گزیده سخنان

با درود ، وبسایت معلم شهید دکتر علی شریعتی در نظر دارد تا گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی را در اختیار مردم قرار دهد ، به همین جهت از بازدیدکنندگان خود درخواست کمک کرده و به آنان توصیه می کند تا در این مکان سخنانی که از دکتر علی شریعتی به یاد دارند را ارسال کنند؛ هم اکنون سخنان بسیاری توسط علاقه مندان ارسال گردیده است شما نیز می توانید یکی از آنها باشید، اما آنچه تفاوت دوستان را از هم محسوس می کند ذکر منبع در سخن هاست. لطفاً در ذکر منبع کوشا باشید.

  • لطفا منابع سخن را ذکر کنید
  • به علت بالا بودن مقدار ، ما نمی توانیم همه را بررسی کنیم، اما می توانیم بگوییم سخنانی که منبع در آنها ذکر نشده است غیر قابل اعتماد هستند.

با سپاس اِنی کاظمی

۱,۵۴۵ دیدگاه‌

  1. رضا ( افغان ) گفت:

    با سلام
    آیا ممکن است لطف نموده و بفرمایید که مطالب من کجا میروند ؟

  2. محبوبی گفت:

    باعرض سلام می شه لطف کنید و بگید مطلب ترجیح می دهم باکفش هایم در خیابان راه بروم و به فکر خدا باشم تا در مسجد به فکر کفش هایم از کدام کتاب شریعتی است

  3. Alireza Dehghan گفت:

    بسیار مطالب زیبایی به اشتراک گذاشته شده

  4. در این نادانی اکثریت,
    امکان کدام نظریه ای صادق است؟..
    من از تقلید می ترسم..
    اگر چه اجداد من,
    همان میمون نماهای وقت خویش..
    ادم های بزرگی بوده اند,
    اما انتخاب من دشوار است؛
    و من با چیزهایی که نیستند زندگی کردم..!
    هر چیزی میتواند اشتباه باشد..
    عقیده ها,
    نظریه ها,
    باورها,
    عشق ها,
    خوبی ها,
    بدی ها,
    دوستی ها,
    دشمنی ها,
    انتقادها….,
    و من در این اواخر پی برده ام که ” بودن من” نیز در وجود کائنات اشتباهی بزرگ است,,
    و این میتواند سرزنش درونم را به طوفان گمانها مبدل سازد..
    و من گاهگاهی نمیدانم که در اوج کدام معراج, خدا را فراتر از ” دیدن” می بینم..!!
    در انتهای مطلق,
    به بن بست رسیده ام..
    مردابی که شنا کردن در ان مرگ است..
    از ترس ادمی وار خویش گریانم,
    از سرگرمی اغفال زندگی
    در کوچه های بیهودگی بیزارم,
    چگونه میتوان خوابید؟..
    هنگامی که هشیار شده ای از مستی شبانه ها,
    و دیده ای که چه رسوا شده ای
    در بازیچه ی بیگانه ها,
    اسارت روح است که مرا می ازارد,
    من از شکنجه های تن, هرگز نهراسیده ام..
    در دام ازادی افتاده ام که رهایی از ان زندان است؛
    عطر گذشته ها,
    لجنزار اینده را از هوش می برد,
    افسوس که گذر کلمات بر گفتارها سنگین اند؛
    کاش میشد با کلماتی دیگر و با گفتاری اسان سخن گفت تا شاید معنی جمله ها ساده تر شوند.. اینجا خفقان است.. خفقان..!!

    نویسنده:مجاهد ظفری

  5. وحید گفت:

    امروز پنجشنبه بود,کتاب مذهب علیه مذهب دکتر رو برداشتم که برم یه پارکی بخونم روحم یکم از دکتر اشباع بشه.
    چند تا پارک سر زدم ولی حس اینکه جمعیت دارن برای نشون دادن خودشون اینقدر مسابقه میدن و آرایش ها و لباس ها و رفتارها و تبدیل شدن دغدغه اصلی به داشتن دوست پسر یا دختر که از تنهایی فرار کردن! بدون اینکه بتونم بخونم و با سردرد برگشتم!
    نمیدونم گاهی وقتا به خاطر گپی که ایجاد میشه سعی دارم وارد اینجور جامعه ای بشم و بعضی وقتا اجتناب ناپذیره ولی عادت کردن به چه قیمتی و آلوده نشدن این روزها چه سخت و آزار دهنده!
    روشنفکر واقعی کسی است که بتواند چیزی جذاب تر از س*س کشف کند..! رو برای این روزهای ماست!

پاسخ دادن به وحید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Tarikhema.org