گزیده سخنان
85,899 Views - این مطلب توسط انی کاظمی، در تاریخ "شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷"همچنین در دسته "" ارسال شده است. با درود ، وبسایت معلم شهید دکتر علی شریعتی نظر دارد تا گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی را در اختیار مردم قرار دهد ، به همین جهت از بازدید کنندگان خود درخواست کمک کرده و به آنان توصیه می کند تا در این مکان سخنانی که از دکتر علی شریعتی به یاد دارند را ارسال کنند، هم اکنون سخنان بسیاری توسط علاقه مندان ارسال گردیده است شما نیز می توانید یکی از آنها باشید، با سپاس
برچسب ها : " شریعتی" + "علی شریعتی"






الهه
۲۰م ,مرداد, ۱۳۸۷هر کس آنچنان میمیرد که می خواهد – شریعتی
[پاسخ]
باران پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ ۲:۴۹ ب.ظ:
هرکس آنچنان میمیرد که زندگی می کند
دکتر شریعتی
[پاسخ]
حسین کعبی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ ۱:۵۳ ب.ظ:
و هر کس آنچنان که در بیداریست خواب میبیند
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۰م ,مرداد, ۱۳۸۷آنکه معترض نیست، منتظر نیست و معترض، منتظر نیست – دکت علی شریعتی
[پاسخ]
الهه
۲۲م ,مرداد, ۱۳۸۷۳۰ جمله کوتاه از دکتر شریعتی:
۱٫ سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت.(مجموعه آثار ۷)
۲٫ جهان را ما ، نه آنچنانکه واقعا هست می بینیم ، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم ، می بینیم.(۱(
۳٫ بشر » یک بودن است و «انسان » یک شدن.
۴٫ مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی و زاده انسان بودن است.
۵٫ آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است ،… از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت میآورد ، هیچ چیز ساخته نیست.(۶(
۶٫ پیروزی یکروزه به دست نمی آید ، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست میرود.(۷(
۷٫ انسان به میزانی که می اندیشد ، انسان است، به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نشخوار می کند.(۷(
۸٫ باید دانست که بزرگترین معلم برای به دست آوردن استقلال و شخصیت ملی خودش دشمنی است که استقلال و شخصیت ملی اش را از او گرفته است.(۹(
۹٫ عرفان دری است به دنیای دیگر ، که باید باشد و هنر، پنجره ای به آن دنیا است
۱۰٫ انتظار آمادگی است نه وادادگی
۱۱٫ علی آشکار ترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی است که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته است ، واقعیتی بر گونه اساطیر و انسانی است که هست از آنگونه که باید باشند و نیست
۱۲٫ آنگاه که کمیت عقل می لنگند، نیایش بلند ترین قله تعبیر را در پرواز عشق در شب ظلمانی عقل پیدا می کند.(۵(
۱۳٫ اسلام علی بر این سه پایه استوار است : مکتب، وحدت ، عدالت
۱۴٫ توده مردم به یک آگاهی نیاز دارند و روشنفکر به ایمان
۱۵٫ ۱۵/ شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمنش را نمی کشد رسوا می کند.
۱۶٫ چه فاجعه ای است که باطل به دستی عقل را شمشیر می گیرد و به دستی شرع را سپر.(۷(
۱۷٫ تقلید نه تنها با تعقل سازگار نیست ، بلکه اساسا کار عقل این است که هرگاه نمی داند ، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه ی عقل این است که در این جا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند.(۲۲(
۱۸٫ لازمه ی توحید خداوند ، توحید عالم است و لازمه ی توحید عالم توحید انسان است.(۲۶(
۱۹٫ وقتی عشق فرمان می دهد ، محال سر تسلیم فرو می آورد.(۱)
۲۰٫ عشق عبارت است از همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن ، این انتخاب بزرگی است ، چه انتخابی!.(۲۰(
۲۱٫ وارد کردن علم و صنعت ، در اجتماع بی ایمان و بدون ایدوئولوژی مشخص ، همچون فرو کردن درخت های بزرگ و میوه دار است در زمین نامساعد در فصل نا مناسب.(۲۹(
۲۲٫ فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی.
۲۳٫ هیچ چیز به وسیله دشمن منحرف نمی شود ، دشمن زنده کننده دشمن است ، بلکه آنچه که یک فکر و یک مذهب را مسخ می کند ، دوست است یا دشمنی که در جامعه ، دوست، خودش را نشان می دهد.(۱(
۲۴٫ هنر تجلی روح خلاق آدمی است، هنر با مذهب خویشاوندی دیرین دارد… هنر یک ذات عرفانی و جوهر احساس مذهبی دارد.(۹(
۲۵٫ جهل، نفع و ترس عوامل انحراف بشری
۲۶٫ از تنهایی به میان مردم می گریزم و از مردم به تنهایی پناه برم
۲۷٫ آنان که « عشق » را در زندگی «خلق » جانشین « نان » می کنند، فریبکارانند، که نام فریبشان را « زهد» گذاشته اند.
۲۸٫ مردی بوده ام از مردم و میزیسته ام در جمع و اما مردی نیز هستم در این دنیای بزرگ که در آنم و مردی در انتهای این تا ریخ شگفت که در من جاری است و نیز مردی در خویش و در یک کلمه مردی با بودن و در این صورت دردهای وجود، رنج های زیستن، حرف زدن انسانی تنها در این عالم ، بیگانه با این «بودن»!
۲۹٫ هر کس مسیحی دارد، بودایی که باید از غیب برسد ، ظهور کند ، بر او ظاهر گردد و نیمه اش را در بر گیرد و تمام شود. زندگی جستجوی نیمه ها است در پی نیمه ها ، مگر نه وحدت غایت آفرینش است ؟ پروانه مسیح شمع است ، شمع تنها در جمع ، چشم انتظار او بود ، مگر نه هر کسی در انتظار است؟
۳۰٫ چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند.
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟
[پاسخ]
مهاجر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۹ ۲:۴۲ ب.ظ:
ممنون دوست عزیزواقعا زیبابودامیدوارم خداوندبه همه ما فکری آزادوقلبی حق جو هدیه دهد.
[پاسخ]
tanha
۱۰م ,شهریور, ۱۳۸۷۱٫عشق،حیرت و گریز و بی تابی یک دور افتاده است برای پیوستن.
۲٫هنر اصولا استعدادآدمی است برای تکمیل زندگی مادی
۳٫تنهایی یعنی بی کسی،جدایی یعنی بی اویی،بی او ماندن. بی او ماندن یعنی او را داشتن و به او عشق ورزیدن .
۴٫مسئولیت زاده توانایی نیست،زاده آگاهی است وزاده انسان بودن
۵٫صحیفه،کتاب جهاد در تنهایی است
۶٫ایمان،نیرومند می آفریند.
۷٫وقتی عشق فرمان میدهد،محال سرتسلیم فوپرو می آورد
۸٫او نیکی نکرده است ،نیکی او شده است
۹٫روندگان نیایش کمند و نیاز بدان بسیار.
۱۰٫خدایا:عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار
۱۱٫خدایا:مرا همواره،آگاه و هوشیاردار،تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری-مثبت یا منفی-قضاوت نکنم.
۱۲٫خدایا:خودخواهی را چندان در من بکش،یا چندان برکش،تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم،و از آن در رنج نباشم
۱۳٫من دشمن تو و عقاید تو هستم،اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم.
۱۴٫ خدایا:به من توفیق تلاش،در شکست،صبر در نومیدی،رفتن ،بی همراه؛جهاد ، بی سلاح؛کار،بی پاداش؛فداکاری،درسکوت؛دین،بی دنیا؛مذهب،بی عوام؛عظمت،بی نام؛خدمت،بی نان؛ایمان،بی ریا؛خوبی،بی نمود؛گستاخی،بی خامی؛قناعت،بی غرور؛عشق،بی هوس؛تنهایی،در انبوه جمعیت؛دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛روزی کن
۱۵٫مذهب،اگر پیش از مرگ به کار نیاید،پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
درپناه حق
[پاسخ]
الهه
۲۲م ,شهریور, ۱۳۸۷ضعف و یأس ! هرگز! این دو فرزند نامشروع زوجی است که در آن ، پدر « کفر » است و مادر
« خودخواهی »
[پاسخ]
الهه
۲۲م ,شهریور, ۱۳۸۷روحی که در درد پخته می شود آرام می گیرد. احساسی که در هیچ گوشه ای از هستن آرام نمیتواند یافت ، آرام میگیرد . کسی که میداند کسی از راه نخواهد رسید به یقین می رسد . غم هنگامی بی آرامت می کند که دلواپس شادی هم باشی، آرامش غمگین! سکوت بر سر فریاد . سکونت گرفتن در طوفان !
آشنا یعنی همخانه« من » در دیار «تنهایی » ، هم میهن من در سرزمین غربت
[پاسخ]
الهه
۲۴م ,شهریور, ۱۳۸۷شهرت طلبی برای فراموش کردن خود در دیگران است یا یافتن کاذب خویش در دیگران
[پاسخ]
الهه
۲۴م ,شهریور, ۱۳۸۷چه تلخ است میوه درخت بینایی! چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمیتواند سرش را کلاه بگذارد
[پاسخ]
الهه
۲۶م ,شهریور, ۱۳۸۷دست اندر کار آفرینشی دشوار و پر شکوهم ، یک هیرا گیری مطلق و ناتمام .یک انتحار آرام و خود آگاهانه و طولانی .
من اکنون ، شب و روز ، در جستجوی همه آن من هایی ام که این طبیعت بیگانه ، به حیله و «بی حضور من » ، بر من تحمیل کرده است ، تا همه را در پای « او » که به اعجاز خویش به اندرونم پا گذاشته است . قربانی کنم.
در خونبهای این اسماعیل ، هیچ فدیه ای را نخواهم پذیرفت که میدانم « خود حجاب خودم و باید از میانه بر خیزم »
چه خوب است آفریدگار خویش بودن ! اما … آسان نیست
[پاسخ]
الهه
۲۷م ,شهریور, ۱۳۸۷جوهری که هویت خویش را نیافته است جوهر رنج است . کسی که با «خود » نیست ! چه تنهایی سختی
[پاسخ]
الهه
۲۷م ,شهریور, ۱۳۸۷وحشی ترین « غرور» های پولادین و طوفانی ترین « عصیان » های آتشین ، در اوج صعو دش ، در آخرین نقطه جستنش ، فواره ای است که پس از گریختن از تنگنای تاریک جبر ، در جستجوی آرام یافتن ،به دعوت جاذبه ای ، سر فرود می آورد تا خود را در دامان خویشاوندش محو کند و رها گشته از بند هر بیگانگی ، از حیرت دردناک رهایی در پیوند خویشاوندش رها گردد.
[پاسخ]
الهه
۲۷م ,شهریور, ۱۳۸۷چرا می آسایی ؟ تا بتوانم کار کنم! چرا کار می کنی؟ تا بتوانم بیاسایم. تولید برای مصرف و مصرف برای تولید .انسان امروز چه می کند ؟ این همه رنج و تلاش سرسام آور برای چیست؟ برای تهیه وسایل آسایش .
آسایش زندگیش فدای ساختن ِ وسایل آسایش زندگی
[پاسخ]
مینا
۱۳م ,مهر, ۱۳۸۷آن هایی که رفتند کاری حسینی کردند،و آن هایی که ماندند باید کاری زینبی کنند و گر نه یزیدی اند.
ای آزادی چه زندان ها که برای تو نکشیده ام و چه زندان ها که نخواهم کشید!
هر کس آنچنان میمیرد که زندگی می کند.
هنر سخن از ماورا است از آنچه که می بایست باشد اما نیست.
چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در آن هیچ کس نباشد!
[پاسخ]
یه رهگذر
۱۵م ,مهر, ۱۳۸۷خدایا به هر کس دوست می داری بیاموز که ” عشق” از “زندگی کردن” بهتر است.
و هر که را بیشتر دوست می داری، بچشان که ” دوست داشتن” هم از “عشق” بالاتر است.
[پاسخ]
para3tesH پاسخ در تاريخ اسفند ۹م, ۱۳۸۸ ۴:۲۰ ب.ظ:
دردم از درد دوست نیست
دردم از درد دل نیست
دردم از درد یار نیست
دردم ز درد *عشق*است که وفادار نیست(ع.شینگو)
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۲م ,مهر, ۱۳۸۷روشن فکران را به بیرون رانده اند و چوپانانشان خودشان – معلم شهید شریعتی
[پاسخ]
الهه
۱۱م ,آبان, ۱۳۸۷ای عشق تا پیاده نمانم ، سوارم نخواهی کرد. تا بی پناه نگردم پناهم نخواهی داد . تا نیفتم دستم را نخواهی گرفت…و می دانم
مرا از رنج «داشتن » برهان !
اسماعیل من ارام و صبور جان بسپار!…
[پاسخ]
الهه
۱۱م ,آبان, ۱۳۸۷خوب بودن ! کلمه هیجان اوری نیست ، خوبی در فارسی ، شکوه و عظمت خارق العاده ندارد ، با متوسط بودن و بی بو و بی خاصیت بودن هم صف است . خوب بودن در نظر ما یعنی بد نبودن ! و این معنی مبتذلی ست !
[پاسخ]
الهه
۱۱م ,آبان, ۱۳۸۷«صمیمانه ترین نامه ها نامه هایی است که به هیچکس مینویسیم» و« سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی آن را ایجاب نمی کند» و اینها است «حرف هایی که هر کسی برای نگفتن دارد».
[پاسخ]
الهه
۱۱م ,آبان, ۱۳۸۷کسی که نمی خواهد ببیند پلک هایش را بیثمر چرا بگشاید ؟ آنگاه که هیچ چیز در زندگی به دیدن نیرزد ، آنگاه که هیچ تماشایی نیست ، دریغ است که نگاهی را که جز برای دیدار های پرشکوه و ارجمند نساخته اند بیهوده به هدر داد
[پاسخ]
الهه
۱۱م ,آبان, ۱۳۸۷چه هراس انگیز است چراغی برافروختن در آنجا که جز زشتی هیچ نیست!
[پاسخ]
هم وطن
۲۴م ,آبان, ۱۳۸۷شرک جدید در مدنیت از شرک قدیم در جاهلیت هم خدایان بیشتری دارد هم خدایان پست تری. دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
انی کاظمی
۱۱م ,آذر, ۱۳۸۷من دیگر ناله نمی کنم
نه…
من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است
می خواهم فریاد بزنم!
اما اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش بودن بهتر از نالیدن است …
—————————–
به من بگو نگو ، نمی گویم؛
اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم
من می فهمم!!
« دکتر علی شریعتی »
[پاسخ]
مهدی پاسخ در تاريخ تیر ۳۱م, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۱ ب.ظ:
نالیدن فرزندان ماکیاولی را مغرور میکند
[پاسخ]
انی کاظمی
۱۱م ,آذر, ۱۳۸۷پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی …
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
“تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی”
“کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم”
دردم ، درد “بی کسی” بود
« دکتر علی شریعتی»
[پاسخ]
ساغر
۱۳م ,آذر, ۱۳۸۷در زندگی طوری باش که انانکه خدا را نمی شناسند ،تورا که می شناسند خدا را بشناسند!
(دکتر شریعتی)
[پاسخ]
الهه
۲۸م ,آذر, ۱۳۸۷بگذار که شیطنت عشق ، چشمان تو رو بر عریانی خویش بگشاید و کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن
[پاسخ]
مهدی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸م, ۱۳۸۹ ۸:۴۳ ب.ظ:
خدا میدونه حرف دلمو زدی مرسی …..
[پاسخ]
الهه
۲۸م ,آذر, ۱۳۸۷چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بیآنکه چیزی بگویند و چه کم اند کسانی که حرف نمی زنند اما بسیار می گویند.
[پاسخ]
سمانه پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ ۳:۱۶ ق.ظ:
اگر خاموش باشی تا دیگدران به سخن دراورندت,بهتر از این است که درحال سخن گفتن باشی و دیگران خاموشت کنند.سقراط
[پاسخ]
الهه
۲۸م ,آذر, ۱۳۸۷و چه شگفت است آشنایی در پس بیگانگی ، خوشاوندی پنهان در ناآشنایی!
[پاسخ]
الهه
۲۸م ,آذر, ۱۳۸۷هر کس به اندازه ی عصیانی که دارد ارزش دارد.
[پاسخ]
الهه
۲۸م ,آذر, ۱۳۸۷شرم از خویش ، عالیترین اوج خودآگاهی است.
[پاسخ]
nasrin
۲م ,دی, ۱۳۸۷اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد
[پاسخ]
الهه
۷م ,دی, ۱۳۸۷اکنون زمان منتظر یک تن است. همه چیز در انتظار یک فرد است. فردی که تجسم همه ارزشهایی است که دارد نابود می شود و مجسمه همه ایده آل هایی است که بی یتور و بی حامی مانده و مظهر عقیده و ایمانی است که بهترین پاسدارانش به خدمت دشمن رفته اند . آری اکنون در انتظار این است که یک مرد چه می کند ؟
[پاسخ]
رضا
۱۲م ,دی, ۱۳۸۷زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها باید به اجبار خفت دکتر شریعتی
[پاسخ]
رضا
۱۲م ,دی, ۱۳۸۷حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود کاش بجای نشان دادن زخمهای تنش افکارش را نشانمان می دادند
[پاسخ]
باران پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ ۲:۴۷ ب.ظ:
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند
وبارها گفته ایم یا لیتنی کنت معک!!
و غافل از رسالت امروزمان
فاین تذهبون؟؟!!
[پاسخ]
احمد
۱۴م ,دی, ۱۳۸۷عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”
دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
سارا پاسخ در تاريخ تیر ۲۲م, ۱۳۸۹ ۹:۴۱ ق.ظ:
خیلی زیبا بود.
[پاسخ]
سارا امانی پاسخ در تاريخ شهریور ۶م, ۱۳۸۹ ۳:۱۰ ب.ظ:
خیلی زیبا و در عین زیبایی حقیقت آشکار
[پاسخ]
sima
۲۹م ,بهمن, ۱۳۸۷می خواستم زندگی کنم راهم را بستند ستایش کردم گفتند خرافات است عاشق شدم گفتند دروغ است گریستم گفتند بهانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم
[پاسخ]
خاکستان سوخته
۱۱م ,اسفند, ۱۳۸۷مگر نه حرفهایی هست برای نگفتن ، غیر از حرفهایی که نمی توان گفت یا خوب نیست گفتنش یا…نه! حرفهایی هست برای نگفتن وارزش عمیق هر کس حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
وکتاب هایی هست برای ننوشتن ومن اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بشکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش پس دهم وخود به کلبه بی در وپنجرهای بخزم و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت.
جلد سوم ،جلد مشکلی است،ازهمه ی راه ها وبی راهه هایی که تا کنون آمده ام صعب تر وسخت تر است …باید خود را برای آغاز چنین سفری آماده کنم قدرت تحمل وصبرم را افزون تر سازم وپس از همه ی کوشش ها وتمرین ها از خداوند نیز یاری توفیق بخواهم.
و شما ای مردم ! ای دوست من ، خویشاوند من ، ای خواننده ی عزیز نوشته های من ! ای که سال ها است چشم به نوک این قلم دوخته اید تا از آن سخن بشنوید ، تا، نگاه تان قدم به قدم ، کلمه به کلمه رفتن آن را دنبال کند و از هر جا می گذرد ، به هر جا می رود پا بر جای پای آن بنهد وهمه جا را بدرقه کند ، شما از یک تصویر ، تصویر در قالب گرفته ی بر دیوار چه می خواهید ؟ قابی که بر حرم دیوار میخکوب شده است ، چشمی که بر سنگ قبر شهید گمنامی برای ابد ثابت مانده است ؟
وشما ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت وشما ای چشم هایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت .
وشما ای کسانی که هرگاه که حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم، پس از این مرا کمتر خواهید دید…
[پاسخ]
ساناز
۱۱م ,اسفند, ۱۳۸۷هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریاو دریا….
[پاسخ]
…
۱۸م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸اما آنکه مسئول است، مسئول ساختن است نباید ویران کردن را بیاموزد!؟
[پاسخ]
…
۱۸م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸برای کسی که ناله نیز نمیتواند ، که حلقوم فریاد ندارد ، قلب عصیان ندارد چه می گویم؟ حتی نمیتواند بلرزد ، اخم کند نمیتواند در این خلوت مرگ بار تنهایی حتی بر پیشانیش مشت بزند نمیتواند تحمل کند نمیتواند…نمیتواند بگرید…
نمیدانی برای یک اسکلت درد کشیدن چگونه سخت است ! تا کجا سخت است
[پاسخ]
…
۱۸م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸یا ایها المدثر…
ای در جامه ی خویش پیچیده برخیز و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن
[پاسخ]
…
۱۸م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸نمیتوانم سکوت را تحمل کنم نمیتوانم چیزی بگویم ولی ساکت خواهم ماند .
اما من اکنون احساس کسی را دارم که درد جان سپردن را تحمل می کند
و میداند که از آن پس آرامش است و نجات و خسته از رنج زندگی که
« جز احتضاری که یک عمر به طول میانجامد هیچ نیست »
سر به زانوی معشوق خویش خواهم نهاد
و سیراب و سرشار در زیر دست های او که دو مسیح خاموشند ،
نوازش خواهند شد
[پاسخ]
…
۱۸م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸و پیش از اینکه بیندیشی که چه بگویی بیندیش که چه می گویم
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸دنیا را بد ساختند!
کسی را که دوست داری، دوستت ندارد!
کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری!
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد، به رسم و آیین زندگانی به هم نمیرسید!
و این رنج است!
زندگی یعنی این!
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند!
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد!
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸از انسانها غمی به دل نگیر
زیرا خود نیز غمگینند! با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!
زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.
پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند!
دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸شما : ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !
پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما : ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما : ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم…
پس از این مرا کمتر خواهید دید !!
« دکتر علی شریعتی »
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸متن زیر قسمتی از نامه دکتر علی شریعتی است که در کتاب آری این چنین بود برادر آورده است.مخاطب نامه بردگانی هستند که دکتر شریعتی (به هنگام بازدید از اهرام مصر و مشاهده شکوه و عظمت آنها و همچنین نقل قول راهنما توریست ها که از رنج هایی که بردگان در آن زمان متحمل می شدند) بر آن شد تا نامه ای به آن بردگان بنویسند:
ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸شرافت مرد ، به بکارت زن میماند! …
یکبار که لکه دار شود ، دیگر قابل جبران نخواهد بود! …
[پاسخ]
محمدمهدی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴م, ۱۳۸۹ ۱۱:۴۱ ق.ظ:
سلام دوست عزیز
این جمله جمله پرمعنی ای ولی بیان کردنش درست نیست.
موفق باشید
[پاسخ]
طاری پاسخ در تاريخ خرداد ۲۳م, ۱۳۸۹ ۲:۱۵ ب.ظ:
این جمله برای من هم خیلی پر معنیه ولی مثل شما به این قضیه فکر نکردم که بیان کردنش مناسب نباشد. جمله رو از این دید نگاه کن که در حق زنان کشور ما چقدر اجهاف می شود!
راستی چرا باید به این فکر کنیم که بیان هر حرفی درست نیست!
[پاسخ]
رضا خسته پاسخ در تاريخ تیر ۲م, ۱۳۸۹ ۲:۰۷ ق.ظ:
چرا باید زشت باشه واقعیت به کسی هم اجهاف نشده بعد مقایسه ی غلطت شما باعث زشت بنظر رسیدن این سخن می شود
[پاسخ]
هانیه پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰م, ۱۳۸۹ ۴:۵۶ ب.ظ:
salam ba nazaret movafegham.
[پاسخ]
بهار پاسخ در تاريخ تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۰ ب.ظ:
vaghean ziba bood merC
[پاسخ]
asma پاسخ در تاريخ شهریور ۶م, ۱۳۸۹ ۷:۲۸ ب.ظ:
slm khili harfet ghashange movafagh bashi
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸الهی! هر که را عقل دادی چه ندادی ، و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟!!!
خدایا : عقیده مرا ازدست ” عقده ام”مصون بدار.
خدایا : به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانی کن .
خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت “تعصب” “احساس” و “اشراق” محروم نساز.
خدایا : مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم.
خدایا : جهل آمیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
خدایا : شهرت منی را که:”میخواهم باشم” قربانی منی که ” میخواهند باشم” نکند.
خدایا : درروح من اختلاف در “انسانیت” را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.
خدایا : مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله در امان دار.
خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در رنج نباشم.
خدایا : مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.
خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.
( برگرفته از نیایش نامه دکتر علی شریعتی )
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت
ببخش
[پاسخ]
صادق
۲۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد!
[پاسخ]
انی
۲م ,خرداد, ۱۳۸۸هر کس مسیحی دارد، بودایی که باید از غیب برسد ، ظهور کند ، بر او ظاهر گردد و نیمه اش را در بر گیرد و تمام شود. زندگی جستجوی نیمه ها است در پی نیمه ها ، مگر نه وحدت غایت آفرینش است ؟ پروانه مسیح شمع است ، شمع تنها در جمع ، چشم انتظار او بود ، مگر نه هر کسی در انتظار است؟
[پاسخ]
دریا
۵م ,خرداد, ۱۳۸۸“حسین(ع) بیشتر از آب، تشنه لبیک بود! اما افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.”
(دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
ZI
۶م ,خرداد, ۱۳۸۸خدایا تو قلب بیگانه را می شناسی زیرا خود در سرزمین مصر بیگانه بودی
[پاسخ]
Siyavash
۲۸م ,خرداد, ۱۳۸۸در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند ، اما بر حسینی می گریند که آزاد زیست .
ای آزادی تنها به تو می اندیشم
[پاسخ]
محسن
۲م ,تیر, ۱۳۸۸در دورانی که همه دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش
[پاسخ]
faeze
۷م ,تیر, ۱۳۸۸سلام من عاشق کتاب های دکتر شریعتی هستم خواهش میکنم زیر هر متن اسم کتابو بنویسید
من دنبال کتاب عارفانه هام میشه بگین این متنی که اول وبلاگ گذاشتین از کدوم کتابه؟(نمیدانم پس از….) مرسی از سایت خوبتون مررررررررررررررررررررررررسی
[پاسخ]
محمود پاسخ در تاريخ فروردین ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱۱:۰۹ ق.ظ:
سلام این متن از اشعار دکتره ومن تا حالا در هیچ یک از کتابهای اون ندیدم.اما در سایتها میتونین پیداش کنین.در ضمن عارفانه ها از آثار خلیل جبران هست
[پاسخ]
باران پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ ۱:۴۹ ب.ظ:
سلام
این شعر کتاب حرف هایی برای نگفتن ایشونه که شعر و شمعیات و قسمت هایی از کتاب های مختلف ایشون هست… البته اول کتاب نوشته این شعرو دوستان دکتر به ایشون نسبت دادن و برای خودشون احتمالا نیست
موفق باشید
[پاسخ]
ارزو
۸م ,تیر, ۱۳۸۸اگر توانستی نفهمی می توانی خوشبخت باشی
[پاسخ]
sahar پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۳۶ ب.ظ:
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
[پاسخ]
oboor
۱۰م ,تیر, ۱۳۸۸یکی دوست دارد آنچنان که پول دارد و جاه و مقام دارد ، زور دارد ، دیگری دوستدار کسی است چنان که فرزند کسی است ، همزاد و هم نژاد کسی است ، خویشاوند کسی نمی تواند خویشاوندی را نابود کند اما رفیق کسی می تواند رفاقت را نابود انگارد.
[پاسخ]
fadak
۷م ,مرداد, ۱۳۸۸آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند. (دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
الهه
۱۰م ,مرداد, ۱۳۸۸خدایا سرنوشت مرا خیر بنویس ، تقدیری مبارک
تا هر چه را که تو دیر می خواهی ،زود نخواهم
و هر چه را که تو زود می خواهی، دیر نخواهم
[پاسخ]
الهه
۱۰م ,مرداد, ۱۳۸۸روح های اندک و بی سرمایه اند که در بی دردی ، به ابتذال میکشند
عشق های مزاجی اند که در وصال می میرند
در پیری می پژمردند ، سراب ها زود پایان می گیرند ،
اما روح های بزرگ و سرمایه دار که گنجینه های بیشمار در خود پنهان کرده اند ،
روح های نیرومند و توانا که خلاقند و هنرمند ، روح هایی که امانت دار خدایند و همانند خدا مسجود ملائک … اینان در « نیل » در « وصال » در « کام »
به رکود نمی افتند ،
نمی پوسند ، عفونت
نمی گیرند .
احساس هایی که همچون طلایند ، از آرامش ، از ماندن زنگ نمی زنند ، روح های مسی آهنی ، حلبی ، گوشتی ، مردابی …چنینند.
دو روح ثروتمند و هنرمند می توانند برای همیشه هم را استخراج کنند ،
هم را بسازند
و این خود یک زندگی کردن است
و اینچنین هم را دوست بدارند .
و این خود یک زندگی کردن است .
[پاسخ]
محمدمهدی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴م, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۸ ق.ظ:
سلام
جملات زیبائی بود لذت بردم،مربوط به خودتونه یااینکه جمله های دکتره،لطفا آدرس منبعش روهم بگید،متشکرم
[پاسخ]
الهه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴م, ۱۳۸۹ ۴:۲۶ ب.ظ:
سلام
این جملاتی از کتاب هبوط دکتر شریعتی هست .
[پاسخ]
الهه
۱۰م ,مرداد, ۱۳۸۸روزی از روزها ، شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد اما می خواهم هر چه بیشتر بروم تا هرچه دورتر بیفتم تا هرچه دیرتر بیفتم ، هر چه دیرتر و دورتر بمیرم ، نمی خواهم حتی یگ گام یا یک لحظه پیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم ، افتاده باشم و جان داده باشم
[پاسخ]
الهه
۱۰م ,مرداد, ۱۳۸۸نمی دانم که در طرح بزرگ خدا من
چه نقشی دارم و چه سرنوشتی؟ ولی
این قدر مطمئنم که بی هیچ نیست.»
[پاسخ]
الهه
۱۰م ,مرداد, ۱۳۸۸ماه در اوج آسمان می رود
و ما در گوشه ای از شب
همچنان به گفت و گوی دستها گوش فرا داده ایم
و ساکتیم و
در چشم های هم یکدیگر را می خوانیم ،
در چشم های هم یکدیگر را می بخشیم
و من همه ی دنیا را در چشمان او می بینم
و او همه ی دنیا را در چشم های من می بیند
و ما در چشم های یکدیگر ساکتیم
و در چشم های هم می شنویم
و در چشم های هم یکدیگر را می شناسیم
و در چشم های هم یکدیگر را می بینیم
و چشم در چشم هم
و گوش به زمزمه ی لطیف و مهربان دست ها خاموشیم
و ماه در اوج آسمان می رود
و او در چشمان می خواند که :
حرف های دست ها می شنوی؟
زبان دست ها را می فهمی؟
و من در چشم های او میخوانم که میگوید:
آری میشنوم!
آری میفهمم ،
چه خوب !
دست ها چه خوب با هم حرف می زنند!
[پاسخ]
mozy
۱۴م ,مرداد, ۱۳۸۸من نه منم (دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
ظریف
۱۴م ,مرداد, ۱۳۸۸از انسانها غمی به دل نگیر. زیرا خود غمگینند.با آنکه تنهایند از خود می گریزند
زیرا به خود، به عشق خود وبه حقیقت خود شک دارند.
پس دوستشان بداراگر چه دوستت نداشته باشند
[پاسخ]
نسیم
۳۱م ,مرداد, ۱۳۸۸تفاوت است بین دانستن و فهمیدن.
دانستن و حتی فهمیدن نسبی است می توان به جرات گفت آنکه مدعی است همه چیز را می داند و برای هر پرسشی ،پاسخی خام دارد، نادان است.
[پاسخ]
ایدین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۹ ۳:۱۸ ق.ظ:
با سلام دوست عزیز
این جمله تفاوت دانستن و فهمیدن نیست بلکه تشابه و نقطه مشترک این دو رو به ما گوش زد می کنه.
[پاسخ]
امین
۳۱م ,مرداد, ۱۳۸۸اگر باطن را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید.می توان اثبات کرد وبه زمان شناساند و زنده نگاه داشت.
[پاسخ]
علی
۱م ,شهریور, ۱۳۸۸شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نداشتن، با مرگ خویش بر دشمن غلبه می کنم، پیروز می شود و اگر او را نمی شکند رسوا می کند.
[پاسخ]
hamid
۲م ,شهریور, ۱۳۸۸عشق زیر باران و با هم خیس شدن نیست.عشق این است که تو خیس شوی و معشوقت نه و او نفهمد که چرا هیچ وقت خیس نشد
[پاسخ]
.17 ساله hamid
۲م ,شهریور, ۱۳۸۸از میان کسانی که برای دعا یه باران به تپه میروند تنها آنان که با خود چتر می آورند به کار خود ایمان دارند.
[پاسخ]
ارشاویر
۶م ,شهریور, ۱۳۸۸ترجیح میدهم باکفشهایم در خیابان راه بروم وبه خدا فکرکنم تا اینکه در مسجد بنشینم وبه کفشهایم
[پاسخ]
sahar پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۴۲ ب.ظ:
این جمله تقلیدیست
[پاسخ]
عاطفه
۱۲م ,شهریور, ۱۳۸۸من اینجا بس دلم تنگ است و هرسازی که میبینم بد اهنگ است
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم اسمان هرکجا ایا همین رنگ است؟؟
[پاسخ]
مریم پاسخ در تاريخ فروردین ۱۲م, ۱۳۸۹ ۱:۳۰ ق.ظ:
شاعر این شعر ، مهدی اخوان ثالث است
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵م, ۱۳۸۹ ۲:۴۲ ب.ظ:
منظورتون کدوم شعر هستش؟
ما بالا گفتیم سخنانی که منبع ندارند ما در باورسان باید شک کنیم.
[پاسخ]
رضا
۱۸م ,شهریور, ۱۳۸۸برای انسان های بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد زیرا بر این باورند که یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت.
[پاسخ]
نسیم
۲۰م ,شهریور, ۱۳۸۸برای خوشبخت شدن به هیچ چیز نیاز نیست جز نفهمیدن!
[پاسخ]
محسن
۲۲م ,شهریور, ۱۳۸۸همه این انحرافها بخاطر اینست که انسان.خود را فراموش کرده.نمی شناسد و نمی داند که کیست
[پاسخ]
محسن
۲۲م ,شهریور, ۱۳۸۸اسلام را دو تکه کرده اند.یک تکیه اش را بصورت احکام عبادی و مراسم و شعائر نااگاهانه تکراری موروثی.برای عوام عقب مانده.در تکیه ها و روضه ها ودوره ها.یک تکیه اش را بصورت رشته های تخصصی علمی در مدرسه ها.و بقول بعضی.برای اهل فن!اسلام فنی!
[پاسخ]
محسن
۲۲م ,شهریور, ۱۳۸۸عالم اسلام یعنی”روشنفکر اسلام فهم مسئول”که در قوم خود و زمان خود.نقشی نه فیلسوفانه و عالمانه و ادیبانه.که “راهبرانه”دارد.
[پاسخ]
محسن
۲۲م ,شهریور, ۱۳۸۸درد علی دو گونه است:
یک درد.دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند.و درد دیگر دردیست که اورا تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده……وبناله در اورده است.
ما تنها بردردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس میکند.
اما.این درد علی نیست.
دردی که چنان روح بزرگی را بناله اورده است.تنهائی است.که ما انرا نمیشناسیم!!
باید این درد را بشناسیم…..نه ان درد را…..
که علی درد شمشیر احساس نمیکند.
و………ما…………
درد علی را احساس نمی کنیم.
[پاسخ]
Morteza
۲۵م ,شهریور, ۱۳۸۸اگر……
اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
[پاسخ]
Morteza
۲۵م ,شهریور, ۱۳۸۸من چیستم ؟
افسانه ای خموش در آغوش صد فریب
گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم
خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای
رازی نهفته در دل شب های جنگلی
.
من چیستم ؟
فریادهای خشم به زنجیر بسته ای …
بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون
زهری چکیده از بن دندان صد امید
دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار
.
من چیستم ؟
بر جا ز کاروان سبک بار آرزو
خاکستری به راه
گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان
اندر شب سیاه
.
من چیستم ؟
یک لکه ای زننگ به دامان زندگی
و زننگ زندگانی آلوده دامنی
یک ضحبه ی شکسته به حلقوم بی کسی
راز نگفته ای و سرود نخوانده ای
.
من چیستم ؟
…
…
.
من چیستم ؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب
در جستجوی شب
یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات
گمنام و بی نشان
در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ
[پاسخ]
سارا پاسخ در تاريخ تیر ۲۲م, ۱۳۸۹ ۱۰:۰۰ ق.ظ:
چقدر سر شار از ناامیدی و غم انگیز بود.
[پاسخ]
Morteza
۲۵م ,شهریور, ۱۳۸۸ــ الهی
تو دوست می داری که من تو را دوست دارم
با آنکه بی نیازی از من
پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم…
ـــ توانا ترین مترجم کسی است که:
سکوت دیگران را ترجمه کند!
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد…
ـــ مرا کسی نساخت . خدا ساخت ,نه آن چنان که کسی میخواست ,که من کسی نداشتم . کسم خدا بود کس بی کسان ,او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش می خواست, نه از من پرسید نه از آن من دیگرم ,من یک گل بی صاحب بودم ,مرا از روح خود در آن دمید, و بر روی خاک و در زیر آفتاب ,تنها رهایم کرد. مرا به خودم واگذاشت…..
ـــ مرگ هراسناک نیست.
هراس مرگ از آنست که گریبان آدمی را تنها می گیرد و جدا می کند.
با هم به سراغ مرگ رفتن وحشتناک نیست.
با هم مردن سخت نیست. با هم رنج بردن تلخ نیست.
با هم زیستن و در زیر این آسمان دم زدن غربت نیست.
همه بدی ها، سختی ها، تلخی ها و بی طاقتی ها و وحشت ها همه از تنهایی است.
از مجهول ماندن است. جدا مردن است…
در هم می آمیزند و سلام و پرسش و خنده ی صبحگاهی!
گویی دیداری پس از بازگشت است!
آری از سفر خواب باز میگردند,
و در پای چشمه ی جوشان فلق
که میعادگاه پس از هر شبشان است,
یکدیگر را دیدار می کنند…
و روز آغاز می شود.
ـــ آشنا!
یعنی هم خانه ی من در دیار تنهایی,
هم میهن من در سرزمین غربت!
ـــ دوست داشتن از عشق برتر است.
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترین قلّه ی عشق های بلند,
پایین نخواهم اورد.
[پاسخ]
Morteza
۲۵م ,شهریور, ۱۳۸۸هیچ گاه تنهایی و کتاب و قلم ، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا کسی از من نخواهد گرفت … دیگر چه می خواهم ؟ آزادی چهارمین بود که به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند.
( گفتگوهای تنهایی ، ص ۱۲۰۹ )
[پاسخ]
Morteza
۲۵م ,شهریور, ۱۳۸۸در برابر وحشی ترین تازیانه ها ،
سکوت مردانه و غرور آمیز مرد نباید بشکند.
در برابر هیچ دردی،لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد.
من از نالیدن بیزارم.
سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش،
تنها می توانند مرا به سکوت وادارند.
نالیدن، زاریدن، گله کردن، شکایت، بد است.
[پاسخ]
Morteza
۲۵م ,شهریور, ۱۳۸۸چشم در چشم
چشم در چشم آسمان
ایستاده بودم و دل بر کنده از کویر،
همه تن ، چشم کردم و در چشم آسمان دوختم.
و همه جان، نگاه کردم و در ان گوشه اسمان آویختم.
و در اعماق این کبود ،
به لذت ، جان می سپردم.
و در ابی این دریا
به عشق،جان می گرفتم
و غرقه ی مستی و بی خویشی ،
با آسمان ، عشق می ورزیدم.
و اشک امانم نمی داد
ومی نگریستم و به نگریستن ادامه می دادم .
و می شنیدم که سکوت آبی وحی ،
این سخن پیامبر را با دلم می گوید و من در عمق همه ی ذرات وجودم
آن را به نیاز و حسرت، زمزه می کنم که
“اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم
و در میان خلق زندگی کنم،
دو چشم را یه این اسمان می دوختم.
و چندان به نگاه کردن ادامه می دادم ،تا خداوند جانم را بستاند”!
دفترهای سبز ص۲۳۴
[پاسخ]
Morteza
۲۵م ,شهریور, ۱۳۸۸باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد
باتو، دریا با من مهربانی می کند
باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو، من با بهار می رویم
باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم
باتو، من در هر شکوفه می شکفم
باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم
باتو، من در روح طبیعت پنهانم
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند
بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو، من با بهار می میرم
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم
بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپ رکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من ، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک ، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.
:: دکتر علی شریعتی ::
[پاسخ]
پوریا
۳۱م ,شهریور, ۱۳۸۸وقتی هیچ مشکلی سر راهم نبود میفهمم که راهمو اشتباه رفته ام
((استاد دکتر علی شریعتی))
[پاسخ]
شادی پاسخ در تاريخ شهریور ۸م, ۱۳۸۹ ۹:۲۹ ب.ظ:
قشنگ بود مرسی
[پاسخ]
مجتبی
۳۱م ,شهریور, ۱۳۸۸همواره
روحی مهاجر باش به سوی مبدا!
به سوی آنجا که بتوانی انسان تر باشی
و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری!
این رسالت دائمی توست.
(دکتر شریعتی)
[پاسخ]
مجتبی
۳۱م ,شهریور, ۱۳۸۸سفسطه ای که گمراهم کرد سفسطه اغلب مردم است، مردمی که هنگامی که دیگر برای به کار بردن قدرت بسیار دیر شده است ،از نداشتن آن شکوه دارند. پرهیزکاری تنها بر اثر خطا کار بودن خود ما به نظرمان دشوار می آید.اگر بر آن بودیم که همواره عاقلانه و سنجیده رفتار کنیم ، به ندرت نیازی به پرهیزکاری داشتیم. اما تمایلاتی که چیره شدن بر آنها آسان است ما را بدون مقاومت به دنبال خود می کشاند. تسلیم وسوسه های ساده ای می شویم که خطرش را کوچک می شماریم. رفته رفته در دام موقعیت های مخاطره آمیزی می افتیم که می توانستیم خود را به آسانی از آنها در امان نگه داریم اما دیگر جز با تلاش و کوشش دلیرانه ای که به وحشتمان می اندازد،نمی توانیم خود را بیرون بکشیم ، و سرانجام در پرتگاه سقوط می کنیم. در حالی که شکوه کنان به درگاه خداوند می گوییم: “برای چه مرا اینقدر ناتوان آفریده ای؟ “اما پاسخ او را بی آنکه بخواهیم، از وجدانمان میشنویم:” اگر این قدر ناتوانت آفریده ام برای این اس که نتوانی از مهلکه بیرون بیایی زیرا بدان اندازه توانایت آفریده ام که در آن فرو نیفتی .
[پاسخ]
avesta
۱۸م ,مهر, ۱۳۸۸bejaye resaleha be resalatha bepardazid.
[پاسخ]
شادی
۲۱م ,مهر, ۱۳۸۸وقتی نیستی چنان به توفکرمی کنم که مغزم به نبودنت پی نمی برد.(دکترعلی شریعتی)
[پاسخ]
شادی پاسخ در تاريخ شهریور ۸م, ۱۳۸۹ ۹:۳۰ ب.ظ:
جالب بود
[پاسخ]
آزیتا
۲۷م ,مهر, ۱۳۸۸کاش در دنیا ۳ چیز وجود نداشت:۱-غرور ۲-دروغ ۳-عشق.انسان با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق می میرد!(دکتر شریعتی)
[پاسخ]
sahar پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۴۹ ب.ظ:
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
علی
۲۷م ,مهر, ۱۳۸۸نه در حالتی بمان نه در جایی بمان همواره روحی مهاجر باش به سوی انجا که می توانی انسان باشی به سوی انجا که از انچه هستند و هستی فاصله بگیری این رسالت دائمی توست
[پاسخ]
hakime
۳م ,آبان, ۱۳۸۸تنها امید من به زندگی انست که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر می شوم…
[پاسخ]
sahar پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۵۲ ب.ظ:
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
kambiz
۶م ,آبان, ۱۳۸۸خدایا دل مرا آنقدر صاف بگردان تا قبل از پایین آمدن دستم دعایم مستجاب گردد.
“دکتر علی شریعتی”
[پاسخ]
طعمه ی آتش
۷م ,آبان, ۱۳۸۸داستان من داستان عطار است. ما صوفیان همه خویشاوندان یکدیگریم و پروردگان یک مکتبیم، مغولی او را از آن پس که ریختند و زدند و کشتند و سوختند و غارت کردند و بردند و رفتند، اسیر کرد و ریسمانی بر گردنش بست و به بندگی خویشتن آورد و بر باازر عرضهاش کرد تا بفروشدش، مردی آمد خریدار، گفت این بنده به چند؟ مغول گفت به چند خری؟ گفت به هزار درهم. عطار گفت مفروش که بیش از این ارزم. نفروخت، دیگر آمد و گفت: به یک دینار! عطار گفت: بفروش که کمتر از این ارزم! مغول در غضب آمد و سرش را به تیغ برکند. عطار سر بریده خویش را ار خاک برگرفت. میدوید و در نای خون آلودش نعرهی مستانهی شوق میزد و شتابان میرفت تا به آنجا که هم اکنون گور او است بایستاد و سر از دست بنهاد و آرام گرفت.
آری، در این باازر سوداگری را شیوهای دیگر است و کسی فهم کند که سودازده باشد و گرفتار موج سودا که همسایه دیوار به دیوار جنون است! و چه میگویم؟ جنون نرمش میکند و در برج پولاد میگیرد و شمع بیزارش میسازد و وای که چه شورانگیز و عظیم است عشق و ایمان! و دریغ که فهمهای خو کرده به اندکها و آلوده به پلیدیها آن را به زن و هوس و پستی شهوت و پلیدی زر و دنائت زور و… بالاخره به دنیا و به زندگیش آغشتهاند! و دریغ! و دریغ که کسی در همه عالم نمیداند میشناسند که آدمیان عشق خدا را میشناسند و عشق زن را و عشق زر را و عشق جاه را و از اینگونه… و آنچه با اویم با این رنگها بیگانه است، عشقی است به معشوقی که از آدمیان است… اما… افسوس که… نیست!
معشوق من چنان لطیف است که خود را به «بودن» نیالوده است که اگر جامهی وجود بر تن میکرد نه معشوق من بود.
معشوق من، راز من، موعود بکت، «گودو» بکت است، منتظری که هیچ گاه نمیرسد! انتظاری که همواره پس از مرگ پایان میگیرد، چنان که این عشق نیز… هم!
[پاسخ]
طعمه ی آتش
۷م ,آبان, ۱۳۸۸ای همه در «نمودن» گرفتار! «بودن» ت !؟
[پاسخ]
طعمه ی آتش
۷م ,آبان, ۱۳۸۸بودا زندگی را رنج ، علی دنیا را پلید ، سارتر طبیعت را بی معنی و بکت انتظار را پوچ و کامو…..* عبث یا فته اند . همه شان به روی یک قله رسیده اند و از انجا این جهان و حیات را می نگرند . هر چند فاصله شان به دوری کفر و دین .
«در انچه هست» همگی پیروان یک امتند .
[پاسخ]
طعمه ی آتش
۷م ,آبان, ۱۳۸۸و رفتم و رفتم ،نه به جائی ، که نمی دانستم به کجا ؟ رفتم و رفتم تا اینجا نباشم که هرگاه می بینم طلوع امروز را در همان جایی هستم که دیروز نیز بودم، از زبونی و بیهودگی خویش بیزار می شوم.
[پاسخ]
طعمه ی آتش
۷م ,آبان, ۱۳۸۸چه می بینم ؟ این کیست ؟ این مسافر کیست ؟ این عرب نیست . چهره اش به روشنایی سپیده است ، پیشانیش باز ، سیمایش غبار راه گرفته ، چشمانش رنگ بر گشته، خسته ، کوفته ، تشنه، بیتاب….. پیداست که از سفری دور می آید پیداست که سالها آواره بوده است …. پیداست که از کویری سوخته می رسد .
اِ ، این چهره را می شناسم ! او را دیده ام ….این همان…در کنار آتشکده …ها… در آن کلیسا….که از پنجره ناگهان بیرون پرید ….
اِ … این سلمان است !
و بعد سلمان ماند ، در نخستین دیدار ایمان آورد و دیگر تا پایان عمر آرام گرفت و «سلمان منّا»نام گرفت و صاحب سر «پیام آور » شد و محمد با او خود را در انبوه مهاجران و انصار ، آن کوه سنگینی که بر سینه اش آوار شده بود سبکتر احساس می کرد چه، سلمان بخشی از آن را خود بر دوش جانش گرفت ، هرگاه دردها بر جانش می ریخت سلمان را فرا می خواند و در چشم های آشنای او ناله می کرد در گفتگوی با او فریاد می زد و آسوده می شد
خدا برای تنهائیش آدم را آفرید
محمد سلمان را یافت
و علی تا پایان حیاتش تنها ماند
[پاسخ]
آزیتا
۸م ,آبان, ۱۳۸۸چه رنجیست لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیباییها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ایست تنها خوشبخت بودن!(دکتر شریعتی)
[پاسخ]
فانی
۸م ,آبان, ۱۳۸۸هیچ کس و هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که دیدنش به اندازه باز کردن تمام چشو بیرزد.
دکتر شریعتی
[پاسخ]
آزیتا
۱۱م ,آبان, ۱۳۸۸دستانم بوی گل میدادند مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند. نگفتند که شاید گلی کاشته است.(دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
پوریا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۹ ۲:۱۳ ب.ظ:
این جمله ما چه گواراست نه دکتر شریعتی
[پاسخ]
sahar پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۵۶ ب.ظ:
خودتو ناراحت نکن خیلی از جمله های شریعتی تقلیدیه
[پاسخ]
امین
۱۵م ,آبان, ۱۳۸۸بی نظیر بود!!!
(ویرانه ای بزرگ هستم که مردم از همه رنگی و همه نیازی می ایند و از من هرچه را بتوانند و بخاهند.برمیگیرند و می برند.)
[پاسخ]
آرش آذری
۱۶م ,آبان, ۱۳۸۸می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم .
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش .
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی .
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را .
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد … باعث ریختن اشک های تو نمی شود
«دکتر علی شریعتی»
[پاسخ]
آزیتا
۱۸م ,آبان, ۱۳۸۸در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم . شاید این است دلیل تنهایی ما!(دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
آرتا
۲۶م ,آبان, ۱۳۸۸مهم نیست قفل ها دست کیه مهم اینه که کلیدها دست خداست(دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
اسماعیل
۲۶م ,آبان, ۱۳۸۸نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر چه از خاک اندامم خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم تا از خاک گلویم سوتکی سازد
تا گلویم سوتکی باشد دست کودک بازیگوش
….
دمتون گرم با این سایت باحالتون
[پاسخ]
کویر
۳۰م ,آبان, ۱۳۸۸گرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیز تر است ۳اذر زاد روز شهید قلم
[پاسخ]
آرتا
۳۰م ,آبان, ۱۳۸۸ای دوست بمان،بایست و تکیه نکون هیچ کجا جایی برای تکیه کردن نیست.هیچکس شانه هایی برای تکیه کردن تو ندارد.نادانی از آن کسی که می داند به چه تکیه کند چون نمی فهمد که دیگر هیچ تکیه گاهی نیست.
(دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
راضیه
۱م ,آذر, ۱۳۸۸من ایمانم را
عشقم را
به زندگی کردن نیز نخواهم آلود
“دکتر شریعتی”
[پاسخ]
راضیه
۱م ,آذر, ۱۳۸۸هر موجودی در طبیعت “آنچنان است که باید باشد”
و تنها انسان است که هرگز آنچنان که ابید باشد نیست
“دکتر شریعتی”
[پاسخ]
آزیتا
۲۴م ,آذر, ۱۳۸۸هراس من همه از مردن در سرزمینیست که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد!!(دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
غزاله
۲۶م ,آذر, ۱۳۸۸زن عشق می کارد و کینه درو می کند .
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی …
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر …
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی …
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی …
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی …
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد …
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی …
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد …
و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند …
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد …
و این، رنج است.
[پاسخ]
سمانه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۱ ب.ظ:
خیلی زیبا و همون اندازه تلخ !مرسی
[پاسخ]
peyman پاسخ در تاريخ تیر ۳م, ۱۳۸۹ ۴:۰۸ ب.ظ:
mikhastam manbae in neveshtaro bedonam
mamnon
[پاسخ]
سپیده
۲۸م ,آذر, ۱۳۸۸من رقص زنان هندی را از نماز خواندن پدر ومادرم بیشتر دوست دارم .زیرا آنها با عشق میرقصند و پدر ومادرم به اجبار نماز می خوانند. از دکتر شریعتی
[پاسخ]
شادی پاسخ در تاريخ شهریور ۸م, ۱۳۸۹ ۹:۳۶ ب.ظ:
خیلی جالب بود ممنون
[پاسخ]
سپیده
۲۸م ,آذر, ۱۳۸۸ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم وبه خدا فکر کنم تا اینکه به مسجد بروم و به کفشهایم فکر کنم…… از دکتر شریعتی
[پاسخ]
سپیده
۲۹م ,آذر, ۱۳۸۸برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازمه .وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تونه از طرف موافق جریان آب حرکت کنه
[پاسخ]
هادی
۱م ,دی, ۱۳۸۸در این مثنوی بزرگ طبیعت ، مصراعی ناتمامیم که وجودمان در پی یک بیت شدن !
معلم بزرگ ؛ شهید ازاد ؛ دکتر شریعتی
[پاسخ]
باران پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ ۲:۵۹ ب.ظ:
سلام
احسنت به انتخابتون و به استاد شریعتی
[پاسخ]
هادی
۱م ,دی, ۱۳۸۸ترجیح میدهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم ، تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم .!
[پاسخ]
بیتا مهدی زاده
۶م ,دی, ۱۳۸۸هر چه هست برای مصلحتی است,
هر که هست به خاطر منفعتی است,
هیچ چیز به “خودش” نمی ارزد,
هیچ کس به “خودش” چیزی نیست,
همه چیز را و همه کس را برای سودی و فایده ای گذاشته اند.
“هبوط در کویر”(دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
بیتا مهدی زاده
۶م ,دی, ۱۳۸۸حقیقت را قربانی مصلحت نمی کنم!
دکتر شریعتی
برایت دعا می کنم،خدا از تو بگیرد آنچه را که،خدا را از تو می گیرد!
حسین (ع)بیش تر از آب تشنه ی لبیک بود!
افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگ نرین دردش را بی آبی نامیدند!
[پاسخ]
م ر
۷م ,دی, ۱۳۸۸نامم را پدرم نام خانوادگیم را هم اجدادم انتخاب کردند بگذارید راهم را خودم انتخاب کنم
[پاسخ]
بهار پاسخ در تاريخ تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۳ ق.ظ:
عالییییییی :*
[پاسخ]
نوشین
۸م ,دی, ۱۳۸۸ممنون؛ واقعا بی نظیر بود. عالی بود.
[پاسخ]
عسل
۸م ,دی, ۱۳۸۸فهمیدن و نفهمیدن
تو هرچه می خواهی باش ، اما … آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
[پاسخ]
عسل
۸م ,دی, ۱۳۸۸مگر نه این است که سرمایه آدمی به حرف هایی است که برای نگفتن دارد ،حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آورند………………
[پاسخ]
salar
۹م ,دی, ۱۳۸۸حتی خدا هم دوست دارد که بشناسندش
[پاسخ]
عبد ذلیل
۱۳م ,دی, ۱۳۸۸این جمله از خودمه بعداً دیدم دکتر طور دیگه ای گفته :
انسان آنگونه می میرد که هست.
[پاسخ]
اجمل سلطان
۱۷م ,دی, ۱۳۸۸سلامتی باد بر شما ای دوستاداران شعر و ادب/
جه خوش گفت آغای دوکتور شریعتی
وارد کردن علم و صنعت ، در اجتماع بی ایمان و بدون ایدوئولوژی مشخص ، همچون فرو کردن درخت های بزرگ و میوه دار است در زمین نامساعد در فصل نا مناسب
[پاسخ]
طیبه اسدابادی
۲۱م ,دی, ۱۳۸۸حقیقت انسان به آنچه که اظهار می کند نیست، بلکه حقیقت وی نهفته در درونش است،
پس هرگاه خواستی کسی را بشناسی نه به گفته هایش بل به ناگفته هایش گوش بسپار………..(شهید عرصه اندیشه های اهورایی:دکتر شریعتی)
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۴م ,دی, ۱۳۸۸دل یعنی چه؟
دل یعنی دل،
نه یعنی مغز
مغز از آن صاحب مغز است و صاحب مغز متعلق به خانواده اش و خانواده اش منسوب به شهرش
و شهرش مربوط به مملکتش
ببین چه حسابش روشن است و معین و منطقی ! مو به درزش نمی رود!
مغز یکی از اعضائ پیکر صاحبش است. همین!
اما دل معجزه بزرگ و شگفتی است. حساب دیگری دارد.
دل چیست؟ دل آن آدم فهمیده اهل درد خوب با حالت لطیف عمیق مرموزی است که در اعماق درون بعضی از موجودات راست بالای دو پا مخفی است
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۴م ,دی, ۱۳۸۸خدا به همان اندازه که برای کسانی که جز فهمیدن نمی دانند دیر یاب است,به همان اندازه برای کسانی که جز دوست داشتن نمی فهمند ,به اسانی بوی یک گل استشمام میشود
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۴م ,دی, ۱۳۸۸با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو.در انزوا پاک ماندن,نه سخت است و نه با ارزش
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۴م ,دی, ۱۳۸۸خداوندا،
تو میدانی ، که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۴م ,دی, ۱۳۸۸قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند…
که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم
دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم….
اما قلمم را به بیگانه نمی دهم
به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.
قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.
بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام…..
…… هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.
قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد
و قلم توتم من است
و قلم توتم ما است.
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۴م ,دی, ۱۳۸۸طواف
—————————————————
خدا ،قلب جهان است،محور وجود است،کانون عالمی است که بر گردش طواف می کند،و تو در این منظومه ،چه در کعبه ،چه در عالم،یک ذره ای،ذره ای در حرکت،هر لحظه جایی،یک حرکت همیشگی،فقط یک وضعی،و هر دم در وضعی ،هماره در تغییر ،در شدن،در طواف و اما همیشه و همه جا،فاصله ات با او ،با کعبه،ثابت!دوری و نزدیکی ات بسته به این است که در این دایرهٔ گردنده،چه شعاعی را انتخاب کرده باشی.دور یا نزدیک،ولی هرگز به کعبه نمی چسبی ،هرگز در کنار کعبه نمی ایستی،که توقف نیست،که برای تو ثبوت نیست ،که وحدت وجود نیست ،توحید است.گرداب انسان ها بر گرد کعبه چرخ می خورد و آنچه پیدا است،تنها انسان است ،این جا است که می توانی مردم را ببینی و مرد و زن نبینی، این و آن نبینی ،من و او و تو وآنها را نبینی، کلی را ببینی،جزئی را نبینی،فرد در کلی انسان حل شده است، فناء فرد است،اما نه در خدا،در ما،در انسان،در مردم،بهتر است بگویم:در امت!اما فنایی در جهت خدا ،برای خدا در طواف خدا!
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۴م ,دی, ۱۳۸۸پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای. در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است. هیچ کس، هیچ چیز در اینجا “به خود” هیچ نیست. “بودن من” بی مخاطب مانده است. من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. “تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!” “کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم…
[پاسخ]
انی کاظمی
۲۵م ,دی, ۱۳۸۸به من تکیه کن!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر ان بنهی!تمام روحم را اغوشی می سازم تا تو در ان از هراس بیا سایی!تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر ان به خواب روی!خود را,تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از ان بیاشامی,از ان برگیری,هر چه بخواهی از ان بسازی ,هر گونه بخواهی باشم!
از این لحظه مرا داشته باش
[پاسخ]
بهرام پهلوزاده
۲۵م ,دی, ۱۳۸۸وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ بهمن ۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۸ ق.ظ:
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی ماندم بی آن که خدایی داشته باشم! ( دکتر )
[پاسخ]
باران پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ ۲:۵۷ ب.ظ:
سلام
نه “مذهب شوخی سنگینی بود” برا سهراب هستش
موفق باشید!
[پاسخ]
سحر
۳م ,بهمن, ۱۳۸۸جهان برایم دیگر هیچ نداشت،و من دلیر ،مغرور و بی نیاز اما نه از دلیری و غرور واستغنا که از نداشتن از نخواستن ،زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد ، هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند. شریعتی
[پاسخ]
سحر
۵م ,بهمن, ۱۳۸۸رنجی که همیشه آزارم میداد اکنون به نهایت رسیده است ،چنان رشد کرده است که از هستی من بزرگتر شده است و احساس می کنم که در زیر فشار هر روز سنگینترش به زانو در می آیم ، بسیار نزدیک است مرگ و جنون را در یک قدمی خود می بینم ، سخت تنها مانده ام ،چه سخت است تنهایی در انبوه جمعیتی که از همه سو مرا احاطه کرده اند ، از تنهایی وسکوت وحشت داشتن و از ازدحام و غوغا خفقان گرفتن ….من ماندهام معطل ومردد که چکار کنم ،قالب های آدم همه تعیین شده و مشخص است ، و من نمی توانم خودم را در هیچکدام بگنجانم، در بیرون این قالب تنها مانده ام . دکتر شریعتی
[پاسخ]
میرزامحمدی
۵م ,بهمن, ۱۳۸۸خدایا! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم، و مردنی عطا کن که، بر بیهودگیش، سوگوار نباشم.
[پاسخ]
منتقد
۶م ,بهمن, ۱۳۸۸مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم از سهرابه سپهریه”مراجعه به کتاب هنوز در سفرم”
…
هراس من همه از مردن در سرزمینیست که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد!! …….از شاملوست
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود.
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد
احمد شاملو
“امیدوارم اشکالات به حداقل برسد خیلی از نقل قول ها دقییق نیست ”
مذهب شوخی سنگنی بود رو در کتاب هنوز در سفرم خوندم اما بازم تایید نمیکنم که حتما از او باشه ممکنه از نویسنده خارجی باشه که او ازش استفاده کرده باشه خیلی امانت داری نشده کلا ! حتی دکتر شریعتی خیلی از سخنانش از دیگران هست و چون برش داده میشه حرفا که گزیده ای بشه چنین وضعی پیدا میکنه.
به قول مدیر سایت بدرود
[پاسخ]
باران پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ ۳:۱۸ ب.ظ:
سلام
موافقم با منتقد محترم
اگه قرار هست نوشته ها و جملات دکتر باشه باید جانب امانت رعایت شه وگرنه دیگه خیلی از این جملات برا ایشون نخواهد بود
خیلی از نوشته ها کم و زیاده
بیایید تا دقیقشو نمی دونیم ننویسیم!!!
اما به هر حال اینم بد نیست … قابل تحسینه …ولی مثلا فقط آخرش بنویسیم یه مدت پیش یه جایی شنیدیم که لاقل بقیه بدونن ممکنه دقیقه دقیق نباشه
موفق باشید!!
[پاسخ]
پرویز
۶م ,بهمن, ۱۳۸۸سلام و خسته نباشید.
شعری از استاد
دورتر ، دیرتر
روزی از روزها ،
شبی از شب ها ،
خواهم افتاد و خواهم مرد ،
اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .
تا هر چه دورتر بیفتم ،
تا هر چه دیرتر بیفتم ،
هر چه دیرتر و دورتر بمیرم .
نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،
پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم ، همین .
دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
مهرداد
۷م ,بهمن, ۱۳۸۸اما آنها نماز اجاره ای می خوانند ، روزه اجاره ای می گیرند ، مثلاً یک سال نماز به صد تومان ! یک سال روزه به دویست تومان … برای امواتی که در حیاتشان وقت نداشته اند خودشان انجام دهند ولی پولی داشته اند که بدهند به نماز خوان ها و روزه گیرهای حرفه ای برایشان انجام دهند . پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم کار می کند ، آن هم چه کاری ! جانشین پرستش می شود ! و پولدار همان گونه که برای دنیایش کار نمی کرد و می خورد و بازوی کار را می خرید و کارگر را استثمار می کرد ، پول می داد تا برایش دیگران کار کنند ، برای دینش هم این پرولترهای مذهبی را اجیر می کند و شکمِ روزه و اندامِ نماز و زبانِ قرآن را می خرد و پول می دهد تا دیگران به جایش خدا را بپرستند و او به بهشت رود و ثواب نماز و روزه و قرآن و پاداش پرستندگان را در قیامت بچاپد !
استثمار دین ! یا للعجب ! دنیا از استثمار کارگر و دهقان به فریاد آمده است و اینها خدا را هم استثمار می کنند !
آن هم به نام دین !
مغز استخوانت تیر می کشد ! !
[پاسخ]
سحر
۷م ,بهمن, ۱۳۸۸بار الها
برای همسایه ای که نان مرا ربود ، نان
برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی
برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش
و برای خویشتن خویش آگاهی وعشق میطلبم . دکتر شریعتی
[پاسخ]
سارا پاسخ در تاريخ فروردین ۱۰م, ۱۳۸۹ ۱:۵۵ ب.ظ:
الهی آمین …
[پاسخ]
علیرضا
۷م ,بهمن, ۱۳۸۸خدایا
مرا به ذلت آرامش و خوشبختی مکشان
لذتها را به بنده گان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز
[پاسخ]
باران پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ ۳:۵۱ ب.ظ:
خدایا
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان!!!
اضطراب های بزرگ ،
غم های ارجمند
و حیرت های عظیم را
به روحم عطا کن.
دکتر شریعتی
[پاسخ]
sahar پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ ۴:۰۹ ب.ظ:
عزیزم این شعر شاملو نه دکتر
[پاسخ]
علیرضا
۷م ,بهمن, ۱۳۸۸“اگر در صحنۀ حق و باطل زمان خودت نیستی، هر کجا که میخواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است”
دکتر شریعتی
[پاسخ]
علیرضا
۷م ,بهمن, ۱۳۸۸قابل توجه خانم آزیتا، شعر مربوط به زنده یاد شاملو است.
[پاسخ]
مسعود
۸م ,بهمن, ۱۳۸۸اگر می توانی بمیران . اگر نمی توانی بمیر
[پاسخ]
سعیده احمد زاده پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۰ ق.ظ:
در باغ « بی برگی » زادم
و در ثروت « فقر » غنی گشتم.
و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.
و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.
و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.
و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.
و از « دانش » ، طعامم دادند.
و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.
و از « مهر » نوازشم کردند.
و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.
و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.
و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.
«دکتر علی شریعتی»
[پاسخ]
علی عاشق پزشکی اما 4 سال پشت کنکور! کرمان
۱۱م ,بهمن, ۱۳۸۸هی با خودم فکر می کنم چطور ما این سر دنیا عرق می ریزیم و وضعمان این است و آنها آن سر دنیا عرق می خورند و وضعشان آن است، نمی دانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن آن!
[پاسخ]
سحر
۱۵م ,بهمن, ۱۳۸۸گاهی مسیر جاده به بن بست می رود،گاهی تمام حادثه از دست می رود ،گاهی همان کسی که دم از عقل می زند ،راه هوشیاری خود مست می رود ،گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست ،وقتی که قلب خون شده بشکست می رود ، اول اگر چه با سخن از عشق آمده است ،آخر خلاف آنچه که گفته است می رود ، وای از غرور تازه به دوران رسیده ای ، وقتی میان طایفه ای پست می رود ، هر چند مضحک است وپر از خنده های تلخ ، بر ما هر آنچه لایقمان است می رود .دکتر شریعتی
[پاسخ]
Morteza
۱۸م ,بهمن, ۱۳۸۸وقتی که هیچ چیز نداری
وقتی که دستهایت
ویرانه هایی هستند
بی هیچ انتظاری
حتی بی هیچ حسرتی
دیگر چه بیم آنکه ترا آفتاب و ماه
ننوازند؟
وقتی میعادی نباشد،رفتن چرا؟
ناچار بر جا می مانیم
[پاسخ]
میرزامحمدی
۱۸م ,بهمن, ۱۳۸۸تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند.
[پاسخ]
وحید
۲۰م ,بهمن, ۱۳۸۸دوست ندیده من ، ازتون خواهشی دارم مشکل خیلی بزرگی واسه برادر کوچیکم پیش اومده بغض وگریه همه وجودمو گرفته وهمینطور خانوادمو.وکاری ازدستمون برنمیاد …
شمارو به خدا ..خواهش میکنم…دعا کنید که برادر عزیز کوچیکم نجات پیدا کنه… خواهش میکنم
[پاسخ]
Morteza پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ ۱:۳۵ ب.ظ:
هرچند بنده ی بی ارزشی هستم
خدایا به حرمت این ماه برادر وحید رو نجات بده
[پاسخ]
باران پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ ۳:۲۲ ب.ظ:
آمین …
[پاسخ]
مائده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۳ ق.ظ:
,وحید جان من برای برادرت از ته دل دعا می کنم به امید خدای مهربون حل میشه نگران نباش مرد.
[پاسخ]
هانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۸۹ ۲:۵۷ ب.ظ:
اگر مثل گاو گنده باشی می دوشنت,اگر مثل خر قوی باشی ,بارت می کنند,اگر مثل اسب دونده باشی سوارت می شوند,فقط از فهمیدن تو می ترستند……………..
[پاسخ]
reihane پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۹ ۳:۳۶ ب.ظ:
ensha@lah khoob beshe va khabaresho khoob shodanesho be hamamoon bedi
[پاسخ]
مجاهد ظفری
۲۲م ,بهمن, ۱۳۸۸سر تابوتم ای یاران به رویم باز بگذارید
به جای نوحه بر گورم نی اواز بگذارید
ز آن ناگفته ها یاران مرا اکنون سخن آمد
نگویید از جزع بدرود سخن آغاز بگذارید
با تشکر مجاهد ظفری
[پاسخ]
آدنیس
۲۵م ,بهمن, ۱۳۸۸ترجیح می دهم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ ۵:۴۹ ب.ظ:
آدنیس، شما گزیده سخنان شریعتی را نخوانده یک سخن تکراری دیگر فرستادید.
[پاسخ]
یک بیننده
۲۶م ,بهمن, ۱۳۸۸سلام
من عاشق تفکرات دکتر شریعتی ام. اما مطرح کردن تفکرات و عقاید یک انسان بدین شکل درست نیست.هر کدام از این جملات گزیده ای از یک کتاب یا یک متن دکتر است که بهتر است کل متن مطالعه گردد تا گزیده ای از آن..
ویرانه ای بزرگ هستم که مردم از همه رنگی و همه نیازی میآیند و از من هرچه میتوانند و بخواهند برمیگیرند و میبرند (دکتر)
[پاسخ]
کویر
۱م ,اسفند, ۱۳۸۸پوپکم
پوپکم
پوپک شیرین سخنم
اینچنین فارغ از این شاخه به آن شاخه مپر
اینهمه قصه شوم از کس و ناکس مشنو
غافل از دام هوس
در بر هر کس و ناکس منشین
پوپکم
پوپک شیرین سخنم
تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید
من از آن دارم بیم
کاین لجنزار تو را پوپکم آلوده کند
اندرین دشت مخوف
که تو آزادیش ای پوپک من
می خوانی
زیر هر بوته گل
لب هر جویه آب
پشت هر کهنه فسونگر دیوار
که کمین کرده تو را زیر درختان کهن
پوپکم دامی هست
گرگ خونخواره بدکاره بد نامی هست
سالها پیش
دل من
که به عشق دل تو ایمان داشت
اندرین مزرع آفت زده شوم حیات
شاخ امیدی کاشت
چشم به راه تو بودم
که تو کی می آیی
بر سر شاخه سر سبز امید دل من
که تو کی می خوانی
پوپکم
یادت هست
در دل آن شب افسانه ای مهتابی
که بر آن شاخه پریدی
لحظه ای چند نشستی
نغمه ای چند سرودی
گفتم این دشت سیه
خوابگه غولان است
همه رنگ است و ریا
همه فسون است و فریب
صید هم چون تویی
ای پوپک خوش پروازم
مرغ خوش الحان خوش آوازم
بخدا آسان است
اینهمه برق که روشنگر این صحراست
پرتو مهری نیست
نور امیدی نیست
آتشین برق نگاهی ز کمینگاهیست
همه گرگ و همه دیو
در کمین تو زیبایی تو
پاکی و سادگی و رعنایی تو
مرو ای مرغک زیبا
که به هر رهگذری
همه دیوند کمین کرده نبینند تو را
دور از دست وفا
پنهان از دیده عشق نفریبند تو را
[پاسخ]
سیروان
۹م ,اسفند, ۱۳۸۸مرگ بر شما باد برای این سخنان تان . توصیه من به شما این است که عقل خود را به کار بگیرید . زنده باد راسیونالیسم
[پاسخ]
نگار پاسخ در تاريخ اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ ۷:۲۷ ب.ظ:
به راستی که شما عقل خود را به کار گیرید.
[پاسخ]
کویر
۱۲م ,اسفند, ۱۳۸۸وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید !
فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه !
« دکتر علی شریعتی »
[پاسخ]
mohajer
۱۳م ,اسفند, ۱۳۸۸پدرمومن من … مادر مقدس من … نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!
[پاسخ]
mohajer
۱۳م ,اسفند, ۱۳۸۸دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
۴ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.
شگفتانگیزترین آدمها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم، باز میشناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
[پاسخ]
mohajer
۱۳م ,اسفند, ۱۳۸۸مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.
فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن.
[پاسخ]
mohajer
۱۳م ,اسفند, ۱۳۸۸هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،
ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده
و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !
ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ،
اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟
[پاسخ]
mohajer
۱۳م ,اسفند, ۱۳۸۸خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد
دیگران ابراز انزجار می کند که
در خودش وجود دارد
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،
زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.
*******************************************
فهمیدن و نفهمیدن
تو هرچه می خواهی باش ، اما … آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
[پاسخ]
mohajer
۱۳م ,اسفند, ۱۳۸۸من واقعا اتفاقی اومدم تو این سایت.ولی خداییش لذت بردم….حداقل ادامای اینجا تو یه چی هم عقیدن و اون علاقه به دکتر شریعی هستش………قربونتون..بازم میام…..(mohajer)
[پاسخ]
mohajer پاسخ در تاريخ اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ ۴:۰۳ ب.ظ:
رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم
تا دوست را به یاری نخوانیم،
برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند
طعم توفیق را می چشاند
و چه تلخ است لذت را “تنها” بردن
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای ست “تنها” خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند
یاد “تنهایی” را در سرت زنده میکند
“تنها” خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است
” تنها” بودن ، بودنی به نیمه است
و من برای نخستین بار در هستی ام رنج “تنهایی” را احساس کردم
دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
mohajer
۱۳م ,اسفند, ۱۳۸۸مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی و زاده انسان بودن است.
[پاسخ]
داداش علی
۱۴م ,اسفند, ۱۳۸۸خدایا!
مرا از چهار زندان طبیعت تاریخ جامعه و خویشتن
رها کن تا
آنگونه که تو مرا ساخته ای خود آفریدگار خویش باشم
حقیقت خوبی و زیبایی در دنیا جز این سه
هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد
نخستین با اندیشیدن و علم
دومین با اخلاق و مذهب – سومین با هنر …
امیدوارم تکراری نباشه اگه هست عذر میخوام
معلم اخلاق دکتر* شریعتی*
[پاسخ]
mohajer
۱۶م ,اسفند, ۱۳۸۸من آمده ام به نمایندگی از این طبقه تحصیل کرده بی دین
نه تنها بی دین و بیگانه با دین شما.
بلکه بیزار از دین و عقده دار نسبت به مذهب و فراری
که به هر مکتبی
به هر شعاری و به هر فلسفه دیگری متوسل می شود
و پناه می برد از ترس مذهب شما!
[پاسخ]
داداش علی
۱۷م ,اسفند, ۱۳۸۸۱٫اگر نمیخواهی بدست هیچ دیکتاتوری گرفتار شوی فقط یک کار کن:
بخوان و بخوان و بخوان!
۲٫تمامی تاریخ به سه شاهراه اصلی میپیوندد: آزادی – برابری – عرفان!
و این سه دور از هم دروغند و مرده.
۳٫دموکراسی یعنی احترام به حقوق اقلیت . اگر اقلیت از اکثریت تبعیت میکننداز آنروست که اکثریت هم متقابلا حقوق اقلیت را رعایت کنندچرا که هر اقلیتی روزی بدل به اکثریت میشود
(دکتر احسان شریعتی)
۴٫پیشاپیش سال نو رو به همه ی آریایی ها تبریک میگم
سال خوبی داشته باشید
happy new year in advance
[پاسخ]
نرگس
۱۸م ,اسفند, ۱۳۸۸وجود هرکس،هرچیزی را میشناسد،وبا آن رابطه دائمی دارد،وبه آن علاقه دارد،آن جزئی از وجودش میشود. بنابراین وجود هرکس مجموعهء عناصری است که از طریق شناختش،دوست داشتن ورابطه درونی با او، درهستی وروحش شکل میگیرد.
[پاسخ]
نرگس
۱۸م ,اسفند, ۱۳۸۸قابیل
یک قابیل است در سه چهره با هفت رنگ و هفتاد نقاب و هفت هزار نام و هفتاد هزار دام.
یک قابیل است که قاتل است،براردش مقتول او
یک قابیل است که مالک است و مردم مملوک او
یک قابیل است که حاکم است ومردم محکوم او
یک قابیل است که ساحر است و مردم مسحور او
یک قابیل است ویک “استضعاف” در سه بعد از سه پایگاه بدست سه فرزندش
یا به زنجیرش میکشد،به زور:استبداد،یا خونش را می مکد به زر:استثمار.یا فریبش میدهد به تزویر:استحمار.
[پاسخ]
نرگس
۱۸م ,اسفند, ۱۳۸۸کوهها باهم اند و تنهایند
همچو ما با همان تنهایان
در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
مشت های آسمان کوب قوی
وا شدند گونه گون رسواشدن
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسه پست گدایی ها شدند خشمگین ما بی طرف ها مانده ایم “دکتر علی شریعتی”
[پاسخ]
نرگس
۱۸م ,اسفند, ۱۳۸۸هیچ جسدی را حق ندارند که در مسجد دفن کنند.و بزرگترین مسجد زمین
مسجد الحرام است.کعبه.این خانه ایی که حرم خداست و حریم خداست.قبله همه سجده ها،خانه ایی که به فرمان او و به دست ابراهیم بزرگ برپاشده است و خانه ایی که پیامبر بزرگ اسلام افتخارش”رسالتش” آزاد کردن این “خانه آزاد” است و طواف برگرد آن و سجده به سوی آن همه پیامبران بزرگ تاریخ خادم این خانه اند اما هیچ پیامبری حق ندارد در اینجا دفن شود.ابراهیم آن را بنا کرد و مدفنش آنجا نیست و محمد آنرا آزاد کرد و مدفنش آنجا نیست،در طول تاریخ بشریت،تنها و تنها یک تن از چنین شرفی برخوردار است،خدای اسلام از نوع انسان یکی را برگزید تا در خانه خاص خویش،در کعبه،دفن شود.کی؟ یک زن ،یک کنیز،هاجر.
خدا به ابراهیم فرمان میدهد که بزرگترین پرستشگاه انسان را، خانه مرا کنار خانه این زن بنا کن.وبشریت همیشه باید برگرد خانه {هاجر طواف کنند. دکتر علی شریعتی فاطمه فاطمه است {ص۱۲۵
[پاسخ]
داداش علی
۲۶م ,اسفند, ۱۳۸۸بگذار سرنوشت هر راهی را که میخواهد برود
+ ما + راهمان جداست
این ابر ها تا میتوانند ببارند
+ ما + چترمان خداست … ( معلم شهید )
———————————————————–
زرتشت :بسوزانید بدی را در آتش
تا ز آتش برون آید نیکی…
…
۴ شنبه سوری مبارک
happy new year in advance
[پاسخ]
باران
۱م ,فروردین, ۱۳۸۹خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم
آنچه را نمی توانم تغییردهم
وشهامتی تا تغییردهم آنچه را که می توانم
ودانشی تا بدانم تفاوت این دو را!……
(زنده یاد دکترعلی شریعتی)
[پاسخ]
باران
۱م ,فروردین, ۱۳۸۹فرق است میان
دوست د اشتن وداشتن دوست !
دوست داشتن امری لحظه است
اما
داشتن دوست استمرار لحظه های
دوست داشتن است!….
(زنده یاد دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
سارا پاسخ در تاريخ فروردین ۱۰م, ۱۳۸۹ ۲:۰۱ ب.ظ:
واقعاً زیبا بود .ممنون.
[پاسخ]
باران
۱م ,فروردین, ۱۳۸۹چه خوب است آفریدگار خویش بودن !!
اما….
آسان نیست!!….
[پاسخ]
باران
۱م ,فروردین, ۱۳۸۹گریستن خو ب نیست
مگر بشود جوری گریست
که چشم ها نفهمند!….
(زنده یاد دکترعلی شریعتی)
[پاسخ]
باران
۱م ,فروردین, ۱۳۸۹همیشه آدمی قربانی یک خطا ی بزرگ است
هر چند آدمی بزرگ!…
(زنده یاد دکتر علیشریعتی)
[پاسخ]
باران
۱م ,فروردین, ۱۳۸۹ایمان هرچه پنهان تر است پاک تراست
و
عشق هرچه در”کتمان”مخفی تر است
زلال تر!!….
(زنده یاد دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
فریبا پاسخ در تاريخ فروردین ۹م, ۱۳۸۹ ۱۱:۱۶ ب.ظ:
dar nahan be anani del mibandim ke dusteman nadarand ,va dar ashkar az anani ke dusteman darand qafelim…..shyad in ast dalil tanhayiman
[پاسخ]
امیر حسین
۴م ,فروردین, ۱۳۸۹شریعتی (امام حسین)
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬میگریند. دکتر علی شریعتی
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. دکتر علی شریعتی
دیدم عده ای مرده متحرک که بر زنده ی همیشه جاوید عزاداری میکردند! دکتر علی شریعتی
اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا… دکتر علی شریعتی
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند. دکتر علی شریعتی
از کودک حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال کوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، کودکان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند که باید چگونه زندگی کنند .دکتر علی شریعتی
از هنگامی که به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی که بهجای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شدهاند و بس، در عزای همیشگی ماندهایم! دکتر علی شریعتی
این که حسین (ع) فریاد میزند:آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.دکتر علی شریعتی
حسینعلیه السلام زنده جاویدی است که هر سال، دوباره شهید میشود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت میکند . دکتر علی شریعتی
حسین (ع) یک درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمهتمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمیبرد تا به همه حجگزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.دکتر علی شریعتی
مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ که همه صحنهها کربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب کنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آنچنان مردن را، یا اینچنین ماندن را … دکتر علی شریعتی
امام حسین علیه السلام یک شهید است که حتى پیش از کشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلکه در درون خانه خویش، از آن لحظه که به دعوت ولید – حاکم مدینه – که از او بیعت مطالبه مى کرد، «نه» گفتُ .این، «نه» طرد و نفى چیزى بود که در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است. دکتر علی شریعتی
فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست. دکتر علی شریعتی
حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود… آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در توانستن مى فهمند و به همه آنها که پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است؛ انتخابى که در آن، مجاهد با قربانى کردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى شود و حسین «وارث آدم» – که به بنىآدم زیستن داد – و «وارث پیامبران بزرگ» – که به انسان چگونه باید زیست را آموختند … دکتر علی شریعتی
مقتدایان امام حسین علیه السلام کسانى هستند که از مایه جان خویش در راه خدا نثار مىکنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است که هنر خوب مردن را در جان بىتاب انسانهاى عاشق، تزریق می کند. دکتر علی شریعتی
“آنها که تن به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند، مرده هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانى که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده اند و مرگ خویش را انتخاب کرده اند – در حالى که صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود – توجیه و تأویل نکرده اند و مرده اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده اند؟ دکتر علی شریعتی
اکنون شهیدان کارشان را به پایان رساندهاند. و ما شب شام غریبان میگرییم، و پایانش را اعلام میکنیم و میبینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین (ع)، و عشق به حسین (ع)، با یزید همدست و همداستانیم؟ دکتر علی شریعتی
شریعتی ۴
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند. دکتر علی شریعتی
خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن دکتر علی شریعتی
کورتر از آن هایی که نمی خواهند ببینند وجود ندارد. دکتر علی شریعتی
ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و به دینداران ما دین و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه کاران ما گستاخی و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان و به مردگان ما حیات و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی(ع)و به فرقه های ما وحدت و به حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهی و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت ببخش دکتر علی شریعتی
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد… دکتر علی شریعتی
عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند. دکتر علی شریعتی
آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند. دکتر علی شریعتی
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. دکتر علی شریعتی
شریعتی دکتر علی !وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید
نیایش ، معراج به سوی ابدیت، پرواز به قله ی مطلق و صعود به ماورای آن چه هست می باشد !دکتر علی شریعتی
مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. دکتر علی شریعتی
“دوست داشتن را هر کس بفهمد خدا را به آسانی استشمام بوی گل می فهمد،
اما اگرکسی فقط فهمیدن عقلی را می فهمد، خدا برایش مجهولی است دست نایافتنی” دکتر علی شریعتی
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.دکتر علی شریعتی
ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی محکوم شده ایم. اندیشه ما را ،دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم. دکتر علی شریعتی
خدایا! آتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اند بسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.دکتر علی شریعتی
خدایا تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و ….. تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم. دکتر علی شریعتی
در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند. دکتر علی شریعتی
آن که معترض نیست ، منتظر نیست. و منتظر ، معترض نیست.دکتر علی شریعتی
انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد چگونه می تواند؟! مگر انسانهایی که عمر را بی چِرا به چریدن مشغولند و سر به زمین فرو برده اند و پوزه در خاک دارند و غرق در آب و علف اند اینها که “گوسفندان” دو پایند!!!! دکتر علی شریعتی
در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.دکتر علی شریعتی
سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت. دکتر علی شریعتی
وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید !
فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه ! دکتر علی شریعتی
پیروزی یکروزه به دست نمی آید ، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست میرود. دکتر علی شریعتی
تقلید نه تنها با تعقل سازگار نیست ، بلکه اساسا کار عقل این است که هرگاه نمی داند ، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه ی عقل این است که در این جا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند. دکتر علی شریعتی
شما وقتی می توانید به نیمه ی پر لیوان نگاه کنید که قادر به پر کردن نیمه ی دیگر نباشید.دکتر علی شریعتی
سری که رنج و تعهد و هدف ندارد به دنبال ” سرگرمی ” می گردد. دکتر علی شریعتی
انسان موجودی است که باید دوست بدارد و بپرستد.دکتر علی شریعتی
اضطراب ها همه زاده ی انتظارها است.دکتر علی شریعتی
هجرت تنها عامل تکوین یک تمدن در طول تاریخ بوده است.دکتر علی شریعتی
نومیدی هنگامی که به مطلق می رسد یقینی زلال و آرام بخش می شود.دکتر علی شریعتی
” رجعت ” شور انگیزترین آرزوی دل ها ی خو ناکرده به تبعید گاه است.دکتر علی شریعتی
خدا تنها به معنی آفریننده ی هستی نیست، بلکه معنی هستی نیز هست.دکتر علی شریعتی
ایمان چه قدر لغت قشنگی است! آن چیزی است که به روح آواره و متشتت و پریشان و تجزیه شده ، تکیه گاه می بخشد.دکتر علی شریعتی
تقوا تنها سلاح مجاهد است و تهمت ، تنها سلاح منافق.دکتر علی شریعتی
انتظار بزرگ ترین عامل آماده باش و آمادگی هست.دکتر علی شریعتی
راه تقرب خدا در اسلام ، تعقل است نه تعبد.دکتر علی شریعتی
بزرگ ترین رنج این است که آدم باشد، بدون این که بداند برای چه هست؟شیطان یکی از ابعاد خود ماست ؛ چنان که روح خدا یکی از ابعاد دیگر خود ماست.دکتر علی شریعتی
وای که چه زشت و سرد است روح عالِمی که بی درد است! اندیشه ی خردمندی که نمی پرستد! نسل جوانی که ایمان ندارد!دکتر علی شریعتی
هر معبدی در انتظار نیایشگر تنهای خویش است. دکتر علی شریعتی
مذهب سنتی ، تجلی روح دسته جمعی یک جامعه است .دکتر علی شریعتی
تو میدانی وهمه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من، از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.تو میدانی و همه میدانند که شکنجه دیدن بخاطر تو، زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ من است.از شادی توست که برق امید در چشمان خستهام می¬درخشد. و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه¬هایم احساس می¬کنم.
نمی¬توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده¬ام، دریاب ! دریاب !من ترا دوست دارم، همه زندگیم و همه روزها وشبهای زندگیم، هر لحظه زندگیم بر این دوستی شهادت می دهند، شاهد بوده اند وشاهد هستند،
آزادی تو مذهب من است،
خوشبختی تو عشق من است،
آینده تو تنها آرزوی من است. دکتر علی شریعتی
پوچی زندگی امروز یعنی « فدا کردن آسایش برای فقط و فقط وسایل آسایش » دکتر علی شریعتی
فرد در موقعی ساخته می شود که کوشش می کند تا دیگران را بسازد.دکتر علی شریعتی
خدایا! …
رحمتی کن ،
تاایمان ،
نام و نان برایم نیاورد! …
قوتم بخش ،
تا نانم را ،
و حتی نامم را ،
در خطر ایمانم افکنم! …
تا از آنانی نباشم که ،
پول دین را می گیرند ،
و برای دنیا کار می کنند! …
بلکه از آنانی باشم که ،
پول دنیا را می گیرند ،
و برای دین کار می کنند! … دکتر علی شریعتی
شریعتی ۳
پروردگارا
به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم .
دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم .
بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم .
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند. دکتر علی شریعتی
هنگامی که به دنیا می آیی همه می خندند در حالی که تو می گریی ،پس ای عزیز زندگیت را چنان بگذران که در روز مرگ در حالی که همه می گریند و تو تنها کسی باشی که می خندی . دکتر علی شریعتی
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند ، تو به دنبال نگاه زیبا باش ! دکتر علی شریعتی
من معتقدم،اسلام کمتر مدیون شمشیر علی و جهاد اوست و بیشتر مدیون سکوت و تحمل اوست!دکتر علی شریعتی
ای صد افسوس که چون عمر گذشت ،معنیش می فهمیم
کاین سه روز عمر از عمرم به این ترتیب گذشت
کودکی بی حاصل،نوجوانی باطل ،وقت پیری غافل
به زبانی دیگر
کودکی در غفلت،نوجوانی شهوت،در کهولت حسرت دکتر علی شریعتی
آدمیزاد هر چه انسان تر می شود، چشم به راه تر می شود.
این حقیقت زیبایی است که همیشه می درخشد.دکتر علی شریعتی
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد. دکتر علی شریعتی
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟ دکتر علی شریعتی
زندگی را با بیداری و با چشمانی باز بگذرانیم که سالها
چشم بسته خواهیم خفت.
دکتر علی شریعتی
تاریخ به شاهراه اصلی می پیوندد:آزادی،عدالت و عرفان
نخستین،شعار انقلاب
کبیر فرانسه بود و به سرمایه داری و فساد کشید
دومی شعار انقلاب اکتبر
بود و به سرمایه داری و جمود کشید
سومین شعار مذهب بود و به خرافه و خواب! دکتر علی شریعتی
تشیع صفوی،بر خلاف تشیع علوی مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیت ها. مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن ، نه تحقیق و تفسیر قرآن.تقدیس قرآن اما نه برای باز کردن و خواندن قرآن. توسل یکسره به کتاب دعا، برای بستن قرآن، چرا که گشودن قرآن، سخت است و مسئولیت آور، کتابی که چنان حساب و کتاب دقیقی دارد که می گوید نتیجه یک ذره کار نیک را می بینی، و کیفر ذره ای کار بد را می چشی ( فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره ) دکتر علی شریعتی
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی مان..دکتر علی شریعتی
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد
من اغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن دکتر علی شریعتی
ایمان زاییده ای ایدوئولوژی ارزش دارد ، نه ایمان ارثی یا تقلیدی . دکتر علی شریعتی
خدایا!مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.دکتر علی شریعتی
اشک ، زیباترین شعر و بیتاب ترین عشق و گدازانترین ایمان و داغترین اشتیاق و تبدارترین احساس و خالصترین گفتن و لطیفترین دوست داشتن است که همه، در کوره یک دل، به هم آمیخته و ذوب شدهاند و قطرهای گرم شدهاند،و نامش اشک است.دکتر علی شریعتی
سیاست در برابر صداقت دیگران خیانت و صداقت در برابر سیاست دیگران حماقت است.دکتر علی شریعتی
پیش از آنکه بیندیشی تا چه بگویی؟ بیندیش که چه میگویم؟ دکتر علی شریعتی
روزی از روزها ،
شبی از شب ها ،
خواهم افتاد و خواهم مرد ،
اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .
تا هرچه دورتر بیفتم ،
تا هرچه دیرتر بیفتم ،
هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .
نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،
پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم ،
همین . دکتر علی شریعتی
اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید.دکتر علی شریعتی
در برابر وحشی ترین تازیانه ها ،
سکوت مردانه و غرور آمیز مرد نباید بشکند.
در برابر هیچ دردی،لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد.
من از نالیدن بیزارم.
سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش،
تنها می توانند مرا به سکوت وادارند.
نالیدن، زاریدن، گله کردن، شکایت، بد است… دکتر علی شریعتی
ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود دکتر علی شریعتی
اینکه می گویند امام زمان خودش می آید و همه چیز را درست می کند و ما کاری به این کارها نداریم”بینش یهودی” است. دکتر علی شریعتی
در دردها دوست را خبر نکردن خود یک نوع عشق ورزیدن است . دکتر علی شریعتی
خدایا … در برابر آن چه انسان ماندن را به تباهی می کشد ، مرا با ” نداشتن ” و ” نخواستن “رویین تن کن. دکتر علی شریعتی
نوروز تجدید خاطرة بزرگی است: خاطرة خویشاوندی انسان با طبیعت. دکتر علی شریعتی
دیکتاتوری و ازادی از انجا ناشی نمی شود که یک مکتب خود را حق میشمارد یا ناحق…
بلکه از اینجا ناشی میشودکه ایا”حق انتخاب”را برای دیگران قائل است یا قائل نیست!! دکتر علی شریعتی
نان دیگران ، دغدغه داشتن و برای کسب آن تلاش کردن ، در نخستین قدم ، دغدغه نان را در خویش کشتن و نان خویش را از دست نهادن است. دکتر علی شریعتی
علی سه شعار گذاشت ، سه شعاری که همه هستی خودش و خاندانش قربانی این سه شعار شدند :
« مکتب » ، «وحدت» و «عدالت» . دکتر علی شریعتی
اگر نابغه هستند ، مرد کار نیستند .
و اگر مرد کار هستند ، مرد اندیشه و فهم نیستند
و اگر هر دو هستند ، مرد شمشیر و جهاد نیستند
و اگر هر سه هستند ، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند
و اگر هر چهار هستند ، مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند .
و اگر همه این ها هستند ، خدا را نمی شناسند و خود را در ایمان گم نمی کنند. دکتر علی شریعتی
بگذار شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید.هرچند حاصل آن جز رنج و پریشانی نباشد ,اما کوری را هرگز بخاطر آرامشش تجربه مکن… دکتر علی شریعتی
شرافتِ مرد ، به بکارتِ زن میماند! …
یکبار که لکه دار شود ، دیگر قابل جبران نخواهد بود! … دکتر علی شریعتی
درد علی دو گونه است: دردی که از ضربه ی ابن ملجم در
فرق سرش احساس می کند و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه شب های خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده…و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردی می
گرییم که از ابن ملجم در فرقش احساس می کند
اما این درد علی نیست
دردی که
چنان روح بزرگی را به ناله آورده است ،تنهایی است که ما آن را نمی شناسیم .باید این درد را بشناسیم نه آن درد را که علی درد شمشیر را احساس نمی کند
و ….ما
درد علی را احساس نمی کنیم
. دکتر علی شریعتی
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس
آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم
و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم
دکتر علی شریعتی
دکتر شریعتی ۲
همیشه از آن جاهایی که غالباً هیچ کس انتظار بعثت یک روح، یک استعداد و یک نبوغ را ندارد، کسی می آمده و
کاری میکرده و مسیر تاریخ را تغییر می داده . دکتر علی شریعتی
در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد، هیچ حرفی را باور نکنید . دکتر علی شریعتی
سرنوشت کار خودش را می کند و ما ابزار نا آگاه اوییم . دکتر علی شریعتی
آنجا که سخن از حقیقت است ، بحث از واقعیت بی جاست . دکتر علی شریعتی
دلهره زنده ماندن ، زندگی را از یاد میبرد . دکتر علی شریعتی
هر کس آن چنان که در بیداری است ، خواب می بیند . دکتر علی شریعتی
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟ تا می توانی خر باش تا خوش باشی. دکتر علی شریعتی
امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است . دکتر علی شریعتی
پیش از آنکه بیندیشی تا چه بگویی؟ بیندیش که چه میگویم؟ دکتر علی شریعتی
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن ! دکتر علی شریعتی
آنها که می دانند چگونه باید مرد، می دانستند که چگونه باید زیست ؟ دکتر علی شریعتی
همه بدبختی های ما ناشی از این است که نسل کهنه ی ما به تحجر مبتلا است و نسل جدید به هیچ و پوچ . دکتر علی شریعتی
هر گز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام ، اما از این کلمه شوم “مصلحت” ، دلم
را سخت به درد آورده بود . دکتر علی شریعتی
هیچ کس دنیا را آن چنان که هست نمی بیند، بلکه هر کس دنیا را آن چنان که خودش هست می بیند.دکتر علی شریعتی
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد دکتر علی شریعتی
ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد زیرا شمع را میسازند که بسوزد ولی معلم میسوزد که بسازد.دکتر علی شریعتی
از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.دکتر علی شریعتی
اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند…. فقط از فهمیدن تو می ترسند.دکتر علی شریعتی
در شگفتم سلام آغاز دیدار است، ولی در نماز پایان است. شاید این بدین معنی است که پایان نماز آغاز دیدار است.دکتر علی شریعتی
نمی دانم پس ز مرگم چه خواهد شد- نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت- ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد- گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازی گوش- و او یک ریز و پی در پی دم و بازدم گرم خویش را- در گلویم سخت بفشارد- وخواب خوفتگان خفته را آشفته تر سازد- بدین سان بشکند دائم- سکوت مرگبارم را.دکتر علی شریعتی
دوستدار هنرمندانی بودهام که به جای خاتمکاری و کاشیکاریهای ظریف و آرایشهای رقیق و نازککارانه، وقار کوهستانهای لجوج و خشم طوفانهای وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهندشتهای دهشتناک و خشن را سرمایة هنر خویش ساختهاند.دکتر علی شریعتی
بگذار تاشیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن.دکتر علی شریعتی
سفر هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد، اما… زندگی به من آموخت، برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد.دکتر علی شریعتی
در فلق بگریز ای سوار سپیده صبح که سیاهی شب همه جا را فراگرفتهاست که افسونگران چیره دست در گرهها میدمند و دوستان دشمن کام.دکتر علی شریعتی
نه، من هرگز نمی نالم؛ قرنها نالیدن بس است؛ می خواهم فریاد کنم؛ اگر نتوانستم ، سکوت می کنم؛ خاموش مردن بهتر از نالیدن است.دکتر علی شریعتی
آن«امانت»که خدا بر زمین و آسمانها و کوهها عرضه کردو از برداشتنش سر باز زدند و انسان برداشت،همین است.نه عشق است و نه معرفت است و نه طاعت…«مسئولیت ساختن خویش»است. کاری که در ید قدرت خداوندی است انسان خود به دست می گیرد!…دکتر علی شریعتی
قلم تتم من است؛ قلم تتم ماست ،به قلم سوگند؛ به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند؛ به رشه ی خونی که اززبانش می تراود سوگند؛ به زجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند ،که تتم مقدسم را نمی فروشم ؛به دست زورش تسلیم نمی کنم ،به کیسه ی زرش نمی بخشم ،به سر انگشت تزویرش نمی سپارم دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ؛چشمهایم را کور می کنم، گوشهایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم ،انگشتانم را بند بند می برم ،سینه ام را می شکافم، قلبم را می کشم، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم اما قلمم را به بیگانه نمی دهم…دکتر علی شریعتی
برای شناختن هر مذهب باید خدایش را، کتابش را و پیغمبرش را و بهترین دست پرورده هایش را دید و شناخت .دکتر علی شریعتی
در راه گم شدن از گمراه شدن بد تر است.دکتر علی شریعتی
آگاهی “نعمتی است که خدا به هرکس داده کاش نگیرد و به هر کس نداده کاش ندهد.دکتر علی شریعتی
در داستان خلقت است که مسئولیت معنا پیدا می کند و اینکه عشق و عقل هر دو باید دست اندر کار باشند تا آدم بیدار شود و به بینایی برسد.دکتر علی شریعتی
کسی که راه را غلط رفته، اگر درست راه برود، زودتر ممکن است راه درست را بیابد تا آنکه در راه درست، غلط راه می رود.دکتر علی شریعتی
به سه چیز تکیه نکن ، غرور ، دروغ و عشق … آدم با غرور میتازد … با دروغ می بازد و با عشق میمیرد.دکتر علی شریعتی
میوههای گوارا و معطر تاریخ، انسانهایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کردهاند.دکتر علی شریعتی
آنان که به هر ذلتی تن میدهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.دکتر علی شریعتی
از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.دکتر علی شریعتی
اگر شاهد عصر خود و شهید حق و باطل جامعهات نیستی، هر جا که میخواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.دکتر علی شریعتی
مردن هم همچون زیستن بهانهای میخواهد.دکتر علی شریعتی
هر کس مظلوم است، خودش ظالم را یاری کردهاست.دکتر علی شریعتی
خدایا، عقیده مرا از دست عقدهام مصون بدار و به من قدرت تحمل عقیدة مخالف ارزانی کن.»
«خدایا، به هر که دوست می داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است، و به هرکه دوست تر می داری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر!»
«خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بدارند، روزی کن.»
«خدایا، چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست…از کتاب نیایش دکتر علی شریعتی
ابراهیموار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش.دکتر علی شریعتی
ستایشگر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشهها را.دکتر علی شریعتی
همواره بیمناکم که در این فرصت اندک و عزیز حیات، لحظهای را به ستایش کسانی بپردازم که در ترجیح عظمت، عصیان و تفکر بر سعادت، آرامش و لذت اندکی تردید داشتهاند….دکتر علی شریعتی
اسلام منطقی تر و جدی تر از آن است که به آنچه در زندگی بی ثمر است و بر روی اذهان بی اثر، در آخرت پاداش دهد، و عملی که نه برای خلق خدمتی باشد و نه برای خود، اصلاحی، ثواب داشته باشد….دکتر علی شریعتی
همیشه حرفهایست برای گفتن و حرفهایست برای نگفتن و ارزش هر انسان به حرفهایست که برای نگفتن دارد حرفهایی اهورایی و برامده از دل …دکتر علی شریعتی
وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!!خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی دکتر علی شریعتی
خدایا به من زیستنی عطا کن، که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ، و مردنی عطا کن که بربیهودگیش سوگوار نباشم . برای اینکه هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند. خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت .خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نان ونام برایم نیاورد ، قدرتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم ، تا از آنهایی باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند ، نه از آنهایی که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند .دکتر علی شریعتی
عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند. دکتر علی شریعتی
نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست دکتر علی شریعتی
ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ، و عَمَله ارتجاع هم آواز کند . که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد . که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم . دکتر علی شریعتی
خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .
مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری » و به « تشیع آری » کافر گردان . دکتر علی شریعتی
اینک من همه اینها را که ثمره عمر من و عشق من است و تمام هستی ام و همه اندوخته ام و میراثم را با این وصیت شرعی یک جا به دست شما می سپارم با آنها هر کاری که می خواهی بکن….. دکتر علی شریعتی
ودیعه ام را به دست کسی می سپارم که از خودم شایسته تر است…….. دکتر علی شریعتی
ملت ما مسخ می شود و غدیر ما می خشکد و برج های بلند افتخار در هجوم این غوغا و غارت بی دفاع مانده است. دکتر علی شریعتی
بغض هزارها درد مجال سخنم نمی دهد و سرپرستی و تربیت همه این عزیزتر از کودکانم را به تو می سپارم و تو را به خدا و …….. خود در انتظار هر چه خدا بخواهد. » دکتر علی شریعتی
مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. دکتر علی شریعتی
دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند. دکتر علی شریعتی
ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد. دکتر علی شریعتی
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. دکتر علی شریعتی
اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی. دکتر علی شریعتی
خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند. دکتر علی شریعتی
قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. دکتر علی شریعتی
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان. دکتر علی شریعتی
استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.دکتر علی شریعتی
شما :
ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید
پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما :
ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید!
!
پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما :
ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم…
پس از این مرا کمتر خواهید دید!!
دکتر علی شریعتی
کویر! کویر نه تنها نیستان من و ماست که نیستان ملت ماست و روح و اندیشه و عرفان و ادب و بینش و زندگی و سرشت و سرگذشت و سرنوشت ما همه است. دکتر علی شریعتی
روحی که هم معنی دوست داشتن را می فهمد و هم زیبایی اشک را ،هم می جنگد و هم می داندکه سر بر زانوی مهربان او نهادن ودر زیر دستهای نوازشگرش -که دو مسیح خاموش اند- لذت تسلیم رام بودن ، از شکوه آدمی نمی کاهد!دکتر علی شریعتی
ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.دکتر علی شریعتی
تصویر همه از یک زندگى مطلوب و یک دنیاى ایده آل بیشک یکى نیست. اما با اینهمه مقولات و مفاهیم معینى در طول تاریخ چند هزار ساله جامعه بشرى دائما بعنوان شاخص هاى سعادت انسان و تعالى جامعه به طرق مختلف برجسته و تکرار شده اند، تا حدى که دیگر بعنوان مفاهیمى مقدس در فرهنگ سیاسى توده مردم در سراسر جهان جاى گرفته اند. آزادى، برابرى، عدالت و رفاه در صدر این شاخص ها قرار دارند.تمام مبارزات طبقاتی در تاریخ بشری بر همین مبنا بوده و هست…دکتر علی شریعتی
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم دکتر علی شریعتی
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند. دکتر علی شریعتی
و هر روز او متولد میشود؛
عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد…
و قرن هاست که او؛
عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و
شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند
ودر قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن
و درد های منقطع قلب مرد;سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده
و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در
قلب مالامال از درد…! و این, رنج است دکتر علی شریعتی
زن عشق می کارد و کینه درو می کند… دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر… می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی…. برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی… در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو… او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی… او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی…او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد… او بی خوابی می کشد و تو خواب
حوریان بهشتی را می بینی… او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …… دکتر علی شریعتی
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی . دکتر علی شریعتی
اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند…فقط از فهمیدن تو می ترسنددکتر علی شریعتی
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش دکتر علی شریعتی
هر لحظه حرفی در ما زاده میشود
هر لحظه دردی سر بر میدارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند
این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشاش چه اندازه است؟ دکتر علی شریعتی
دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم
دکتر علی شریعتی
هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند دکتر علی شریعتی
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،آدمی را همواره در پی گم شده اش،ملتهبانه به هر سو می کشاند . دکتر علی شریعتی
از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
دکتر علی شریعتی
عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد . دکتر علی شریعتی
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ دکتر علی شریعتی
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است. دکتر علی شریعتی
ساعت ها را بگذارید بخوابند، بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست .دکتر علی شریعتی
لحظه هارامیگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه هابودکه گذراندیم. دکتر علی شریعتی
دکتر شریعتی
اگر تنهاترین تنها شوم ، باز خدا هست. او جانشین همه نداشتن های من است.دکتر علی شریعتی
خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ ، به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کرده ام ، سوگوار نباشم!دکتر علی شریعتی
به زور می توان چیزی را گرفت اما به زور نمی توان آن را نگه داشت !دکتر علی شریعتی
ارزش وجودی هر انسانی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد….دکتر علی شریعتی
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری….دکتر علی شریعتی
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است . دکتر علی شریعتی
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند . دکتر علی شریعتی
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است. دکتر علی شریعتی
*اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است .دکتر علی شریعتی
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم. دکتر علی شریعتی
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد. دکتر علی شریعتی
هر کسی را نه بدان گونه که « هست »، احساس می کنند
بدان گونه که « احساسش » می کنند ، هست .دکتر علی شریعتی
زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد.دکتر علی شریعتی
********* خدایا به هر که دوست می داری بیاموز**********
که عشق از زندگی کردن بهتر است ،
و به هرکه دوست تر می داری ، بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر !دکتر علی شریعتی
تا بی پناه نگردم ، پناهم نخواهی داد
تا نیفتم ، دستم را نخواهی گرفت دکتر علی شریعتی
وقتی عشق فرمان می دهد،
« محال» سر تسلیم فرود می آورد.دکتر علی شریعتی
عشق در اوج اخلاصش ،
به ایثار رسیده است
و در اوج ایثارش ،
به قساوت !دکتر علی شریعتی
می دانم تشنه ای اما …
اما این دریا را در کوزه نمی توان کرد. دکتر علی شریعتی
تنهایی ، آرامگاه جاوید من است
و درد و سکوت ، همنشین تنهایی من!
به پریشانی یک آرزوی آشفته
چه می دانم چگونه ؟
از تنهایی اتاق گریختم
عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست؛
و آن دوست داشتن است. دکتر علی شریعتی
دوست داشتن از عشق برتر است
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد .دکتر علی شریعتی
شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیک
ندیدم نشانی ز مهر و وفایی دکتر علی شریعتی
غریقی در طوفان تنها مانده است
آخرین فریادهای خسته اش را
که تو را می خواند ـ بشنو ، بشتاب ، او را دریاب دکتر علی شریعتی
همچون شمع که در گریستن خویش ، قطره قطره می میرد
ذوب می شوم و محو می شوم و پایان می گیرم دکتر علی شریعتی
چه دشوار شده است دم زدن !
در این جا که هر درختی مرا قامت تفنگی است
و صدای هرگامی غمم ! دکتر علی شریعتی
تو می دانی که من
از میان همه نعمت های این جهان ، آن چه را برگزیده ام و دوست می دارم
تنهایی است دکتر علی شریعتی
ای که تو آن من دیگرمی
ای تو که آن توی دیگرتم
زاد سفر برگیر و قدم در راه نِه
که من در پایان راه
بی صبرانه منتظر رسیدن توام دکتر علی شریعتی
ای که هوای من شده ای
دم زدن تو حیات من است دکتر علی شریعتی
انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت: بی نهایت لجن بی نهایت فرشته دکتر علی شریعتی
آن گاه که تقدیر واقع نگردید از تدبیر نیز کاری ساخته نیست.دکتر علی شریعتی
مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.دکتر علی شریعتی
اساسا <> فرزند نامشروع <> است. دکتر علی شریعتی
اگر توانستی (( نفهمی)) می توانی خوشبخت باشی ! دکتر علی شریعتی
جامعه دو طبقه دارد: ۱:طبقه ای که می خورد و کار نمی کند ۲:طبقه ای که کار می کند و نمی خورد. دکتر علی شریعتی
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است. دکتر علی شریعتی
تمام بدبختی های آدم مال این دو کلمه است یکی داشتن و یکی خواستن دکتر علی شریعتی
چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است.دکتر علی شریعتی
کیست که تنها آروزی همیشگی اش در این جهان این باشد که تنها چیزی را که از این جهان آرزو می کند از دست بدهد؟دکتر علی شریعتی
آن ها که از در می آیند و می روند چهارپایان نجیب و ساکت تاریخ اند حادثه ها را تنها کسانی در زندگی آدمی آفریده اند که از پنجره ها بیرون جسته اند و… یا به درون پریده اند.دکتر علی شریعتی
چقدر دعا می کنم که: بعضی اصوات را نشنونی بعضی رنگ ها نبینی بعضی افکار را نفهمی بعضی حالات را حس نکنیدکتر علی شریعتی
با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش
. دکتر علی شریعتی
وقتی در صحنه حق و باطل نیستی وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی هرکجا که خواهی باش چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است. دکتر علی شریعتی
حوادث انسان های بزرگ را متعالی و آدم های کوچک را متلاشی می کند.دکتر علی شریعتی
این سه راهی است که در پیش پای هر انسانی گشوده است: پلیدی پاکی پوچی دکتر علی شریعتی
شرف مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یک بار لکه دار شد دیگر هرگز جبران پذیر نیست دکتر علی شریعتی
چقدر دوست دارم این سخن مسیح را « از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند» دکتر علی شریعتی
آدم بالاخره می میره حالا من به اسهال خونی بمیرم بهتره یا به خاطر حرفم؟ دکتر علی شریعتی
چاپلوسی یونجه لطیفی است برای درازگوشان دمبه دار خوشحال دکتر علی شریعتی
گریستن خوب نیست مگر بشود جوری گریست که چشم ها نفهمند دکتر علی شریعتی
پروانه ی شمع اگر هم چون مرغ خانگی نه بر گرد شمع که در پی خروس می رفت زندگی در زیر پایش رام می گشت و آسمان بر بالای سرش به کام دکتر علی شریعتی
من از دو کار نفرت دارم : یکی درد دل کردن که کار شبه مردهاست و یکی هم از خود دفاع کردن برای تبرئه خود جوش زدن که کار مستضعفین است. شجاع به همدرد نیازمند نیست از ناله شرم دارد
دکتر علی شریعتی
برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن و یاس انسان امروزه یاسی است ناشی از آگاهی اش به خویش و خوش بینی انسان در تاریخ زاییده ی جهلش نسبت به خویش است دکتر علی شریعتی
زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد زیبایی بدنش را نشان نمی دهد. دکتر علی شریعتی
دو پدیده را مردم یا عوام نمی توانند از هم سوا کنند یکی شور مذهبی است یکی شعور مذهبی.که این دو ربطی به هم ندارند آن کسی که شور مذهبی دارد خیال می کند که شعور مذهبی هم دارد دکتر علی شریعتی
هرکس – نه تنها – به میزان معلوماتی که دارد عالم نیست
[پاسخ]
ساغر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۵ ب.ظ:
واقعا ازتون ممنونم که سایت به این زیبایی رو معرفی کردین.
شاد باشید
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ شهریور ۸م, ۱۳۸۹ ۹:۲۲ ب.ظ:
خیلی کارت بیسته دادا!
خیلی حال کردم!
موفق و پاینده باشی.
[پاسخ]
امیر حسین
۴م ,فروردین, ۱۳۸۹منبع مطالب فوق:
http://www.jomalatziba.blogfa.com
[پاسخ]
احمدرضا
۵م ,فروردین, ۱۳۸۹عزیزان هر چه گفتیدوگفتند درست همه میخان بگن
باخداباش وپادشاهی کن بی خدا باش وهرچه خواهی کن
هرکسی دلش میخاد به هر چی که میخاد برسه،اااامگه میشه با خدا باشم به همه چی برسم؟اگه تونستی وپیداش کردی جوابتو میگیری از همه غصه ها خارج میشی آرامش درونت بی نهایت میشه به شکلی که هیچ گاه فراموششون نمیکنی و دوست داری باز به اون حس برسی ااااااا؟ آره مگه ندیدید بعضیا آرامشو تو زن و بچه میبینن چند سال بعد از ازدواجها بعد از بچه دار شدن بعد از گذروندن عمرشون بازم حس میکنن یه چیزی کم دارن بهش میرسین میفهمید،آره؟الان زوده؟حیف حالا بدونیم نه؟
حالا چه شکلی با خداباشیم باید به خودشناسی برسی،بایدببینی چیکاره ای؟باید یاد بگیری واسه خودت و دیگران قدم برداری نباید برات مهم باشه که دیگران جبران میکنن یا نه چون تو اون کارو واسه دل خودت و مهمتراز همه واسه خدای خودت کردی؟چرا دل خودم؟مگه نمیخاستی به آرامش برسی مگه نمیخاستی بهش نزدیک بشی تا آرامشه بیاد سراغت؟چطوری خودتو بشناسی؟بایدهدف اصلی از آفرینش خودتو پیدا کنی،الان زنده ام آیا بعد این دنیا دنیایی هست؟اگه هست چی نیاز دارم؟اگرم نیست چرا نیست؟خیلی سادس ،دنیای بعدی چی نیاز داریم با خودمون ببریم ،اینا خیلی مهمناحتما بهش فکر کنید،بشینید ببینید بایدپول ببرید یاظاهر،آیااصلاچیزی که میبریم مادیه؟چیه؟امیدورام زندگی به کامتون باشه هر چی میخاید واسش تلاش کنید تا بهش برسیداگه نرسیدید مطمئنا یه جای کار میلنگه چه شکلی لنگشو بر طرف کنیم،آفرین صبر میکنیم حکمتشو میفهمیم باهوش باشیددنیا رو به کامتون کنیدماهااکثرا افسرده هستیم کاری کنید که بهتون خوش بگذره دنیا ارزش نداره که ناراحت باشید ۵/۱/۱۳۸۹یک دوست که دوستتون دارم نوکر همتون احمد
[پاسخ]
مهناز
۹م ,فروردین, ۱۳۸۹خدایا به من کمک کن تا هر وقت خواستم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفش های او راه بروم .
دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
فریبا
۹م ,فروردین, ۱۳۸۹از انسانها غمی به دل نگیر زیراخود نیز غمگینند..با انکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و عشق خود و به حقیقت خود شک دارند………پس دوستشان بدار اگرچه دوستت نداشته باشند:استاد بزرگم دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
محمد14
۱۰م ,فروردین, ۱۳۸۹دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن و اگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
محمد14
۱۰م ,فروردین, ۱۳۸۹آنهایی که خود بسیارند نیازی به هم وطن ندارند.آدمهای اندکند که به ازدحام محتاجند…دکتر شریعتی
[پاسخ]
کامران
۱۳م ,فروردین, ۱۳۸۹متشکرم بسیار وغت گذاشته ای و چه سخاوتمندانه نوشته هایت را در اختیار هموطنانت گذاشته ای
[پاسخ]
سارا پاسخ در تاريخ مرداد ۱م, ۱۳۸۹ ۳:۱۴ ق.ظ:
وقت را با غ ننویسیم.
[پاسخ]
منصور
۱۶م ,فروردین, ۱۳۸۹با تشکر از سایت خوبتون.
موفق و پیروز باشید.
[پاسخ]
علی
۱۸م ,فروردین, ۱۳۸۹این همه سخن زیباست و افکار گوینده اش زیباتر اما برای ما تفاوتی ندارد که بشنویم و بی تفاوت و بی تغییر بگذریم ….
زمانی برایمان زیبا می شود که بدان عمل کنیم../
[پاسخ]
امیر
۲۶م ,فروردین, ۱۳۸۹شگفتا !
وقتی که بود نمی دیدم ، وقتی که می خواند نمی شنیدم .
وقتی دیدم که نبود …
وقتی شنیدم که نخواند …
چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ،
تو تشنه آتش باشی نه آب …
و چشمه که خشکید ؟
چشمه از آن آتش ، که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت ،
و آتش کویر را تافت و در خود گداخت …
و از زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید .
تو تشنه آب گردی نه آتش …
و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت …
و آنچه دو روح خوشاوند را ،
در غربت این آسمان و زمین بی درد ، دردمند می دارد و بیتاب یکدیگر میسازد ،
دوست داشتن است ….
و من در نگاه تو ، ای خویشاوند بزرگ من ،
ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق فرار پدیدار ،
دیدم که تبعیدی زمینی …
و اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا ، تنها به این امید دم می زنم ،
که با هر نفسی که می کشم ،
گامی به تو نزدیکتر میشوم و …
و این زندگی من است .
دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
علی
۲۷م ,فروردین, ۱۳۸۹شگفتا وقتی که بود نمیدیدم وقتی که می گفت نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقنی شنیدم که نگفت چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد وزلال دربرابرت می جوشد ومی نالد توتشنه آتش باشی نه تشنه آب چشمه که خشکید از آن آتش که توتشنه آن بودی آتش کویر را تافت ودر خود گداخت تو تشنه آب گردی دیگر عمری گریستن از غم کسی یاجیزی که تابود از غم تو میگداخت (دکتر شریعتی)
[پاسخ]
علی
۳۰م ,فروردین, ۱۳۸۹بیایید دست نوشته های شریعتی را به عمل تبدیل کنیم نه به کتاب
[پاسخ]
علـــــــــــــــــی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱:۰۸ ق.ظ:
حالا کتابش بکنیم!
بعد بسته به زمان عمل میکنیم
علی شعار بسه…
خود شما کدومش رو عمل میکنی ؟
این جملات زیبا آرامش میدن به ادم
اکثر این جملات غیر قابل انجامه
چون ما [اینجا] هستیم
پس بی جهت احساساتی نشو
اومدی و گفتی بنویسم تا بگن روشن فکره
ولی همین کار شما مصداق یک گیاه هرز در یک مزرعه ای سبزه
هیچ وقت اسباب نامیدی هیچ کس نشو وقتی خودت حتی برگی در این درخت نیستی
بشین و از دور نظاره گر باش
شاید افتخاری برای تجربه ات کسب کنی
وقتی جوابی مثل این شنیدی نگو تند برخورد کردن
بگو جوابم رو صحیح دادن
[پاسخ]
مصیب عمرانی
۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹نمی دانم نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش و او یک ریزو پی در پی دم گرم چموشش را در گلویم سخت بفشاردو خواب خفتگان آشفته تر سازد
به دین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را : دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
باران پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۹ ۹:۲۷ ب.ظ:
سلام
این شعراز کتاب حرف هایی برای نگفتن ایشونه که شعر و شمعیات و قسمت هایی از کتاب های مختلف ایشون هست… البته اول کتاب نوشته این شعرو دوستان دکتر به ایشون نسبت دادن و برای خودشون احتمالا نیست!!واین که شما متن تکراری فرستادین بی آن که شعرهای دکتررا بخونید!!
موفق باشید
[پاسخ]
ساغر
۸م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹برای دیدن برخی رنگها و فهمیدن برخی حرفها از نگریستن و اندیشیدن کاری ساخته نیست باید از آنجایی که همیشه هستی برخیزی!!!!!!
دکتر شریعتی
[پاسخ]
ققنوس
۱۰م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش
و او یک ریز و پی در پی، دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدین سان بشکند در من، سکوت مرگ بارم را!
[پاسخ]
مهاجر
۱۲م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹ممنون دوست عزیزواقعازیبابودامیدوارم خداوندبه همه ما فکر ی آزادهدیه کند.
[پاسخ]
fatemezahra
۱۴م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹آه……
[پاسخ]
محسن
۱۵م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹…بهترین فرشته ها همین شیطان بودمرد ومردانه ایستاد و گفت:”نه سجده نمی کنم تو را سجده می کنم اما این آدمهای کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای این موجود ضعیف و نکبتی که را که برای شکمچرانی اش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس رو را فراموش می کند برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم گوسفند وار پوزه اش رابه زمین فرو می برد و چشمش را بر آسمان و بر تو می بندد سجده نمی کنم این چرند بد چشم شکمچران پول دوست کاسبکار پست را سجده کنم؟کسی را که به خاطر تو برای نشان دادن ایمان و اخلاصش به تو یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد؟او را به خاطر خوشگلی خواهرش حرف تو را زیر پا می گذارد پدرش را لجن مال می کند؟برادرش را می کشد…؟نمی بینی اینها چه می کنند؟زمین را و زمان را به چه کثافتی کشانده اند؟مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند تنها به علت آنکه “می توانند” نه تنها به علت آنکه”شخصیت بزرگ روح بلند و انسان پر شکوه”تحملش برای “اشخاص حقیر ارواح زبون و آدمکهای خوار و ذلیل” شکنجه آور است و احساس بودن آنها عقده های حقارت و پوچی را همچنون ماران خوشه دار به خشم می آورد و دیواره جانشان را نیش می زنند و از شدت درد دیوانه و هار می شوند و انگاه با کشتن و سوختن و پوست کندن و شمع آنجین کردن آنها که بودنشان برای این زبونان جرم است آرام می گیرند لذت می برند و شفا می یابند و آنوقت سه میلیاردشان نوکر دو سه جانور خونخوار نامردی می شوند مثل نرون و چنگیز و تیمور و هولاکو و … همه بردگان رام وزبون فرعون یا قارون یا بلعم باعور!اری من از نورم ذاتم از آتش پاک و زلال بی دود است من این لجنهای پلید پست را سجده کنم…؟
[پاسخ]
reihane
۱۸م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹kheili ziba boodan,heif ke avalin bar bood omadam,vagarna az sokhanane zibaye doktor hatman be yadegar baratoon mizashtam,dastetoon dard nakone,mamnoon
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۴ ب.ظ:
حتما برای ما دفعه بعد این کار رو بکنید ریحانه خانوم.
[پاسخ]
سحر
۲۰م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم
تا دوست را به یاری نخوانیم،
برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند
طعم توفیق را می چشاند
و چه تلخ است لذت را “تنها” بردن
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای ست “تنها” خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند
یاد “تنهایی” را در سرت زنده میکند
“تنها” خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است
” تنها” بودن ، بودنی به نیمه است
و من برای نخستین بار در هستی ام رنج “تنهایی” را احساس کردم
دکتر علی شریعتی
انسانها
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
۴ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.
شگفتانگیزترین آدمها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم، باز میشناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
[پاسخ]
سحر
۲۰م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹سلام اولین باره که این وبلاگو دیدم خیلی زیبا و جالب بود واقعا لذت بردم منم چند تا جمله از دکتر براتون گذاشتم
[پاسخ]
آزاد
۲۳م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹اما اگر آنها نام خویش را به نان فروختند و من بر آب دادم و پیشتر از خضر و پیشتازتر از اسکندر رسیدم
و اگر آنها لذت بردند من غم آوردم
و اگر آنها پول پرست شدند من بت پرست شدم
و اگر آنها همچون عنصری زرآلات خوان گستردند و از نقره دیگدان زدند، من همچون مولوی در «آفتاب» شکفتم و در خورشید سوختم و سفره از دل گستردم و مانده از درد نهادم و شراب از خون سرگشیدم؛
اگر آنها مرد ابلاغ شدند من مرد داغ شدم
و اگر آنها دل به زندگانی بستند من دل به زندگی بستم،
اگر آنها وازرت یافتند من سلطنت یافتم، اگر آنها را به دورغ میستایند مرا به راستی میپرستند،
اگر آنها را در نهان به دل دشمن دارند مرا در نهان به دل دوست دارند
و اگر آنها گزارش کار می نویسند من گزارش حال مینویسم،
اگر آنها به آزدی خیانت کردند من به آزادی وفادار ماندم،
اگر آنها در شب نشینیهای آلوده با زنان آلوده میرقصند من در خلوت پاکم گل پاک صوفی میبویم،
اگر آنها شکم فربه کردهاند آن چنان که در خشتک خویش نمیگنجند من عشق پرودهام آنچنان که در خویشتنم نمیگنجد، اگر آنها کارمند دارند من دردمند دارم،
اگر آنها ماده شتر پیرگر بیمارشان را به زور در پای قصر قربانی کردند من اسماعیلم را به شوق در راه کعبه ذبح کردم،
اگر آنها کسی را دارند که بنوشند و بخندند من کسی را دارم که بسوزیم و بگرییم،
اگر آنها در انبوه هم بیگاه هماند ما در تنهایی خویش آشنای همیم،
اگر آنها طلا دارند من عشق دارم،
اگر آنها خانه دارند من محراب دارم،
اگر آنها صعود میکنند من به معراج میروم،
اگر آنها در زمین میخرامند من در آسمان میپرم،
اگر آنها پایان یافتهاند من آغاز شدهام،
اگر آنها وکیل شدهاند من معبود شدهام،
اگر آنها رئیساند من رهبرم،
اگر آنها غلام خانه ازد و چاکر جان نثار راجه شدهاند من امام پاک نژاد و راهب پاکزاد مهر او شدهام،
اگر آنها گردن به زنجیر عدل انوشیروان کشیدند و آخور آباد کردند من ترک کاخ و سر و سامان گفتم و بودا شدم و زنجیر بگسستم و رها شدم و آزادی یافتم و هنرمند شدم و آفریننده شدم و نبوت یافتم و رسالت یافتم و جاوید شدم و در جریده عالم دوام خویش را ثبت کردم.
اگر آنها را گروهی چاپلوسی میکنند که حرفه شان این است و هر که را در جایشان بنشانند اینان را بر گردد خویش دست بر سینه و چربی بر زبان و نفرت در دل خواهد یافت
مرا دلی میستاید که جهان و هرچه دارد برایش خاکروبه دانی زشت و عفن است و مگسانی بر آن انبوه، دلی که جز زیبایی و جز ایمان و جز دوست داشتنی نه از جنس این دنیا در آن راه ندارد دلی که از غرور خدا را نیز به اصرار من میستاید!
….
که میگوید زیان کردم؟
من کجا و آنها کجا؟
[پاسخ]
آزاد
۲۳م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹وقتی خودم را با آن همسفران دیگرم که خود را به باغ و آبادی رساندند میسنجم ، از شادی و شکر و شوق در پوست نمیگنجم که چه خوب شد که در آن «سواد اعظم» پاگیر نشدم
و به دنیا و شر و شورش آلوده نگشتم
و معلمی را و خلوت آرام و ساده این گوشه را برگزیدم
و حال را نگهداشتم و از قیل و قال و معرکه دامن برچیدم و
اگر آنها زر اندوختند من گنج یافتم،
اگر آنها کاخ برپا کردند من معبد ساختم و
اگر آنها باغی خریدند من کشور سبز معجزاتش را دارم
و اگر آنها بر چند «رأس» ریاست یافتند من بر اقلیم بیکرانه اهورایی دلی سلطنت دارم و
اگر آنها غرورشان را در پای میزی ریختند من آن را بر سر گلدسته معبد عشق بشکستم و
اگر آنها به غلامی «قیصر» درآمدند من صحابی «حکیم» شدم، یا غار «نبی» گشتم و آنها راه خویش کج کردند و دامن پر کردند و من ماندم و با دست و دامنی خالی به خلوتی خزیدم…
[پاسخ]
پوریا
۲۴م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹ممنون از وبلاگ خوبتون
امروز یه جمله خوندم خیلی روم تاثیر گذاشت براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد
خدایا تو خود گفتی که نامردان نمی بینند بهشت را ولی من دیده ام نامرد نامردی که با خون رگ مردان عالم کاخ میسازد خداوندا بیا بنگر بهشت و کاخ نامردان را …………
خداوندا تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت بر انسان حکم فرما شد من آن را بر صلیب خشم خیش مصلوب میسازم ولی من دیده ام چشمان شهوت وار مردی را که بر ناموس مردم چشم میدوزد …………..
خداوندا اگر مردانگی اینست به نامردی قسم نامرد نامردم اگر دستم به دامانت بیالاید
[پاسخ]
پوریا
۲۴م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹ممنون از سایت خوبتون
امروز یه جمله خوندم خیلی روم تاثیر گذاشت براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد
خدایا تو خود گفتی که نامردان نمی بینند بهشت را ولی من دیده ام نامرد نامردی که با خون رگ مردان عالم کاخ میسازد خداوندا بیا بنگر بهشت و کاخ نامردان را …………
خداوندا تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت بر انسان حکم فرما شد من آن را بر صلیب خشم خیش مصلوب میسازم ولی من دیده ام چشمان شهوت وار مردی را که بر ناموس مردم چشم میدوزد …………..
خداوندا اگر مردانگی اینست به نامردی قسم نامرد نامردم اگر دستم به دامانت بیالاید
[پاسخ]
sara
۲۶م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹زانوانم شکسته است و پاهایم فلج
خسته و مجروح و پریشان
و باری به سنگینی کوهی بر دوش
و من در زیر آن خم شده ام
و از زیر آن که چندین برابر من سنگین است و بزرگ است
آرام گرفته ام
و تنها ، برق حسرت از چشمان بازم
ـ که همچنان به این راه
که تا افق کشیده است ، دوخته ام ـ ساطع است.
و جاده منتظر را در برابرم روشن می دارد.
جاده ای که سال هاست چشم به راه هر قدمم
خود را بر خاک افکنده است.
اما ردپایی بر آن نیست و …
نخواهد بود !
[پاسخ]
پوریا
۲۷م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹بهترین فرشته ها همین شیطان بود.مرد و مردانه ایستاد
و گفت: سجده نمیکنم تو را سجده می کنم اما این
آدمکهای کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای این
موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانیش خدا و
بهشت و پرستش و عظمت وبزرگواری و آخرت و وحق
شناسی ومحبت و همه چیز را فراموش می کندسجده نمی کنم
نمی بینی اینها چه می کنند؟ زمین را به چه کثافتی کشانده اند
مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و درد منشانه میکشند.
[پاسخ]
پوریا
۲۷م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
میگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
[پاسخ]
رسول دری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۹ ۱:۲۸ ب.ظ:
لطفا با وجود آن روح پرستش زیبایی که در همه کلمات دکتر شریعتی موج می زند این مطلب که ربطی با او ندارد و عبارات نادرستی در آن درج شده را بردارید تا آن انسان والا و آزاده آزرده خاطر نگردد.
[پاسخ]
پوریا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۹ ۱۱:۰۴ ق.ظ:
دوست عزیز سلام!مرسی از دقت نظری که روی جمله داشتین ولی متاسفانه برداشت شما نادرسته:اول ازتون میخوام یه بار دیگه جمله رو بخونین.دوم روی معنیش فکر کنین و سطحی نگر و ظاهر بین نباشین
دکتر اینجا میخواسته این مطلبو برسونه که ((انسان))بودن در حین فقر شدید کار آسونی نیست………..
منبع منم مثل همه ی دوستان دیگه وبلاگ ها و انجمن های گفتگو
بازم اگه تونستم منبع کلیشو براتون میذارم.
[پاسخ]
حامد پاسخ در تاريخ تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ ۲:۳۱ ب.ظ:
این کفر نامه کارو است نه اثر دکنر شریعتی
[پاسخ]
گیلدا
۲۹م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹به شانه ام میزنی که غم هایم را بتکانی؟
به چه دل خوش کردی؟
به تکاندن برف از شانه آدم برفی؟
[پاسخ]
صدف
۳۰م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹ممنون برای مطالب خوبتون
[پاسخ]
vadood
۱م ,خرداد, ۱۳۸۹بغض های دلهای پاک وبی ریاچون مخاطب مطمئنی نمی یابند در بین راه گلو و زبان چه مظلومانه میشکنند.
ناز آن بغض ها را کشیدن طواف کعبه عشق است
دکتر شریعتی
[پاسخ]
maryam پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۹ ۹:۱۹ ق.ظ:
kheili ziba bod
[پاسخ]
VADOOD پاسخ در تاريخ تیر ۲۳م, ۱۳۸۹ ۲:۵۳ ب.ظ:
با سلام مریم ممنونم که راجع به مطلب من نظر داده بودید
یاحق
[پاسخ]
maryam پاسخ در تاريخ تیر ۱۴م, ۱۳۸۹ ۹:۲۲ ق.ظ:
خیلی زیبا بود
[پاسخ]
گیلدا
۳م ,خرداد, ۱۳۸۹عشق و دوست داشتن از نگاه دکتر شریعتی
عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
[پاسخ]
Ahmad
۶م ,خرداد, ۱۳۸۹ای معلم شهید..ای بزرگمرد اندیشه..ای پاسدار اندیشه های متعالی بشر…تو را رهروی میکنیم از تو الهام میگیریم و کلامت را بر تارک اندیشه مان می نگاریم وافسوس خواهیم خورد که چه فاصله لعنتی میان نسل من و توست ..ای بزرگوار همیشه شرمنده ام که دیر به دنیا آمدم..کاش در زمانه ات دانشجویت بودم…کاش …..
[پاسخ]
سعید
۶م ,خرداد, ۱۳۸۹دمتون گرم
[پاسخ]
ستاره
۸م ,خرداد, ۱۳۸۹جملات خیلی قشنگی بود. ولی ای کاش دوستان بنویسند که این جملات از کدوم کتاب دکتر شریعتی بوده.متشکرم
[پاسخ]
محمدمهدی
۸م ,خرداد, ۱۳۸۹یک جمله تاریخی ازدکترعزیز
شهیدقلب تاریخ است.
[پاسخ]
محمدمهدی
۸م ,خرداد, ۱۳۸۹ای دکترعزیز
ای کسی که همواره خودرا مریدمطهری می نامیدی وهمواره ازاوالهام می گرفتی
وعاقبت روح ملکوتیت بسوی اوپرکشید.
درود برروح بلندتان ای راست قامتان تاریخ
[پاسخ]
سارا پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۲:۱۵ ق.ظ:
مطهری خواندن سخنان شریعتی رو حرام اعلام کرده بود. شما از چه منبعی این حرف و زدی؟
دکتر مخالفت شدیدی با روحانیت داشت و میگفت ما باید عالم دینی داشته باشیم که علم دین و تاریخ داشته باشند و روحانیت هیچ معنایی نداره.
[پاسخ]
محسن
۹م ,خرداد, ۱۳۸۹…و این است که حسین در پایان آن روز سرخ در موج خون همه ی کسانش آراسته شسته عطرزده جامه زیبای خویش پوشیده نسیم شهادت که بر او قوی تر می وزد و بوی خون خویش را که صریح تر استشمام می کند از شوق بیتابتر و از شادی برافروخته تر می شود تا آنجا که خصم نابینا نیز می بیند و با شگفتی و سرزنش می پرسد که مگر داماد شده ای پسر ابیطالب و پاسخ می دهد سرافراز و سرشار از پیروزی که
آری…آری…
“حجله سرخ را آراسته ام.همسر زیبای شهادت که با مرگ عقد زندگی بسته است اکنون وارد می شود”
[پاسخ]
محسن
۹م ,خرداد, ۱۳۸۹ای زینب ای زبان علی در کام!
با ملت خویش حرف بزن!
ای زن!
ای که مردانگی در رکاب تو جوانمردی آموخت…
ای زبان علی در کام!ای رسالت علی بر دوش!
ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را
در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان
همچنان به گوش تاریخ می رسانی.
زینب با ما سخن بگو!
مگو که بر شما چه گذشت!
مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی!
مگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید!
مگو که خداوند آن روز
عزیز ترین و پر شکوه ترین ارزشها و عظمتها یی را که آفریده است
یکجا در ساحل فرات
و بر ریگزارهای تفیده بیابان طف
چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگان عرضه کرد
تا بدانند که چرا میبایست بر آدم سجده گنند
آری زینب
مگو که دشمنانتان چه کردند دوستانتان چه کردند
آری ای “پیامبر انقلاب حسین”!
ما می دانیم.ما همه را شنیده ایم.
تو پیام کربلا را پیام شهیدان را بدرستی گزارده ای
تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی
همچون برادرت که با قطره قطره ی خون خویش سخن می گفت.
ای که از باغهای سرخ شهادت می آیی
و بوی گل های نو شکفته آن دیار را در پیرهن داری
ای دختر علی ای خواهر
ای که قافله سالار کاروان اسیرانی
ما را نیز در پی این قافله با خود ببر!
[پاسخ]
محسن
۱۷م ,خرداد, ۱۳۸۹و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم
و مرا صدفی که مرواریدم تویی
و خود را اندامی که روحت منم
و مرا سینه ای که دلم تویی
و خود را معبدی که راهبش منم
و مرا قلبی که عشقش تویی
و خود را شبی که مهتابش منم
و مرا قندی که شیرینی اش تویی
و خود را طفلی که پدرش منم
و مرا شمعی که پروانه اش تویی
و خود را انتظاری که موعودش منم
و مرا التهابی که آغوشش تویی
و خود را هراسی که پناهش منم
و مرا تنهایی که انیسش تویی
و ناگهان
سرت را تکان می دهی و می گویی
نه هیچکدام
هیچ کدام اینها نیست چیز دیگری است
یک حادثه دیگری و خلقت دیگری
و داستان دیگری است
که خداوند آن را تازه آفریده است
[پاسخ]
سعید
۱۸م ,خرداد, ۱۳۸۹سلام سایتتون عالی بود من استفاده های زیادی ازش کردم امیدوارم ادامه داشته باشه merrrrrrrrrrrr30
[پاسخ]
علیرضا
۱۸م ,خرداد, ۱۳۸۹در جواب دوست عزیز محمدمهدی باید بگم دکتر علی شریعتی مرید مطهری نبود و این دو خیلی با هم مخالف بودند تا آنجا که مطهری سخنان دکتر شهید رو رد میکرد
[پاسخ]
AMIN پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ ۵:۳۹ ب.ظ:
سلام
نظرت کاملا صحیح نیست.
استاد مطهری دکتر شریعتی را برای سخن رانی در حسینیه ی ارشاد انتخاب کرده بود و ازش طرف داری میکرد!
ولی در چند سال اخر عمر دکتر. دیگه حتی مطهری هم اونا درک نمیکرد و رابطه ی قبل را با هم نداشتند.
[پاسخ]
امیر
۱۹م ,خرداد, ۱۳۸۹“اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست.
نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است.
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان حول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی.
ای پناهگاه ابدی تو می توانی جانشین همه بی پناهیها شوی”
(با مخاطبهای آشنا – علی شریعتی)
[پاسخ]
صدیقه عباسیان
۲۰م ,خرداد, ۱۳۸۹خدایا کمک کن وقتی میخواهم در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفش های او راه بروم. “دکتر علی شریعتی”
[پاسخ]
محسن
۲۱م ,خرداد, ۱۳۸۹شریعتی یک راه بود نه یک منزل چراغ بود نه بت فریادی بود بر گوشهای سنگین و پتکی بود بر وجدانهای خاموش دردی بود مجسم و مجسمه ای بود از درد و متحرکی بود در صراط تکامل.
به آنچه خود یافته بود وفادار و ملتزم بود.و برای آرمان دینی اش واهمه و ملاحظه ای نمی شناخت.باید بر آنها که از سر بی دردی از او بت ساخته اند و در پرستش او خود را از فکر نقد و تامل آسوده کرده اند بانگ زد که اگر او کاری کرد همان بود که تقلید عابدانه از دیگران نکرد.شما هم اگر به راه او می روید تقلید عابدانه از دیگران نکنید.اگر خود را مرد میدان احیا می یابید بسم الله دلیرانه در آن گام نهید و اگر نه سر خود گیرید و آرا و کلمات بزرگان را دستمایه بلهوسیهای خو مسازید.
از کتاب “قصه ارباب معرفت”دکتر سروش
[پاسخ]
صادق درویش
۲۲م ,خرداد, ۱۳۸۹خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
واز آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین خرج می کنند
نه از آنها که پول ئین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
[پاسخ]
Dream
۲۳م ,خرداد, ۱۳۸۹خدایا :
زمین و آسمان به گل و گشادی، آدمهای گل و گشادتر
یه زمین و آسمون نقلی با دو تا آدم حسابی
[پاسخ]
مینا
۲۳م ,خرداد, ۱۳۸۹خدایا مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد که دینم در پس وجهه دینی ام دفن شود که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد که آنچه را حق میدانم به خاطر ایکه بد میدانند کتمان کنم
[پاسخ]
سینا پاسخ در تاريخ مرداد ۱م, ۱۳۸۹ ۲:۳۰ ب.ظ:
دکت. کجایی که الان به دادمان برسی.
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۴م ,خرداد, ۱۳۸۹هر کجا که خواهی باش.
چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی، هر دو یکی است.
برای استحمار کردن همیشه تو را به زشتی ها دعوت نمی کنند که نفرت زشتی ها تو را فراری بدهد
و متوجه آنجایی بکند که باید به آنجا متوجه بشوی. بر حسب ” تیپ ” تو، دعوتت را انتخاب می کنند،
گاه تو را دعوت می کنند به زیبایی ها. برای کشتن یک حق بزرگ، حق یک جامعه، یک انسان، گاه
دعوتت می کنند که سرگرم یک حق دیگر باشی و به کمک یک حق، حق دیگر را می کشند.
و وقتی در خانه حریقی در گرفته است دعوت آن کس که تو را به نماز و دعا با خداوند می خواند، دعوت
یک خیانتکار است تا چه رسد بکار دیگر؛ هر گونه توجه دادن به هر چیزی در آنجا (هر چیز مقدس و
غیر مقدس) به جز توجه دادن به خاموش کردن حریق، توجهی است استحمار گرانه و اگر تو توجه
بکنی، استحمار شده ای ولو با خداوند خودت صحبت کنی ولو به نماز ایستاده باشی، ولو مشغول مطالعه
بهترین آثار علمی و ادبی بشوی یا مشغول یک کشف بزرگ علمی ! هر کاری که بکنی و” طرف ”
سرت را به هر چیز که گرم کرد تو را دچار استحمار کرده، دیگر رفته ای
[پاسخ]
هستی
۲۴م ,خرداد, ۱۳۸۹فهمیدن و نفهمیدن
تو هرچه می خواهی باش ، اما … آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
[پاسخ]
مجید
۲۵م ,خرداد, ۱۳۸۹روزی فرا خواهد رسید که شیطان فریاد بر آورد که آدمی پیدا کنید تا من سجده کنم .
[پاسخ]
yashar
۲۶م ,خرداد, ۱۳۸۹سلام به همه عزیزان
یک دعا یا یک آرزو و یا اصلا یک پیشنهاد:
کاش از ۱۰۰%علاقه ای که به خواندن مطالب شریعتی داریم،تنها به ۱%آن سخنان جامه ی عمل بپوشانیم.آن وقت هست که زنگی شیرین میشود،باور کنید.
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟؟
هر کجا وقت خوش افتاد،همان جاست بهشت…
دوزخ از تیره گی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت…
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۸م ,خرداد, ۱۳۸۹حوادث انسان های بزرگ را متعالی و آدم های کوچک را متلاشی می کند.
“دکتر علی شریعتی”
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۸م ,خرداد, ۱۳۸۹خدایا! آتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اند بسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.
“دکتر علی شریعتی”
راستی فردا سالروز درگذشت دکتر شریعتیه!
روحش شاد.
[پاسخ]
هانی
۲۸م ,خرداد, ۱۳۸۹خوشبختی ما در سه جمله است تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا
از دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
sahar پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ ۴:۳۲ ب.ظ:
خداوندا خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف که من زاده ی امروزم خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم (دکتر)
[پاسخ]
سارا
۲۹م ,خرداد, ۱۳۸۹سلام!عالییییییییییییییییییییییییییییی بود!موفق باشید
[پاسخ]
سعیده
۲۹م ,خرداد, ۱۳۸۹سلام
امروز سالگرد شهادت استاد است و من این روز را به تمام دوستداران استاد تسلیت می گویم .یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
[پاسخ]
کیارش
۳۰م ,خرداد, ۱۳۸۹این وب سایت خیلی عالیه خیلی وقت بود دنبال یه همچین وبسایتی راجع به دکتر می گشتم واقعا کار عالی بود نوشته ها دکتر آدمو جذب میکنه
[پاسخ]
نیما
۳۱م ,خرداد, ۱۳۸۹با سلام.سایتتون بسیار جالبه.لطفاٌ آنرا بسط دهید.
[پاسخ]
رضا خسته
۲م ,تیر, ۱۳۸۹آره روز شهادت حسین بزنید تو سرتون و گریه کنید از واقعه ای که نه کسی دیده و نه معلومه صحت داره واز طرفی پیامبری به نام شریعتی آروم تو قبرش خوابیده و به تنهایش گریه می کند که چرا باید در دین آزادگی و ودین که اجبار نشده زیست آره واقعت این است
شریعتی من پشتتم باهات تا آخر هستم می دونم و مطمئنم که فریاد بی صدای من به گوشت خواهد رسید.
[پاسخ]
احسان پاسخ در تاريخ تیر ۳م, ۱۳۸۹ ۳:۰۵ ب.ظ:
آقارضا:استدلال ومنطق رنج آوریست.
تنها که شدی خواهی فهمید .!!!
[پاسخ]
علـــــــــــــــــی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۷ ق.ظ:
در هیچ کس همت و دین و ثبات نیست
جان کندن است زندگی ما، حیات نیست
هیچ وقت از چیزی که مطمئن نیستی گله نکن
چون خیلی چیزا رو ندیدی
پس نباید خیلی چیزارو باور کنی؟
پس از مرگ نترس !
از این روزها هم نترس!
به گونه ای کودکانه : از تشییع جنازه نترس !
چون هیچ ندیدی، نترس !
[پاسخ]
yashar
۳م ,تیر, ۱۳۸۹در این فکرم که هر سخن که از دل بر آید به دل می نشیند،حال سخنی که عقل و اندیشه در آن باشد،هم به دل نشین است هم راهنمای راه.کم هستند عده ای که چنین سخن می گویند.
سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی
خدایا!مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غم های
ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش
و درد های عظیم را به جانم ریز.
خدایا!ا
گر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را
نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و
زنده نگه داشت.
خدایا!به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که
برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار
نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده ا
خدایا!به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و
به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !
خدایا!خدایا تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می
دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند
سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن
حمله میکنند و ….. تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز
تو بی بهره باشم.
[پاسخ]
شاگرد استاد
۷م ,تیر, ۱۳۸۹حسین (ع) یک درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمهتمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمیبرد تا به همه حجگزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
Razie !Pilot
۸م ,تیر, ۱۳۸۹آزادی
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
زندگیم به خاطر تو است، جوانیم به خاطر تو است و بودنم به خاطر تو است. ای آزادی خجسته آزادی خواهم که تو را به تخت بنشانمیا آن که مرا به پیش خود خوانی یا آن که تو را به پیش خود خوانم!
ای آزادی، مرغک پرشکسته زیبای من، کاش می توانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاریکی و سرما، سازندگان دیوارها و مرزها و زندانها و قلعه ها رهایت کنم، کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک بی ابر بی غبار بامدادی پروازت می دادم، اما…دستهای مرا نیز شکسته اند، زبانم را بریده اند، پاهایم را در غل و زنجیر کرده اند و چشمانم را نیز بسته اند…
وگرنه، مرا با تو سرشته اند، تو را در عمق خویش، در آن صمیمیترین و راستین من خویش می یابم، احساس می کنم، طعم تو را هر لحظه در خویش می چشم، بوی تو را همواره در فضای خلوت خویش می بویم، آوای زنگدار و دل انگیزت را که به سایش بالهای فرشته ای در دل ستاره ریز آسمان شبهای تابستان کویر می ماند همواره می شنوم، هر صبح با سر انگشتان مهربان خیالم گیسوان زنده و زباندارت را که بیتاب دستهای من اند، به نرمی و محبت شانه می زنم، همه روز را با توام، گام به گام همچون سایه با تو همراهم، هرگز تنهایت نمی گذارم، همه جا، همه وقت تو را در کنارم و مرا در کنارت می بینند، بر سر سفره، آن که در صندلی خالی پهلویت نشسته منم، نمی بینی؟
هستم، چشمهایت را درست بگشای، نه آن چشمها که با آن سلطان را می بینی، متولی را می بینی، با آن چشمهایت که تنها برای دیدن من اند.
با آن چشمها که تنها من در تو می بینم… آن که پنهانی لقمه ای در دهانت می نهد منم، آن که ناگهان لیوانی بر لبت می گذارد منم، آن که برایت سیب پوست کنده و کنار دستت ریز کرده است منم، ناگهان سرت را برگردان تا مرا ببینی، پیش از آن که فرصت آن را داشته باشم که بگریزم، غیب شوم…
از کتاب خودسازی انقلابی – آزادی، خجسته آزادی
سخنی از گمنام تر از گمنام…
تو ای بزرگمرد با آنکه گفتی زبانت را بریدند اما من.. جوان امروز هنوز آوای آزادی تو را میشنوم…
به ما میگویند آینده ی این مملکت در دستان شماست..در عجبم..در عجبم…مگر ساختن با چشم های کور هم امکان پذیر است..
میگویند آینده مال ماست…در عجبم این چگونه آینده ای است که من حق کوچکترین دخالتی در آن ندارم..
ما از یک سو سازنده خطاب میکنند و از سوی دیگر تا سخنی میگوییم میگویند..هنوز بچه ای…
تو از آزادی گفتی..گفتی لیوانی آب بر لبش میگذاری بیا و ببین که من از تشنگی در حال مرگم ولی قطره ای نمیدهند..
گفتی پنهانی لقمه ای در دهانش میگذاری بیا و ببین که پنهانی من نیز را ستاندند و به جایش یک وبلاگ فیلتر شده تحویل دادند..
دیگر نمیترسم…از هیچ…از هیچ..من هم آزادم..آزادی را دوست دارم..و میخواهم از آزادی بگویم..
اگر من سازنده ی اینجا هستم پس میگویم آزادی میخواهم…آزادی عمل..اما کو ؟؟دیگر گران شده…
اگر من آزادم پس بگذارید حرف بزنم ..بگذارید بگویم که عدالت..آزادی..عشق…انسانیت طعام من است و برایم زندگی بدون طعام معنایی ندارد و دیری نمیپاید..
من دیگر نمیترسم ..از هیچ..از هیچ..مگر از تنها عادلی که بالای سرم است…
منبع..((این نوشته از نویسنده ای گمنام است)
[پاسخ]
mahdi
۹م ,تیر, ۱۳۸۹یکی از دوستان نوشته است که :ای خدای بزرگ به من کمک کن اگر خواستم در رابطه با راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفشهای او راه بروم – در صورتیکه این جمله مال یک سرخپوست است-دوستان اگر میخواهند جمله از دکتر ذکر کنند اسم کتاب و صفحه آن را قید فرمایند.با تشکر
[پاسخ]
الهه
۱۴م ,تیر, ۱۳۸۹سلام.فقط می تونم بگم عالی بود.
[پاسخ]
پرستو
۱۵م ,تیر, ۱۳۸۹خداوندا تو میدانی انسان بودن انسان ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد ان کس که انسان است سرشار از احساس است.دکتر فوق العاده ترین انسانیست که میتوان شناخت.خیلی عالی بود ممنون
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۵م ,تیر, ۱۳۸۹سلام به همه ی دوستان. یه خواهش کوچیک از همتون دارم و اونم اینه که فقط جمله های دکتر شریعتی رو تو این سایت بنویسید …فقط
ممنون.
[پاسخ]
muhammad
۱۵م ,تیر, ۱۳۸۹ترجیح میدهم در خیابان با کفش هایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.
دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۶م ,تیر, ۱۳۸۹نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
نازنین
۱۶م ,تیر, ۱۳۸۹ای کاش شریعتی زنده بود………….
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ ۲:۰۵ ب.ظ:
خدایل چگونه زیستن را تو یادم بده چگونه مردن را خود می آموزم
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۶م ,تیر, ۱۳۸۹پدرمومن من … مادر مقدس من … نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!!!
[پاسخ]
محمد
۱۶م ,تیر, ۱۳۸۹چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند
۱٫ سنگ … پس از رها کردن!
۲٫ حرف … پس از گفتن!
۳٫ موقعیت… پس از پایان یافتن!
۴٫ زمان … پس از گذشتن
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۷م ,تیر, ۱۳۸۹پدرمومن من … مادر مقدس من … نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۷م ,تیر, ۱۳۸۹اما آنها نماز اجاره ای می خوانند ، روزه اجاره ای می گیرند ، مثلاً یک سال نماز به صد تومان ! یک سال روزه به دویست تومان … برای امواتی که در حیاتشان وقت نداشته اند خودشان انجام دهند ولی پولی داشته اند که بدهند به نماز خوان ها و روزه گیرهای حرفه ای برایشان انجام دهند . پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم کار می کند ، آن هم چه کاری ! جانشین پرستش می شود ! و پولدار همان گونه که برای دنیایش کار نمی کرد و می خورد و بازوی کار را می خرید و کارگر را استثمار می کرد ، پول می داد تا برایش دیگران کار کنند ، برای دینش هم این پرولترهای مذهبی را اجیر می کند و شکمِ روزه و اندامِ نماز و زبانِ قرآن را می خرد و پول می دهد تا دیگران به جایش خدا را بپرستند و او به بهشت رود و ثواب نماز و روزه و قرآن و پاداش پرستندگان را در قیامت بچاپد !
استثمار دین ! یا للعجب ! دنیا از استثمار کارگر و دهقان به فریاد آمده است و اینها خدا را هم استثمار می کنند !
آن هم به نام دین !
مغز استخوانت تیر می کشد
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۷م ,تیر, ۱۳۸۹سلام به همه ی دوستان. یه خواهش کوچیک از همتون دارم و اونم اینه که فقط جمله های دکتر شریعتی رو تو این سایت بنویسید …فقط
ممنون
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۷م ,تیر, ۱۳۸۹همه بدبختی های ما ناشی از این است که نسل کهنه ی ما به تحجر مبتلا است و نسل جدید به هیچ و پوچ . دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۷م ,تیر, ۱۳۸۹درد و دلی با معلم شهید:
در برابر حرفات تنها می تونم اشک بریزم و سکوت کنم و…دیگر هیچ…
راهتو ادامه میدیم… آسوده بخواب دکتر!!!
[پاسخ]
سارا
۲۲م ,تیر, ۱۳۸۹مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.
فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن.
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۲م ,تیر, ۱۳۸۹اما آنکه مسئول است، مسئول ساختن است نباید ویران کردن را بیاموزد!؟ دکتر شریعتی
[پاسخ]
ناصر
۲۳م ,تیر, ۱۳۸۹ساعت ها را بگذارید بخوابند، بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست. دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
محسن
۲۸م ,تیر, ۱۳۸۹خسته ام از این کویر، این کویر کور پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
قیصر امین پور
[پاسخ]
شاگرد استاد پاسخ در تاريخ تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ ۱:۰۴ ق.ظ:
با سلام به آقا ناصر. شعر نو قشنگی بود…
اما جاش اینجا نبود.
اینجا فقط از شریعتی صحبت میکنیم.
موفق باشی
[پاسخ]
Azim
۲۹م ,تیر, ۱۳۸۹خدایا:
چگونه زیستن را خود به من بیاموز .
چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
یا علی
[پاسخ]
مژگان
۳۰م ,تیر, ۱۳۸۹اگر تنهاترین تنها تنها شوم….باز هم خدا هست……………..
[پاسخ]
مهدی
۳۱م ,تیر, ۱۳۸۹اخلاص اخلاص یکتایی آری یک تویی خالص شدن برای او بسوی او و بودن آدمی به خلوص که دوست داشتن اگر به اخلاص رسیده باشد دوست را به دوست همانند می کند.
[پاسخ]
سارا
۱م ,مرداد, ۱۳۸۹زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میکنیم ،اگر گریه است چرا میخندیم ،اگر زندگی است چرا میمیریم ،اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم،اگر عشق است چرا به ان نمیرسیم، اگر عشق نیست چرا عاشق میشویم
[پاسخ]
سارا
۱م ,مرداد, ۱۳۸۹شرف مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یک بار لکه دار شد، دیگر هرگز جبران پذیر نیست.
[پاسخ]
Azim
۱م ,مرداد, ۱۳۸۹خدایا:
مسئولیت های شیعه بودن را که:
علی وار بودن
علی وار زیستن
علی وار مردن
علی وار پرستیدن
علی وار اندیشیدن
علی وار جهاد کردن
علی وار کار کردن
علی وار سخن گفتن
علی وار سکوت کردن
تا آنجا که در توان بنده ناتوان علی است فرا یادم آور
یا علی
[پاسخ]
محمد
۱م ,مرداد, ۱۳۸۹روحت شاد……………………..یادت گرامی
[پاسخ]
آزاد
۲م ,مرداد, ۱۳۸۹خدایا همواره تو را سپاس میگذارم ، که هر چه در راه تو و در راه پیام تو پیشتر می روم و بیشتر رنج می برم ، آنها که باید مرا بنوازند ،میزنند ،
آنها که باید همگامم باشند ،سد راهم می شوند،
آنها که باید حق شناسی کنند ،حقکشی می کنند ،
آنها که باید دستم را بفشارند ،سیلی می زنند ،
آنها که باید در برابر دشمن حمله کنند ،پیش از دشمن حمله میکنند
و آنها که باید در برابر سم پاشی های بیگانه ستایشم کنند ، تقویتم کنند، امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند ،
سرزنشم می کنند ، تضعیفم می کنند ، نومیدم می کنند ،متهمم می کنند،
تا در راه تو از از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی ،نومید شوم ، چشم ببندم ،رانده شوم…
تا تنها امیدم تو شود
چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند ، تنها از تو یاری طلبم ، تنها از تو پاداش گیرم ، در حسابی که با تو دارم شریکی نباشد تا :
تکلیفم با تو روشن شود ، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد تا حلاوت اخلاص را که هر دلی اگر اندکی چشید ،هیچ قندی در کامش شیرین نیست ،بچشم
خدایا اخلاص ! اخلاص!
[پاسخ]
nazanin
۲م ,مرداد, ۱۳۸۹خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است
[پاسخ]
ص.ه پاسخ در تاريخ مرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۹:۲۶ ق.ظ:
شاید زندگی آن جشنی نباشداکه انتظارش را داشته ای اما حال که به آن دعوت شده ای پس تامیتوانی زیبابرقص
[پاسخ]
nazanin
۳م ,مرداد, ۱۳۸۹تقدیم به همه زنان
زن عشق می کارد و کینه درو می کند…دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر…می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی… برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی…در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو…او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی…او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی…او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد…او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی…او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر…. و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد…و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد…! و این, رنج است
[پاسخ]
بهار
۳م ,مرداد, ۱۳۸۹خدا از آدمهایی را که ضعف خود را با خدا پرستی جبران کنند بیزار است.
دکتر شریعتی
[پاسخ]
بهار
۳م ,مرداد, ۱۳۸۹خدایا ! به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است . بگو که : یک پدیده ی
مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده ی غیبی،
دردنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت .
و مذهب اگر پیش از مرگ به
کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
[پاسخ]
Azim پاسخ در تاريخ مرداد ۱۳م, ۱۳۸۹ ۱۱:۰۶ ب.ظ:
عالی بود بهار خانم
[پاسخ]
بهار
۳م ,مرداد, ۱۳۸۹اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای به خاطر بیاور زیباترین صبحی را که تا به حال تجربه کرده ای آنگاه مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمیدید…
شریعتی
[پاسخ]
شاگرد استاد پاسخ در تاريخ مرداد ۸م, ۱۳۸۹ ۶:۰۸ ق.ظ:
احسنت به سلیقتون تو انتخاب گلچین حرفای استاد شریعتی!!
[پاسخ]
بهار(Bahar_barley_sugar) پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۵ ب.ظ:
khahesh mikonam azizam age bekhaym golchin konim ke bayad hame ro benevisim ke nemishe
[پاسخ]
شاگرد استاد پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ ۸:۱۶ ب.ظ:
واقعا…!!
[پاسخ]
بهار
۳م ,مرداد, ۱۳۸۹دکتر علی شریعتی:
در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرده:
آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست
و خدایی که نمی بینم و میدانم هست
[پاسخ]
بهار
۳م ,مرداد, ۱۳۸۹مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.
فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱۴:۵۹ توسط سورنا | ۸۷ نظر
[پاسخ]
بهار
۳م ,مرداد, ۱۳۸۹مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.
فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن.
[پاسخ]
محمد رضا پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ ۲:۰۴ ب.ظ:
خیلی جالب و عالیییییی بود. فقط ازت خواهش میکنم منبعشا ذکر کن. مرسی
[پاسخ]
بهار(Bahar_barley_sugar) پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۶ ب.ظ:
azizam sharmande khodam ham etela nadaram
[پاسخ]
محمد رضا
۸م ,مرداد, ۱۳۸۹نبودن هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست : بودن هایت را از دست نده
دکتر علی شریعتی
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی
دکتر علی شریعتی
اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست
دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
محمد رضا
۸م ,مرداد, ۱۳۸۹مذهب شوخی سنگینی با من کرد سالها مذهبی بودم بی انکه خدایی داشته باشم(دکتر علی شریعتی)
چه غم انگیز است عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت(دکتر علی شریعتی)
حرف هایی است برای نگفتن وارزش عمیق هر کسی به اندازه همان حرف هایی است که برای نگفتن دارد(دکتر علی شریعتی)
ازادی: در دامن اسارت می زاید؟ در زنجیر رشد می کند؟از ستم تغذیه می کند؟ با غضب بیدار می شود این است سرنوشت ازادی(دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
میثم
۱۰م ,مرداد, ۱۳۸۹خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خودم خواهم آموخت(دکتر شریعتی)
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۴م ,مرداد, ۱۳۸۹این مطلب رو چن تا جمله بالاتر یکی از دوستان نوشته بود! اما اینقدر زیبا بود که من مجبور شدم بازم تکرارش کنم…فقط اگه امکان داره بگید این از کدوم کتاب استاد هستش!! ممنون
” اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای به خاطر بیاور زیباترین صبحی را که تا به حال تجربه کرده ای آنگاه مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمیدید…”
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۴م ,مرداد, ۱۳۸۹همه بدبختی های ما ناشی از این است که نسل کهنه ی ما به تحجر مبتلا است و نسل جدید به هیچ و پوچ . دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۴م ,مرداد, ۱۳۸۹نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
سارا
۱۶م ,مرداد, ۱۳۸۹شیعه امروز !!
شیعه امروز همان شیعه ای که پاک ترین و تند ترین ایمانها را به علی دارد ، به علی عشق می ورزد.
حتی بر خلاف اسلام ، بر خلاف رضایت شخص علی او را بر مقام الهی می رسانند و علی اللهی و …. می شوند.
باز علی را تنها در یک چهره می بیند ، یک بعد علی را می شناسد و دیگر فضائل و ابعاد این روح چند بُعدی را نادیده می انگارد.
با آنها آشنا نیست و علی بیش از آنچه به شور اخلاص شیعه اش نیازمند باشد به این نیاز دارد که او را و تمام او را شیعه پاک اعتقادش بشناسد.
بی شک از عوام شیعه چنین انتظاری ندارد اما از خواصِ شیعه ، از آدم روشنفکر شیعه چنین توقعی دارد.
کسی که شیعه علی است باید او را در همه چهره هایش بشناسد….
<>
[پاسخ]
محمد رضا
۱۶م ,مرداد, ۱۳۸۹هی با خودم فکر میکنم : چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم و وضعمان این است و انها در ان سر دنیا عرق میخورند و وضعشان ان است. ….. نمی دانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ان….
(دتر علی شریعتی)
[پاسخ]
بهار پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۷ ب.ظ:
azizam in sokhane iishoono 20bar neveshtan age yekam matalebe ghadimi taro mikhoondi
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۷م ,مرداد, ۱۳۸۹آنگاه که کمیت عقل می لنگند، نیایش بلند ترین قله تعبیر را در پرواز عشق در شب ظلمانی عقل پیدا می کند…!
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۷م ,مرداد, ۱۳۸۹اسلام را دو تکه کرده اند.یک تکیه اش را بصورت احکام عبادی و مراسم و شعائر نااگاهانه تکراری موروثی.برای عوام عقب مانده.در تکیه ها و روضه ها ودوره ها.یک تکیه اش را بصورت رشته های تخصصی علمی در مدرسه ها.و بقول بعضی.برای اهل فن!اسلام فنی
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱۷م ,مرداد, ۱۳۸۹خدایا:
کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنی کیست؟
مرزهای درست هرکدام ، کدام است؟
من آرزو می کنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی ، در این تنها کشور شیعه جهان ، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما «فاطمه» را آنچنان که سلیمان کتانی – طبیب مسیحی – شناسانده است، و «علی» را آنچنان که دکتر جورج جرداق – طبیب مسیحی – توصیف میکند و «اهل بیت» را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده است و «ابوذر غفاری» را آنچنان که جودة السحار نوشته است و حتی «قرآن» را آنچنان که بلاشر – کشیش رسمی کلیسا – ترجمه نموده است و «پیغمبر» را آنچنان که ردنسن – محقق یهودی – میبیند، بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی ولایت و مدعیان مذهب حقه جعفری روزی بتوانند به ترجمه آثار این کفار رسمی!! توفیق یابند.
خدایا این مردم شیعه اند ، شیعه علی ، تنها پیروان اهل بیت ، تنها ملتی که حق را تشخیص داده اند و چهره پرشکوه علی را و عظمت های خاندان علی را یافته اند؟؟
و دکتر بنت الشاطی ، استاد دانشگاه و نویسنده توانایی ، که قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بیت ، که میگفت:(من در این خانه زندگی میکنم )، سنی است؟
و بلاشر که روحانی رسمی مسیحیت بود و چهل سال در تحقیق و ترجمه قرآن رنج برد و بر روی آیات کور شد کافر است؟
و ماسینیون که دریایی از دانش بود و ۲۷ سال تمام در زندگی سلمان، نخستین بنیانگذار تاریخ شیعه در ایران، غرق شد و هرگاه از فاطمه ، از عرفان اسلامی و از سلمان سخن میگفت ، سراپا مشتعل میشد کافر است؟
خدایا:
به من بگو ، تو خود چگونه میبینی؟ چگونه قضاوت میکنی؟
آیا عشق ورزیدن به اسمها تشیع است؟ یا شناخت مسمی ها ؟؟
«دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
mohadeseh
۱۷م ,مرداد, ۱۳۸۹من تازه با اینجا اشنا شدم عالی بود دستتون درد نکنه
[پاسخ]
سیده زهرا
۱۸م ,مرداد, ۱۳۸۹عالی بود حرف نداشت دمتون گرم
[پاسخ]
بهار(Bahar_barley_sugar)
۱۸م ,مرداد, ۱۳۸۹ترجیح می دهم که صراحی های الماس احساسم، اندیشه هایم، معانی طلای کلمات اهوراییم را که رنگ و طعم وحی دارد و لطافت الهام، همواره تا مرگ من پنهان ماند و حتی بشکنم و به دست این نگاه ها و فهم های پیر سرفه ای مسلول خر نیفتد
[پاسخ]
امین
۲۰م ,مرداد, ۱۳۸۹مطالب جالبی بود ،متشکرم.
مطالبی از شهادت استاد اگر دارید برام ارسال کنید.ممنون.
[پاسخ]
محمدی
۲۰م ,مرداد, ۱۳۸۹خیلی نوشته های قشنگی بود. عالی بود
[پاسخ]
AMIN
۲۲م ,مرداد, ۱۳۸۹چه کسی میگوید که گرانیست اینجا؟
دوره ی ارزانیست…!
چه شرافت ارزان.تن عریان ارزان.و دروغ از همه ارزان تر …!
و چه تخفیفی خوردست قیمت هر انسان…
[پاسخ]
sahar
۲۲م ,مرداد, ۱۳۸۹خداوندا اگر روزی بشر گردی زحالم با خبر گردی پشیمان می شوی زین قصه ی خلقت از این بودن از این بدعت زمین را اسمان را کفر می گویی!نمی گویی….؟
[پاسخ]
رزیتا
۲۳م ,مرداد, ۱۳۸۹خیلی عالی بود. خوشحالم با وبسایت شما اشنا شدم. واقعا اسلام و شیعه را باید از دیدگاه دکتر علی شریعتی دید و شناخت.
[پاسخ]
Hossein
۲۴م ,مرداد, ۱۳۸۹وب لاگ بسیار زیباییست کاش یک درصد فقط یک درصد درک و فهم دکتر شریعتی را داشتیم.
[پاسخ]
AMIN
۲۴م ,مرداد, ۱۳۸۹سرود افرینش
در اغاز هیچ نبود”کلمه بود و ان کلمه خدا بود
وخدای که هیچ زبانی نخواندش و هیچ اندیشه ای به او فکر نکند چگونه میتواند خدا باشد!
و خدا یکی بود جز او هیچ نبود و با نبودن چگونه میتوان بودن…
خدا بود و عدم عدمی که گوش نداشت.
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گویم.
و حرف هایی هست برای نگفتن
حرف هایی که هرگز سر به (ابتذال گفتن)فرود نمی اورند.
حرف های شگفت زیبا و اهورایی همین هایند.
و سر مایه ی ماورایی هر کس به اندازه ی حرف هایی است که برای (نگفتن)دارد.
حرف هایی بی تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی قرار اتشند.
و کلمات اش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند کلماتی که پاره های (بودن)ادم اند.
اینان همواره در جستو جوی مخاطب خیشند اگر یافتند یافته میشوند…
و در صمیم (وجدان)او ارام میگیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتن نیستند.
و اگر او را گم کردند روح را از درون به اتش میکشند و دمادم حریق های حریق های دهشتناک عذاب بر می افروزند.
وخدا برای نگفتن حرف های بسیاری داشت که در بی کرانگی دل اش موج میزد و بی قرارش میکرد.
وعدم چگونه میتوانست (مخاطب)او باشد؟
هر کس گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت.
هر کس دو تا است و خدا یکی بود.
انسان یک لفظ است که بر زبان اشنا میگذرد و بودن خویش را از دوست می شنود.
هر کس کلمه ای است که از عقیم ماندن می هراسد و در خفقان جنین خون می خورد.
عظمت همواره در جستو جوی چشمی است که او را ببیند
و خوبی در انتظار خردی که او را ببیند
و زیبایی تشنه دلی که به او عشق بورزد
و جبروت نیازمند اراده ای که در برابرش به دلخواه رام شود
و غرور در ارزوی عصیان مغروری که بشکندش و سیرابش کند
و خدا عظیم بود و خوب وزیبا و پر جبروت و مغرور اما کسی نداشت
خدا افریدگار بود و جگونه میتوانست نیافریند؟
و خدا مهربان بود و چگونه میتوانست مهر نورزد؟
بودن میخواهد و از عدم نمی توانست خواست.
و حیات انتظار می کشد
و داشتن نیازمند طلب است
و خدا از بودن بیشتر بود و از حیات زنده تر و از غیب پنهان تر و از تنها تنها تر.
و خدا گنجی مجهول در ویرانه ی بی انتهای غیب مخفی
و خدا زنده ی جاوید که در کویر تنها نفس می کشید.
دوست داشت چشمی ببیندش و دلی بشناسدش
و خدای افریدگار
زمین را گسترد و دریا ها را از اشک هایی که در تنهاییش ریخته بود پر کردو کوه های اندوهش را بر دوش زمین گذاشت و از کبریایی بلند و زلالش اسمان را افراشت.
و با نخستین لبخند هفتمین سحر بامداد حرکت را اغاز کرد.
وخداوند هر صبحگاه از برج مشرق بر بام اسمان می امد و دریچه صبح را باز میکرد و به تماشا مینشست
و هر شامگاه با چشمی خسته از دیوار مغرب پایین میرفت و نو امید و خاموش سر به گریبان تنهایی غمگین خویش فرو میبرد و هیچ نمی گفت.
رودها در قلب دریاها پنهان میشدند و نسیم ها پیام عشق به هر سو می پراکندند ,و پرندگان در سراسر زمین ناله ی شوق بر میداشتند و جانوران,هر نیمه,با نیمه ی خویش در زمین می خرامیدند
و یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و اما …
خدا همچنان تنها ماند و مجهول,و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس!
و در آفرینش پهناورش بیگانه
می جست و نمی یافت…
آفریده هایش او را نمیتوانستند دید ,نمیتوانستند فهمید,می پرستیدندش,اما نمیشناختندش
و خدا چشم براه (آشنا)بود
پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونا گونه اش غریب مانده است
,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید
.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت…و….
.وخداوند,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!
هیچکس او را نمیشناخت
هیچکس با او (انس )نمیتوانست بست
(انسان)را آفرید!
و این نخستین بهار خلقت بود…
دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۵م ,مرداد, ۱۳۸۹خدایا : مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم – از دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۵م ,مرداد, ۱۳۸۹دکتر علی شریعتی درباره رژیم مذهبی چنین می نویسند :
«حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهارنظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم میداند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم؛ بنابراین یک حاکم غیرمسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا میداند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمیدهد بلکه رضای خدا را در آن میپندارد. گذشته از آن، برای مخالف، برای پیروان مذاهب دیگر، حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق میشمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی میکند
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۵م ,مرداد, ۱۳۸۹ای زینب!
ای زبان علی در کام!
با ملت خویش حرف بزن!
ای زن!
ای که مردانگی در رکاب تو جوانمردی آموخت…
ای زبان علی در کام!ای رسالت علی بر دوش!
ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را
در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان
همچنان به گوش تاریخ می رسانی.
زینب با ما سخن بگو!
مگو که بر شما چه گذشت!
مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی!
مگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید!
مگو که خداوند آن روز
عزیز ترین و پر شکوه ترین ارزشها و عظمتها یی را که آفریده است
یکجا در ساحل فرات
و بر ریگزارهای تفیده بیابان طف
چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگان عرضه کرد
تا بدانند که چرا میبایست بر آدم سجده گنند
آری زینب
مگو که دشمنانتان چه کردند دوستانتان چه کردند
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۵م ,مرداد, ۱۳۸۹تشییع با نه آغاز شد . تشییع مصلحت تشییع صفوی است و در مقابل تشییع حقیقت یعنی تشییع علوی قرار دارد . مصلحت همیشه کارد شرعی بوده تا حقیقت را رو به قبله ذبح کند …!!
“دکتر شریعتی”
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۵م ,مرداد, ۱۳۸۹خدایا مگذار آنچه را که حق می دانم به خاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم …!
“دکتر شریعتی”
[پاسخ]
شاگرد استاد
۲۵م ,مرداد, ۱۳۸۹این که حسین فریاد میزند ـ پس از این که همه عزیزانش را در خون میبیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمیبیند ـ فریاد میزند که: «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟»؛ مگر نمیداند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان میکند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مینماید.
“دکتر شریعتی”
[پاسخ]
محمد رضا
۲۶م ,مرداد, ۱۳۸۹وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش
سفید می ماند ولی قلبش سیاه میشود.
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.
اکنون تو با مرگ رفته ایی ومن اینجا تنها به این امیددم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک میشوم این زندگی من است
(دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
حسین
۲۷م ,مرداد, ۱۳۸۹سلام به همگی دوستان محترم
اکثر شماها از دکتر یه بت درست کردید و فکر میکنید دکتر آمال و نهایت
یک انسان کامل است و با سوء برداشت از سخنانش فکر میکنید که او
دشمن سرسخت روحانیت است اما اینجوری نیست حالا من یه جمله از استاد مینویسم خودم منبعشو میدونم چون کتابشو خوندم درضمن من مرحوم دکتر دوست دارم و به ایشون به عنوان یک استاد نگاه میکنم شما بگید این سخن دکتر تو کدوم کتابش هست:
دکتر علی شریعتی:
قبول و ارزش همه عقاید و اعمال
دینی منوط به اصل ” ولایت ” است.
در ضمن سخنان دکتر بعضیاش مصداق الان زمان ماست و بعضیاش هم برای زمان خودش بوده مثل حرفاییکه در مورد زن میزنه و خیلی
ازاین دوستان ( خانوما) خوششون میاد.. زن عشق میکارد و کینه درو میکند… در هر صورت در بیشتر جاها با دکتر موافقم
[پاسخ]
شاگرد استاد پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸م, ۱۳۸۹ ۳:۳۱ ق.ظ:
از دوستان گرامی تر خواهش میکنم که حرمت دکتر علی شریعتی و همچنین تمام دوستداران اون عزیز رو حفظ کنند و دیگران رو به بت درست کردن از استاد متهم نکنند…
تو این سایت هممون جمع شدیم که یاد اون عزیز رو زنده نگه داریم و افکارشو ترویج بدیم . نه چیز دیگه. در ضمن ۲۰ سوالی ام مطرح نکنید.اگه چیزی میدونید از استاد و آثارش به اطلاع دیگران برسونید. و اینو هم بدونید که موافق یا مخالف بودن یک نفر در رابطه با اندیشه های دکتر شریعتی هیچ ارتباطی به دیگران نداره …
امیدوارم که از صحبت هام ناراحت نشده باشید.
[پاسخ]
حسین
۲۷م ,مرداد, ۱۳۸۹سلام دوباره
اگر بدون ” برای ” کاری کردی ، کاری عاشقانه کرده ای؛ اگر
” برای ” دارد؛ پس یک کار عقلی کرده ای.
***منبع: ” میعاد با ابراهیم “***
[پاسخ]
حسین
۲۷م ,مرداد, ۱۳۸۹سلام دوباره
اگر بدون ” برای ” کاری کردی ، کاری عاشقانه کرده ای؛ اگر
” برای ” دارد؛ پس یک کار عقلی کرده ای.
***منبع: ” میعاد با ابراهیم “***
[پاسخ]
مرتضی
۲۹م ,مرداد, ۱۳۸۹عشق بی تابی شورانگیز دلهاست در جستجوی گمگشته خویش
[پاسخ]
حسین
۲۹م ,مرداد, ۱۳۸۹سلام به شاگرد استاد
دکتر علی شریعتی:
قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می یابد. کتابی آسمانی است اما (بر خلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند)بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد. کتابی است که نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی؛ و تنها دو سوره اش از عبادات:آنهم حج و نماز … کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل مقایسه نیست.کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم.تعلیم انسان با قلم(علم الانسان بالقلم).
[پاسخ]
مهم نیست
۲۹م ,مرداد, ۱۳۸۹این چیزایی رو که خوندید سعی کنید کمی هم تو زندگی روزمره تون بکار بگیرید ! مهم نیست گوینده ی جمله ای که به دلت نشسته کیه ، مهم بکار گرفتن اون جمله و مطلب هستش و باور و ایمان داشتن به دلت . آیا رفتارها و برخوردهای فردیمون که تاثیر مستقیمی رو اجتماع می ذاره رو و یه جورایی سازنده ی جامعه مون هستش رو تا حالا زیر ذره بین بردیم یا حتی کمی سبک سنگین کردیمشون !!!
نگو آره که . . . اصلا قابل قبول نیستش . بقوله یه بنده خدایی : ما الفیم یا علف ، هنوز نفهمیدیم !!! هر جا لازم باشه ملت غیوریم ، خره از پل که گذشت خس و خاشاکیم . چون خودمون رو ، مقام بالای انسان بودنمون رو ، هنوز نشناختیمش و باورش نکردیم. دکتر انسان بزرگیه و هیچکس نمیتونه منکر این موضوع باشه اما معصوم که نبوده بلکه همیشه از معصومیت و مظلومیت علی و فاطمه و حسن و حسین و بقیه ائمه و بزرگان اسلام دفاع کرده و سخن گفته ، اما ما هنوز معصوم و مظلوم زمان خودمون رو نشناختیم و به گفته هاش گوش ندادیم و عمل نکردیم و این عین نامردی و کم گذاشتنه . بیایید واسه منجی آخرالزمانمون هم یه همچین پایگاه هایی رو ایجاد کنیم که همه بیان دربارش تحقیق کنن و نظر بدن تا شک و شبهات هممون رفع بشه . اینجوری هم خدا راضی تره هم معصوم و مظلوم عصرمون و هم روح مردان بزرگ خدا همچون استاد شهیدمون که خیلی قبولش داریم و واسمون قابل احترامه . سلامتی ، سلامتی و سلامتیه آقامون ناجی آخرالزمانمون ، تعجیل در ظهورش و همچنین رضایتمندی و خشنودیش عنایت کنید یه صلوات محمدی پسند .
با آرزوی موفقیت و شادکامی و سربلندی برای همه ی شما دوستان عزیز و با ارزش و قابل احترامم . از خدا سلامتی ، سلامتی ، سلامتی واسه همتون می خوام چون بقیه چیزا رو با پول می تونین بخرین ، سرفراز باشید و باعث افتخار و غرور مرد بزرگ ، دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
مهم نیست
۲۹م ,مرداد, ۱۳۸۹استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است .
در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد ، پس محال است چیزی را که حق من است از دست بدهم ، آنچه را از دست داده ام به من باز گردانده خواهد شد .
به امید حق
[پاسخ]
mohajer
۳۰م ,مرداد, ۱۳۸۹به علت مشکل نیومدم چند وقت اما خوشحالم که میبینم این همه مطلب به این بخش اضافه شما.این ما جوانانیم که باید اسم استادانی بزرگ مثه دکتر شریعتی رو حفظ کنیم تا به راحتی گذره زمان اونا رو از ذهن اداما پاک نکنه……………دوست داره دوست داران استاد شریعتی(mohajer)
[پاسخ]
شاگرد استاد
۳۰م ,مرداد, ۱۳۸۹از انسانها غمی به دل نگیر. زیرا خود غمگینند.با آنکه تنهایند از خود می گریزند زیرا به خود، به عشق خود وبه حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بداراگر چه دوستت نداشته باشند.
” دکتر علی شریعتی “
[پاسخ]
شاگرد استاد
۳۰م ,مرداد, ۱۳۸۹رسالت اسلام به عنوان یک ایدئولوژی الهی به نجات طبقه ی محروم است مبارزه با قوانین وضعی و ارزش های هنری و اخلاقی که وابسته به طبقه ی حاکم است چنین شد که شکستن « لات » و « عزّی » و فرو ریختن بتهای اشرافی – شعر جاهلی – که هنر پر صنعت و زیبایی بود و در عین حال انباشته از تفنن های اشرافی – نیز نابود شد.
و لباسها و آرایش ها و دبدبه و شکوه و جلال اشرافیت همه فرو ریخت و دیگر کسی نتوانست از اجدادش بگوید و به مداحی فلان خان و خانواده بنشیند چرا که « اَلحَمدُ للّه » سپاس از آن خداست …
“دکتر علی شریعتی”
[پاسخ]
مهم نیست
۳۰م ,مرداد, ۱۳۸۹مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ! باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ، او با علی آشناتر است ./
علی کسی است که نه تنها با اندیشه و سخنش بلکه با تمام وجود و زندگی اش به همه ی دردها و نیازها و همه ی احتیاج های چند گونه بشری در همه ی دوره ها پاسخ می دهد ./
وقتی زور جامه ی تقوا می پوشد ، بزرگترین فاجعه ی تاریخ پدید می آید ، فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه ./
[پاسخ]
مهم نیست
۳۰م ,مرداد, ۱۳۸۹کلاس پنچم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ، آن هم به سه دلیل : اول آنکه کچل بود ، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم – که از همه تهوع آور بود – اینکه در آن سن و سال ، زن داشت …! چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که … خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد .
[پاسخ]
فاطمه
۳۱م ,مرداد, ۱۳۸۹چقدر سخت است خندان نگه داشتن لبها در زمان گریستن قلبها
[پاسخ]
علی
۳۱م ,مرداد, ۱۳۸۹استبداد روحانی ، سنگین ترین و زیان آورترین انواع استبدادها در تاریخ بشر است .از روحانیت چشم داشتن نوعی ساده لوحی است که ویژه مقلدان عوام است و مریدان بازاری و اگر آبی نمی آرند، کوزه ای نشکنند، باید سپاسگزارشان بود.
(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
علی
۳۱م ,مرداد, ۱۳۸۹عید ما روزی است که آذوقه یک سال دهقانی مصرف یک روز اربابی نباشد! (معلم شهید،دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
علی
۳۱م ,مرداد, ۱۳۸۹او {علی} حاکمی بود که بر پهنه های بزرگی در آفریقا حکم می راند اما زندان سیاسی نداشت , حتی یک زندانی سیاسی و قتل سیاسی . و طلحه و زبیر قدرتمندترین شخصیت های با نفوذ و خطرناکی که در رژیم او توطئه کرده بودند , هنگامی که آمدند و بر خروج از قلمرو حکومتش اجازه خواستند , و می دانست که به یک توطئه خطرناک(جنگ جمل) می روند , اما اجازه داد , زیرا نمی خواست این سنت را برای قداره بندان و قلدران به جای گذارد که به خاطر سیاست , آزادی انسان را پامال کند .
(معلم شهید، دکتر علی شریعتی)
[پاسخ]
شاگرد استاد
۱م ,شهریور, ۱۳۸۹تشیع صفوی،بر خلاف تشیع علوی مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیت ها. مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن ، نه تحقیق و تفسیر قرآن.تقدیس قرآن اما نه برای باز کردن و خواندن قرآن. توسل یکسره به کتاب دعا، برای بستن قرآن، چرا که گشودن قرآن، سخت است و مسئولیت آور، کتابی که چنان حساب و کتاب دقیقی دارد که می گوید نتیجه یک ذره کار نیک را می بینی، و کیفر ذره ای کار بد را می چشی ( فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره ) دکتر علی شریعتی
[پاسخ]
سارا
۱م ,شهریور, ۱۳۸۹دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم وبه خدا فکر کنم تا این که درمسجد بنشینم وبه کفشهایم فکر کنم.
راهش پر رهرو و یادش گرامی.
[پاسخ]
محمد
۳م ,شهریور, ۱۳۸۹با سلام :خیلی جالب و زیبا بود ممنون
[پاسخ]
علی سیلاوی
۴م ,شهریور, ۱۳۸۹اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد . چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است .
معلم شهید ، دکتر شریعتی
[پاسخ]
علی سیلاوی
۴م ,شهریور, ۱۳۸۹Ali Shariati was born in 1933 in Kahak (a village in Mazinan), a suburb of Sabzevar, found in northeastern Iran. His father, Mohammad-Taqi, was a teacher and Islamic scholar, who opened in 1947 the ‘Centre for the Propagation of Islamic Truths’ in Mashhad, in the province of Khorasan a social Islamic forum which became embroiled in the oil nationalisation movement of the 1950
In his years at the Teacher’s Training College in Mashhad, Shariati came into contact with young people who were from the less privileged economic classes of the society, and for the first time saw the poverty and hardship that existed in Iran during that period. At the same time he was exposed to many aspects of Western philosophical and political thought. He attempted to explain and provide solutions for the problems faced by Muslim societies through traditional Islamic principles interwoven with and understood from the point of view of modern sociology and philosophy. His articles from this period for the Mashhad daily newspaper, Khorasan, display his developing eclecticism and acquaintance with the ideas of modern Islamic and extra-Islamic thinkers such as Jamal al-Din al-Afghani, Muhammad Iqbal, Sigmund Freud and Alexis Carrel
In 1952 he became a high-school teacher and founded the Islamic Students’ Association, which led to his arrest after a demonstration. In 1953, the year of Mossadeq’s overthrow, he became a member of the National Resistance Movement. He received his bachelor’s degree from the University of Mashhad in 1955. In 1957 he was arrested again by the police, along with 16 other members of the National Resistance Movement.
Ali Shariati then managed to obtain a scholarship for France, where he continued his graduate studies at the University of Paris. There he was considered a brilliant student and elected best student in letters in 1958. He worked towards earning his doctorate in sociology, leaving Paris before he was able to complete his studies in 1964. During this period in Paris, Shariati started collaborating with the Algerian National Liberation Front (FLN) in 1959. The next year, he began to read Frantz Fanon and translated an anthology of his work into Persian. Shariati would introduce Fanon’s thought into Iranian revolutionary émigrée circles. He was arrested in Paris during a demonstration in honour of Patrice Lumumba, on January 17, 1961.
The same year he joined Ebrahim Yazdi, Mostafa Chamran and Sadegh Qotbzadeh in founding the Freedom Movement of Iran abroad. In 1962 he continued studying sociology and history of religions, and followed the courses of Islamic scholar Louis Massignon, Jacques Berque and the sociologist Georges Gurvitch. He also came to know the philosopher Jean-Paul Sartre that same year, and published in Iran Jalal Al-e Ahmad’s book Gharbzadegi (or Occidentosis) .
He then returned to Iran in 1964 where he was arrested and imprisoned for engaging in subversive political activities while in France. He was released after a few weeks, at which point he began teaching at the University of Mashhad.
Shariati then went to Tehran where he began lecturing at the Hosseiniye Ershad Institute. These lectures proved to be hugely popular among his students and were spread by word of mouth throughout all economic sectors of the society, including the middle and upper classes where interest in Shariati’s teachings began to grow immensely.
Shariati’s continued success again aroused the interest of the government, which arrested him, as well as many of his students. Widespread pressure from the populace and an international outcry eventually led to his release after eighteen months in solitary confinement, and he was released on March 20, 1975.
Shariati was allowed to leave the country for England. He died three weeks later in a Southampton hospital.
Shariati’s death is the subject of some controversy. While the official autopsy indicated a heart attack as the cause of death, there is a degree of consensus that he was assassinated. However, the identification of the assassin varies. SAVAK, the Shah’s secret police, is frequently mentioned as the likely suspect. However, some counter that Islamist hard-liners are to blame, on the basis of similar treatment of Ahmad Kasravi.
Shariati’s shrine is in Damasus, Syria in the yard of his beloved Zainab bint Ali.
Shariati’s most important books and speeches
1. Hajj (The Pilgrimage)
2. Marxism and Other Western Fallacies : An Islamic Critique
3. Where Shall We Begin?[1]
4. Mission of a Free Thinker[2]
5. The Free Man and Freedom of the Man[3]
6. Extraction and Refinement of Cultural Resources[4]
7. Martyrdom (book)[5]
8. Ali
9. An approach to Understanding Islam PART1-[6] PART2-[7]
10. A Visage of Prophet Muhammad[8]
11. A Glance of Tomorrow’s History[9]
12. Reflections of Humanity
13. A Manifestation of Self-Reconstruction and Reformation
14. Selection and/or Election
15. Norouz, Declaration of Iranian’s Livelihood, Eternity
16. Expectations from the Muslim Woman
17. Horr (Battle of Karbala)
18. Abu-Dahr
19. Islamology
20. Red Shi’ism vs. Black Shi’ism
21. Jihad and Shahadat
22. Reflections of a Concerned Muslim on the Plight of Oppressed People
23. A Message to the Enlightened Thinkers
24. Art Awaiting the Saviour
25. Fatemeh is Fatemeh
26. The Philosophy of Supplication
27. Religion versus Religion
28. Man and Islam – see chapter “Modern Man and His Prisons”
[پاسخ]
SEPIDE
۵م ,شهریور, ۱۳۸۹SOKHANAIE SHARIATI BI NAZIREEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEE !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
[پاسخ]
SEPIDE
۵م ,شهریور, ۱۳۸۹برای زندگی کردن فکر کن اما غصه نخور .
[پاسخ]
SEPIDE
۵م ,شهریور, ۱۳۸۹بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند. لقمان به فرزندش
[پاسخ]
سوده
۷م ,شهریور, ۱۳۸۹می خواهم بگویم که هیچ چیز وهیچ کس در این دنیا وجودندارد،که دیدن اش به باز کردن تمام چشم بی ارزد!
[پاسخ]
رضا
۹م ,شهریور, ۱۳۸۹بسیار بسیار زیبا بود
اینم یه جمله از دکتر شریعتی
نمیدانم و این درد مرا سخت میآزارد..که انسان..این دانا ! در تکاپوهایش ره نبد به اجاز محبت
[پاسخ]