کویر :مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل

شریعتی: من دوست ندارم که در آبادی ، کسی از کویر گفتگو کند، کویر کتاب مجلسی نیست مثل این است که کسی با «لباس زیر»، که در «اندرون» می پوشد ، بیایید به دم در توی کوچه و بازار… و یا حتی در محفل ادبی

–          خوب، ولی شما به هر حال آمده اید،

–          بله، صدایی از بیرون شنیدم ، صدای پای رهگذری .

مردم عجب به ریا و نفاق احتیاج پیدا کرده اند، اگر یک بار ان را فراموش کنی بر تو نمی بخشند!

– این رهگذر کیست؟

همان که هر کسی در کمینگاه فطرتش ، تمام عمر را به انتظار او نشسته است

– همه چنین انتظاری را در خود احساس نمی کنند

آری ، اینها همه خوشبخت هایی هستند که به قول هانری پل سیمون :«در انتظار هیچ نیستند جز رسیدن اتوبوس»!

– کویر از نظر نویسندگی چه سبکی است؟

– سبکی است که با آن کویر نوشته شده است!

– به عقیده شما کویر اثری که بر نسل جوان روشنفکر میگذارد اثر همه ی کتاب های دیگر شما را خنثی نمی کند؟

من خیلی ها را دیده ام که چنان نشئه ی کویر شده اند که زندگی را از یاد برده اند و از راه مسئولیت و عمل و واقعیت گرایی پرت شده اند.

بله مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل!

-هادی؟ اصلا در کویر ، مگر مسئله هدایت فکری هم مطرح است ؟ من فکر می کنم یک اثر بزرگ «هنر برای هنر »است و «فکر برای فکر» ،نه «هنر در خدمت اجتماع »! «از کجا آغاز کنیم » شما یک اثر هدایت کننده و مسئولیت آور است  ه چند که از نظر فکری و ادبی قابل مقایسه با کویر نیست، همانطور که گفتید، کویر مثنوی شما است ، در صورتی که شما گفته اید، امروز ما به مثنوی کمتر احتیاج تا یک «رساله علمیه»! کویر با ان قدرت خارق العاده اثر «شهادت» را می برد.

رای انهایی که کویر را بد می فهمند ، ! روحی که از ابادی شهر به برهوت کویر می افتد ، همسایه دیوار به دیوار مرگ قرار می گیرد…مردم پرستش را بد می فهمند ، نیایش را هم بد می فهمند . الان اثری را که دعا و پرستش بر روح ها می گذارد ، اثری تخدیر کننده ، اغفال کننده از واقعیت ها و سلب کننده  مسئولیت ها و فلج کننده ی عمل است ، در حالی که پرستش و نیایش ورزش روح است برای «از خود کنده شدن و در راه آرمان فدا شدن » . دعا ، روح آدمی را برای قربانی شدن پرواز می کند ! «علم» آدمی را از اسارت طبیعت آزاد می کند ، زندان بیرون را میکشد ، و تنها «عشق» قدرت و لیاقت آن دارد که آدمی را اسارت خود نجات دهد ، از زندان درون رها کند  ! خود را فدای دیگران کردن دعوتی است که جز از زبان عشق نمی توان شنید

«آنجا که عشق فرمان می دهد محال سر تسلیم فرود می اورد !»

می گویید کویر در بسیاری اثری گذاشت که زندگی را فراموش کردند ، آری، مگر نه همین «زندگی » است که در نخستین گام ، یک « مجاهد » باید فراموش کند !

برای زندگی مردم فداکاری کردن ، یعنی زندگی خود را فدا کردن ! جز این هر شکل دیگری ! یا قربانی احساسات و تبلیغات و تحریکات غریزی قرار گرفتن است و یا «معامله ای ، بده-بستان » ! یا «سودایی» یا «سوداگری»

-ممکن است بگویید اساسا در کویر می خواهید چه بگویید؟ لااقل آن جمله ای که در آغاز کتاب نقل کرده اید چه معنی دارد ؟ « تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای »!

–     تمام کویر ، حکایت همین قلب غریب است ! من معتقدم به همان اندازه که زهد می کوشد تا ، بدون حل تضادهای طبقاتی و تحقیق سوسیالیسم ، توحید و اخلاق و تکامل معنوی را در جامعه احیا کنند ، سوسیالیسم نیز ساده لوحانه می پندارد که با حل مشکلات اقتصادی و نفی استثمار مادی ، انسان را به مرحله «بی نیاز و بی رنجی » خواهد  رساند . شکست نسبی رسالت انبیا در تحقق توحید به عنوان توحید الهی و لازمه اش : توحید انسانی ، حاکمیت اسلام اشرافیت و محکومیت اسلام علی و ثابت می کند که تا قدرت د اختیار یک طبقه است ، توحید نیز در دست او ابزار شرک می شود و احساس مذهبی نیز عامل تخدیر و بیماری فلج کننده! به نیروی خود اسلام ، خانواده پیغمبر مظلوم می شود و به نیروی قرآن ، علی در صفین شکست میخورد و بالاخره  با فتوای دینی ، حسین تکفیر می شود ! از سویی رشد بورژوازی در غرب نشان می دهد که به میزانی نیازهای اقتصادی بیشتر تأمین می شود و انسان غربی به رفاه می رسد ، دغدغه روح و نیاز انسانی و عصیان و عطش بیشتر جان می گیرد.

کویر تجسم سرنوشت آدمی در طبیعت است …

من در کویر ، از لائوتزو و بودا پلی زده ام تا هادگر و سارتر و بهتر بگویم ، پلی کشف کرده ام که  ان را مدیون «قصه ی آدم » در فرهنگ ابراهیمی ام و تجسم عینی سمبلیکش : «حج » که تئاتری که در آن ، کارگردان خداست و بازیگر ، انسان و نمایشنامه؟ فلسفه ی وجود و داستان آفرینش و قصه ی خلقت آدم انسان و تکوینش در تاریخ و حرکتش در ذات ، بر مبنای جهان بینی توحید ! چقدر آرزو می کردم تا آقای سارتر را بیاورم به «میقات» و بر او احرام بپوشانم تا آن « خودی را که این همه از آن رنج  میبرد و در تلاش پوست افکندن از خویش است» ، در میقات بریزد و انگاه از نفی خویش  ، به اثبات رسیده د میان آن دو کوه بدوانمش ، به تلاش آوارگی و جستجوی گمکرده ، که دلهره ی آدمی ست ، دلهره ی وجود آدمی ، دلهره ای که او را سخت بی تاب کرده است و انگاه بگویمش که «قبله در قفا بنه» و با خیل آدمیان یکرنگ  ویک شخصیت  که دیگر نام و عنوانی ندارند ، حرکت در آن سوی قبله را آغاز کن ! به سوی عرفان مرحله ی  « شناخت » و در بازگشت به سوی کعبه ، درنگ در مشعر ، سرزمین شعور ، شعور حرام! حکومت شب ، و جمع اوری سلاح و آمادگی و انتظار حمله ، چشم در مشرق و هماهنگ آفتاب ، یورش بردن به «منی» صحنه ی جنگ و سرزمین عشق ! و کوبیدن هر سه بت تثلیث ، سه قدرتی که ادمی را در طول تاریخ قربانی استبداد و استثمار و استحمار! کرده است ، به نام سیاست ، اقتصاد و دین ! و آنگاه اسماعیلت را که نمیدانم چیست به عنوان بت نسل امروز یا… هر چه ، هر عزیزی که تو را از مسئولیت باز می دارد ،

قربانی کن ، در سرزمین عشق ، کارد بر حلقومش نه ، بفشر و…

گوسفندی ذبح کن ! لقمه ای به گرسنه ای ببخش !

وه ! که این حج کلافه ام می کند ! چهار سال است هنوز از حج باز نگشته ام !هنوز حاجی نشده ام !

–          این پل واسطه از بودا به سارتر چیست؟

 

کویر

دانلود کتاب نیاز انسان امروز

نام کتاب

نیاز انسان امروز (دانلود+)

نویسنده

دکتر علی شریعتی

توضیح

بزرگترن سوال و بزرگترین مجهول، انسان شناسی، انسان این موجود ناشناخته،امیدوار بودن یک احمق یا ناامید بودن یک آگاه

رمز عبور

www.tarikhema.ir

تهیه توسط

انی کاظمی

۰۰۰۰۰ حجم دانلود کتاب

۹۷۳ کیلوبایت (KB)

قالب کتاب

PDF – پی دی اف

منبع الکترونیکی

دانلود کتاب های دکتر شریعتی

 

 

تا خدا، آن سوی دریای خدا

سیر ابدی

نمی دانم این سیر ابدی

و این کشف و شهود و مستی بخش

که هر روز و هر دم مرا

در این اقیانوس اعظم و بی کرانه و بی انتهایی

که خلسه و جذب و مراقبت و تامل و اشراق می نامند

ولی نام دیگری دارد

و نام ندارد که در نام نمی گنجد،

فروتر می برد و غرقه تر می سازد.

تا کجاها می کشد و تا کجاها می رسم؟

تا خدا و آن سوی دریای خدا

تا کجا؟

آن سوی هر سویی

تا چه می دانم؟

اما می دانم تا منزل مرگ خواهم رفت

و می دانم که مرگ منزلی در نیمه ی راه است.

آیا از آن سوی مرگ نیز سفری خواهد بود؟

کاشکی باشد!

کاشکی از پس امروز بود فردایی!


از معلم شهید دکتر علی شریعتی +

دفترهای سبز

‌روشنفکری‌ و دکتر شریعتی‌

‌دکتر عبدالحسین‌ خسروپناه‌

بیش‌ از صد سال‌ است‌ که‌ جوامع‌ مشرق‌زمین‌ با گذشته‌ی‌ قرون‌ وسطایی‌ و سیر تحولات‌ مغرب‌زمین‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ جهان‌ نوین‌ آشنا شده‌اند این‌ بیداری، متفکران‌ مسلمان‌ را در روند نوگرایی‌ و پاسخ‌ به‌ پرسش‌های‌ متنوعی‌ از جمله‌ علل‌ انحطاط‌ و عقب‌ماندگی‌ قرار داد و جریان‌های‌ روشنفکری‌ را در کشورهای‌ اسلامی‌ ظاهر ساخت. شریعتی‌ از معدود شخصیت‌های‌ علمی‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ است‌ که‌ در جریان‌ روشنفکری‌ دینی، گام‌های‌ بلندی‌ برداشت‌ و در باب‌ چیستی، رسالت، ویژگی‌ها و آفات‌ روشنفکری، مطالب‌ فراوانی‌ را نگاشت. وی‌ دانشوری‌ دردمند، متدین‌ و بسیار پر جنب‌وجوش‌ بود. پرسش‌ از غفلت‌ و سیر قهقرایی‌ مسلمین‌ و توجه‌ به‌ غرب‌زدگی‌ و حضور دین‌ در عرصه‌ی‌ اجتماع‌ و نقش‌ و کارکرد دین‌ در زندگی‌ بشر و رابطه‌ تجدد و دینداری، از مهم‌ترین‌ دغدغه‌های‌ دکتر شریعتی‌ به‌ شمار می‌رود، به‌ همین‌ جهت‌ شناختن‌ و شناساندن‌ شریعتی‌ در این‌ عصر نیز از تکالیف‌ متفکران‌ می‌باشد و اینک‌ اندیشه‌های‌ آن‌ متفکر فرزانه‌ را در ابواب‌ ذیل‌ گزارش‌ می‌دهیم. ادامه خواندن “‌روشنفکری‌ و دکتر شریعتی‌”

پروژه‏ی ناتمام شریعتی: پروتستانتیسم اسلامی

علی قاسمی

چکیده: درباره‏ی استراتژی شریعتی آرای گوناگونی مطرح شده است. نویسنده‏ی مقاله‏ی حاضر راه‏کار پیشنهادی او را استقرار پروتستانتیسم اسلامی، با روایتی سازگار با وضعیت ذهنی و عینی جامعه‏ی ایران، می‏داند در جوامعی که مذهب در حیات اجتماعی حضوری زنده و فعال دارد، شریعتی راهبرد اصلاح دینی را در فراهم‏آوری شرایط برای ورود به تمدن جدید ضروری می‏دانست.

پس از گذشت ربع قرن از فقدان شریعتی، هنوز باب بحث درباره‏ی استراتژی او گشوده است. از میان صورت‏بندی‏هایی که در این باره عرضه شده است برخی بر این باورند که او در پی استقرار بنیان‏های تفکر مدرن بود؛ برخی دیگر او را بنیان‏گذار سنت‏گرایی ایرانی به شمار می‏آورند؛ گروهی اندیشه‏ی شریعتی را مبلغ روایتی از سکولاریسم می‏دانند و برخی دیگر تحقق پارادایم ایدئولوژیک را جوهره‏ی فکر او تلقی می‏کنند. مقاله‏ی حاضر راه‏کار پیش‏نهادی او را استقرار پروتستانتیسم اسلامی، با روایتی سازگار با موقعیت ذهنی و عینی جامعه‏ی ایران می‏داند. ادامه خواندن “پروژه‏ی ناتمام شریعتی: پروتستانتیسم اسلامی”

دکتر شریعتی، پدر معنوی چپ نوگرا و مردم‏سالار

عصر ما، ش ۱۲۷
چکیده: شریعتی، در تمایز با گفتمان لیبرال یا نولیبرال در نوگرایی دینی، نماینده و سخنگوی گفتمان رادیکال ـ انتقادی روشنفکری دینی است که علاوه بر نقد رادیکال سنت و دیانت سنتی، با مدرنیته نیز مواجهه‏ای انتقادی داشته است. روشنفکری چپ دینی بیش از یک دهه است که در نوعی انفعال و اغما به سر می‏برد و اگر بخواهد به بازسازی هویت فکری خود بپردازد، چاره‏ای جز تمسک به میراث شریعتی ندارد.

گفتمان اسلامیی که شریعتی نمایندگی‏اش را بر عهده داشت و یکی از مهم‏ترین و تأثیرگذارترین نظریه‏پردازان آن به شمار می‏رود، هرچند که در تمایز با گفتمان‏های سنت‏گرایانه و بنیادگرایانه، بخشی از گفتمان روشنفکری دینی است، اما در همان حال وجوه تمایزبخش آن را با دیگر قله‏های وابسته به گفتمان روشنفکری دینی نمی‏توان انکار کرد. دکتر شریعتی در تمایز با گفتمان لیبرال یا نولیبرال در نوگرایی دینی، نماینده و سخنگوی گفتمان رادیکال ـ انتقادی روشنفکری دینی است که علاوه بر نقد رادیکال سنت و دیانت سنتی ـ همچون سایر روشنفکران ـ با مدرنیته نیز مواجهه‏ای انتقادی داشته و کوشیده است که از طریق رویکردی اعتلاجویانه (transendental) و ضمن پذیرش وجوهی از مبانی و دستاوردهای تاریخی مدرنیته در چند سده اخیر، سرچشمه‏های بحران‏زا در عقلانیت و اومانیسم مدرن را مورد تغافل نگذارد و افق اندیشه و آرمان خود را در آن سوی مدرنیت نشانه‏گذاری کند. او به‏خوبی تفطن داشت که غرب‏زدگی و غرب‏ستیزی، وجوهی متعارض‏نما، اما از یک واقعیت هستند. شریعتی نمی‏خواست اسیر هیچ یک باشد و به همین دلیل هم می‏گفت ما در برابر غرب نباید چشمان خود را ببندیم و نه بدان خیره شویم. باید به آن نگاه کنیم و بکوشیم که مبانی و افق‏های بحران‏زا در ذات مدرنیت را دریابیم.

فرامدرنیته و مواجهه انتقادی شریعتی با مدرنیته را البته نباید هم‏سنخ هیچ یک از دو گفتمان هابرماسی یا فوکویی پنداشت. نگاه انتقادی شریعتی محدود به نقد سرمایه‏داری و بحران‏زایی‏های انسانی، معنوی، اقتصادی و اجتماعی آن نیست؛ بلکه ریشه‏های بحران را تا نارسایی و یکسویی اصول و مبانی مدرنیته عمق می‏بخشد و افزون بر آن، ساینتیسم (اصالت علم)، ماشینیسم (اصالت ماشین)، بوروکراتیسم، راسیونالیسم (اصالت عقل محاسبه‏گر)، اومانیسم و… را هم مورد آسیب‏شناسی قرار می‏دهد. البته فرامدرنیته شریعتی، غرب و دستاوردهای معنوی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن را نفی نمی‏کند. او هرچند به عنوان متفکری ضد استعمار امپریالیسم، از میوه‏های استعماری مدرنیته و سرمایه‏داری غفلت نمی‏ورزد، اما می‏کوشد تا با شالوده‏شکنی آن و بازسازی مبانی تک‏بعدی و دستاوردهای مثبتش در ساختار دینی و معنوی تازه و قرار دادن آن در زیست ـ جهان و افق توحیدی نوینی به آن سوی تجدد گذر کند. بدین معناست که شریعتی متفکری نوگراست. نوگرایی او با سه آرمان عرفان، آزادی و برابری، می‏کوشید تا از معنویت اگزیستانسیالیستی، آزادی لیبرال و برابری سوسیالیستی کلاسیک فراتر رود و این همه را در افقی عالی‏تر و توحیدی‏تر همساز کند.

دکتر شریعتی را از این حیث باید پدر معنوی روشنفکری دینی چپ، نوگرا و مردم‏سالار در ایران شمرد؛ روشنفکری که دین نوگرا و ترقی‏خواه را با عرفانی توحیدی و وجودی، نه فروتر از سوسیالیسم و دموکراسی، که برتر می‏خواهد و برابری و مردم‏سالاری را ضمن بهره‏مندی از تجربه انسان مدرن تنها در جامعه‏ای معنوی و دینی قابل تحقق می‏داند. عرفان وجودی او با عرفان دینی سنتی از یک سو و معنویت بی‏خدا و غیردینی مدرن از سوی دیگر مرزبندی دارد؛ چنان‏که سوسیالیسم او پذیرای دولت‏سالاری (اناتیسم) و سرکوب شخصیت و تفرد فلسفی ـ اجتماعی آدمی نیست. او آزادی را نیز در پیوند با چنان سوسیالیستی همنشین عدالت می‏دارد و آن را به لیبرالیسم اقتصادی، مادی و سرمایه‏محور فرو نمی‏کاهد.

اکنون روشنفکری دینی ایرانی تحت تأثیر موج شکست سوسیالیسم واقعا موجود و چپ مارکسیستی و جهان‏گستری مهاجم سرمایه‏داری، بیش از یک دهه است که در نوعی انفعال و اغما به سر می‏برد؛ هرچند در سطح جهانی، چپ نومارکسیست و سوسیالیست انسانی و فارغ از دیکتاتوری پرولتاریا اکنون چند سالی است که دوباره خود را یافته و می‏رود که با بازسازی تئوریک خود و ضمن آشکار شدن وعده سراب‏گونه سرمایه‏داری جهانی، موقعیت گذشته و از دست رفته خود را احیا کند. اما موج اخیر چپ هنوز در راه است و به ایران و حوزه روشنفکری دینی نرسیده است. چپ نوگرا و مردم‏سالار اسلامی اینک یا باید به بازسازی نظری و اجتماعی خود اهتمام ورزد و یا منتظر تضعیف هرچه بیشتر و کمرنگی و افول آتی باشد. چنانچه نیروهای روشنفکری دل‏بسته به دین و در همان حال دموکراسی / مردم‏سالاری و سوسیالیسم / جامعه‏گرایی اراده کنند که به بازسازی هویت فکری و اجتماعی خود اهتمام ورزند، چاره‏ای جز تمسک به میراث دکتر شریعتی ندارند. واضح است که چنین تمسکی، امری شکلی، مکانیکی و غیرانتقادی نیست و نمی‏تواند تجربه انقلاب اسلامی و بیست و سه سال جمهوری اسلامی را از نظر دور بدارد. آنچه از میراث شریعتی همچنان برای این گروه آموزنده و راهبردی است، مبانی و افق اندیشه او و روشی است که وی در نقد و اثبات وضع موجود و وضع مطلوب به کار بسته است.

اشاره

مقوله «نوگرایی دینی» یا «روشنفکری دینی» به طور مشخص در آستانه دهه هفتاد مطرح شد. این جریان که ریشه در سال‏های دور، در دهه‏های چهل و پنجاه داشت، با طلوع انقلاب اسلامی و در دوران جنگ تحمیلی، همچون سایر جریانات روشنفکری، عملاً به بوته فراموشی رفت. ظهور دوباره این جریان در سال‏های پایانی دهه شصت عمدتا زاییده همگرایی میان دو گروه بود: ۱٫ گروهی از روشنفکران یا اندیشمندانی که اصولاً با مبانی انقلاب و نظام سازگاری نداشته، از پایگاه فرهنگی و اجتماعی دیگری برخوردار بودند؛ ۲٫ گروهی از مسؤولان و کارگزاران نظام که به‏تدریج از ساختار قدرت سیاسی کناره‏گیری کرده یا طرد شده بودند. مهم‏ترین و معروف‏ترین پایگاه این جریان، «حلقه کیان» بود که بر محور دکتر سروش و تئوری‏های او اداره می‏شد و آهسته آهسته محفلی برای گردهمایی اندیشه‏ها و علایق مختلف به وجود آورد. در همان سال‏ها، نهضت آزادی و سایر گروه‏های ملی ـ مذهبی نیز در حال بازسازی و هویت‏یابی دوباره بودند و به این ترتیب محافل مشابهی شکل گرفت. در اواخر دهه شصت دو اتفاق مهم رخ داد: از یک سو، سروش و نشریه کیان به اندیشه سیاسی روی آوردند و بر پایه مؤلفه‏های لیبرال دموکراسی به نقد نظام سیاسی ایران پرداختند. از سوی دیگر، مهندس بازرگان در یک چرخش آشکار به انتقاد از انگاره دولت دینی و رواج نگرش سکولار پرداخت. هم‏آوایی و نزدیکی بیشتر میان سروش و سران نهضت ملی عملاً حلقه کیان و محافل نزدیک به آن را دچار چنددستگی ساخت و انسجام اولیه را متزلزل کرد. به‏تدریج حوادث دیگری رخ داد که سبب شد از دوران نوگرایی دینی، دو گرایش راست (لیبرال یا نولیبرال) و چپ (سوسیال دموکراسی) سر برآورد. مهم‏ترین خواسته گرایش چپ، اعاده حیثیت از چپ بین‏الملل و بازسازی دوباره چپ پس از فروپاشی کمونیسم در شوروی و شرق اروپا بود. به این ترتیب، در سال‏های اخیر، نسل پیشینِ جریان چپ مسلمان، نظیر حبیب‏اللّه‏ پیمان، لطف‏اللّه‏ میثمی و کادر مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، با فاصله‏گرفتن از دکتر سروش و نهضت ملی، سعی در نوسازی مبانی تئوریک خویش تحت عنوان «چپ دینی مردم‏سالار» دارند. این گروه که پیشتر یا در انزوای ایدئولوژیک بوده یا در عمل به اندیشه سروش پیوسته بودند، در فضای موجود در یک خلأ تئوریک گرفتار آمده و دکتر شریعتی را بهترین آلترناتیو در برابر سروش و سایر رهبران نوگرای لیبرال یافته‏اند. به نظر می‏رسد مقاله حاضر گامی دیگر در جهت استقلال‏خواهی جریان نوگرای چپ دینی و مقدمه‏ای برای بازشناسی و بازسازی اصول نوین آن در سال‏های آینده است. اما به نظر نمی‏رسد که رویکرد تازه چپ به شریعتی در شرایط کنونی بتواند دست‏مایه‏های فکری لازم را برای پر کردن خلأ تئوریک چپ فراهم سازد. محورهای زیر بخشی از دشواری‏های چپ‏گرایان مسلمان در این مسیر پرمخاطره است:

۱٫ مرحوم شریعتی در حافظه فرهنگی ما از دو چهره متفاوت برخوردار است: یکی حماسه‏گر انقلابی و سنت‏ستیز، و دیگری اندیشمند ژرف‏نگر و ایدئولوژی‏ساز. در واقع آنچه شریعتی را در عصر خویش ممتاز و پرتأثیر می‏ساخت، همان رویه نخستین او بود که هر انقلابی مسلمانی را مجذوب می‏ساخت. بی‏گمان این چهره از شریعتی برای جامعه امروز و فردای ایران نه گره‏گشاست و نه پرکشش. از سوی دیگر، طرح و تئوری او برای اندیشه دینی و نظام اجتماعی چنان خام و نااستوار بود که حتی از سوی فرهیختگان عصر خود نیز مورد توجه و تأمل قرار نگرفت.

۲٫ مسائل و نیازمندی‏های جامعه کنونی ایران با شرایطی که شریعتی در آن می‏زیست، به‏کلی متفاوت و دیگرگون است. جریان چپ نواندیش دیر یا زود باید در صحنه رقابت سیاسی و اقتصادی، طرح‏های علمی خود را ارائه کند و تصویر خود را از جامعه و جهان و راه‏های برون‏رفت از معضلات وضعیت کنونی نشان دهد. آنچه نویسنده محترم در این مقاله آورده است، تکرار همان شعارها و آرمان‏های کلی است که در آثار شریعتی کرارا بازگفته شده و در عمل هیچ گامی برای توضیح و تبیین آنها برداشته نشده است. نسل جوان و جامعه امروز تنها به پاسخ‏های روشن و کارآمد نیازمند است.

۳٫ برخلاف پندار نویسنده، امروز دیگر فاش می‏توان گفت که اندیشه‏های شریعتی عموما در میانه سنت و تجدد و در برزخِ لیبرالیسم و سوسیالیسم و در هزارتوی مکاتب اگزیستانسیالیستی و اومانیستی سرگردان و آویزان است و تقریبا هیچ‏یک از مفاهیم بنیادین اندیشه او، از توحید و تکامل و ایدئولوژی گرفته تا عرفان و آزادی و برابری بر قاعده‏های استوار فلسفی و دینی ننشسته است. البته از او که عمری کوتاه داشت و در عصری سخت پرتلاطم می‏زیست و پشتوانه و پیشوایی نداشت، نمی‏توان و نباید انتظاری بیشتر داشت. سخن در این است که آیا میراث و اندوخته‏های او می‏تواند به جریانی که از ریشه‏های سنت اسلامی مانده و از مسیر فرهنگ و سیاسی غرب لیبرال رانده شده است، روحی تازه بدمد و اندیشه‏ای پربار و کارآمد تزریق کند؟

گویا این بار چپ نواندیش قصد دارد با طرح ایده‏ها و اندیشه‏های شریعتی از او به عنوان یک ظرفیت نسبی برای گذار از سنت دینی و سیاسیِ حاکم به شرایط تازه بهره‏برداری کند؛ شرایط تازه‏ای که که امروز چپ‏گرایان هیچ تصویر روشنی از آن ندارند یا ارائه نمی‏کنند؛ شاید یک سوسیال دموکراسی نوین باشد یا یک نئولیبرالیسم تعدیل‏شده و در هر حال، یک اندیشه دینی قرائت‏پذیر با یک نظام اجتماعی سکولار.