شریعتی در صدای انقلاب

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

* مسجد ارگ، مجلس سالروز شهادت دکتر شریعتی، در ۲۸ خرداد ۱۳۵۷، به گزارش اسناد ساواک: با سخنرانی زنده‌یادان بازرگان، سامی، و پ. خرسند، و استاد محمدتقی شریعتی، حدود ۶۰۰۰ نفر شرکت داشتند…

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

مسجد ارگ، مجلس سالروز شهادت دکتر شریعتی،

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi
نام کتاب:شریعتى به روایت اسناد ساواک جلد ۳
روزشمار: ۱۳۵۶/۰۴/۰۲
صفحه:۱۸۴
به ۳۱۲ از ۲۰ه۱۲ موضوع مجلس ختم دکتر علی شریعتی چون قبلا باطلاع عموم رسیده بود که قرار است بعدازظهر روز پنجشنبه مورخه ۳۶/۴/۲ مجلس ختمی برای دکتر علی شریعتی در مسجد ارگ منعقد گردد لذا از ساعت ۱۶:۰۰ روز مزبور حدود ده نفر از افراد متعصب مذهبی و سابقه‌دار منجمله سیدمحسن امیرحسینی، حاج مصطفی میرخانی مهدی عراقی، علی خاتمی آموزگار که به مسجد ارگ آمده و دیدند در مسجد بسته است در چهار راه گلوبندک اجتماع و تصمیم داشتند از چهار راه گلوبندک به طرف میدان اعدام تظاهراتی را شروع و بنفع دکتر شریعتی شعار بدهند که بلافاصله داریوش فروهر وسیله حاج محمد خلیل‌نیا به یکی از دوستانشان پیغام داده که به بچه‌ها بگوئید این کار را نکنند و از تظاهرات خیابانی بپرهیزند زیرا این عمل نتیجه معکوس دارد. حامل پیغام هم این موضوع را باطلاع نامبردگان فوق رسانیده و آنها هم بدوستان و آشنایانی که به حوالی چهارراه گلوبندک آمده بودند موضوع را بازگو کرده و نتیجتا تظاهراتی انجام نشده است. نظریه شنبه: در روز پنجشنبه مورخه ۳۶/۴/۲ مجلس ختمی برای دکتر علی شریعتی در مسجد ارک منعقد نشده است. نظریه سه‌شنبه: ۱- احتمال دارد گزارش تسلیمی شنبه صحت داشته باشد ۲- کلیه افراد مندرج در متن خبر در آن اداره کل (۳۱۲) دارای سابقه می‌باشند. نظریه چهارشنبه: نظریه سه‌شنبه مورد تایید است. —————- [۱۳۵۶/۰۴/۰۲]

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

خاطره ی از  غلامرضا حاجی قربانی دولابی

درست بخاطر دارم ختم شریعتی در مسجد ارگ برگزار شده بود. از پدرش استاد محمد‌تقی‌شریعتی برای سخنرانی دعوت کردند. در حین سخنرانی او گریه‌اش گرفت. او ضمن عذر‌خواهی گفت: هنگامی که ابراهیم فرزند پیامبر اسلام از دنیا می‌رود، حضرت محمد خیلی گریه می‌کند. رسول خدا در جواب عده‌ای که به این عمل حضرت محمد(ص) اعتراض می‌کردند می‌فرماید: چه کار کنم فرزندم است. با این جمله جمعیت به گریه افتاد.

ظاهرا شریعتی در شهر لندن دچار سکته قلبی می‌شود. ولی مردم آن را باور نکردند. پدرش می‌گفت او شهید شده است. محمد تقی شریعتی اظهار می‌داشت: بر فرض در اثر بیماری فوت کرده باشد ولی چون مهاجرت کرده او شهید محسوب می‌شود.

دکتر شریعتی در ۲۹ خرداد ۵۶ از دنیا می‌رود. طبق وصیت‌نامه در جوار مرقد حضرت زینب به خاک سپرده می‌شود. هنگام دفن ، دکتر چمران و امام موسی‌صدر حضور داشتند. دکتر‌چمران طی سخنان کوتاهی می‌گوید: اجازه بفرمایید گفته یکی از سردمداران حزب توده را در مورد شریعتی بیان کنم.((شریعتی انقلاب کمونیستی در ایران را ۵۰ سال به عقب انداخت)).

بعد از ختم شریعتی موقع خروج از مسجد ارگ، تعداد زیادی از نیروهای شهربانی، مسجد را محاصره کرده بودند. مردم هنگام خروج از مسجد شعار((درود بر خمینی)) را سردادند. ماموران با باتوم به تظاهر کنندگان حمله می‌کردند.

در اوائل سال ۵۶ کتابها و سخنرانی‌های دکترعلی‌شریعتی چاپ و در اختیار عامه مردم قرار گرفت. جوانان حریصانه آنرا مطالعه می‌کردند. کتابهای شریعتی در جامعه رو به انقلاب ما، همانند کشیدن کبریت بر انبار باروت بود. جوانان آثار شریعتی را مطالعه می‌کردند و گروه‌گروه به خیابانها می‌آمدند و بر علیه رژیم شاه تظاهرات می‌کردند. بعد از گذشت این همه سال برای من جای تعجب است که چرا کتابهای شریعتی در آن شرایط زمانی آزاد شد؟!  کتابی که خواندنش دو سال قبل از آن ۱۰ سال حبس داشت. بعضی‌ها می‌گفتند این کار در اثر فشار کارتر برای تبلیغات حقوق بشر به شاه دیکته شده بود.

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

شریعتی در صدای انقلاب شهادت عکس ها   enikazemi

 

خاطرات مهندس بازرگان از دکتر شریعتی

در فاصله کوتاهی که به انتشار یادمان فراق معلم شهید انقلاب، دکتر علی شریعتی مانده بود با سئوالاتی پیرامون «نفش فکری دکتر در پیروزی انقلاب»، نگرش وی بر برداشت سنتی از دین، میزان نقدپذیر بودن آراء ایشان، نحوه‌ی برخورد دکتر با فرهنگ و تمدن مغرب‌زمین و … به سراغ مهندس مهدی بازرگان رفتیم و ایشان با توجه به نامساعد بودن وضع مزاجی و فرصت زمانی‌کوتاهی ‌که تا انتشار ویژه‌نامه در اختیارشان نهاده‌ بودیم، در گفت‌وگویی یک ساعته با سرویس معارف روزنامه جهان اسلام شرکت نمودند و به ذکر نکاتی تاریخی- توضیحی درباره‌ی مقاطع خاصی از زندگی دکتر پرداختند که ذیلاً توجه خوانندگان گرامی را به آن جلب می‌نمائیم:

  • میزان آشنایی شما با دکتر شریعتی و آراء و مکتوبات او تا چه حد است؟

  □ ارتباطم با دکتر شریعتی بسیار نزدیک و صمیمی، و آشنایی‌ام با او از خیلی وقت پیش بود؛ حتی یادم هست‌که پس از شهادت او وقتی با مرحوم استاد محمدتقی شریعتی صحبت می‌کردیم، ایشان به من گفت که می‌دانید دکتر شریعتی را شما برای تحصیل جامعه‌شناسی به اروپا فرستادید؟ من گفتم: یادم نیست. و ایشان گفتند که : بله با علی بعد از تمام کردن متوسطه، خدمت شما رسیدیم و گفتیم که او تمایل به تحصیل در فرنگ دارد و می‌خواهد با شما مشورت کند که در چه رشته‌ای تحصیل کند و شما گفتید، اروپا رفتن خیلی هم خوب است و بهتر است که جامعه‌شناسی بخواند؛ چون معمولاً استادان جامعه‌‌شناسی و جامعه‌شناسان اغلب متفکرینی هستند که ضددین‌اند و اساساً جامعه‌شناسی به عنوان یک رشته‌ی الحادی و ضد خدا معرفی شده است و حتی یهودی‌ها بیشتر جامعه‌شناسی می‌خوانند، و اینکه جامعه‌شناسی رشته و زمینه‌ای است که از آن خیلی می‌شود به نفع اسلام و پاسخ‌گویی به ایرادات استفاده کرد. و ایشان [علی شریعتی] رفت. به این ترتیب من چنین همکاری نزدیکی با علی از همان اول داشتم. بعدها هم کم و بیش با هم بودیم. اما در سخنرانی‌هایش در آن پنج سال که اوج فعالیت او بود، خیلی حضور نداشتم و فقط گاه‌گاهی در حسینیه ارشاد حاضر می‌شدم. کتاب‌های دکتر شریعتی را هم بیشتر آن نوعش را می‌خواندم که مورد اعتراض و اتهام و هوچی‌گری بود، مانند «تشیع  علوی و تشیع صفوی»، چرا که با اصول کلی تفکر وی و جهت حرکتش توافق داشتم و خود را ملزم می‌دیدم که مدافع آرای منطقی او باشم. در آن سال‌ها، آقایی به نام محمدعلی انصاری کتابی به نام «دکتر چه می‌گوید؟» نوشته بود و تهمت‌های بسیار عجیب و زشت به دکتر وارد کرده بود. من آن کتاب را که خواندم، دیدم مطالبی را به دکتر استناد داده که نه تنها به عقل جور در نمی‌آید، بلکه حتی مأخذ آنها را نیز معرفی نکرده است؛ مثلاً گفته دکتر در فلان کتاب و فلان صفحه به حاضرین در سخنرانی خود گفته است که چرا وقت خود را در اینجاها تلف می‌کنید! بروید و در همین باشگاه رو به روی حسینیه- که از مراکز فساد و وابسته به ساواک بود- تفریح کنید! من واقعاً متعجب شدم و شاخ در آوردم، و چون نشانی داده بود، این کتاب را تهیه کردم و خواندم اما اثری از آن حرف‌ها ندیدم… و حتی به مرحوم دکتر بهشتی گفتم، آقا چرا یک روحانی باید چنین مزخرفاتی را بنویسد؛ این وظیفه‌ی شماست که پاسخ دهید؛ چون من اگر پاسخ بگویم یک نفر غیر معمّم هستم و از همان قماش که دکتر شریعتی بود؛ شما لااقل جواب بدهید. مرحوم دکتر بهشتی گفتند که شما بهتر می‌توانید جواب بدهید و من گفتم که قبلاً جواب داده‌ام و باز هم جواب می‌دهم، اما شما موقعیتی دارید که روی منبر بهتر می‌توانید به این اتهامات جواب بدهید…

  پس از اختلاف دکتر شریعتی با مرحوم استاد مطهری، اطلاعیه و اعلامیه مشترکی از طرف بنده و مرحوم مطهری منتشر می‌شود. خود دکتر شریعتی گفته بود که من اختیار تامّ می‌دهم به مطهری و بازرگان که کتاب‌های من را بخوانند و هر جا را که لازم دیدند خودشان اصلاح کنند…

  • آقای مهندس، گویا دکتر وصیتی هم کرده بود که آقایان محمدتقی جعفری و محمدرضا حکیمی، آثارش را تصحیح کنند؟

  □ شاید؛ ولی یادم هست که در همان اواخر، مرحوم مطهری به بنده مراجعه کرد و این کار را شروع کردیم. مرحوم مطهری گفت : اجازه بدهید از همان کتاب «چه باید کرد» و «از کجا آغاز کنیم» شروع کنیم. یک جلسه هم نشستیم و آن کتاب را خواندیم. اما بعداً گرفتاری‌هایی پیش آمد و دوران مبارزات شروع شد و در نتیجه فرصتی پیدا نکردیم که آن کار را ادامه دهیم. این مقدمه را به این لحاظ گفتم که من کتاب‌های دکتر شریعتی را به‌طور کامل و دقیق و آن‌گونه که سئوالات شما ایجاب می‌کند، مطالعه نکرده‌ام و نمی‌توانم به‌طور دقیق به سئوالات شما پاسخ دهم. و متأسفانه من علاوه بر این، فرصت و حالی ندارم، بضاعت علمی پاسخ به این مسائل مهم را هم ندارم، و حیف است که در مورد شریعتی پاسخ‌های سبک و سست داده شود.

  • آقای مهندس گویا چندی پس از صدور اعلامیه‌ی مشترک شما و مرحوم مطهری، شما امضای خودتان را پس گرفتید؛ اگر ممکن است قدری پیرامون همین مسئله توضیح بفرمایید؟

  □ واقع مسئله این است که من امضایم را پس نگرفتم؛ مسئله از این قرار بود که در آن بحبوحه‌ی حملات به دکتر شریعتی که متأسفانه از ناحیه‌ی برخی علما نیز به آن دامن زده می‌شد و حتی مثلاً آقای مرتضی عسکری گفته بود که دکتر شریعتی اعدا عدو دین است- البته من از خودش این را نشنیدم ولی از دیگران شنیدم- و یا مثلاً از مرحوم علامه طباطبایی نیز نوشته‌ای در مورد شریعتی گرفته بودند که البته به آن تندی و زشتی که پاسخ دیگران بود، نبود و ایشان گفته بودند «که آرای دکتر شریعتی عموماً با آنچه ما از دین می‌فهمیم تطبیق نمی‌کند.» در این میان من که با مرحوم مطهری ارتباط و نزدیکی بسیار صمیمانه‌ای داشتم، فکر کردم که همان‌طور که اگر دکتر بهشتی در جواب انصاری مطلبی می‌گفت مفید بود، مرحوم مطهری هم اگر در مورد دکتر شریعتی مطلبی بگوید خیلی مفید خواهد بود.

  اتهامات علیه دکتر شریعتی تا آنجا پیش رفته بود که او را بی‌دین، معاند و ضدخدا معرفی می‌کردند. و من فکر کردم که اگر مرحوم مطهری در مورد دکتر چیزی بگوید مفید خواهد بود… در آن جمعی که همه بودیم، به ایشان تکلیف شد که چیزی در این مورد بگویند و یا بنویسند و ایشان گفتند که به طور مشترک با شما (مهندس بازرگان) اعلامیه بدهیم. و من هم قبول کردم چون وسیله‌ای بود که مرحوم مطهری در این مورد چیزی بگویند. لذا با مشورت یکدیگر متنی را تهیه کردیم و بیشتر هم ارزش آن کار، به خاطر امضای آقای مطهری بود،‌چون شخصیتی روحانی و محقق و ذی‌نفوذ بود. در آن نامه ما با ذکر مراتب ایمان و اعتقاد و خدمات دکتر شریعتی و نبوغ او و تأثیر او در انقلاب و مؤمن‌سازی جوانان،‌به ذکر نکاتی پرداختیم. مثلاً از آنجا که ایشان در غرب تحصیل کرده و از منابع دست اول دور بوده، ممکن است در بعضی نظرات خود آن‌گونه که باید و شاید، نظرات دقیق و عمیق و مطابق با نصوص دینی ارائه نکرده باشد. واقعاً هم تمام نظریات ایشان که درست نبوده و نیست. اما عمده نظر ما این بود که بگوییم ایشان مسلمان است، علاقه‌مند، معتقد و خدمت‌گزار به نسل جوان… اما پس از انتشار این اطلاعیه، حتی از طرف دوستان هم به من اعتراض شد. بازار تهمت و شایعه هم که می‌دانید در کشور ما همیشه داغ و پرمشتری است. از همین نامه که جهت دفاع از دکتر تهیه شده بود برداشت‌های متناقضی صورت گرفت. مثلاً عده‌ای آمدند و گفتند آقا، این چه کاری بود، اطلاعیه‌ای دادید که دست‌آویز ساواک هم شده است… لذا شاید درست برعکس آن چه که ما از آن نامه انتظار داشتیم، تأثیری متضاد به وجود آمد. چون آن نامه‌، نود درصد تأیید و تجلیل شریعتی بود و اصلاً قابل قیاس و مقایسه با آنچه که علما در مورد شریعتی داده بودند، نبود- حتی در مقایسه با متین‌ترین و مؤدبانه‌ترین آنها که از مرحوم علامه طباطبایی بود-. ولی از آنجا که در آن نامه، اشاره‌ای هم کرده بودیم که آنچه ایشان گفته است ممکن است به طور تام درست و دقیق نباشد، ‌مورد رنجش دوستان واقع شد. البته ساواک هم از این مسئله استفاده کرد و چون قصدش اختلاف‌اندازی بود شاید به نشر آن نامه اقدام نموده باشد تا میان ما و شریعتی اختلاف بیفکند. بر این اساس لازم بود که بنده یک اعلامیه‌ی توضیحی هم بدهم، در آن نامه، ضمن بزرگداشت مجدد شریعتی، گفتم و نوشتم که از روشنفکران ما انتظار نمی‌رود که شخص‌پرست و متعصّب باشند، چنان‌که شریعتی هم این گونه نبود. این بود که نه من و نه مرحوم مطهری هیچ یک امضای خود را پس نگرفتیم، بلکه می‌خواستیم خشم و هیجان بسیار شدید طرفداران متعصب شریعتی را که در خصوص انتشار آن نامه‌ی مشترک ایجاد شده بود- و تحقیقاً مطلوب دکتر شریعتی هم نبود- تقلیل و تسکین دهیم. با این حال، اقدام و پاسخ به اتهامات و نظرات روحانیون و علما را من ادامه دادم… ملاقاتی با مرحوم آقای محلاتی داشتم؛ ایشان از کسانی بود که هنوز چیزی علیه دکتر شریعتی نگفته بود. ایشان تابستان‌ها به تهران و شمال می‌آمدند. یکی از دوستان شیرازی با من صحبت کرد و قبل از اینکه آیت‌‌الله محلاتی به تهران بیاید به من گفت که آقای محلاتی را دریاب! و با ایشان قبل از آنکه علیه شریعتی چیزی بگوید، صحبت کن. من هم با آقای محلاتی دیدار و ملاقاتی داشتم. ایشان هم از من پرسید، نظر شما در مورد شریعتی چیست؟ من گفتم که بعضی کتاب‌های شریعتی را که می‌خواندم، از جمله «فاطمه، فاطمه است»، به ارادت و احترام من نسبت به ائمه و شخص حضرت زهرا(س) افزود؛‌ و البته منظورم از گفتن این مطالب آن بود که به آقای محلاتی به طور ضمنی گفته باشم شریعتی شیعه است و معتقد به اهل بیت. بعد این داستان را برایش تعریف کردم که: در یک سالی، که آقای محمدامین جبل‌عاملی به ایران و به حسینیه ارشاد دعوت شده بود، در یک مهمانی خصوصی که طالقانی، مطهری، جزایری و عده‌ای دیگر هم بودند، من از ایشان پرسیدم که آیا این شایعه درست است که آخرین سخنرانی شما به این علت لغو شد که دکتر شریعتی در پاسخ به دانشجویانی که از اهل‌بیت سئوال کرده بودند گفته بود که «این حرف‌ها همه مزخرف است»؟ (چرا که چنین شایعه‌ای مطرح بود که آقای جبل‌عاملی به این علت، سخنرانی خود را انجام نداده است). ایشان با تعجب و ناراحتی گفتند که خیر، من آن روز ناخوش بودم و نمی‌توانستم سخنرانی کنم.

  برای آقای محلاتی گفتم همان‌طورکه می‌بینید این‌گونه وقایع و حوادث را تحریف‌ می‌کنند و شخصیت‌ها را مورد تردید قرار می‌دهند. و همین داستان و توضیح من باعث شد که آقای محلاتی قانع شوند و اعلامیه و اظهارنظری بر علیه دکتر شریعتی نکنند.

  یک جریان دیگر هم برایتان تعریف می‌کنم؛ پس از فوت دکتر شریعتی، یک روز- که از اعیاد مذهبی هم بود- ‌در قم به دیدار مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی رفتم (بین ما و ایشان نسبت خویشاوندی هم بود). چون روز عید بود، عده‌ای از علما در منزل ایشان بودند. ایشان از من پرسیدند که دکتر شریعتی چه می‌گوید و این اظهارنظر علما و دانشمندان در مورد ایشان به چه خاطر است. بنده هم توضیحاتی دادم و گفتم که ایشان مؤمن و معتقد است و گفته‌هایش نیز اثر فراوانی روی جوانان ما نهاده است. ایشان هم تا آن وقت هنوز چیزی بر علیه شریعتی نگفته بود. با این توضیحات جوّ مجلس تقریباً موافق با دکتر شریعتی می‌نمود، اما در همین حین یکی از آقایان حضّار گفت که می‌دانید دکتر شریعتی معتقد به اسلام بدون روحانیت بود؟ با این قول، گویی مجلس به یک باره متغیر و متشنّج شد که البته من هم توضیحاتی دادم…

  • جناب آقای مهندس،‌ ما سئوالات زیادی در ارتباط با شریعتی و افکار و آرای او داشته و داریم، اما گویا فرصت و نیز مساعدتی در حال و مزاج شما نیست؛ فلذا به چند سئوال کوتاه اکتفا می‌کنیم. لطفاً اگر ممکن است، نقش اندیشه‌های دکتر شریعتی را در تکوین انقلاب اسلامی بفرمایید؟

  □ دکتر شریعتی تأثیرات فراوانی بر انقلاب داشته است. اگر بپذیریم که انقلاب اسلامی ما بر چهار و یا سه پایه بنا شده است، ‌دو پایه‌ی آن از آنِ دکتر شریعتی است؛ یعنی اوست که این مبانی را محکم کرده است؛ البته بعضی معتقدند که پایه سومی هم از آن اوست. ‌آن دو پایه‌ی اول، یکی شهادت است و دیگری امامت و سومی هم مستضعفین. او با افکار، آراء، نوشته‌ها و عمل خود چیزی را در جامعه‌ی ایران به‌وجود آورد که قبلاً یا اصلاً نبود و یا خیلی ضعیف بود.

  ایرانی به‌طور‌کل، در عالمِ فداکاری در راه مال و خرج‌کردنِ زکات و ایثارِ ثروت و مال، سرآمد همه‌ی ملل است و واقعاً موقوفات آن طورکه در ایران  وجود دارد، ‌در هیچ جای دیگر، نیست؛ اما وقتی پای جان به میان می‌آید، ایرانی همیشه قدری تعلل داشته است. شریعتی ایده‌ی شهادت را به طور کلان و گسترده در جامعه رایج و جاری کرد. ما در مبارزات جوانانمان با شاه و پس از آن در جنگ با عراق دیدیم که یکی از پایه‌های بسیار مستحکم پیروزی امام خمینی، همین آمادگی مردم برای شهادت بود. چنان‌که خود ایشان گفته بود: ملتی که شهادت دارد پیروز است. انصافاً سهم دکتر شریعتی در امر توسعه و ترویج این ایده بسیار زیاد است و به احتمال زیاد اگر او این آمادگی و این استقبال از جهاد و شهادت را ایجاد نکرده بود جوانان به این راحتی و سهولت، به دنبال شهادت نمی‌رفتند. تعالیم دکتر شریعتی مثل موج بود که همه جا می‌رفت؛ در شهرها و روستاها و دهات و در میان تمام قشرهای جامعه از بی‌سواد و باسواد و روشنفکر رایج بود. و ما اگر ملتمان را شهیدپرور می‌نامیم، باید این صفت را برای شریعتی برازنده‌تر بدانیم و این مسئله‌ی شهادت از ارکان مهم پیروزی انقلاب و حاکمیت روحانیت بود.

  دومین رکن مهم پیروزی، مسئله‌ی رهبری و امامت و ولایت فقیه بود. از خصوصیات اسلام، مسئله‌ی امامت به همین شکل خاص است. و اکنون شریعتی سعی می‌کرد که تلقی شیعی از امامت و ولایت را اثبات و ترویج کند. او معتقد به دموکراسی هدایت شده و رهبری شده بود و در کتاب «امت و امامت» اظهار کرده است که من از این کشفم خوشحال هستم که فهمیده‌ام امت و امام از مشتقات یک ریشه هستند و ما این امتیاز را نسبت به غربی‌ها و افکار غربی داریم که آنها از کلمه‌ی ناسیون و ناسیونالیسم استفاده می‌کنند که ریشه‌ی آن از ولادت و زادن است ولی ما «امام» را به کار می‌گیریم که معنای اجتماعی دارد و اساساً رهبری در اندیشه‌ی اسلامی لازمه‌ی زندگی اجتماعی و جمعی است.

  در مرحله‌ی سوم، شریعتی معنا و مفهوم «مستضعف» را وارد جامعه‌ی فکری ما کرد؛ چنان‌که در بیانات و تأکیدات و توصیه‌های امام هم ما این معنا را می‌دیدیم. البته دکتر شریعتی معنای خاصی برای این کلمه قائل بود و مستضعف را بنا بر اندیشه‌ی قرآنی، صاحب ضعف فکری و فرهنگی می‌دانست و آن را به کسانی اطلاق می‌نمود که در زیر یوغ اغنیا- که خود را «ربّ» می‌دانستند- قدرت فکری و فرهنگی خود را از دست داده است. شریعتی «مستضعف» را به جای «پرولتر»- که مارکس و لنین به کار می‌بردند- به‌کار می‌برد و، انقلاب را نه معلول پرولترهای اقتصادی که حاصل رنج‌های مستضعفان می‌دانسته است.

  • آیا با توجه به‌نگرش خاص دکتر به‌دین، به‌نظر شما، از فحوای‌کلام و اندیشه‌ی ایشان بر نمی‌آید‌که دین‌ را نه فقط برای آخرت بلکه به‌عنوان یک سلاح دنیوی نیز به‌کار می‌برد؟

  □ البته من نمی‌خواهم به‌طور خیلی وسیع وارد این بحث شوم؛ من در همین مسئله سخنرانی داشته‌ام که آیا دین و رسالت دین، اصلاح زندگی دنیوی است و یا توجه دادن به خدا و آخرت؟- که ممکن است چاپ شود، اگر اجازه بدهند-. اما فقط اشاره می‌کنم که نگاه دکتر شریعتی به دین نگاه کسی بود که درد اجتماعی داشت؛ دردمندیِ اجتماعی- سیاسی شریعتی، او را به دین و نگاه و توجه به دین کشاند. البته عموماً از دین چنین برداشتی دارند که می‌خواهند برنامه‌ی کامل و جامعی برای سامان بخشیدن به زندگی ارائه نمایند؛ در واقع اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی در مقابل مارکسیسم و یا ناسیونالیسم مطرح می‌کنند. من در آن سخنرانی از نظرات دکتر شریعتی هم سخن گفته‌ام که مشروح آن را ان‌شاءالله خواهید دید. البته ممکن است به نظر شما این اشکال به نظر برسد که اگر دین را امری قدسی و آخرتی بدانیم آیا اساساً این نوع نگاه به دین، با فی‌المثل تشکیل نهضت‌آزادی و تلاش برای تشکیل یک سازمان، که با کمک از اندیشه‌های دینی، مبارزه می‌کند، تناقض ندارد؟ که در اینجا به طور مفصل نمی‌توانم وارد این بحث بشوم.

  • با توجه به‌تعلق خاطری که دکتر شریعتی به اومانیسم داشت، عده‌ای از منتقدین وی را فردی که مبانی نگرش‌های خود را از غرب گرفته و شاید به نوعی غرب‌گرا و غرب‌زده بوده است، می‌دانستند؛ در این مورد توضیح بفرمایید ؟

  □ تا آنجا که من یادم هست به او کمتر از این نوع ایرادات وارد می‌کردند. اتهام او غرب‌زدگی نبود، بلکه اساساً ضددین بودن، الحاد، التقاط و… بود. اومانیست‌بودن اتهامی است که این روزها بیشتر به خود ما وارد می‌کنند. شاید در فحوای ایراداتی که به دکتر شریعتی وارد می‌کردند نوعی حسادت و حساسیت وجود داشت؛‌گویی بعضی نمی‌پسندیدند کسی خارج از حوزه‌ی روحانیت در برسی مسائل اسلامی با آنها رقابت داشته باشد. و شاید اصلاً در همه‌ی ادیان این گونه باشد که روحانیون تمایل ندارند که در برابر فهم آنها از دین، فهم دیگری مطرح گردد؛ لذا بیشتر دشمنی‌ها از این جهت بود و توجهی نداشتند که در اثر تعالیم او (دکتر شریعتی) جوانانی که هیچ تعلق خاطری به اسلام نداشتند و حتی شعائر دینی را نیز رعایت نمی‌کردند، به اسلام متعهد و متعبّد شوند.

  ما اگر امروز از اومانیسم سخن می‌گوییم بدان دلیل است که معتقدیم اسلام به بهترین شکل و بهترین وضع از انسان و حقوق انسان سخن گفته و حمایت کرده است و عقیده داریم که آزادی‌خواهی (لیبرالیسم) در درون اسلام است و از دل اسلام برمی‌آید.

  • به عنوان آخرین سئوال از حضرت‌عالی، خواهش می‌کنیم بفرمایید آیا امروز جامعه‌ی دینی ما محتاج یک تبیین و تفسیر واحد از دین می‌باشد (یعنی نگرش معهود سنتی) و یا اینکه لازم است به دین از نگاه‌ها و مناظر متفاوت و متعدد نظر افکنده شود؟

  □ به عقیده‌ی بنده- که البته با آرای مرحوم طالقانی و مرحوم مطهری نیز هماهنگ است- ما باید اول منظورمان را از «سنت» مشخص کنیم. منظور از سنت چیست؟ به نظر من، امروز باید به اسلامِ قرآنی بازگردیم. سنتِ ما قرآنِ ماست و نگاه سنتی به دین؛ یعنی نگاه قرآنی به دین. همان‌طورکه سیدجمال هم می‌گفت، اسلام برخاسته از قرآن و تأییدشده با عترت باید منظور ما باشد. و اگر فقط با دید جامعه‌شناسی و یا علمی و یا عرفانی و یا معرفت‌شناسی بدون نظر به قرآن و منطق قرآن، به دین نگاه شود بی‌حاصل است؛ ولی اگر به دین با نگاه قرآن نظر افکنیم، هم مسائل علمی و هم مسائل جامعه‌شناسی و معرفت‌شناسی وجود دارد. بنده خودم تمام مطالعات دینی‌ام، دید علمی دارد ولی هیچ‌گاه از نگاه قرآن به اسلام هم غفلت نکرده‌ام؛ ما سعی در فهم علمی قرآن و پاسخ به ایرادات علمی وارد بر اسلام داشته‌ایم. البته نوع نگاه به دین، انحصاری هم نیست و از دریچه‌های مختلف باید به آن نگریست؛ اما چنان که گفتم هیچ وقت نباید از قرآن غفلت کرد:

اِذا التَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ المُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ. (۲)

  با این دید و با این نگاه، نظرکردن مناظر مختلف به اسلام بی‌اشکال است و، تنوع نگاه‌ها- که شما اشاره کردید- در این صورت مفید خواهد بود؛ و البته شریعتی هم با این نوع نگاه مخالفت نداشت.

  • بسیار سپاس‌گزاریم که علی‌رغم نامساعد بودن شرایط مزاجی، وقت خود را در اختیار ما و خوانندگان قرار دادید.

۱٫ متن تنقیح شده‌ی مصاحبه نشریه جهان اسلام با مهندس بازرگان در سالگرد رحلت معلم انقلاب، دکتر علی شریعتی؛ به نقل از مجله «جهان اسلام» صفحات ۲۵ تا ۲۸ و ۱۵۴، شماره ۵، مورخ خرداد ۱۳۷۲٫

 

۲٫ حدیث نبوی: هنگامی که فتنه‌ها چون شب تاریکی شما را احاطه کرد و پوشاند رو به قرآن  آورید، به قرآن بازگشت کنید

نقل از بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان

اطلاعیه مشترک استاد مطهری و مهندس بازرگان درباره شریعتی

حساسیتهای استاد مطهری نسبت به علی و افکارش به این نامه هم محدود نشد و آن مرحوم همراه با مهندس بازرگان به نوشتن اطلاعیه مشترکی در آذر ماه ۱۳۵۶ درباره وضعیت فکری و ایمانی علی نوشتند و در ان ضمن تمجید و تقدیر از شخصیت شریعتی به برجسته کردن اشتباهات فراوان در مسائل اسلامی ( حتی در مسائل اصولی ) و کمبود مطالعه و آگاهی در مورد برخی از مسلمات قرآنی و سنت و معارف و فقه اسلامی به جوانان و علاقه مندان از باب وظیفه و رسالت ایمانی هشدار داده بودند که آثار شریعتی چندان از شائبه اشتباه و ضعف در مسائل دینی خالی نیست و این اطلاعیه چند ماه پس از مرگ شریعتی بود که منتشر شد .

اطلاعیه مشترک استاد مطهری و مهندس بازرگان درباره شریعتی بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری شریعتی و مطهری ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی مرگ شریعتی   enikazemi

۱٫ در مورد چاپ مقالات شریعتی در کیهان ، مخالفان شریعتی سعی فراوانی کردند تا با انتساب مقالات به او و متهم نمودن وی به نوشتن انها به قصد آزادی از زندان ماهیت او را به زیر سوال برده و بدین سان انتقام خود را از علی بگیرند . علی بنا به اظهارات و خاطرات دوستان و برخی اسناد ساواک نوشتن آنها را جهت همکاری با رژیم پهلوی به قصد آزاد شدن رد کرده و ان را توطئه ای حساب شده از سوی ساواک بر ضد خودش می داند . ن . ک به ج دوم شریعتی به روایت اسناد ساواک صص ۵۰۱ و ۵۲۴ و ۵۳۳ . استاد مطهری هم در نامه به آیت اله خمینی به چاپ این مقالات و ارائه انها توسط علی به کیهان برای آزادی از زندان تاکید می کند . آقای سید محمدمهدی جعفری خاطره ای از چگونگی برخورد مرحوم مطهری با چاپ این مقالات بعد از پایان جلسه سخنرانی در منزل دکتر نوفر دارد که شنیدنی است : بعد از پایان مجلس آقای مطهری در صدر سالن روی نیمکتی نشسته بود . چشمش افتاد به من . اشاره کرد که به طرفش بروم . رفتم گفت : دیدی رفیقت چه تیشه ای دارد به ریشه اسلام می زند ؟ من متوجه نشدم خیال کردم با آقای اصفهانی است گفتم : مگر آقای اصفهانی چه گفته ؟ مطهری گفت : اصفهانی را نمی گویم گفتم : پس کی ؟ گفت : دکتر شریعتی ! گفتم : چه کار کرده ؟ گفت : این مقالاتی که در کیهان می نویسد تیشه به ریشه دین زدن است گفتم مگر شما جریان را نمی دانید ؟ گفت : چی بوده جریان ؟ گفتم : دکتر شریعتی رفته بوده اصفهان یکی سخنرانی کرده بود این سخنرانی از نوار پیاده می شود و به وسیله ی دانشجویان چاپ می شود در صحافی ، ساواک کتاب را توقیف می کند . ساواک این را داده به کیهان . آقای مطهری گفت : نه ! این طوری نیست . گفتم خود دکتر شریعتی این را به من گفت آقای مطهری گفت : دروغ می گوید ! پدرش هم دروغ می گوید ! شهید مطهری نسبت به استاد محمدتقی شریعتی احترام فوق العاده ای قائل بود و همیشه با احترام از او یاد می کرد اما به قدری عصبانی بود که یک دفعه این حرف از دهانش پرید . سپس ادامه داد : یا این نوشته را داده به ساواک تا آزادش بکنند یا قول داده وقتی آزاد شد چیزی بنویسد . کسی به این شدت تیشه به ریشه اسلام نزده که دکتر شریعتی دارد می زند ! من وقتی دیدم آقای مطهری این قدر عصبانی است چیزی نگفتم . حتی این گفتگو را به دکتر شریعتی هم منتقل نکردم چون ما کوشش می کردیم شاید بین این دو نفر التیام داده شود . خداییش من هرگز از دکتر شریعتی بدگویی نسبت به شهید مطهری نشنیدم . شریعتی آن گونه که من او را شناختم ص ۷۲  

  در آن هنگام من هنوز در خارج کشور بودم و مشغول سر و سامان دادن به امور فرزندانم در فرانسه   ( زیرا دوستان سیاسی بر این نظر بودند که آنها را از نظر امنیتی نباید به ایران برد ) .

آقای سید محمدمهدی جعفری که از نزدیک در ماجرای چگونگی نوشتن اعلامیه مهندس بازرگان و استاد مطهری بودند شرح ماجرا را بدین صورت توضیح می دهند :

بعد از فوت دکتر شریعتی ، مهندس بازرگان روی اصراری که در رفع کدورت و اختلاف بین شریعتی و مطهری داشت ، البته من از مرحوم بازرگان شنیدم در منزل آقای دکتر کاظم یزدی ، که از اعضای فعال انجمن پزشکان بود جلسه ای بود . در آنجا مهندس بازرگان رو می کند به آقای مطهری و می گوید : شایعاتی هست که شما با مرحوم شریعتی اختلافاتی داشتید . من می دانم که اختلافاتی نداشتید . بیایید من و شما چیزی بنویسیم درباره ی دکتر شریعتی که ریشه ی این شایعات زده شود .

شهید مطهری گفت : باشد من حاضرم

مهندس بازرگان در آنجا می گوید : یک چیزی شما بنویسید ، یک چیزی هم من می نویسم بعد این دو را با هم تلفیق می کنیم .

مهندس بازرگان گفت : یک چیزی من در تجلیل از شریعتی نوشتم . بعد که خواندم ایشان نپسندید . آقای مطهری مطلبی را که نوشته بود خواند من نپسندیدم . همه اش در رد و نقد دکتر شریعتی بود .

اعضای انجمن اسلامی پزشکان که در منزل دکتر کاظم یزدی بودند خیلی اصرار کردند که ما حتما چیز مشترکی بنویسیم . به خاطر از بین رفتن شایعات و چون می دانستم هیچ دو نفر نیستند که صد در صد در همه یمطالب با هم توافق داشته باشند من حرف های آقای مطهری را پذیرفتم . نوشته ی مطهری را گرفتم و مقداری خصوصا در مقدمه نظرات خودم را علاوه کردم . از جمله نوشتم : ما شهادت می دهیم که در مسئله ی توحید ، نبوت ، معاد ، عدل و امامت هیچ گونه اشکالی ندارد و به این اصول اعتقاد دارد و …

مابقی مطلب را شهید مطهری نوشته بود . از جمله نوشته بود به علت اطلاع کمی که از معارف اسلامی داشت ، دیدم این حرف صد در صد درست نیست ولی چون به یک توافق نسبی رسیده ایم آن را امضا کردم .

نوشته که منتشر شده و به دست من رسید خیلی ناراحت شدم . دیدم در جامعه اثر منفی دارد . خصوصا آن قسمتی که نوشته بود ایشان اطلاعات کمی از معارف اسلامی داشته است . از این جهت دکتر پیمان ، آقای میرحسین موسوی ، دکرت فریدون سحابی ، بسته نگار و من اعلامیه را برداشتیم و رفتیم منزل مهندس بازرگان به ایشان گفتیم : این چیه که نوشتی ؟

مهندس بازرگان گفت : من مثل شاگرد مدرسه ناآگاهی بودم . وقتی در کلاس نشسته ، شاگرد پیش خودش می گوید من این حرف را می زنم نمره بیست می گیرم . وقتی این اعلامیه امضا شد من پیش خود فکر کردم به پیروزی بزرگی دست یافته ام که آقای مطهری را وادار کرده ام آن حرف ها را بزند و اعتراف کند که اعتقادات دکتر هیچ اشکالی ندارد .

بازرگان افزود : اعلامیه را آوردم دادم دکتر سحابی . ایشان تا ان را نگاه کرد با ناراحتی گفت : این چیه که امضا کرده ای ؟

اولین ضربه را دکتر سحابی بر من وارد آورد و مرا متوجه کرد که متن آن چیزی نیست که من در آغاز فکر می کردم هست . حالا شما چه می گویید ؟ من حرفهای شما را قبول دارم .

من گفتم : در جامعه اثر منفی دارد .

مهندس بازرگان گفت : چه کار کنم ؟

گفتیم : شما باید توضیح بدهید که اثر آن اعلامیه از بین برود .

بازرگان گفت : قرار نبود که آن متن به این زودی منتشر بشود . یک نسخه دست من بود و یک نسخه هم دست آقای مطهری . چطوری این متن منتشر شده من نمی دانم . نسخه ای را که نزد من بود فقط به دکتر سحابی نشان دادم .

بعدها معلوم شد آقای مطهری وقتی از منزل دکتر کاظم یزدی بیرون می رود اعلامیه را می دهد به کسی الان نام آن فرد یادم نیست تا آن را بخواند . آقای مطهری حتی به آن فرد می گوید : این را بخوان اما منتشر نکن .

آن فرد چون می بیند نوشته به نفع آقای مطهری و به ضرر مرحوم دکتر شریعتی است بلافاصله آن را منتشر می کند .

مهندس بازرگان با عکس العمل سحابی که روبه رو می شود به آقای مطهری تلفن می کند و می گوید : خواهش می کنم متن را منتشر نکن . ما از خیرش گذشتیم .

آقای مطهری می گوید : من فقط یک نسخه دادم به کسی . چشم ان را منتشر نمی کنم

آقای مهندس بازرگان برای آن که اثر آن اعلامیه را خنثی بکند برداشت و توضیحی نوشت .

متن دوم را به من داد تا منتشر کنم . حقیقتا این توضیح خودش فی نفسه باعث ایجاد شک و شبهاتی پیرامون اصل مسئله است۱ .  

متن اطلاعیه ای که استاد مطهری و مهندس بازرگان در سال ۱۳۵۶ درباره دکتر شریعتی و افکارش منتشر کردند به شرح ذیل است :

نظر به این که مسائل مربوط به مرحوم دکتر علی شریعتی مدتی است موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آنها از مسائل اساسی و حیاتی و وسیله بهره برداری افراد و دستگاه های مغرض گردیده است . اینجانبان تبادل نظر در این مسائل را ضرور دانستیم و در پی یک سلسله مذاکرات به این نتیجه رسیدم که تا حدود زیادی وحدت نظر داریم . و با توجه به این که بیشترین افراد که دچار این سردرگمی و بیهوده کاری هستند از قشر حقیقت طلب اند وظیفه شرعی دانستیم عقاید و نظریات مشترک خود را در این زمینه نخست به طور اجمال و سپس به طور تفصیل به اطلاع عموم و به ویژه این قشر برسانیم . باشد که وسیله خیری برای رهایی از این سردرگمی و بازگشت به وحدت و الفت میان مسلمانان گردد که البته موجب رضای خدای متعال خواهد بود .

آنچه درباره آن مرحوم شایع است یا مربوط است به جنبه گرایش هایش و یا به استنباط ها و اظهار نظرهایش در مسائل اسلامی که در آثار و نوشته های او منعکس است .

اینجانبان که علاوه بر آشنایی به آثار و نوشته های مشارالیه با شخص او فی الجمله معاشرت داشتیم معتقدیم نسبت هایی از قبیل سنی گری و وهابی گری به او بی اساس است و او در هیچ یک از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرایش غیر اسلامی نداشته است .

ولی نظر به اینکه تحصیلات عالیه و فرهنگ او غربی بود و هنوز فرصت و مجال کافی نیافته بود در معارف اسلامی مطالعه وافی داشته باشد تا آنجا که گاهی از مسلمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامی بی خبر می ماند – هر چند با کوشش زیاد به تدریج بر اطلاعات خود در این زمینه می افزود – در مسائل اسلامی ( حتی در مسائل اصولی ) دچار اشتباهات فراوان گردیده است که سکوت در برابر آنها ناروا و نوعی کتمان حقیقت و مشمول سخن خداست که : ” ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم للاعنون “

از این رو با توجه به اقبال فراوان جوانان به کتب مشارالیه و اینکه خود او در اواخر عمر در اثر تذکرات متوالی افراد بی غرض و بالاتر رفتن سطح مطالعات خودش متوجه اشتباهات خود شد و به یکی از نزدیکانش وکالت تام برای اصلاح آنها داد . اینجانبان بر آن شدیم به حول و قوه الهی ضمن احترام به شخصیت و تقدیر از زحمات و خدماتش در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام بدون مجامله و پرده پوشی و بدون اعتنا به احساسات طرفداران متعصب و یا دشمن مغرض طی نشریاتی نظریات خود را درباره مطالب و مندرجات کتابهای ایشان بالصراحه اعلام داریم . از خداوند متعال مدد می طلبیم و از همه افرادی که بی غرضانه نظریات مستدل خود را در اختیار ما قرار می دهند و ما را در این راه یاری نمایند متشکر خواهیم شد . والاسلام علی من اتبع الهدی

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

چالش بین دکتر یدالله سحابی ،مطهری و بازرگان

نابه هنگام بودن این اطلاعیه اثر بسیار بدی بر اذهان دانشجویان و جوانان گذاشته بود . من بعد از بازگشت به ایران اطلاعیه را دیدم . گفته می شد که آقای مهندس بازرگان از این اتفاق به شدت متاثر شده بودند ایشان پس از چندی توسط فرزند محترمشان آقای مهندس عبدالعلی بازرگان از استاد محمدتقی شریعتی و من دعوت به عمل آوردند که به منزل ایشان برویم . آن شب ما به اتفاق آقای مهندس عبدالعلی به خانه آقای مهندس مهدی بازرگان رفتیم و تا ساعت ۱۲ شب ایشان به شرح و توضیح چگونگی نوشتن آن اطلاعیه و پخش آن پرداختند . و کمال تاسف و اندوه خود را از انجام چنین عملی ابراز داشتند .

چالش بین دکتر یدالله سحابی ،مطهری و بازرگان شریعتی و جامعه شناسی شریعتی و روشنفکری شریعتی و مطهری طرحی از یک زندگی   enikazemi

آقای مهندس مهدی بازرگان آن شب فرمودند : من علی را بیشتر از بسیاری از همرزمانم قبول دارم و در این اطلاعیه هم قصد نقد اندیشه های اسلامی وی را نداشته ام . هنگامی که به اتفاق آقای مطهری مشغول نگارش این مطلب بودیم صحبت از اشتباهات اصولی و فراوان نبود این کلمات بعدا و بدون اطلاع بنده در متن اضافه شده است . پس از چاپ این اطلاعیه تین چند از آقایان دلسوز و آشنا به مسائل روز۲ به عنوان اعتراض ابتدا اطلاعیه را به دفتر کار آقای دکتر یداله حسابی و سایر دوستان می برند . آن موقع من در دفتر کارم نبودم . آقای دکتر یداله حسابی به محض این که آن اطلاعیه را مطالعه می کنند بی درنگ با من تلفنی تماس گرفتند و سوال کردند آیا این حقیقت دارد ؟ شما چنین مطلبی را نوشته و تایید می کنید امضای خودتان است ؟ من در جواب گفتم بلی ، نگرانی شما از چیست ؟ پرسیدند آیا خودتان اطلاعیه را پس ازانتشار خوانده اید ؟گفتم نه! پرسیدند پس این تعبیر اشتباهات اصولی و فراوان یعنی چه؟  

 

۱٫ همان صص ۷۴-۷۶

۲٫ بر طبق خاطرات آقای سید محمد مهدی جعفری افراد مزبور عبارت بودند از آقایان دکتر حبیب اله پیمان ، میرحسین موسوی ، دکتر فریدون سحابی ، محمد بسته نگار و خود آقای جعفری . ن . ک به شریعتی آن گونه که من شناختم ص ۷۵

 

و من که در جریان اضافه شدن این کلمات در اطلاعیه مشترکی که با آقای استاد مطهری نوشته شده بود نبودم اظهار بی اطلاعی کردم و تصریح کردم حتما خود آقای مطهری این کلمات را پس از نوشته شدن متن اصلی اضافه کرده اند۱ .

آقای دکتر یداله سحابی با تاسف و غمی که در صدایشان پیدا بود گفتند شما بهتر است مجددا مطالبی بر رد نامه اول از قول خودتان بنویسید و منتشر کنید . چون پخش این اطلاعیه موجب رنجش خاطر دانشجویان داخل و خارج از کشور می شود و این مطالب نظر آنان را نسبت به شما تغییر می دهد و بی اعتماد می گردند . طبق پیش بینی مرحوم دکتر یداله سحابی ، دانشجویان مسلمان کالیفرنیا با نوشتن نامه ای به مهندس بازرگان ضمن ابراز نارضایتی از نوشتن این اطلاعیه ، به استاد مطهری هم به شدت حمله کرده بودند :

بنا بر توصیه های دکتر یداله سحابی قرار بر این می شود که مهندس بازرگان اطلاعیه جدیدی در زدودن برخی ابهامات بر رد اطلاعیه اول بنویسد و آن را منتشر کند . متن اطلاعیه دوم آقای مهندس مهدی بازرگان به این شرح است :

 

 

اطلاعیه جدید مهندس بازرگان در رفع سوء تفاهمات اطلاعیه اول

تهران – به تاریخ دوم بهمن ۱۳۵۶

توضیحی برای دوستان عزیز و برای آشنایان و طرفداران مرحوم دکتر علی شریعتی

مشروحه ای به تاریخ ۲۳/۹/۵۶ به امضای مشترک جناب آقای مرتضی مطهری و اینجانب به دست اشخاص رسیده است که با تعجب و تاسف تمام مشاهده شد برخلاف آنچه منظور نظر بوده است تا وسیله خیری برای رهایی از سردرگمی و بازگشت وحدت و الفت میان مسلمانان گردد که البته موجب رضای خدای متعال خواهد بود برداشت های نادرست از آن مشروحه خود موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آنها در مسائل اساسی و حیاتی و وسیله بهره برداری افراد و دستگاه های مغرض گردیده است .

دو دسته مخالف و موافق با آن که دو نظر و دو نتیجه گیری متضاد داشته اند ولی از جهت عدم توجه به متن و منطوق آن نوشته و در اثر سوء تعبیر یا سوء تفاهم راه مشترکی را پیش گرفته اند .

برای جلوگیری از هر گونه سوء استفاده ، رفع هر گونه سوء تفاهم و محو آثار نامطلوب لازم شد بدین وسیله به ادای توضیحات مختصری بپردازم :

دسته اول یعنی کسانی که نویسنده خدمتگزار آزادی و اسلام و تشیع را بی ولایت و بی دین اعلام می نمودند و لقب اعدی عدو … اسلام به او می دادند حق نداشتند مانند کسی که در کلمه طیبه جز الا الله را برداشته و به لااله می چسبد شهادت ما را که مرحوم شریعتی در هیچ یک از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرایش غیر اسلامی نداشته است ندیده بگیرند و به بهانه ی اشاره ای که به اشتباهات فراوان او شده بود اثبات حق به جانبی خود را بنمایند و با وجود تصریحی که به احترام به شخصیت و تقدیر از زحمات و خدماتش در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام کرده بودیم ما را تایید کننده اتهامات ظالمانه گذشته خود معرفی بنمایند .  

۱٫ ن . ک به توضیحات ساواک در کتاب استاد شهید به روایت اسناد صص ۲۹۲ و ۲۹۳

در طرف مقابل ، شیفتگان فکر و قلم شریعتی و تشنگان انقلاب و حق طلبی را می بینیم . که در نوشته های آن مرحوم ، شعله های سوزان عشق و جرعه های گوارای هدایت یافته ، سرمست از ارادت و احیانا اسیر تعصب گردیده اند و در مطالعه ی آن مشروحه بی نصیب از بی دقتی و بی لطفی نشده اند .

افرادی از این دسته علاوه بر آن که توجه به شهادت های تطهیر و تجلیل ما ننموده بودند . چون توقع نداشته اند که در چهره نگاری محبوب معشوقشان کوچکترین خط ناموزون ببینند ، ستایشی را که از کوشش زیاد او در فرا گرفتن معارف اسلامی و از انصاف و حقیقت جویی او در اعتراف و علاقه به رفع اشتباهات به عمل آمده بود یک نوع توهین تلقی کرده اند . سخت تر از همه آن که جمله ی در مسایل اسلامی – حتی مسائل اصولی – دچار اشتباهات فراوان گردیده است به اندوه و خشمشان انداخته است .

حتی آنجا که دلیل عدم فرصت و محل کافی برای مطالعه بیشتر در معارف اسلامی را تحصیلات عالیه و فرهنگ غربی او ذکر کرده بودیم ، بهره مندی از فرهنگ غربی را به معنای غرب زدگی گرفته اند . در حالی که فرا گرفتن تحصیلات عالیه و فرهنگ غربی برای هر ایرانی مسلمان اروپا و امریکا رفته عیب که نیست وظیفه و امتیاز نیز هست . افتخار امثال دکتر شریعتی کوشش در این راه و ارمغان آوردن دیدگاههای جدید و طرز تفکر تازه برای دریافت بهتر و بررسی وسیع تر معارف بی پایان و حقایق ناشناخته اسلام است .

اگر انتساب تحصیلات عالیه و فرهنگ غربی مرحوم شریعتی ایرادگیری به او تلقی شده باشد باید اعتراف کنیم که خود نگارنده نیز در غالب گفته ها و نوشته هایم مرتکب همین گناه در مواجهه ی اکتشافات و نظریات جدید با آیات و احکام و به کار بردن شیوه های علمی با استفاده از تحصیلات عالیه ی ناچیز و فرهنگ غربی ضعیف شده ام ضمن آن که همیشه اعتراف به اطلاعات ناقص در معارف و متون اسلامی و احتیاج به استمداد از اساتید فن و علمای صاحب نظر داشته ام .

دچار اشتباه دانستن مگر نفی کلی خدمات و رد نظریات و مکتب کسی را می نماید ؟ غرض از مسائل اصولی و اساسی نیز که در آنجا ذکر شده و وعده بحث و نشر آن را داده ایم اصول دین و ضروریات مذهب نبود که قبلا تصریح به عدم گرایش های انحرافی در آن زمینه به عمل آمده بود .

چرا این مطلب می باید وحشت و یاس در جوانان دلبند ما ایجاد کرده باشد ؟ مگر خارج از وحی الهی و غیر از چهارده معصوم هیچ بشری اگر چه همتراز با بزرگ ترین متفکرین جهان چون سقراط و ارسطو و دکارت و نیوتن یا صدرالمتالهین باشد می تواند مصون از خطا و اشتباه تصور شود یا سزاوار هست کسی را چنین بپنداریم ؟

در نزد انسان اشتباه کردن لازمه ی کار کردن است و اشتباه داشتن شریعتی لازمه ی پرکاری و تراوش های فکری فراوان او است .

آیا شرط اصلاح افکار و عقاید و تکامل اجتماعات متحرک بی غرضی و انتقاد نیست ؟

انچه خطرناک و خلاف راه حق و صواب است شخص پرستی – چه مثبت و چه منفی آن – و تعصب و جمود فکری است و انچه به سود جامعه و مورد نیاز مردم پوینده حق و حقیقت است ، آزاداندیشی و سعه ی صدر است .

اگر من که تحسین کننده نبوغ و مدافع حسن نیت و تاثیر عمیق افکار شریعتی عزیز بودم حق نداشته باشم با روح علمی اسلامی و استمداد از آرای پاک علاقه مندان نکته سنجی در اندیشه های ارزنده و اصلاح جویی در یادگارهای بابرکتش بنمایم و حداقل راه تفکر و تحقیق و تصحیح را باز نمایم پس چه کسی چنین وظیفه ی دوستی و اجتماعی و خدایی را باید ایفا نماید ؟

اگر در اجتماع خود تمرین نماییم که هیچ گاه شخصیت ها را ملاک تشخیص حق و باطل قرار نداده به دستور پیشوای بزرگان اشخاص را بر حق عرضه کنیم هم کمتر گرفتار ملالت و دشمنی و تفرقه خواهیم شد و هم افراد شایسته مان پاک تر و عزیزتر خواهند شد .

در این دوران بحرانی تاریخ مملکت از درگاه ذوالجلال اصلاح و اعتای ملت و هدایت و توفیق نسل مسلمان مجاهد را مسئلت می نمایم .

البته این نامه را آقای مهندس بازرگان نوشتند و منتشر کردند . لیکن به گفته دست اندرکاران تاثیر چندانی در زدودن ذهنیت دوستداران شریعتی نسبت به نویسندگان اطلاعیه نداشت . به یاد می اورم که در بازگشت از منزل آقای مهندس بازرگان استاد شریعتی خطاب به آقای عبدالعلی بازرگان اظهار تاسف فراوان می کردند از نوشتن این اطلاعیه و می گفتند که چطور آقای مهندس بازرگان که جز حسن نیت نظر دیگری نسبت به علی نداشت چرا پای چنین متنی را امضا کردند . نوشتن اطلاعیه دوم مهندس بازرگان همانند اطلاعیه اول در سازمان امنیت رژیم پهلوی هم انعکاس خود را داشت۱ .

مرحوم مطهری در ادامه مخالفتها و انتقاداتش بر دکتر شریعتی و افکار وی روز به روز مواضع تندتری اتخاذ می کرد و این چیزی نبود جز اشاعه گسترده افکار بدیع و انقلابی دکتر شریعتی در سطح جامعه در پاسخ به نیازهای نسل تشنه و آرمان خواه . مرحوم مطهری به خوبی می دید که اندیشه ها و آرای دکتر مورد پذیرش نسل جوان واقع شده و دیگر استقبال چندانی از برداشتهای سنتی از اسلام نمی شود۲ .

 

 

۱٫ استاد شهید به روایت اسناد صص ۲۹۴-۳۰۰  

۲٫ در مورد عدم استقبال از اندیشه های سنتی به ویژه افکار مرحوم مطهری در سالهای ۵۵ و ۵۶ آقای سیدمحمدمهدی جعفری خاطره ای به شرح زیر نقل می کنند : در سال ۵۵ جلسه ای بود در منزل دکتر نوفر . همان روزهایی بود که مقاله دکتر شریعتی در کیهان چاپ می شد . انجمن اسلامی پزشکان برنامه اش این بود که در هر هفته چهار جلسه پشت سر هم در یک جا تشکیل می داد و یک نفر سخنران در این شبها درباره یک موضوع واحد سخنرانی می کرد . آن روزها آقای رضا اصفهانی در مورد اصول استنباط احکام توسط مجتهد بحث می کرد . جلسه اول یا دوم بود که آقای اصفهانی سخت به روش مجتهدین حمله کرد و گفت : این چه استنباط احکامی است که امروز مسئله ی زمین را نادیده می گیرند . اگر کسی زمینی را متری یک تومان خریده باشد و متری صد تومان بفروشد می گویند که مشروع است و حق خودش است . آقای علی بابایی در ضمن صحبت های آقای اصفهانی حرف های ایشان را تایید کرد . اتفاقا در آن جمع ایشان تنها کسی بود که دستش در تجارت و خرید و فروش هم بود اما انسان وارسته ای بود که کار تجاری اش را نیز براساس عقیده اش انجام می داد . صحبتهای آقای اصفهانی که تمام شد طبق معمول بحث شروع شد . مهندس معین فر اولین کسی بود که به سخنان آقای اصفهانی اعتراض کرد و گفت : این حرفهای آقای اصفهانی بازار گرم کنی است و حقیقت ندارد . دیگران هم له و علیه محتوای سخنرانی سخنانی گفتند . نوبت به شهید مطهری رسید . ایشان عادت داشت همیشه آخرین نفر باشد که بحث می کند در واقع نظرات همه را به نحوی جمع بندی می کرد . آقای مطهری هم انتقاد تندی به سخنان آقای اصفهانی کرد و گفت : همان طور که آقای مهندس معین فر گفتند این حرف ها برای بازارگرم کنی است . چطور پای صحبت من عده کمی آمده بودند ؟ ایشان این صحبت ها را می کند تا جمعیت جمع بکند . آن روز حدود شصت نفر در مجلس بودند . مثل این که در سخنرانی آقای مطهری حدود بیست نفر بیشتر نبوده اند . دلگیری اصلی ایشان هم در همین موضوع بود و نشان می داد که او به تعداد جمعیت در سخنرانیهایش توجه دارد . شریعتی آن گونه که من شناختم ص ۷۱

  
این است که به جای ریشه یابی معضلات و کنکاش پیرامون مسائل اساسی جامعه و نیازهای نسل تشنه و جوان به دنبال برجسته کردن ضعفهای این و آن و تحریک افراد ذی نفوذ در محافل روحانی بر ضد دکتر شریعتی بود که به قول محمدمهدی جعفری در مورد آن نامه نیز باید عرض کنم که مطالب راجع به دکتر شریعتی که مرحوم مطهری به امام خمینی نوشته اند حاکی از یک عصبانیت است . مسئله شخصی و شاید نسنجیده بود .

مرحوم مطهری در این نامه درباره شریعتی داوری هایی کرده که حقیقتا منصفانه نیست و حتی با دیگر آثار خود ایشان نیز تناقض دارد )) .

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

نقش شریعتی در انقلاب ایران/مهندس بازرگان

مهندس مهدی بازرگان
اینجانب در نوشته‌ها و گفته‌های قبل از پیروزی انقلاب و بعد از آن، از جمله در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت، صحبت از وجود و نقش دست اول دو رهبر برای انقلاب اسلامی ایران کرده‌ام، ادامه خواندن “نقش شریعتی در انقلاب ایران/مهندس بازرگان”