برچسب: بیدار

شریعتی بیدارگر نسل ها

اشک در چشم افق حلقه زد و ابر گریست صبر از سینه ماتم زده کوه گریخت موج ها درد به عصیان آمد شهر آرامش دریا آشفت بغض طوفان ترکید اسب وحشی و سپید همه صحراهایی که نبودش فریاد بند و زنجیر گسیخت دشت با چشمه چشمان شقایق هایش آسمان را نگریست آسمان ظلمت خاموش عزا شعله خاطره صبح امیدش در خواب که علی رفت به خاک فرید صلواتی : چرا  ما باید امروز درباره کسانی...

شریعتی از زبان خود

وضع زندگیم ، تربیتم ، افکار و عقایدم، و بخصوص روحیه ام مرا از کودکی پیر کرد و چنانکه یکبار دیگر در مقاله ای نوشته ام همیشه “برادرکوچک پدرم بودم وبرادر بزرگ همسالانم .” هیچوقت زندگی شاد پرجوش وشعف کودکی را مزه نکردم. در همه ی کلاسها حال یک بزرگسال را داشتم و در این آخرین کلاس جز دو تااز همه کوچکتر بودم و از همه ریش سفیدتر. کم کم نگاههای بچه های همسالم که...