شریعتی بیدارگر نسل ها

اشک در چشم افق حلقه زد و ابر گریست
صبر از سینه ماتم زده کوه گریخت
موج ها درد به عصیان آمد
شهر آرامش دریا آشفت
بغض طوفان ترکید
اسب وحشی و سپید همه صحراهایی
که نبودش فریاد
بند و زنجیر گسیخت
دشت با چشمه چشمان شقایق هایش
آسمان را نگریست
آسمان ظلمت خاموش عزا
شعله خاطره صبح امیدش در خواب
که علی رفت به خاک

فرید صلواتی : چرا  ما باید امروز درباره کسانی چون دکتر علی شریعتی سخن بگوییم؟ چرا باید یاد آن ها را زنده بداریم؟ ادامه خواندن “شریعتی بیدارگر نسل ها”