عاشقانه ها : جاده منتظر

زانوانم شکسته است و پاهایم فلج خسته و مجروح و پریشان و باری به سنگینی کوهی بر دوش و من در زیر آن خم شده ام و از زیر آن که چندین برابر من سنگین است و بزرگ است آرام گرفته ام و تنها ، برق حسرت از چشمان بازم ـ که همچنان به این راه که تا افق کشیده است ، دوخته ام ـ ساطع است. و جاده منتظر را در برابرم روشن می...