ما سه تن بودیم

ما سه تن بودیم ، یادم هست، سه تن : مسیح و عین القضاه و من، آنها که عقلشان به چشمشان است و فهمشان برده ی ذلیل تاریخ و جغرافی مخاطب من نیستند، من با آنهایی سخن می گویم که آنچه در پس دیوار زمان و دور از صحن تنگ مکان می گذرد می توانند ببینند و فهم کنند و چنین کسانی هم هنوز هستند ، کم، اما بسیار! اینهایند گلهایی که در این خارستان...