یکی از بدبختی های ما مسخ شدن اصطلاحات و قلب شدن و ضعیف شدن و بیمار شدن کلمات است

از کنفسیوس حکیم می پرسند تو اگر زمام جامعه را به دست گیری چه می کنی؟
برای تحقق افکار اصلاحیت و هدایت و سعادت جامعه بشری چه می اندیشی؟
از چه آغاز میکنی؟
بی درنگ میگوید اول کاری که میکنیم به اصلاح نام ها ، اصطلاح ها می پردازم ! عمق این سخن در اولین وهله آشکار نمی شود ، باید خیلی اندیدشید ، تامل کرد ، حرف سخت عمیق است ، عمیق
ما امروز بیشتر از هر زمانی به یک کنفسیوس نیاز داریم که بیاید و اسم ها را اصلاح کند .
یکی از بدبختی های ما مسخ شدن اصطلاحات و قلب شدن و ضعیف شدن و گاه بیمار شدن کلمات است ، مقدس ترین کلمات.
کلمات ، اصطلاحات ظرف های احساس ها و اندیشه های ماست ، اگر آنها مسخ شوند ، کج شوند ، تغییر جنس و شکل و رنگ بدهند ما امکان حرف زدن را از دست می دهیم و امروز خیلی از دست داده ایم
به قول سارتر بحران یک بحران زبان بود .
بحران ما اکنون چنین بحرانی است ، این درد کوچکی نیست ، بسیاری از کلمات عالی و نیروند و پر مایه ما که با قدرت و اطمینان و راحتی عالی ترین افکار یا احساسات ما را به دیگران منتقل می کردند و در قلب و عمق فکر و روح دیگران ، درست و تمام و تمیز می ریختند امروز کثیف و شکسته و زشت شده اند ،
تنگ های بلوین ظریفی ، کوزه شکسته های سفالین آلوده و گرد و غبار گرفته کثیفی شده اند ، چگونه در چنین کوزه هائی میتوان شراب لطیف یک احساس یا آب زلال یک اندیشه را به خماری یا تشنه ای نوشاند؟!

آن شصت سال پیش تا می گفتند ما عدالت خانه می خواهیم ، انقلاب مشروطیت ، نهضت … روح ها جان می گرفتند ، چهره ها گل می انداخت ، موجی در دل ها بر می انگیخت اما حال اینها شده اند کلماتی درست در ردیف و همسر و همشانه خوردن ، خوابیدن ، راه رفتن ، گردش ، حقوق ، اجاره ، احوالپرسی ، دید و بازدید ، سلام علیک ، نوه عمو ، همسایه ، سبزه میدان، دیوار ، مداد پاک کن ، سیب زمینی ، ماست خیکی ، چس فیل..

_______

مجموعه آثار ۳۳ بخش ۲