شریعتی، معلم انقلاب

دکتر تقی آزادارمکی
دکتر علی شریعتی یکی از اندیشمندان جامعه اسلامی ایران است که بیش از اینکه به شرایط بعد از انقلاب و تحول بیندیشد، به شرایط و زمینه های قبل از تحول و فرآیند تحول اندیشیده است زیرا او ضمن اینکه فرزند زمان خود بود و تحت تاثیر شرایط پیرامونی اش قرار داشت، نمی توانست حدس بزند که نتیجه حرکتی که خود او هم بخشی از آن بود، چه خواهد شد. او کمتر می توانست به نوع نظام سیاسی بعد از انقلاب فکر کرده باشد. البته او حتماً از نتایج انقلابات محقق شده- انقلابات کمونیستی و لیبرالی در قرن های گذشته- اطلاع داشت.
بدین لحاظ هم هست که او را می توان یکی از منتقدان اندیشه و آرمان و نظام کمونیستی دانست، همان طور که منتقد اصلی آرمان لیبرالیستی غربی و گرایشات ملی گرایانه افراطی بود. حرکت او در میان اندیشه های جاری جلوه خاصی یافت و مخاطبان فراگیر پیدا کرد. او در عصر مطلق گرایی به نقادی مکاتب بزرگ و پرطرفدار پرداخت و در زمانی که سخن از اسلام حداقل در محافل آکادمیک دون شأن استاد و دانشمند و متفکر دانسته می شود با تمام وجود به بیان باور تمام عیار از اسلام و آن هم اسلام شیعی اقدام کرد و حرکت او موجب شد تفکر و فضای معنایی جدیدی تولید شود و هواداران موجود و لاحق را به نوع خاصی از عمل فراخواند.
به کارگیری عبارت «شریعتی معلم انقلاب» از طرف انقلابیون در سال های دوران انقلاب اسلامی بر اساس آگاهی و تعلق خاص به اندیشه و آرمان های او بود. کسانی که این شعار را به کار می بردند نه از کسی دستور گرفته بودند و نه قصد جسارت به دیگری را داشتند. در ادامه اینکه خمینی رهبر ماست، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، به گفتن شریعتی معلم انقلاب می پرداختند.
به کارگیری همه این شعارها با یکدیگر به طور وسیعی حکایت از معنی و اراده خاصی در میان مردم بود. کمتر دیده شد که در راهپیمایی ها کسی به بیان این شعار اعتراض کند. از شریعتی به عنوان رهبر انقلاب یاد نمی شد بلکه تاکید بر معلم انقلاب بود. از طرف دیگر، هرگز گفته نمی شد که او تنها معلم انقلاب است. در این صورت انقلابی که دامنه ظهور و شکل گیری و توسعه یی فراگیر داشت، می توانست معلمان دیگری هم داشته باشد، همان طور که معلمان دیگری هم داشت. گفته می شد شریعتی هم معلم انقلاب است. البته مدعیان این شعار در اول دانشجویان مسلمان بودند و بعدها از طرف اکثریت مردم هم تکرار می شد. فراگیری شعاری خاص حکایت از اثرگذاری پنهان شریعتی در حوزه فرهنگ و اندیشه جامعه بود. از این بحث می توان به یک نتیجه عمده و اساسی دست یافت؛ شریعتی معلم انقلاب اسلامی بود نه معلم شرایط بعد از انقلاب. معلمی او به راهنمایی قشر تحصیلکرده برای حضور و مشارکت فعال در انقلاب اسلامی بود. بحث ها و دیدگاه های او بسیاری را مجاب کرده بود در این حرکت بزرگ شرکت کرده و هماهنگ با دیگران صدای ضدیت با استبداد و ظلم را سر دهند. در این زمینه کمتر شکی وجود دارد. عدم وجود شک برای کسانی بود که این شعار را به کار می بردند. البته کسانی هم بودند که از ذکر این شعار اجتناب می کردند. در نتیجه شک در معلم بودن شریعتی در انقلاب داشتند. آنها این داعیه را قبول نداشتند. عده یی در زمان حیات شریعتی نیز با او مخالف بودند. او را مبلغ وهابیگری می دانستند. عده یی او را منشاء سکولار شدن می دانستند. عده یی از سکولار ها و بی دین ها هم به دلیل اینکه شریعتی نگاه انتقادی نسبت به مارکسیسم و علم گرایی و ملی گرایی افراطی و خیال پردازی ها داشت، او را مورد لعن و نفرین با ادبیات علمی و دانشگاهی قرار داده بودند. آنها او را درس نخوانده می دانستند در حالی که می دانستند او شاگرد برجسته ترین صاحب نظران علوم اجتماعی زمان بود. عده یی او را مبلغ اسلام انقلابی و مدرن می دانستند.
عده یی هم اندیشه شریعتی را راهی در مشارکت زنان در جامعه می دانستند. چون مشارکت زنان در صحنه های انقلاب ناپسند بود، کار شریعتی هم ناپسند بود. در این صورت عده یی در جامعه ایرانی به دلایل متعدد که به بعضی از آنها در فوق اشاره شد، با او دشمنی کردند و از هیچ کار و اقدام و نسبت ناروایی در مورد او نیز کوتاهی نکردند. این مهم نیست زیرا او با وجود دشمنانش توانست بر اندیشه و رفتار جوانان مسلمان ایرانی اثرگذار بوده و منشاء او تحولات عمده فرهنگی و فکری شود. به همین دلیل هم هست که انقلاب اسلامی را از مناظر متعددی باید بر اساس فهم شریعتی مورد بازخوانی قرار داد.
شریعتی با شرایط و موقعیت قبل از انقلاب اسلامی بسیار مرتبط بود. اندیشه او از طرف هواداران و طرفداران وفادار و منصف او قوتی بود برای جریان انقلاب اسلامی. اکثر کسانی که از طریق اندیشه و آرای شریعتی به فرهنگ و اندیشه اسلامی در این دوران علاقه مند شده و راه دفاع از آن را آموخته بودند، در جریان انقلاب حادثه های مهم ساختند و بعدها هم در جنگ و هم در صحنه های سازندگی موثر واقع شدند.
در اینکه چه کسانی در چه گروه های سازماندهی شده به این عرصه ها وارد شدند، می توان به بحثی تاریخی پرداخت. بدین لحاظ است که می توان با صراحت اعلام کرد شریعتی از طرق گوناگون با شرایط و وضعیت قبل از انقلاب اسلامی مرتبط و موثر بوده است. هرچند در این زمینه بعضی ها به طرح مناقشه هایی پرداخته اند، خود او می گفت فرصت وارد شدن به این مناقشه ها نیست و باید از شرایط برای تقویت بنیه های فرهنگ و اندیشه اسلامی و آماده کردن جامعه در توجه به خود فرهنگی اش استفاده کرد تا درگیر بحث های حاشیه یی شدن. چون شریعتی فرصت حضور در شرایط بعد از انقلاب را نداشت او خود نتوانست به تنظیم رابطه اش با شرایط بعد از انقلاب بپردازد. کاش این شرایط فراهم شده بود و صورت دیگری از عمل مفید و موثر او را در صحنه فرهنگ و اندیشه شاهد بودیم.
در نتیجه در تنظیم رابطه او با شرایط بعد از انقلاب اسلامی وضع به طور کلی متفاوت بود. به عبارت دیگر، تعیین نوع و میزان رابطه شریعتی با شرایط بعد از انقلاب اسلامی بسیار سخت و توأم با مناقشه های متعدد است. بعضی از این مناقشه ها در ادامه مناقشه های قبل از انقلاب اسلامی بود. بعضی هم به لحاظ نوع عملکرد گروه هایی که خود را از یاران شریعتی می دانستند متناسب با اندیشه او عمل نکردند و بعضی از مناقشه ها ساخته شده شرایط جدید بود.
در ایجاد این شرایط چندین دلیل عمده می توان ذکر کرد؛ اولاً شریعتی قبل از وقوع انقلاب اسلامی به دیار باقی شتافته است. ثانیاً جریان ها و دیدگاه های متعددی از شریعتی بعد از انقلاب اسلامی شکل گرفته و هر یک تعبیری متفاوت از اندیشه او ارائه داده و به دعوت از دیگران در فهم این اندیشه ها اقدام کرده اند. بیان بدون هیچ تغییری از آرا و دیدگاه های شریعتی تا بازخوانی همراه با بازبینی های متعدد وجود دارد. روایت های ارائه شده در مورد شریعتی به او ربطی ندارد، به کسانی که این روایت ها را ارائه دادند بیشتر ارتباط دارد. کسانی که به ادامه فهم ایدئولوژیک از دین اقدام کرده یا کسانی که به نقادی فهم ایدئولوژیک از دین پرداخته اند، دو جریان متفاوت اندیشه یی را ایجاد کرده اند.
اندیشه و آرمان شریعتی افزون بر مخالفان سرسخت اولیه که مدعی بودند او به انحراف اسلام و جامعه اسلامی از فهم سنتی از دین کمک کرده است، مدافعان و مخالفان جدیدی نیز پیدا کرد. عمل او به این دلیل که دنیاپرستان دین گریز را مورد خطاب قرار داده بود، می توانست به آزردگی محافظه کاران و محتاطان معاصر هم بینجامد. این گروه از افراد در ایران که کم هم نیستند در طول بیش از دو دهه اخیر تلاش کردند اندیشه و نام شریعتی به فراموشی سپرده شود. همه تلاش و همت در این بود که از شریعتی در کتب، کلاس درس، کنفرانس و در بحث تاریخی از انقلاب اسلامی یادی نشود. فرض بر این بود که اگر از او یادی نشود اثرگذاری او کم شده و اندیشه رقیب به سهولت و سادگی فراگیر می شود. اینکه هزینه این فراموشی چیست و چه منفعتی برای جامعه در پیش خواهد بود، نیاز به بحث و گفت وگو و دقت نظر بیشتری است.
درست است که شریعتی متعلق به شرایط قبل از انقلاب اسلامی بود و او را معلم انقلاب می خواندند، ولی به دلیل اینکه دارای آثار متعدد بود، بر شرایط بعد از انقلاب اسلامی نیز اثرگذار شده است. آثار باقی مانده از شریعتی بعد از انقلاب اسلامی در یک نگاه کلی عبارتند از؛ ۱- کتب به چاپ رسیده
۲- سخنرانی هایی که بعد از انقلاب در قالب مجموعه کتب به چاپ رسید ۳ خاطره هایی که او در تعامل با جریان روشنفکری ایرانی به یادگار گذاشت و از طریق افراد و گروه های اجتماعی نقل شده است ۴- شاگردان و طرفداران تاثیرپذیرفته از حضور در کلاس درس و بحث، خواندن آثار و پیگیری اندیشه اش ۵- ارتباط او با حسینیه ارشاد به عنوان کانونی که در آن داعیه احیاگری اسلامی در دهه های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ سر داده شده بود و می توانست به این سنت وفادار بماند و اندیشه دینی در دنیای معاصر را مطرح کند
۶- مخالفان و منتقدان او که سعی کردند یا از طرح اندیشه او جلوگیری کنند یا اینکه او را مورد نقادی قرار دهند و
۷- دیدگاه ها و ادعاهای متعددش در حوزه های فکری، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی.
آثار و وقایع فوق به بقای اندیشه شریعتی یا طرح مجدد از او در شرایط بعد از انقلاب اسلامی کمک کرد. البته او دیگر در شرایط جدید نمی توانست معلم بعد از انقلاب اسلامی باشد. اندیشه او- به هر شکل که ارائه شود یا نقد و بررسی شود- حوزه معنایی شد برای نقد شرایط فرهنگی و اجتماعی. در این صورت جامعه با حضور جدیدی از اندیشه شریعتی در شرایط بعد از انقلاب اسلامی روبه رو شد. در این شرایط شریعتی بیشتر با آسیب شناسی فرهنگ اسلامی و تشیع تناسب دارد تا طرح جدید از اندیشه در حوزه دین. او قبل از انقلاب روایت جدیدی از اندیشه دینی را مدعی بود در حالی که در دوره جدید اندیشه او بیشتر با حوزه نقد فرهنگی و نقد دینی و آسیب شناسی دینی و فرهنگی مرتبط و متناسب است. اگر اندیشه او را در این ساحت دنبال کنیم کاری روا انجام داده و ضمن آرام کردن حوزه فرهنگ و اندیشه و جلوگیری از فشارهایی که بوی بنیادگرایی می دهد، فضای اندیشه یی شفاف و متعادل تولید خواهد شد.
در اینکه چه افراد و گروه های اجتماعی و سیاسی در شرایط بعد از انقلاب با اندیشه شریعتی ارتباط و تناسب بیشتری داشته اند، کمی کاوش و بررسی تاریخ معاصر لازم است. اول باید معلوم شود که صف بندی های فکری و سیاسی موجود در جامعه از کدام حوزه فکری و اندیشه یی متاثر هستند. فردیدی ها و غیرفردیدی ها چه کسانی اند؟ پوپری ها چه کسانی اند؟ متاثران از سنت های فکری (فلسفی) فرانسوی در مقابل سنت های فکری آلمانی و انگلیسی و امریکایی چه کسانی هستند و چگونه مسائل جامعه ایران را مورد بررسی قرار می دهند؟ مجموعه گروه های فکری اجتماعی اشاره شده- که البته در جای دیگری نامگذاری شده اند- چه نوع ارتباط و تناسبی با جریان های فکری اجتماعی متعلق به این سرزمین دارند؟ تناسب صدرایی ها و سینایی ها با فردیدی ها و پوپری ها چیست؟ در این میان اندیشه شریعتی چه موضوعیتی دارد؟ اندیشه استاد شهید مرتضی مطهری کجاست و چه تناسبی با هر یک از آنها دارد؟ اقتضائات فکری و فلسفی آنها، الزامات روش شناختی آنها، و نوع بررسی مسائل و میزان تعهدات و عمل به باورها و ارزش های جامعه چگونه است؟ ببینید وارد شدن به اندیشه شریعتی و داوری در مورد او و تعیین رابطه اش با شرایط معاصر آن هم با دو جریان سیاسی و فکری کاری ساده نیست، نیاز به تاملی اساسی در تاریخ معاصر ایرانی دارد. اینکه گفته شود چه کسی خادم است و کدام فرد و گروه اجتماعی به مارکسیسم وابسته است و کدام ضد آن است بیش از اینکه راهگشای فهم و ارائه پاسخ به سوالات فوق باشد، بر ابهام می افزاید. حوزه فرهنگ و اندیشه هم همان آفت کلی حوزه سیاسی را دارد. در زمانی که وارد بحث و گفت وگو برای درک عمیق تر می شویم عده یی راه می افتند و بانگ خیانت عده یی و خدمت عده یی را سر می دهند. در یک نگاه کلی و گذرا و کمی هم سیاسی در مقابل این سوال که دو گروه صف بندی شده در حوزه سیاسی به نام «محافظه کاران» و «اصلاح طلبان» چه تناسبی با اندیشه شریعتی وجود دارد این دو جناح سیاسی در کل از متن شرایط معاصر درآمده و افت و خیز شرایط به تغییر در سازمان ها و گرایش ها و نیروهای آنها خواهد انجامید. صف بندی دو جناح سیاسی به شرایط نظام جمهوری اسلامی در سطح داخلی و جهانی معطوف است. تنظیم رابطه بین اندیشه شریعتی با این دو جریان سیاسی و فکری خالی از لطف هم نیست.
اندیشه و آرای دکتر شریعتی با هر دو جناح سیاسی مرتبط است زیرا او مدعی تغییر در جامعه بود و قصد داشت بر اساس تعالیم دینی نظامی سیاسی با محوریت شیعه در دوره معاصر شکل بگیرد. او قصد داشت نظام سیاسی جدید متفاوت از نظام های سیاسی دیگر محقق و موجود در جهان پیرامونی اش باشد. این همان خواسته دو جناح سیاسی موجود در جامعه ایران در دوره معاصر است. از طرف دیگر، همان طور که برای شریعتی دین اسلام و اسلام شیعی کانونی بود برای دو جناح سیاسی اسلام شیعی نیز کانونیت دارد و عمل اجتماعی و سیاسی متناسب با این نگاه است که مورد تایید است.
افزون بر موارد فوق، شریعتی داعیه های دیگری هم داشت. یکی از اصلی ترین داعیه های او اصلاح گری دینی بود. اصلاح گری دینی او از طریق آسیب شناسی دینی و تقویت نیروی جدیدی تحت عنوان روشنفکری اسلامی برای احیا و اشاعه اندیشه دینی ممکن می شد. شریعتی مدعی است تحجر و قشری گرایی به انحطاط فکر دینی انجامیده است. آسیب های حادث شده بر اندیشه دینی که ریشه طولانی دارد از همکاری مثلث زر و زور و تزویر توانسته است در متن جامعه و فرهنگ و اندیشه ماندگار شود. از نظر او تنها آگاهی است که به فروپاشی و نابودی انحرافات می انجامد. این آگاهی در دست توانای روشنفکران دینی است؛ روشنفکرانی که دینداری و آگاهی به جهان مدرن را با هم ملازم می دانند. ماده اندیشه آنها اسلام و ظرف آن جهان مدرن است. از نظر او تحقق روشنگری دینی آگاه شرایط ضدیت همه جانبه علیه مثلث شوم را فراهم می کند. این آگاهی در بنیان ها و ریشه ها- اسلام شیعی- با محوریت پیامبر(ص)، علی(ع) و دیگر ائمه (ع) دارد که حاصل آن احیاگری و بازگشت به خویش فرهنگی و فکری و دینی است.
حال لازم است ببینیم کدام یک از دو گروه، جناح و جریان سیاسی که تبلورهای فکری و اجتماعی نیز دارند، مدعی احیاگری دینی، آسیب شناسی دینی و اهمیت و کانونی بودن روشنفکری دینی که ادعای اصلی علی شریعتی معلم انقلاب بود، هستند. برای بیان این وضعیت لازم است مروری بر جایگاه فکری و اجتماعی مدافعان دو جریان سیاسی و فکری در ایران داشته باشیم. این مسلم است که بیشتر مدعیان جریان اصلاحات در ایران از میان روشنفکران دینی اند و مدعی اند راه اصلی نجات جامعه تقویت حوزه اندیشه و تفکر و ایمان است. آنها به تحول اندیشه همراه با تحول اجتماعی و سیاسی تاکید دارند و تحول اجتماعی را بیشتر از طریق نیرو های اجتماعی چون جوانان، زنان و روشنفکران ممکن می دانند. این همان مدلی است که شریعتی در احیاگری و اصلاح باور داشت. در حالی که محافظه کاران با تاکید بر جامعه یی توده یی و همسانی تمام گروه های اجتماعی بر حرکت های توده وار هم تاکید کرده و باوری به تمایز گروه های اجتماعی ندارند. آنها بیشتر بر فهم عام و کلی از اسلام تاکید می کنند. احیاگری را کاری تخصصی و درون گروهی می شناسند تا جمعی.
با این تمایزگذاری می توان مدعی شد شریعتی به لحاظ فکری بعد از انقلاب با جریان سیاسی و اجتماعی اصلاحات تلازم بیشتری دارد تا محافظه کاران. از طرف دیگر، در ادبیات و کلام دو گروه سیاسی بیشتر اصلاح طلبان به اندیشه و آرای شریعتی مراجعه کرده اند تا محافظه کاران. بعضی از افراد شاخص اصلاح طلبی در ایران معاصر بازخوانی شریعتی را مطرح کرده اند در حالی که جریان سیاسی محافظه کاری در مسکوت گذاشتن شریعتی و تلاش در فراموشی اندیشه او تلاش کرده اند.
یکی از دیگر عناصر تمایزآفرین و تعلق خاص جریان اصلاحات به شریعتی، تاکیدی است که بر نقش و سهم روشنفکران دینی در تحولات اجتماعی ایران شده است. شریعتی مدعی است اسلام از طریق روشنفکران طرح و اشاعه می یابد. اصلاح طلبی در ایران نیز جریانی فکری اجتماعی با محوریت روشنفکر دینی است. غایب بودن روشنفکر دینی در ایران زمینه شکل گیری تحجر و واپس گرایی است. بدین لحاظ است که قرابت بیشتری بین اصلاح گرایی ایرانی با اندیشه و تلاش شریعتی با محوریت روشنفکری دینی است.
اتکا و محوریت شریعتی امکانی در متمایز کردن گروه های متعدد اجتماعی درون جریان اصلاحات ایرانی است زیرا کسانی که به شریعتی باور دارند ایرادی به لحاظ نظری و تجربی در پیوستگی و تلازم بین دین و دموکراسی نمی شناسند در حالی که مخالفان شریعتی از میان صاحبان قلم و اندیشه در ایران تضاد بنیادی بین دین گرایی و دموکراسی می شناسند. توجه به اندیشه شریعتی تمایز بخش جریان روشنفکری سکولار و روشنفکری دینی است. معتقدان به او مدافع سرسخت روشنفکری دینی اند و مخالفان شریعتی در میان صاحبان قلم مدافعان روشنفکری سکولار هستند. در نهایت این پدیده آنها را از باور به اصلاح گرایی در جامعه ایرانی با کانونیت اسلام و باور به دموکراسی و دین گرایی می کشاند. در سطحی دیگر از بحث و عمل، بی اعتقادی به اندیشه شریعتی در میان اصحاب قلم، مثلاً روشنفکران با پیشینه اندیشه های مارکسیستی و ملی گرایی، همصدایی با راستگرایی افراطی را فراهم می کند. کسانی که از قدیم با شریعتی ضدیت داشتند و مخالف تز روشنفکری دینی او بودند در دوره جدید همراه با جریان محافظه کاری در حوزه اندیشه و فکر شده اند. بیشترین نقدهای مطرح شده در مورد شریعتی از طرف توده یی های دیروز و ملی گرایان افراطی دیروز و روشنفکران مدافع ایرانیت امروز صورت گرفته است، زیرا در شرایطی که نفی شریعتی حسن جلوه می کند چرا گروه رقیب او- مارکسیست ها و ملی گراهای افراطی- که مخالف تز احیای اسلام در مقابل اندیشه ماده گرایانه مارکسیست های ایرانی و تز ایرانی گرایی ملی گراهای افراطی ایرانی بودند، از فرصت پیش آمده برای سرکوب شریعتی استفاده نکنند. این کار را با همه توان انجام داده و در جریان به گورسپاری معلم انقلاب شرکت کردند. بدین لحاظ است که یکی از وظایف جریان اصلاح طلبی ایرانی برای تقویت جریان روشنفکری دینی، بازبینی اندیشه شریعتی با توجه به شرایط بعد از انقلاب اسلامی ایران است.
به نظر می رسد ما هنوز نیازمند درک روشن تری از خویشتن فرهنگی مان هستیم. با وجود اینکه مارکسیسم و کمونیسم دچار افول شده است ولی همچنان خطر تحجر و اعوجاج فرهنگی وجود دارد. بدین لحاظ است که استفاده از مدل شریعتی در طرح نظام مفهومی بازگشت به خویشتن می تواند راهگشای جامعه ایرانی باشد. فهم دقیق این مدل و رفتار راهی در اجتناب در دام افتادن بنیادگرایی فرهنگی و فکری و دستیابی به فهم روشن تری از بومی گرایی خواهد بود زیرا در اندیشه شریعتی بازگشت به خویش همسان با بومی گرایی می تواند بیان شود. در بازگشت به خویش مرجعیت اصول و مبانی اندیشه یی مطرح است.

منبع :روزنامه اعتماد

آنچه در کویر میروید، خیال است..

…آن چه در کویر می روید، گز و تاق است. این درختان بی باک صبور و قهرمان که علی رغم کویر، بی نیاز از آب و خاک و بی چشم داشت نوازشی و ستایشی و از سینه خشک و سوخته کویر به آتش سر می کشند و می ایستند و می مانند،

آنچه در کویر میروید، خیال است.. سخنان کوتاه كويريات (کویر) هبوط   enikazemi

هریک ربّ النّوعی بی هراس، مغرور ، تنها و غریب. گویی سفیران عالم دیگرند که در کویر ظاهر می شوند. این درختان شجاعی که در جهنم می رویند، اما اینان برگ و باری ندارند، گلی نمی افشانند ،ثمری نمی توانند داد. شور جوانه زدن و شوق شکوفه بستن و امید شکفتن، در نهاد ساقه شان یا شاخه شان می خشکد، می سوزد و در پایان به جرم گستاخی در برابر کویر، از ریشه شان بر می کنند و در تنورشان می افکنند.

و …این سرنوشت مقدر آنهاست. بید را در لبه استخری، کناره جوی آب قناتی، در کویر می توان با زحمت نگاه داشت. سایه اش سرد و زندگی بخش است. درخت عزیزی است اما همواره بر خود می لرزد. در شهر ها و آبادی ها نیز بیمناک است، که هول کویر در مغز استخوانش خانه کرده است.

اما آنچه در کویر زیبا می روید، خیال است. این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می کند، می بالد و گل می افشاند و گل های خیال، گل هایی همچون قاصدک، آبی و سبز و کبود و عسلی…هریک به رنگ آفریدگارش ، به رنگ انسان خیال پرداز و نیز به رنگ آنچه قاصدک به سویش پر می کشد و به رویش می نشیند.

آنچه در کویر میروید، خیال است.. سخنان کوتاه كويريات (کویر) هبوط   enikazemi

خیال_این تنها پرنده نامرئی که آزاد و رها همه جا در کویر جولان دارد_ سایه پروازش تنها سایه ایست که به کویر می افتد و صدای سایش بالهایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان می دهد و آن را ساکت تر می نماید. آری، این سکوت مرموز و هراس آمیز کویر است که در سایش بالهای این پرنده شاعر سخن می گوید. کویر انتهای زمین است، پایان سرزمین حیات است. در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم و از آن است که ماورا’ اطّبیعه را _ که همواره فلسفه از آن سخن می گوید و مذهب بدان می خواند _ در کویر به چشم می توان دید، می توان احساس کرد و از آن است که پیامبران همه از اینجا برخاسته اند و به سوی شهرها و آبادی ها آمده اند.<< در کویر خدا حضور دارد >> این شهادت را یک نویسنده رومانیایی داده است که برای شناختن محمّد (ص) و دیدن صحرایی که آواز پر جبرئیل همواره در زیر غرفه بلند آسمانش به گوش می رسد و حتی درختش، غارش، کوهش، هر صخره سنگ و سنگ ریزه اش آیات وحی را بر لب دارد و زبان گویای خدا می شود، به صحرای عربستان آمده است و عطر الهام را در فضای اسرار آمیز آن استشمام کرده است. در کویر بیرون از دیوار خانه ، پشت حصار ده دیگر هیچ نیست. صحرای بیکرانه ی عدم است ک خوابگاه مرگ و جولانگاه هول. راه، تنها به سوی آسمان باز است. آسمان کشور سبز آرزو ها، چشمه مواج و زلال نوازش ها، امید ها، و…انتظار، انتظار… سرزمین آزادی، نجات، جایگاه بودن و زیستن، آغوش خوشبختی، نزهتگه ارواح پاک، فرشتگان معصوم، میعاد گاه انسان های خوب، از آن پس که از این زندان خاکی و زندگی رنج و بند و شکنجه گاه و درد ، با دست های مهربان مرگ نجات یابند.

شب کویر این موجود زیبا و آسمانی که مردم شهر نمی شناسند. آن چه می شناسند شب دیگری است، شبی است که از بامداد آغاز می شود. شب کویر به وصف نمی آید. آرامش شب که بی درنگ با غروب فرا می رسد_ آرامشی که در شهر از نیمه شب، در هم ریخته و شکسته می آید و پریشان و ناپایدار_ روز زشت و بی رحم و گدازان و خفه ی کویر می میرد و نسیم سرد و دل انگیز غروب، آغاز شب را خبر می دهد.

… آسمان کویر این نخلستان خاموش و پر مهتابی که هرگاه مشت خونین و بی تاب قلبم را در زیر بارانهای غیبی سکوتش می گیرم و نگاه های اسیرم را همچون پروانه های شوق در این مزرع سبز آن دوست شاعرم رها می کنم، ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم را که هم چون این شیعه گم نام و غریبش ، در کنار آن مدینه ی پلید و در قلب آن کویر بی فریاد، سر در حلقوم چاه می برد و می گریست. چه فاجعه ای است در آن لحظه که یک مرد می گرید… چه فاجعه ای… …شب آغاز شده است . در ده چراغ نیست. شب ها به مهتاب روشن است و با به قطره های درشت و تابناک باران ستاره، مصابیح آسمان.

… آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم. گرم تماشا و غرق دز دریای سبز معلقی که برآن مرغان الماس پر، ستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند. آن شب نیز ماه با تلالو پر شکوهش از راه رسید و گل های الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین سر زد و آن جاده ی روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست به ابدیت می پیوندد:<< شاهراه علی>>،<< راه مکه>>. که بعد ها دبیرانم خندیدند که : نه جانم، <<کهکشان>> و حال می فهمم که چه اسم زشتی، کهکشان یعنی از آنجا کاه می کشیده اند و این ها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است، شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر، آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاه کش کویر، شاهراه علی، راه کعبه. راهی که علی از آن به کعبه می رود. کلمات را کنار زنید و در زیر آن ، روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا کنید .

و آن تیر های نورانی که گاه گاه ، بر جان سیاه شب فرو می رود، تیر فرشتگان نگهبان ملکوت خداوند در بارگاه آسمانی اش که هرگاه شیطان و دیوان هم دستش می کوشند به حیله، گوشه ای از شب را بشکافند و به آنجا که قداست اهورایی اش را گام هیچ پلیدی نباید بیالاید و نامحرم را در آن خلوت انس راه نیست و سرکشند تا رازی را که عصمت عظیمش نباید در کاسه ی این فهم های پلید ریزد، دزدانه بشنوند. پرده داران حرم ستر عفاف ملکوت، آن ها را با این شهاب های آتشین می زنند و به سوی کویر می رانند. بعد ها معلمان و دانایان شهر خندیدند که : نه جانم ، اینه سنگ هایی هستند بازمانده ی کراتی خرابه و در هم ریخته که چون باسرعت به طرف زمین می افتند ، از تماس با جو آتش می گیرند و نابود می گردند و چنین بود که هر سال یک کلاس بالا تر می رفتم و به کویر بر می گشتم، از آن همه زیبایی ها و لذت ها و نشئه های سرشار از شعر و خیال و عظمت و شکوه و ابدیت پر از قدس و چهره های پر از ماورا’ محروم تر می شدم، تا امسال که رفتم دیگر سر به آسمان بر نکردم و همه چشم در زمین که این جا…

می توان چند حلقه چاه عمیق زد و آن جا می شود چغندر کاری کرد. و دیدار ها همه بر خاک و سخن ها همه از خاک. که آن عالم پر شگفتی و راز، سرایی سرد و بی روح شد ساخته ی چند عنصر و آن باغ پر از گل های رنگین و معطر شعر و خیل و الهام و احساس _ که قلب پاک کودکانه ام هم چون پروانه ی شوق در آن ی پرید _ در سموم سرد این عقل بی درد و بی دل پژمرد و صفای اهورایی آن همه زیبایی ها _ که درونم را پر از خدا می کرد_ به این علم عدد بین مصلحت اندیش آلود : و آسمان فریبی آبی رنگ شد و الماس های چشمک زن و بازیگر ستارگان، نه دیگر روزنه هایی بر سقف شب به فضای ابدیت، پنجره هایی بر حصار عبوس غربت من، چشم در چشم آن خویشاوند تنهای من که کراتی همانند و هم نژاد کویر و هم جنس و همزاد زمین و بدتر از زمین و بدتر از کویر و ماه، نه دیگر میعادگاه هر شب دل های اسیر و چشمه سار زیبایی و رهایی و دوست داشتن، که کلوخ تیپا خورده ای سوت و کور و مرگبار و مهتاب کویر دیگر نه بارش وحی، تابش الهام، دامان حریر الهه ی عشق، گسترده در زیر سر هایی در گرو دردی، انتظاری و لبخند نرم و مهربان نوازشی بر چهره ی نیازمندی زندانی خاک، دردمندی افتاده ی کویر، که نوری بدلی بود و سایه ی همان خورشید جهنمی و بی رحم روزهای کویر . دروغ گو ، ریا کار، ظاهر فریب… دیگر نه آن لبخند سرشار از امید و مهربانی و تسلیت بود، که سپیدی دندانهای مرده ای شده بود که لب هایش وا افتاده است. شکوه و تقوا و زیبایی شور انگیز طلوع خورشید را باید از دور دید. اگر نزدیکش شویم از دستش داده ایم . لطافت زیبایی گل زیر انگشت های تشریح می پژمرد.

منبع : مجموعه اثار شریعتی – هبوط صفحه ۲۵۱ – ۲۵۲ – ۲۵۳

دانلود کتاب گیاه شناسی سوره روم

نام کتاب

گیاه شناسی سوره روم(دانلود+)

نویسنده

دکتر علی شریعتی

توضیح

معلم سال پنجم دبستان،خاطرات دبستان در مزرعه

رمز عبور

www.tarikhema.ir

تهیه توسط

انی کاظمی

۰۰۰۰۰ حجم دانلود کتاب

۳۰۰ کیلوبایت (KB)

قالب کتاب

PDF – پی دی اف

منبع الکترونیکی

دانلود کتاب های دکتر شریعتی

 

 

ای کاش فرهنگ ما چنین قرطی نمی شد

ای کاش فرهنگ ما چنین قرطی نمی شد و معلم را چنینی ضعیف و بی دست و پا نمی کردند

ای کاش میتوانستم شاگرد نفهم را ، نه ، شاگرد با استعداد را که میتواند بفهمد و نمی فهمد توی اتاق دفتر یقه اش را می گرفتم و وحشیانه می کوبیدمش به زمین و پایهایش را لخت میکردم و میبستم به فلک و با ترکه های نرم و باریک انار چنان می زدم و می زدم و میزدم و شلاق کش می کردم که خون از کف پا و انگشتان و شاق هایشان جستن کند و چوب فلک رنگین شود و خسته که شدم ، بیهوش که شد ، لحظه ای نفس زنان و عرق ریزان به دیوار تکیه کنم و با نگاه های عقده داری که هنوز تشنه ی زدن و کوبیدن و له کردن است چهره بی حرکت و رنگ پریده و لب های خشکیده و چشمهای نیمه باز و پر التماسش را ببینم که از آن محبت شگفتی می تراود و تنها نیروئی که پلک های سرخ و مرطوب و خسته آن را به روی من باز کرده نگرانی و رنج تلخی است که از آتش گرفتن و خشمگین شدن من می برد و در آن حال که او را در زیر شلاق های غضبناک خویش گرفته ام دردش درد رنجور دیدن من است و می داند برای چیست ….و سپس گربانش را چنگ زنم و به روی پاهایش برخیزانمش و موهای پریشانش را در قبضه های خشن و خشمگینم گیرم و چنان به دیوار بکوبم که به روی سینه ام باز گردد و با کشیده های بی امان چپ و راست ……………

و من خسته و له شده که دیگر نه توان زدن دارم و نه یارای نفس کشیدن بر سرش لححظه ای سر پا می ایستم

هر دو  خاموش می مانیم و صدای پای لحظه ها را که از کنارمان می گذرد می شنویم تا یکی از لحظه ها که وارد می شود همچون میانجی یی که در این مواقع غالبا به شفاعت می آید ، یک راست خود را به او می رساند و موهایش که بر چهره اش سرازیر شده و می گیرد و عقب می کشد و سر او را بالا می گیرد و او ناگهان چشمش را که تاب باز ماندن بر روی مرا ندارد می بندد و همچنان می ماند و

و چشمهایش را به روی من باز می کند و در حالی که چشم در چشم من دوخته است طغیان اشک آن را پر می کند و خالی می کند و هق هق گریه امان نمی دهد و من دیگر تاب دیدن چشمی که در چشم من بگرید ندارم سرم را بر می گردنم نه از آن رو که از کار چشم هایم شرم می کنم ،

بلکه به خاطر آنکه به او فرصت دهم بگرید ،

به قدری که تشنه است اشک بریزد تا سبک شود راحت و آسوده شود ، روشن و آرام گردد و تیرگی و گرفتگی دلش شسته شود ..

و بعد من رویم را به روی او بر میگردانم و باز چشمها در هم جرقه می زنند در چشم او من تصویر خود را که بر روی پرده های اشک می لرزد می بینم و قلب او را که همچون ماهی قرمز کوچکی در عمق چشمه آبی زلال در تب و تاب است از عمق بی انتهای چشم های او به چشم می بینم و او نیز همچنان در من خیره و آرام می نگرد و آهسته حرف می زند و در فضای ساکت اطاق گوش به نجوای خاموش چشم های هم داده بودیم و در سیمای یکدیگر لحظه به لحظه می خواندیم و می دیدم که یکدیگر را می بخشیم  و من که سیمای خون آلود و سر و صورت مجروح او را که گوشه اتاق دفترم  در زیر ضربات وحشی ترین خشم هایم له شده بود و همچون فانوس بر روی خویش تا خورده بود می نگریستم و می دیدم که چشمانش در زیر نگاه من می گرید و لب هایش در زیر باران خاموش و نرم چشمهایش لبخند دارد و من که تاب دیدن گریه چشمی را که در چشم من می نگرد ندارم، دست هایش را در دست هایم می گیرم و به سوی میز کار دفترم می آورم و خود بر روی صندلیم از خستگی و پریشانی می افتم و او را کنارم بر روی صندلی دیگر می نشانم و او که در این حال آمادگی و رامش و آرامش خوش پذیری برای فهمیدن های تازه یافته است مرا که در سیمای آزرده و موهای آشفته و چشمان سرخ شده اش خیره می نگرم، امیدوارم میسازد که کلمات مرا دیگر بی هیچ مقاومتی خواهد شنید و

معنای بلند سخنانم را که وی بدان قالب های درشت و سفالینی داده بود در همان اوجش خواهد گرفت و

لغزان ترین و گریزنده ترین احساس های مجرد و لطیف مرا نخواهد گذاشت که ناشناخته ماند و از دستش برود.

 ________

گفت گوهای تنهایی ، جلد دوم

چرا معلم شهید؟

· باید عنوان ویژه نامه یک اسم رسمی باشه

· ” ولی واقعیت چیز دیگه است

· واقعیت ! اگر واقعیته پس چرا این همه تناقض

· ای بابا ! خانواده اش می گن شهید، دیگه دعوا سر چیه

ولی

حرفهایی از آخرین جلسه مان ! اما واقعا ما برای انتخاب تیتر ویژه نامه حساس شده بودیم. از طرفی بر روی تمام آثار شریعتی که از طرف بنیاد دکتر شریعتی منتشر شده نام معلم شهید درج شده ولی آن چه که در تریبون های رسمی گفته می شود نامی از شهید نیست. چرا ؟

همه اینها مقدمه ای شد برای : چرا شهید؟ ادامه خواندن “چرا معلم شهید؟”

نامه مسلمانان آمریکایی به شهید مطهری

نامه زیر توسط مسلمانان آمریکایی که به شهید مطهری در واکنش به فتوا وی علیه دکتر علی شریعتی است :

ما کسانی را که به زندگی عثمان وار نشسته اند و دم از علی می زنند جز علمای راستین اسلام نمی دانیم، که خود را مسئولِ شنیدنه فتواهایشان کنیم