برچسب: کاشکی

سیگاری بر لب ، سری بر دو دست،..

«سیگاری بر لب ، سری بر دو دست نگاهی به گوشه ای میخکوب، اندیشه ای غرق در اعماق دور رنج ها، دلی سرشار از درد، لبخندی بیزار ، چشمانی بی اعتنا به هر چه و هر که هست و می توان دید و روحی تلخ و گرفتار و چهره ای همواره در پس سایه اندوه و اندیشه ! این بود طرح همیشگی سیمای من . این بود منی که همه می شناختند . در این...

بودا

بودا تو گفته ای بودا تو گـــــفته ای که در این هستـــــی پلید     غیر از دروغ و رنگ و ریا و فـــــریب نیــست گفتـــــــــی که در سراب فــریبــنده ی حیات     جز رنج و درد ،هیچ کسی را نصیب نیـست گفتی که زندگی شبح مرگ موحشی است     افسانــــه ای است پر از فریب و پر از دروغ رخشـــــنده مشعلیست فرا راه آدمـــــــــی     اما گرفــــته است ز رنــــج و غــــم فـــــروغ گفتی که شادکامی،سرمایه ی غم است...