4th دسامبر, 2011
اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بيشرمان مانديم؛
صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت ميكند، يك جلاد است كه...
24th ژوئن, 2011
سلمان ملتی S_mellati@Yahoo.com
«حتی اگر برای همیشه خاموش شوم
حتی اگر دیگر نگذارند که فردا برگردم
حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم
طنینآوایمنکهازدرون صومعه بر میخواست
همواره در این کوهستان خواهد پیچید
پس چرا از مرگ بترسم!»(1)
امروز چرا افکار بزرگانی چون سید جمال،گاندی، اقبال، امیرکبیر و مصدق فراموش نشده است، چرا نام و راه این بزرگان با اینکه زمانشان هم گذشته، هنوز پا بر جا است. چون در عملکرد این بزرگان اصول و ضوابطی حاکم بوده که مردم هر زمان به آن نیاز دارند. از طرف دیگر همه ی این بزرگان...
23rd می, 2011
درباره این سخنرانی
بخشی از نیایش های معلم انقلابی، دکتر علی شریعتی، که توسط خانم سیده زینب صفوی اجرا شده است.
گوینده
سیده زینب صفوی
تاریخ سخنرانی
رمضان 1389
باز نشر
www.nimeharf.com
موضوع
شریعتی + نیایش ها + دکلمه
حجم
6.7 مگا بايت (MB)
فرمت
MP3 - صوتی
گوش کنید
(دانلود نیایش+ کلیک کنید)
// < ![CDATA[
// < ![CDATA[
// < ![CDATA[
AudioPlayer.embed("pod_audio_1", {soundFile: "http://nimeharf.com/speech/Niyayesh-Zeinab-Safavi.mp3"});
// ]]>
خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
Read More →
22nd می, 2011
«سیگاری بر لب ، سری بر دو دست نگاهی به گوشه ای میخکوب، اندیشه ای غرق در اعماق دور رنج ها، دلی سرشار از درد، لبخندی بیزار ، چشمانی بی اعتنا به هر چه و هر که هست و می توان دید و روحی تلخ و گرفتار و چهره ای همواره در پس سایه اندوه و اندیشه ! این بود طرح همیشگی سیمای من . این بود منی که همه می شناختند . در این دنیا هیچ فریبی مرا نمی گرفت ، دروغی هم مرا نمی فریفت. گل ها همه کاغذین و رنگ ها همه دروغین و روح ها همه چرکین و چهره ها همه بیگانه بود. هستی هیچ چیز نداشت که مرا به خود مشغول دارد . من احساس می کردم که در...
22nd می, 2011
این «بث الشکوی ها » نه کتاب است و نه مقالات ، « صمیمانه ترین نامه ها نامه هائی است که به” هیچ کس” می نویسم» و «سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی گفتن آن را ایجاب نمیکند ». و اینها است « حرفهایی که هر کسی برای نگفتن دارد».
سخن ، چه شعر و چه نثر ، چه وحی و چه عقل ، به « دو شرط خارجی و قبلی » مقید است : یکی «عنوان » و دیگری« مخاطب». عنوان ، سخن را محدود و اسیر می کند و مخاطب رنگ خود را بر آن می زند …
در این کتاب – که «روح تنهایی در غربت این کویر ، با خود خویش ، حرف می زند » – سخن از این دو قید لاینفک هر سخنی ...
22nd می, 2011
نمی دانم چه آتشی ست !
احساس می کنم که تیغه ی ناپیدا و ناشناسی دیواره های درونم را میتراشد ، احساس می کنم از درون فرو می ریزم متلاشی میشوم . نه تنها با همه ی موجودات دنیا بلکه با همه حالات و ابعاد و خصوصیات خودم هم بیگانه شده ام . با عقلم ، با حافظه ام ، با روحم ، با قلبم ، با همه ی ایده آلهایم ، با همه ی تمایلاتم ، با…خودم!
شده ام : عجزی رنجور و تماشاگر و دگر هیچ!
عجز دردمند ناظری که دور ایستاده و خودش را و همه ی رنگ ها و حرکات و عواطف و پیوند ها و مسئولیت ها و عقاید خود را در میان انبوه جمعیت می بیند و گاه...