نویسنده : الهه آزادبخت
پوپكم !
پوپك شیرین سخنم !
این همه فارغ از این شاخه به آن شاخه مپر،
این همه قصه شوم از كس و ناكس مشنو ،
غافل از دام هوس…
این همه در بر هر ناكس و هر كس منشین .
پوپكم پوپك شیرین سخنم !
تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید…
من از آن دارم بیم…
كاین لجن زار تو را پوپكم آلوده كند…
اندرین دشت مخوف…
كه تو آزادی اش ای پوپك من می خوانی
زیر هر بوته ی گل…
لب هر جویه ی آب…
پشت آن كهنه فسونگر دیوار…
كه كمین كرده تو را زیر درختان كهن…
پوپكم! دامی هست…
گرگ خونخواره ی بدكاره ی بدنامی هست.
سال ها پیش دل من كه به عشق ایمان داشت…
تا كه آن نغمه جان بخش تو از دور شنید…
اندر این مزرع آفت زده شوم حیات…
شاخ امیدی كاشت.
چشم بر راه تو بودم كه تو كی می آیی.
بر سر شاخه ی سر سبز امید دل من…
كه تو كی می خوانی.
پوپكم یادت هست ؟
در دل آن شب افسانه ی مهتابی…
كه بر آن شاخه پریدی…
لحظه ای چند نشستی…
نغمه ای چند سرودی…
گفتم این دشت سیه خوابگه غولان است…
همه رنگ است و ریا…
همه افسون و فریب .
صید هم چون تویی ای پوپك خوش پروازم…
مرغ خوشخوان و خوش آوازم…
به خدا آسان است.
این همه برق كه روشنگر این صحرا است…
پرتو مهری نیست…
نور امیدی نیست…
آتشین برق نگاهی ز كمینگاهی هست…!
همه گرگ و همه دیو…
در كمین تو و زیبایی تو…
پاكی و سادگی و خوبی و رعنایی تو .
مرو ای مرغك زیبا كه به هر رهگذری…
همه دیو اند كمین كرده نبینند تو را…
دور از دست وفا ،پنهان از دیده ی عشق…
نفریب اند تو را .
_______________
دکتر شریعتی،شهریور 1336
http://www.shariati.com/farsi/sher/poopak.html
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=512916
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریاو دریا….12 دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- به صورت پارسی بنویسید- می توانید در انجمن گفتگو بگو مگو کنید
- جهت تماس با مدیر به صفحه تماس بروید
- دیدگاه خود را مرتبط با همین نگاره بیان کنید
"





سلام.واقعا دست نویسنده این متن درد نکنه.خیلی خیلی لذت بردم
موفق و پیروز باشید
[پاسخ]
سلام دوست من
چیزی ندارم بگم جز اینکه بگم واقعا لذت بردم
عالی بود
عالی
[پاسخ]
سلام
بسیار زیباست
[پاسخ]
حرف نداشت .ازتون ممنونم که این قدر راحت این مطالب رو در اختیار مخاطبینتون گذاشتید.
[پاسخ]
خیلی خیلی قشنگ بود، دستتون درد نکنه..
[پاسخ]
خیلی عالیه
[پاسخ]
سلام
شعرزیبایی بود
ممنونم
[پاسخ]
واقعا عالی بود شعرش
دم نویسندش گرم
حسابی حال کردیم
[پاسخ]
الهه آزادبخت پاسخ در تاريخ فوریه 15th, 2012 4:09 ق.ظ:
نویسنده: دکتر شریعتیه
[پاسخ]
سلام مرسی از این که این شعرو برامون گذاشتی
واقعا نمیشه در موردش چیزی گفت
کاش دکتر بود……ای کاش
[پاسخ]
دوست داشتنی ترین چیز ها اون هایی هستند که خودت با پوست و گوشت حس شون کرده باشی،شریعتی همینا رو می نوشت
[پاسخ]
سلام
وب خیلی زیبایی دارین بهتون تبریک میگم
موفق باشین
[پاسخ]