جملاتی از شریعتی
این مطلب توسط انی کاظمی، در تاریخ "پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸"همچنین در دسته "سخنان کوتاه" + " عاشقانه ها" ارسال شده است.
دوستانی که جملات جدید دارند می توانند در بخش نظرات ارسال کنند تا دیگران از آن بهره برند. مسئولیت زاده توانایی نیست زاده آگاهی ست. و انسان بودن. دلی که از بی کسی غمگین است، هر کسی را می تواند تحمل کند. ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهای است که برای نگفتن دارد. عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. اگر پیاده هم شده است سفر کن در ماندن می پوسی. خدا و انسان و عشق، اینست امانتی که بر دوش من سنگینی می کند. قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست، که من کس نداشتم، کسم خدا بود کس بی کسان. هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند، بدان گونه که احساسش می کنند هست. استوار ماندن و زیر بار هر حرفی نرفتن دین منست من از معراج آسمانها می آیم : همه ی طبقات آسمان را گشته ام ، در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان تاخته ام ، صحرای ابدیت را درنوردیده ام ، بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ، با خدایان ،ایزدان با همه ی الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند آشنا بوده ام .از هر جا ، از هر یک یادی ، یادگاری ، برایت آورده ام . از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام ، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام ، از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و ، با دست و دامنی پر از خطها و رنگها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج نیمه شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده ام ، نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده ام در دامن تو ریزم . متن زیر قسمتی از نامه دکتر علی شریعتی است که در کتاب آری این چنین بود برادر آورده است.مخاطب نامه بردگانی هستند که دکتر شریعتی (به هنگام بازدید از اهرام مصر و مشاهده شکوه و عظمت آنها و همچنین نقل قول راهنما توریست ها که از رنج هایی که بردگان در آن زمان متحمل می شدند) بر آن شد تا نامه ای به آن بردگان بنویسند: ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم خلقت انسان آفریده هایش او را نمیتوانستند دید ,نمیتوانستند فهمید,می پرستیدندش,اما نمیشناختندش و خدا چشم براه (آشنا)بود. پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت…و…..وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او (انس )نمیتوانست بست……………………..(انسان)را آفرید!و این نخستین بهار خلقت بود در درد ها دوست را خبر نکردن خود یک عشق ورزیدن است.تقیه ی درد,زیباترین نمایش ایمان است.به محبت خلوصی می بخشد که سخت شیرین است.رنج تلخ است,اما هنگامی که تنها می کشیم,تا دوست را به یاری نخوانیم,برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند,طعم توفیقی می چشاند تنها نعمتی را که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد ارزو می کنم,تصادف با یکی دو روح خارق العاده,با یکی دو دل بزرگ ,با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیباست.چرا نمی گویم بیشتر؟بیشتر نیست.یکی,بیشترین عدد ممکن است.دو را برای وزن کلام اوردم و نیست چه گران بهایند انسان هایی که بزرگواری ها و عظمت های خوب و دوست داشتنی و زیبایی هایی لطیف و قیمتی انسانی را دارند و خود از ان اگاه نیستند.این از ان مقوله نفهمیدن هایی است که به روح, ارجمندی متعالی و عزیزی می بخشد ادمی که فقط در مصرف متمدن می شود ,وحشی از او مترقی تر است. مجهول ماندن,رنج بزرگ ادمی است.یک روح هر چه زیباتر است و هر چه داراتر است ,به اشنا نیازمند تر است به من تکیه کن!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر ان بنهی!تمام روحم را اغوشی می سازم تا تو در ان از هراس بیا سایی!تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر ان به خواب روی!خود را,تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از ان بیاشامی,از ان برگیری,هر چه بخواهی از ان بسازی ,هر گونه بخواهی باشم! طواف پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای. در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است. هیچ کس، هیچ چیز در اینجا “به خود” هیچ نیست. “بودن من” بی مخاطب مانده است. من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. “تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!” “کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم خداوندا، قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند… که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم…. اما قلمم را به بیگانه نمی دهم به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم. قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم. بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام….. …… هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است. قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد و قلم توتم من است و قلم توتم ما است. دل یعنی چه؟
برگرفته از کتاب هبوط در کویر
————————————————-
رودها در قلب دریاها پنهان میشدند و نسیم ها پیام عشق به هر سو می پراکندند ,و پرندگان در سراسر زمین ناله ی شوق بر میداشتند و جانوران,هر نیمه,با نیمه ی خویش در زمین می خرامیدندو یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و اما …خدا همچنان تنها ماند و مجهول,و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس! و در آفرینش پهناورش بیگانه.می جست و نمی یافت.
از این لحظه مرا داشته باش
—————————————————
خدا ،قلب جهان است،محور وجود است،کانون عالمی است که بر گردش طواف می کند،و تو در این منظومه ،چه در کعبه ،چه در عالم،یک ذره ای،ذره ای در حرکت،هر لحظه جایی،یک حرکت همیشگی،فقط یک وضعی،و هر دم در وضعی ،هماره در تغییر ،در شدن،در طواف و اما همیشه و همه جا،فاصله ات با او ،با کعبه،ثابت!دوری و نزدیکی ات بسته به این است که در این دایرهٔ گردنده،چه شعاعی را انتخاب کرده باشی.دور یا نزدیک،ولی هرگز به کعبه نمی چسبی ،هرگز در کنار کعبه نمی ایستی،که توقف نیست،که برای تو ثبوت نیست ،که وحدت وجود نیست ،توحید است.گرداب انسان ها بر گرد کعبه چرخ می خورد و آنچه پیدا است،تنها انسان است ،این جا است که می توانی مردم را ببینی و مرد و زن نبینی، این و آن نبینی ،من و او و تو وآنها را نبینی، کلی را ببینی،جزئی را نبینی،فرد در کلی انسان حل شده است، فناء فرد است،اما نه در خدا،در ما،در انسان،در مردم،بهتر است بگویم:در امت!اما فنایی در جهت خدا ،برای خدا در طواف خدا!
تو میدانی ، که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار
دل یعنی دل،
نه یعنی مغز
مغز از آن صاحب مغز است و صاحب مغز متعلق به خانواده اش و خانواده اش منسوب به شهرش
و شهرش مربوط به مملکتش
ببین چه حسابش روشن است و معین و منطقی ! مو به درزش نمی رود!
مغز یکی از اعضائ پیکر صاحبش است. همین!
اما دل معجزه بزرگ و شگفتی است. حساب دیگری دارد.
دل چیست؟ دل آن آدم فهمیده اهل درد خوب با حالت لطیف عمیق مرموزی است که در اعماق درون بعضی از موجودات راست بالای دو پا مخفی استادامه گزیده سخنان شریعتی را اینجا بخوانید = کلیک کنبید
برچسب ها : " جملات" + "جملات شریعتی" + "جمله ها" + "دکتر شریعتی" + "سخنان شریعتی" + "شریعتی" + "عارفانه ها" + "عاشقانه" + "عاشقانه ها" + "علی شریعتی"








نازی
۳م ,بهمن, ۱۳۸۸سلام
لطفا بفرمائید این جمله دکتر مربوط به کدام کتاب یا مقاله ایشون هست. ممنون
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .
[پاسخ]
عارف آب پاسخ در تاريخ فروردین ۷م, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۴ ب.ظ:
سلام
احتمالا این جمله برگرفته از کتاب مذهب علیه مذهب ایشان است
[پاسخ]
مازیار
۱۱م ,بهمن, ۱۳۸۸سلام
واقعا همچین جمله ای از دکتر شریعتی هست میشه کتابش روهم به من معرفی کنید…
[پاسخ]
مسعود
۱۶م ,بهمن, ۱۳۸۸سلام
واقعا خیلی جالبه لطف کنید مقالش رو معرفی کنید
*ساکنان دریاپس از مدتی صدای امواج رو فراموش میکنند
چه تلخ است قصه عادت…*
[پاسخ]
وحید
۲۰م ,بهمن, ۱۳۸۸دوست ندیده من ، ازتون خواهشی دارم مشکل خیلی بزرگی واسه برادر کوچیکم پیش اومده بغض وگریه همه وجودمو گرفته وهمینطور خانوادمو.وکاری ازدستمون برنمیاد …
شمارو به خدا ..خواهش میکنم…دعا کنید که برادر عزیز کوچیکم نجات پیدا کنه… خواهش میکنم
[پاسخ]
توحید
۲۰م ,بهمن, ۱۳۸۸این جمله از شریعتی رو خیلی دوست دارم
امام حسین بیش تر از لب تشنه ی لبیک بود. جای تاسفه که به جای طرز تفکر امام حسین زخمهای تنش را به ما نشان دادند
[پاسخ]
امین
۱۶م ,اسفند, ۱۳۸۸تاریکی و سکوت شب زیباست به شرط انکه در آن تاریکی ، روشن فکر کنی ….
در دشمنی دو رنگی نیست کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند…
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد زندگی به رنج کشیدنش می ارزد….
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست! پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.. برای خوش بخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن…
چه گران بهایند انسان هایی که بزرگواری ها و عظمت های خوب و دوست داشتنی و زیبایی هایی لطیف و قیمتی انسانی را دارند و خود از ان اگاه نیستند.این از ان مقوله نفهمیدن هایی است که به روح, ارجمندی متعالی و عزیزی می بخشد….
[پاسخ]
امین
۱۶م ,اسفند, ۱۳۸۸سلام و خسته نباشی …. از اینکه عزم بر این داشتی که دکتر علی شریعتی را به مردم بشناسانی صمیمانه از شما تشکر می کنم اگر از دست من هم کمکی براید تا در این کار بزرگ شما دوست عزیز انجام دهم کوتاهی نخواهم کرد …. تعریف کتاب حج اورا از دوستان شنیده ام اما موفق به خواندن نشده ام اگر این کتابو داری منتخبی از سخنان ایشان را بر روی سایت خود قرار بده با تشکر فراوان امین
[پاسخ]
امین
۱۶م ,اسفند, ۱۳۸۸حج هم زیبا و دوست داشتنی بود .. مطالب زیاد و زیبایی گذاشتی اگه میشه در زیبایی و تنوع سایت هم کوشا باش موفق باشی و پیروز..
[پاسخ]
سلمان
۲۲م ,اسفند, ۱۳۸۸با همه چیز در آمیز
و با هیچ آمیخته مشو
در انزوا پاک ماندن
نه سخت است
نه با ارزش
[پاسخ]
نفیسه
۱۸م ,فروردین, ۱۳۸۹سلام مرسی از مطالب خوبت من این اواخر کتابهای مسئولیت شیعه بودن و حسین وارث آدم دکتر رو خوندم یه خورده ثقیل اند به نظرت کدوم کتاب دکتر رو باید اول بخونیم؟ یه جمله هم من از دکتر برات می نویسم: برایت دعایی میکنم که خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
[پاسخ]
احسان
۲۰م ,فروردین, ۱۳۸۹ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم که همچون این شیعه ی گمنام وغریبش در آن مدینه ی پلید و در آن کویر بیفریاد سر در حلقوم چاه می برد می گریست…چه فاجعه ایست در آن لحظه که یک مرد می گرید…… چه فاجعه ای….
[پاسخ]
مهسا
۲۱م ,فروردین, ۱۳۸۹من رقص دختران هندی را بیشتر از ناز و پدرو مادرم دوست دارم زیرا آنها با عشق میرقصند اما پدرو مادرو از روی عادت نماز می خوانند.
علی شریعتی رو دوس دارم پس وب سایت تو رو هم دوست دارم
[پاسخ]
مفرح
۱۴م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت
نه اندیشه ها را (دکتر شریعتی)
چند وقتی است که کتابهای دکتر شریعتی را مطالعه می کنم واقعا گفتار دکتر شریعتی تاثیر بسزایی در طرز اندیشیدن من داشته است
خدارو شکر
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۹ ۱۱:۰۱ ق.ظ:
خدا را شکر.
[پاسخ]
هاشم
۳۱م ,اردیبهشت, ۱۳۸۹پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
نیایش دکتر
[پاسخ]
احسان
۴م ,خرداد, ۱۳۸۹سلام
دوست عزیز “مفرح” جمله ای که در ستایش معلم نوشتی منسوب به شهید مطهری است !!
اما دکتر شریعتی می فرماید:
من در عجبم از مردمی که اسیر می زیند و بر حسینی می گریند که آزاد می زیست !
[پاسخ]
جواد
۸م ,خرداد, ۱۳۸۹مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست، که من کس نداشتم، کسم خدا بود کس بی کسان
[پاسخ]
داوود
۱۱م ,خرداد, ۱۳۸۹مذهب شوخی تلخی بود که محیط با من کرد ومن سالها مذهبی بودم بدون آنکه خدایی داشته باشم .
ممنون از وبلاگ عالیتون موفق باشین
[پاسخ]
فانع احمدی
۱۱م ,خرداد, ۱۳۸۹دوستان لطف کردن همه ی سخنان دکترو نوشتن من تشکر میکنم بابت لطف دوستان وتشکر ویژه ار داوود که وبلاگو بهم معرفی کرد
[پاسخ]
رخزاد
۲۹م ,خرداد, ۱۳۸۹دکتر شریعتی یکی از انسانهای وارسته ای بود
که هنوز هم درست شناخته نشده
[پاسخ]
mahdi
۱۶م ,تیر, ۱۳۸۹شماره تلفنی که نوشته اید اشتباه است خواستم تماس بگیرم نتوانستم.۰۹۱۳۴۲۳۴۲۲
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ تیر ۱۷م, ۱۳۸۹ ۱:۵۶ ب.ظ:
گویا اشتباه خوانده اید : ۰۹۱۲۳۴۱۳۴۲۲
[پاسخ]
مطهره
۲۴م ,مرداد, ۱۳۸۹دوستان بسیار سپاسگزارم که مرا در شناخت کامل دکتر یاری کردید.به امید موفقیت روز افزون شما.باسپاس فراوان.
[پاسخ]
shima
۴م ,شهریور, ۱۳۸۹ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم
[پاسخ]