شریعتی به روایت فرزندش احسان

شریعتی به روایت فرزندش احسان احسان شریعتی خانواده شریعتی طرحی از یک زندگی   enikazemi

«پیامک‌ها و اس‌ام‌اس‌ها از آن‌جا شروع شد که یک‌سری جملات در نقد وضعیت موجود توسط هواداران شریعتی نقل می‌شد. بعد موج دیگری آمد تا موج قبلی را خراب کند (گاه ممکن بود غیر عمدی هم باشد) که جملات سطحی و رمانتیک را منتشر می‌کردند که این سبک شریعتی شد. عده‌ای هم تمرین می‌کردند، به نام شریعتی جملات خودشان را می‌نوشتند. همه این‌ها با هم مجموعه‌ای ساختند که شریعتیِ مجازی شد. اما شریعتی در واقعیت این نیست و این‌ها می‌تواند شریعتی را لوث کند.» ادامه خواندن “شریعتی به روایت فرزندش احسان”

انتشار مرثیه علی اکبر در روز تاسوعای سال ۱۳۵۵ در یک محفل خصوصی با حضور آیت‌الله خامنه‌ای، مطهری، مفتح، موسوی زنجانی و با توضیحات دکتر علی شریعتی

آقا سید علی آقا در تاسوعای ۴۰ سال قبل چه فرمودند؟
اهداف بلند انقلاب اسلامی، توسط امام خمینی، مرحله بندی شده بود. شاگردان شجاع معظم‌ له، برای نیل به اهداف مراحل تعیین شده، با گذشتن از جان و مال و هستی و آبروی خویش، تلاش گسترده ای را آغاز کردند. در شرایطی که برخی از فرهیختگان فاقد تخصص لازم، به صرف مطالعه چند کتاب و آشنائی سطحی با برخی از متون اسلامی، تحت تأثیر مکاتب فکری غربی و شرقی و خود کم بینی در برابر رنسانس و پروتستانتیسم، میراث علمی هزار ساله و غنای فرهنگی بومی را نادیده گرفته، تخصّصی ترین مبانی فقهی، اصول و مبانی فلسفیی را به زعم خود، با نقد و طرح اشکال به چالش می کشیدند و روشنفکر و حتی روانشناس و دندانپزشکی که در رشته تخصّصی خود نیز تبحّری نداشتند و از شناخت مبتدا و خبر یک متن عربی عاجز بودند، در مقام پژوهشگر، سخنور و نویسنده در عرصه علوم اسلامی، به اظهار نظر پرداخته، معجونی از التقاط و انحراف را، به عنوان نو آوری، روانه بازار نشر می ساختند و در شرایطی که مزدوران استکبار شرق و غرب و دست پروردگان علم مبارزه، با ترفند تغییر مواضع ایدئولوژیک، سازمانی را که با هزینه مسلمانان، برای مبارزه با استبداد و استعمار تأسیس شده بود، مضمحل ساختند و جوانان مسلمانی را که در برابر خیانت آنان تسلیم نشدند، با مشارکت ساواک، ناجوانمردانه به قتل می رساندند؛ تلاش اصلی شاگردان حضرت امام خمینی، به تربیت کادر علمی مورد نیاز مراحل مختلف نهضت، تغذیه فکری و تحکیم مبانی نظری و اعتقادی جوانان، تربیت مدیران، کارگزاران و ارکان حکومتی نظام اسلامی آینده و روشنگری و آگاهی بخشی نسل انقلاب برای مصون سازی آنان از هرگونه التقاط و انحراف و نیز ایجاد آمادگی عموم ملت، برای اقدام در فرصت های سرنوشت ساز اختصاص یافته بود.، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای یکی از فعال‌ترین پرچمداران نهضت اسلامی، در مقابل هر اقدام ایذائی و سد کننده‌ ساواک، شیوه تازه ای را برای استمرار راه برمی‌گزید. وقتی ساواک ایشان را ممنوع‌المنبر کرد، معظم له، در کنار منبر ایستاده سخنرانی می‌کردند. وقتی ایشان را از سخنرانی در حالت ایستاده در کنار منبر باز داشتند، به صورت نشسته کلاس تدریس و تفسیر را ادامه دادند. و وقتی ساواک کلافه شد و ایشان را کلا از حضور در مساجد و حسینیه‌ ها محروم کرد، در منزل شان، درس تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه دایر کردند. در سال ۵۵ که ساواک مشهد با تعقیب و مراقبت، نفوذ عوامل به کلاس، شنود تلفن و سانسور نامه‌ ها، عرصه را بر ایشان تنگ کرده بود، معظم له با ابتکار تازه ای، به فعالیت مهم‌تری دست زدند و هماهنگی و همسو نمودن تلاش سایر پرچمداران نهضت اسلامی را آغاز کردند. در این برهه، دغدغه ایشان، تبیین مبانی نظری اسلامی و تهیه متون مدونی بود که نیازهای فکری جوانان را تأمین و از گرایش به سوی اندیشه‌های التقاطی و الحادی جلوگیری نماید. تهیه یک منشور اسلامی مورد توافق اندیشمندان و متفکران اسلامی و ایجاد هماهنگی و وفاق و صمیمیت، بین روحانیت متعهد و دانشگاهیان متعهد دغدغه دیگر ایشان بود. بدین منظور در فرصت مناسبی مخفیانه اوایل محرم سال ۵۵ عازم تهران شدند. وقتی عامل نفوذی ساواک، گزارش محفلی با ترکیب چند عالم طراز اول پیرو امام خمینی و روشنفکران مسلمان در تهران را به مافوقش ارائه داده بود، دغدغه اصلی رئیس ساواک، کشف مطالب مطروحه در آن جمع و علت حضور آیت‌الله خامنه‌ای در این جلسه بود.
در اولین روز جلسه در مورخه ۵۵/۱۰/۱۰ دکتر علی شریعتی از آیت‌الله خامنه‌ای درخواست نمود: «قیام حضرت امام حسین(ع) را که تاکنون به صورت پدیده‌ای مجرد و جدا از تسلسل تاریخی مطرح شده، در تسلسل تاریخی و توالی امامت شیعی مطرح نمایند.» معظم‌له که در قضیه اختلافات کتاب شهید جاوید که هدف امام‌حسین تشکیل حکومت، یا شهادت بود، با اشراف به سیره و شیوه مبارزه ائمه(ع)، با بصیرت، دوستان را از غفلت و افتادن در دام ساواک بر حذر داشته بودند، در این محفل با توصیف جوامع جاهلی، رسالت نبی در بر هم زدن آن جوامع، و استقرار جامعه توحیدی را تبیین کردند و «امامت» را از جمله اموری که پیامبر به منظور تداوم نظام اسلامی، ابلاغ فرموده‌اند، بر شمردند. ایشان، «توالی امامت» را تدابیر پیش‌بینی شده پیامبر برای تضمین سلامت نظام اسلامی، پس از خود، که توسط ائمه اطهار(ع) اقدام خواهد شد، و قیام حضرت سیدالشهدا(ع) را برای جلوگیری از انحراف نظام اسلامی و بازگرداندن آن به مسیر صحیح اولیه، تبیین فرمودند. اینک پس از ۴۰ سال نگهداری کاست مربوطه، با دقت در امانتداری، مطالب مطروحه با ویرایش جزئی از قالب محاوره به یک متن مکتوب تبدیل و برای نخستین بار به ارادتمندان معظم له تقدیم می گردد. محسن حسینی نهوجی. اول محرم ۱۴۳۸
دکتر علی شریعتی : معمولاً از قیام امام حسین ع، که صحبت می شود، به صورت یک پدیده مجرد و یک رویداد مجرد و منفرد از تاریخ و از تسلسل تاریخی این نهضت و این جهت و این حرکت صحبت می شود. این است که هر چقدر هم بلیغ و عمیق و غنی صحبت بشود، باز هم، درست دامنه ی کار و پهنای کار مشخص نمی شود. مگر اینکه همانطور که واقعیت دارد، این ثوره حسینی را، در متن تسلسل تاریخی و جریان تاریخی اش، مطرح کنیم. اگر بشود که ثوره حسینی را در توالی امامت شیعی، یعنی بعد از وفات حضرت رسول و جریان سرنوشت شیعی و ثوره شیعی، تا امام حسین ع و کاری که امام حسین کرد، و بعد سرنوشت این ثوره در نسل های بعد از امام حسین، در دوره ی امامت شیعی، که به صورت یک دوره مشخص، از علی ع تا غیبت کبری ادامه دارد و بعد از آن باز انعکاس و تأثیر این ثوره حسینی و این ثوره امامتی و شیعی در تاریخ اسلام تصویر بشود، می شود قیام امام حسین را خوب فهمید. جناب آقای خامنه ای که در این رشته، محقّق و صاحب نظرند و دقیقاً به مسئله آشنا هستند، اگر لا اقل به طور اجمال، از این جریان، یک تصویر کلّی ای [ ارائه کنند ]، فکر می کنم، یک درس خیلی خوبی امروز خواهیم گرفت. آیت الله خامنه ای : بله، همین طور که آقای دکتر اشاره کردند، نه فقط در ماجرای حادثه کربلا، یعنی آنچه به نام حادثه کربلا معروف شده، بلکه در هر حادثه تاریخی، اگر چنانچه آن حادثه را به تعبیر ایشان به طور مجرد، یعنی مقطوع از تسلسل تاریخی اش و حلقات تاریخی قبل و بعدش مطالعه کنیم، احتمالا یک جور در باره آن حادثه، نتیجه می گیریم و اظهار نظر می کنیم، و اگر آن حادثه را، آن پدیده تاریخی را، به صورت یک حلقه ای از یک سلسله و یک مرتبه ای از مراتب یک تسلسل تاریخی در نظر بگیریم، احتمالاً، بلکه یقیناً نتیجه دیگری و استنباط دیگری و قضاوت دیگری خواهیم داشت. در مورد مسئله عاشورا و ثوره حسین ابن علی صلوات الله علیه و قیام امام حسین، یک چنین تحلیلی و طبعاً یک استنتاج درستی، بر اساس این تحلیل، ضروری و لازم است. حالا بنده، تا چه حد آمادگی داشته باشم؛ اظهار لطف و حسن نظر آقای دکتر بود، که به بنده محوّل کردند. و الّا هم خود ایشان، هم اساتید تشریف دارند. [ اساتید محترم مرتضی مطهری، محمد مفتح، سید ابوالفضل موسوی زنجانی و…] بنده مختصری در این زمینه عرض می کنم و بعد هم، باز رشته سخن، [در ] دست آقایان هست، که اظهار نظر بفرمایند. مسئله امامت، اساساً اگر درست بررسی بشود، یعنی مفهومی به نام «امامت» در مجموعه ی یک مکتب دانسته شود و شناخته بشود، نه فقط قضیه ی عاشورا و انقلاب و قیام حسینی، بلکه تمام موضعگیری های ائمّه ی دیگر ما، چه امیر المؤمنین در موضعگیری های گوناگونش و چه امام حسن، در قضیه جنگ و سپس صلح، چه امام حسین در ماجرای ۱۰ سال سکوت ظاهری در زمان معاویه و سپس یک قیام آنچنانی، و چه ماجرای امامان بعدی، یعنی از امام سجاد صلوات الله علیه تا امام عسکری، همه ی این مسائل، همه ی این موضعگیری های گوناگون، با فهمیدن معنای «امامت»، به نظرم قابل توجیه می شود.
آیت الله سید علی خامنه ای : « امامت » ؛ تداوم « نبوّت » « امامت » به طور خلاصه، آنچه که می توانیم در باره اش مقدار کمی صحبت بکنیم، با این تعبیر قابل فهمیدن و فهماندن است؛ که بگوئیم : « امامت، ادامه ی نبوّت است.» نبی، با یک فکر نو، با یک ایدئولوژی مترقی، با یک رسالت و با یک پیام، در اجتماع جاهلی ظهور می کند. ( این تعبیراتی که داریم، همه اش تعبیرات قرآنی است. یعنی تعبیرات خودمانی، تعبیرات ماست. تعبیر مترقّی، تعبیر نو، تعبیر پیام، تعبیر اجتماع جاهلی، اینها همه، تعبیراتی است که در قرآن و در حدیث، یعنی در متون خود این ایدئولوژی که از آن داریم بحث می کنیم، وجود دارد.) «نبی » با این « پیام » وارد « اجتماع جاهلی» می شود. « اجتماع جاهلی»، ویژگی ها و خصوصیّاتی دارد. در همه این دوره های گوناگون تاریخی، که مفسّرین تاریخ، با اختلاف نظر های گوناگون، آنها را تصویر کرده اند، این ویژگی ها در جامعه جاهلی و در محیط جاهلی هست : از جمله ویژگی های محیط جاهلی، یکی نبودن برابری از لحاظ ارزشهای انسانی و حقوق انسانی، میان افراد انسان است. این نابرابری ای که وجود دارد و نبودن برابری، مستلزم ظلم ها، استثمار ها، اختلاف طبقاتی ها، ظلم کشی ها، فساد ها و ذلّت ها از یکطرف، از طرف دیگر اشرافی گری ها، ترف ها، اسراف ها و زیاده روی ها در امور مالی، چه در دوران فئودالی، چه در دوران های قبلی و بعدی. در همه ی دوران ها، اجتماعی را که نبی در آن اجتماع، با آن پیام ظهور می کند، این ویژگی وجود دارد. یعنی انسان ها به دو گروه، به دو دسته، به تعبیر رایج به دو طبقه تقسیم می شوند، که یک طبقه، طبقه ی مستکبرین اند و طبقه دیگر، طبقه ی مستضعفین ( این تعبیر ها تعبیر های قرآنی است. بهتر است دوستانی که در مسائل اسلامی، اعم از مسائل اقتصادی، مسائل تاریخی و مسائل فلسفی، که اینها امّهاتش هست و شقوق اینها کار می کنند، برای بیان مراد و مطالب خودشان، [با جستجو ] واژه های اصیل اسلامی را پیدا کنند. اتفاقاً این واژه های اصیل اسلامی خیلی رساتر است. مثلاً در زمینه ی طبقات و تحلیل های طبقاتی، همین واژه مستکبر و مستضعف خیلی گویاتر و رساتر است از همه معادلهائی که برای این دو کلمه، در مکاتب دیگر و در ایدئولوژی های وجود دارد.) جامعه به دو دسته، به دو طبقه تقسیم می شود : یک طبقه، طبقه مستکبر، به تعبیری از قرآن طبقه عالی، به تعبیر دیگری در قرآن طبقه مستعلی. ( استعلی یستعلی) مستکبر؛ مستعلی؛ عالی؛ یعنی آن کسی که، یا آن طبقه ای که در جامعه برتری جو و برتری گزین و بالا نشین و صدر نشین است. ( دوستان توجه کنند منظور از برتری جوی را، با بالا نشینی و صدر نشینی، و الّا برتری جوئی بد نیست. در حد خودش اشکال ندارد.) طبقه ی صدر نشین جامعه، صدر گزین جامعه، آن کسی که وقتی خودش را نگاه می کند و دیگر افراد جامعه را نگاه می کند، بین خود و آن ها، یک درّه ی عمیقی، یک فاصله زیادی می بیند. به همین دلیل هم هست که، به خود حق می دهد که سرنوشت بقیه ی مردم را که اکثریت هستند، در دست بگیرد.
به همین دلیل است که احساسات انسانی، در او به کلّی نمرده است. طبقه مستکبر اینجور نیست که به کلّی از وجدان انسانی منصرف شده باشد. البته در شرایطی آنجور خواهد شد و نسبت به پاره ای از افراد مستکبر آنجور هست. امّا لزوماً اینجور نیست که آنکه جزو طبقه مستکبر است، از همه احساسات انسانی خالی باشد. در او احساسات انسانی و وجدان انسانی، به کلی نمرده و گاهی تظاهراتی هم در وجود او دارد. این احساس انسانیت، گاهی اظهار ترحمی هم می کند. اظهار عطوفتی هم می کند. گاهی حتّی به آنچه،که به نظر مردم خیلی عجیب است، اظهار دلبستگی هم نشان می دهد و آن مسائل فرض کنید که خیلی رقیق و انسانی است، در عین حال واضح ترین و بارز ترین نمونه وحشیگری و دژمخوئی و ستیزه خوئی انسانی که در وجود خودش هست، این را نمی بیند. آن چیست؟ آن ستم کردن به هر که و هر واحدی و هر موجودی از انسان ها ست. غیر طبقه خودش. در این هیچ اشکالی نمی بیند. این به خاطر همان تحلیلی است که او پیش خودش کرده و درکی که دارد و احساسی که خودش را بالاتر می بیند. صدر نشین، صدر گزین، خود برتر بین، مستکبر. در مقابل این [ مستکبر ] طبقه ی مستضعف است. طبقه مستضعف. گاهی در بعضی از زبان ها می شنویم که از روی کمال صفای نیّت، امّا از روی خامی کلمه مستضعف معادل گرفته می شود با تعبیرات دیگری، مثلاً با تعبیر پرولتاریا. این البته همانطور که گفتیم ؛ احتمالاً جز حسن نیّت، چیزی در اینگونه تعبیرات نباشد، لکن نشان دهنده یک نوع خامی و کم عمقی است. مستضعف در همه ی دوران های تاریخ وجود دارد و وجود داشته است. مستضعف همه ی آن مردمی هستند که در هدایت این جریان خاص اجتماعی موجود، مستقیماً هیچ نقشی ندارند. اختیاری و زمامی به دست آنها نیست. ( من خیلی معذرت می خواهم که شروع کردم. جناب آقای موسوی، جناب مطهری، خیلی معذرت می خواهم. با اجازه آقایان) بنا بر این مستضعف عبارت است از طبقه ای که آن طبقه در گردش زندگی اجتماعی و در جهت گیری خاص این جامعه و در شکل نظامی که حاکم بر زندگی مردم است، هیچگونه مستقلاً، مستقیماً، از روی اراده و از روی شعور نقشی ندارند. بلکه آلت فعل ها و آلت دست ها و ابزارها و مایه ها و زمینه ها و سرمایه ها هستند. مستضعف؛ ضعیف شده، ضعیف گرفته شده. نمی دانم از تعبیر گرفته شده، که تعبیر خراسانی و زبان ماست، که دوستان خراسانی خوب می فهمند منظور چیه. نمی دانم آیا از این تعبیر ، مطلب درست تفاهم می شود، یا نه؟ ضعیف پنداشته شده. ضعبف فرض شده. که رساترین اش همانی است که در لهجه ی مشهدی ما هست. ضعیف گرفته شده. فلانکس را ضعیف گرفت. یعنی او را ضعیف دانست و پنداشت و قرار داد و همه با همین معنای مستضعف ( استاد مطهری فرمودند: ضعیف نگهداشته شده) بله، یا ضعیف نگهداشته شده. این دو طبقه اند که وجود دارند. البته آیات مستضعفین برای کسانی که در قرآن مطالعاتی دارند، می تواند سر رشته یک سلسله تفکرات بسیار جالب و بسیار نو و ابتکاری باشد. با بررسی و تفکر در آیات مستضعف و آیات مستکبر، می توان در زمینه شناخت این دو طبقه، ویژگی هایشان، خصلت هایشان، عملکرد هایشان، میزان امکاناتشان، رابطه این دوطبقه با هم، چه در دنیا، چه در زمان مبارزه ی مستضعف و مستکبر، چه قبل از مبارزه، چه در آخرت، به سرچشمه های جالب و جوشنده ای از تفکّر اسلامی، مخصوصاً تفکّر تاریخی اسلامی، دست یافت.

نسل جوان امروز و روشنفکر جامعه اسلامی چه نیازی به شناخت علی دارد؟

دکتر علی شریعتی می گوید: «اگر به یک‬ ‫مذهب خاص هم معتقد نباشی، باز به شناخت علی نیازمندی، که انسان امروز و بالاخص روشنفکرِ مسئول در جامعه‌های اسلامی، به شناختن علی بیش از هر قرن دیگر نیازمند است.»

آنچه می خوانید بخش هایی از سخنان دکتر علی شریعتی با عنوان «چه نیازی است به علی؟» است که در پاسخ به لزوم شناختن و آشنایی با سلوک و شخصیت حضرت علی (ع) مطرح شده است. نسل جوان امروز و روشنفکر جامعه اسلامی چه نیازی به شناخت علی دارد؟ اسلام شناسی   enikazemi

« سخنان خود را با طرح یک سوال آغاز می کنم، و آن این است که “چه نیازی است به علی ؟ چه نیازی است امروز به شناختن علی؟”‬

فرض را بر این می گذارم که اساسا نسل جوان ما، روشنفکر ما و روح این عصر و زمان این سوال را مطرح می کند ـ یا پیش خودش و یا خطاب به کسانی‬ ‫که از علی دَم می زنند ـ و من می خواهم به این سوال جواب دهم؛ جواب نه به کسی که از نظرِ تشیع معتقد به علی است و حتی نه به کسی که مسلمان‬ ‫است، بلکه به هر کسی و در هر کجا، شیعه یا غیرِ شیعه، مسلمان یا غیرِ مسلمان، مؤمن یا غیرِ مؤمن. فقط به یک شرط و آن اینکه سوال کنندهٔ آن انسانی‬ ‫باشد که امروز برای انسانیت و برای عدالت و برای آزادی در خودش احساس مسئولیت می کند و به این اصولی که میان همه روشنفکران و اَحرارِ جهان‬ ‫مشترک است، معتقد است: اَحرار، چه دین دار و چه غیرِ دین دار، هم چنان که حسین به دشمنش می گوید که “اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید”.‬

‫ می خواهم بگویم که اگر به یک‬ ‫مذهب خاص هم معتقد نباشی، باز به شناخت علی نیازمندی، که انسان امروز و بالاخص روشنفکرِ مسئول در جامعه‌های اسلامی، به شناختن علی بیش از هر قرن دیگر نیازمند است. درست به عکس آنچه روشنفکر می پندارد، که “علی یک شخصیت بزرگ تاریخی است، مُتعلق به گذشته، و امروز، نیازِ انسان،‬ ‫احساس انسان و هدف های انسان تغییر کرده، و بنابراین طرح مُجددِ آن سیما یک کارِ کهنه و بی‌ثمر است”، می خواهم بگویم که هیچ گاه مانندِ امروز‬ ‫بشریت، و به خصوص روشنفکرِ گرفتار در جامعه‌های اسلامی، به شناختن انسانی به نامِ علی نیازمند نبوده است.‬

عشق و محبت علی بعد از شناخت اوست که انسانیت را نجات می دهد

بارها گفته‌ام و باز تکرار می کنم که انسان امروز به “شناخت” علی نیازمند است نه به “محبت و عشقِ” به او، زیرا که “عشق و محبت” بدون “شناخت”‬ ‫نه تنها هیچ ارزشی ندارد، بلکه سرگرم کننده و تخدیر کننده و معطل کننده نیز خواهد بود.‬

‫کسانی که به نامِ محبت علی و عشق به مولی، بدون شناختن مولی و فهم دقیق و درست سخن و راه و هدف او، مردم را مُعطل و سرگَردان میکنند،‬ ‫نه تنها انسانیت و آزادی و عدالت را نابود میکنند، بلکه خودِ این چهره‌های عزیز را نیز تباه می سازند و شخصیت خودِ علی را در زیرِ این تجلیل‌های‬ ‫بی‌ثَمر، مَجهول نگه می دارند و باعث می شوند کسانی که تا آخرِ عُمر در محبت مولی وفادار می مانند، هرگز از سخن و راهنمایی‌های او بهره‌ای نگیرند و‬ ‫مُتوقف و مُنحط بمانند و آنهایی هم که کمی آگاه می شوند و با جهان امروز آشنا، اصولاً این گونه علی بی‌ثَمر را و این محبت بی‌نتیجه را رها کنند و به‬ ‫دنبال شخصیت های دیگر، الگوهای دیگر، و رهبران دیگر بروند.‬ عشق و محبت علی بعد از شناختن او است که به عنوان عامل نجات انسانیت می تواند نقش خود را بازی کند.

‫بیست و سه سال با پیغمبر برای استقرارِ مکتب

در هر دو دوره سیزده ساله مکه و ده ساله مدینه، از اولین لحظه بعثت تا لحظه مرگ پیامبر، علی همدل و همگامِ او و در شدیدترین مَهلکه‌ها پیشتازِ همگان بوده‬ است.‬ ‫این دوره خاص زندگی علی با مرگ پیغمبر پایان می پذیرد. این دوره عنوانی دارد و آن مکتب سازی است. این فصل اول زندگی علی است. ۲۳ سال اول در زندگی علی، ۲۳ سال مبارزه به خاطرِ مکتب است.‬

‫بلافاصله بعد از مرگ پیغمبر وضع و جبهه گیری تغییر پیدا می کند. رهبری عوض می شود، قدرت ها و نیروها و صف‌هایی که در داخل حزب، خاموش‬ ‫و پنهان نشسته بودند و در این عمومیت مبارزه به خاطرِ مکتب، خودشان را نشان نمی دادند روی کار آمدند، جناح‌ها مشخص شد و قدرت های پنهانی ‫داخلی این حزب نمودار شدند و بعد سکوت علی آغاز شد. سکوت به این معنی که نمی تواند فریاد بزند، زیرا ناگهان می بیند کسانی که بیست و سه سال‬‫‬ ‫در کنارش بودند، نه عکرمه و ابوجهل و ابوسفیان‌ها، بلکه صمیمی‌ترین و نزدیکترین یاران خودِ او و یاران پیغمبر که در بیست و سه سال مبارزه به خاطرِ‬ ‫مکتب همگامِ او و پیغمبر بودند، اکنون در برابرش ایستاده‌اند. مبارزه با اینها به منزله نابود کردن شخصیت های بزرگی است که به هر حال، در شرایط‬ ‫خاص آن روز، حفظ قدرت و وحدت اسلامی در دست های آنها و در شخصیت آنها تبلور پیدا کرده بود.‬

بیست و پنج سال سکوت برای وحدت / سکوتی که هم شیعیان و هم اهل سنت از آن کم گفته اند

وحدت اسلام در دست کسانی است که از این موقعیت برای حفظ مقامِ خودشان سوءِاستفاده کرده‌اند، و بنابراین سکوت علی آغاز می شود.‬ این بیست و پنج سال سکوت، متأسفانه سکوتی است که هم شیعیان درباره‌اش سکوت کرده‌اند و هم محققین اهل‬ ‫سنت، و این سکوت ها باعث شده که ارزش علی و بزرگترین تَجلی علی و شهامت علی و فدا کاری علی و حق پَرستی او در این سکوتش، در اذهان و‬ ‫افکارِ مردم روشن نباشد.‬

اینست که امروز می بینیم حتی پیروانش در این باره که علی به جای پیغمبر در مکه خوابیده، این همه تکرار و تجلیل می کنند ـ در صورتی که درست‬ ‫است که این فداکاری بزرگی است، اما نه برای علی ـ و حتی درباره این که درِ بزرگ خیبر را از جا کنده و سپَر قرار داده، به عنوان سمبل شهامت علی‬ ‫این همه مبالغه می کنند و ارزش و نقش آن را به رُخ افکارِ عمومی می کشند، اما از بزرگترین دوره و سخت‌ترین رسالت علی که سکوت او است، سخنی‬ ‫به میان نمی‌آورند و کاش به میان نیاورند که هر گاه درباره‌اش صحبت می کنند بدترین اتهامات را برای توجیهِ این سکوت به شخصیت و عظمت علی روا‬ ‫می دارند و آن اینست که “این سکوت از ترس است! چرا بیعت کرد؟ اگر نمی کرد می‌کشتندش! چرا شمشیر نکشید؟ می ترسید! به زور آوردندش و چون‬ ‫به زور آوردندش، به خلافت باطل رأی داد”!‬

‫دوره بیست و سه ساله مبارزه برای مکتب تمام م یشود، دوره‌ای می رسد که ناگهان علی می‌بیند که اگر علیهِ این جناحی که به نامِ مصلحت اسلام‬ ‫موقعیتی را ساخته‌اند تا خودشان جلو بیفتند و روی کار بیایند و علی را عقب برانند و حقش را پایمال کنند، برخیزد و در برابرشان بایستد، در داخل‬ ‫مدینه بعد از پیغمبر انفجار ایجاد می شود. اختلاف و کشمکش در میان بزرگترین شخصیت های اسلامی بهترین عامل تحریک قبایل و همچنین تحریک‬ ‫امپراطوری های روم و ایران بود؛ زیرا وقتی آنها می دیدند مدینه یعنی مرکزِ این انقلاب بزرگ از درون متلاشی شده است، از خارج به سادگی می‌توانستند‬ ‫با یک ضربه نابودش کنند، آن چنان که گویی چنین نهضتی در تاریخ نبوده است.‬

راهِ دومی که در پیش پای علی وجود داشت این بود که غَرَض‌ورزی های جناح داخلی و فرصت طلبی جناح سیاسی مخالف خودش را تحمل کند.‬

متأسفانه جناح داخلی در درون اسلام خانه کرده و به نامِ اسلام در دنیا مشهور شده و نیروهای اسلامی در قَبضه قدرت اینهاست و بزرگترین شخصیت‌ها‬ ‫و قهرمانان اسلامی مثل ابوعبیدهٔ جراح، سعدبن ابی وقاص و خالِد بن ولید جزءِ اینها هستند و باندِ علی را افرادی نظیرِ میثم تَمار (خرما فروش) و سلمان‬ ‫فارسی، که بیگانه‌ای از ایران است، و ابوذر غفاری، که نه اهل مدینه است و نه اهل مکه و از صحرا آمده است، و بلال، که یک برده حبَشی است، و هیچ‬ ‫کدامشان در آنجا نفوذی ندارند تشکیل می دهند و تمامِ سرمایه‌های اینها، انسانیت، تقوی، معنویت و فداکاری‌شان به خاطرِ اسلام است و هیچ گونه پایگاهِ‬ ‫اشرافی و خانوادگی ندارند. کسانی که در جامعه نفوذ دارند دست‌شان در دست باندِ مخالف علی است و در بهترین فرصت و با بهترین شعار که مصلحت‬ ‫وحدت اسلامی است، خودشان روی کار می‌آیند.‬

‫علی به خاطرِ وحدت اسلام حکومت آنها را تحمل کرده و سکوت کرد. در این بیست و پنج سال، قهرمانی که همواره شمشیرش در صحنه‌های نبرد‬، ‫دشمن را دِرو می کرد و بازویی که یک ضربه‌اش به اندازه عبادت ثَقَلین ارزش داشت، باید ساکت باشد و حرکت نکند. حتی ببیند بر خانه‌اش حمله برده‌اند‬ ‫و به همسرش اهانت نموده‌اند و باز سکوت کند، سکوتی که خودش در یک جمله بسیار دقیق بیان می کند و می گوید: “همچون خاک در چشمم و‬ ‫همچون خار در حلقومم، بیست و پنج سال ماندم”.‬

پنج سال حکومت برای استقرارِ عدالت

در سال سی و پنج انقلابیون به گِردِ علی جمع می شوند و به خاطرِ عدالت ـ یعنی همان چیزی که در عثمان نیافتند و علیهِ او قیام کردند ـ علی را‬ ‫به حکومت انتخاب می کنند.‬ دوران حکومت علی پنج سال است. عنوان این دوره از زندگی علی مکتب نیست؛ زیرا همه آن جناح‌های منافق و مؤمن، به شعارهای اسلامی و اصول‬ ‫اعتقادی و پایه‌های اساسی این مکتب معتقدند؛ همه به توحید و نبوّت و معاد معتقدند، به قرآن و به رسالت شخص پیغمبر معتقدند. پس این دوره، “دورهٔ ‫مبارزه برای استقرارِ مکتب” نیست. از طرفی، عنوان این دوره، “دورهٔ سکوت برای وحدت” هم نیست؛ زیرا که اکنون علی روی کار است و زمام دار شده‬ ‫است. اقلیت است که باید در برابرِ همرزمِ منافق و مصلحت پَرست خودش سکوت کند و تحمل کند تا به نفع دشمن مشترک تمام نشود؛ اما اکنون علی‬ ‫به حکومت رسیده است و دیگر بزرگترین رسالتش وحدت نیست، عدالت است.‬

‫خودش از همان اول اعلام کرد و گفت من دیگر از این حکومت و امارت بر شما بیزارم، اما فکر کرده‌ام که این قدرت را به دست گیرم، شاید بتوانم‬ ‫حقی را، از این حق‌هایی که به زانو فرو افتاده‌اند، برپا دارم و یا باطلی را، از این باطل‌هایی که بر پای ایستاده‌اند، از پای دراندازم. این، اعلامِ فصل‬ ‫‫سومِ زندگی علی است.‬

مبارزه با منافق و رِند و خَر مقدس

در زمانی که پُست‌ها همه قسمت شده و پُست‌های آب و نان دار از قبیل حکومت بر امپراطوری ایران، حکوت بر امپراطوری روم و حکومت بر مصر به‬ ‫دست بنی‌امیه و قوم و خویش‌های عثمان و اصحاب کبار افتاده است، علی آمده است و یک مرتبه می خواهد این پُست‌ها را از دست این شخصیت هایی‬ ‫که در این بیست و پنج سال ریشه در اعماق فرو برده‌اند و به نامِ دین و جهاد و شمشیرِ الله همه را رام کرده‌اند و در قبضه خود درآورده‌اند بگیرد. در‬ ‫دوره‌ای که آوازه بخشش‌های عثمان و معاویه گوش همه سخاوتمندان جهان را کـَر کرده است، در چنین دوره‌ای، علی عکس العمل‌هایی نشان می دهد که‬ ‫تکان دهنده است، باورکردنی نیست، غیرِ قابل تحمل است.‬

اکنون علی آمده است و به همه اینهایی که سیر و پُر چریده‌اند و بزرگترین قدرت ها را دارند، اعلام می کند که پول‌هایی را که اینها از مردم خورده‌اند‬ ‫اگر حتی ذره‌ایش به قباله زن‌هاشان رفته باشد، پَس می گیرم.‬ پنج سال مبارزه علی، برای تحقق عدالت است، زیرا که در اینجا مشرک نیست تا برای مکتب مبارزه شود، و مُنافق و رِند و خَر مقدس است که علی ‫باید با اینها در جمل و صفین و نَهرَوان بجنگد و در جَمَل از همه مشکلتر.‬

در صفین قیافه‌های شناخته شده و پلیدِ بنی‌امیه هستند که با علی می جنگند و در نَهروان قیافه‌های ناشناخته مقدس ماب مؤمن. اما در جمل‬ ‫کیست؟ عایشه اُمُ المؤمنین است و طلحهُ الخیر و زبیر نوادهٔ عبد المطلب، یعنی بزرگترین شخصیت‌های اسلامی.‬

این مبارزه غیرِ قابل تحمل است، تکان دهنده است، حتی برای پیروِ علی که همراهِ او به جنگ آمده است. یکی از سربازان علی به عنوان اعتراض به‬ ‫او می گوید که اگر تو نصیحت کردی و آنها را به صلح دعوت نمودی و زیرِ بار نرفتند، چه کار می کنی؟ علی پاسخ می دهد که با آنها می جنگم. سرباز با‬ ‫تعجب میپرسد که حتی با اُمُ المومنین و طلحه و زبیر میجنگی؟ مگر ممکن است که اینها بر باطل باشند؟‬

ملاک تشخیص حق، شخصیت ها و افراد نیستند!

علی در اینجا جمله‌ای دارد که طه حسین می گوید: “در زبان بشر از وقتی که سخن گفتن پدید آمده است، جمله‌ای به این عظمت به وجود نیامده‬ ‫است”، و آن جمله اینست که می گوید:
“تو حق را به مرد میسنجی، یا مرد را به حق؟ حقیقت را از روی شخصیت‌ها تشخیص می‌دهی و یا شخصیت ها‬ ‫را از روی حقیقت؟‬”

‫”حق” برای خودش مِلاکی دارد که آن، شخصیت ها نیستند، پارسایان نیستند و برای تشخیص باید به آن ملاک‌ها برگشت و شخصیت ها را با آن‬ ‫سنجید.‬

در نَهروان، یکی از دشمنان در صف مخالف با صدای ملیح و رِقت آور و بسیار اثر بخشی قرآن می‌خوانده است. این صدای قرآن روی پیروان علی تأثیر‬ ‫می‌گذارد و یکی از آنها به علی می گوید که چگونه اینها می توانند بر باطل باشند؟ کسی که با این حال دارد دعا می‌خواند و تلاوت قرآن می کند؟ علی‬ ‫می‌گوید که فردا به تو نشان خواهم داد. فردا جنگ آغاز می شود و همه این مقدسین از بین می‌روند و علی همان کسی را که دیروز تحت تأثیر قرار گرفته‬ ‫بود صدا می زند و نیزه‌اش را در لجن فرو می بَرَد و یک هیکل مقدس‌ماب را بیرون می‌آورد و می گوید: “این است سرنوشت کسی که دیروز تو را تحت‬ ‫تأثیر قرار داد و فردایش از این بدتر است”.‬ حقیقت مِلاک دارد، نباید گول این چیزها را خورد، در همین جا است که عدالت آن چنان سخت است.‬

کجا هستند نویسندگان حقوق بشر تا حقوق بشر را در عمل بفهمند؟

عدالت علی به قدری سخت و سنگین است که حتی برادرش عقیل تحمل نمی کند، به طوری که چنین مرد بزرگواری که از کوچکی با علی و‬ ‫در خانواده پیغمبر بوده است و پسرِ ابوطالب بزرگوار است، در دوره حکومت علی و درگیر و دارِ مبارزه علی و معاویه از پیش علی به پیش معاویه می رود.‬ ‫اینها شوخی نبوده است!

و همین طلحه و زبیر وقتی که می بینند در خلافت علی حتی نمی توانند به استانداری دو شهر امید داشته باشند، به نزدِ عایشه می روند که جنگ‬ ‫بپا کنند. قبل از رفتن نزدِ علی می‌آیند تا برای خارج شدن از شهر از او اجازه بگیرند. علی به آنها می گوید که می دانم به کجا و برای چه کار می خواهید‬ بروید، اما بروید!‬

عجیب است! این دو نفر می خواهند از قلمروِ حکومتش خارج شوند و از مرز بیرون بروند تا قیامِ مسلحانه علیهِ او راه بیندازند و بر رویش شمشیر‬ ‫بِکشند و بزرگترین توطئه زمان علی را درست کنند. مع‌ذالک علی به آنها می گوید “بروید”! چرا؟ برای اینکه این دو نفر انسان هستند و اگر پیش از آنکه‬ ‫جرمی را مرتکب شوند آنها را از رفتن مَنع کند، آزادی آنها را، که حق هر انسان است، سلب کرده است: آزادی سفر و آزادی مسکن. و اگر این آزادی ها‬ ‫سلب شود قانونی به وجود می‌آید که همه جبّاران و ستمگران تاریخ برای پایمال کردن آزادی افراد به علی متوسل می‌شوند و به او اِستناد می کنند.‬
به قول جرج جرداق: “کجا هستند نویسندگان حقوق بشر تا حقوق بشر را در عمل بفهمند، نه در سخنرانی و خطبه و مراسم و سازمان ملل و یونسکو‬ ‫که همه دروغند”.‬

در همه انقلابیون جهان این قانون است که همواره آنها که انقلابی بوده‌اند و دوست دارِ عدالت و بارها جان‌شان را در این راه به خطر انداخته‌اند، به‬ ‫مَحض اینکه به حکومت می رسند محافظه کار می شوند، و هم اکنون نیز در دنیا می بینیم که چگونه انقلابیون بزرگ جهان بعد از به قدرت رسیدن و به‬ ‫سیری رسیدن، بازیگرِ حرف های سیاست می شوند (و بعضی هنوز به سیری نرسیده با شکم گرسنه سیاست باز می شوند)، و باز به قول جرج جرداق، تنها و‬ ‫تنها علی است که هم در دوره‌ای که یک فرد در گروهِ پیغمبر بود و برای مکتب مبارزه می کرد انقلابی بود و هم در بیست و پنج سال سکوتش که قدرت‬ ‫به دستش نبود انقلابی ماند و هم در پنج سال حکومتش که همه قدرت‌ها در دستش بود. و علی تنها انسانی است که برای اولین بار به حکومت رسیده‬ و علیهِ حکومتی که خودش زِمامِ آن را به دست گرفته است، به خاطرِ عدالت، شورش می کند.

هنوز درست روی کار نیامده و هنوز بر خودِ مدینه مسلط‬ ‫نیست که معاویه را ـ کسی را که عُمر نمی تواند بردارد و به او باج می دهد و می گوید لقمه شام برای حلقومِ فرزندان ابوسفیان باشد ـ برمی دارد و عَزلش‬ ‫را می نویسد. همه می دانند که معاویه به این عَزل گوش نمی دهد و همین موضوع را بهانه خواهد کرد و جنگ را شروع می نماید، و همه می دانند که جنگ‬ ‫علی و معاویه، جنگ شیعیان شبه روشنفکرِ سُست عنصر است با خَشن های مُتعصب سازمان دیده، و شکست از آن جناح علی است. اما علی می گوید که‬ ‫اگر من این کار را نکنم و یک لحظه بر ابقای معاویه صبر کنم، در جنایت و فساد و ظلمی که معاویه در آن لحظه انجام خواهد داد، با او شریکم و من‬ ‫نیز مسئول خواهم بود و به قیمت نابودی همه چیز من چنین مسئولیتی را به عهده نمی‌گیرم.‬

علی مردی است که بیست و سه سال برای ایمان و ایجادِ یک هدف و یک عقیده در جامعه‌اش مبارزه کرده است، بیست و پنج سال تحمل کرده است،‬ ‫خود خواهی‌ها و نقشه‌ها و خود پرستی‌های همگامان و هم‌صف ها و هم یارانش را برای وحدت اسلام در برابرِ دشمن مشترک تحمل نموده است و سکوت‬ ‫کرده است، و پنج سال به خاطرِ تحقق عدالت و گرفتن انتقامِ مظلوم از ظالم و استقرارِ حق مردم و نابود کردن باطل حکومت کرده است.‬

علی، میثم خرما فروش را، که خرماهای خوب را از بد سوا کرده و به دو قیمت مختلف می فروخت می بیند و بَرآشفته به او می گوید “چرا بندگان خدا را‬ ‫تقسیم می کنی؟!” و با دست هایش خرماهای بد و خوب را مخلوط می کند و می گوید که همه را با یک قیمت میانگین بفروش”، یعنی تساوی در مصرف،‬ ‫اساس عدالت در همه مکتب‌های عدالت خواهِ جهان.‬

جامعه ای که ایمان، هدف و جوشش اعتقادی اش را از دست داده به علی نیازمند است

بیست و سه سال مبارزه برای مکتب، ایمان، عقیده، بیست و پنج سال تحمل نا ملایمات و خود خواهی‌های افراد برای حفظ وحدت مسلمین در برابرِ‬ ‫دشمن بیگانه؛ و پنج سال حکومت برای استقرارِ عدالت در میان توده مردم.‬

‫اینست که امروز روشنفکرِ جامعه اسلامی، از هر مذهب و مکتبی که باشد، همین قدر که آزاده و آزادی خواه و ضدِاستعمار و ضدِ تبعیض باشد،‬ ‫به علی نیازمند است. زیرا که امروز جامعه اسلامی ایمان اش را از دست داده، هدفش را از دست داده، جوشش اعتقادی در میان اندیشه‌هایش مُرده و‬ ‫بنابراین به مکتب نیازمند است.‬

جامعه اسلامی به یک آتش فکری انقلابی احتیاج دارد، به “مکتب” و جامعه اسلامی در برابرِ استعمار به “وحدت” احتیاج دارد؛ و توده‌های مسلمان‬ ‫در نظامِ تبعیض، به “عدالت”.‬

اینست که:‬ ‫به “علی”‬ ‫احتیاج دارد.‬‬

امام‌موسی‌صدر نگذاشت که پیکر شریعتی در کشور غیر اسلامی دفن شود

سید حسین شرف الدین، نویسنده و پژوهشگر و همسر رباب صدر، خواهر امام موسی صدر این روزها در تهران است. گفت و گوی پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر با وی را در ادامه می خوانید.امام‌موسی‌صدر نگذاشت که پیکر شریعتی در کشور غیر اسلامی دفن شود دیگران از شریعتی می گویند شریعتی و امام موسی صدر   enikazemi

امام موسی صدر خواندن چه کتاب‌هایی را توصیه می‌کرد؟

ایشان به طور کلی توصیه به خواندن کتاب می‌کرد و خیلی به کتاب مشخصی توصیه نمی‌کرد، البته یادم هست که در برخی سخنرانی‌هایشان به خواندن کتاب «العلم یدعوا للایمان» نوشته ا. کریسی موریسون توصیه می‌کردند. اما به طور کلی بیشتر توصیه‌شان به اصل کتاب خواندن بود، چون انسان خودش مختار است که چه بخواند.

امام موسی صدر اگر تشویق به خواندن می‌کرد، منظورش خواندن همهٔ کتاب‌هایی بود که به فرد آگاهی و علم می‌دهد؛ زیرا هر زمان انسان آگاهی پیدا کند، خودش موضوع مطالعهٔ خود را انتخاب می‌کند.

ایشان خودشان در یکی از سخنرانی‌های تفسیری می‌گوید من برای فهمیدن معنای آیه‌ای تفسیرهای مرتبط را خواندم، اما باز هم احساس کردم که معنای آیه را نمی‌فهمم اما وقتی کتاب «العلم یدعو للایمان» را خواندم، و بخشی از آن را سخن از سبت عناصر اکسیژن و دی اکسید کربن در هوا مطالعه کردم، معنای آیه را فهمیدم.

آیا به یاد دارید که امام صدر کتابی را به کسی هدیه داده باشند؟ چه کتاب‌هایی را هدیه می‌دادند؟

بله، ایشان اگر هم کتابی هدیه می‌داد، برای بیان غیرمستقیم مطلبی بود. طوری که اگر آن شخص کتاب را می‌خواند می‌فهمید که منظور امام چیست. برای مثال، در آن روز‌ها در لبنان، فضای مدرنیسم و تجدد خیلی زیاد بود و موضوع‌هایی مثل سکولاریسم و نظام مدنی خیلی پررنگ بود. در آن فضا برخی اصرار داشتند که خود را متجدد جلوه دهند و صحبت‌هایی مطرح می‌کردند تا ثابت کنند که مدرن و تجددطلب هستند و این موضوع‌های گاهی با دین هم برخورد می‌کرد.

امام موسی صدر از روش‌های غیرمستقیم بسیار استفاده می‌کرد و یکی از آن‌ها هم همین هدیه دادن کتاب‌هایی بود که خواننده بعد از خواندنِ آن متوجه می‌شد که چرا آن کتاب را هدیه گرفته است. ایشان حتی در سخنرانی‌هایشان هم بسیاری از مسائل را به شکل لطیف و غیرمستقیم بیان می‌کند و مخاطب به طور غیرمستقیم متوجه مقصود می‌شود.

دوست داریم دربارهٔ اقدام امام موسی صدر برای ترجمهٔ کتاب‌های دکتر شریعتی به عربی بپرسیم. این کتاب‌ها را چه کسی ترجمه کرده بود؟

این کتاب‌ها را سعید علی ترجمه کرد. من در دوره‌ای که در قم مستقر بودم، با او دیدار داشتم. او عراقی است و به ایران آمده بود.امام صدر، شریعتی را از مجاهدان به حساب می‌آورد و ایشان نپذیرفت که شریعتی در خارج از کشورهای اسلامی دفن شود. پس از فوت دکتر شریعتی در لندن و تماس جوانان ایرانی با امام، ایشان گفت که اگر در عراق یا ایران نمی‌توانیم او را دفن کنیم، دکتر شریعتی را به سوریه می‌آوریم. مراسمی هم امام موسی صدر در لبنان برگزار کرد، مشکلات سیاسی به بار آورد. کمیل شمعون و شاه و کسانی که از تحت حمایت شاه بودند، اعتراض کردند. همین طور مراسم چهلمی که امام در عاملیه برگزار کرد. موضع امام نسبت به شریعتی بسیار اهمیت داشت و نشان از مواضع سخت او نسبت به نظام شاه بود. امام موسی صدر علی‌رغم این‌که در روابط خود رفتاری نرم داشت، در موقعیت‌های خاص خیلی جدی بود.

دربارهٔ کتابخانهٔ امام موسی صدر بگویید. چه خاطره‌ای از کتابخانهٔ ایشان دارید؟

ایشان در حازمیه کتابخانهٔ خوبی داشت و کتاب‌های مورد علاقه‌اش آنجا بود. به یاد دارم شبی را که به همراه همسرم رباب، و فرزندانم به منزل امام رفته بودیم و قرار بود شب همان‌جا بمانیم. با امام نشسته بودیم و تا صبح حرف می‌زدیم. بعد از نماز صبح به من گفت قرار است فردا در فلان‌جا سخنرانی کنم. از او پرسیدم چه کسی دعوت کرده است؟ چون می‌دانستم که آنجا متعلق به کمونیست‌هاست. گفت: فلان کس دعوت کرده. دیگر فهمیدم که دعوت‌کنندگان کمونیست هستند. او دربارهٔ موضوع هم صحبت کرد که الان به خاطر ندارم، اما به یاد دارم که از من خواست که اگر فکری دربارهٔ موضوع دارم، با او مطرح کنم. گفتم بعد از این شب‌نشینی طولانی و صحبت‌های پراکنده، از من چه توقعی داری! من هیچ مورد خاصی به نظرم نمی‌رسد.

روز بعد، همراه او به آن مراسم رفتم. خیلی تعجب کردم. عجیب بود برایم. سخنرانی بسیار خوبی کرد! سخنرانی دربارۀ اسلام بود ولی طوری بود که کمونیست‌ها هم از آن خوششان آمده بود و بهره می‌بردند. وقتی خارج شدیم، توی ماشین به او گفتم: سید، وحی رسیده است؟! خندید. گفت قبل از خواب به کتابخانه‌ام رفتم و فلان کتاب توجهم را جلب کرد. کتاب را باز کردم و عنوان یکی از بخش‌های کتاب توجه من را جلب کرد. فقط‌‌ همان عنوان را خواندم و رفتم و خوابیدم. امروز‌‌ همان موضوع را در این سخنرانی مطرح کردم.

دست نوشته‌ی دکتر علی شریعتی درباره سه آذر اهورایی

دست نوشته‌ی دکتر علی شریعتی درباره سه آذر اهورایی اسناد باقی مانده خاطرات   enikazemi

متن دست نوشته‌ی دکتر علی شریعتی به مناسبت بزرگداشت ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ و شهادت سه تن از دانشجویان دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران:

«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند!

این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته‌اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند، نخواستند – همچون دیگران – کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می‌آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آن‌ها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید»ند.

این «سه قطره خون» که بر چهره‌ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‌توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم که میوزد، نفسرَند!

اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»

دکتر شریعتی چرا و چگونه از زندان آزاد شد؟

گفت «می‌خواهم فریاد کنم؛ اگر نتوانستم، سکوت می‌کنم؛ خاموش مردن بهتر از نالیدن است» و خاموش ماند و مُرد با حرف‌هایی برای گفتن که نگفته ماند که گفته بود: «همیشه حرف‌هایی است برای گفتن و حرف‌هایی است برای نگفتن و ارزش هر انسان به حرف‌هایی است که برای نگفتن دارد، حرف‌هایی اهورایی و برآمده از دل.» از خدا خواسته بود، «چگونه زیستن» را به او بیاموزد، «چگونه مردن» را خود خواهد دانست و پسرش احسان نقل کرده، پدر وقتی مقالاتی با امضای خود در روزنامه کیهان را دید، برآشفت و گفت: «اگر بی‌شرمی کیهان‌ها نبود، من خود را آتش می‌زدم.» حرف‌های نگفته دکتر علی شریعتی از آزادی‌اش از زندان انفرادی ۱۸ ماهه در ۲۹ اسفند ۱۳۵۳ با حرف‌های گفته بسیاری چه در زمان خود و چه طی این ۴۰ سال تفسیر شد؛ مقالاتی که به نام او در سال ۱۳۵۴ تحت عنوان «مارکسیسم، ضد اسلام» در مجموعه «اسلام، انسان و مکتب‌های مغرب زمین» در روزنامه کیهان منتشر شد، در‌‌‌ همان زمان به شائبه همکاری وی با ساواک به عنوان جواز آزادی‌اش دامن زد که تا امروز که ۳۷ سال از آن می‌گذرد، همچنان یکی از نقاط کانونی نقد و نظر موافقان و منتقدان این روشنفکر مذهبی است و در سالی که گذشت هم نظرات مختلفی پیرامون آن مطرح شد.

 دکتر شریعتی چرا و چگونه از زندان آزاد شد؟ دیگران از شریعتی می گویند شریعتی و ساواک مقالات اکبر گنجی   enikazemi

احسان شریعتی گفته مقالاتی که در کیهان منتشر شد، جزواتی بود با جلد آبی که قبل از زندان وجود داشت و در چاپخانه حسینیه ارشاد به دست ساواک افتاد و بعد از اینکه نتوانستند از شریعتی مصاحبه تلویزیونی بگیرند، این مقالات را منتشر کردند. به گفته فرزند شریعتی، چاپ این مقالات در کیهان با اعتراض دکتر مواجه شد و آقای احمد صدر حاج‌ سیدجوادی، وکیل شریعتی هم علیه کیهان شکایت کرد.

سعید حجاریان اما قائل به فریب خوردن شریعتی است: «ساواک به شریعتی گفته بود که جزوه‌ای برای ساواک و سایر مقامات درباره اعتقاد خودش نسبت به مارکسیسم و تحلیل شرایط تهیه کند و دکتر نیز همین کار را کرده است. در واقع سازمان اطلاعات، دکتر را فریب داده بود و با چاپ مقالاتی از دکتر در کیهان، که قرار بود برای مقامات باشد، تلاش کرد تا این طور وانمود کند که شریعتی با ساواک همکاری کرده است، در حالی که چنین چیزی نبود.»

در چاپ ششم کتاب «جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی – سیاسی ایران» نوشته رسول جعفریان که خردادماه امسال از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر و روانه بازار نشر شد، دو نظر مطرح شده است؛ نخست نظر سیدحمید روحانی که دکتر شریعتی را عامل رژیم معرفی می‌کند، دوم کسانی که شریعتی را عامل رژیم نمی‌دانند اما معتقدند که شریعتی و رژیم شاه در چند حوزه از جمله در برخورد با مسائل اجتماعی، روحانیت، مارکسیسم و… دارای وحدت نظر و همسویی فکری بوده‌اند. چنانکه در این کتاب آمده، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، مقام معظم رهبری با هر دو نظر فوق مخالفت می‌کنند و بر نظری تاکید دارند که مطابق آن، نامه‌نگاری به ساواک و انتخاب محتوای خاص در این نامه‌ها، یک تاکتیک به قصد فریب دستگاه حکومت شاه تلقی می‌شود.

سیدحمید روحانی، رییس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی ایران در گفت‌وگویی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۰ به سوالی درباره اختلاف دیدگاه خود با آیت‌الله خامنه‌ای درباره نوع روابط شریعتی با ساواک چنین پاسخ داد: «رهبر معظم انقلاب به خاطر ارتباطی که از نزدیک با شریعتی داشته‌اند و با توجه به شناختی که دارند فرموده‌اند که گروه خونی شریعتی به ساواکی بودن نمی‌خورد. من هم ادعا ندارم که ایشان ساواکی بوده است. اتفاقا تحلیل من این است که شریعتی قصد داشت از ساواک استفاده کند و کار خودش را پیش ببرد، ساواک هم از ۲ جهت دید که شریعتی برایش مفید است، یکی از آن جهت که ضد آخوند است و یکی هم اینکه ضد مارکسیست است، اما اینکه کدام یک در این بازی برنده بودند و کدام ضرر کردند بحث دیگری است، اما این چیزی که شایع شده است من گفته‌ام او ساواکی بوده است اصلا این طور نیست و اگر کتاب نهضت امام را هم مطالعه کنید، هرگز تعبیر ساواکی بودن را در آن نمی‌بینید و مطالبی مبنی بر اینکه او مامور ساواک بوده یا پادو ساواک، غلط است. مساله این است که شریعتی اعتقاداتی داشت و در چارچوب اعتقاداتش، آن حساسیتی را که یک انقلابی نسبت به رژیم شاه داشت، نداشت. حرف من این است که ایشان مساله انقلاب سفید را باور داشت و مطالب او در این زمینه برای فریب ساواک نبوده است.»

«تاریخ ایرانی» در سالروز آزادی دکتر شریعتی از زندان، میزگردی با حضور محمد مهدی جعفری، عبدالمجید معادیخواه و خسرو منصوریان با عنوان «دکتر شریعتی چرا و چگونه از زندان آزاد شد؟»، برگزار کرد که نگاهی دارد به شایعه همکاری شریعتی با ساواک، چرایی و چگونگی آزادی وی از زندان و بالاخص نقش عبدالعزیز بوتفلیقه، رییس‌جمهور فعلی الجزایر در آزادی ایشان و نیز نظرات شریعتی در خصوص مارکسیسم.

جعفری و منصوریان که از دوستان نزدیک و صمیمی شریعتی بودند، خاطراتی از وی در ایام بازداشت و آزادی وی از زندان نقل کرده و برای نخستین بار به طور مشروح به شائبه‌ها درباره همکاری شریعتی با ساواک پاسخ دادند. عبدالمجید معادیخواه، دبیرکل بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی نیز در این میزگرد به تشریح فضای خاصی پرداخت که زندانیان سیاسی دهه ۵۰ با آن مواجه بودند.

در میزگرد «تاریخ ایرانی»، غلامعلی خوشرو، معاون سابق وزارت امور خارجه در دوره اصلاحات و معاون علمی دانشنامه اسلام معاصر نیز حضور داشت و به ذکر خاطراتی از دوران دانشجویی و نقش خود در چاپ و تکثیر سخنرانی‌های شریعتی پرداخت.

متن کامل میزگرد «تاریخ ایرانی» در چند بخش ارایه و منتشر می‌شود:

**

نظرات و روایاتی که اخیرا درباره دوران زندان و آزادی دکتر شریعتی نقل و نقد شده، بیشتر حول سه محور «همکاری با ساواک»، «فریب شریعتی توسط ساواک یا فریب ساواک توسط شریعتی» و «اشتراک نظری ساواک و شریعتی در باب مارکسیسم و روحانیون اسلام» بوده است. هر سه شما بزرگواران که از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب هستید که زندان انفرادی، شکنجه و بازجویی توسط ساواک را تجربه کردید و از نزدیکان و دوستان دکتر شریعتی نیز بودید، با این مفاهیم بالاخص شائبه همکاری شریعتی با ساواک چگونه مواجه می‌شوید؟ اصولا چه معادلاتی بین یک زندانی سیاسی با بازجوی ساواک برقرار بود و چه روابطی در اتاق‌های بازجویی شکل می‌گرفت؟ اینکه حمید روحانی، رییس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی سال‌ها بعد از انتشار اسناد ساواک درباره شریعتی در فصلنامه ۱۵ خرداد می‌گوید «شریعتی ساواکی نبود اما ارتباطاتی با ساواک داشت» و مدعی همکاری شریعتی با ساواک است، متناظر به چه نوع روابط و همکاری‌های خاصی است؟

عبدالمجید معادیخواه: در اینجا از شخصی نام برده می‌شود که به عنوان تاریخ‌نگار انقلاب مطرح شده و با تاریخ‌نگاری و بحث‌های اصولی این حوزه بیگانه است و از تهمت و دروغ باکی ندارد. تنها دکتر شریعتی هدف این قلم قرار نگرفته است، در کتاب وی شخصیتی مانند آیت‌الله خوئی هم به عنوان دروغگو معرفی شده است. من نمی‌خواهم وارد آن حوزه بشوم فقط به عنوان مثال عرض می‌کنم که اگر تنها همین یک مورد، موضوع بحث قرار گیرد، اولا باید آن شخص حضور داشته باشد که غیابی بحث نکنیم. از اشخاص بگذریم، اشخاصی که مشخص است با غرض وارد این بحث شده‌اند.

چند موضوع روش‌شناسی در ارتباط با این بحث مطرح است که باید از این پیچ و خم بگذریم تا وارد آن بحث شویم. یکی بحث بی‌طرفی در تاریخ‌نگاری است که خود مبحث مفصلی است و می‌شود چندین جلسه در مورد این موضوع صحبت کرد. به حرف کسی می‌شود استناد کرد که حداقل پای‌بندی به بی‌طرفی را داشته باشد، اگر مشخص شود که حداقل پای‌بندی به بی‌طرفی را ندارد، حرف این شخص ارزشی ندارد که مورد استناد قرار گیرد. البته کسانی که در حوزه روش‌شناسی کار کرده‌اند تا جایی که بنده اطلاع دارم، همه بی‌طرفی را امکان‌پذیر نمی‌دانند. هر شخصی که فکر و اندیشه‌ای دارد ناگزیر از تفکر یا شخص و اشخاصی طرفداری می‌کند یا در مقابل شخص، گروه یا اتفاقی قرار می‌گیرد. اما به هر حال یک بی‌طرفی نسبی در تاریخ‌نگاری مطرح است و اگر آن نباشد، دیگر نمی‌شود به حرف کسی که به صورت روشن از موضع ستیز وارد می‌شود استناد کرد.

بحث دومی که در روش‌شناسی مطرح است، بازسازی فضای گذشته است که این موضوع هم به صورت کامل شدنی نیست و بحث نسبیت مطرح می‌شود. اینکه ما بخواهیم همه اتفاقاتی که در تاریخ خاصی افتاده و ما در آن فضا حضور داشته‌ایم را برای نسلی بازگو کنیم که در آن فضا نبوده، شدنی نیست. این دو بحث اساسی در این حوزه مطرح است و هر دو مشکل‌ساز است، اما در این موضوع خاص که مساله دکتر شریعتی است، مشکل اساسی این است که ما دانشی به عنوان دانش شناخت شخصیت‌های تاریخی نداریم، علم رجال حدیث داریم اما علم رجال تاریخ نداریم، یعنی با چه قانون‌مندی‌هایی می‌شود یک شخصیت تاریخی را نقد کرد.

اینکه گفته شود دکتر شریعتی با ساواک همکاری داشته، طبعا تا وقتی که ما ساواک و ویژگی‌های آن را نشناسیم و ندانیم حرف‌هایی که مطرح می‌شود فقط مربوط به دکتر شریعتی نیست، بنابراین هر کس به هر بهانه‌ای متهم می‌شود به اینکه یا در قبال ساواک نادرست عمل کرده یا همکاری کرده و یا خیانت کرده است. هر کس با دیگری خرده حسابی داشت، مخصوصا در سال‌های بعد از انقلاب، چنین نسبت‌هایی روا می‌داشت. در حالی که اگر کسی ساواک را بشناسد و زندانی بودن و گرفتار شدن در اختیار ساواک را تجربه کرده باشد، مطمئن می‌شود که اگر کسی به زندان رفت و بالاخره مراحل بازجویی را گذراند، امکان اینکه چند کلمه‌ای از حرف‌هایش به صورت گزینشی استخراج شود و به آن استناد کنند، منتفی نیست. بالاخره آنجا فرد در یک پیچ و خم‌هایی قرار می‌گرفت که باید اهم و مهم می‌کرد. فرض کنید بنده در زیر شکنجه قرار می‌گرفتم، برای اینکه جزواتی در اختیار داشتم که قاعدتا باید از یک خانه تیمی گرفته شده باشد، آنجا باید این مساله را به نحوی حل می‌کردم که این جزوات چگونه در اختیار من قرار گرفته است؛ اینکه کسی بگوید من آنجا می‌ایستادم و می‌گفتم من نمی‌گویم و غلط کردید از من می‌پرسید، این حرف‌ها را کسی می‌زند که آن فضا‌ها را درک نکرده باشد. باید شخص در آنجا راهی پیدا می‌کرد که کم هزینه‌تر باشد و سعی می‌کرد مشکل را به حداقل برساند و بزرگترین مساله این بود که باعث گرفتاری دیگری نشود و پای دیگری به آنجا باز نشود. اگر معمایی پیدا می‌شد در این صورت فردی که در چنین شرایطی قرار می‌گرفت بالاخره با آن فرصتی که داشت و تنگناهایی که گرفتارش بود همه توانش را به کار می‌بست تا بتواند کم هزینه‌ترین راه را انتخاب کند. این راه کم هزینه‌ ممکن بود دارای اشکال هم باشد اما فرض کنید اگر فردی به هر دلیلی پایش به زندان باز شود، نماند و آزاد شود و برود، بهتر از آن است که در زندان بماند و باعث شود پای سه نفر دیگر هم به زندان باز شود. حال اگر شخصی تاکتیکی به کار گرفت و اسم یک نفر را برد، افرادی که بگویند آن شخص در زندان خیانت کرده و یا با ساواک همکاری کرده، نشان می‌دهد آن فضا و مجموعه شرایطی که شخص در آن گرفتار بوده را درک نکرده‌اند.

مسائلی وجود دارد که به تاکتیک‌های شخص مربوط است، آنجا بالاخره شخص باید در شرایطی که از در و دیوارش محظور‌یت‌ها می‌بارید، فکر می‌کرد که چه چیزی به نفع همرزمان و مسلک اوست، چه چیزی به نفع هدف‌هایش هست و آن را انتخاب می‌کرد. زمانی هم ممکن بود به ذهن فرد بیاید که اگر به نحوی در باغ سبز به بازجو نشان دهم خوب است. فرض کنید بازجو به من می‌گفت شما در مسجدی که آیت‌الله طالقانی می‌رفت، فلان حرف را زدی و این به معنی در افتادن با رژیم شاه است، آنجا دیگر من نمی‌گفتم بله من با رژیم شاه در افتادم، می‌گفتم برای ما عقاید مردم مهم است و از طرف مارکسیست‌ها احساس خطر کردیم و این حرف‌ها را زدم. برای اینکه بتوانم در مقابل مارکسیست‌ها سربلند کنم باید یک روشی داشته باشم که به مزدور بودن متهم نشوم، و باید به نحوی از موضع ستیز با مارکسیست‌ها سعی می‌کردم خودم را نجات دهم، اگر جایی حرف تندی می‌زدم باید خودم را توجیه می‌کردم. حالا اگر کسی بایید بگوید بله او گفته با مارکسیست‌ها مخالف است و مارکسیست‌ها بخشی از مبارزان رژیم شاه بودند، بنابراین ایشان با ساواک همکاری کرده، نشانه می‌دهد او آن شرایط را درک نکرده است.

 

محمد مهدی جعفری: مطالبی که آقای معادیخواه به آن اشاره کردند صد در صد مورد تایید بنده است لذا من آن مطالب را تکرار نمی‌کنم. حسینیه ارشاد به عنوان یک موسسه علمیفرهنگی، در سال‌های ۴۶۱۳۴۵ تاسیس شد به منظور اینکه مسائل جدید اسلامی را در یک مکان خوب به اطلاع جوانان برساند، در جایی که جوانان رغبت کنند در آنجا حضور پیدا کنند. در ابتدا شهید مطهری در حسینیه ارشاد حضور داشت، ولی از آنجا که ایشان به این موضوع سخت علاقه‌مند بود و می‌خواست که مسائل اسلامی به گوش جوانان برسد، چنانکه خودشان هم استاد دانشگاه بودند و با جوانان در ارتباط بودند، پس از مدتی از استاد محمدتقی شریعتی و چندی بعد از دکتر شریعتی برای سخنرانی در حسینیه ارشاد دعوت کرد. دلیل دعوت از دکتر شریعتی هم بنا بر منطق شهید مطهری این بود که چون وی در خارج تحصیل کرده‌ و با مسائل روز آشنا بود، با زبان جوانان هم آشنایی بیشتری دارد. سوابق دکتر شریعتی کاملا روشن است و نمی‌خواهم وارد شرح حالشان شوم. برای درک مسائل و دردهایی که داشت و شرایط او، باید دهه ۱۹۶۰ را در نظر بگیریم که در واقع جنبش‌های رهایی‌بخش در سراسر جهان مشغول فعالیت بودند. جنبش‌های استقلال‌طلبانه و آزادی‌خواهانه بسیاری در سراسر جهان فعال بودند که غالبا این جنبش‌ها به صورت قهرآمیز بود، یعنی به صورت جنگ مسلحانه و چریکی. در ایران هم مشی مسلحانه از سال ۱۳۴۴ توسط سازمان مجاهدین خلق آغاز شد که به ادعای خودشان موسسین آن‌ تصمیم گرفتند سازمانی با این مشی مبارزاتی به وجود آورند. گروه‌های دیگری هم در گوشه و کنار و خارج از کشور برای آزادی ایران و مقابله با استبداد مبارزه می‌کردند. دکتر شریعتی از سال ۴۶ که به حسینیه ارشاد آمد و سخنرانی‌هایش را شروع کرد، از‌‌ همان ابتدا جوانان سخت جذب ایشان شدند. او مسائل روز را بیان و اسلام را به شکلی نو مطرح می‌کرد. این جریان ادامه داشت تا در سال ۴۹ که واقعه سیاهکل پیش آمد و چریک‌های فدایی خلق در شمال درگیر شدند و مساله جنگ چریکی مطرح شد. در پی آن نظر‌ها به مراکز سخنرانی علمی و دانشگاه‌ها جذب شد که آیا آن‌ها می‌توانند مرکزی برای عضوگیری گروه‌های این‌چنینی باشند؟ دکتر شریعتی با طرز فکری که داشت، با سابقهٔ عضویت در جبهه آزادی‌بخش الجزایر در سال‌هایی که در فرانسه بود، اعتقاد داشت که از راه مبارزه مسلحانه در کشوری که هنوز فهم عمومی درباره آزادی شکل نگرفته، نمی‌توان به جایی رسید. اما از طرفی شاهد فعالیت این گروه‌ها بود، نه می‌خواست خود را درگیر مبارزه مسلحانه کند، چرا که آن را قبول نداشت و نه می‌توانست آنان را رد کند و در مقابل آنان بایستد. سخنان شریعتی تحت تاثیر این حوادث قرار گرفت. خودش تعریف می‌کرد: «در سال ۴۹ که در مشهد بودم، سخت ناامید بودم و کتاب “حسین وارث آدم” را نوشتم و در آن کتاب امام حسین را به صورت ایستا و یک مجسمه تصویر کردم. درباره انسان ناامیدی نوشتم که از خانه بیرون می‌آید، دنبال این است که می‌شود کاری کرد یا نه و دست به دامان آن مجسمه می‌شود.» پس از دستگیری‌های شهریور ۵۰ و ماه محرم که سران مجاهدین خلق را اعدام کردند، شریعتی سخنرانی پس از شهادت را ایراد کرد که ۱۸۰ درجه با گفته‌هایش متفاوت بود و گفت: «آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند.» همین سخنرانی در مسجد جامع نارمک باعث شد پلیس به داخل مسجد حمله کند. از آن به بعد جو به طور کلی علیه این نوع سخنرانی‌ها شد، به خصوص علیه فردی که مورد توجه بیشتر جوان‌ها بود، لذا حسینیه ارشاد که در معرض این مسائل بود از نظر ساواک مکان خطرناکی بشمار می‌رفت. دکتر شریعتی هم بیشتر از دیگر سخنرانان حسینیه ارشاد مورد توجه ساواک بود، چون می‌خواست در لابه‌لای سخنرانی‌هایش، اوضاع فرهنگی ایران را نشان دهد.

در تابستان ۱۳۵۲ در شرکت انتشار نشسته بودم که دکتر شریعتی به من تلفن کرد و گفت بیا به حسینیه ارشاد. دکتر شریعتی در آن زمان نوشته حج را بازنویسی می‌کرد. وقتی به حسینیه ارشاد رفتم، در بالای آن ساختمان نیمه‌تمامی بود که در آنجا اتاقی را در اختیار شریعتی قرار داده بودند. شریعتی گفت من صحبت‌هایم را کرده‌ام اما دوست دارم که سخنرانی‌ها از روی نوار پیاده و به طور ادیبانه‌ای ویراستاری شود. او از من خواست این کار را انجام دهم. بعد سوال کرد که مجاهدین خلق در مورد من چه نظری دارند، من گفتم تا آنجا که شنیده‌ام مجاهدین خلق حضور در حسینیه ارشاد را تحریم کرده بودند و می‌گفتند اینجا محلی اشرافی در شمال شهر است که برای بورژوا‌ها ساخته شده و در حالی که مبارزه مسلحانه آغاز شده، صحبت‌های دکتر شریعتی حالت لالایی دارد و باعث انحراف جریان مبارزه مسلحانه مردم می‌شود. اما بعد که دکتر به زندان رفت یک نفر پیغام داد که ما اشتباه کرده بودیم و بیشتر افرادی که جذب مبارزه مسلحانه شده بودند از تربیت‌شدگان حسینیه ارشاد بودند. آن‌ها حرفشان را تغییر دادند و گفتند که ما به این سخنرانی‌‌ها نیاز داریم. من این را به دکتر شریعتی گفتم، آهی کشید و گفت جعفری خدا می‌داند که من همیشه خودم را موظف به تبلیغ مسلحانه می‌دانستم. من پرسیدم تبلیغ مسلحانه یعنی چی؟! گفت: من دیدم در حالی که عده‌ای مبارزه مسلحانه را آغاز کرده‌اند و هیچ وسیلهٔ دیگری برای تبلیغ در بین مردم ندارند و رژیم هم با همه وسائل علیه آن‌هاست، من خود را موظف دیدم به هر شکلی که شده، به طور مستقیم یا غیرمستقیم مردم را آگاه کنم و نظرشان را به این مبارزه جلب کنم. من به ایشان گفتم که فرصت ندارم تمام سخنرانی‌های پیاده شده را ببرم، سخنرانی‌هایی که درباره امام علی است را می‌برم و از هم جدا شدیم. دکتر شریعتی در آخر آن دیدار این نکته را هم گفت که امسال نمی‌گذراند حسینیه ارشاد به کار خود ادامه دهد. این را در تابستان ۵۲ گفت، در واقع کلاس‌های حسینیه ارشاد مانند دانشگاه بود و در مهر ماه دوباره افتتاح می‌شد. ما از هم جدا شدیم که بعد از مدتی دکتر بازداشت شد.

خسرو منصوریان: ۳۳ سال پس از پیروزی انقلاب اتهاماتی بازخوانی می‌شود که بیشتر در جوامع مشابه ما مطرح است و در جوامع دیگر به ویژه پیشرفته، یا نمونه‌هایی مشابه را ندیده‌ایم یا کمتر با آن برخورد کرده‌ایم که یک فرد فرهیخته و ارزشمند اجتماعی که به مملکت و جامعه و دینش خدمت کرده، هنگامی او را زیر تیغ نقد توام با تحریف و دروغ قرار بدهند، که خود آن شخص از دنیا رفته است و متاسفانه این اتفاق در کشور ما افتاده و به این جهت من از این جلسه استقبال کردم تا در حد توان و امکان، نظرات خود را بیان کرده و این مردم شریف ایران باشند که قضاوت کنند حقیقت چیست؟ البته برخی نکات اساسی را دوستان فرمودند، من می‌خواهم از زاویه دیگری به مساله نگاه کنم. به نظر اینجانب اگر قرار باشد که مورخین و کسانی که می‌خواهند این وقایع را به رشته تحریر درآوردند، برای کسانی سخن بگویند که اصلا زندان و سلول انفرادی طولانی مدت را تجربه نکرده، یا برای حفظ ارزش‌های دینی و ملی خود تا پای جان پیش نرفته و آستانه مرگ را درک نکرده باشند، تحریف و تغییر حقایق کار آسانی است. اتفاقا هنگامی که من برای اولین بار در فصلنامه ۱۵ خرداد مطلبی از این دست را دیدم و متاسفم از اینکه پس از انقلاب شاهد چنین صحنه‌هایی هستیم، متوجه شدم قطعاتی را به صورت ناشیانه از بازجویی‌های دکتر شریعتی بریده و در کنار هم قرار داده بودند تا واقعیت را تحریف کنند. به نظر من این مطالب را برای کسانی می‌توان بیان کرد که زندان را درک نکرده باشند. خود من چون زندان کشیدم و بازجویی و شکنجه شدم، می‌دانم درباره چه شرایطی گفت‌وگو می‌کنیم.

من دکتر شریعتی را از زمان نوجوانی در کانون نشر حقایق اسلامی می‌شناختم، به خصوص پس از آزادی از آخرین زندانش می‌توان گفت با شریعتی زندگی کردم، کسی که شریعتی را می‌شناسد، می‌داند او بود که در اکثر شرایط بازجو را هدایت می‌کرد، نمی‌خواهم بزرگنمایی کنم اما با شناختی که از او داشتم و مطالبی که خود او تعریف کرد و مطالبی که از دیگران بالاخص از پدر، خواهر و دوستان صمیمی‌اش در حسینیه ارشاد و نهضت آزادی، جبهه ملی و… می‌شنیدم، باید بگویم اگر کسی در این میان فریب خورده حسین‌زاده (بازجوی دکتر شریعتی) بوده است. این شریعتی بوده که بازجویش را هدایت کرده و نه بالعکس. می‌توان از زاویه دیگری هم به قضیه نگاه کرد. یک زمان ما با یک جاسوس، وطن‌فروش، دین‌فروش یا فردی آدم‌فروش روبرو هستیم و درباره او بحث می‌کنیم، یک وقت هست که ما از شریعتی یا امثال شریعتی صحبت می‌کنیم که تمام زندگی‌اش در دین و وطن و مردم‌اش خلاصه می‌شد. با مطالعه مجموعه آثار شریعتی این مساله کاملا مشهود است که وقتی از مردم و دین و وطن‌اش حرف می‌زند، با پاره پاره‌های جگرش سخن می‌گوید، چنین کسی نمی‌تواند در بیرون برای مردم نقش بازی کند، چنین کسی حتی در زندان هم دلش برای بازجو می‌سوزد، می‌خواهد با ذکاوت‌اش بازجو را متوجه تعهدات ملی و مذهبی‌اش بکند، کاری که همه ما در بند کردیم. قضیه ما با کسانی که می‌خواهند مملکت را به روسیه یا آمریکا بفروشند، یا با کسانی که دلشان برای وطن و دین نمی‌تپد، فرق می‌کند، ما دار و ندارمان را دادیم. این ‌شناختی است که از شریعتی دارم، تحلیل کسی است که در زندان بوده و بازجویی‌های متعددی پس داده و در حد توان و امکان همین روش را به کار برده است، لذا با چنین شگردهایی آشنا است.

کسانی که هم‌بند شریعتی و همراه او مبارزه کرده‌اند و یا از نزدیک با شریعتی آشنا هستند و یا از چگونگی سپری شدن ایام زندان و بازجویی او اطلاع عینی دارند، می‌دانند که او با موفقیت دوران بازجویی را طی کرده است. شریعتی در دوره رژیم شاه درگذشت، طبیعی است که نمی‌توانست در آن زمان این مساله را بطور علنی اعلام کند. با این حال وقتی من و شریعتی تنها بودیم، می‌گفت که آن وقایع و حوادث چگونه رقم خورد. من در اینجا به عنوان یک ایرانی مسلمان شهادت می‌دهم که شریعتی راست می‌گوید و به لطف خداوند در اعمال نظرات و هدایت مسیر بازجویی موفق بوده است.