نامه شریعتی به دکتر سیروس سهامی

برادر سلام

ما دو تا ماهی بودیم توی دریای کبود

خالی از اشکهای شور از غم بود و نبود

خنده مان موجها را تا ابرها می برد

گریه مان لبهای دشمن را به خنده می گشود …

همیشه نوک می زدیم به حباب های بزرگ !

تا که مرغ ماهی خوار آمد و جفتم و برد .

دلش آتش بگیره دل اون خونه خراب

حالا نوبت منه

سایه اش افتاده رو آب !

ای خدا یادش نره

***

که یک ماهی این پایین منتظره

***

نمی خواهم تنها باشم

ماهی دریا باشم

نمی خواهم که پس از این

توی قصه ها باشم !

 

آری (( جفت من )) ! این است سرنوشت ما که به حبابهای بزرگ نوک می زدیم ! و اکنون فاصله مان در مکان از چند گام بیشتر نمی شد از جند هزار کیلومتر کمتر نیست و فاصله مان در زمان که از چند ساعت بیشتر نمی شد اکنون آنچنان که پیداست از چند سال کمتر نخواهد بود !

 ۱٫ نقل از روزنامه روشنگر شماره ۳ سال دوم پنجشنبه ۱۶ فروردین ماه ۱۳۵۸ . این نامه در روزهای سخت قبل از دستگیری شریعتی در زمستان ۱۳۵۲ نوشته شده است و در آن از فشار و ایذایی سخن به میان آمده که دستگاه ظلم و استبداد پهلوی نسبت به مبارز شهید اعمال می کرده است . شادروان دکتر علی شریعتی در این نامه با ایهام اشاراتی به فقر و جهل توده مردم ، فساد و تباهی و پوچی روشنفکری وابسته ، رنج توانفرسای روشنفکری متعهد و امید به جنبش ایرانیان مقیم خارج از کشور دارد .

۲٫ آقای دکتر سیروس سهامی استاد رشته جغرافیای دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد بودند و مترجم کتابهای جهان سوم از ادمون ژوو ، جغرافیای انسانی اثر ماکس دروئو ، جغرافیا چیست نوشته ژاک شیلسنگ و …

 

بیماری ام تشدید شده است و خطرناک و سخت مسری . فعلا در خانه بستری ام معاینات و آزمایشات پی در پی می کنند تا برای معالجه ام تصمیم بگیرند . تا حالا که بلاتکلیف مانده ام و خانه نشین . به علت اختلاف نظر اطبای معالج است نه تشخیص درد که در شیوه درمان .

متخصصان امراض روحی متفق اند که برای معالجه قطعی تنها راه این است که بروم خارج و معتقدند که یک روز ماندنم در اینجه مصلحت نیست ، درست برخلاف نظر اینها جراحها و بیطارها می ترسانند که حرکت از اینجا خطرناک است و کسالتم را تشدید می کند در عین حال خودشان باز بر سر نحوه معالجه ام در داخل اختلاف نظر دارند . جراحها می گویند باید در بیمارستان پهلوی بستری شوم و تحت عمل جراحی قرار بگیرم و پنهان نمی کنند که عمل اسانی هم نخواهد بود۱ و پس از عمل باید برای مدتی طولانی در قزل حصار که آسایشگاه مسلولین است دوران نقاهت را بگذرانم تا حالم سرجایش بیاید و اطبای بیماری عمومی سبکتر می گیرند و پیشنهاد کرده اند که باید از محیط های شلوغ و آب و هواهای سنگین شهرها دور باشم و در یکی از نقاط دور و آرام و بی دردسر مدتی به استراحت مطلق بپردازم .

به هر حال هر چه پیش آید خیر است و به رضای خداوند راضی ام . از آنچه بر پیشانی ما نوشته اند گریزی نیست و چاره ای جز صبر و شکر ، نه !

خوشبختانه خدا که دندان دهد نان دهد وقتی درد هم می دهد صبرش را هم می دهد و من ، به لطف او ، اکنون که همه خبرها ناگوار است و هر روز ناگوارتر ، از این که سلامتم و شاید حیاتم در خطر است چندان بیمناک نیستم ، شاید یکی از عوامل تسلیتم این باشد که این بیماری نه نفرین آسمان است و نه تصادف زمین بلکه گناه خود من است و کیفر زندگی ام به خصوص که این اواخر بی نظمی زندگی و به هم خوردن قاعده خواب و خوراک و فشار کار فوق العاده و بدتر از همه افراط در سیگار و آن هم با شکم خالی و ناشتا ! بیشتر از همیشه شده بود و پیداست که چنین وضعی آن هم با این آب و هوای مرطوب و سرد و خانه بی نور ما که به قول ولایتی ها ما (( پشت به قبله )) است و به تعبیر امروزی ها (( رو به مغرب )) آدم را پاک از پا می اندازد و یا تیمارستانی می کند و یا بیمارستانی و یا چون من در وسط راه هر دو !

روزهایم در سکوت خانه می گذرد و شبهایم در خلوت خیالاتی دردناک البته نه برای خودم که برای خانوده ام ، بچه هایم ، خواهرانم و برادرانم و مادر داغدارم و پدر پیرم که از هیچ کدام از پسرانش چیزی ندید و هر کدام به گونه ای مایه رنج اویند چنان که می دانی و می شناسی . برادر بزرگترمان که در چنگال فقر جان می کند و از نعمت تحصیل محروم شد و کوچکتری که کارش به فساد و تباهی و پوچی کشید و من که این چنین فلک زده ام و با اینکه همه امیدش به من بود که خودم آدمی شوم و مایه سرافرازی او یاری آن دو برادر و کمکی به خواهرانم و خانواده ام و خویشاوندان و اقوام کارم به جایی کشیده است که انها خود را فراموش کرده اند و به درد من می اندیشند و اینده من که سرنوشت چه بازی خواهد کرد !

 

۱٫ خوانندگان از خلال این سطرها به خوبی درمی یابند که زبان نامه کاملا استعاری است و اشاره دکتر شریعتی به بیماری و بستری شدن و جراحی در بیمارستان پهلوی و گذراندن دوران نقاهت در قزل حصار در واقع مطالعه و بررسی یکی از گزینه ها ( ماندن در ایران و راهی زندان شدن ) در کنار گزینه دیگر ( رفتن به خارج و مصون ماندن از ضربات دستگاه امنیتی رژیم پهلوی ) است . معمولا این گزینه ها برای افراد مبارزی که در تیررس ضربات دستگاه امنیتی رژیم پهلوی قرار داشتند از سوی نیروها و جریانات سیاسی پیشنهاد می شد .  

 و من و خواهران و برادران و پدر و مادر و همه اقوام باز شده ایم یک تن و همه تن ، یک چشم و در انتظار تو پسر عموی گرامی که مگر تو به داد ما همه برسی که همه درها به رویمان بسته است و جز خوشبختی تو تسکینی نداریم .

به قول آن شاعر کویر – که نامش را هم فراموش کرده ام – در بستر بیماری افتاده ام و شبهای درد را بی آنکه بنالم تحمل می کنم و در سکوتی که تا انتهای دنیا دامن کشیده است و شبی که بر سر عالم خیمه زده است تنها چشم به در دوخته ام و در انتظار .

انتظار چندان است که هر لحظه صدای پای مرگ را می شنوم که از کوچه ما می گذرد و در خانه ای را می زند و من هر بار با ناباوری است که می بینم صدای در خانه من برنخاست !

پسر عموی عزیز ! ما را فراموش مکن که به یاد تو محتاجیم اگر بتوانی از خوراکت هم بزن و چیزی برای ما پس انداز کن که زندگی ما هر روز سخت تر می شود و قیمتها گران تر !

 خداحافظت علی  

 

 منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

نامه به دکتر صبور اردوبادی

 برادر دانشمند همفکرم آقای دکتر اردوبادی

پس از عرض سلام و اخلاص بسیار امروز بیستم آبان ماه نامه عزیزتان را به ضمیمه دعوت دانشگاه دریافت کردم . از لطف سرکار بی نهایت سپاسگذارم و همیشه در دل موفقیت بیشتر شما را در این راه مقدس دعا کرده ام و از خدا خواسته ام که در این خلا شعوری و انحلال اخلاقی و اعتقادی و سردرگمی نسل جوان و به خصوص تحصیلکرده جامعه شما را مدد برساند و موفق تر بدارد و از این هم در این سختی ها و در تحمل ناگواریهای بیشماری که در راه حق هست و همیشه بوده است صبورتر بدارد .

گله ای از من فرموده بودید که چرا پاسخ نامه سرکار و دعوت پارسال را نداده ام ! قبلا خوشحال شدم زیرا تاکنون پیش خود فکر می کردم که چه شد که یکباره پیوندها برید و پس از نامه مفصل من در پاسخ دعوت دانشگاه به سرکار و تفصیل علت محرومیتم از فیض زیارت دوستان و شرکت در برنامه انجمن دیگر هیچ خبری نشد و گاه حدس می زدم که به قول قاضی ابویوسف شیطان در میانه احباب عشق و اصحاب ارادت تخلیظی کرده و خاک در جام ما ریخته است ، چه این روزها سنت الاولین منافقان که فی قلوبهم مرض … از هر وقت رایج تر شده است و تهمت ها و حمله ها و تکفیرها البته مرا نمی آزارد و بیشتر معتقد و مصمم می دارد چه می دانم که هر وقت فکری قوت می گیرد و کاری انجام می یابد و اثربخش تر می شود حقدها و غرضها بیشتر سر برمی دارند و این نشانه توفیقی است که پس ادامه این راه بیهوده و بی ثمر نیست و باید رفت ولی در این میانه گاه فضا چنان مسموم می شود که در اندیشه کسانی که برایشان ارج بسیار قائلم تاثیر می گذارد و یا می تواند گذارد و من به همان اندازه که به قضاوت اشخاص اهمیتی نمی دهم رای معدودی از صاحبنظران مخلص و اگاه و صاحب درد را بیش از انچه به تصور آید ارجمند می شمرم و گاه که می بینم هوا را چنان تیره کرده اند که در چشم پاک نظران هم اثر گذاشته و دوستی هم رای و همدرد را مکدر کرده است قلبا آزرده می شودم و این طبیعی است و اکنون که گله شما را خواندم در دل شاد شدم که کار کار منافقان نیست کار بدوح است که فرشته موکل نامه هاست !

امتثال امر سرکار را بر خود فرض می دانم گرچه روحا چندان خسته و درهم ریخته ام که پایم توان سفر و زبانم یارای سخن ندارد و فعلا همه وقتم در عزلت خانه می گذرد و با کتاب و دفتر و خودکار و با اینهاست که زندگی می کنم ولی به قول مولانا شور تبریز است و هایاهوی عشق … چشم !  

فکر می کنم که عید فطر را بیایم بهتر است چون به احتمال قوی در این ایام تهران خواهم بود و راه نیمه و بلیت نیمه خواهد بود . و چون فرموده بودید که سخنرانی ایراد کنم دو موضوعی را که دنباله و مکمل یکدیگرند انتخاب می کنم به خصوص که مساله ای است که تازگی بدان برخورده ام و فعلا بدان مشغولم و چون نخستین بار خواهد بود که دانشجویان دانشگاه تبریز با حرفهای من آشنا می شوند باید مسائل اساسی و زیربنایی و تصویر عام طرز فکر ما آشنا شوند و سپس مسائل جزئی و اختصاصی طرح شود و این دو موضوع که در یک زمینه است چنین است :

۱٫ از استادان دانشگاه آذر آبادگان تبریز و نویسنده کتابهای علی دادور و دادپرور ، اهمیت علمی روزه ، اصالت در هنر و …

۱- جهان بینی توحید       ۲- جامعه شناسی شرک

اگر موضوعات را پسندیدید و با روز آن هم موافقت فرمودید امیدوارم مرا مطلع بفرمایید تا برای شرکت در برنامه انجمن آماده باشم . خیلی دوست دارم که زمینه ای فراهم باشد تا بتوانم به سوالات جواب بدهم زیرا طرح مسائل تازه به همان اندازه که روشناییهای تازه ای می دهد و گشایشهای فکری ، مشکلات و تضادهای اعتقادی و فکری تازه ای را هم به وجود می آورد که تجربه کرده ام و هر وقت مجال طرح و بحث بود غالبا حل شده و سوء تفاهم ها و ابهام ها و مساله روشن تر شده چون در اینجاست که گوینده بر مبنای نوع تلقی و برداشت و اندیشه شنونده اش مسائل را حلاجی می کند و می تواند از انحراف در ادراک و نتیجه گیری جلوگیری کند وگرنه معضلات تازه ای پیش می آید که بی جواب در اذهان می ماند و ملاک قضاوت یا عقیده می شود و هر دو بد است . در عین حال این فقط یک پیشنهاد است و تشخیص مصلحت و امکان ان با شخص سرکار است .

 

                                                                                  با تجدید ارادت و امید دیدار

                                                                               ارادتمند علی شریعتی (۲۰/۲/۴۹)  

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

نامه شریعتی به دکتر صدر نبوی

 دکتر عزیزم

دلم بیش از انچه فکر می کنی برایت تنگ شده است به خصوص پس از این چند سال فراق که با این همه درد و داغها گذشت و می گذرد .

کویر معبر هموار شهادت است . آن که در کویر سامان دارد نه سیل و نه زلزله و نه حریق و نه ترکتازی … تهدید کننده نیست . همچون زندان است برای کسی که آزادی ندارد و یا اعدام برای انکه زندگی نمی کند .

این است که در این چهار موج بلا که به تعبیر دقیق آن ترانه محلی از آسمان شمشیر می بارد تنها حیف و حسرت و کاش که در جانم احساس می کنم یکی درباره فهمیدن است و دیگر دوست داشتن . نمی خواهم برای همه مردم تکلیف معین کنم لااقل برای خودم حقیقت این است که دریغم می آید که از هر شبی که صبح کردم و بی کلام بی دوست ! و طبیعی است اگر کسی که از همه ضیاع و عقار جهان جز این دو ندارد در نهیب تنهایی و غربت و مرگ به این دو نیندیشد ، دل کندن از این دو تعلق دنیوی اش بر او گران نیاید و مهمتر از ان در این لحظات زین دو – در عزیز بودن – ضریب برایش پیدا نکنند .

هر چه زندگی ام را ابهام ، تنهایی ، خشونت ، تلخی و بدی بیشتری می پوشاند یاد آن ایام خوشی که با آن چند دوست بسر شد و خاطره ان لحظاتی که از خلوص و لطف و محبت موج می زد برایم نشئه اور و سکرآمیز است و احساس این تقدیر که به سوی افقهای دور و غریبی می روم که ظلمات سکندر است و دور از سرچشمه های آب حیات آشنایی و انس و خویشاوندی روح ، تشنه جان سپردن ، غم ندیدن شماها را در آخرین سفرم ، گران تر و جانگزاتر می کند .

اما یک بیمار طاعون زده بهترین محبتی که می تواند نثار محبوبانش کند پرهیز کردن از ابراز محبت است و صادقانه ترین نشان نزدیکی و اشنایی اش هر چه دورتر شدن و بیگانگی بیشتر کردن با همه اشتیاق و احتیاجی که به دیدارتان دارم اگر از بد حادثات به قیامت افتاد وصیتم به شما که آرزویم است برای شما این است که زندگی را آنچنان بگذرانید که در پایان هر لحظه ای که به بیهودگی گذشته است افسوس نخورید !

زندگی خیلی نفیس است و آن چیزهایی که ارج آن را دارند که قطعاتی از عمر را برایشان قربانی کنیم خیلی نیستند ، یک دو قلم بیشتر نیستند و من جز فهمیدن ، نوشتن و دوست داشتن سراغ ندارم که به سودای عمر بیرزد .

در یکی از آن ششصد شبی که در تنهایی و تاریکی مطلق زندگی می کردم – نه – زنده بودم ، خواب دیدم که در جمعی از همه دانشجویان و همفکرانم سخن می گویم و مثل همیشه از انسان و مسئولیت و زندگی و … یکی پرسید قبل از اینها همه باید خود زندگی را تعریف کنی که چیست ؟

و من بی مقدمه گفتم یادداشت کنید :

زندگی ؟

نان ، آزادی ، فرهنگ ، ایمان و دوست داشتن !

 

 

۱٫ نقل از روزنامه روشنگر شماره ۸ سال دوم ص ۳ ( این نشریه در سال ۱۳۵۹ در مشهد منتشر می شد )

۲٫ دکتر صدر نبوی استاد دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد و نویسنده کتاب انسان شناسی فلسفی

بیدار که شدم دیدم نه تنها کلمات که ترکیب کلمات نیز از روی حکمتی است و گاه ، آگاهانه ترین معانی ، از ناخوداگاهانه ترین حالات سر می زنند . حتی با خود اندیشیدم که جز این پنج تن زندگی را نیازی دیگر نیست ؟ مثلا برابری ! دیدم که هست اما نیاز به گفتن نیست که اگر این پنج تن مقدس باشند آن همه خواهند بود ف خواهند بود ، همه را خواهند ساخت .

انسان از بعد از نان آغاز می شود هر چند بی نان بودن ممکن نیست و چه فاجعه ای که بسیاری را می بینیم که در همین قدم اول می مانند و چه خوشبختی تو که ایمان را هم داری آنچه دارندگان فرهنگ غالبا از ان محروم شده اند و یا می شوند .

اما جای سوال هست که این هر پنج تا پنج بعد زندگی فردی اند . پس مردم کو ؟

هر انسانی باید وجودش و حیاتش در این پنجه قرار گیرد . این پنج گنج زندگی انسان است و انسانی که نه برای مردم زندگی می کند انسان نیست .

سپاسگذار خدا باش که از این پنج گنج چهار گنجش را داری .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

نامه اولین کنگره دانشجویان ایرانی به مصدق

کنگره لوزان

یک سال پس از کنگره پاریس سازمانهای دانشجویی ایرانی در اروپا و امریکا در صدد برآمدند تا با برگزاری کنگره ای صفوف خود را جهت مبارزه با رژیم استبدادی پهلوی هر چه بیشتر متحدتر و مستحکم تر کنند .

این تحرکات به دنبال تحولات داخلی ایران و تشکیل جبهه ملی دوم بود که شور و نشاط فراوانی در محافل و سازمانهای دانشجویی خارج از ایران به وجود آورده بود . تا قبل از کنگره پاریس و ترک آن توسط تنی چند از افراد وابسته به محافل چپ – هواداران حزب توده و جناح خلیل ملکی – بین سازمانهای دانشجویی اروپا و امریکا و نیز بین جبهه دانشجویی هوادار جبهه ملی اروپایی و جبهه ملی دوم در ایران ارتباط تشکیلاتی وجود نداشت . بجز در مواردی که پرویز ورجاوند ارتباطی نیمه رسمی با ((مهدی آذر )) در ایران برقرار می کرد.

بدین ترتیب در اوایل دهه ۱۹۶۰/۱۳۴۰ سازمانهای جبهه ملی در اروپا و ایالات متحده امریکا گروههای سیاسی مستقلی بودند که عمدتا از دانشجویان فعال در کنفدراسیون تشکیل شده بودند .۴

۱٫ م.آ. ۲٫ص ۱۷۳

۲٫ ایران آزاد شماره ۳ بیستم دسامبر ۱۹۶۲

۳٫ همان

۴٫ کنفدراسیون ص ۱۳۸

مثلا یکی از مراکز مهم فعالیتهای جبهه ملی ( بجز پاریس ) ، مونیخ آلمان بود که جمعیت نسبتا ززیادی از دانشجویان ایرانی را در خود داشت . خسرو قشقایی در اوایل ۱۹۱۶ در مونیخ شروع به انتشار مجله باختر امروز کرد و این نشریه به صورت ارگان رسمی دانشجویان ایرانی جبهه ملی در خارج از کشور درآمد .

اگر چه عناصر متمایل به حزب توده مثل (( مهدی خان بابا تهرانی )) با این نشریه همکاری می کردند ، اما خط مشی و خاستگاه سیاسی باختر امروز از جبهه ملی نشات می گرفت . استراتژی حزب توده در آن زمان عبارت بود از همکاری نزدیک با جبهه ملی در چارچوب اصول و خط مشی های جبهه .۱

با الهام از تحولات داخلی ایران ، کمیته های دانشجویی جبهه ملی در برخی از شهرهای اروپایی تاسیس شد و تماسهایی با کمیته اجرایی جبهه ملی دوم در ایران حاصل شد تا ارتباطات رسمی برقرار گردد و هماهنگی لازم بین سازمانهای دانشجویی خارج از کشور از یک سوی و از سوی دیگر هماهنگی بین جبهه ملی دوم و اتحادیه های دانشجویی برقرار شده و به اتخاذ خط مشی متناسب با شرایط خارج از ایران بپردازند . این بود که در تابستان ۱۹۶۱/۱۳۴۰ ، حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر از فعالین جبهه ملی در (( اشتوتگارت )) در یک پیش کنگره با یکدیگر تماسی رسمی گرفتند و یک کمیته اجرایی موقت با کادری مرکزی که بتواند مستقل از ایران و رهبریت مستقر در مونیخ عمل نماید تشکیل دادند .۲

این گردهمایی به فعالین جبهه ملی اجازه داد تا ضمن سازماندهی خود در کنگره در حال تاسیس کنفدراسیون دانشجویان ایرانی ( اتحادیه ملی ) که در ژانویه ۱۹۶۲ / دی ۱۳۴۱ ( از لوزان ، سویس ) تشکیل می شد به صورت یک گروه متحد شرکت کرده و با حمایت سازمان دانشجویان ایرانی در امریکا رهبری تشکیلات جدید تازه تاسیس را در همان شروع کار به عهده گیرند .۳

در سومین شماره نشریه ی ایران آزاد به سردبیری علی در بیستم دسامبر ۱۹۶۲ / آذر ۱۳۴۱ ، در مقاله ای تحت عنوان : در آستانه ، خبر برگزاری این کنگره در اوایل ماه ژانویه ۱۹۶۲ / دی ۱۳۴۱ از لوزان سویس داده شده بود . در این مقاله ضمن ابراز تاسف از اختلافات به وجود آمده در کنگره پاریس که منجر به ترک آن توسط تنی چند از افراد وابسته به محافل چپ – هواداران حزب توده و هواداران جناح خلیل ملکی – شد ، تشکیل این کنگره را نخستین گام در اتحاد فدراسیونهای دانشجویی دانسته که می تواند مشت آهنینی باشد بر دهان کسانی که با انشعاب کنگره پاریس به رقص و پایکوبی و دست افشانی پرداخته بودند و مهمتر از همه تشکیل این کنگره را اقدامی جدی در ناامید کردن دستگاه حاکمه فاسد و غاصب در به وجود آمدن اختلاف و تشتت در صفوف دانشجویی ارزیابی کرده است .۴

اما از سوی دیگر (( جناح هوادار حزب توده ، به دنبال انشعاب در کنگره پاریس سعی کرد تا راه و تشکیلات دانشجویی مستقلی را در پیش گیرد و خواستار ” خود مختاری قاره ای ” سازمانهای دانشجویی شد . این بدین معنا بود که یک کنفدراسیون خودمختار در اروپا ایجاد گردد و بدین طریق از برتری جناح جبهه ملی که نتیجه ادغام کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا و سازمان دانشجویان ایرانی در امریکا بود جلوگیری شود .

۱٫ همان ص ۱۱۷

۲٫ همان ص ۱۱۸

۳٫ همان ص ۱۱۹

۴٫ ایران آزاد شماره سوم دسامبر ۱۹۶۲/آذر ۱۳۴۱

بدین ترتیب فدراسیون آلمان با ادعای نمایندگی ۶۰% از اعضای کنفدراسیون در اروپا ، خواستار ایجاد سازمان دانشجویی جدیدی در اروپا شد که هم از ایران و هم از امریکا مستقل باشد . اما این طرح ناموفق ماند چون تشکیلات دانشجویی هسچ کشوری برای تاسیس یک کنفدراسیون اروپایی مستقل به فدراسیون آلمان ملحق نشد . برعکس در تمامی سال ۱۹۶۲ گرایش اکثر سازمانهای دانشجویی اروپایی به سوی یک تشکیلات واحد جهانی بود . هواداران جناح حزب توده با درک این واقعیت که انشعاب در کنگره پاریس و جدا کردن حزب از پیکره فعالین دانشجو یک ” اشتباه ” بود تصمیم گرفتند تا در کنگره بعدی کنفدراسیون که در لوزان سویس در ژانویه ۱۹۶۳ برگزار شد شرکت کنند . ))۱

این کنگره که به (( کنگره وحدت )) معروف شد در بعدازظهر روز ۳۱ دسامبر ۱۹۶۲ / ۳ دی ۱۳۴۱ کار خود را در خانه مردم شهر (( لوزان )) آغاز کرد . بر طبق گزارش نشریه ایران آزاد حدود ۶۹ نماینده از ایران ، امریکا ، انگلستان ، فرانسه اطریش ، سویس ، ایتالیا و آلمان در این کنگره شرکت کردند . از شاخه پاریس سه تن به نامهای آقایان آذری ، امین و عسکری به همراهی من و علی و آقایان ورجاوند ، صوراسرافیل و تاجی راستین در کنگره حاضر شدند . علی بنا بر نقشی که در نوشتن بیانیه ها ، قطعنامه ها و پیامهای رسمی کنگره بر عهده داشت بعد از حضور در جلسه رسمی کنگره به محلی رفت که می باید در چارچوب اهداف و خط مشی جناح چپ جبهه ملی انجام وظیفه کند : (( علی شاکری از نمایندگان حاضر در کنگره لوزان که ریاست کمیته ی برگزاری را نیز به عهده داشت به یاد می آورد که پیام معروف کنگره خطاب به مصدق را نیز شریعتی تهیه کرده بود ))۲ .

متن پیام علی به مصدق که در تاریخ ۳ ژانویه ی ۱۹۶۳/ ۱۳۴۱ نوشته شد و پاسخ دکتر مصدق به این پیام بدین شرح است :

پیام اولین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی ( سومین کنگره فدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا )

به جناب آقای دکتر محمد مصدق رهبر ارجمند جبهه ملی ایران :

ای سردار پیر سر از  زانوی اندیشه ات بردار و خروش فرزندانت را بشنو که با سینه های مالامال از امید به فردای پیروزی نام تو را می برند .

ای دهقان سالخورده تاریخ ما … کاش می توانستی دیوارهای قلعه ای را که در آن زنجیرت کشیده اند ، بشکافی و بیرون آیی تا به چشم خویش ببینی از بذری که در مزرعه اندیشه ها افشانده ای ، نسلی روئیده است که جز به جهاد نمی اندیشد و جز به راه تو گام نمی گذارد و تو آنگاه می دیدی نهضتی را که تو رهبری کردی و او تو را پرورش داد ، امروز دارای فرهنگی غنی است . فرهنگی که صفحاتش با خون نگاشته شده است و داستانش داستان شکنجه ها ، زندان ها ، اسارت ها و محرومیت هاست و امروز نسلی که پس از هشت سال پیکارش ولوله در جهان انداخته است از این فرهنگ الهام می گیرد .

۱٫ کنفدراسیون ، صص ۱۳۸ و ۱۳۹

۲٫ رهنما ص ۱۷۰

ما نیز هزاران فرسنگ دور از دیار عزیز و یاران دلیر خویش راه مقدس همین نسل را دنبال می کنیم و بی آنکه لحظه ای به منافع خویش و حتی به حیات خود بیندیشیم ، دست اندر کار نبرد با پلیدی و تاریکی هستیم و امروز که در برابر همان دشمنانی که از چپ و راست بر تو می تاختند ، ایستاده ایم ، می خواهیم در کوشش ملت خود به سوی روشنایی سهم شایسته خویش را داشته باشیم .

نام تو امروز نه تنها فضای ما را گرم می دارد ، بلکه آسمان های بیگانه ای را که امروز ما در زیر آن بسر می بریم ، با روح و دل ما آشنا ساخته است ، زیرا هر کجا که می گذریم ، سخن از تو است و پیکار مقدس تو.

ما به تو اعلام می کنیم که به راهی که رفته ای وفاداریم . نام تو محک آزادی و شرف ماست و شیرازه اتحاد و پیوند ما .

ما به تو اعلام می کنیم که دوش به دوش یاران تو می جنگیم و از شکنجه و کشتار خصم نمی هراسیم .

ما به تو اعلام می کنیم بنائی را که پی ریختی می سازیم ، جهادی را که آغاز کردی به پایان می بریم و دیواره های استبدادی را که شکافتی فرو می ریزیم .

ما به تو اعلام می کنیم که همگام با ملت خویش به پا خاسته ایم تا شب سیاه ملک خویش را به صبح کشانیم و استعماری را که تو مجروح کردی ، بمیرانیم و در راه تو و در پی تو ، شرف و آزادی ملت خویش را از چنگال دژخیمان مردم خوار و غلامان جان نثار رهایی بخشیم و زنجیرهای گران را از پای تاریخ وطن خود برداریم .

درودهای گرم و آتشین فرزندان وفادار خویش را بپذیر !

پاسخ دکتر محمد مصدق

فرزندان عزیزم

پیام دلپذیرتان رسید و موجب نهایت خوشوقتی و امتنان گردید . از اینکه وطن عزیز ما دارای فرزندانی است که می توانند رهنمای جامعه واقع شوند ، بسی خوشوقت و بسیار شکرگزارم و در این وضعیت نمی توانم چیزی بنویسم ، مگر اینکه عرض کنم آتیه مملکت دست شما است و توفیق شما را در خدمت به ایران عزیز از خدا خواستارم .

ای نسل اسیر وطنم

ای نسل اسیر وطنم.

تو می دانی که من هرگز به خود نیندیشیده ام،

تو می دانی و همه می دانند که من حیاتم، هوایم،همه ی خوستنیهایم به خاطر تووسرنوشت تو و آزادی تو بوده است،

تومی دانی و همه می دانند که هرگزبه خاطر سود خود گامی بر نداشته ام از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده ام .

تو می دانی و همه می دانند که نه ترسویم نه سود جو!

تو میدانی و همه می دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو آزادی تو و سلامت تو بوده است ، و هست و خواهد بود.

تو می دانی و همه می دانند که دلم غرق دوست داشتن تو وایمان داشتن به تو است .

تو می دانی و همه می دانند که من خود را فدای تو کرده ام و فدای تو می کنم

که ایمانم تویی وعشقم تویی وامیدم تویی ومعنی حیاتم تویی وجز تو  زندگی برایم رنگ و بویی ندارد طعمی ندارد.

تو می دانی وهمه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبانم ،از آوردن برق امیدی در نگاه من، از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است .

تو می دانی وهمه می دانند که  شکنجه دیدن به خاطر تو ، زندان کشدن برای تو ورنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است .از شادی تو است که من در دل می خندم.

ازامید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد ،

و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم.

دکتر شریعتی : کار من تمام شد

روایت شریعتی از بستن حسینیه ارشاد

کار من تمام شد

پس از تعطیل کردن حسینیه توسط ساواک و متوقف شدن همه برنامه هایی که شریعتی برای حال و آینده این موسسه تدارک دیده بود، او نامه یی به همسرش خانم دکتر پوران شریعت رضوی که با فرزندان در مشهد زندگی می کرد، نوشت و احساس خود را از این واقعه بیان کرد. پیداست در این نامه که جنبه خصوصی و شخصی داشته وی احساس واقعی خود را بیان کرده است؛ ادامه خواندن دکتر شریعتی : کار من تمام شد