شریعتی و آرزوی تحول اساسی روحانیت

این مقاله به قلم دکتر سید علی اصغر غروی به مناسبت سالگرد دکتر علی شریعتی در صفحه ۷۱ ماه نامۀ «مهرنامه» شماره ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ نگاشته شده است. نگارنده در این مقاله به تبیین دیدگاه دکتر شریعتی نسبت به روحانیت شیعه پرداخته است. او می گوید: شریعتی البته ارادۀ اصلاح داشت و می خواست روحانیت شیعه به جایگاه اصیل و اصلی خودش بازگردد و نقش اساسیش را در تربیت معنوی مردم و رشد اخلاقی جامعه به عهده بگیرد و از وادی تشیع صفوی به ساحت تشیع علوی گام نهد.

پیش از آنکه به بحث اصلی بپردازم، یعنی تبیین دیدگاه شریعتی نسبت به روحانیت شیعه، بهتر است چند سطری را به معنای کلمۀ روحانیت اختصاص دهم و سپس طبقه یی که با این نام یا وصف پدید آمده و در طول تاریخ اسلام – با مذاهب مختلفش – نقش ایفاء کرده است. در همه زبانهای دنیا و ادیان گوناگون، انسان را متشکل از دو بعد مادی و معنوی یا جسمی و روحی دانسته اند، در ادیان ابراهیمی – که قرآن برآیند اندیشۀ همۀ پیامبران آن است – جسم، قالب یا کالبد یا ظرفی است که خدای تعالی هسته یی یا پاره یی از وجود خود را در آن جای می دهد و این هسته باید در این ظرف و به واسطه و وسیلۀ آن رشد کند و قابلیت رجوع و لحوق به مبدأ خود را بیابد. انبیاء الهی که خود را مبعوث از طرف پروردگار معرفی کرده اند، این وظیفه را بر عهده گرفتند و اعلام کردند که هدفشان ارائه راه کار و تمهید طریق است برای بشر تا او را به نقطه اوج کمال برسانند و ظرفیتی به او عطاء کنند که در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد و قابلیت اتصال مجدد به مبدأ خود را بیابد. و بر این نکتۀ اساسی پای فشردند که چنین قابلیتی محقق نمی گردد مگر آنکه انسان صفات خالق خود را در سرشت خود نهادینه سازد و در رفتار و گفتار خود متجلی نماید. مجموعۀ داشت و احراز این صفاتِ جمالِ ربوبی را خُلق حَسَن خواندند و بشر را به کسب آنها دعوت نمودند.

از پسِ انبیاء، کسان دیگری در قبال مکتب انسانی – اخلاقی ایشان از یک سو، و ضرورت تعالی و کمال انسان از سوی دیگر، احساس وظیفه کردند و کم کم – در گذر زمان – تبدیل به یک طبقۀ ویژه شدند که در اهل سنت نام – رجال دین – بر خود نهادند و در شیعه – روحانی یا طبقۀ روحانیت – خوانده شدند. جالب است که این نام گذاری در شیعه هماهنگی و تجانس کاملی دارد با مسؤولیت و وظیفه یی که این گروه برای خود تعریف نموده و بر عهده گرفته است. یعنی ارشاد مردم به سمت کمال معنوی و احراز صفات ربوبی و ایجاد جامعه یی اخلاقی و روحانی و زمینه سازی برای تحقق انا الیه راجعون.

حال ببینیم در یکصد سال گذشته، با چشم پوشی از چند استثناء انگشت شمار، آیا این طبقه به وظیفۀ اصلی خود، که خود مدعی صیانت و پاسداشت از آن است عمل کرده است یا نه؟ این سؤالی است که بسیاری از متفکران مسلمان به آن پاسخ منفی داده اند از جمله مرحوم دکتر شریعتی. او معتقد است و به صراحت بر این معنی انگشت اتهام نهاده است که روحانیت شیعه خصوصاً بعد از تشکیل دولت به ظاهر شیعه صفویان، تبدیل به یک نهاد سیاسی شده که دین را ابزار وصول به اهداف دنیوی خود نموده است.

در ص ۱۳ «شیعه یک حزب تمام» می گوید: «درد ما این است که تمام اندوخته ها و ارزشهای متعالی الهی را که تنها روزنۀ امید نجات ماست، و تمام رهبران و پیشوایان و ائمۀ معصوم ما شیعه، که “یاد” و “خاطرۀ” هر کدام از آنها می تواند آموزندۀ بزرگترین درس انسانیت و آزادی برای همۀ زمین و زمان باشد، به صورتی مسخ کرده و به شکلی در آورده اند که عامل اسارت ما گردیده اند»

شریعتی البته ارادۀ اصلاح داشت و می خواست روحانیت شیعه به جایگاه اصیل و اصلی خودش باز گردد و نقش اساسیش را در تربیت معنوی مردم و رشد اخلاقی جامعه به عهده بگیرد و از وادی تشیع صفوی به ساحت تشیع علوی گام نهد.

«از این همه قرائن پیداست که تشیع صفوی و ولایت ابوسفیانی ریشۀ همۀ پریشانی های ما و دشمن اصلی شیعه و ولایت علوی است». (شیعه یک حزب تمام، ص۱۵)

در ص ۱۷۲ همین اثر می خوانیم: «اگر می خوانم، می جویم، می یابم، و می گویم، انگیزه ام دردی است که ریشه در جانم دارد، و اگر از این همه، سربتابم، درد با جان یکی شده، خواهدم کشت. بیماری مرگ آوری هست که به تاریخ و فرهنگ و مذهب و مردممان، هجوم آورده است، و یک لحظه غفلت، همه چیز را نابود خواهد کرد. این است که آرام نمی یابم، چرا که درد شدیدتر از آن است که فرصت آرامشی بدهد. و بیماران، به مرگ نزدیک تر از آن که بتوان به خوش آیند و بدآیند دیگران اندیشید».

و باز در جایی که آه از نهادش بر آمده از دست تشیع صفوی، گفته است: «تشیع صفوی، مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیتها. مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن، نه تحقیق و تفسیر قرآن. تقدیس قرآن اما نه برای بازکردن و خواندن قرآن. توسل یکسره به کتاب دعا، برای بستن قرآن، چرا که گشودن قرآن سخت است و مسئولیت آور».

آنچه امروز از انحطاط اخلاقی که جامعه را فروگرفته و همچون خوره به جان مردم افتاده، شاهدیم، نشان از آن دارد که روحانیت ما از انجام رسالت خود غافل گشته و راهی جز آن که وظیفۀ او است می پیماید. در ص ۱۵۱ «مذهب علیه مذهب» می گوید:

«پارسایی و زهد و قناعت و صبر و توکل … و بسیاری از این اصطلاحات، درست، به همان اندازه که امروز، انحطاط آور و منافی با شخصیت انسانی و رشد و قدرت و برخورداری و پیشرفت زندگی و استقلال روح و ارادۀ انسان می نماید، و ذهنها را فلج ساخته و احساس ها را به ضعف و فقر و رنج و تن دادن به بدبختی و خو کردن به ناتوانی و زبونی آلوده کرده و عادت داده اند، در فرهنگ راستین اسلام، مترقی و منطقی و انسانی معنی می دهند، و این فاصله، شگفت و باورنکردنی میان معنایی که امروز برای این اصطلاحات ساخته اند، و روح و مفهوم نخستین آنها، آنچنان که قرآن و پیامبر بیان می کردند، و مجاهدان و اسلام فهمان نخستین می فهمیدند، فاصلۀ میان پستی و جهل ما، و سربلندی و آگاهی آنان را تفسیر می کند، و در حقیقت، این دو رویۀ متضاد در هر یک از این کلمات – که هر کدام بار سنگین عقیده ای اصولی را حمل می کند- نشانه ای است از تضادی که خود اسلام بدان گرفتار شده است: تضاد میان اسلامی که هست و اسلامی که بود».

شریعتی در ص ۱۶۹ همین کتاب برنامه یی عملی را به روحانیت شیعه جهت اجرائی کردن ارائه می دهد، تا از ناکار آمدی و ناتوانمندی در آید و به پویایی و اثربخشی برآید. وی می گوید:

«این نسل دارد از دست می رود (اگر از دست نرفته باشد)….. اگرمی دانید که اسلام راستین می تواند به او پاسخ این نیازها را بدهد، اگر معتقدید که تشیع راستین علوی به او چنین سلاحی را می بخشد، برای او، برای اسلام و برای تشیع کاری بکنید».

آنچه شریعتی را از روحانیت به طور اعم دل آزرده کرده بود، روش تبلیغی و نوع نگاه آن به اسلام بود. وی می گفت روحانیت ما به جای پرداختن به قرآن و اصالت دادن به متن، به بازگو کردن و گسترانیدن خرافاتی همت گمارده که هیچ جایگاهی در متن کتاب و سنت قطعیه رسول و امام ندارد، و همین خرافات است که ملت ما را از قافلۀ تمدن بازداشته است. در ص ۱۱۸ «تشیع علوی» می گوید:

«خیلی ساده، روحانی صفوی راهش را بلد است، او متخصص “کلاه شرعی” است. او “بر قامت زور، ردای تقوی می پوشاند” و بر سر کفر، کلاه شرعی می گذارد! روحانی صفوی کارش توجیه دستگاه صفوی است و ناچار است برای همکاری “مؤمنین متشرع” با دستگاه “حکومت غیر شرعی” راهی پیدا کند و برای این کار باید تکنیکی اختراع کند که بتواند پول حرام را حلال کند!»

دکتر شریعتی روحانیت منحط و درباری را به بیانات مختلف وصف کرده و همت گمارده است تا حوزه های علمیه امروز جهان تشیع را از این پدیده فساد انگیز و مانع تعالی فکری و رشد اخلاقی مزکی و مبرا سازد. در ص ۱۲۰ همان مصدر می گوید:

«مگر با آن همه نفرتی که پیغمبر و علی از خرید و فروش انسان داشتند، همین روحانیت اموی و عباسی و صفوی – به نام فقه سنت و یا فقه اهل بیت! – در زیر عنوان روشن و مترقی “عتق” (آزاد کردن برده، که تنها باب مشخصی است که در آن، فقه اسلامی از برده سخن می گوید)، قرن ها “اصل بردگی” و حکم خرید و فروش برده را رسماً و علناً و در حوزۀ علمی اسلام، تدریس نمی کردند».

شریعتی در ساحت اندیشه دینی خود، حوزه های علمیه یی را ترسیم کرده بود که روحانی و مجتهد آن در پهنه و عرصه اجتماع، به اصلاح بنیانهای اخلاقی – انسانی مردم می پردازد. در ص۲۳۲ تشیع علوی در مقایسه مجتهد علوی و صفوی می گوید:

«مجتهد – به معنای کوشنده و محقق آزاد – بر اساس روح و جهت مذهب و منطق علمی و بر مبنای اصول چهار گانه اسلامی (کتاب، سنت، عقل و اجماع) می تواند، این نیاز تازۀ زمان، شرایط تازۀ حقوقی و اقتصادی و اجتماعی را بررسی و حکم تازه استخراج و استنباط نماید».

«بنابراین اجتهاد آزاد باعث می شود که، مذهب در احکام خاص خودش، در یک جامعه خاص و عصر خاص، منجمد و متوقف نشود و روح و بینش مذهبی و نیز فرهنگ و فقه اسلامی، دائماً با یک بینش متحول و با یک تحقیق علمی آزاد و اندیشه باز، قوه استنباط علمی و روح متحول و متکامل و تحقیق و فهم مترقی مذهب و حقوق در حال تکامل، در ذهن و در جامعه، در دوره های متناوب تاریخی، تحول وتکامل پیدا کند».

«بنابراین، اجتهاد آزاد عاملی است که مذهب را از ماندن در قالبهای منجمد و ثابت قدیم، مانند مذاهب چهارگانه اهل سنت، نجات می دهد، اما اجتهاد در تشیع صفوی عبارت است از یک ادعای بزرگ و لقب بسیار بزرگ بدون محتوی، یک مقام رسمی دینی است، شبیه به پاتریارش یا اسقف و کاردینال، درست بر خلاف مجتهد در تشیع علوی که یک متفکر محقق نو اندیش و متحول و پیشتاز زمان و همگام با سیر تاریخ و آگاه از “حوادث واقعه” و رویدادها و مشکلات و مسائل و تحولات حقوقی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و عملی و فکری عصر خویش است – چون باید باشد و این لازمۀ مسئولیتش است – مجتهد صفوی، هرچه کهنه تر و منحط تر و عقب مانده تر است، مجتهد تر است!»

و همین معنی را در ص ۱۲۸ همان مصدر به زبانی دیگر آورده است که چگونه شیعه صفوی در برابر شیعه علوی قد علم کرده تا او را کاملاً از حَیّز انتفاع بیاندازد و خود به منافع مادی دنیویش که برای وصول به آن برنامه ریزی کرده دست یابد.

«امام شیعه را – که در تاریخ بشری و در چشم مؤمن و کافر، مسلمان و غیر مسلمان، مظهر تقوی، عدل، حق طلبی، علم، آزادی، نجات، رهبری نهضت و مقاومت در برابر ظلم و جهل و اشرافیت و استبداد و نماینده انسانیت، فخر و فضیلت و شرف و مروت و پاکدامنی و آگاهی و آزادگی و آشتی ناپذیری با زشتی و ستم و دروغ است – موجودی ضعیف، عاجز، متملق، ترسو، خودپرست، فرصت طلب، منزوی، باج ستان، مخالف شهدا، مانع مردم ناراضی و ستمدیده ای که در اندیشه مبارزه اند، محافظ رژیم خلافت در برابر جناح های تند و حتی شیعیان سازش ناپذیر، مبلغ رضا و تسلیم در برابر وضع موجود، فتوی دهنده بر خلاف شرع و به نفع دستگاه حاکم به عنوان “تقیه”!»

شریعتی طالب یک تحول اساسی، عقلی، علمی و کاربردی در حوزه های علمیه بود به نحوی که روحانیون در آمده و بر آمده از این دستگاه عریض و طویل دینی بتوانند موجبات تغییرات ریشه یی در اخلاق نسل کنونی و نسلهای بعدی، حداقل شیعیان، را بوجود آورند و اگر بشود، جهان اسلام را متحول سازند. از اینرو بی پروا با آنچه که مانع و سد راه می دانست برخورد می کرد و به نقد می کشید. مثلاً در ص ۵۹۴ «روش شناخت اسلام»، در خصوص تقلید بی حاصل و تقلیدی که منجر به بی دینی می شود می گوید:

«همین “تقلید” را نگاه کنید: آدمی که مثلاً مقلد آیت الله آقا سید ابوالحسن بوده، بعد کم کم قدری شعور و سواد و عقل پیدا می کند و می گوید: ولش کن. و همه را می اندازد دور (چون می بیند “چرند” است. او یا همین طور در مرحلۀ روشنفکری می ماند و یا از مرحلۀ روشنفکری بالاتر می رود و به مرحلۀ ایدئولوژی می رسد. و باز به تقلید بر می گردد؛ اما تقلید دوم یک تقلید آگاهانۀ انقلابی است. (درحالی که) تقلید اول یک “تابو”ی موروثی است، که از ترس می کند و وقتی که آن ترس خیالی، در پرتو شعور و عقل، از او می رود، آنرا ول می کند».

او برای وصول به این هدف آرزوهایی را در سر می پرورانید و روزهای نه چندان دوری را می دید که همه به ریسمان الهی که قرآن است چنگ زده اند و سنگ زیرین بناء شکوهمند جامعه اسلامی را در جایگاه خود نصب نموده اند. در ص۴ «چه باید کرد» می گوید:

«اگر لیاقت آنرا داشته باشیم که از این آتش قَبَسی بگیریم و ارمغان این نسل کنیم، می توانیم آتشی برافروزیم و امیدوار باشیم که در این رکود و سکوت و تفرقه، حرکت و امید، هدف و گرما و روشنائی ایجاد کنیم و نسلی بسازیم، درخشان و نیرومند، بر مبنا و اساسی که علی با سکوتش، با جهادش و با رنجش برای ما گذاشته است».

«این همۀ امیدی است و همۀ تلاشی است که در حد خودمان، هر چند اندک، در جستجویش هستیم و امیدواریم که روزی برسد و آن روز خیلی دور نباشد که بجای “بدبینی ها” و بجای “بدگوئی ها” و بجای “بذرافشانی های سیاه و بدبینانه” – که در میان برادران و همدلان و همدردان و پیروان خانوادۀ علی و فاطمه می افشانند و می کوشند همه را روی در روی هم قرار دهند تا روی از دشمن بتابند و به خویش سرگرم شوند – روزی را داشته باشیم که بجای اتهام زدن، کوبیدن، طرد کردن و لجن مال کردن، به پیروی از علی، از محبت و تفاهم و دوست داشتن یکدیگر لذت ببریم. امیدوارم چنین روزی بسیار نزدیک باشد».

«روزیکه “دانشجویان ما” در کنار “طلبۀ ما” و “استاد ما” در کنار “عالم ما” و “مؤمن ما” در کنار “روشنفکر ما” و “جوان ما” در کنار “پیر ما” و “متجدد ما” در کنار “متقدم ما” و “دختر ما” در کنار “مادرش” و “پسر ما” در کنار “پدرش” و همه در یک صف، در کنار خانۀ فاطمه بایستیم، روی در روی همۀ توطئه هائی که علیه ما می شود. دعا کنید که آن روز زود برسد».

اما دکتر شریعتی این توان تغییر و اراده تحول سازی و قدرت علمی و نیت زلال و پاک را در طبقۀ روحانی آن زمان به طور اعم نمی دید واز این بابت گله مند بود. در مجموعۀ «چه باید کرد» در مبحث «راه سوم» ص ۱۵۷ می گوید:

«ولی معمولاً متأسفانه این فرهنگ عظیم ما که در آن ایمان ها، عشق، ارزشها و حادثه های بزرگ و تجربه های بزرگ انسانی وجود دارد، دست عده ای است که ارزش نگهداریش، عَرضه کردنش و دادنش را به نسل بعدی و معرفی کردنش را در دنیا ندارند، زیرا منجمدند، کهنه اند، موروثی اند، و این فرهنگ عظیم، دست آنها درست مثل گنجینه های بسیار بزرگ زیرزمینی در دست یک قوم بدوی است».

و گاهی این شکایت را به زبانی تیز و کوبنده و فریادهای فرو ریزنده بیان می نماید تا شاید بر دلی و عقلی و روحی یا جایی و مَدرَسی و مبَحثی و مُباحثی اثر گزارد که تا به امروز از چنین اثرگزاری خبری مهم به گوش نرسیده و چشم ناظران با چیزی از این دست مواجه نشده است. اما نیاز به آن، در شرایط امروز ما، به شدت احساس می شود.

«مسجد، سمبل همان مذهب سنتی حاکم بر تاریخ و بر حال است؛ همان مذهبی که هرگز ارتباطی با پیغمبر ندارد و مجموعه ای است از سنت های قومی، سنت های جاهلی، مفاهیم فلسفی، مسائل اخلاقی، مسائل احساسی، مسائل تربیتی و بومی و ملغمه ای از همۀ میراث های تاریخی و فرهنگی، که بر هم انباشته شده، یک معجونی شده و پوششی از مذهب – مذهب اسلام یا مذهب غیر اسلام – رویش گرفته شده و معلوم است که چکار می کند و نسل به نسل به ارث می رسد. بوسیله دستگاه های تبلیغی رسمی، بوسیله سازمان های متولی مذهب که در تاریخ، یکی از طبقات حاکمه هستند، در کنار طبقات دیگر حاکمه، برای توده، مذهبی را ابلاغ می کنند تا آن ها را به خواب کنند».( ص ۱۶۲ همان مصدر)

شریعتی از پدیده دیگری هم بسیار در رنج است. از علم زدگی، از اینکه کسی مدارج عالیه علمی را طی کند ولی به ساحت اندیشه و فکر نرسد و یا اصلاً کوششی برای حصول و دست یافتن به آن ننماید. وقتی خوب بنگری گویا هنوز هیچ چیز عوض نشده و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

«بزرگترین حرف اساسی که می خواهم بزنم، و احتیاج به توضیح و تفسیر ندارد، این است که: آگاه باشیم که با “اشباع علمی” خود را از نظر فکری، اشباع یافته احساس نکنیم. و این یک نوع سیری بسیار کاذب است، و یک نوع فریب بسیار بزرگ است، که خاص تحصیلکرده هاست، خاص رشنفکر زمانه ماست، که وقتی از لحاظ علمی اشباع می شود، تحصیلات بالا پیدا می کند، از لحاظ علمی اطلاعات وسیع و درجات خیلی برجسته ای می یابد، استادهای بزرگ و کتابهای بزرگ می بیند، نظریات علمی و کاملاً بدیع، می یابد و فرا می گیرد، در خود غرور و رضایتی احساس می کند، وخیال می کند که از نظر فکری به منتها درجۀ یک انسان آگاه رسیده است. و این فریب کاذبی است؛ فریبی که حتی یک “آدم عامی” کمتر دچار آن می شود تا یک “آدم عالم”. یک استاد، یک مترجم، یک فیلسوف، یک صوفی بزرگ، یک ادیب، یک مورخ، غالباً فکر نمی کند که از لحاظ فکری، ممکن است “کاملاً” صفر باشد و از لحاظ شعوری همچنان در سطح عامی ترین عوام مانده باشد. و از نظر آن چیزی که “آگاهی”، “خودآگاهی”، “جامعه آگاهی” و “زمان آگاهی” است، از یک “عامی” که چشمش به خط هم آشنا نیست، پائین تر باشد!»

«و این یک حالت بسیار رقت بار است. دانشمند جاهل بودن، تحصیلکرده بیشعور ماندن، آدمی با تصدیق های خیلی گنده و تیترهای خیلی برجسته جدی – و نه دروغ – چون دکتر، مهندس، فوق لیسانس، فوق دکتر، پروفسور و امثال اینها بودن، اما از نظر آن چیزی که شعور، فهم، آگاهی، احساس مسئولیت در برابر زمان، و تشخیص حرکت تاریخی است، که او را و جامعه را با خود می برد، صفر بودن، کور بودن و کر بودن؛ و این یک خطر بزرگ است، خطر عالم شدن اما جاهل ماندن! و خطرش از این جهت است که معمولاً آدم با علم که اشباع می شود، احساس گرسنگی فکری نمی کند، و آنچه که الان در دنیا مطرح است – و اگر به آن نگاه کنیم می بینیم – مسئله ای است کاملاً جدا: “مسئله فکری” است، جدا از “مسئله علمی”». ( ص ۱۸۳ همان مصدر)

اما راه برون رفت از این فاجعه اجتماعی که منجر به بداخلاقی محض در همۀ شؤون خانه و جامعه، با همه نهادها و سازمانهایش شده، گریز از فریب خوردگی فکری و ذهنی و اعتقادی است. شریعتی برای خروج از این وادی وحشت افزا و تاریک، داشتن مِلاک را لازم می داند و از خود آگاهی انسانی و اجتماعی نام می برد. اما از قدرت نفوذ اغفالگران نیز غافل نبوده و روشهای تبلیغشان را گوشزد نموده، هشدار جدی می دهد.

« ملاک لازم است؛ دو چشم، دو نگاه، “خودآگاهی انسانی” و “خود آگاهی اجتماعی” است. پس هر نقشی، هر حرفی، هر دعوتی، هر سعادتی، هر لذتی، هر “پیشرفتی” – درست دقت کنید، هر “پیشرفتی” – هر قدرت و تمدن و فرهنگی، که در مسیر “خودآگاهی انسانی” و در مسیر “خود آگاهی اجتماعی”، برای ما مطرح نشود، اغفال اندیشه ها از انسان بودن، و از مستقل زیستن است. استحمار است (استحمار می دانید یعنی چه؟ یعنی خر کردن مردم – از ریشۀ “حمار” است بمعنی خر!) و این عامل استحمار، بزرگترین مصیبت و قویترین قدرتی است که هرگز در طول تاریخ، بقدرت امروز نیامده است. استحمار در گذشته فقط نبوغ استحمارگران بود و ذوقشان و تجربه شان. امروز “علم” به کمکش آمده، همۀ وسائل ارتباط جمعی، رادیو و تلویزیون و تعلیم و تربیت و مطبوعات و شرق و غرب و ترجمه و تآتر و … به کمکش آمده، روانشناسی علمی، جامعه شناسی فنی، روانشناسی سیاسی، روانشناسی تعلیم و تربیت به کمکش آمده! استحمار کردن تکنیکی شده، فنی شده و مجهز به علم شده! این است که شناختنش هم بهمان اندازه مشکل شده! ملاک: خود آگاهی انسانی و – باز تکرار کنم – خود آگاهی اجتماعی». ( ص ۲۰۹ همان مصدر)

از همان مجموعۀ «چه باید کرد» در مقالۀ «چه باید کرد» (ص ۳۵۷) هم این مطلب را بخوانیم که کاملاً به روز است و گویا وظیفه یی است که شریعتی می خواهد بار سنگینش را بر دوش روحانیت بگذارد:

«آنچه باید آغاز شود یک انقلاب فکری، یک رنسانس اسلامی است؛ نهضت فرهنگی و اعتقادی بر اساس عمیق ترین مبانی اعتقادی مان و با غنی ترین تجربه ها و سرمایه های معنوی و انسانی یی که در اختیار داریم و در یک کلمه: اسلام! و بی شک کسانی می توانند در این راه گام بردارند و زمان بی زمام و بی سرانجام ما را که همچنان دور از حرکت تاریخ، راه گم کرده و بازیچۀ زمامداران و زمانداران شده است، به دستهای توانا و آگاه خویش گیرند، که فرزند این عصر باشند و در عین حال، به تعبیر شاندل “تاریخ مردم خویش را با تمام جوششها و نیازهایش، که در گذشته مانده و مرده و یا در حال، حضوری منجمد و متحجر گرفته، و حیات جامعه را نیز در خود قالب ریخته و از تپیدن بازش داشته، در بستر حال، جاری سازد….”.»

«اما اینچنین کسانی را در کجا سراغ بگیریم؟ دشواری کار ما این است که دانشگاه ما بیگانه و دور از حوزۀ موجود قدیم زاده شده و رشد کرد….. . و حوزه های علوم قدیمۀ ما نیز، آنچنان بر روی خود بسته ماندند و پنجره ای نیز به روی وزش های فکری و علمی جدید نگشودند». (ص۳۵۸)

و بالاخره می توان انتظار شریعتی از روحانیت را در این چند جمله او خلاصه کرد:

«مبارزۀ فکری و علمی با خرافه ها و کژاندیشی ها و عقاید و رسوم و سنن ضد انسانی و ضد اسلامی که اندیشه و روح جامعه را فلج و مسموم کرده است، از طریق تحقیق و تحلیل منطقی و علمی…». (ص ۳۷۷ همان مصدر)

و اکنون که نمی توان تمامی اندیشه او را و مطالباتش را و ایده آل هایش را در چند سطر معدود فرو ریخت و تمامی تفکرات او را به تصویر کشید، با این همه دلهره و اضطرابی که در پی دارد، چه خوب است چند خط از زیباترین هایش، به نقل از «گفتگوهای تنهایی» در ص ۹۱۸ به عنوان حسن ختام آورده شود.

«چقدر واقعیت زشت است، سنگین و کدر و بیرحم است، بی عاطفه است، بد است! من نمی خواهم آن را ببینم، نمی خواهم با آن روبرو شوم، آنرا تحمل کنم، اصلاً نمی خواهم! از همین دو تا دیوار خاکستری که دنیای پاک و بزرگ من است، سرم را بیرون نمی کنم، در اینجا حساب و کتاب نیست، در اینجا محو شدن است و خود را بی حساب فدا کردن است و بپا افتادن است و سر بر دامن نهادن است و زار گریستن است و از درد گفتن است و التماس کردن است و لذت بردن است و بی هیچ انتظاری برای کسی بودن و جان دادن و رنج بردن و کیف کردن است و چه کیفی! در آن عار و ننگ نیست، شکستن غرور نیست، خودپائی نیست، گدائی نیست! هست! سراسر گدائی است ولی گدائی خوار کننده نیست، لذت آور است، غرور آمیز است، نشئۀ گرم و داغ و مطبوع و زلال و پاک و عالی و خدائی دارد…. عالَمی است، رنگها رنگهای دیگری است!»

«چه بگویم؟ در این دنیای میانۀ دو دیوار خاکستری، با زبان دیگری سخن می گویند، بگونۀ دیگری با هم شریک می شوند، جور دیگری با هم همسفرند، این دنیای میانۀ دو دیوار خاکستری بازار نیست، بیرون این دو دیوار همه جا بازار است و بازرگانان اند! و من می ترسم از این دنیا، از میان این دو دیوار پا بیرون بگذارم، سرم را بیرون کنم، نگاهی به بیرون بیفکنم، اصلاً می ترسم هوای بیرون به درون این اطاقک قشنگ و خوب سیمانی آید، در اینجا من و او با هم زندگی می کنیم و در هم می سوزیم، و سر در پَرِ هم، از عالم زشت بیرون غافلیم، و دراینجا گریستن و زاری کردن و التماس کردن و گدائی کردن، ما را در چشم هم خوار نمی کند، بیرون از این اطاقک قشنگ، همۀ جهان بازار است. این اطاق یادگاری از آن دنیای ماوراء است، آن را از آب و گل و آتش و باد نساخته اند، جنسش از جنس عالم بالا است، از روح است. من می توانم عمرم را همه در لای این دو دیوار بسر برم و بسر خواهم برد، و هرگز هوس سر زدن و آشنا شدن با واقعیت ها را در سر نخواهم داشت، زبان حساب و کتاب برایم تحمل پذیر نیست.»

ناتوانی ساواک در شناسایی مشی شریعتی

ظرافت و پیچیدگی کار شریعتی در طرح مسائل برای دانشجویان و مردم به گونه ای بود که حتی کارشناسان و تحلیل گران حرفه ای ساواک در شناخت ماهیت شریعتی و عملکرد او اظهار عجز می کردند :
(( … روح دکتر شریعتی از روح هایی نیست که بتوان به سادگی به آن نفوذ کرد و ان را شناخت و کاری است بس مشکل و مستلزم زحمت فراوان )) یا به اعتبار گزارش واصله از طرف منبع خبری ساواک : (( … دکتر شریعتی و همفکران او سعی دارند در قالب ” مذهب “* عقاید سیاسی خود را دنبال نموده در بین طبقات روشنفکر نفوذ کرده و با بیداری آنان و به هم پیوستن احساسات معنوی جوانان در موقعیت مناسب از این گروه متشکل جهت نیل به اهداف خود استفاده نماید ، یا بنا به اعلام هیئت رئیسه دانشگاه مشهد : (( … دکتر شریعتی را عامل بیشتر تشنجات دانشجویان می دانستند و مدعی بودند تحریکات و دخالت های غیر مستقیم او در همه امور درسی باعث اختلاف استادان و دانشجویان رشته تاریخ گردیده است و به یقین در بین دانشجویان دانشکده ادبیات فارسی محبوبیت زیادی دارد و ممکن است دانشیاران و دانشجویان دانشگاه به حمایت و طرفداری از دکتر شریعتی مشکلاتی ایجاد کنند ))۱ .

ناتوانی ساواک در شناسایی مشی شریعتی بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری شریعتی و ساواک شریعتی و سیاست ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی   enikazemi
با توجه به محبوبیتی که شریعتی در دانشکده و دیگر محافل مذهبی پیدا کرده بود ، ساواک شدیدا در گرفتن تصمیم نهایی درباره شریعتی درمانده بود . چرا که از یک سو شریعتی مواجهه رویارویی با رژیم نمی کرد و به طور غیر مستقیم در قالب مفاهیم و استعاره ها رژیم پهلوی را به باد انتقاد می گرفت و از این رو امکان و فرصت بیشتری برای طرح مسائل مورد نظر برای آگاهی بخشی داشت و از سوی دیگر اتخاذ این مشی توسط شریعتی ، مسئولان ساواک را در تنگنای تصمیم گیری و برخورد با او قرار داده بود . کما این که یکی از مسئولان وقت ساواک خراسان – سرتیپ بهرامی – که نسبت به کار شریعتی دچار خوشبینی و بهتر بگوییم بدفهمی ناشیانه شده بود و در گزارشات متعدد خود به ساواک تهران استفاده از مشی علی را در چارچوب اهداف حاکمیت – به شرط خوب هدایت شدن شریعتی – ارزیابی کرده بود اما (( مرکزیت ساواک علی رغم آن همه توصیه و سفارش سرتیپ نامبرده همچنان به عقیده و تصمیم قطعی خود علیه شریعتی باقی مانده و بیش از ده بار کوشش کرده بود تا شاید سرتیپ بهرامی را از آن عقیده و تصمیم منصرف سازد .

* دکتر منصور فرهنگ درباره فرم کار و روش شریعتی در طرح مذهب و عجز رژیم پهلوی در فهم درست مشی فرهنگی علی می گوید : بصیرت محدود شاه – که به موجب آن انگیزه اصلی حامیان و مخالفان خود را ملاحظات مادی آنها می دانست – نه تنها بیش از حد کوته بینانه بود بلکه در نهایت نوعی حساسیت اخلاقی عمیق تر را که در بطن فرهنگ ایرانی وجود داشت مورد تعرض قرار داد . دکتر علی شریعتی که در دهه ۱۹۶۰ ( ۱۳۴۰ ) و اوایل دهه ۱۹۷۰ ( ۱۳۵۰ ) یک متفکر اسلامی با نفوذ به ویژه در میان جوانان ایرانی بود مکررا استدلال می کرد که (( جامعه بدون یک بعد اخلاقی که جدا از ساختار مادی و فراتر از آن باشد بناگزیر در ورطه دیکتاتوری و تزویر فرد می غلتد . این پیامی بود که دقیقا شاه هدف گرفته بود و تباهی اخلاقی نظام پهلوی را آماج حمله قرار می داد . شکست شاهانه ( روان شناسی شخصیت شاه ) اثر ماروین زوینس ترجمه عباس مخبر ، انتشارات طرح نو ، سال ۱۳۷۰ چاپ دوم ص ۱۲۲
۱٫ نشریه داخلی ارشاد شماره ۱۴ صص ۴۹ و ۵۰

به همین سبب در نامه جوابیه ۱۰۹۵۰/۳۱۲ ، ۲۳/۲/۴۸ با امضای تیمسار مقدم و عطف به امه ۲۹۳۶ ساواک مشهد صریحا مشخص نگردیده که عنصر سالمی از لحاظ سیاسی می باشد یا خیر ؟ … ))۱
در سالهای ۴۹-۱۳۴۸ که علی برای سخنرانی به دانشکده های مختلف ایران دعوت می شد و آوازه اندیشه و گفتارش به گوش همگان رسیده بود روزی در یکی از جلسات خصوصی علی و دوستانش چند نفر ناشناس دیگر در آن جلسه حضور داشتند خود را به عنوان خبرنگار یکی از روزنامه ها معرفی می کنند و گویا از طرفداران آقای داریوش همایون۲ بودند .
علی می گفت : (( آنها پس از کمی گفتگو و تعارفات معمول گفتند : آقای دکتر مغرضین در غیاب شما مطالبی می گویند و می نویسند که خوش آیند نیست و چه خوب است شما که مسلط بر اندیشه خود می باشید به ما اجازه دهید تا یک ستون از روزنامه را در اختیارتان بگذاریم تا مخالفین شما نظرشان را بنویسند و شما هم در جوابشان نظرتان را بنویسید و این طور بهتر است ))
ایدئولوگ های روشنفکر حکومتی می خواستند دو گروه را به جان هم بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند . علی گفت (( با نگاهم گوینده را کمی بررسی کردم و پس از کمی سکوت تنها یک کلمه گفتم : ” خودتی !!!” و او دیگر چیزی نگفت و ساکت شد ))۳
حساسیت ساواک و مسئولان وقت رژیم پهلوی نسبت به علی و برخی استادان دانشکده به حدی بود که در آستانه برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی طی نامه ای از رئیس دانشکده – متینی – خواسته می شود که کلاسهای درس علی و چهار تن دیگر از استادان جوان و رادیکال ( ژاکوبن ها ) تا اطلاع ثانوی به حالت تعلیق درآید :
در اواخر تابستان ۱۳۵۰/۱۹۷۱ شریعتی به همراه چهار نفر از اعضای هیئت علمی دانشکده های ادبیات – سیروس سهامی ، منوچهر بیات مختاری ، غلامرضا ذات علیان و وهاب ولی – مطلع شدند که حقوق ماهانه ی خود را دریافت خواهند کرد اما باید تا اطلاع ثانوی از حضور در دانشکده خودداری کنند .

۱٫ همان
۲٫ داریوش همایون از روشنفکران وابسته به رژیم پهلوی ، درباره شریعتی و نقش او در تحولات اجتماعی ایران گفته است : (( آنچه که شریعتی انجام داد نوگرایی و نوگری نبود . آراستن همان اندیشه ، همان جهان بینی کهن و کهنه هر دو با ظواهر تازه بود . شریعتی به یک تعبیر کاری را کرد که از سید جمال الدین اسدآبادی افغانی شروع شده بود . تمام این اصلاح طلبان مذهبی در صد سال گذشته سعی کردند این بنای کهنه را با تزئینات تازه قابل قبول برای عصر جدید کنند . جامعه ایران از بعد از جنگ جهانی دوم تحت تاثیر دو نیروی قدرتمند فرهنگی بود یکی جریان نیرومند چپ انقلابی و یکی اسلام انقلابی ، شریعتی هنرش در این بود که این هر دو را با هم جمع کرد زیر یک چتر . مد بود جوان ایرانی اگر در جهان انقلابی نمی زیست عقب افتاده به حساب می آمد و طراحی شد . در نتیجه وقتی شریعتی آمد با بهره ای که از سخنوری برده بود با نثر گل و بلبلی تازه تر خودش و اندیشه هایی که ظواهر مترقی ، پیشرو ، انقلابی داشتند برای جوان ها مقاومت ناپذیر شد . )) ن . ک . انقلاب ایران به روایت بی بی سی زیر نظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی طرح نو سال ۱۳۷۲ چاپ اول ص ۱۷۹ .
۳٫ مجله زن روز ۳۱ خرداد ۱۳۵۹ به نقل از حکایتهایی از زندگی دکتر شریعتی ، ش لامعی ص ۳۱۱

متینی ، رئیس وقت دانشکده ی ادبیات معتقد است که این تصمیم احتمالا به این دلیل اتخاذ شده بود که نیروهای امنیتی با حضور این پنج نفر در محیط دانشکده در اثنای برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله در اواخر مهر ماه / اوایل اکتبر مخالف بودند . با این همه سهامی به یاد می آورد که علت ممنوع التدریس شدن آنان طبق اظهارات مقامات دانشگاه این بود شاه در جریان گردهمایی روسای دانشگاه های کشور در رامسر از دانشگاه به عنوان بستر فعالیت های چریکی انتقاد کرده و ضمن حمله به دانشگاه مشهد ، فهرست اساتیدی که باید تصفیه می شدند را به فریار داده بود . سهامی به یاد می آورد که در این مدت منزل او زیر نظر نیروهای امنیتی بود وضعیتی که احتمالا در مورد هر پنج نفر اعمال می شد . آنان به استثنای شریعتی پس از چهار هفته دوباره اجازه یافتند که در دانشکده تدریس کنند ، متینی به یاد می آورد که فریار بعدا به وی اطلاع داد که قرار است شریعتی به دفتر دانشگاه مشهد در وزارت علوم در تهران منتقل شود . به گفته ی متینی این اقدام به دستور ساواک صورت گرفت زیرا نیروهای امنیتی از ادامه ی حضور وی در دانشگاه مشهد نگران بودند اما نمی خواستند با یک اقدام حاد به خصومت شریعتی با حاکمیت دامن بزنند ۱ .

۱٫ رهنما ، صفحه ۳۷۸ . لحن انتقاد آمیز و غیر مستقیم شریعتی و نیز تنفرش از دستگاه فاسد رژیم پهلوی در حین تدریس در دانشکده ادبیات به جایی رسید که هویدا نخست وزیر وقت از مشهد برای شاه نوشت : (( اگر علاقه مند به حفظ حکومت خود در خراسان هستید چاره ای برای شریعتی بیندیشید )) پس از این توصیه علی شریعتی به زودی به عنوان عنصر نامطلوب ! از دانشگاه اخراج و به تهران برای کنترل بیشتر تبعید گردید . علی شریعتی ، ایدئولوگ انقلاب ، محمد حکیم پور مجله گوناگون شماره ۱۰ مرداد ماه ص ۵

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

شریعتی و مخالفان او

علی همانند بسیاری از افراد آزاداندیش به خاطر نوآفرینی در عرصه فکر و اندیشه ، آماج انتقادات ، اعترضات ، تهمتها و دشنامهای این و آن قرار گرفت . بجز نظام حکومتی وقت که به شکلهای مختلف برای او دردسر درست می کرد ، روحانیت سنتی و به ویژه بخشهای بی سواد و قشری آن ، بیشترین مخالفتها را با علی و آرای او می کرد که با جوسازی ، شایعه پراکنی ، افتراهای دروغ ، بیانیه نویسی و صدور فتوا و طرد و لعن و … همراه بود . مخالفتها از سوی روحانیت سنتی ، علی الظاهر پوشش مذهبی داشت و دفاع از کیان اسلامی و حریم ولایت را از اهداف خود می دانست . اما نوع مخالفتها و تحریکاتی که بر ضد ارشاد و علی می شد کمتر به دلایل فکری بود و بیشتر جنبه شخصی داشت و اغراض سیاسی خاصی را دنبال می کرد .

شریعتی و مخالفان او بررسی و نقد ها شریعتی و تاثیرش در دنیا شریعتی و روشنفکری ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی   enikazemi
رژیم پهلوی علی را محرک جوانان بر ضد خود می دانست و استراتژی او راپرورش ((عارفان مجاهد)) ارزیابی می کرد . مارکسیستها اندیشه او را ارتجاعی و مخدوش کننده مبارزه طبقاتی و روحانیت سنتی اندیشه های رهایی بخش او را مخالف وضع سنتی موجود و منافع صنفی خود می دانست و علی در این میان (( خروس بی محلی )) که به جرم آوازهای صبحگاهی ، باید او را سر برید .
مخالفت روحانیت سنتی با شریعتی ، در پی چاپ و انتشار مقالات او در جلد اول کتاب محمد خاتم پیامبران آغاز شد . بیشتر مخالفتها به مقاله از هجرت تا وفات پیامبر به ویژه بخش برگزاری نماز جماعت به امامت ابوبکر بنا به منابع تاریخی سیره ابن هشام و تاریخ طبری – منابع مورد استناد شریعتی – به دلیل بیماری برگزاری آن را به ابوبکر وانهاده بود . استناد بر این واقعه از کتابهای فوق از دیدگاه روحانیت سنتی نادرست می نمود و به مثابه صحه گذاری بر ابوبکر و تایید مشروعیت وی بود .
مخالفت روحانیت سنتی بعدها و به موازات سخنرانیها و فعالیتهای علی در ارشاد رفته رفته ابعاد و جنبه های دیگری به خود می گرفت . غیر از مقالات مندرج در کتاب محمد خاتم پیامبران که همراه با بخشی دیگر از مطالب و درسهای علی تحت عنوان اسلام شناسی که در دانشکده مشهد تدریس و به صورت کتابی به همین نام منتشر شد ، برخی مواضع و دیدگاههای علی درباره مسائل و موضوعات مذهبی به ویژه نقدهای او بر اندیشه و اعمال آن بخشی از روحانیت که وی آنها را طرفداران تشیع صفوی می نامید و در سخنرانیهای پدر ، مادر ما متهمیم ، تشیع علوی و تشیع صفوی۱ و … بازتاب یافته بود ، موجبات خشم و اعتراض برخی روحانیون و محافل سنتی بر ضد علی و آرای او شد .
مخالفان علی نیز با مستمسک قرار دادن آن مواردی که با ذائقه ، منافع و چارچوبهای جزمی آن سازگاری نداشت ، تلاش می کردند با نوشتن ردیه ها ، سخنرانی بر سر منابر یا تحریک برخی مراجع بر ضد علی و ارشاد ، او را بی اعتبار سازند .

۱٫ از دید شیخ قاسم اسلامی تمایز میان (( تشیع علوی و تشیع صفوی )) نخستین خیانت به عالم تشیع محسوب می شد . به نوشته ی انصاری قمی با این سخنرانی دیگر تردیدی نماند که شریعتی نه تنها می خواهد تشیع را ریشه کن سازد بلکه این تعالیم در حال رواج یافتن در جامعه است ، ر . ک رهنما صص ۳۸۴ و ۳۸۵

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دکتر بهشتی گفته بود : شریعتی سفره بود و باقی مخلفات

 اما جناح دیگر به رهبری دکتر بهشتی برداشت دیگری از علی و افکار او داشت . دکتر بهشتی به خارج ( آلمان ) سفر کرده بود و از نزدیک موقعیت دانشجویان مذهبی را که در فقر شدید فرهنگی و ایدئولوژیکی به سر می برند مشاهده کرده بود . به گفته خودش : (( در مونیخ ( بچه های مذهبی ) جرات نمی کردند از ترس کنفدراسیونی ها جلسه اسلامی بگذارند ))۲ .

دکتر بهشتی گفته بود : شریعتی سفره بود و باقی مخلفات بررسی و نقد ها شریعتی و تاثیرش در دنیا شریعتی و روشنفکری شریعتی و شهید بهشتی طرحی از یک زندگی   enikazemi

در چنین جو و فضایی بود که افکار علی از تریبون دانشکده ها و حسینیه ارشاد به قاره های اروپا و امریکا دامن کشید و موجب هویت بخشی به طیف وسیعی از نیروهای مذهبی در کنفدراسیون و دیگر محافل دانشجویی شد ، امری که دکتر بهشتی هم بر صحت و درستی آن تاکید داشت و در جلسه ای ضمن صحبت از وضعیت نیروهای مذهبی در خارج کشور به نقش و تاثیر عمده شریعتی در جذب نسل جوان به اسلام در داخل و خارج اشاره می کند :

تمام اینها تاثیرات در جنبش دانشجویی خارج از کشور فراموش شده . و بعد هم نقش عجیب و خلاق و فراگیر مرحوم دکتر شریعتی در این انقلاب و در جذب نسل جوان و اندیشه جوان به اسلام که اصلا از آن یادی نشده و تاثیری که تک تک سخنرانی ها و جزوه های مرحوم دکتر شریعتی در طول این مدت در امریکا و اروپا داشته است . تا قبل از رفتن امام به پاریس بیشتر نوشته ها و سخنرانی ها و نوارهای دکتر غذا و خوراک آنان بود . او مثل سفره بود و بقیه مثل مخلفات سفره . ۳  

 

 

 

۱٫ شریعتی درباره این اتهام می نویسد : پارسال رفتم در یک کنگره بین المللی اسلامی در مکه سخنرانی کنم . متن سخنرانیم را دادم رد کردند و گفتند این ” شیعه غالی ” است و شیعه غالی یعنی شیعه افراطی شیعه ای که درباره علی مبالغه می کند . وقتی خبر دادند که به اتهام شیعه غالی بودن و علی پرست بودن در عربستان سعودی مرا از شرکت در کنگره اسلامی ممنوع کرده اند خدا را شکر کردم که مرا به راهی رانده که : ” در ایران متهم به تسنن هستم و در عربستان متهم به تشیع ! ” و به هر حال اگر راه من درست هم نباشد لااقل به حقیقت نزدیک است از راه کسانی که عادت دارند هم از توبره بخورند و هم از آخور راهی است که می دانم اگر تا اخر عمر تلاش کنم و زندگیم را فدایش کنم نه به عنوان ” بت روشنفکران ” در ان جناح چیزی می شوم و چیزی به دست می آورم و نه به عنوان یک چهره مقدس مذهبی در اینجا . هر دو را از دست می دهم و امیدوارم در این از دست دادنها چیزی به دست بیاورم چیزی که می خواهم م . آ ۲۲ ص ۷۰ 

۲٫ اولین رئیس جمهور ( پنج گفتگو درباره اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران دی ماه ۱۳۵۸ ) به کوشش محمد جواد مظفر از انتشارات کویر سال ۱۳۷۸ چاپ اول ص ۱۳۰

۳٫ همان

 

دکرت بهشتی در اواخر سال ۵۶ به امریکا می رود و چند ماه در این کشور به سر می برد . سپس به اروپا رفته و در مرداد ماه سال ۱۳۵۷ به ایران برمی گردد . وی در جلسه ای در انجمن اسلامی پزشکان در منزل آقای دکتر نوفر تشکیل شده بود گزارشی از سفر خود ارائه می دهد و جمع بندی خود را از وضعیت نیروهای عمده و تاثیرگذار به این صورت بیان می کند :

آن چه که من در خارج دیدم و آن چه که الان در ایران جریان دارد ( رخدادهای خیزش انقلابی مردم در سالهای ۵۶ و ۵۷ ) این را بر روی سه پایه استوار می بینم ، رهبری امام خمینی ، ایدئولوژی دکتر شریعتی و اقدامات مسلحانه ی مجاهدین۱ .

مصطفی تاج زاده هم که در آن سال ها در امریکا تحصیل می کرد درباره نقش مهم و تاثیرگذار شریعتی بر محافل خارج از کشور می گوید :

از صد کتابی که ما در امریکا تجدید چاپ می کردیم ، نود تای آن کتابهای دکتر شریعتی بود . من آمار دقیق را به یاد ندارم ولی از کتابهایی که روی میز دانشگاه می گذاشتیم جز کتابهای مرحوم شریعتی ، پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی و چند کتاب از بازرگان کتاب دیگری وجود نداشت . در مجموع فضای فکری بچه های جوان در اختیار شریعتی بود۲ .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

 

اطلاعیه مشترک استاد مطهری و مهندس بازرگان درباره شریعتی

حساسیتهای استاد مطهری نسبت به علی و افکارش به این نامه هم محدود نشد و آن مرحوم همراه با مهندس بازرگان به نوشتن اطلاعیه مشترکی در آذر ماه ۱۳۵۶ درباره وضعیت فکری و ایمانی علی نوشتند و در ان ضمن تمجید و تقدیر از شخصیت شریعتی به برجسته کردن اشتباهات فراوان در مسائل اسلامی ( حتی در مسائل اصولی ) و کمبود مطالعه و آگاهی در مورد برخی از مسلمات قرآنی و سنت و معارف و فقه اسلامی به جوانان و علاقه مندان از باب وظیفه و رسالت ایمانی هشدار داده بودند که آثار شریعتی چندان از شائبه اشتباه و ضعف در مسائل دینی خالی نیست و این اطلاعیه چند ماه پس از مرگ شریعتی بود که منتشر شد .

اطلاعیه مشترک استاد مطهری و مهندس بازرگان درباره شریعتی بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری شریعتی و مطهری ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی مرگ شریعتی   enikazemi

۱٫ در مورد چاپ مقالات شریعتی در کیهان ، مخالفان شریعتی سعی فراوانی کردند تا با انتساب مقالات به او و متهم نمودن وی به نوشتن انها به قصد آزادی از زندان ماهیت او را به زیر سوال برده و بدین سان انتقام خود را از علی بگیرند . علی بنا به اظهارات و خاطرات دوستان و برخی اسناد ساواک نوشتن آنها را جهت همکاری با رژیم پهلوی به قصد آزاد شدن رد کرده و ان را توطئه ای حساب شده از سوی ساواک بر ضد خودش می داند . ن . ک به ج دوم شریعتی به روایت اسناد ساواک صص ۵۰۱ و ۵۲۴ و ۵۳۳ . استاد مطهری هم در نامه به آیت اله خمینی به چاپ این مقالات و ارائه انها توسط علی به کیهان برای آزادی از زندان تاکید می کند . آقای سید محمدمهدی جعفری خاطره ای از چگونگی برخورد مرحوم مطهری با چاپ این مقالات بعد از پایان جلسه سخنرانی در منزل دکتر نوفر دارد که شنیدنی است : بعد از پایان مجلس آقای مطهری در صدر سالن روی نیمکتی نشسته بود . چشمش افتاد به من . اشاره کرد که به طرفش بروم . رفتم گفت : دیدی رفیقت چه تیشه ای دارد به ریشه اسلام می زند ؟ من متوجه نشدم خیال کردم با آقای اصفهانی است گفتم : مگر آقای اصفهانی چه گفته ؟ مطهری گفت : اصفهانی را نمی گویم گفتم : پس کی ؟ گفت : دکتر شریعتی ! گفتم : چه کار کرده ؟ گفت : این مقالاتی که در کیهان می نویسد تیشه به ریشه دین زدن است گفتم مگر شما جریان را نمی دانید ؟ گفت : چی بوده جریان ؟ گفتم : دکتر شریعتی رفته بوده اصفهان یکی سخنرانی کرده بود این سخنرانی از نوار پیاده می شود و به وسیله ی دانشجویان چاپ می شود در صحافی ، ساواک کتاب را توقیف می کند . ساواک این را داده به کیهان . آقای مطهری گفت : نه ! این طوری نیست . گفتم خود دکتر شریعتی این را به من گفت آقای مطهری گفت : دروغ می گوید ! پدرش هم دروغ می گوید ! شهید مطهری نسبت به استاد محمدتقی شریعتی احترام فوق العاده ای قائل بود و همیشه با احترام از او یاد می کرد اما به قدری عصبانی بود که یک دفعه این حرف از دهانش پرید . سپس ادامه داد : یا این نوشته را داده به ساواک تا آزادش بکنند یا قول داده وقتی آزاد شد چیزی بنویسد . کسی به این شدت تیشه به ریشه اسلام نزده که دکتر شریعتی دارد می زند ! من وقتی دیدم آقای مطهری این قدر عصبانی است چیزی نگفتم . حتی این گفتگو را به دکتر شریعتی هم منتقل نکردم چون ما کوشش می کردیم شاید بین این دو نفر التیام داده شود . خداییش من هرگز از دکتر شریعتی بدگویی نسبت به شهید مطهری نشنیدم . شریعتی آن گونه که من او را شناختم ص ۷۲  

  در آن هنگام من هنوز در خارج کشور بودم و مشغول سر و سامان دادن به امور فرزندانم در فرانسه   ( زیرا دوستان سیاسی بر این نظر بودند که آنها را از نظر امنیتی نباید به ایران برد ) .

آقای سید محمدمهدی جعفری که از نزدیک در ماجرای چگونگی نوشتن اعلامیه مهندس بازرگان و استاد مطهری بودند شرح ماجرا را بدین صورت توضیح می دهند :

بعد از فوت دکتر شریعتی ، مهندس بازرگان روی اصراری که در رفع کدورت و اختلاف بین شریعتی و مطهری داشت ، البته من از مرحوم بازرگان شنیدم در منزل آقای دکتر کاظم یزدی ، که از اعضای فعال انجمن پزشکان بود جلسه ای بود . در آنجا مهندس بازرگان رو می کند به آقای مطهری و می گوید : شایعاتی هست که شما با مرحوم شریعتی اختلافاتی داشتید . من می دانم که اختلافاتی نداشتید . بیایید من و شما چیزی بنویسیم درباره ی دکتر شریعتی که ریشه ی این شایعات زده شود .

شهید مطهری گفت : باشد من حاضرم

مهندس بازرگان در آنجا می گوید : یک چیزی شما بنویسید ، یک چیزی هم من می نویسم بعد این دو را با هم تلفیق می کنیم .

مهندس بازرگان گفت : یک چیزی من در تجلیل از شریعتی نوشتم . بعد که خواندم ایشان نپسندید . آقای مطهری مطلبی را که نوشته بود خواند من نپسندیدم . همه اش در رد و نقد دکتر شریعتی بود .

اعضای انجمن اسلامی پزشکان که در منزل دکتر کاظم یزدی بودند خیلی اصرار کردند که ما حتما چیز مشترکی بنویسیم . به خاطر از بین رفتن شایعات و چون می دانستم هیچ دو نفر نیستند که صد در صد در همه یمطالب با هم توافق داشته باشند من حرف های آقای مطهری را پذیرفتم . نوشته ی مطهری را گرفتم و مقداری خصوصا در مقدمه نظرات خودم را علاوه کردم . از جمله نوشتم : ما شهادت می دهیم که در مسئله ی توحید ، نبوت ، معاد ، عدل و امامت هیچ گونه اشکالی ندارد و به این اصول اعتقاد دارد و …

مابقی مطلب را شهید مطهری نوشته بود . از جمله نوشته بود به علت اطلاع کمی که از معارف اسلامی داشت ، دیدم این حرف صد در صد درست نیست ولی چون به یک توافق نسبی رسیده ایم آن را امضا کردم .

نوشته که منتشر شده و به دست من رسید خیلی ناراحت شدم . دیدم در جامعه اثر منفی دارد . خصوصا آن قسمتی که نوشته بود ایشان اطلاعات کمی از معارف اسلامی داشته است . از این جهت دکتر پیمان ، آقای میرحسین موسوی ، دکرت فریدون سحابی ، بسته نگار و من اعلامیه را برداشتیم و رفتیم منزل مهندس بازرگان به ایشان گفتیم : این چیه که نوشتی ؟

مهندس بازرگان گفت : من مثل شاگرد مدرسه ناآگاهی بودم . وقتی در کلاس نشسته ، شاگرد پیش خودش می گوید من این حرف را می زنم نمره بیست می گیرم . وقتی این اعلامیه امضا شد من پیش خود فکر کردم به پیروزی بزرگی دست یافته ام که آقای مطهری را وادار کرده ام آن حرف ها را بزند و اعتراف کند که اعتقادات دکتر هیچ اشکالی ندارد .

بازرگان افزود : اعلامیه را آوردم دادم دکتر سحابی . ایشان تا ان را نگاه کرد با ناراحتی گفت : این چیه که امضا کرده ای ؟

اولین ضربه را دکتر سحابی بر من وارد آورد و مرا متوجه کرد که متن آن چیزی نیست که من در آغاز فکر می کردم هست . حالا شما چه می گویید ؟ من حرفهای شما را قبول دارم .

من گفتم : در جامعه اثر منفی دارد .

مهندس بازرگان گفت : چه کار کنم ؟

گفتیم : شما باید توضیح بدهید که اثر آن اعلامیه از بین برود .

بازرگان گفت : قرار نبود که آن متن به این زودی منتشر بشود . یک نسخه دست من بود و یک نسخه هم دست آقای مطهری . چطوری این متن منتشر شده من نمی دانم . نسخه ای را که نزد من بود فقط به دکتر سحابی نشان دادم .

بعدها معلوم شد آقای مطهری وقتی از منزل دکتر کاظم یزدی بیرون می رود اعلامیه را می دهد به کسی الان نام آن فرد یادم نیست تا آن را بخواند . آقای مطهری حتی به آن فرد می گوید : این را بخوان اما منتشر نکن .

آن فرد چون می بیند نوشته به نفع آقای مطهری و به ضرر مرحوم دکتر شریعتی است بلافاصله آن را منتشر می کند .

مهندس بازرگان با عکس العمل سحابی که روبه رو می شود به آقای مطهری تلفن می کند و می گوید : خواهش می کنم متن را منتشر نکن . ما از خیرش گذشتیم .

آقای مطهری می گوید : من فقط یک نسخه دادم به کسی . چشم ان را منتشر نمی کنم

آقای مهندس بازرگان برای آن که اثر آن اعلامیه را خنثی بکند برداشت و توضیحی نوشت .

متن دوم را به من داد تا منتشر کنم . حقیقتا این توضیح خودش فی نفسه باعث ایجاد شک و شبهاتی پیرامون اصل مسئله است۱ .  

متن اطلاعیه ای که استاد مطهری و مهندس بازرگان در سال ۱۳۵۶ درباره دکتر شریعتی و افکارش منتشر کردند به شرح ذیل است :

نظر به این که مسائل مربوط به مرحوم دکتر علی شریعتی مدتی است موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آنها از مسائل اساسی و حیاتی و وسیله بهره برداری افراد و دستگاه های مغرض گردیده است . اینجانبان تبادل نظر در این مسائل را ضرور دانستیم و در پی یک سلسله مذاکرات به این نتیجه رسیدم که تا حدود زیادی وحدت نظر داریم . و با توجه به این که بیشترین افراد که دچار این سردرگمی و بیهوده کاری هستند از قشر حقیقت طلب اند وظیفه شرعی دانستیم عقاید و نظریات مشترک خود را در این زمینه نخست به طور اجمال و سپس به طور تفصیل به اطلاع عموم و به ویژه این قشر برسانیم . باشد که وسیله خیری برای رهایی از این سردرگمی و بازگشت به وحدت و الفت میان مسلمانان گردد که البته موجب رضای خدای متعال خواهد بود .

آنچه درباره آن مرحوم شایع است یا مربوط است به جنبه گرایش هایش و یا به استنباط ها و اظهار نظرهایش در مسائل اسلامی که در آثار و نوشته های او منعکس است .

اینجانبان که علاوه بر آشنایی به آثار و نوشته های مشارالیه با شخص او فی الجمله معاشرت داشتیم معتقدیم نسبت هایی از قبیل سنی گری و وهابی گری به او بی اساس است و او در هیچ یک از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرایش غیر اسلامی نداشته است .

ولی نظر به اینکه تحصیلات عالیه و فرهنگ او غربی بود و هنوز فرصت و مجال کافی نیافته بود در معارف اسلامی مطالعه وافی داشته باشد تا آنجا که گاهی از مسلمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامی بی خبر می ماند – هر چند با کوشش زیاد به تدریج بر اطلاعات خود در این زمینه می افزود – در مسائل اسلامی ( حتی در مسائل اصولی ) دچار اشتباهات فراوان گردیده است که سکوت در برابر آنها ناروا و نوعی کتمان حقیقت و مشمول سخن خداست که : ” ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم للاعنون “

از این رو با توجه به اقبال فراوان جوانان به کتب مشارالیه و اینکه خود او در اواخر عمر در اثر تذکرات متوالی افراد بی غرض و بالاتر رفتن سطح مطالعات خودش متوجه اشتباهات خود شد و به یکی از نزدیکانش وکالت تام برای اصلاح آنها داد . اینجانبان بر آن شدیم به حول و قوه الهی ضمن احترام به شخصیت و تقدیر از زحمات و خدماتش در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام بدون مجامله و پرده پوشی و بدون اعتنا به احساسات طرفداران متعصب و یا دشمن مغرض طی نشریاتی نظریات خود را درباره مطالب و مندرجات کتابهای ایشان بالصراحه اعلام داریم . از خداوند متعال مدد می طلبیم و از همه افرادی که بی غرضانه نظریات مستدل خود را در اختیار ما قرار می دهند و ما را در این راه یاری نمایند متشکر خواهیم شد . والاسلام علی من اتبع الهدی

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

نفوذ اندیشه های شریعتی در کشورهای اسلامی

رمز موفقیت شریعتی را در کشورهای اسلامی باید در تاکید و توجه ویژه وی به نقش مذهب در زندگی مردم دانست که مهم ترین رکن تاثیرگذار در زندگی و سلوک مردمان مسلمان است . به حدی که به رغم گرایشات شیعی در اندیشه های شریعتی برخی کشورهای منطقه شمال آفریقا توجه خاصی به اندیشه های وی دارند :

نفوذ اندیشه های شریعتی در کشورهای اسلامی بررسی و نقد ها شریعتی و تاثیرش در دنیا شریعتی و جامعه شناسی شریعتی و روشنفکری طرحی از یک زندگی   enikazemi

نفوذ اندیشه های شریعتی در کشورهای عربی قاره افریقا به ویژه تونس و مصر مشهود است و گروه های رادیکال اسلامی۱ جدید از جمله گروه ” الجهاد ” در مصر و گروه ” جنبش گرایش اسلامی ” ( حرکت النجاه الاسلامی ) به رهبری راشد الغنوشی در تونس توجه خاصی به اندیشه های او دارند . کتاب شهادت اثر شریعتی به ویژه با استقبال زیادی از سوی این گروه ها مواجه شده است۲ .

مصر نیز از جمله کشورهای عربی مسلمان است که اشاعه آثار و اندیشه های شریعتی در آن بسیار چشمگیر بوده است .

دکتر ابراهیم دسوقی شتا۳ استاد دانشگاه قاهره درباره انتشار کتابهای شریعتی در مصر می گوید :

شریعتی شاید یکی از مهمترین متفکران اسلامی معاصر است . او کسی است که از زبان شما حرف می زند به طوری که احساس می کنید درست همان را می گوید که شما می خواهید بگویید . او متفکری بزرگ است که جنبش اسلامی را در جامعیت خود احساس کرده است . طرز برداشت او از اسلام و طرح عظمت و توانایی اسلام و این که این دین مبین می تواند تمامی احتیاجات آدمی را در زمینه های شخصی و اجتماعی و طی ادوار مختلف زندگی برآورده کند و همچنین اسلوب و سبک شیرین نگارش او از جمله عواملی است که آثار و شخصیت شریعتی را جذاب کرده است .  

من مثنوی مولانا و چند کتاب دیگر را از فارسی به عربی ترجمه کرده ام . ولی با ترجمه کتابهای دکتر شریعتی (( تولدی دیگر )) یافتم و مشهور شدم . زیرا بازگشت به خویشتن دکتر شریعتی در تیراژ صد هزار نسخه در مصر به فروش رفت ! تاثیر کتابهای دکتر شریعتی در من با گفتن و نوشتن قابل توصیف نیست .

وقتی در سال ۱۳۶۵ هفت کتاب از دکتر شریعتی را منتشر نمودم یکی از دخترانم در دبیرستان مشغول تحصیل بود . معلم دخترم را شناخت و به او پیغام داد : ما چشم به راه ترجمه کتابهای دیگری از شریعتی هستیم۴ .

افریقا نیز از جمله مناطقی است که اندیشه ها و آرمانهای دکتر علی شریعتی نفوذ و تاثیر قابل توجهی در میان مسلمانان و اقلیتهای اسلامی کشورهای مختلف آن داشته است :۵  

 ۱٫ دکتر ابراهیم دسوقی شتا درباره تاثیر شریعتی در چپ اسلامی مصر می نویسد : در جنبش چپ اسلامی که خود را پیشرو و طلایه دار جریان چپ اسلامی می داند در نشریات خود مقالات چندی پیرامون اندیشه های شریعتی به رشته تحریر درآورده است . افکار حسن حنفی نظریه پرداز چپ اسلامی در بعضی از مسایل به اندیشه های شریعتی نزدیک است و گروهی بر این عقیده اند که در این زمینه از آثار این اندیشمند شیعی ایرانی تاثیر گرفته است . عظمت تاثیر شریعتی ص ۷ به نقل از شریعتی در جهان ص ۲۰۶

۲٫ شریعتی در جهان صص ۲۹۶ و ۲۹۷

۳٫ نامبرده یکی از اعضای جنبش چپ اسلامی ( الیسار الاسلامی ) و از مترجمان آثار شریعتی در مصر است .

۴٫ نامه فرهنگ شماره ۵ و ۶ پاییز و زمستان ۱۳۷۰

۵٫ شریعتی در جهان ص ۲۹۶

 

ورود کتابهای ترجمه شده دکتر شریعتی به افریقا او را در نظر مسلمانان قاره سیاه به یکی از چهره های بزرگ نهضت بیدارگری اسلام تبدیل نموده است . نشریات و گاهنامه های اسلامی در افریقا نقش مهمی در شناساندن شریعتی داشته و در بسیاری موارد اقدام به نشر اندیشه ها و آرمانهای او کرده اند . علاوه بر این شریعتی نقش موثر و بسزایی در گرایشات افراد به اسلام داشته است۱ . فی المثل (( کامار بمباسا کامبیا ) دبیر کل جنبش آزادی بخش گامبیا ( حرکه التحریر کامبیا ) خود تحت نفوذ اندیشه های شریعتی به اسلام گرایش پیدا کرد۲ .

در پاکستان هم بنا به گفته دکتر حسین رزمجو۳ که سالها در آن کشور بوده اند (( موسسه ای تاسیس شده به نام (( موسسه اقبال – شریعتی )) . این موسسه کارهای بسیار با ارزشی درباره شریعتی انجام داده که حتی در ایران نیز کمتر انجام شده و این میزان نفوذ و اثر شریعتی را در پاکستان نشان می دهد )) .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)