گرایش به مشی مسلحانه در کنفدراسیون دانشجویی

گرایش به مشی مسلحانه و قهرآمیز در بین محافل و جریانات سیاسی داخل و خارج ایران در سالهای پس از سرکوبی قیام خونین ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ ، تصمیمی خلق الساعه و از روی احساسات صرف نبود . انسداد سیاسی و سرکوب شدید نیروهای مخالف از سوی رژیم کودتا شرایط بین المللی دهه ۱۹۶۰ و رشد جنبشهای آزادی بخش ملی ، ناکارآمدی مشی های سیاسی و پارلمانتاریستی جریانات ملی ( جبهه ملی ) و مارکسیستی ( حزب توده ) استقلال نسبی بعضی کشورهای جهان سومی مانند غنا و مصر ، پیروزی چشمگیر انقلابیون در کوبا و الجزایر ، تلقی نظام کمونیستی و سیاستهای ضد شوروی توسط نظام کمونیستی چین ، و … همگی از عوامل زمینه ساز برای سوق دادن مبارزان از سطح سیاسی به سطح چریکی و مسلحانه بودند : (( در اواسط این دهه ، تئوریهای ” جنگ خلق ” و ” مبارزه مسلحانه انقلابی ” تا حد زیادی در موضع گیریهای دولت چین در برابر ایالات متحده و اتحاد شوروی و نیز جنبش های چریکی امریکای لاتین متبلور می شدند . اما برای مبارزان ایرانی با توجه به نزدیکی جغرافیایی و وابستگی های فرهنگی ، جنگ استقلال الجزایر و نیز پیدایش مقاومت مسلحانه در بین فلسطینی ها الگوی جذاب تری بود . و سرانجام جنبش دانشجویی سیاسی دهه ۱۹۶۰ در اروپا و ایالات متحده تاثیر بسیاری در رادیکالیزه کردن جوانان ایرانی داشت ))۳ .

گرایش به مشی مسلحانه در کنفدراسیون دانشجویی  بررسی و نقد ها شریعتی و سیاست شریعتی و مبارزات طرحی از یک زندگی   enikazemi
تاثیر جنبشهای انقلابی جهان سوم را از پیامهایی که دانشجویان از سوی کنفدراسیون به روسای جمهوری کوبا ، الجزایر ، غنا و مصر به جهت همبستگی ارسال می کردند می توان فهمید . این پیامها در کنگره هایی که توسط دانشجویان برگزار می شد خوانده و تصویب می شد و آن گاه به مقاصد مورد نظر فرستاده می شد .
بنا به گفته علی شاکری : (( جنبش های انقلابی معاصر در کوبا و الجزایر دانشجویان فعالی ، مبارز و جوان ایرانی را به شدت تحت تاثیر خود قرار داده بود . به ویژه الگوی کوبا در اوایل حکومت کاسترو که استقلال بیشتری از بلوک شوروی داشت از جذابیت بیشتری برخوردار بود . بدین ترتیب در اوایل و اواسط دهه ۱۹۶۰ گرایشات سوسیالیستی در تشکیلات جبهه ملی در اروپا آن چنان فراگیر شده بود که اکثریت رهبری جبهه ملی در زمره هواداران انقلاب کوبا درآمده بود ))۴ .
۱٫ همان
۲٫ همان
۳٫ کنفدراسیون ص ۱۹۶
۴٫ همان صص ۱۹۷ و ۱۹۸
خسرو شاکری نیز یکی دیگر از مبارزان و فعالان جنبش دانشجویی وابسته به جبهه ملی که از نزدیک با مسایل دانشجویی و خط مشی های آن بعد از سال ۱۳۴۲ آشنا و درگیر بوده است به بعضی از تلاشهای اولیه و فعالیتهای بین المللی که برای جلب حمایت از مبارزه مسلحانه در آن زمان صورت می گرفت اشاره دارد . وی در سال ۱۹۶۱ در طی یکی از این نوع تلاش ها در حین رفتن به کوبا در مکزیک بازداشت می شود . یک سال بعد او با مقامات سفارت مصر در لندن تماسهایی برقرار کرد تا مقدمات یک نشست مخفیانه را فراهم نماید . پس از بحث و گفتگو با شورای عالی تازه تاسیس جبهه ملی در اروپا ، شاکری ماموریت یافت تا در ملاقات فوق حضور یابد . در این ملاقات سفیر مصر از جانب عبدالناصر به او وعده داد که مصل مایل است تا برای به قدرت رسیدن جبهه ملی و سقوط شاه و آزادی مصدق کمک نماید .۱علی الظاهر به دنبال مذاکرات و پی گیریهای نماینده جبهه ملی مذاکره با دولت مصر بدون نتیجه به پایان می رسد : (( چرا که مبارزان جبهه ملی اصرار داشتند تا نقطه نظرات خود را آزادانه و بدون دخالت مقامات مصری از رادیو پخش نمایند که این امر مورد تایید مصری ها نبود . بالاخره مذاکرات قطع شد ))۲ . تب گرایش به جنبش مسلحانه و چریکی در محافل دانشجویی وابسته به جبهه ملی بالا بود و جناح چپ ملی از طرفداران پرو پا قرص این گرایش شناخته می شد . نشریه ایران آزاد به سردبیری علی هم چاپ سلسله مقاله هایی را تحت عنوان جنگ چریکی آغاز کرده بود که گویا توسط علی شاکری با اسم مستعار (( هامون )) ترجمه می شد . به موازات همین تلاشها برای پیدا کردن یک تکیه گاه منطقه ای مناسب از سوی جناح رادیکال جبهه ملی ، نهضت آزادی نیز دست به تلاشهایی برای ارتباط با جمال عبدالناصر رئیس جمهوری مصر و سران انقلابیون الجزایر زد . به گفته مهندس بازرگان :
(( در سال ۱۳۴۲ گروهی از فعالین نهضت آزادی در اروپا و امریکا پس از جلب موافقت جمال عبدالناصر رئیس جمهوری مصر با ابتکار و همکاری سران انقلابیون الجزایر ، برای طی دوره آموزش چریکی به قاهره رفتند و تا اواسط سال ۱۳۴۵ بیش از ۲۰ نفر در شش دوره برنامه های آموزش نظامی – سیاسی را طی کردند . تعدادی از این افراد از تهران انتخاب و به قاهره اعزام شدند ))۳ . جو حاکم بر کنفدراسیون و جناحهای داخلی آن معطوف به مبارزه مسلحانه بود و جناحهای چپ با تمایلات مارکسیستی هم در درون کنفدراسیون به خاطر سرخوردگی از ناسیونالیسم لیبرال و مبارزات سیاسی قانونی و نیز بی اعتباری حزب توده از یک سو و بهبود روابط اتحاد شوروی با رژیم شاه از سوی دیگر به جستجوی بدیل انقلابی تری به جای سوسیالیسم روسی برآمدند . که الهام گیری از جنبش کوبا و الجزایر و تکیه بر مواضع چین کمونیست از جمله گرایشات نیروهای جوان و ناراضی دانشجویی از خط مشی های ناکارآمد جناحهای راست جبهه ملی و حزب توده بود : (( در سال های ۶۴-۱۹۶۳ / ۴۳-۱۳۴۲ انشعابی که در بطن حزب توده در حال شکل گیری بود همزمان شد با اختلافاتی که در جنبش بین المللی کمونیسم به دلیل مخالفت حزب کمونیست چین با رهبری اتحاد شوروی در بلوک سوسیالیسم پدیدار شده بود . در سال ۱۹۶۳ حزب کمونیست چین اعلام کرد تجربه سوسیالیسم در اتحاد شوروی شکست خورده و به جای آن سیستم سرمایه داری در شوروی رشد کرده است . در سال ۱۹۶۸ به دنبال حمله نیروهای پیمان ورشو ، چکسلواکی ، حزب کمونیست چین شوروی ها را ” سوسیال امپریالیزم ” یا قدرتی امپریالیستی که ماسک سوسیالیسم بر چهره زده است معرفی کردند ))۴ .
۱٫ همان
۲٫ همان ص ۱۹۹
۳٫ شصت سال خدمت و مقاومت ، ج نخست ، صص ۳۸۰ و ۳۸۱
۴٫ کنفدراسیون صص ۲۰۰ و ۲۰۱
بدین سان ، مائوئیسم در طول دهه ۱۹۶۰ به عنوان رقیب اصلی شوروی ها در صحنه جهانی پدیدار شد و به تبع شکل گیری این قطب جهانی کمونیسم جناحهایی که از سیاست های احزاب برادر وابسته به حزب کمونیست شوروی و سیاستهای روسها در سازش کاری با دولتهای سرکوبگری مانند ایران و نیز همسویی با برخی مواضع امپریالیستها ناراضی بودند ، با تکیه بر قطب کمونیسم نوع چینی ، به تشکیل سازمانهای جدید و یا انشعاب از احزاب سنتی مارکسیستی دست زدند که در ایران ایجاد سازمان انقلابی حزب توده در سالهای ۶۴-۱۹۶۳/۴۳-۱۳۴۲ یکی از آنها بود .
مائوئیسم با قرائت ویژه ای که از مارکسیسم و آموزه های آن داشت و این بیشتر در آثار تئوریک مائوتسه تنگ تبلور داشت ، با تکیه بر کشورهای عقب نگاهداشته شده که عمدتا بافت سنتی دهقانی داشتند ، دهقانان را به مثابه نیروی اصلی انقلاب در برابر حاکمیتها قلمداد می کرد و راه تسخیر شهرها را از طریق روستاها و به همت نیروهای دهقانی میسر می دانست . در صحنه جهانی هم با سوسیال امپریالیسم قلمداد کردن شوروی و همسویی روسها با امپریالیستها عملا برداشتی این همان از دو بلوک غرب و روسیه کمونیستی داشت که از آن به (( یک دنیا )) تعبیر می کرد :
(( این چشم انداز نوین انقلابی با ویژگی های جهانشمولی خود که هم با اتحاد شوروی و هم با ایالات متحده مخالفت می کرد نه فقط برای مبارزان چپ گرا بلکه برای عناصر ناسیونالیست رادیکال نیز جذابیت داشت . در یک چنین حال و هوایی بود که ناراضیان حزب توده و عناصر چپ گرای جبهه ملی بیش از پیش به هم نزدیک شدند ، هر دو گروه از مواضع چین در مقابله با ابر قدرت ها حمایت و از خط مشی و ضرورت مبارزه مسلحانه انقلابی با الگوی چینی و کوبایی دفاع می کردند ))۱ .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

اصلاحات ارضی یا انقلاب زرد

علی به مناسبتهای مختلف تلاش می کرد سیاستهای ریاکارانه رژیم پهلوی را افشا کند . او در یکی از جلسات سیاسی آن زمان که از طرف رژیم پهلوی تشکیل شده بود ، شرکت می کند و بنا به اظهارات آقای محمود عمرانی :
شریعتی جو جلسه ای را که حسنعلی منصور نماینده رژیم پهلوی قبل از انقلاب سفید با انگیزه جذب دانشجویان به اصلاحات ارضی داشته است ، با تعبیر ” انقلاب زرد ” به هم می زند .
قبل از این که در ایران انقلاب سفید مطرح شود ، حسنعلی منصور مامور می شود که از طرف رژیم به خارج از کشور ( به گفته شریعتی با شعارهای انقلابی و دست پر از پول ) برود ، و البته در آن زمان مرکز فعالیت دانشجویان ایرانی در فرانسه و پاریس بوده است . در آنجا منصور نشست ها و جلسات مختلف و سمینارهای متعددی برگزار می کند و با دانشجویان صحبت می کند . حالا از یک طرف دست پر از پول و از طرف دیگر شعارهای بسیار پرشور انقلابی ، در این گفت و شنودها بسیاری از افراد اپوزیسیون جذب می شوند ، از جمله آنها هوشنگ نهاوندی ، عالیخانی و هدایتی بودند . ظاهرا دو نفر جذب نمی شوند ، دو نفر یکی شریعتی و یکی صوراسرافیل که پسر جهانگیر خان صوراسرافیل بود . این دو نفر در یکی از جلسات که جمعیت زیادی آمده بودند موضع می گیرند . در یکی از این جلسات منصور می گوید : شما چکار می خواهید بکنید ، رژیم در ایران خودش می خواهد انقلاب بکند ، شما مگر نمی خواهید کشاورزی را حل بکنید ، اصلاحات ارضی بکنید ، مگر نمی خواهید به کارگرها برسید ، ما می خواهیم انقلاب بکنیم ، انقلاب نه به رنگ سیاه یا به رنگ سرخ ، می خواسته بگوید انقلاب سفید که شریعتی از وسط جمعیت داد می زند ( زرد ) و این جمله جلسه را به هم می ریزد و جو جلسه متشنج می شود و بعد مقاله ای می نویسد تحت عنوان ( انقلاب زرد یا تیری که کمانه کرد )۱

اصلاحات ارضی یا انقلاب زرد  شریعتی و سیاست شریعتی و مبارزات طرحی از یک زندگی   enikazemi
شریعتی که از دوران نوجوانی در کنار پدری فرزانه و مبارز در عرصه های فکری و سیاسی بر ضد ظلم و جل مبارزه می کرد ، در فرانسه هم به فعالیتهای فکری و سیاسی ادامه داد و با جنبش آزادیبخش الجزایر علیه استعمار فرانسه همکاری می کرد .

۱٫ در سالهای ۴۲-۴۱ رژیم شاه مسئله انقلاب سفید را پیش کشید و در حقیقت می کوشید با طرح انقلاب با یک تیر دو نشان بزند : یک تطمیع دولت امریکا و دوم خلع سلاح مخالفین خود ، و با علم کردن شعارهایی از قبیل اصلاحات ارضی ، احقاق حقوق کارگران و دهقانان ، آموزش عمومی ، آزادی زنان که خواسته های عمده جنبشهای دانشجویی و نیروهای سیاسی مخالف را تشکیل می داد ، شاه می خواست در مقام سردمدار اصلاحات به تصور خود زمینه های اجتماعی شکل گیری حرکتهای اعتراضی را از بین برده و در انظار بین المللی وجاهت ملی پیدا کند . تلاش اپوزیسیون خارج از کشور ، همچنان که در داخل ، این بود که سیاست دوپهلو و مزورانه شاه را افشا کند و انگیزه ها و سیاستهای پشت پرده را نشان دهد .
در آن زمان دانشجویان شعارهایی را در مقابل دانشگاه تهران زده بودند که اصلاحات آری دیکتاتوری نه . در واقع دانشجویان با اصلاحات ارضی موافق بودند ولی با زورگویی و دیکتاتوری رژیم پهلوی مخالفت می کردند . برای اطلاع بیشتر از مواضع سیاسی علی درباره اصلاحات ارضی رژیم پهلوی به مقاله تیری که کمانه کرد مندرج در نشریه ایران آزاد شماره ۹ مراجعه کنید .

این رابطه به صورت همکاری وی با جبهه آزادیبخش در سطح (( المجاهد )) ارگان جبهه بود . شریعتی قلم و استعداد خود را در خدمت رهایی مردم الجزایر از استعمار فرانسه قرار داد . به زودی وی با نویسندگان و متفکرینی چون فرانس فانون و عمار اوزیغان در جنبش الجزایر آشنا شد و با فانون دوستی تازه پیدا کرد .
همکاری شریعتی با جبهه آزادیبخش ، سر و کارش را به پلیس فرانسه کشاند و بالاخره یک بار شریعتی ، وقتی سر قرار و میعاد ( در پاریس ) که لو رفته بود ، حاضر می شود مورد حمله شدید و کشنده اوباش و اراذل وابسته به پلیس فرانسه قرار می گیرد و به علت ضربات وارده بلافاصله بیهوش می شود و وقتی چشم باز می کند خود را با دست و پاهای شکسته در بیمارستان می یابد . شریعتی سه هفته در بیمارستان بود تا بهبودی نسبی یافته و مرخص می شود .
از دیگر نمونه های همکاریش با خلق محروم جهان سوم ، شرکتش در فعالیتهای آزادیخواهانه انقلابیون کنگره بود . به دنبال و پس از افشای شهادت قهرمان کنگو – پاتریس لومومبا – علی به نمایندگی از طرف دانشجویان ایرانی در تظاهرات سیاهپوستان در پاریس در مقابل سفارت بلژیک شرکت می کند و در سخنرانیهایش از مبارزات حق طلبانه آنان پشتیبانی می نماید . پس از حمله سیاهپوستان خشمگین به سفارت بلژیک و آتش زدن آنجا ، پلیس فرانسه حمله می کند و عده زیادی از جمله علی را دستگیر ساخته و در زندان سیته محبوس می کند . در آنجاست که علی گفتگوی معروفش را با گیوز به عمل می آورد . دولت فرانسه در آغاز قصد اخراج او را داشت اما با حمایت قاضی دادگاه ، اجرای حکم را معوق می گذارد ۱ .
آقای (( محمود عمرانی )) که وصف ماجرای زندان رفتن علی را از خود شریعتی شنیده بود می گوید :
زمانی که شریعتی در فرانسه بود و اوج انقلاب الجزایر ایشان هم دانشجو بوده و با نهضت آزادی بخش الجزایر همکاری داشت . در یک تظاهراتی که به خاطر کشتن لومومبا در فرانسه برگزار کردند ، پلیس فرانسه به تظاهرکنندگان حمله کرد ، تعدادی دانشجو را دستگیر کرد و اینها را در زندانی به نام ( سیته ) زندانی کرد . علی وصف زندان را می کرد که زیرزمینی بوده است که فضای بازی داشت ، فقط تعداید ستون داشت . ظاهرا زیرزمینی از قصرهای قدیمی بوده است . در زندان دانشجوهای کشورهای مختلف بودند و اینها دوتا ، سه تا ، پنج تا ، حلقه هایی در کنار هم از این ستون های زندان تشکیل داده و شروع به بحث سیاسی می کنند . یکی از این حلقه ها مربوط به شریعتی با ( مسیو گیوز ) که از کشور توگو بود ، شریعتی نقل کرد که گیوز بعد از انقلاب در آن کشور وزیر فرهنگ شد . یواش یواش حلقه های مجاور شکسته شد و دیگران جذب بحث اینها می شوند این حلقه بزرگ می شود ، تا اینکه کل آن جماعت خواهش می کنند که شریعتی و گیوز این بحث را مجددا آغاز کنند و اینها مجدد شروع می کنند . و بعدها در فرانسه تحت عنوان گفتگوهای مسیو شریعتی و مسیو گیوز چاپ می شود که بحث مربوط به جهان سوم و مشکلات جهان سوم و انقلاب در جهان سوم بوده است۲ .
و همچنین آقای دکتر (( محمد مولوی )) خاطره جالبی از ارتباط دکتر شریعتی با مبارزان الجزایری دارند که چنین بیان می کنند :

۱٫ تصویری ناتمام از زندگی دکتر شریعتی ص ۳۵
۲٫ از خاطرات محمود عمرانی ، به نقل از کتاب میعاد با علی ( یادواره هفدهمین سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی ) نشر تفکر ، سال ۱۳۷۳ چاپ اول صص ۲۲۰ و ۲۲۱ .
من اهل مشهد هستم و دکتر شریعتی را از کودکی می شناسم . من در دبیرستان شاهرضا تحصیل می کردم و علی در دبیرستان فردوسی درس می خواند ولی ما در جلسات ” کانون نشر حقایق اسلامی ” که به سرپرستی استاد محمدتقی شریعتی برگزار می شد با هم بودیم . در پاریس هم جلسه مفصلی داشتیم ، آقای ” ژان پل سارتر ” هم در آن جلسه بود ، جلسه ای زیرزمینی در جهت مبارزات الجزایر بود . در همین جلسه ( ژان پل سارتر ) از من سوال کرد تو این علی را می شناسی ؟ من گفتم : بله . گفت : او ستاره ای است که از شرق طلوع خواهد کرد۱ .

س

۱٫ نشریه تراز ، شماره ۱۳ آذر ماه ۱۳۷۸ به نقل از کتاب شریعتی در آیینه خاطرات ، ش . لامعی ، انتشارات رامند سال ۱۳۷۹ چاپ اول

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

شریعتی و بوروکراتهای دانشکده

بخش دیگری از روابط علی در دانشکده ادبیات مشهد مربوط به چگونگی روابط او با دکتر متینی۱ رئیس دانشکده و گروه آموزشی تاریخ بود :
دکتر شریعتی در عرصه رسالتی که احساس می کرد با سه جبهه اصلی و یک جریان فرعی مواجه بود . سه جبهه اصلی عبارت بودند از ۱) رژیم پهلوی ، ۲) ارتجاع مذهبی ، ۳) کمونیست ها . اما جریان فرعی برخی بوروکراتهای دانشگاهی بودند که در چند سال کار شریعتی در دانشگاه عملا به آن سه جبهه علیه شریعتی کمک کردند۲ .

شریعتی و بوروکراتهای دانشکده  بررسی و نقد ها شریعتی و سیاست شریعتی و مذهب طرحی از یک زندگی   enikazemi
۱٫ برای شناخت بهتر دکتر متینی ر.ک . به سندی که در روزنامه روشنگر شماره ۸ به تاریخ ۲۹/۲/۵۸ درج شده این سند جزو ضمایم آخر همین کتاب آمده است .
۲٫ آقای ناصر آملی درباره روحیه ناسازگار علی در محیط های اداری می گوید : (( شواهد و قراین معتبری در دست نیست که همه مخالفتها با دکتر و سنگ اندازی ها توسط بعضی بوروکراتهای دانشگاهی در راه او از ریشه رژیم و ساواک نشات گرفته باشد . در این تردیدی نیست که آن مزاحمت ها مشکلاتی برای دکتر شریعتی در ادای رسالتی که بر عهده داشت ایجاد کرد ولی این نکته را نیز نباید فراموش کرد و آن اینکه تحمل شریعتی در یک محیط اداری البته کار دشواری بوده ، چنان که تحمل وی در میان خانواده و دوستانش نیز کار آسانی نبوده است . او اساسا طور دیگری بود و با همه تفاوت داشت و مثل هیچ کس نبود او روحی ناآرام و دغدغه ای مدام بود و هیچ گاه آرام و قرار نداشت و در هیچ قالبی نمی گنجید . یکسره عجله داشت و دائم نگران گریز فرصت ها و از دست دادن آنها بود و گویی از پیش می دانست که عمر کوتاهی خواهد داشت . چنین عنصری به طور غیر مستقیم وارد عرصه سیاست هم شده بود و لذا بدیهی بود که محیط اداری و منضبط دانشگاه او را برنتابد … )) شریعتی در دانشگاه مشهد صص ۶۹ و ۷۰
همچنین آقای لطفی مدرس فعلی تاریخ دانشکده ادبیات مشهد و شاگرد دهه پنجاه شریعتی درباره مشکلات اداری که دکتر با آنها روبه رو بود می گوید :
دیر آمدن و کلاس های طولانی دکتر و نظم او در بی نظمی موجب کشمکش هایی میان او و گروه آموزشی تاریخ شده بود . لیستی به او داده بودند که ( شما این بی نظمی ها را کرده ای و مثلا این ساعتها را که باید در دانشگاه می بودی نیانده ای و این ساعت ها را نیز اضافه بوده ای که نمی باید کلاس ها طول می کشید ) نامه هایی هم هست که گروه به این بی نظمی ها اشاره و اعتراض کرده و دکتر نیز متقابلا پاسخ داده است .
اما مشکلات دیگری که برای او پیش آمد در ارتباط با دانشجویان بود . بچه های سال ۳ تاریخ اعتصابی کردند که گفته می شد در ارتباط با همین بحث های دکتر است و شایع شد که دانشجویان سال ۳ تاریخ مشهد را ( ساواک تهران ) کنترل می کند و از کنترل مشهد خارج شده است . لذا تلاش کردند درس های او را کم کنند و یا جلو تدریسش را بگیرند که جلوگیری از تدریس دکتر نیز با توجه به علاقه ای که دانشجویان به او نشان می دادند کار ساده ای نبود .
یکی دیگر از موضوعاتی که ان موقع مطرح شد این بود که می خواستند او را از طریق احضار به نظام وظیفه تحت فشار بگذارند و مانع از تدریس وی شوند در حالی که دکتر پیش از آمدن به دانگشاه و حتی قبل از گرفتن لیسانس معلم و در استخدام آموزش و پروش بود و معافیت آموزشی از خدمت داشت . دکتر نامه ای به دانشگاه نوشت که ( مرخصی بدهید تا بروم خدمت ) ! دانشگاه هم پاسخ داده بود که ما به چه مجوزی به ایشان مرخصی بدهیم ؟ کسی که مشمول بوده اصلا چطور استخدام شده است ؟! ( همان ص ۷۱ )

آقای متینی که اخیرا میدان را خالی دیده و به اظهار لحیه هایی درباره شریعتی و چگونگی عملکردش هنگام تدریس در دانشکده ادبیات مشهد پرداخته است درباره استفاده شریعتی از حقوق و مزایای شغلی اش گفته است : (( دکتر شریعتی با تمام این تفاصیل تا هنگامی که در دانشکده تدریس می کرد مانند دیگر استاد یاران تمام وقت از حقوق و مزایای قانونی خود به طور کامل بهره مند بود ))۱ .
اما برای آنکه خوانندگان محترم بدانند که گفته های آقای متینی تا چه اندازه صحت دارد باید به اسناد صفحات ۱۸۶ و ۱۸۷ کتاب شریعتی به روایت اسناد ساواک جلد دوم ( در صفحات بعد ) مراجعه کرد تا درستی و صحت گفته آقای متینی برای خوانندگان آشکار شود . علاوه بر آن درباره بهره مندی شریعتی از مزایای قانونی خود بر طبق ادعای آقای متینی باید دانست که معمولا در کشورهای شرقی مراکزی برای تحقیق و پژوهش استادان و محققان وجود دارد که آنان می توانند در این مرکز به مطالعه ، تحقیق ، نوشتن و فکر کردن بپردازند . و در ایران نیز هر چهار سال یک بار فرصتهای مطالعاتی به منظور به روز کردن معلومات در اختیار استادها و استادیاران قرار می گرفت۲ . اما علی نه تنها از چنین فرصتی نتوانست استفاده کند بلکه به علت ممنوع الخروج بودن به مدت پانزده سال هرگز از کشور ایران خارج نشد جز سفرهای حج و سفر به کشور مصر که پاسپورت جمعی داشت .
آقای متینی رئیس دانشکده ادبیات مشهد در مجله ایران شناسی چاپ امریکا چنین می نویسد :
بر طبق آیین نامه هر معلم تمام وقت دانشکده بایست چهل ساعت در دانشکده حضور می یافت چند ساعتی بر طبق برنامه ای که گروه آموزشی تنظیم و تصویب کرده بود تدریس می کرد و بقیه ساعات را در دفتر کار خود بود تا به مراجعات دانشجویان جواب بدهد یا خود به مطالعه و تحقیق بپردازد . من به دانشکده های دیگر کاری ندارم که فی المثل یکی دو سه تن از استادان تمام وقت دانشکده ادبیات تهران هفته ای بیست تا سی ساعت نیز در مدارس عالی قم و قزوین تدریس می کردند و کسی به ایشان از گل نازک تر نمی گفت ! ولی در دانشکده ادبیات مشهد برنامه تمام وقت به دقت اجرا می شد . دکتر شریعتی نمی توانست با چنین برنامه ای کار کند او ممکن بود تا نیمه های شب با دانشجویان به گفتگو و بحث بپردازد یا مطالعه کند ، ولی به مقررات دانشکده اعتنایی نداشت . بر طبق مقررات می بایستی با دانشجویان به گفنگو و بحث بپردازد یا مطالعه کند ولی به مقررات دانشکده اعتنایی نداشت . بر طبق مقررات می بایست از دانشجویان هر کلاس حضور و غیاب به عمل آورد ( به خوب و بد این امر نیز کار ندارم ) تا اگر کسی غیبتش از حدی تجاوز کرد از شرکت در امتحان محروم شود . شریعتی به ندرت این کار را انجام می داد۳ .
علی به طور کلی نظام آموزشی وقت را چندان قبول نداشت و آشکارا یا غیر مستقیم به انتقاد از آن می پرداخت . چند سال بعد وقتی که به علل سیاسی او را از دانشکده مشهد به موسسه تحقیقاتی علوم اجتماعی منتقل کردند او به عنوان یک کار پژوهشی کتابی تحت عنوان تعلیم و تربیت اسلامی نوشت که در آن به تجزیه و تحلیل نظام تعلیم و تربیت نهادهای ماقبل مدرن ( سنتی ) ومقایسه آن با موسسات مدرن ( دانشگاهی ) پرداخت .

۱٫ شریعتی در دانشگاه مشهد ص ۹۷
۲٫ در این زمان هم چنین برنامه هایی هست .
۳٫ شریعتی در دانشگاه مشهد ص ۹۵
و در آن کتاب برتری روشهای سنتی تعلیم و تربیت را نسبت به روشهای آموزشی جدید نشان داد . از همین نوشته و نیز دیگر آثار و مواضع او بر می آید که مخالف خوانیهای علی در دانشکده – چه در حوزه آموزشی و چه در حوزه روابط اداری و نیز ارتباط صمیمانه با دانشجویان – ریشه در مبانی نظری او داشت ، و رفتارهای او را نباید صرفا یک واکنش سطحی و گذرا برای خودنمایی نزد دانشجویان و برخی اساتید دانست.

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

گرایش شریعتی به مبارزه مسلحانه

در همین جور حال و هوا بود که جناحهای مختلف کنفدراسیون دانشجویی برای پیدا کردن تکیه گاه منطقه ای و بعضا فرا منطقه ای تلاش می کردند که یکی از آنها دیدار علی شاکری در بهار سال ۱۹۶۴ با بن بلا رئیس جمهور وقت الجزایر بود . وی در این دیدار وعده هایی برای مبارزه علیه شاه داد . ((شاکری پس از بازگشت به اروپا نتایج سفر را با همکارانش در جبهه ملی و از جمله علی شریعتی که خیلی نسبت به موضوع علاقه مند بود در میان گذاشت . شریعتی قول داد تا پس از بازگشت به ایران با طرح مزبور همکاری نماید))۲٫

گرایش شریعتی به مبارزه مسلحانه  بررسی و نقد ها شریعتی و سیاست شریعتی و مبارزات طرحی از یک زندگی   enikazemi
به دنبال همین تلاش ها جناح هوادار نهضت آزادی متشکل از مصطفی چمران ، ابراهیم یزدی و علی شریعتی در اوایل سال ۱۹۶۲ شروع به جمع آوری و ترجمه مطالبی درباره جنگهای چریکی و ارسال پنهانی این جزوات به داخل ایران کردند . در سال ۱۹۶۳ شریعتی به شورای عالی جبهه ملی پیشنهاد کرد تا با تشکیل یک سازمان مخفی در درون جبهه ملی مقدمات انقلاب در ایران را فراهم نماید۳ . و (( در دسامبر ۱۹۶۳ اولین هیئت نمایندگی نهضت آزادی که شامل چمران ، یزدی و صادق قطب زاده بود وارد قاهره شدند اما شریعتی که مخالف همکاری با مصری ها بود همراه آنان نرفت . این افراد کارشان را ادامه دادند تا سال ۱۹۶۴ که سازمان مخصوص اتحاد و عمل ( سماع ) را به عنوان پایگاه شان در مصر ایجاد کردند ))۴ .
۱٫ همان صص ۲۰۱ و ۲۰۲
۲٫ همان ص ۱۹۹
۳٫ همان ص ۲۰۰
۴٫ همان

اشاره شد که علی به دنبال قیام خونین ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مقاله ای تحت عنوان (( مصدق رهبر ملی ، خمینی رهبر دینی )) نوشت و آن را به شورای سردبیری نشریه ایران آزاد تسلیم کرد . مقاله مزبور از طرف کمیته اجرایی جبهه ملی در لوزان و سایر اعضای تحریریه از جمله علی شاکری و علی راسخ با این استدلال که ایران به غیر از مصدق رهبر دیگری ندارد رد شد که آزردگی علی را به دنبال داشت۱ : (( در شماره ی ژوئن ۱۹۶۳ ، ایران آزاد مقاله ی شریعتی با عنوان جسورانه ی ((… !)) به چاپ رسید و به گفته حسن ماسالی مشخص بود که او از سانسور عنوان مقاله ی خود دلگیر شده و بعدها نیزازاین امر شکوه کرده بود))۲
گرایش علی به نهضت آزادی و تردید هواداران جبهه ملی به التزام وی به خط مشی و اهداف جبهه ملی بیش از پیش علی را رنج می داد و درست در همان ایامی که نشریه ایران آزاد شهرت چشم گیری یافته بود شریعتی مجبور شد به خاطر فشارهای مستمر همکاری خود را پایان دهد .
وقتی دوستانش به وی توصیه کردند که تحمل کند و از میدان در نرود وی نوشت که :
(( من از این جبهه ملی مملو از آدمهای رنگارنگ که غالبا صداقت در راستی به آن معنا که من در تمام دوستان همفکر خودم می دیده ام و می بینم و در بعضی از آنان کم است به ستوه آمده ام … از روزنامه استعفا کردم و پس از اصرار و تعارفات بسیار ولی چون عده ای با همدستی یکدیگر در کادر فنی نفوذ کرده و بدون اطلاع من در سرمقاله و برخی مطالب دست برده بودند و کم و زیاد کرده بودند ادامه همکاری را صلاح ندانستم … و فعلا باز هم محل روزنامه را به امید آنکه من و دوستان همکاری می کنیم در همین جا نگه داشته اند …..
همکاری من دیگر بی معنی است ، زیرا اگر در برابر نادرستی محکم نایستیم هیچ وقت نه شخصیتی خواهیم داشت و نه حرفمان خریداری و نه هم جلو نادرستی گرفته خواهد شد ….۳ ))
او ضمن توجیه فعالیتهای خود در نشریه ایران آزاد و انتقاد بر کسانی که اسیر جاه طلبیها و خصلتهای فردی و منافع فرقه ای خود هستند با اینکه در ژوئیه ۱۹۶۳/۱۳۴۲ از سردبیری ایران آزاد کناره گیری کرد اما آخرین ستون ” وقایع و بینش ها ” ی وی در اوت همان سال به چاپ رسید))۴ و بدین سان برگی از کارنامه سیاسی – مبارزاتی وی ورق خورد .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

ناتوانی ساواک در شناسایی مشی شریعتی

ظرافت و پیچیدگی کار شریعتی در طرح مسائل برای دانشجویان و مردم به گونه ای بود که حتی کارشناسان و تحلیل گران حرفه ای ساواک در شناخت ماهیت شریعتی و عملکرد او اظهار عجز می کردند :
(( … روح دکتر شریعتی از روح هایی نیست که بتوان به سادگی به آن نفوذ کرد و ان را شناخت و کاری است بس مشکل و مستلزم زحمت فراوان )) یا به اعتبار گزارش واصله از طرف منبع خبری ساواک : (( … دکتر شریعتی و همفکران او سعی دارند در قالب ” مذهب “* عقاید سیاسی خود را دنبال نموده در بین طبقات روشنفکر نفوذ کرده و با بیداری آنان و به هم پیوستن احساسات معنوی جوانان در موقعیت مناسب از این گروه متشکل جهت نیل به اهداف خود استفاده نماید ، یا بنا به اعلام هیئت رئیسه دانشگاه مشهد : (( … دکتر شریعتی را عامل بیشتر تشنجات دانشجویان می دانستند و مدعی بودند تحریکات و دخالت های غیر مستقیم او در همه امور درسی باعث اختلاف استادان و دانشجویان رشته تاریخ گردیده است و به یقین در بین دانشجویان دانشکده ادبیات فارسی محبوبیت زیادی دارد و ممکن است دانشیاران و دانشجویان دانشگاه به حمایت و طرفداری از دکتر شریعتی مشکلاتی ایجاد کنند ))۱ .

ناتوانی ساواک در شناسایی مشی شریعتی بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری شریعتی و ساواک شریعتی و سیاست ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی   enikazemi
با توجه به محبوبیتی که شریعتی در دانشکده و دیگر محافل مذهبی پیدا کرده بود ، ساواک شدیدا در گرفتن تصمیم نهایی درباره شریعتی درمانده بود . چرا که از یک سو شریعتی مواجهه رویارویی با رژیم نمی کرد و به طور غیر مستقیم در قالب مفاهیم و استعاره ها رژیم پهلوی را به باد انتقاد می گرفت و از این رو امکان و فرصت بیشتری برای طرح مسائل مورد نظر برای آگاهی بخشی داشت و از سوی دیگر اتخاذ این مشی توسط شریعتی ، مسئولان ساواک را در تنگنای تصمیم گیری و برخورد با او قرار داده بود . کما این که یکی از مسئولان وقت ساواک خراسان – سرتیپ بهرامی – که نسبت به کار شریعتی دچار خوشبینی و بهتر بگوییم بدفهمی ناشیانه شده بود و در گزارشات متعدد خود به ساواک تهران استفاده از مشی علی را در چارچوب اهداف حاکمیت – به شرط خوب هدایت شدن شریعتی – ارزیابی کرده بود اما (( مرکزیت ساواک علی رغم آن همه توصیه و سفارش سرتیپ نامبرده همچنان به عقیده و تصمیم قطعی خود علیه شریعتی باقی مانده و بیش از ده بار کوشش کرده بود تا شاید سرتیپ بهرامی را از آن عقیده و تصمیم منصرف سازد .

* دکتر منصور فرهنگ درباره فرم کار و روش شریعتی در طرح مذهب و عجز رژیم پهلوی در فهم درست مشی فرهنگی علی می گوید : بصیرت محدود شاه – که به موجب آن انگیزه اصلی حامیان و مخالفان خود را ملاحظات مادی آنها می دانست – نه تنها بیش از حد کوته بینانه بود بلکه در نهایت نوعی حساسیت اخلاقی عمیق تر را که در بطن فرهنگ ایرانی وجود داشت مورد تعرض قرار داد . دکتر علی شریعتی که در دهه ۱۹۶۰ ( ۱۳۴۰ ) و اوایل دهه ۱۹۷۰ ( ۱۳۵۰ ) یک متفکر اسلامی با نفوذ به ویژه در میان جوانان ایرانی بود مکررا استدلال می کرد که (( جامعه بدون یک بعد اخلاقی که جدا از ساختار مادی و فراتر از آن باشد بناگزیر در ورطه دیکتاتوری و تزویر فرد می غلتد . این پیامی بود که دقیقا شاه هدف گرفته بود و تباهی اخلاقی نظام پهلوی را آماج حمله قرار می داد . شکست شاهانه ( روان شناسی شخصیت شاه ) اثر ماروین زوینس ترجمه عباس مخبر ، انتشارات طرح نو ، سال ۱۳۷۰ چاپ دوم ص ۱۲۲
۱٫ نشریه داخلی ارشاد شماره ۱۴ صص ۴۹ و ۵۰

به همین سبب در نامه جوابیه ۱۰۹۵۰/۳۱۲ ، ۲۳/۲/۴۸ با امضای تیمسار مقدم و عطف به امه ۲۹۳۶ ساواک مشهد صریحا مشخص نگردیده که عنصر سالمی از لحاظ سیاسی می باشد یا خیر ؟ … ))۱
در سالهای ۴۹-۱۳۴۸ که علی برای سخنرانی به دانشکده های مختلف ایران دعوت می شد و آوازه اندیشه و گفتارش به گوش همگان رسیده بود روزی در یکی از جلسات خصوصی علی و دوستانش چند نفر ناشناس دیگر در آن جلسه حضور داشتند خود را به عنوان خبرنگار یکی از روزنامه ها معرفی می کنند و گویا از طرفداران آقای داریوش همایون۲ بودند .
علی می گفت : (( آنها پس از کمی گفتگو و تعارفات معمول گفتند : آقای دکتر مغرضین در غیاب شما مطالبی می گویند و می نویسند که خوش آیند نیست و چه خوب است شما که مسلط بر اندیشه خود می باشید به ما اجازه دهید تا یک ستون از روزنامه را در اختیارتان بگذاریم تا مخالفین شما نظرشان را بنویسند و شما هم در جوابشان نظرتان را بنویسید و این طور بهتر است ))
ایدئولوگ های روشنفکر حکومتی می خواستند دو گروه را به جان هم بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند . علی گفت (( با نگاهم گوینده را کمی بررسی کردم و پس از کمی سکوت تنها یک کلمه گفتم : ” خودتی !!!” و او دیگر چیزی نگفت و ساکت شد ))۳
حساسیت ساواک و مسئولان وقت رژیم پهلوی نسبت به علی و برخی استادان دانشکده به حدی بود که در آستانه برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی طی نامه ای از رئیس دانشکده – متینی – خواسته می شود که کلاسهای درس علی و چهار تن دیگر از استادان جوان و رادیکال ( ژاکوبن ها ) تا اطلاع ثانوی به حالت تعلیق درآید :
در اواخر تابستان ۱۳۵۰/۱۹۷۱ شریعتی به همراه چهار نفر از اعضای هیئت علمی دانشکده های ادبیات – سیروس سهامی ، منوچهر بیات مختاری ، غلامرضا ذات علیان و وهاب ولی – مطلع شدند که حقوق ماهانه ی خود را دریافت خواهند کرد اما باید تا اطلاع ثانوی از حضور در دانشکده خودداری کنند .

۱٫ همان
۲٫ داریوش همایون از روشنفکران وابسته به رژیم پهلوی ، درباره شریعتی و نقش او در تحولات اجتماعی ایران گفته است : (( آنچه که شریعتی انجام داد نوگرایی و نوگری نبود . آراستن همان اندیشه ، همان جهان بینی کهن و کهنه هر دو با ظواهر تازه بود . شریعتی به یک تعبیر کاری را کرد که از سید جمال الدین اسدآبادی افغانی شروع شده بود . تمام این اصلاح طلبان مذهبی در صد سال گذشته سعی کردند این بنای کهنه را با تزئینات تازه قابل قبول برای عصر جدید کنند . جامعه ایران از بعد از جنگ جهانی دوم تحت تاثیر دو نیروی قدرتمند فرهنگی بود یکی جریان نیرومند چپ انقلابی و یکی اسلام انقلابی ، شریعتی هنرش در این بود که این هر دو را با هم جمع کرد زیر یک چتر . مد بود جوان ایرانی اگر در جهان انقلابی نمی زیست عقب افتاده به حساب می آمد و طراحی شد . در نتیجه وقتی شریعتی آمد با بهره ای که از سخنوری برده بود با نثر گل و بلبلی تازه تر خودش و اندیشه هایی که ظواهر مترقی ، پیشرو ، انقلابی داشتند برای جوان ها مقاومت ناپذیر شد . )) ن . ک . انقلاب ایران به روایت بی بی سی زیر نظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی طرح نو سال ۱۳۷۲ چاپ اول ص ۱۷۹ .
۳٫ مجله زن روز ۳۱ خرداد ۱۳۵۹ به نقل از حکایتهایی از زندگی دکتر شریعتی ، ش لامعی ص ۳۱۱

متینی ، رئیس وقت دانشکده ی ادبیات معتقد است که این تصمیم احتمالا به این دلیل اتخاذ شده بود که نیروهای امنیتی با حضور این پنج نفر در محیط دانشکده در اثنای برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله در اواخر مهر ماه / اوایل اکتبر مخالف بودند . با این همه سهامی به یاد می آورد که علت ممنوع التدریس شدن آنان طبق اظهارات مقامات دانشگاه این بود شاه در جریان گردهمایی روسای دانشگاه های کشور در رامسر از دانشگاه به عنوان بستر فعالیت های چریکی انتقاد کرده و ضمن حمله به دانشگاه مشهد ، فهرست اساتیدی که باید تصفیه می شدند را به فریار داده بود . سهامی به یاد می آورد که در این مدت منزل او زیر نظر نیروهای امنیتی بود وضعیتی که احتمالا در مورد هر پنج نفر اعمال می شد . آنان به استثنای شریعتی پس از چهار هفته دوباره اجازه یافتند که در دانشکده تدریس کنند ، متینی به یاد می آورد که فریار بعدا به وی اطلاع داد که قرار است شریعتی به دفتر دانشگاه مشهد در وزارت علوم در تهران منتقل شود . به گفته ی متینی این اقدام به دستور ساواک صورت گرفت زیرا نیروهای امنیتی از ادامه ی حضور وی در دانشگاه مشهد نگران بودند اما نمی خواستند با یک اقدام حاد به خصومت شریعتی با حاکمیت دامن بزنند ۱ .

۱٫ رهنما ، صفحه ۳۷۸ . لحن انتقاد آمیز و غیر مستقیم شریعتی و نیز تنفرش از دستگاه فاسد رژیم پهلوی در حین تدریس در دانشکده ادبیات به جایی رسید که هویدا نخست وزیر وقت از مشهد برای شاه نوشت : (( اگر علاقه مند به حفظ حکومت خود در خراسان هستید چاره ای برای شریعتی بیندیشید )) پس از این توصیه علی شریعتی به زودی به عنوان عنصر نامطلوب ! از دانشگاه اخراج و به تهران برای کنترل بیشتر تبعید گردید . علی شریعتی ، ایدئولوگ انقلاب ، محمد حکیم پور مجله گوناگون شماره ۱۰ مرداد ماه ص ۵

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

نامه اولین کنگره دانشجویان ایرانی به مصدق

کنگره لوزان

یک سال پس از کنگره پاریس سازمانهای دانشجویی ایرانی در اروپا و امریکا در صدد برآمدند تا با برگزاری کنگره ای صفوف خود را جهت مبارزه با رژیم استبدادی پهلوی هر چه بیشتر متحدتر و مستحکم تر کنند .

این تحرکات به دنبال تحولات داخلی ایران و تشکیل جبهه ملی دوم بود که شور و نشاط فراوانی در محافل و سازمانهای دانشجویی خارج از ایران به وجود آورده بود . تا قبل از کنگره پاریس و ترک آن توسط تنی چند از افراد وابسته به محافل چپ – هواداران حزب توده و جناح خلیل ملکی – بین سازمانهای دانشجویی اروپا و امریکا و نیز بین جبهه دانشجویی هوادار جبهه ملی اروپایی و جبهه ملی دوم در ایران ارتباط تشکیلاتی وجود نداشت . بجز در مواردی که پرویز ورجاوند ارتباطی نیمه رسمی با ((مهدی آذر )) در ایران برقرار می کرد.

بدین ترتیب در اوایل دهه ۱۹۶۰/۱۳۴۰ سازمانهای جبهه ملی در اروپا و ایالات متحده امریکا گروههای سیاسی مستقلی بودند که عمدتا از دانشجویان فعال در کنفدراسیون تشکیل شده بودند .۴

۱٫ م.آ. ۲٫ص ۱۷۳

۲٫ ایران آزاد شماره ۳ بیستم دسامبر ۱۹۶۲

۳٫ همان

۴٫ کنفدراسیون ص ۱۳۸

مثلا یکی از مراکز مهم فعالیتهای جبهه ملی ( بجز پاریس ) ، مونیخ آلمان بود که جمعیت نسبتا ززیادی از دانشجویان ایرانی را در خود داشت . خسرو قشقایی در اوایل ۱۹۱۶ در مونیخ شروع به انتشار مجله باختر امروز کرد و این نشریه به صورت ارگان رسمی دانشجویان ایرانی جبهه ملی در خارج از کشور درآمد .

اگر چه عناصر متمایل به حزب توده مثل (( مهدی خان بابا تهرانی )) با این نشریه همکاری می کردند ، اما خط مشی و خاستگاه سیاسی باختر امروز از جبهه ملی نشات می گرفت . استراتژی حزب توده در آن زمان عبارت بود از همکاری نزدیک با جبهه ملی در چارچوب اصول و خط مشی های جبهه .۱

با الهام از تحولات داخلی ایران ، کمیته های دانشجویی جبهه ملی در برخی از شهرهای اروپایی تاسیس شد و تماسهایی با کمیته اجرایی جبهه ملی دوم در ایران حاصل شد تا ارتباطات رسمی برقرار گردد و هماهنگی لازم بین سازمانهای دانشجویی خارج از کشور از یک سوی و از سوی دیگر هماهنگی بین جبهه ملی دوم و اتحادیه های دانشجویی برقرار شده و به اتخاذ خط مشی متناسب با شرایط خارج از ایران بپردازند . این بود که در تابستان ۱۹۶۱/۱۳۴۰ ، حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر از فعالین جبهه ملی در (( اشتوتگارت )) در یک پیش کنگره با یکدیگر تماسی رسمی گرفتند و یک کمیته اجرایی موقت با کادری مرکزی که بتواند مستقل از ایران و رهبریت مستقر در مونیخ عمل نماید تشکیل دادند .۲

این گردهمایی به فعالین جبهه ملی اجازه داد تا ضمن سازماندهی خود در کنگره در حال تاسیس کنفدراسیون دانشجویان ایرانی ( اتحادیه ملی ) که در ژانویه ۱۹۶۲ / دی ۱۳۴۱ ( از لوزان ، سویس ) تشکیل می شد به صورت یک گروه متحد شرکت کرده و با حمایت سازمان دانشجویان ایرانی در امریکا رهبری تشکیلات جدید تازه تاسیس را در همان شروع کار به عهده گیرند .۳

در سومین شماره نشریه ی ایران آزاد به سردبیری علی در بیستم دسامبر ۱۹۶۲ / آذر ۱۳۴۱ ، در مقاله ای تحت عنوان : در آستانه ، خبر برگزاری این کنگره در اوایل ماه ژانویه ۱۹۶۲ / دی ۱۳۴۱ از لوزان سویس داده شده بود . در این مقاله ضمن ابراز تاسف از اختلافات به وجود آمده در کنگره پاریس که منجر به ترک آن توسط تنی چند از افراد وابسته به محافل چپ – هواداران حزب توده و هواداران جناح خلیل ملکی – شد ، تشکیل این کنگره را نخستین گام در اتحاد فدراسیونهای دانشجویی دانسته که می تواند مشت آهنینی باشد بر دهان کسانی که با انشعاب کنگره پاریس به رقص و پایکوبی و دست افشانی پرداخته بودند و مهمتر از همه تشکیل این کنگره را اقدامی جدی در ناامید کردن دستگاه حاکمه فاسد و غاصب در به وجود آمدن اختلاف و تشتت در صفوف دانشجویی ارزیابی کرده است .۴

اما از سوی دیگر (( جناح هوادار حزب توده ، به دنبال انشعاب در کنگره پاریس سعی کرد تا راه و تشکیلات دانشجویی مستقلی را در پیش گیرد و خواستار ” خود مختاری قاره ای ” سازمانهای دانشجویی شد . این بدین معنا بود که یک کنفدراسیون خودمختار در اروپا ایجاد گردد و بدین طریق از برتری جناح جبهه ملی که نتیجه ادغام کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا و سازمان دانشجویان ایرانی در امریکا بود جلوگیری شود .

۱٫ همان ص ۱۱۷

۲٫ همان ص ۱۱۸

۳٫ همان ص ۱۱۹

۴٫ ایران آزاد شماره سوم دسامبر ۱۹۶۲/آذر ۱۳۴۱

بدین ترتیب فدراسیون آلمان با ادعای نمایندگی ۶۰% از اعضای کنفدراسیون در اروپا ، خواستار ایجاد سازمان دانشجویی جدیدی در اروپا شد که هم از ایران و هم از امریکا مستقل باشد . اما این طرح ناموفق ماند چون تشکیلات دانشجویی هسچ کشوری برای تاسیس یک کنفدراسیون اروپایی مستقل به فدراسیون آلمان ملحق نشد . برعکس در تمامی سال ۱۹۶۲ گرایش اکثر سازمانهای دانشجویی اروپایی به سوی یک تشکیلات واحد جهانی بود . هواداران جناح حزب توده با درک این واقعیت که انشعاب در کنگره پاریس و جدا کردن حزب از پیکره فعالین دانشجو یک ” اشتباه ” بود تصمیم گرفتند تا در کنگره بعدی کنفدراسیون که در لوزان سویس در ژانویه ۱۹۶۳ برگزار شد شرکت کنند . ))۱

این کنگره که به (( کنگره وحدت )) معروف شد در بعدازظهر روز ۳۱ دسامبر ۱۹۶۲ / ۳ دی ۱۳۴۱ کار خود را در خانه مردم شهر (( لوزان )) آغاز کرد . بر طبق گزارش نشریه ایران آزاد حدود ۶۹ نماینده از ایران ، امریکا ، انگلستان ، فرانسه اطریش ، سویس ، ایتالیا و آلمان در این کنگره شرکت کردند . از شاخه پاریس سه تن به نامهای آقایان آذری ، امین و عسکری به همراهی من و علی و آقایان ورجاوند ، صوراسرافیل و تاجی راستین در کنگره حاضر شدند . علی بنا بر نقشی که در نوشتن بیانیه ها ، قطعنامه ها و پیامهای رسمی کنگره بر عهده داشت بعد از حضور در جلسه رسمی کنگره به محلی رفت که می باید در چارچوب اهداف و خط مشی جناح چپ جبهه ملی انجام وظیفه کند : (( علی شاکری از نمایندگان حاضر در کنگره لوزان که ریاست کمیته ی برگزاری را نیز به عهده داشت به یاد می آورد که پیام معروف کنگره خطاب به مصدق را نیز شریعتی تهیه کرده بود ))۲ .

نامه اولین کنگره دانشجویان ایرانی به مصدق شریعتی و سیاست طرحی از یک زندگی نامه ها   enikazemi

متن پیام علی به مصدق که در تاریخ ۳ ژانویه ی ۱۹۶۳/ ۱۳۴۱ نوشته شد و پاسخ دکتر مصدق به این پیام بدین شرح است :

پیام اولین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی ( سومین کنگره فدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا )

به جناب آقای دکتر محمد مصدق رهبر ارجمند جبهه ملی ایران :

ای سردار پیر سر از  زانوی اندیشه ات بردار و خروش فرزندانت را بشنو که با سینه های مالامال از امید به فردای پیروزی نام تو را می برند .

ای دهقان سالخورده تاریخ ما … کاش می توانستی دیوارهای قلعه ای را که در آن زنجیرت کشیده اند ، بشکافی و بیرون آیی تا به چشم خویش ببینی از بذری که در مزرعه اندیشه ها افشانده ای ، نسلی روئیده است که جز به جهاد نمی اندیشد و جز به راه تو گام نمی گذارد و تو آنگاه می دیدی نهضتی را که تو رهبری کردی و او تو را پرورش داد ، امروز دارای فرهنگی غنی است . فرهنگی که صفحاتش با خون نگاشته شده است و داستانش داستان شکنجه ها ، زندان ها ، اسارت ها و محرومیت هاست و امروز نسلی که پس از هشت سال پیکارش ولوله در جهان انداخته است از این فرهنگ الهام می گیرد .

۱٫ کنفدراسیون ، صص ۱۳۸ و ۱۳۹

۲٫ رهنما ص ۱۷۰

ما نیز هزاران فرسنگ دور از دیار عزیز و یاران دلیر خویش راه مقدس همین نسل را دنبال می کنیم و بی آنکه لحظه ای به منافع خویش و حتی به حیات خود بیندیشیم ، دست اندر کار نبرد با پلیدی و تاریکی هستیم و امروز که در برابر همان دشمنانی که از چپ و راست بر تو می تاختند ، ایستاده ایم ، می خواهیم در کوشش ملت خود به سوی روشنایی سهم شایسته خویش را داشته باشیم .

نام تو امروز نه تنها فضای ما را گرم می دارد ، بلکه آسمان های بیگانه ای را که امروز ما در زیر آن بسر می بریم ، با روح و دل ما آشنا ساخته است ، زیرا هر کجا که می گذریم ، سخن از تو است و پیکار مقدس تو.

ما به تو اعلام می کنیم که به راهی که رفته ای وفاداریم . نام تو محک آزادی و شرف ماست و شیرازه اتحاد و پیوند ما .

ما به تو اعلام می کنیم که دوش به دوش یاران تو می جنگیم و از شکنجه و کشتار خصم نمی هراسیم .

ما به تو اعلام می کنیم بنائی را که پی ریختی می سازیم ، جهادی را که آغاز کردی به پایان می بریم و دیواره های استبدادی را که شکافتی فرو می ریزیم .

ما به تو اعلام می کنیم که همگام با ملت خویش به پا خاسته ایم تا شب سیاه ملک خویش را به صبح کشانیم و استعماری را که تو مجروح کردی ، بمیرانیم و در راه تو و در پی تو ، شرف و آزادی ملت خویش را از چنگال دژخیمان مردم خوار و غلامان جان نثار رهایی بخشیم و زنجیرهای گران را از پای تاریخ وطن خود برداریم .

درودهای گرم و آتشین فرزندان وفادار خویش را بپذیر !

پاسخ دکتر محمد مصدق

فرزندان عزیزم

پیام دلپذیرتان رسید و موجب نهایت خوشوقتی و امتنان گردید . از اینکه وطن عزیز ما دارای فرزندانی است که می توانند رهنمای جامعه واقع شوند ، بسی خوشوقت و بسیار شکرگزارم و در این وضعیت نمی توانم چیزی بنویسم ، مگر اینکه عرض کنم آتیه مملکت دست شما است و توفیق شما را در خدمت به ایران عزیز از خدا خواستارم .