گزیده سخنان

با درود ، وبسایت معلم شهید دکتر علی شریعتی در نظر دارد تا گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی را در اختیار مردم قرار دهد ، به همین جهت از بازدیدکنندگان خود درخواست کمک کرده و به آنان توصیه می کند تا در این مکان سخنانی که از دکتر علی شریعتی به یاد دارند را ارسال کنند؛ هم اکنون سخنان بسیاری توسط علاقه مندان ارسال گردیده است شما نیز می توانید یکی از آنها باشید، اما آنچه تفاوت دوستان را از هم محسوس می کند ذکر منبع در سخن هاست. لطفاً در ذکر منبع کوشا باشید.

  • لطفا منابع سخن را ذکر کنید
  • به علت بالا بودن مقدار سخنان، ما نمی توانیم همه سخنان را بررسی کنیم، اما می توانیم بگوییم سخنانی که منبع در آنها ذکر نشده است غیر قابل اعتماد هستند.

با سپاس اِنی کاظمی

1,545 دیدگاه دربارهٔ «گزیده سخنان»

این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال « نمــــود » می رود ، کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

_______
گفتگوهای تنهایی، ص 562

خدايـــــا !مرا هرگـــــــــز مــراد بيشعـــور ها و محبـــوب نمك هاي ميوه مگـــردان.
خدايـــــا ! بر اراده، دانــش ، عصيـــان ، بي نيــازي ، حيــرت ، لطـــافت روح ، شهـــامت و تنهــــا ئي ام بيفــــزاي.
_______
شریعتی ، نیایش

گاه در صبر و سکوت بر سر درد ، قدرتی است که در بیتابی فریاد نیست .

____
شریعتی،کویر، معبد

پاسخ

اي كه جامه ی ابراهيم بر تن كرده اي ، اينها تو را به اسماعيل پرستي مي كشانند تا خود بر تو چيره باشند ، سرت را به بند آرند ، جيبت را خالي كنند و عقلت را فلج سازند و به سياهي كشانند !

(شریعتی ، حج)

پاسخ

قناعت، فلسفه شوم و ذلت پرور، گداساز و زبون آفرین و پایه اخلاق در مذهب “پنج سر نون تافتون” و یک “آب باریک” است و جهان بینی انسان هایی است که تمام جولانگاه وجودشان نوسان میان “سفره آبگوشت” است و “لحاف کرسی”. این گونه قناعت را ما از زندگی سگان آموخته ایم.

دکتر شریعتی (مجموعه آثار 22 ص 169)

پاسخ

ما آدم هایی هستیم که دیگری را به جای خود اِحساس می کنیم.
درست مثلِ مَش حسن که “گاو” رو به جای خودش اِحساس می کرد .
دکتر شریعتی (سخنرانی روشنفکر – دقیقه ی 259)

پاسخ

این چه سرگذشت غم انگیزی است در حیات آدمی !
بیتابی فرار از « بند » به سوی « رهایی »
و
اضطراب « نجات » از « رهائی»


< هبوط جلد نخست ص 93>

پاسخ

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد
رقص اشکهایم را بر گونه هایم در اینه می نگرم و صدای عشق بازی باد را بر روی برگهای درخت حس می کنم و خدا را می خوانم
عمری گداختن از غم نبودن کسی که، تا بود، از غم نبودن تو می گداخت

کسی که خواب باشد را اگر صدا کنیم بیدار میشود اما هستند کسانی که خود را به خواب زده اند و با هیچ صدایی بیدار نمیشوند
من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد،وقتی از پنجره بر پوچی افکار جهان می نگرم-
باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو،دریا با من مهربا نی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند
بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو،من با بهار می میرم
بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم

درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.
….این عزاداری نیست که ما برای امام حسین انجام میدهیم بلکه این عمل شکمی از عزا در آوردن است.
خداوندا!
به هر آنکس که دوست میداری،بیاموز
که عشق از زندگی کردن برتر است و
به هر آنکس که بیشتر دوست میداری،
بچشان که دوست داشتن ازعشق والاتراست.

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز،ولی پی در پی و آرام،دم گرم خودش را در گلویم سخت نقشبارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
در بیکرانه ی زندگی دو چیز است که افسونم میکند:
آبی آسمان که میبینم و میدانم که نیست
و خدایی که نمیبینم ومیدانم که هست.
مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم.
اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتنهای من است.
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

هروقت از دکتر شریعتی می خونم باخودم میگم خدایا این انسان تاچه حد در انسانیت پیش رفت که دیدگاهش اینطور انسان رو مجذوب میکنه.من که واقعامجذوبم.انگار برای دل من نوشته انگار از حس من گفته.بهتره بگم انگار ازدل همه ی آدمها نوشته.درد همه رو یک تنه فریاد زده. کاش تحریف نبود.کاش تعبیر غلط نبود.این دو آفت آثار وافکار دکتر رو همیشه تهدید میکنه.

من از دو کار نفرت دارم: یکی درد دل کردن،
که کار شبه مرد ها است،
و یکی هم از خود دفاع کردن، برای تبرئه ی خود جوش زدن،
که کار مستضعفین است، آدم های سست.
شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد.
مرد پاک را نیز، زندگی و زمان تنها نمی گذارند.
زندگی اش از او دفاع می کند.
پلیدان، هرگز پاک دامنی را نمی توانند آلود.
هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رهانده باشند!

دکتر شریعتی (مجموعه آثار 13 – هبوط در کویر – ص523)

پاسخ

خدایا ! تو در آن بالا بر قله بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟

ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟

ای که همه هستی از تو است ، تو خود برای که هستی؟

چگونه هستی و نمی پرستی؟

چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟

نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟

ای خدای بزرگ ! تو که بر هر کاری توانائی !

چرا کسی را برای آنکه بدو عشق ورزی ،

بپرستی ،

بر دامنش به نیاز چنگ زنی ،

غرورت را بر قامتش بشکنی ،

برایش باشی ، نمی آفرینی؟

چرا چنین نمی کنی ؟

مگر غرورها را برای آن نمی پروریم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش هستیم قربانی کنیم ؟

خدایا تو از چشم به راه کسی بودن نیز محرومی ؟!

(گفتگوهای تنهایی ، ص 818)

پاسخ

مرا کسی نساخت، خدا ساخت
نه آنچنان که “کسی می خواست”،
که من کسی نداشتم.
کسم خدا بود،کس بی کسان.
او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست.
نه از من پرسید و نه از “من دیگر”م.
من یک گل بی صاحب بودم.
مرا از روح خود دمید.
و بر روی خاک و در زیر آفتاب،
تنها رهایم کرد.
“مرا به خودم وا گذاشت”
کویریات-ص51

پاسخ

در کشور من مردم با نفرت بیشتری به صحنه اعدام دو عاشق نگاه میکنند تا صحنه اعدام!!!!!!!!!
زیستن با این مردمان دردناک است
(دکتر شریعتی)

هر چی از اون ور میارن به شریعتی نسبت میدن؛
عشقی که شریعتی از اون حرف میزنه این جملات کوتاه نیست ، مگه مثل نیچه و فلان گزین گوی بوده؟
عشق پیاده رویی ، عشق اس ام اسی ، عشق عادتی معتادی ،هورمونی ، هزار برابر صحنه اعدام دیدن مرداته تر از دیدن هوس بازیه.

كاملا موافقم!
سطح دكتر شريعتي رو اينقدر پايين دونستن ظلمه بهش بخدا !
اون از چي حرف ميزنه و ما چي برداشت ميكنيم…
بايد عميقتر نگاه كرد،خيلي عميقتر…

درود بیکران خدمت شما
الهه خانوم شما واقعا به این نظر چندشناک تون اعتقاد دارین؟؟!!
واقعا شرم آوره که شما دیدن صحنه اعدام رو به دیدن صحنه بوسیدن دو عاشق ترجیح میدین!
این نشون میده که شما به هیچ وجه بویی از عشق و مهربانی نبردین.
من که از پژمردنِ یک شاخه گل
از نگاهِ ساکتِ یک کودکِ بیمار
از فغانِ یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام،
مرگ او را از کجا باور کنم؟

با عرض سلام .این جمله با زمان حیاط دکتر شریعتی جور در نمیاد چون شریعتی قبل از انقلاب زنده بود قبل از انقلاب بعضی چیزها آزادتر و عادی تر بود

دوست عزیز فکر کنم درستش این باشه:
در کشور من مردم با نفرت بیشتری به صحنه ی بوسیدن دو عاشق نگاه میکنند تا صحنه اعدام!
زیستن با این مردمان دردناک است
(دکتر شریعتی)
به هرحال درود برشما!

اشتباه انشایی داشتید :

در کشور من مردم با نفرت بیشتری به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه میکنند تا صحنه اعدام!!!!!!!!!
زیستن با این مردمان دردناک است

چه برای نان دیگران ، دغدغه داشتن و برای کسب آن تلاش کردن ، در نخستین قدم ، دغدغه ی نان را در خویش کشتن و نان خویش را از دست نهادن است .
چه به گفته ی شاندل کسی می تواند در پای عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشم های وی مرده باشد.
_____
کویر

انسان اگر انسان دیگری را بکشد، آدم می ماند، هر چند قاتل!؛ لیکن آدمی که در مقابل آدمی دیگر خم می شود، یا چاپلوسی می کند، دیگر آدم نیست.

دکتر شریعتی (مجموعه آثا 20 – صفحه 197)

پاسخ

من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام.
عشق به آزادی، سختی جان دادن را
بر من هموارمی سازد.
عشق به آزادی مرا همه ی عمر در خود گداخته است.
آزادی معبود من است.
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است .
هر دردی بی درد است .
هر زندانی رهایی است.
هر جهادی آسودگی است.
هر مرگی حیات است.
آخر،…چه بگویم؟
من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم.
و حال می خواهم چه کنم؟
قلب که می زند برای کیست؟
برای چیست؟
و صبح که سربر می کشد برای کیست؟
برای چیست؟
رفیقان من،با من مدارا کنید!
به پرتگاه چه نیستی ای زندگی من خواهد لغزید؟
فراخنای زمین،سخت تنگ است.

دکتر شریعتی(دفترهای سبز» کویریات» تنهایی، آزادی)

پاسخ

گریه ای که تعهد و آگاهی و شناخت محبوب یا فهمیدن و حس کردن ایمان را به همراه نداشته باشد،کاری است که فقط به درد شستشوی چشم از گرد و غبار خیابان می آید.
فراموش نکنیم که:
نخستین کسی که بر سرگذشت حسین بزرگ گریست عمر سعد بود و نخستین کسی که بر این گونه “گریه بر حسین” ملامت کرد، شخص زینب بزرگ!
و بد نیست بدانید که نخستین عزاداری در دربار یزید!

دکتر شریعتی (فاطمه فاطمه است – صفحه۱۰۱)

پاسخ

«در تشیع علوی، دوره‌ی غیبت است که دوره‌ی دمکراسی است و برخلاف نظام نبوت و امامت، که از بالا تعیین می‌شود، رهبری جامعه در عصر غیبت، بر اصل تحقیق و تشخیص و انتخاب و اجماع مردم مبتنی است و قدرت حاکمیت از متن مردم سرچشمه می‌گیرد»

دکتر شریعتی (مجموعه آثار9 – تشیع علوی و تشیع صفوی – ص ۲۲۴)

پاسخ

اگر ایدئولوژی می باید از فلسفه سر می زد، رهبران با ایمان ها باید فلاسفه می بودند، و مجاهدین راه حقیقت، نیز فیلسوفها، در صورتی که فلاسفه چهره های پفیوز تاریخ اند. این توده ها هستند که به عنوان بهترین سربازان ایدئولوژی ها به مبارزه در تاریخ آغاز کرده اند. “جان داده اند و می دهند” بنابراین می بینیم که این فلاسفه نیستند که ایدئولوژی می سازند، مردم اند که ایدئولوژی بوجود می آورند.

دکتر شریعتی (مجموعه آثار، شماره23 – ص72)

پاسخ

30 جمله كوتاه از دكتر شريعتي:

1. سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت.(مجموعه آثار 7)

2. جهان را ما ، نه آنچنانکه واقعا هست می بینیم ، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم ، می بینیم.(۱(

3. بشر » یک بودن است و «انسان » یک شدن.

4. مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی و زاده انسان بودن است.

5. آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است ،… از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت میآورد ، هیچ چیز ساخته نیست.(۶(

6. پیروزی یکروزه به دست نمی آید ، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست میرود.(۷(

7. انسان به میزانی که می اندیشد ، انسان است، به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نشخوار می کند.(۷(

8. باید دانست که بزرگترین معلم برای به دست آوردن استقلال و شخصیت ملی خودش دشمنی است که استقلال و شخصیت ملی اش را از او گرفته است.(۹(

9. عرفان دری است به دنیای دیگر ، که باید باشد و هنر، پنجره ای به آن دنیا است

10. انتظار آمادگی است نه وادادگی

11. علی آشکار ترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی است که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته است ، واقعیتی بر گونه اساطیر و انسانی است که هست از آنگونه که باید باشند و نیست

12. آنگاه که کمیت عقل می لنگند، نیایش بلند ترین قله تعبیر را در پرواز عشق در شب ظلمانی عقل پیدا می کند.(۵(

13. اسلام علی بر این سه پایه استوار است : مکتب، وحدت ، عدالت

14. توده مردم به یک آگاهی نیاز دارند و روشنفکر به ایمان

15. ۱۵/ شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمنش را نمی کشد رسوا می کند.

16. چه فاجعه ای است که باطل به دستی عقل را شمشیر می گیرد و به دستی شرع را سپر.(۷(

17. تقلید نه تنها با تعقل سازگار نیست ، بلکه اساسا کار عقل این است که هرگاه نمی داند ، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه ی عقل این است که در این جا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند.(۲۲(

18. لازمه ی توحید خداوند ، توحید عالم است و لازمه ی توحید عالم توحید انسان است.(۲۶(

19. وقتی عشق فرمان می دهد ، محال سر تسلیم فرو می آورد.(۱)

20. عشق عبارت است از همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن ، این انتخاب بزرگی است ، چه انتخابی!.(۲۰(

21. وارد کردن علم و صنعت ، در اجتماع بی ایمان و بدون ایدوئولوژی مشخص ، همچون فرو کردن درخت های بزرگ و میوه دار است در زمین نامساعد در فصل نا مناسب.(۲۹(

22. فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی.

23. هیچ چیز به وسیله دشمن منحرف نمی شود ، دشمن زنده کننده دشمن است ، بلکه آنچه که یک فکر و یک مذهب را مسخ می کند ، دوست است یا دشمنی که در جامعه ، دوست، خودش را نشان می دهد.(۱(

24. هنر تجلی روح خلاق آدمی است، هنر با مذهب خویشاوندی دیرین دارد… هنر یک ذات عرفانی و جوهر احساس مذهبی دارد.(۹(

25. جهل، نفع و ترس عوامل انحراف بشری

26. از تنهایی به میان مردم می گریزم و از مردم به تنهایی پناه برم

27. آنان که « عشق » را در زندگی «خلق » جانشین « نان » می کنند، فریبکارانند، که نام فریبشان را « زهد» گذاشته اند.

28. مردی بوده ام از مردم و میزیسته ام در جمع و اما مردی نیز هستم در این دنیای بزرگ که در آنم و مردی در انتهای این تا ریخ شگفت که در من جاری است و نیز مردی در خویش و در یک کلمه مردی با بودن و در این صورت دردهای وجود، رنج های زیستن، حرف زدن انسانی تنها در این عالم ، بیگانه با این «بودن»!

29. هر کس مسیحی دارد، بودایی که باید از غیب برسد ، ظهور کند ، بر او ظاهر گردد و نیمه اش را در بر گیرد و تمام شود. زندگی جستجوی نیمه ها است در پی نیمه ها ، مگر نه وحدت غایت آفرینش است ؟ پروانه مسیح شمع است ، شمع تنها در جمع ، چشم انتظار او بود ، مگر نه هر کسی در انتظار است؟

30. چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند.
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟

ممنون دوست عزيزواقعا زيبابوداميدوارم خداوندبه همه ما فكري آزادوقلبي حق جو هديه دهد.

من نمیدانم.ما در این سر دنیا کار میکنیم و عرق میریزیم و وضعمان این است.ولی انها در ان سوی دنیا مینشینند و عرق میخورند و وضعشان ان.مانده ام تفاوت در نوع ریختنش است یا خوردن

ممنون از اینکه مارو با اندیشه های ناب دکترعلی شریعتی آشناتر نمودید،به امید بهروزی و موفقیت هر چه بیشترشما عزیزان

واقعا عالیه که بعد از دکتر شریعتی انسان ها ی پاکی چون شما سخنانشون رو زنده نگه می دارید ممنون

من دکتر شریعتی رو خیلی دوست دارم از حرفاش واقعا در زندگیم استفاده می کنم ولی بعضی از جملاتش خیلی پیچییده است. میشه ازتون برای معنیش کمک بگیرم اگه میخاین این لطفو در حقم بکنید واقعا ممنونتون میشم سودا خانوم اینم ایملم: Armen.Ahmadi@yahoo.com منتظرم

سلام.آدمی وقتی این سخن ها رو میخونه اول از خودش و طرز تفکرش نا امید میشه اما بیشتر که میخونه عاشق میشه. یه کم به این سخن دکتر توجه کنید. ترجیح میدهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بشینم و به کفش هایم فکر کنم. این حکایت خیلی از ما آدم هاست. یا حق

چند میگویید سخن از درد و عیبه دیگران.خویش را اول مداوا کن کمال این است و بس.این حرفه دکتر نیست.داریوش اقبالی خونده.زنده باد یاد و خاطره دکتر علی

1.عشق،حیرت و گریز و بی تابی یک دور افتاده است برای پیوستن.
2.هنر اصولا استعدادآدمی است برای تکمیل زندگی مادی
3.تنهایی یعنی بی کسی،جدایی یعنی بی اویی،بی او ماندن. بی او ماندن یعنی او را داشتن و به او عشق ورزیدن .
4.مسئولیت زاده توانایی نیست،زاده آگاهی است وزاده انسان بودن
5.صحیفه،کتاب جهاد در تنهایی است
6.ایمان،نیرومند می آفریند.
7.وقتی عشق فرمان میدهد،محال سرتسلیم فوپرو می آورد
8.او نیکی نکرده است ،نیکی او شده است
9.روندگان نیایش کمند و نیاز بدان بسیار.
10.خدایا:عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار
11.خدایا:مرا همواره،آگاه و هوشیاردار،تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری-مثبت یا منفی-قضاوت نکنم.
12.خدایا:خودخواهی را چندان در من بکش،یا چندان برکش،تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم،و از آن در رنج نباشم
13.من دشمن تو و عقاید تو هستم،اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم.
14. خدایا:به من توفیق تلاش،در شکست،صبر در نومیدی،رفتن ،بی همراه؛جهاد ، بی سلاح؛کار،بی پاداش؛فداکاری،درسکوت؛دین،بی دنیا؛مذهب،بی عوام؛عظمت،بی نام؛خدمت،بی نان؛ایمان،بی ریا؛خوبی،بی نمود؛گستاخی،بی خامی؛قناعت،بی غرور؛عشق،بی هوس؛تنهایی،در انبوه جمعیت؛دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛روزی کن
15.مذهب،اگر پیش از مرگ به کار نیاید،پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
درپناه حق

روحي كه در درد پخته مي شود آرام مي گيرد. احساسي كه در هيچ گوشه اي از هستن آرام نميتواند يافت ، آرام ميگيرد . كسي كه ميداند كسي از راه نخواهد رسيد به يقين مي رسد . غم هنگامي بي آرامت مي كند كه دلواپس شادي هم باشي، آرامش غمگين! سكوت بر سر فرياد . سكونت گرفتن در طوفان !
آشنا يعني همخانه« من » در ديار «تنهايي » ، هم ميهن من در سرزمين غربت

دست اندر كار آفرينشي دشوار و پر شكوهم ، يك هيرا گيري مطلق و ناتمام .يك انتحار آرام و خود آگاهانه و طولاني .

من اكنون ، شب و روز ، در جستجوي همه آن من هايي ام كه اين طبيعت بيگانه ، به حيله و «بي حضور من » ، بر من تحميل كرده است ، تا همه را در پاي « او » كه به اعجاز خويش به اندرونم پا گذاشته است . قرباني كنم.

در خونبهاي اين اسماعيل ، هيچ فديه اي را نخواهم پذيرفت كه ميدانم « خود حجاب خودم و بايد از ميانه بر خيزم »

چه خوب است آفريدگار خويش بودن ! اما … آسان نيست

وحشي ترين « غرور» هاي پولادين و طوفاني ترين « عصيان » هاي آتشين ، در اوج صعو دش ، در آخرين نقطه جستنش ، فواره اي است كه پس از گريختن از تنگناي تاريك جبر ، در جستجوي آرام يافتن ،به دعوت جاذبه اي ، سر فرود مي آورد تا خود را در دامان خويشاوندش محو كند و رها گشته از بند هر بيگانگي ، از حيرت دردناك رهايي در پيوند خويشاوندش رها گردد.

چرا مي آسايي ؟ تا بتوانم كار كنم! چرا كار مي كني؟ تا بتوانم بياسايم. توليد براي مصرف و مصرف براي توليد .انسان امروز چه مي كند ؟ اين همه رنج و تلاش سرسام آور براي چيست؟ براي تهيه وسايل آسايش .
آسايش زندگيش فداي ساختن ِ وسايل آسايش زندگي

من به باکره بودن قلب فاحشه ها و فاحشه بودن ذهن باکره ها ایمان دارم قلب فاحشه هادر حسرت عشق ابراز نشده است و ذهن باکره ها اسیر موجی از غریزه های ارضا نشده
(دکترم علی شریعتی)

آن هایی که رفتند کاری حسینی کردند،و آن هایی که ماندند باید کاری زینبی کنند و گر نه یزیدی اند.

ای آزادی چه زندان ها که برای تو نکشیده ام و چه زندان ها که نخواهم کشید!

هر کس آنچنان میمیرد که زندگی می کند.

هنر سخن از ماورا است از آنچه که می بایست باشد اما نیست.

چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در آن هیچ کس نباشد!

چی مییییگیییی؟
از کوزه همان برون تراود که دروست
شما رو به چه این حرفا
سعی کن خودتو بسازی برای شروع ابتدا بَن بٍن بُن 1 رو دو بار از روش بنویس

بزرگترین آرزوم اینه که یه روز مردم به نظرات هم احترام بذارن دوست عزیز این که شما از این حرفا خوشتون نمی اد دلیل این نیست که هزاران انسان و عقاید اونها رو زیر سوال و بی احترامی ببری هروز که بیشتر می گذره بیشتر به این فکر می افتم که به قول هدایت چه ورطه هولناکی میان من و دیگران و جود داره………… تصمیم گرفتم نیرومو تو این گرداب هدر نکنم……………..

فرمايشتون كاملا متينه,اي كاش دوستان از بيانات دكتر شريعتي احترام صبر در عقايد ديگران رو بيشتر مد نظر قرار ميداديم.به خدا تمامه دنيا ارزش يك لحظه دل شكستن كسي رو نداره چون اين دتيا فاني و بعده مدتي كم يا بعد كوچ از اين ماتمكده ژرف اينگونه فاجعه هاي دلخراش رو بفهميم……

برای این طرز فکرت متاسفم چون هنوز انسان وانسانیت رادرک نکرده ای هنوز حتی به ارزشخودت پی نبرده ای-باید از همه عذر خواهی کنی

خدایا به هر کس دوست می داری بیاموز که ” عشق” از “زندگی کردن” بهتر است.
و هر که را بیشتر دوست می داری، بچشان که ” دوست داشتن” هم از “عشق” بالاتر است.

دردم از درد دوست نیست
دردم از درد دل نیست
دردم از درد یار نیست
دردم ز درد *عشق*است که وفادار نیست(ع.شینگو)

سلام رهگذر عزیز
دوست داشتن از عشق برتر است عشق یک جوشش کور است و
پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خوداگاه و از روی
بصیرت روشن و زلال.

اي عشق تا پياده نمانم ، سوارم نخواهي كرد. تا بي پناه نگردم پناهم نخواهي داد . تا نيفتم دستم را نخواهي گرفت…و مي دانم
مرا از رنج «داشتن » برهان !
اسماعيل من ارام و صبور جان بسپار!…

پاسخ

خوب بودن ! كلمه هيجان اوري نيست ، خوبي در فارسي ، شكوه و عظمت خارق العاده ندارد ، با متوسط بودن و بي بو و بي خاصيت بودن هم صف است . خوب بودن در نظر ما يعني بد نبودن ! و اين معني مبتذلي ست !

پاسخ

«صميمانه ترين نامه ها نامه هايي است كه به هيچكس مينويسيم» و« سخني از حقيقت سرشار است كه هيچ مصلحتي آن را ايجاب نمي كند» و اينها است «حرف هايي كه هر كسي براي نگفتن دارد».

پاسخ

كسي كه نمي خواهد ببيند پلك هايش را بيثمر چرا بگشايد ؟ آنگاه كه هيچ چيز در زندگي به ديدن نيرزد ، آنگاه كه هيچ تماشايي نيست ، دريغ است كه نگاهي را كه جز براي ديدار هاي پرشكوه و ارجمند نساخته اند بيهوده به هدر داد

پاسخ

شرك جديد در مدنيت از شرك قديم در جاهليت هم خدايان بيشتري دارد هم خدايان پست تري. دكتر علي شريعتي

من دیگر ناله نمی کنم

نه…

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است …

—————————–

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!

« دکتر علی شریعتی »

پاسخ

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!

« دکتر علی شریعتی »
asheghesham
merC

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی …

در هراس دم می زنم

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

“تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی”

“کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم”

دردم ، درد “بی کسی” بود

« دکتر علی شریعتی»

پاسخ

کاش انسانها میفهمیدند که چه اندازه خداوند به «ها عشق میورزد و چه اندازه از عشق الهی در درون آنها نهفته است تا بدانند با دیگران چگونه برخورد کنند.
ممنون از متن قشنگت ساغر جون

کاش انسانها میفهمیدند که چه اندازه خداوند به آنها عشق میورزد و چه اندازه از عشق الهی در درونشان نهفته است تا بدانند با دیگران چگونه برخورد کنند.
ممنون از متن قشنگت ساغر جون

بگذار شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید، آنجا جز رنج و پشیمانی نیست نیست

ای کاش اگرهم عادت هست توبا شستن چشمانت ازان به عشق برسی عشقی زیباتراز زانو زدن بنده دربرابر خدایش نیس

اگر خاموش باشی تا دیگدران به سخن دراورندت,بهتر از این است که درحال سخن گفتن باشی و دیگران خاموشت کنند.سقراط

اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

بقول دکتر دوست داشتن کسانی که لایق دوست داشتن نیستن اسراف محبت است.به نظر منم هر کی ترکت کرد لیاقتتو نداشته مرسی از جملت عالی بود

اکنون زمان منتظر یک تن است. همه چیز در انتظار یک فرد است. فردی که تجسم همه ارزشهایی است که دارد نابود می شود و مجسمه همه ایده آل هایی است که بی یتور و بی حامی مانده و مظهر عقیده و ایمانی است که بهترین پاسدارانش به خدمت دشمن رفته اند . آری اکنون در انتظار این است که یک مرد چه می کند ؟

حسین آموخت که مرگ سیاه سرنوشت شوم مردم زبونیست که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند، آنانکه گستاخی آنرا ندارند که شهادت را انتخاب کنند ، مرگ آنانرا انتخاب خواهد کرد. دکتر شریعتی

حسین آموخت که مرگ سیاه سرنوشت شوم مردم زبونیست که به هر ننگی تن میدهند تا زنده بمانند، آنانکه گستاخی آنرا ندارند که شهادت را انتخاب کنند ، مرگ آنانرا انتخاب خواهد کرد . دکتر شریعتی

سلام.اولا اینکه همه گفته ها خیلی عالیه.من که لذت می برم از وب سایتتون.در مورد این نوشته هم موافقم.من خودم همیشه این رو از خدا درخواست می کنم :مرگم را روزی رسان که در غفلت نباشم.

salam mamnunam az neveshtehaye khubetun
vaghti mikhundameshun kheili chiza dobare baram zende shod
faghat mikhastam begam chera ghadresho nemidunim
ghadre adama va chizaeio ke hokme talangoro baramun daran ta befhmim un tarafe divar che khabare kheili jaha ta esmesho miaram mahkumam mikonan ba kheili chiza ke khodet behtar miduni

سلام پويا جان من با صحبت شما كاملا موافقم اما فكر مي كنم زمان اين رسيده باشه دوستداران دكتر شريعتي و امثال دكترشريعتي كاري بكند در جهت آگاهي اطرافيانشون مگر نه اين كه هر انساني رسالتي داره و من فكر مي كتم رسالت ما در اين زمانه آگاه كردن اطرافيانمونه حال به هر طريق و به هر اندازه.

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند
وبارها گفته ایم یا لیتنی کنت معک!!
و غافل از رسالت امروزمان
فاین تذهبون؟؟!!

عشق يک جوشش کور است
و پيوندي از سر نابينايي،
دوست داشتن پيوندي خودآگاه
واز روي بصيرت روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و
هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع مي کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند.

عشق طوفاني ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است
و جنون چيزي جز خرابي
و پريشاني “فهميدن و انديشيدن “نيست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرود
و فهميدن و انديشيدن رااززمين ميکند
و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد.

عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را
در دوست مي بيند و مي يابد.

عشق يک فريب بزرگ و قوي است ،
دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي،
بي انتها و مطلق.

عشق در دريا غرق شدن است،
دوست داشتن در دريا شنا کردن.

عشق بينايي را ميگيرد،
دوست داشتن بينايي ميدهد.

عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير.

ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،
از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.

عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق ميکشاند،
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ،
که دوست را به دوست مي برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد
وميخواهد که همه ي دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند”
که حسد شاخصه ي عشق است
عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند
و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد
و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و
معشوق نيز منفور ميگردد

دوست داشتن ايمان است و
ايمان يک روح مطلق است
يک ابديت بي مرز است
از جنس اين عالم نيست.”

دکتر علي شريعتي

دکتر عزیر نیستی که ببینی دیگر در این دنیا نه عشق هست و نه دوست داشتنی
نه حسی هست و نه احساسی
فقط و فقط ……………………..

حسین جان

دراین دنیا هنوز هم عشق هست، هنوز هم دوست داشتن وجود داره ولی

فقط به قول دکتر عزیزمون: دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن

نیست اصراف درمحبت است.پس سعی کن اصراف نکنی.

«یاعلی»

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند ستایش کردم گفتند خرافات است عاشق شدم گفتند دروغ است گریستم گفتند بهانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

مگر نه حرفهايي هست براي نگفتن ، غير از حرفهايي كه نمي توان گفت يا خوب نيست گفتنش يا…نه! حرفهايي هست براي نگفتن وارزش عميق هر كس حرفهايي است كه براي نگفتن دارد.
وكتاب هايي هست براي ننوشتن ومن اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي كه بايد قلم را بشكنم و دفتر را پاره كنم و جلدش را به صاحبش پس دهم وخود به كلبه بي در وپنجرهاي بخزم و كتابي را آغاز كنم كه نبايد نوشت.
جلد سوم ،جلد مشكلي است،ازهمه ي راه ها وبي راهه هايي كه تا كنون آمده ام صعب تر وسخت تر است …بايد خود را براي آغاز چنين سفري آماده كنم قدرت تحمل وصبرم را افزون تر سازم وپس از همه ي كوشش ها وتمرين ها از خداوند نيز ياري توفيق بخواهم.
و شما اي مردم ! اي دوست من ، خويشاوند من ، اي خواننده ي عزيز نوشته هاي من ! اي كه سال ها است چشم به نوك اين قلم دوخته ايد تا از آن سخن بشنويد ، تا، نگاه تان قدم به قدم ، كلمه به كلمه رفتن آن را دنبال كند و از هر جا مي گذرد ، به هر جا مي رود پا بر جاي پاي آن بنهد وهمه جا را بدرقه كند ، شما از يك تصوير ، تصوير در قالب گرفته ي بر ديوار چه مي خواهيد ؟ قابي كه بر حرم ديوار ميخكوب شده است ، چشمي كه بر سنگ قبر شهيد گمنامي براي ابد ثابت مانده است ؟
وشما اي گوش هايي كه تنها گفتن هاي كلمه دار را مي شنويد از اين جز سكوت سخني نخواهم گفت وشما اي چشم هايي كه تنها صفحات سياه را مي خوانيد پس از اين جز سطور سپيد نخواهم نوشت .
وشما اي كساني كه هرگاه كه حضور دارم بيشترم تا آنگاه كه غايبم، پس از اين مرا كمتر خواهيد ديد…

هنگامي دستم را دراز كردم كه دستي نبود
هنگامي لب به زمزمه گشودم كه مخاطبي نداشتم
و هنگامي تشنه آتش شدم كه در برابرم دريا بود و درياو دريا….

برای کسی که ناله نیز نمیتواند ، که حلقوم فریاد ندارد ، قلب عصیان ندارد چه می گویم؟ حتی نمیتواند بلرزد ، اخم کند نمیتواند در این خلوت مرگ بار تنهایی حتی بر پیشانیش مشت بزند نمیتواند تحمل کند نمیتواند…نمیتواند بگرید…
نمیدانی برای یک اسکلت درد کشیدن چگونه سخت است ! تا کجا سخت است

یا ایها المدثر…
ای در جامه ی خویش پیچیده برخیز و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

نمیتوانم سکوت را تحمل کنم نمیتوانم چیزی بگویم ولی ساکت خواهم ماند .
اما من اکنون احساس کسی را دارم که درد جان سپردن را تحمل می کند
و میداند که از آن پس آرامش است و نجات و خسته از رنج زندگی که
« جز احتضاری که یک عمر به طول میانجامد هیچ نیست »
سر به زانوی معشوق خویش خواهم نهاد
و سیراب و سرشار در زیر دست های او که دو مسیح خاموشند ،
نوازش خواهند شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *