دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و امام خمینی

عناصر مشترك در تعريف امام و شريعتي

در تعريف طبقه از سوي امام خميني و دكتر شريعتي عناصر مشتركي از جمله درآمد و شغل مشترك، فرهنگ و خلق و خوي مشترك و نيز سبك زندگي مشترك وجود دارد. دكتر در تشكيل طبقه عامل احساس طبقاتي را عمده مي‏كند كه اين عنصر در نظر امام، فرهنگ و خلق و خوي مشترك گروهي از مردم است كه با آن منش رفتاري مشترك و خاصي را نشان مي‏دهند.
طبقات ظالم و مظلوم مورد نظر امام و طبقات حاكم و محكوم مورد نظر دكتر شريعتي، بيانگر تضاد و تخاصم طبقاتي در جامعه است كه از نظر استثمار و ظلم و سلطؤ يك طبقه به عنوان طبقه حاكم و ظالم بر طبقؤ ديگر به عنوان طبقه محكوم و مظلوم داراي مضامين مشتركي هستند. تفارق بين ديدگاه امام و دكتر از اين ناشي مي‏شود كه امام به رابطؤ عامل استعمار طبقات ظالم و مظلوم معتقد است ولي دكتر به رابطؤ عامل مالكيت طبقات حاكم و محكوم اعتقاد دارد. دكتر شريعتي عامل مورد نظر امام يعني استعمار را در ايجاد جامعؤ طبقاتي مي‏پذيرد، ولي دكتر فراتر از عامل استعمار به عنصر مالكيت به عنوان عامل ايجاد كننده طبقات به صورت عاملي تاريخي و جامعه شناختي در جامعه اشاره مي‏كند. (8)

در مجموع امام و دكتر به وجود جامعه طبقاتي و تضاد ناشي از آن اذعان دارند، اما با دو ديدگاه خاص خود و به دو عنصر خاص خود در ايجاد جامعه طبقاتي و تضاد حاصله از آن مي‏رسند. امام با ديدگاهي تاريخي و سياسي به عنصر استعمار در ايجاد طبقات و تضاد طبقاتي بين دو طبقه ظالم و مظلوم نظر دارد، ولي دكتر از ديدگاه تاريخي و جامعه شناختي به عنصر مالكيت در ايجاد طبقات و تضاد طبقاتي بين دو طبقه حاكم و محكوم مي‏نگرد. ديدگاه امام و دكتر دربارؤ طبقه را مي‏توان در طرح زير ترسيم كرد.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و مارکسیسم

شریعتی و تاثیر از مارکسیسم !؟

  • شريعتی: نقد مارکسيسم و تأثير از مارکسيسم

منبع: کانون اندیشه جوان – درباره‌ی نسبت انديشه‌های شريعتی با مارکسيسم می‌توانيم به سه گونه رابطه قائل باشيم: (۱) شريعتی اساساً مارکسيست بود و اسلام را پوشش آن قرار داده بود («منافق»)، يا در صورت ديگر، شريعتی مارکسيسم و اسلام را به هم آميخته بود («التقاطی») و وزن ايدئولوژی مارکسيستی آن بيش از ايدئولوژی اسلامی‌اش بود؛ (۲) شريعتی مارکسيست نبود، اما از انديشه‌های مارکس (علمی و نه ايدئولوژيک) متأثر شده بود و با اتخاذ برخی مفاهيم يا روشهای مارکسی و/يا مارکسيستی می‌کوشيد آگاهانه تاريخ و فرهنگ دينی مسلمانان را تفسير کند؛ (۳) شريعتی از تحليلهای مارکسيستی عليه سرمايه‌داری و نقد ارزشهای جامعه‌‌ی بورژوايی واستعمار و امپرياليسم استفاده می‌کرد و از ليبراليسم و دموکراسی و ارزشهای آن عليه کمونيسم و نقد آن، اما او فقط می‌خواست ايدئولوژی اسلامی به تعبير خودش را جا بيندازد. او، در واقع، چنانکه گاهی می‌نمايد و خود نيز اذعان دارد سخت در قالب مکتب و مرامی می‌گنجيد، گويی هيچ مکتب يا انديشه يا شخص بزرگ و متفکری نيست که برای او بی‌اهميت باشد. او می‌خواست جامع نقيضين يا اضداد باشد. او مانند عارفی وحدت وجودی اساساً با هيچ چيز سر دشمنی نداشت.