دسته‌ها
بررسی و نقد ها كويريات (کویر)

در روزگار جهل ، شعور ، خود جرم است

در فرار به تاریخ ، از هراس تنهایی در حال ، برادرم عین القضات را یافتم که در آغاز شکفتن – به جرم آگاهی و احساس و گستاخی اندیشه – در سی و سه سالگی ، شمع آچینش کردند! که در روزگار جهل ، شعور ، خود جرم است و در جمع مستضعفان و زبونان ، بلندی روح و دلیری دل ، و در سرزمین غدیر ها – به تعبیر بودا – « خود جزیره بون » (اوپا) گناهی نا بخشودنی است . بسیار بوده است که « بث الشکوی » یی از خویش را می خوانده ام و می یافته ام که برادرم عین القضات نوشته ، آنچنانکه این نوشته را در « بث الشکوی » های او خوانده ام و چنین یافته ام که من نوشته ام ، – که « خویشاوندی » ، خود ، « یکدیگری » دو « خویشاوندی » است – و اینک مقدمه ی او ، بر کویر من و

بر من ، در کویر :

هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روز ها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نا نبشتنش.

ای دوست نه هر چه درست و صواب بود ، روا بود که بگویند … و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود ، و چیزها نویسم بی « خود » که چون « وا خود »آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور.

ای دوست میترسم – و جای ترس است – از مکر سر نوشت…

حقا ، و به حرمت دوستی ، که نمی دانم که این که می نویسم راه « سعادت » است که می روم ، یا راه « شقاوت ؟ »

و حقا ، که نمی دانم که این که نبشتم « طاعت » است یا « معصیت ؟ »

کاشکی ، یکبارگی ، نادانی شدمی تا ، از خود ، خلاصی یافتمی !

چون در حرکت و سکون چیزی نویسم ، رنجور شوم از آن بغایت !

و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم ، هم رنجور شوم ;

چون احوال عاشقان نویسم نشاید ،

چون احوال عاقلان نویسم ، هم ، نشاید ;

و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ;

و اگر گویم نشاید ;

و اگر خاموش گردم هم نشاید ;

و اگر این واگویم نشاید و اگر وا نگویم هم نشاید …

… و اگر خاموش شوم هم نشاید !

( رساله ی عشق )