دسته‌ها
سخنرانی های صوتی دکتر شریعتی

دانلود دکلمه نیایش های شریعتی

https://shariati.nimeharf.com/wp-content/uploads/2011/05/shariatiG.jpg


درباره این سخنرانی

بخشی از نیایش های معلم انقلابی، دکتر علی شریعتی، که توسط خانم سیده زینب صفوی اجرا شده است.

گوینده

سیده زینب صفوی

تاریخ سخنرانی

رمضان 1389

باز نشر

www.nimeharf.com

موضوع

شریعتی + نیایش ها +  دکلمه

حجم

6.7 مگا بايت (MB)

فرمت

MP3 – صوتی

گوش کنید

(دانلود نیایش+ کلیک کنید)


دسته‌ها
خاطرات شریعتی و حسینیه ارشاد طرحی از یک زندگی

اولین جلسه سخنرانی شریعتی در حسینیه ارشاد

علی که در آن هنگام به تدریس در دانشگاه مشهد مشغول بود در سال 1345 برای دیدار پدر که در آن زمان در تهران زندگی می کرد و شرکت در جلسات سخنرانی آقای مطهری و استاد شریعتی به حسینیه می آید و در حقیقت اولین جلسه معارفه با اعضای موسس و سخنرانان آنجا انجام می شود و دو سال بعد بنا به توصیه استاد مطهری ، علی اولین سخنرانی خود را تحت عنوان مخروط جامعه شناسی در حسینیه ایراد می کند .
آقای مهدی غنی که در این جلسه حضور داشته اند خاطره خود را از نخستین جلسه سخنرانی علی را بدین صورت بیان می کند :
(( در آن جلسه استاد محمدتقی جعفری ، آقای شاه چراغی ، محمد همایون و استاد مطهری حاضر بودند . من در کنار استاد جعفری نشسته بودم . در ضمن سخنرانی دکتر ، ایشان مرتب تحسین و تمجید می کرد و می گفت : مطالب ایشان بسیار عمیق است . استاد مطهری هم بسیار راضی بود و بنا شد ادامه پیدا کند ))1 .
آقای ناصر میانچی هم خاطره ای با همین مضمون دارد (( استاد محمدتقی جعفری که در جلسه حضور داشت نهایت تمجید و تعریف و خوشحالی خود را از بیانات دکتر شریعتی ابراز می کرد و همیشه می گفت دکتر از نوادر است . در این اظهارات در آن هنگام هیچ گله و اشکالی مطرح نبود ولی بعد از تکرار و استقبال حسادتها و موضع گیری شروع شد ))2 .

آقای علی دوانی خاطره جالبی از دیار خود با مرحوم مطهری در جلو حسینیه ارشاد دارد که خواندنی است :3
در همان ایام ، روزی طرف عصر در جاده قدیم شمیران مقابل خیابان دولت منتظر تاکسی بودم که به خانه ام واقع در خیابان امیریه بروم . اتومبیل سیاه رنگ دست دومی از جلویم گذشت و کمی جلوتر ترمز کرد .
دیدم شخصی عمامه سر از صندلی عقب اشاره می کند بیایم سوار شوم . شهید مطهری بود که به مسجد الجواد می رفت . سوار شدم و پس از سلام و احوالپرسی پرسیدم : خبر تازه چه دارید ؟
گفت : دیشب درست خوابم نبرد . پرسیدم : چرا ؟ استاد گفت : کتابی که گروه پیکار نوشته اند و جدایی خودشان را از سازمان مجاهدین خلق اعلام داشته اند دیده اید ؟ گفتم : نه .
استاد گفت : قبلا کتاب بیست و سه سال مدتها فکرم را به خود مشغول داشته بود و حالا این کتاب که باید جوابی به هر دو داد ، مبادا باعث تضعیف روحیه مردم و تشویش اذهان جوانها شود .
می گفت گروه پیکار در این کتاب نوشته اند : از اسلام پوسیده شما بریده ایم و دیگر اسلام شما رفوبردار نیست و چه و چه … استاد سخت ناراحت بود .
در این حال رسیدیم به مقابل حسینیه ارشاد . عصر جمعه بود و جمعیت زیادی از جوانان در جلو حسینیه اجتماع کرده بودند . جمعی روی پله ها نشسته و عده ای ایستاده و بقیه در حال آمد و رفت به حسینیه بودند . دختران دانشجو و خانمها با چادر مشکی و بیشتر با روسری از کنار و لابه لای جوانان به داخل حسینیه می رفتند اتومبیل شهید مطهری در ترافیک مانده بود .

1. پیام هاجر ، 1378 شماره 5
2. دکتر شریعتی در آیینه خاطرات ، ش لامعی ص 218
3. خاطرات من از استاد شهید مطهری ص 54
همین که جوانها او را دیدند با لبخندی معنی دار به وی نگاه کردند و او را که در اتومبیل نشسته بود و به مسجد الجواد می رفت به یکدیگر نشان دادند و در حقیقت مسخره می کردند که از دکتر برید و از حسینیه رفته و در مسجد الجواد جا گرفته است . گاهی هم خنده های بلند و تصنعی می کردند !
به استاد شهید که به آنها نگاه می کرد خیره شدم دیدم سخت ناراحت است . لحظه ای به آنها و حرکاتشان نگاه می کرد و لحظه بعد آهسته رو را برمی گردانید و به جلو خیره می شد . پیدا بود که در درون سخت ناراحت است .
همین که اتومبیل به راه افتاد گفت : فلانی ! نمی دانم متوجه جوانها در جلو حسینیه بودی ، دیدی چطور به من نگاه می کردند و حتی تمسخر می نمودند ؟
گفتم : تا حدی مبادا بیشتر ناراحت شود . استاد گفت : من این علی شریعتی و پدرش را که سخت دچار مضیقه مالی شده بودند – علی تازه از اروپا آمده بود و آه در بساط نداشت ، پدرش هم با ماهی هزار تومان حقوق بازنشستگی فرهنگی امرار معاش می کرد – به تهران آوردم در حسینیه سخنرانی کنند و مقاله بنویسند تا هم کمکی به انها بشود و هم جوانها را بیشتر به دین و مذهب متوجه سازند ولی حالا آنها با متصدیان حسینیه ساخته اند و کاری کردند که هم من از حسینیه رفتم و هم جوانهای مذهبی را این طور جسور و هتاک کرده اند که با یک روحانی که تا دیروز برنامه های تبلیغی حسینیه و جذب آنها به حسینیه را تنظیم می کرد این طور برخورد کنند !
اتومبیل به جلو مسجد الجواد در میدان 25 شهریور ( هفت تیر ) رسید . استاد که می خواست پیاده شود گفت : شما کجا می روید به خانه تان ؟ گفتم : بله . به راننده اش گفت : آقای دوانی را برسان به خانه و برگرد . گفتم : نه من هم از فرصت استفاده کرده با شما پیاده می شوم و نماز را همین جا می خوانم بعد به منزل می روم .
رفتم توی مسجد . آقای مرتضایی فر سلام کرد و چون مرا دید گفت : مومنین مهیای نماز شوید و بعد هم آقای دوانی منبر می رود .
گفتم : باشد .
نمازگزاران حدود 17 یا 18 نفر و بیشتر هم کارگران ساختمانی بودند که در ساختمانی در دست بنا نزدیک مسجد کار می کردند . چند زن هم در پشت پرده بودند .
نماز جماعت را پشت سر استاد نامی دانشگاه تهران و روحانی برازنده و استاد سابق فقه و فلسفه حوزه علمیه قم و نویسنده کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم که آن همه در داخل و خارج کشور صدا کرده بود با دو صف کوتاه کارگران ساختمانی برگزار کردیم .
بعد هم منبر رفتم . از آن جمع نصفی پای منبر نشستند و بقیه رفتند در همان وقت حسینیه ارشاد از دانشجویان دختر و پسر تهرانی و شهرستانی موج می زد و دکتر علی شریعتی دو سه ساعت حرف می زد و کسی هم خسته نمی شد !
پس از خاتمه منبر مختصر به تناسب جمعیت که فقط آقا و خانمی متشخص و آشنا را دم در دیدم که به آنجا آمده بودند و گرنه بقیه افراد ناشناس و ناوارد به اوضاع بودند ، پرسیدم : آقای مطهری ! کار حسینیه به کجا کشید ؟ گفت : نشد که نشد . هر چه کردم بین علمای مخالف و خشکه مقدسها و جوانان تندرو و حرکات شریعتی و هیئت مدیره حسینیه جمع کنم دیده نمی شود . تمام کاسه کوزه ها را هم بر سر من شکسته اند !

مقدسین مرا عامل آوردن دکتر شریعتی و سر و صداهای حسینیه ارشاد می دانند ، جوانان احساساتی و تندرو هم که شنیده اند من با تندروی و برخی افکار دکتر شریعتی موافق نیستم در مقابلم جبهه گرفته اند . هیئت مدیره حسینیه ارشاد هم نگاه به جو روز و موج جمعیت می کنند و آن را گرفته اند .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و حسینیه ارشاد طرحی از یک زندگی

غیبت هفت ماهه شریعتی از ارشاد

قطعا توپ رها شده از بیرون به زمین ارشاد موجب هدر رفتن نیروهای فکری و رکود در فعالیتهای حسینیه می شد که غیبت هفت ماهه شریعتی از حسینیه ارشاد در فاصله اول شهریور 1349 تا 20 فروردین 1350 از تبعات ناشی از همین بن بست و مجادلات و بگومگوهای اعضا بر سر علی و افکارش بود بن بستی که از نظر مطهری یک پیروزی بود1 .

غیبت شریعتی از یک سو و فقر فرهنگی حلقه استاد مطهری هم از سوی دیگر باعث شده بود که موسسان اصلی ارشاد آقایان میانچی و مرحوم محمد همایون را به صرافت بیندازد که برای بازگشت مجدد شریعتی به حسینیه تلاش نمایند و از حلقه مزبور تقاضا کنند به جای مصوبه غلاظ و شداد تدوین شده که به حذف علی از فعالیت و سخنرانی و تدریس در حسینیه منجر می شد به همان ضابطه مختصر و مفید تصویب شده در مورخه 10/7/49 هیئت بیست نفری مبنی بر (( پیروی از بینش اسلامی گروهی از علمای صاحب نظر اسلام که تقوی و اجتهاد و آشنایی آنان به اوضاع و احوال جهان محرز باشد با استقلال کامل به فععالیتهای تبلیغی و تحقیقی اسلامی )) اکتفا شود .

اما از آنجا که پیشنهاد مزبور از سوی موسسان اصلی ارشاد مورد قبول حلقه مطهری قرار نمی گیرد آقایان میانچی و محمد همایون بنا گزیر و ضمن اعلام و تایید کتبی تمامی موارد و تبصره های مصوبه ارائه شده در مورخه 15/12/49 با قید یک شرط و استثنا بدین مفهوم که : چنانچه آقای دکتر شریعتی از حلقه این ضابطه خارج شود و بتواند به خدمات علمی و تحقیقی گذشته اش در حسینیه ارشاد ادامه دهد ما هم با این ضابطه تقسیم بندی شده به سه گروه و سیزده تبصره الحاقی آن موافقیم 2 .

پیشنهاد فوق با مخالفت و عکس العمل شدید مرحوم مطهری و حلقه او قرار می گیرد و بنا به اظهارات آقای میانچی : متاسفانه استاد از همان لحظه قصد خود را در عدم همکاری با حسینیه و دکتر شریعتی به موسسین ابلاغ کردند 3.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1. رهنما ص 364

2. ویژه نامه نشریه ارشاد شماره 15 ص 108

3. همان شماره 16 ص 74

 

 

 

درست در بحبوحه ی غوغای ولایتی ها در خارج حسینیه که بنا بر اسناد و مدارک ساواک از سوی سرویسهای امنیتی هدایت می شدند و در این میان نقش ساواک خراسان در علم کردن جریان ولایتی ها بر ضد علی بارز بود و اشاعه شایعات ، افترا پراکنی ، بیانیه نویسی ، تکثیر جزوات و سخنرانی بر سر منابر و … از جمله شیوه های آنان بود حلقه مزبور هم از داخل حسینیه به فکر تنگ تر کردن فضا و ضابطه گذاری برای فعالیتهای علی بود1 .

علی که چندین ماه به دلیل حساسیتها و اختلافات بر سر حضور در حسینیه از ارشاد دور بود بعد از با خبر شدن از تصمیمات حلقه استاد مطهری درباره او و چگونگی فعالیتهای ارشاد در نامه ای خطاب به یکی از مسئولان ارشاد می نویسد :

از گوشه و کنار و گاه حتی از متن خبر یافته ام و همه روزه می یابم که در ارشاد تحولات ریشه داری روی داده است و تصمیماتی قاطع اتخاذ شده است که چگونگی آن در تعبیرات و تلقیات کسانی که ناقل این خبرند خیلی با هم متفاوت و گاه متضاد است و هر کسی آن را به گونه ای می فهمد و می فهماند زیرا هم غرض ها متفاوت است و هم مرض ها و در آنجا غرضی و مرضی هم در کار نیست فهم ها و ذوق ها مختلف و به هر حال آنچه مشترک است و مسلم این است که وسعت مشرب و دایره انتخاب و ظرف تحمل ارشاد سخت تنگ شده است و ملاک ها ثابت و مشخص و حد و رسم ها محدود و معین و ضوابطی سخت در کار آمده است و از این پس آدم ها و حرف ها و کارها همه از صافی نرم و غربالی ریز می گذرند آن چنان که تنها معصومین و متقین امت خواهند بود که به ارشاد خلق خواهند پرداخت2 .

 

 

1. مخالفت با حسینیه ارشاد از دو سو بسیار شدید بود یکی از سوی ارتجاع که حرفهای روشنگرایانه ی دکتر شریعتی را به زیان خود می دید و به تعبیر خود دکتر شریعتی (( دکان دو نبش )) آنها با این سخنان بسته می شد و یا احیانا کم رونق می شد دیگری رژیم شاه بود که او هم با بیدار شدن مردم به خصوص قشر جوان و دانشجو زیان خود را شدیدا احساس می کرد . از این رو وقتی که یکی از روحانیون که الان مقیم پاریس است و در نظام شاهنشاهی از آیت اله های نظام محسوب می شد و همین الان هم گاهی سم پاشی هایی علیه نظام جمهوری اسلامی می کند سفری به قم کرده بود و با علمای قم مشورت کرده بود که من می خواهم خدمت اعلی حضرت برسم شما چه درخواستی دارید که من به ایشان بگویم .

گفته بودند که ما دو درخواست داریم یکی این که اوقاف را می خواهد به صورت دولتی درآورد و می خواهد وزارت حج و اوقاف درست کند اگر این کار انجام بگیرد دیگر ما هیچ سهمی در اوقاف نخواهیم داشت بگویید به چنین کاری دست نزند و اوقاف همان طوری که بوده باقی باشد . دوم در حسینیه ی ارشاد را ببندد .

برای این عده مسئله ی اصلی دکتر شریعتی و سخنرانی ها و درس های او بود اگر چه روشنگری های همه این بزرگانی که اسم بردم به زیان آنها تمام می شد اما مسئله ی اصلی شخص دکتر شریعتی بود چون شهامت و شجاعت دکتر شریعتی باعث شده بود که جوانان روشن شوند و دیگر سر سپرده ی بعضی از افراد قرار نگیرند .

شخصی که این جریان را گزارش داد الان هستند و حاضرند این جریان را شهادت بدهند تعریف کرد : وقتی فلانی از تهارن به قم برگشت علما پرسیدند چه شد ؟ گفت اعلی حضرت در هر دو مورد  قول مساعد دادند که انجام دهند و دیدیم که به قول خودش وفا کرد از تشکیل وزارت حج و اوقاف جلوگیری کرد و حسینیه ی ارشاد را هم در همان سال 52 بست شریعتی آن گونه که من شناختم ص 23 

2. م . آ 34 ص 131

 

علی در همین نامه با اشاره به این که (( ملاک ها طوری انتخاب شده است که با من سازگار نیست ))1 از دوست خود می پرسد : آیا ضوابطی که غیبت مرا در برنامه های ارشاد ایجاب می کند متوجه شخص من است یا متوجه فکر من ؟ آیا به علت نقصصی یا نقایصی که در فرد من هست هم ردیف شدنم با آقایان وعاظ بی عیب و نقص و خطبای مذهبی که با آن ضوابط انتخاب شده اند اشکال دارد یا انتقاد و اعتراضی که به افکار و عقایدم هست به گونه ای است که با مشی فکری و تبلیغات مذهبی و بینش اسلامی یا وضع اجتماعی ارشاد نمی خواند ؟

این تنها مجهولی است که دوست دارم بدانم و صریح به من بگویند تا بفهمم که چه باید بیندیشم و چه باید بکنم اگر فرد من مطرح است کار آسان است و خدا کند این باشد . یعنی ارشاد بر همان راه و روح نخستین اش که در من و ما امید و ایمان تازه ای به آینده جامعه مان و مذهب مان ایجاد کرده بود مانده است و خواهد ماند تنها یک فرد از ان حذف می شود . به درک ! صدها فرد فدای یک راه و یک مسئولیت و رسالت جمعی و فدای عقیده ! من این اندازه معتقد و صمیمی هستم که در اینجا نباشم و مستقیما سهمی نداشته باشم و بیش از یک سخنران رسمی ارشاد خود را مسئول دفاع و توسعه و تکامل آن بدانم و اما اگر اختلاف بر سر نوع تفکر و فهم اسلام و بینش اجتماعی و گرایش اعتقادی است و ضوابط فکری ، اجتماعی ، اسلامی و مذهبی تعیین شده با عقاید و یا بینش و گرایش اجتماعی و دینی من ناسازگار است و آقایان روحانیونی که این خطوط اصلی را برای مشی تبلیغی و دینی ارشاد معین کرده اند مخالف مشی فکری من اند که تکلیف من روشن است . من اهل توطئه و تهمت و فحاشی و پشت کار در مبارزه های اینجوری که فعلا بازارش بخصوص در محیط های مذهبی و میان شخصیت های مذهبی داغ است نیستم نه فرصت چنین کوشش هایی را دارم و نه حوصله اش را نه روحیه اش را ولی تنها می فهمم که ارشاد و طرز کار و فعالیتهای مذهبی اش جوری است که با من و ما جور نیست و همین !2 

علی با اظهار این که :

من نه آیت اله العظمی هستم و نه جانشین امام زمان و نه امام جماعت و نه اهل زهد و تقوی و آخرت ، من یک پارتیزان ساده ای هستم که تمام ادعایم این است و هم تمام آرزویم که نماینده صادق و وفادار نسل خودم باشم و دردها و نیازها و آرزوهای نسل خودم و همین . و چون اهل ان تقواهای دینی که علایم بدنی مخصوص و سلمانی و استیل آرایش و مدل دوخت لباس دارد نیستم و جسمانی ام و اهل دنیایم در مدت بیست سال مبارزه اجتماعی و اعتقادی و در قلب جوان های گمنام و بی ادعا و صمیمی این نسلی که در رنج و عشق و فداکاری پرورده شده بود و می پرورد آموخته ام که برای یک مصلحت جمعی و برای حفظ یک گروه یا یک موسسه اجتماعی به سادگی و به لذت آن چنان که در دماغ اهل آخرت نمی گنجد خود را کنار می کشم وجودم را کتمان می کند و اگر مصلحت جمع یا عقیده اقتضا کند از نام و نان و حتی جان خود نیز چشم بپوشم 3 .

 

 

 

1. همان ص 135    

2. همان ص 136

3. همان

علی که در این میان از حسینیه و آنچه در آن می گذرد دور بود و هیچ نقشی در چند و چون تصمیم گیریها نداشت با نوشتن نامه هایی به دوستان نزدیک درد دلها و شکواییه ها و رنجهایی را که در این دوره کشیده بود بیان می کرد .

او علی الظاهر در ارشاد نبود اما شخصیت و افکار او به اصلی ترین موضوع در ایجاد قطب بندی بین حلقه استاد مطهری و طرفدارانش که عمدتا غیر روحانی بودند تبدیل شده بود مسئله ای که به موازات و در تعاقب همین صف بندیها به یکی دیگر از مراکز روحانیون سنتی یعنی مدرسه حقانی راه یافت و به جناح بندی بین موافقان و مخالفان علی و افکار او منجر شد .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)