دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری شریعتی و مارکسیسم

شريعتی، مارکس و حقوق بشر

درباره‌ی اينکه شريعتی از اين يا آن انديشه متأثر بوده است بحق يا ناحق سخن بسيار گفته شده است. شک نيست که هيچ نويسنده يا روشنفکر و متفکری از هيچ به وجود نمی‌آيد. تاريخ و سنت فرهنگی هر جامعه‌ای در ساختن روح و جان فرزندانش از همان ابتدای تولد دست به کار می‌شود و بعدها که آشنايی با فرهنگهای بيگانه و بزرگتر نيز برای اين فرزندان به بلوغ رسيده به وجود می‌آيد باز به تأثيرگذاری خود ادامه می‌دهد. و اين بار جهان نيز به سرزمين مادری افزوده می‌شود. اما در هر تأثيرگذاری پرسشی که می‌تواند مطرح باشد اين است که چگونه اين تأثيرگذاری‌ها به پديدآمدن ترکيبها و تأليفهای تازه و خلاقيتهای فردی انجاميده است و فرق ميان مقلدی ناپخته با آفريننده‌ای مبتکر در چيست؟ شريعتی با آنکه به استفاده از انديشه و روش و بيان جديد باور داشت و آن را کاری مشروع می‌شمرد، پيروی از مُد روز و چسباندن هرچيز به اسلام را مطابق با پسند «زمانه» روا نمی‌شمرد: