دسته‌ها
سخنان کوتاه كويريات (کویر) هبوط

آنچه در کویر میروید، خیال است..

…آن چه در كویر می روید، گز و تاق است. این درختان بی باك صبور و قهرمان كه علی رغم كویر، بی نیاز از آب و خاك و بی چشم داشت نوازشی و ستایشی و از سینه خشك و سوخته كویر به آتش سر می كشند و می ایستند و می مانند،

https://shariati.nimeharf.com/wp-content/uploads/2011/05/mesr_desert.3almarowk16okokw8c0k048w0.44k7g0soi9mocc0wosk04c4cc.th.jpe

هریك ربّ النّوعی بی هراس، مغرور ، تنها و غریب. گویی سفیران عالم دیگرند كه در كویر ظاهر می شوند. این درختان شجاعی كه در جهنم می رویند، اما اینان برگ و باری ندارند، گلی نمی افشانند ،ثمری نمی توانند داد. شور جوانه زدن و شوق شكوفه بستن و امید شكفتن، در نهاد ساقه شان یا شاخه شان می خشكد، می سوزد و در پایان به جرم گستاخی در برابر كویر، از ریشه شان بر می كنند و در تنورشان می افكنند.

و …این سرنوشت مقدر آنهاست. بید را در لبه استخری، كناره جوی آب قناتی، در كویر می توان با زحمت نگاه داشت. سایه اش سرد و زندگی بخش است. درخت عزیزی است اما همواره بر خود می لرزد. در شهر ها و آبادی ها نیز بیمناك است، كه هول كویر در مغز استخوانش خانه كرده است.

اما آنچه در كویر زیبا می روید، خیال است. این تنها درختی است كه در كویر خوب زندگی می كند، می بالد و گل می افشاند و گل های خیال، گل هایی همچون قاصدك، آبی و سبز و كبود و عسلی…هریك به رنگ آفریدگارش ، به رنگ انسان خیال پرداز و نیز به رنگ آنچه قاصدك به سویش پر می كشد و به رویش می نشیند.

https://shariati.nimeharf.com/wp-content/uploads/2011/05/adverimg-52047.jpg

خیال_این تنها پرنده نامرئی كه آزاد و رها همه جا در كویر جولان دارد_ سایه پروازش تنها سایه ایست كه به كویر می افتد و صدای سایش بالهایش تنها سخنی است كه سكوت ابدی كویر را نشان می دهد و آن را ساكت تر می نماید. آری، این سكوت مرموز و هراس آمیز كویر است كه در سایش بالهای این پرنده شاعر سخن می گوید. كویر انتهای زمین است، پایان سرزمین حیات است. در كویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیكیم و از آن است كه ماورا’ اطّبیعه را _ كه همواره فلسفه از آن سخن می گوید و مذهب بدان می خواند _ در كویر به چشم می توان دید، می توان احساس كرد و از آن است كه پیامبران همه از اینجا برخاسته اند و به سوی شهرها و آبادی ها آمده اند.<< در كویر خدا حضور دارد >> این شهادت را یك نویسنده رومانیایی داده است كه برای شناختن محمّد (ص) و دیدن صحرایی كه آواز پر جبرئیل همواره در زیر غرفه بلند آسمانش به گوش می رسد و حتی درختش، غارش، كوهش، هر صخره سنگ و سنگ ریزه اش آیات وحی را بر لب دارد و زبان گویای خدا می شود، به صحرای عربستان آمده است و عطر الهام را در فضای اسرار آمیز آن استشمام كرده است. در كویر بیرون از دیوار خانه ، پشت حصار ده دیگر هیچ نیست. صحرای بیكرانه ی عدم است ك خوابگاه مرگ و جولانگاه هول. راه، تنها به سوی آسمان باز است. آسمان كشور سبز آرزو ها، چشمه مواج و زلال نوازش ها، امید ها، و…انتظار، انتظار… سرزمین آزادی، نجات، جایگاه بودن و زیستن، آغوش خوشبختی، نزهتگه ارواح پاك، فرشتگان معصوم، میعاد گاه انسان های خوب، از آن پس كه از این زندان خاكی و زندگی رنج و بند و شكنجه گاه و درد ، با دست های مهربان مرگ نجات یابند.

شب كویر این موجود زیبا و آسمانی كه مردم شهر نمی شناسند. آن چه می شناسند شب دیگری است، شبی است كه از بامداد آغاز می شود. شب كویر به وصف نمی آید. آرامش شب كه بی درنگ با غروب فرا می رسد_ آرامشی كه در شهر از نیمه شب، در هم ریخته و شكسته می آید و پریشان و ناپایدار_ روز زشت و بی رحم و گدازان و خفه ی كویر می میرد و نسیم سرد و دل انگیز غروب، آغاز شب را خبر می دهد.

… آسمان كویر این نخلستان خاموش و پر مهتابی كه هرگاه مشت خونین و بی تاب قلبم را در زیر بارانهای غیبی سكوتش می گیرم و نگاه های اسیرم را همچون پروانه های شوق در این مزرع سبز آن دوست شاعرم رها می كنم، ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم را كه هم چون این شیعه گم نام و غریبش ، در كنار آن مدینه ی پلید و در قلب آن كویر بی فریاد، سر در حلقوم چاه می برد و می گریست. چه فاجعه ای است در آن لحظه كه یك مرد می گرید… چه فاجعه ای… …شب آغاز شده است . در ده چراغ نیست. شب ها به مهتاب روشن است و با به قطره های درشت و تابناك باران ستاره، مصابیح آسمان.

… آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم. گرم تماشا و غرق دز دریای سبز معلقی كه برآن مرغان الماس پر، ستارگان زیبا و خاموش، تك تك از غیب سر می زنند. آن شب نیز ماه با تلالو پر شكوهش از راه رسید و گل های الماس شكفتند و قندیل زیبای پروین سر زد و آن جاده ی روشن و خیال انگیزی كه گویی، یك راست به ابدیت می پیوندد:<< شاهراه علی>>،<< راه مكه>>. كه بعد ها دبیرانم خندیدند كه : نه جانم، <<كهكشان>> و حال می فهمم كه چه اسم زشتی، كهكشان یعنی از آنجا كاه می كشیده اند و این ها هم كاه هایی است كه بر راه ریخته است، شگفتا كه نگاه های لوكس مردم آسفالت نشین شهر، آن را كهكشان می بینند و دهاتی های كاه كش كویر، شاهراه علی، راه كعبه. راهی كه علی از آن به كعبه می رود. كلمات را كنار زنید و در زیر آن ، روحی را كه در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا كنید .

و آن تیر های نورانی كه گاه گاه ، بر جان سیاه شب فرو می رود، تیر فرشتگان نگهبان ملكوت خداوند در بارگاه آسمانی اش كه هرگاه شیطان و دیوان هم دستش می كوشند به حیله، گوشه ای از شب را بشكافند و به آنجا كه قداست اهورایی اش را گام هیچ پلیدی نباید بیالاید و نامحرم را در آن خلوت انس راه نیست و سركشند تا رازی را كه عصمت عظیمش نباید در كاسه ی این فهم های پلید ریزد، دزدانه بشنوند. پرده داران حرم ستر عفاف ملكوت، آن ها را با این شهاب های آتشین می زنند و به سوی كویر می رانند. بعد ها معلمان و دانایان شهر خندیدند كه : نه جانم ، اینه سنگ هایی هستند بازمانده ی كراتی خرابه و در هم ریخته كه چون باسرعت به طرف زمین می افتند ، از تماس با جو آتش می گیرند و نابود می گردند و چنین بود كه هر سال یك كلاس بالا تر می رفتم و به كویر بر می گشتم، از آن همه زیبایی ها و لذت ها و نشئه های سرشار از شعر و خیال و عظمت و شكوه و ابدیت پر از قدس و چهره های پر از ماورا’ محروم تر می شدم، تا امسال كه رفتم دیگر سر به آسمان بر نكردم و همه چشم در زمین كه این جا…

می توان چند حلقه چاه عمیق زد و آن جا می شود چغندر كاری كرد. و دیدار ها همه بر خاك و سخن ها همه از خاك. كه آن عالم پر شگفتی و راز، سرایی سرد و بی روح شد ساخته ی چند عنصر و آن باغ پر از گل های رنگین و معطر شعر و خیل و الهام و احساس _ كه قلب پاك كودكانه ام هم چون پروانه ی شوق در آن ی پرید _ در سموم سرد این عقل بی درد و بی دل پژمرد و صفای اهورایی آن همه زیبایی ها _ كه درونم را پر از خدا می كرد_ به این علم عدد بین مصلحت اندیش آلود : و آسمان فریبی آبی رنگ شد و الماس های چشمك زن و بازیگر ستارگان، نه دیگر روزنه هایی بر سقف شب به فضای ابدیت، پنجره هایی بر حصار عبوس غربت من، چشم در چشم آن خویشاوند تنهای من كه كراتی همانند و هم نژاد كویر و هم جنس و همزاد زمین و بدتر از زمین و بدتر از كویر و ماه، نه دیگر میعادگاه هر شب دل های اسیر و چشمه سار زیبایی و رهایی و دوست داشتن، كه كلوخ تیپا خورده ای سوت و كور و مرگبار و مهتاب كویر دیگر نه بارش وحی، تابش الهام، دامان حریر الهه ی عشق، گسترده در زیر سر هایی در گرو دردی، انتظاری و لبخند نرم و مهربان نوازشی بر چهره ی نیازمندی زندانی خاك، دردمندی افتاده ی كویر، كه نوری بدلی بود و سایه ی همان خورشید جهنمی و بی رحم روزهای كویر . دروغ گو ، ریا كار، ظاهر فریب… دیگر نه آن لبخند سرشار از امید و مهربانی و تسلیت بود، كه سپیدی دندانهای مرده ای شده بود كه لب هایش وا افتاده است. شكوه و تقوا و زیبایی شور انگیز طلوع خورشید را باید از دور دید. اگر نزدیكش شویم از دستش داده ایم . لطافت زیبایی گل زیر انگشت های تشریح می پژمرد.

منبع : مجموعه اثار شریعتی – هبوط صفحه 251 – 252 – 253

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و مطهری طرحی از یک زندگی

حلقه استاد مطهری

حلقه استاد مطهری متشکل از روحانیونی بود که بیشتر در خارج از حوزه علمیه قم فعالیت داشتند . اینان از طلابی بودند که پس از سال ها تحصیل در حوزه های علمیه برای آشنایی با علوم دانشگاهی و احیانا فعالیت دینی به تهران آمده بودند و بر خلاف گروه نخست که بر ظواهر دینی و پوسته مذهب تاکید می کردند این طیف تلاش می کردند چهره مثبت و روشنفکر پسندی از دین و جنبه های آن ارائه دهد و به جای برگزاری مجالس روضه خوانی بیشتر به برپا کردن مجالس سخنرانی و طرح مباحث و مسائل نو گرایش نشان می داد . این حلقه در حسینیه ارشاد گرد مرحوم مطهری جمع بودند و (( کنترل فعالیت های ” تبلیغی ” حسینیه را در دست داشتند )) .

 

بعد از بالا گرفتن موج انتقادات و مخالفت ها با علی به خاطر نوشتن دو مقاله در جلد اول کتاب محمد خاتم پیامبران مرحوم مطهری از علی خواسته بود که برای خوابانیدن سر و صدای منتقدان مطلبی بنویسد که البته علی زیر بار نمی رود3 و این باعث رنجش مرحوم مطهری و حلقه او از علی می شود . این است که (( به تدریج دوستان مطهری هم به ارکستر ضد شریعتی روحانیون به رهبیر محمد تقی فلسفی پیوستند منبری اتشین مزاجی که علیرغم مواضع سیاسی مشکوک اش در میان جریان اصلی روحانیت اعتبار خاصی داشت و پس از ضدیت با پاره ای از تفاسیر جنجال برانگیز شریعتی از اسلام از منابر خود وی را به باد توهین گرفتند )) 4 .

 

1. همان

2. نگارنده فصل جداگانه ای را به روابط شریعتی و مطهری اختصاص داده است که در فصل بعدی می خوانید . در اینجا اشاره گذرایی بر چگونگی ارتباط حلقه مطهری در برخورد با علی و آرای او می شود.

3. رهنما ص 346

4. همان ص 354

حلقه استاد مطهری و اختلاف با هیئت مدیره ارشاد

مرحوم مطهری و هوادارانش خیلی زود در برابر حسینیه و علی صف آرایی کردند یعنی با طی کردن راهی کوتاه از مقطع سال 1347 آن هم با چاپ دو مقاله از علی و بعد انتقاد بر او در سال 1348 بر اثر جو و فشار گروه ولایتی و سرانجام مخالفت مصر با وی در سال 1349 راهی که مرحوم مطهری از شیفتگی اولیه1 به شخص و آثار علی طی کرد و سرانجام به مخالفت و ضدیت با او ختم شد .

حلقه مرحوم مطهری بعد از مطرح شدن علی به عنوان یکی از سخنرانان بانفوذ ارشاد درصدد بود این نقش را کمرنگ کند و نظارت و کنترل فعالیتهای حسینیه را دست خود بگیرد : (( از گفته های نزدیکان مطهری و یادداشت های خود وی چنین برمی آید که هدف مطهری ایجاد تغییرات اساسی در ساختار اجرایی و مدیریتی ارشاد بوده است . مطهری همان طور که به آیت اله قمی گفته بود سعی می کرد با افزایش اعضای هیئت مدیره ( به استثنای اعضای علی البدل ) از سه نفر به پنج نفر و ایجاد یک شورای جدید مرکب از روحانیون ، سلطه ی خود را بر ارشاد تثبیت کند ))2 .

وی (( همچنین همه ی توان خود را صرف این کرده بود که اختیارات اجرایی ” میانچی “3 را تا حد یک مدیر مالی که به دقت تحت نظر آن چه که به گفته ی وی ” حسابداران معتمد ” بود قرار داشت تنزل دهد . تحقق این هدف به معنای کنار رفتن میانچی و تسلط مطهری بر امور ارشاد شد . و (( با قدرت مطلقه ای که قرار بود شورای روحانیون در دست بگیرد مشکل کی ” باید صحبت کند ” و ” چی باید گفته شود ” نیز خود به خود برطرف می شد ))4 .

1. آقای مطهری در سالهای نخست ورود علی به ارشاد شیفته سخنرانیهای وی بود و از او ستایش می کرد . ن . ک به جریانها و جنبشهای مذهبی – سیاسی ایران ، جعفریان ص 283

2. رهنما ص 362

3. میانچی که به عنوان مدیر برنامه های ارشاد انتخاب شده بود عملا همه اختیارات و از جمله انتخاب سخنران و تصمیم گیری نهایی در مورد مسائل مربوط به نشر و چاپ را در دست داشت . به این ترتیب مطهری فاقد هر گونه قدرت واقعی در اداره امور ارشاد بود .

4. مطهری از این ناراضی بود که علی رغم این که از اعضای موسس ارشاد بود و با مردم و روحانیان ارتباط داشت در مورد این که ” کی باید صحبت کند ” و ” چی باید گفته شود ” و حتی زمان چاپ و نشر کتب تدوین شده در ارشاد هیچ اطلاعی نداشت . با بالا گرفتن اختلاف و کشمکش ها مطهری به برنامه های عادی ارشاد خرده می گرفت و از در مخالفت با آنها درمی آمد . ن . ک به کتاب رهنما ص 362 و بنا به نوشته رسول جعفریان : تا آنجا که به آقای مطهری برمی گردد گرچه ایشان تا سال 49 انتقاداتی نسبت به نوع اداره حسینیه داشت و کج دار و مریز به همکاری خود ادامه می داد اما از نامه ایشان در سال 50 چنین به دست می آید که وی از این پس به صراحت به انتقاد از شریعتی به ویژه دیدگاههای وی درباره روحانیت می پردازد . این مسائل مربوط به سال 48 و 49 بوده است . جریانها و جنبشهای مذهبی – سیاسی ایران ص 288

بدین سان موجی که (( ولایتی )) ها در محافل مذهبی – سنتی بر ضد علی به راه انداخته بودند رفته رفته به خود ارشاد و دست اندرکاران و مبلغان ان رسید1 . گروه ولایتی توانسته بود با متشبث شدن به انواع ترفندها از سخنرانی و صدور اعلامیه و چاپ جزوات و کتاب بر ضد حسینیه و شخص علی تا تحریک مراجع و نشستهای مختلف با آنان جهت تکفیر علی اکنون توپ را به زمین حسینیه بیندازد و خود به عنوان تماشاچی این بازی نابرابر بنشیند . علی با جبهه (( ولایتی )) که در بیرون حسینیه به تکفیر او برخاسته بود طرف نبود بلکه اکنون از سوی دوستان و دعوت کنندگان ارشاد صلاحیت و افکارش زیر سوال است و باید جوابگوی سوالات و انتقادات جبهه جدید نیز باشد2 .

بدیهی است در چنین جوی امکان پرداختن به مسائل اساسی و پاسخگویی به نیازهای نسل جدید نیست و همه توان افراد دلسوز ، تحت الشعاع اختلافات و کدورتها قرار می گیرد تا جایی که در اوج این اختلافات و نقد و نظرها پیرامون حسینیه و شخص علی بنا به خاطرات آقای میانچی ، آقای حاج احمد صادق3 به قصد رفع اختلافات فیمابین تعدادی از اهل منبر و دکتر شریعتی و به امید آنکه شاید شریعتی بر طرف و به حسن ظن و دوستی و برادری تبدیل گردد در یکی از شبهای پایانی ماه مبارک رمضان افطاریه ای در منزل خود ترتیب داده بود که آن مجلس برخی از اساتید و حجج اسلام شامل استاد مرتضی مطهری ، دکتر بهشتی ، دکتر باهنر ، هاشمی رفسنجانی ، خزعلی و چند نفر غیر روحانی از جمله فخرالدین حجازی ، میانچی و طرف اصلی علی شریعتی دعوت به عمل آمده بود تا ضمن مذاکره و تعاطی افکار با یکدیگر راه حلی برای قطع حملات و رفع کدورت نسبت به دکتر شریعتی پیدا شود .

آقای حاج صادق در این جلسه ضمن اشاره به حساسیت شرایط اجتماعی – سیاسی آن زمان و نیاز روز افزون جوانان به کسب آگاهی و بیداری و نقش شریعتی در آگاهی بخشی و حضور جوانان متدین و جان برکف به صحنه مبارزه از روحانیون حاضر در جلسه با استغاثه و تضرع می خواهد که با اقداماتی جلوی تحریکات منبرهای وابسته را تا دیر نشده بگیرند که بنا به اظهارات آقای میانچی :

1. علی در نامه ای به یکی از دوستانش ضمن اشاره به جریان ((ولایتی ها)) و نقش آنها در توطئه و شایعه پراکنی علیه او و نیز همگامی و همکاری آنها با جبهه متحد امپریالیسم – صهیونیسم بر علیه فلسطینی ها و تز افضلیت یهود بر سنی ها (تز ولایتی ها) از آنها تحت عنوان باند نام می برد و همه کارها و توطئه ها را زیر سر این باند می داند : به این باند کار ندارم گرچه همه کارها به این باند مربوط است و همه بازیچه پیدا و پنهان و مستقیم و غیر مستقیم این بازیگران قوی دست و دنباله دارند . م . آ 34 ص 114چاپ هفتم سال 1380انتشارات قلم

2. علی در نامه ای به یکی از دوستانش کار این گروه را همانند همکاری عده ای از مسلمان نمایان در جنگ خندق تشبیه می کند که در اتحاد با لشکر احزاب که به قصد ریشه کن کردن نهضت نوپای اسلامی به مدینه هجوم آورده بودند – تلاش می کردند اطلاعات سری از وضعیت داخلی مدینه و نقاط ضعف و قوت سپاه اسلام تهیه کرده و به دشمن ارائه دهند . و بنا به گفته خودش : عده دیگر هم باور کردنی نیست اما دیدنی است ! دارند برای لشکر ” احزاب ” در این جنگ خندق کار می کنند ! م . آ 34 ص 156

3. حاج احمد صادق پدر ناصر صادق از اعضای سازمان مجاهدین خلق که در 30 فروردین 1351 به دست رژیم پهلوی اعدام شد .

حضرت روحانیون حاضر در جلسه در پاسخ گفته های آقای صادق با بیان مقدمه ای نقد گونه نسبت به نحوه فعالیت های دینی و ایدئولوژیکی دکتر شریعتی معترض بودند و ضمن نفی مطالب بعضی از منتقدین ایراد اصلی را متوجه شخص دکتر شریعتی دانسته و معتقد بودند که ایشان بایستی در طریق حفظ حریم روحانیت در طرح مسائل اختلافی و بحث انگیز قبلا با علمای دین مشورت نمایند تا اولا از هر گونه لغزش دینی و اعتقادی مصون بماند و در ثانی با فراهم نمودن موجباتی به منظور نزدیکی با مراجع و پذیرش توصیه های آنان تا حدودی جلو معترضین و ردیه نویسان را بگیرند . اما بارها از دکتر شریعتی خواسته ایم به جای توسل به جنجال آفرینی و راه اندازی سر و صدا فعلا به سلسله کار آرام و تحقیقات علمی و تاریخی و جامعه شناسی که در تخصص ایشان می باشد بپردازد تا پس از خاموش شدن تعرضات و حملات منبریان و روحانیون معترض و متعصب به تدریج به صحنه بیاید . ما تعجب می کنیم در موقعیتی که دکتر شریعتی خود به علم جامعه شناسی تسلط کافی دارد چگونه تا به حال جامعه خود را نشناخته !! و همواره رنج خود و زحمت ما می دارد !!.1

روحانیون فوق که نمی خواستند با حمایت از شریعتی در مقابل معترضان قرار بگیرند به دنبال راه حلهایی بودند که معضله شریعتی را به نحوی مصلحت اندیشانه حل کنند . این بود که در ادامه و تعاقب بگومگوها درباره حسینیه و شخص علی مرحوم مطهری با دعوت از دوستان روحانی و غیر روحانی خود در صدد چاره جویی و رفع معضل به وجود آمده (( به فکر تشکیل جلسه مشاوره و بحث و بررسی در اطراف شایعات و مخالف خوانیهای اهل منبر علیه حسینیه ارشاد و شخص دکتر شریعتی افتاد . تا شاید با پیدا کردن راه حلی که هم خودشان از آن همه حملات و مراجعات مکرر خاصی یابند و هم حسینیه ارشاد از مقابله با این جنجالها کنار بماند و بتواند به صورت یک موسسه تحقیقاتی علمی بی سر و صدا و با آرامش به کار خود ادامه دهد به طوری که مورد قبول و تایید همگان به ویژه مراجع و معترضین منبری قرار گیرد ))2

بنا به اظهارات آقای میانچی (( تاریخ اجرا و انجام این تصمیم مقارن بود با شهریور ماه 1349 و قبل از آغاز مراسم حج سال 1349 حسینیه ارشاد ))3 افراد دعوت شده از جانب مرحوم مطهری بنا به گفته های آقای میانچی همگی از دوستان و همفکران قدیم روحانی و بازاری و اداری شخص استاد مطهری بودند و از هیئت امنای ارشاد فقط آقایان میانچی و محمد همایون و دبیر جلسه بودند که حق حضور در جلسه مذکور را پیدا کرده بودند ))4

1. نشریه ارشاد ویژه نامه شماره 15 صص 77-79 مهر ماه 1380 برای اطلاع بیشتر از پاسخ دکتر به سوالات و انتقادات حاضران در مجلس به صفحات 79 تا 83 همین ویژه نامه مراجعه کنید .

2. همان ص 84

3. همان

4. همان

افرادی که از سوی مرحوم مطهری برای تعیین خط مشی حسینیه دعوت شده بودند مرکب از سه نفر اعضای اصلی هیئت مدیره و نه نفر هم از اعضای هیئت مشورتی بودند1 . این افراد از تاریخ 11/6/49 تا 10/7/49 برای تعیین خط مشی حسینیه و ایجاد ضوابط برای سخنرانان چندین جلسه برگزار کردند .

موضوع اصلی این جلسات بررسی شایعات مربوط به ارشاد تحلیل انتقادات مربوط به شریعتی و تنظیم یک جوابیه رسمی علیه مخالفان ارشاد و شریعتی بود . بنا بر متن و مندرجات صورت جلسات هیئت مدیره حسینیه ارشاد مورخ 11/6/49 صفحه 39 چنان آمده است :

موضوعی که در این جلسه مطرح مذاکره است مرتبط به خط مشی (( حسینیه )) نسبت به دعوت بعضی از گویندگان است که در خارج از محافل مختلف درباره آنها انتقاداتی شده است و یا مطالبی را که بعضی از مراجع درباره عده ای از سخنرانان که در آنها شاید نقاط ضعفی داشته اند به میان آورده اند . استاد مطهری اظهار داشتند ما بایستی در اعمال خود دقت کامل داشته باشیم که به افرادی که از روی اغراض شخصی و یا حسادتهای نسنجیده – صحبتهایی می کنند نقاط ضعفی ندهیم و نیز ضمن شرح روایتی اظهار داشتند : صاحبان مناصب مذهبی باید خود پاک و طاهر باشند . و بر همین اساس نیز فقه شیعه بنیانگذاری شده است . منصب مذهبی مقدس است صاحب چنین منصب الهی بایستی کاملا منزه باشد و به همین دلیل ما نمی توانیم تریبون مقدس ” حسینیه ” را در اختیار افرادی که متجاهر به فسق باشند قرار دهد.

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)