ای دریغا مرد…!

من تمام دردهایت را
ای غریبا مرد
می نویسم بر برگ
برگ را بر باد تند صبحگاهی
می سپارم تا نشستن روی لوح سنگی تاریخ
جا کند خوش در عمیق ننگ های تیره انسان