دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و سیاست شریعتی و مذهب طرحی از یک زندگی

شریعتی و بوروکراتهای دانشکده

بخش دیگری از روابط علی در دانشکده ادبیات مشهد مربوط به چگونگی روابط او با دکتر متینی1 رئیس دانشکده و گروه آموزشی تاریخ بود :
دکتر شریعتی در عرصه رسالتی که احساس می کرد با سه جبهه اصلی و یک جریان فرعی مواجه بود . سه جبهه اصلی عبارت بودند از 1) رژیم پهلوی ، 2) ارتجاع مذهبی ، 3) کمونیست ها . اما جریان فرعی برخی بوروکراتهای دانشگاهی بودند که در چند سال کار شریعتی در دانشگاه عملا به آن سه جبهه علیه شریعتی کمک کردند2 .


1. برای شناخت بهتر دکتر متینی ر.ک . به سندی که در روزنامه روشنگر شماره 8 به تاریخ 29/2/58 درج شده این سند جزو ضمایم آخر همین کتاب آمده است .
2. آقای ناصر آملی درباره روحیه ناسازگار علی در محیط های اداری می گوید : (( شواهد و قراین معتبری در دست نیست که همه مخالفتها با دکتر و سنگ اندازی ها توسط بعضی بوروکراتهای دانشگاهی در راه او از ریشه رژیم و ساواک نشات گرفته باشد . در این تردیدی نیست که آن مزاحمت ها مشکلاتی برای دکتر شریعتی در ادای رسالتی که بر عهده داشت ایجاد کرد ولی این نکته را نیز نباید فراموش کرد و آن اینکه تحمل شریعتی در یک محیط اداری البته کار دشواری بوده ، چنان که تحمل وی در میان خانواده و دوستانش نیز کار آسانی نبوده است . او اساسا طور دیگری بود و با همه تفاوت داشت و مثل هیچ کس نبود او روحی ناآرام و دغدغه ای مدام بود و هیچ گاه آرام و قرار نداشت و در هیچ قالبی نمی گنجید . یکسره عجله داشت و دائم نگران گریز فرصت ها و از دست دادن آنها بود و گویی از پیش می دانست که عمر کوتاهی خواهد داشت . چنین عنصری به طور غیر مستقیم وارد عرصه سیاست هم شده بود و لذا بدیهی بود که محیط اداری و منضبط دانشگاه او را برنتابد … )) شریعتی در دانشگاه مشهد صص 69 و 70
همچنین آقای لطفی مدرس فعلی تاریخ دانشکده ادبیات مشهد و شاگرد دهه پنجاه شریعتی درباره مشکلات اداری که دکتر با آنها روبه رو بود می گوید :
دیر آمدن و کلاس های طولانی دکتر و نظم او در بی نظمی موجب کشمکش هایی میان او و گروه آموزشی تاریخ شده بود . لیستی به او داده بودند که ( شما این بی نظمی ها را کرده ای و مثلا این ساعتها را که باید در دانشگاه می بودی نیانده ای و این ساعت ها را نیز اضافه بوده ای که نمی باید کلاس ها طول می کشید ) نامه هایی هم هست که گروه به این بی نظمی ها اشاره و اعتراض کرده و دکتر نیز متقابلا پاسخ داده است .
اما مشکلات دیگری که برای او پیش آمد در ارتباط با دانشجویان بود . بچه های سال 3 تاریخ اعتصابی کردند که گفته می شد در ارتباط با همین بحث های دکتر است و شایع شد که دانشجویان سال 3 تاریخ مشهد را ( ساواک تهران ) کنترل می کند و از کنترل مشهد خارج شده است . لذا تلاش کردند درس های او را کم کنند و یا جلو تدریسش را بگیرند که جلوگیری از تدریس دکتر نیز با توجه به علاقه ای که دانشجویان به او نشان می دادند کار ساده ای نبود .
یکی دیگر از موضوعاتی که ان موقع مطرح شد این بود که می خواستند او را از طریق احضار به نظام وظیفه تحت فشار بگذارند و مانع از تدریس وی شوند در حالی که دکتر پیش از آمدن به دانگشاه و حتی قبل از گرفتن لیسانس معلم و در استخدام آموزش و پروش بود و معافیت آموزشی از خدمت داشت . دکتر نامه ای به دانشگاه نوشت که ( مرخصی بدهید تا بروم خدمت ) ! دانشگاه هم پاسخ داده بود که ما به چه مجوزی به ایشان مرخصی بدهیم ؟ کسی که مشمول بوده اصلا چطور استخدام شده است ؟! ( همان ص 71 )

آقای متینی که اخیرا میدان را خالی دیده و به اظهار لحیه هایی درباره شریعتی و چگونگی عملکردش هنگام تدریس در دانشکده ادبیات مشهد پرداخته است درباره استفاده شریعتی از حقوق و مزایای شغلی اش گفته است : (( دکتر شریعتی با تمام این تفاصیل تا هنگامی که در دانشکده تدریس می کرد مانند دیگر استاد یاران تمام وقت از حقوق و مزایای قانونی خود به طور کامل بهره مند بود ))1 .
اما برای آنکه خوانندگان محترم بدانند که گفته های آقای متینی تا چه اندازه صحت دارد باید به اسناد صفحات 186 و 187 کتاب شریعتی به روایت اسناد ساواک جلد دوم ( در صفحات بعد ) مراجعه کرد تا درستی و صحت گفته آقای متینی برای خوانندگان آشکار شود . علاوه بر آن درباره بهره مندی شریعتی از مزایای قانونی خود بر طبق ادعای آقای متینی باید دانست که معمولا در کشورهای شرقی مراکزی برای تحقیق و پژوهش استادان و محققان وجود دارد که آنان می توانند در این مرکز به مطالعه ، تحقیق ، نوشتن و فکر کردن بپردازند . و در ایران نیز هر چهار سال یک بار فرصتهای مطالعاتی به منظور به روز کردن معلومات در اختیار استادها و استادیاران قرار می گرفت2 . اما علی نه تنها از چنین فرصتی نتوانست استفاده کند بلکه به علت ممنوع الخروج بودن به مدت پانزده سال هرگز از کشور ایران خارج نشد جز سفرهای حج و سفر به کشور مصر که پاسپورت جمعی داشت .
آقای متینی رئیس دانشکده ادبیات مشهد در مجله ایران شناسی چاپ امریکا چنین می نویسد :
بر طبق آیین نامه هر معلم تمام وقت دانشکده بایست چهل ساعت در دانشکده حضور می یافت چند ساعتی بر طبق برنامه ای که گروه آموزشی تنظیم و تصویب کرده بود تدریس می کرد و بقیه ساعات را در دفتر کار خود بود تا به مراجعات دانشجویان جواب بدهد یا خود به مطالعه و تحقیق بپردازد . من به دانشکده های دیگر کاری ندارم که فی المثل یکی دو سه تن از استادان تمام وقت دانشکده ادبیات تهران هفته ای بیست تا سی ساعت نیز در مدارس عالی قم و قزوین تدریس می کردند و کسی به ایشان از گل نازک تر نمی گفت ! ولی در دانشکده ادبیات مشهد برنامه تمام وقت به دقت اجرا می شد . دکتر شریعتی نمی توانست با چنین برنامه ای کار کند او ممکن بود تا نیمه های شب با دانشجویان به گفتگو و بحث بپردازد یا مطالعه کند ، ولی به مقررات دانشکده اعتنایی نداشت . بر طبق مقررات می بایستی با دانشجویان به گفنگو و بحث بپردازد یا مطالعه کند ولی به مقررات دانشکده اعتنایی نداشت . بر طبق مقررات می بایست از دانشجویان هر کلاس حضور و غیاب به عمل آورد ( به خوب و بد این امر نیز کار ندارم ) تا اگر کسی غیبتش از حدی تجاوز کرد از شرکت در امتحان محروم شود . شریعتی به ندرت این کار را انجام می داد3 .
علی به طور کلی نظام آموزشی وقت را چندان قبول نداشت و آشکارا یا غیر مستقیم به انتقاد از آن می پرداخت . چند سال بعد وقتی که به علل سیاسی او را از دانشکده مشهد به موسسه تحقیقاتی علوم اجتماعی منتقل کردند او به عنوان یک کار پژوهشی کتابی تحت عنوان تعلیم و تربیت اسلامی نوشت که در آن به تجزیه و تحلیل نظام تعلیم و تربیت نهادهای ماقبل مدرن ( سنتی ) ومقایسه آن با موسسات مدرن ( دانشگاهی ) پرداخت .

1. شریعتی در دانشگاه مشهد ص 97
2. در این زمان هم چنین برنامه هایی هست .
3. شریعتی در دانشگاه مشهد ص 95
و در آن کتاب برتری روشهای سنتی تعلیم و تربیت را نسبت به روشهای آموزشی جدید نشان داد . از همین نوشته و نیز دیگر آثار و مواضع او بر می آید که مخالف خوانیهای علی در دانشکده – چه در حوزه آموزشی و چه در حوزه روابط اداری و نیز ارتباط صمیمانه با دانشجویان – ریشه در مبانی نظری او داشت ، و رفتارهای او را نباید صرفا یک واکنش سطحی و گذرا برای خودنمایی نزد دانشجویان و برخی اساتید دانست.

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دسته‌ها
بررسی و نقد ها زندگینامه یا بیوگرافی شریعتی و روشنفکری

‌روشنفكري‌ و دكتر شريعتي‌

‌دكتر عبدالحسين‌ خسروپناه‌

بيش‌ از صد سال‌ است‌ كه‌ جوامع‌ مشرق‌زمين‌ با گذشته‌ي‌ قرون‌ وسطايي‌ و سير تحولات‌ مغرب‌زمين‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ جهان‌ نوين‌ آشنا شده‌اند اين‌ بيداري، متفكران‌ مسلمان‌ را در روند نوگرايي‌ و پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ متنوعي‌ از جمله‌ علل‌ انحطاط‌ و عقب‌ماندگي‌ قرار داد و جريان‌هاي‌ روشنفكري‌ را در كشورهاي‌ اسلامي‌ ظاهر ساخت. شريعتي‌ از معدود شخصيت‌هاي‌ علمي‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌ كه‌ در جريان‌ روشنفكري‌ ديني، گام‌هاي‌ بلندي‌ برداشت‌ و در باب‌ چيستي، رسالت، ويژگي‌ها و آفات‌ روشنفكري، مطالب‌ فراواني‌ را نگاشت. وي‌ دانشوري‌ دردمند، متدين‌ و بسيار پر جنب‌وجوش‌ بود. پرسش‌ از غفلت‌ و سير قهقرايي‌ مسلمين‌ و توجه‌ به‌ غرب‌زدگي‌ و حضور دين‌ در عرصه‌ي‌ اجتماع‌ و نقش‌ و كاركرد دين‌ در زندگي‌ بشر و رابطه‌ تجدد و دينداري، از مهم‌ترين‌ دغدغه‌هاي‌ دكتر شريعتي‌ به‌ شمار مي‌رود، به‌ همين‌ جهت‌ شناختن‌ و شناساندن‌ شريعتي‌ در اين‌ عصر نيز از تكاليف‌ متفكران‌ مي‌باشد و اينك‌ انديشه‌هاي‌ آن‌ متفكر فرزانه‌ را در ابواب‌ ذيل‌ گزارش‌ مي‌دهيم.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و جامعه شناسی

شريعتي چگونه جامعه شناسي است؟

قسمت اول

موسي ملك محمودي

علي شريعتي، تحصيلکرده فرانسه است. يعني زادگاه و بستر و جغرافياي انديشه و تفکر جامعه شناسي ‏کلان گرا، بنابراين وي به طور طبيعي تحت تأثير فضا و اتمسفر و آموزه هاي فکري، سياسي، اجتماعي، ‏فرهنگي و فضاي روشن فکري جامعه شناسي کلان و انديشمندان متعلق به آن قرار داشته است. چنان ‏که با بررسي و تعميق دقيق در مجموعه آثار35 جلدي وي، هيچ نامي از رابرت مرتون، پارسونز و ‏سوروکين نمي يابيم. اما برحسب بحث يا موضوع مطمح نظرش، جابه جا در آثار منتشر شده از او به نام ‏هاي مارکس، وبر، دورکهيم و اسپنسر بر مي خوريم. اين موضوع مبين آن است که آن چه را وي رسماً ‏آموخته و به صورت غير رسمي خوانده، مطالعه کرده و درباره آن انديشيده است، عمدتاً موضوع و موارد ‏مربوط به جامعه شناسي سطح کلان است. بر اساس آثار به جا مانده از شريعتي و نيز آشنايي اجمالي با ‏سه سطح جامعه شناسي خرد و کلان و ميان برد، به نظر مي رسد شريعتي به جامعه شناسي ماکرو ‏بيش تر علاقمند و متمايل است تا جامعه شناسي خرد و جزيي نگر.‏ اساساً او با جامعه شناسي خرد بيگانه بود و آن را کاملاً نفي مي کرد، زيرا به نظر او جامعه شناسي خرد ‏مبتني بر آمار و عمليات آماري است و با واقعيات مورد مطالعه تطبيق نمي کند! اکنون اين پرسش ‏مطرح مي شود که چرا و به چه علت شريعتي به جامعه شناسي کلان اقبال نشان مي داده و بدان ‏گرايش و تمايل داشته است؟ و چرا از جامعه شناسي خرد گرا روي گردان بوده است و آن را مشتي آمار ‏و ارقام فريبنده مي داند؟ آن چه مسلم است در دوران و عصر شريعتي، جامعه شناسي پروسه تکاملي ‏خود را در مسير علمي شدن طي مي کرده است و علي رغم کوشش هاي جامعه شناساني از قبيل کنت، ‏دورکهيم و ديگران به طور قاطع جنبه علمي نيافته بود و نيز اين که شريعتي تغيير جامعه ايران را به ‏لحاظ فکري، سياسي و فرهنگي در دستور کار داشت، لذا به طور طبيعي، با توجه به نوع تربيت و ‏انديشه و گرايش ديني وي و نيز نياز به بازنگري در مؤلفه هاي ديني و مذهبي اسلام و تشيع، تمايل او ‏به حوزه هاي جامعه شناسي کلان چندان غريب و غير منطقي نيست. به هر حال وي يک مصلح ‏اجتماعي و ايدئولوگ انقلابي بوده است که ناگزير بود به علت جدي بودن مقوله هاي اجتماعي، تاريخي، ‏انساني و ديني، به مباحثي نظير تضاد طبقاتي، حرکت و علت هاي تحول اجتماعي و تاريخي جوامع و ‏قانون مندي هاي حاکم بر آن توجه کند و تاريخ را از منظر و زاويه ديد فلسفه تاريخ به معناي جست و ‏جو و تحقيق به منظور کشف قانون مندي هاي تحول در سطح کلان تاريخي بنگرد و عمده ترين عوامل ‏را پيدا و ارايه کند.

دسته‌ها
بررسی و نقد ها

عقل‌ نقاد دينی‌ از نظر شريعتی

اهميت‌ روش‌ از نظر شريعتي‌

17-1- شريعتي‌، با اشاره‌ به‌ ضرورت‌ شناخت‌ در قلمرو اعتقادات‌، به‌ اهميت‌ روش‌ در دستيابي‌ به‌ شناخت‌ درست‌ تأكيد مي‌ورزد:

شخصيت‌ هر كس‌ به‌ ميزان‌ شناختي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اعتقادات‌ خود دارد، زيرا اعتقاد، به‌ تنهايي‌ فضيلت‌ نيست‌ و اگر به‌ چيزي‌ كه‌ درست‌ نمي‌شناسيم‌ معتقد باشيم‌ چندان‌ ارزشي‌ ندارد، بلكه‌ فضيلت‌ در شناخت‌ دقيق‌ چيزي‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ معتقديم‌. (55/28)

در اين‌ راستا، وي‌ از يكسو به‌ ضرورت‌ به‌ كارگيري‌ روشهاي‌ علوم‌ انساني‌ براي‌ شناخت‌ اسلام‌ توجه‌ دارد و از سوي‌ ديگر به‌ تعداد ابعاد دين‌ اسلام‌:

بديهي‌ است‌ براي‌ شناخت‌ اسلام‌ نمي‌توان‌ منحصراً يك‌ متد انتخاب‌ كرد، زيرا كه‌ اسلام‌ دين‌ يك‌ بعدي‌ نيست‌، اسلام‌ ديني‌ نيست‌ كه‌ فقط‌ مبتني‌ بر احساس‌ عرفاني‌ انسان‌ و محدود به‌ رابطه‌ي‌ انسان‌ و خدا باشد؛ بلكه‌ اين‌، يكي‌ از ابعاد دين‌ اسلام‌ است‌. براي‌ شناخت‌ اين‌ بعد بايد متد فلسفي‌ را پيش‌ گرفت‌، چرا كه‌ رابطه‌ي‌ انسان‌ و خدا در فلسفه‌- به‌ معني‌ انديشه‌ آزاد كلي‌ ماوراء علمي‌- مطرح‌ شده‌ است‌. بعد ديگر اين‌ دين‌ مسئله‌ زيستن‌ و زندگي‌ كردن‌ انسان‌ بر روي‌ خاك‌ است‌ كه‌ براي‌ تحقيق‌ در اين‌ بعد بايد از متدهايي‌ كه‌ در علوم‌ انساني‌ امروز مطرح‌ است‌ استفاده‌ نمود. اسلام‌ دين‌ تكاليف‌ فرد در زندگي‌ كردن‌ است‌. از طرفي‌، اسلام‌ دين‌ جامعه‌ ساز و تمدن‌ ساز نيز هست‌ كه‌ براي‌ شناخت‌ اين‌ بعدش‌ لازم‌ است‌ متدهايي‌ را كه‌ در جامعه‌ شناسي‌ و تاريخ‌ مطرح‌ است‌ به‌ كار برد. (56/28)

شريعتي‌ براي‌ شناخت‌ صحيح‌ اسلام‌ به‌ متن‌ و زمينه‌ي‌ تاريخي‌ به‌ عنوان‌ دو وجه‌ عمده‌ توجه‌ دارد:

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری

‌ ‌روشنفكری‌ و دكتر شريعتی

‌ ‌دكتر عبدالحسين‌ خسروپناه‌

بيش‌ از صد سال‌ است‌ كه‌ جوامع‌ مشرق‌زمين‌ با گذشته‌ي‌ قرون‌ وسطايي‌ و سير تحولات‌ مغرب‌زمين‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ جهان‌ نوين‌ آشنا شده‌اند اين‌ بيداري، متفكران‌ مسلمان‌ را در روند نوگرايي‌ و پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ متنوعي‌ از جمله‌ علل‌ انحطاط‌ و عقب‌ماندگي‌ قرار داد و جريان‌هاي‌ روشنفكري‌ را در كشورهاي‌ اسلامي‌ ظاهر ساخت. شريعتي‌ از معدود شخصيت‌هاي‌ علمي‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌ كه‌ در جريان‌ روشنفكري‌ ديني، گام‌هاي‌ بلندي‌ برداشت‌ و در باب‌ چيستي، رسالت، ويژگي‌ها و آفات‌ روشنفكري، مطالب‌ فراواني‌ را نگاشت. وي‌ دانشوري‌ دردمند، متدين‌ و بسيار پر جنب‌وجوش‌ بود. پرسش‌ از غفلت‌ و سير قهقرايي‌ مسلمين‌ و توجه‌ به‌ غرب‌زدگي‌ و حضور دين‌ در عرصه‌ي‌ اجتماع‌ و نقش‌ و كاركرد دين‌ در زندگي‌ بشر و رابطه‌ تجدد و دينداري، از مهم‌ترين‌ دغدغه‌هاي‌ دكتر شريعتي‌ به‌ شمار مي‌رود، به‌ همين‌ جهت‌ شناختن‌ و شناساندن‌ شريعتي‌ در اين‌ عصر نيز از تكاليف‌ متفكران‌ مي‌باشد و اينك‌ انديشه‌هاي‌ آن‌ متفكر فرزانه‌ را در ابواب‌ ذيل‌ گزارش‌ مي‌دهيم.