دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و زن

زن از نگاه دکتر شریعتی

در این مقاله به ذکر چکیده ای از نظریات دکتر علی شریعتی در ارتباط با چگونه باید بودن یک زن متعالی معاصر با همه تهدیدها و مشکلات امروزیش می پردازیم، باشد که سر مشقی برای دختران امروز و مادران فردای این مرز و بوم گردد.
دکتر شریعتی در کتاب ارزنده «فاطمه، فاطمه است» ضمن آنکه حضرت زهرا(س) را اسوه حسنه و الگوی کامل برای پیروی زنان مسلمان معرفی می کند، بحثهایی جالب و دقیق نیز درباره تیپ های گوناگون زن در جوامع کنونی دنیای اسلام – از جمله ایران – دارد. در کتاب «زن» در مبحث چگونه بودن زن مسلمان، نظر خود را درباره زنان موجود در جوامع امروز اسلامی چنین بیان می دارد :

«در جامعه و فرهنگ اسلامی، سه چهره از زن داریم، یکی زن سنتی و مقدس مأب، یکی چهره زن متجدد و اروپایی مأب که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است، و یکی هم چهره فاطمه علیها سلام و زنان فاطمه وار که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره ای به نام زن سنتی ندارد. سیمایی که از زن سنتی در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر شده است با سیمای فاطمه (ع) همان قدر دور و بیگانه است که چهره زن مدرن.
این زن سوم، زنی است که می خواهد انتخاب کند، زنی است که نه چهره موروثی را می پذیرد و نه چهره تحمیلی صادراتی پست ترین و پلیدترین دشمنان انسانیت را. هردو را آگاه است و هردو را هم می داند. آنکه به نام سنت تحمیل می شد و در جریان آن به وراثت می رسید، مربوط به اسلام نیست. مربوط به سنتهای دوره پدرسالاریست و حتی آنچه امروز از غرب می آید، نه علم است، نه بشریت است، نه آزادی است، نه انسانیت است و نه مبتنی بر حرمت زن است. مبتنی بر حیله های پست قدرتهای پست انحرافی و تخدیرکننده بورژوازی است.
فقط برخی از زنهای اروپایی هستند که ما حق شناختشان را داریم و باید همیشه همان ها را بشناسیم، آنهایی را که فیلمها و مجله ها و رمانهای جنسی نویسندگان به ما نشان می دهند و به عنوان تیپ کلی زن اروپایی به ما می شناسانند حق نداریم آن دختر اروپایی را بشناسیم که که از شانزده سالگی به صحرای نوبی، به آفریقا، به صحرای الجزایر و استرالیا می رود و تمام عمرش را در آن محیطهای وحشت و خطر و بیماری و مرگ و قبایل وحشی می گذراند و شب و روز در جوانی و کمال پیری، درباره امواجی که از شاخکهای مورچه فرستاده می شود و شاخک دیگر آن امواج را می گیرند، کار می کند و چون عمر را به پایان می برد، دخترش کار او را دنبال می کند و نسل دوم زن اروپایی در سن پنجاه سالگی، به فرانسه باز می گردد و در دانشگاه می گوید : من سخن گفتن مورچه را کشف کرده ام و بعضی از علائم مکالمه او را یافته ام.
حق نداریم مادام «گواشن» را بشناسیم که تمام عمر را صرف کرد تا ریشه افکار و مسائل فلسفی حکمت بوعلی و ابن رشد و ملاصدرا و حاجی ملاهادی سبزواری را در فلسفه یونان و آثار ارسطو و دیگران پیدا کرد و با هم مقایسه نمود و آنچه را حکمای ما از آنها گرفته اند نشان داد و آنچه را بد فهمیده اند و بد ترجمه کرده اند در طی هزاران سال تمدن اسلامی تصحیح نمود. حق نداریم مادام «دولاویدا»ی ایتالیایی را بشناسیم که یک کارش تصحیح و تکمیل کتاب نفسانیات بوعلی سینا است از روی نسخه متن رساله نفس ارسطو در زبان یونانی قدیم…
حق نداریم مادام «کوری» را بشناسیم که کاشف کوانتوم و رادیواکتیویته است یا «زراس دولا شاپل» را که بیش از همه علمای اسلام و حتی همه شیعیان و کباده کشان فعلی ولایت علی و مدعیان معارف علوی، او یک دختر زیبای آزاد و مرفه سوئدی نژاد، با دوری از جو فرهنگی اسلام و زمینه تربیتی و اعتقادی شیعی، از آغاز جوانی، زندگیش را وقف شناخت آن روحی کرد که در اسلام مجهول مانده و پی بردن به مردی که در زیر کینه های دشمن و حیله های منافق و مدح و ثناهای شاعرانه و بی معنای دوست، پنهان شده است، درست ترین خطوط سیمای علی (ع)، لطیف ترین موجهای روح و ابعاد احساس و بلندترین پرش های اندیشه او را یافت و رنجها و تنهاییها و شکستها و هراسها و نیازهای او را برای نخستین بار احساس کرد و نه تنها علی ِاحد و بدر و حنین، که علی محراب و شب و چاههای پیرامون مدینه را نیز پیدا و نهج البلاغه او را که مسلمانان تنها منتخبات ادبی آن را گردآوری کرده اند – این دخت کافر جهنمی – آنچه علی به قلم آورده است، پراکنده در این کتاب و آن دفتر و یا بیشتر نسخه های خطی پنهان اینجا و آنجا، همه را گرد آورد و خواند و ترجمه و تفسیر کرد و زیباترین و عمیق ترین نوشته هایی را که درباره کسی از یک قلم جاری شده است، درباره علی نوشت و اکنون چهل و دو سال است که لحظه ای، سر از اندیشه و تأمل و کار و تحقیق و شناخت او برنگرفته است.
حق نداریم که «آنجلی» دختر آمریکایی یا دختر ایرلندی را که دو ملت اسیر، چه می گویم؟ همه مردم آزاده جهان و تمام بشریت مجروح و محکوم تبعیض و ستم و استثمار چشم به آنان دوخته اند بشناسیم و بدانیم که زن فرنگی نه یک عروسک بازیچه دون ها و برده پول و تجمل و جواهر، و کنیز مدرنی که تا وقتی بکار است و برای مرد مطرح است که قابل توجه و تمتع هوسبازان و شهوت رانان باشد و بعد از آن دوران، ماشینی است که اسقاط شده است، بلکه تا آنجا پیش رفته که تجسم ایده آل یک ملت و مظهر نجات و غرور و افتخار یک نژاد شده است.
ما حق نداریم دوشیزه «مشین» را بشناسیم که در اشغال پاریس به وسیله نازیها از سنگر نهضت مقاومت فرانسه ضربه هایی چنان کاری بر ارتش هیتلری زد که دوباره غایبانه به مرگ محکوم شد و با اینکه خود یهودی است، انسان بودن و آزادی را در اوجی می فهمد که اکنون در صف فدائیان فلسطینی، علیه صهیونیسم می جنگد!
ما حق داریم مادام «توئیگی» را بشناسیم، به نام آخرین مظهر ایده آل زن تمدن غرب، ملکه زیبایی جهان در سال 1971 و در کنارش برجسته ترین زنان نماینده زن اروپا، ژاکلین اوناسیس، که با پول همه چیز را معامله می کند و ملکه موناکو و زنان هفت تیرکش پیرامون جیمزباند را. یعنی همین ها که گوشتهای قربانی دستگاههای تولید اروپایی اند، همین اسباب بازی ها و عروسک کوکی های سرمایه داری و کنیزان تمدن جدید برای سربندی خواجه های تمدن جدید را. اینها را ما ایرانیها حق داریم به عنوان زن متمدن اروپایی بشناسیم. یک بار ندیدیم که از دانشگاه کمبریج یا سوربن یا هاروارد عکسی بردارند و بگویند که دختران دانشجو چگونه می آیند و چگونه می روند، چگونه در کتابخانه ها بر روی نسخه های قرن 14 و 15 و الواحی که از 2500 تا 3000 سال پیش در چین پیدا شده، یا روی نسخه ای از قرآن، یا نسخه ای از کتب خطی لاتین و یونانی و میخی و سانسکریت از صبح تا شب خم می شوند، بی آنکه تکانی بخورند و چشم به این سو و آن سو بدوانند و تا کتاب را نمی گیرند و عذرشان را نمی خواهند، سرشان از روی کتاب برداشته نمی شود.
آری! زنان ما نباید این زنان را بشناسند زیرا حق ندارند خانم میش ها و دولایدیاها را زن روز یا زن متمدن اروپایی تلقی کنند و تقلید. آنها فقط دو انتخاب بیشتر ندارند : یا قربانی استعمار کهنه ماندن یا قربانی استحمار نو شدن. مذهب؟ زن سفره! تمدن؟ زن بار! تمام.
اگر این با تمام وجودش می گرید و نام فاطمه و یاد زینب آتش در استخوانش می زند و اگر بداند که می ارزد و به کار می آید، عاشقانه جانش را می بخشد، اما این دو را نمی شناسد و یک جمله از سخنانش را نمی داند و یک شرح حالشان را نخوانده است و فاطمه را فقط کنار در خانه اش، در لحظه ای که در به پهلویش می خورد به یاد می آورد و زینب را در ساعتی که از خیمه به سراغ شهیدی بیرون می پرد و فقط از صبح عاشورا تا ظهر عاشورا از او خبر دارد و از عصر عاشورا دیگر برای همیشه گمش می کند و درست از روزی که کار زینب و رسالت بزرگش – که وارث حسین است – آغاز می شود، آگاهی او از زینب پایان می یابد، مقصر کیست؟
در جنگ صفین، یکی از بزرگترین عوامل تأیید و تشویق روحیات مجاهدانی که در زیر پرچم علی می جنگد زنان هستند که با شعر و نثر و خطابه ها و سخنرانی های مهیج مجاهدان صف علی را با جهد تحریک می کنند، این نقش زن است بعد از همه اینها، یکی از همین زنها را تعقیب کردند و بردند به دربار دمشق، معاویه او را احضار کرد. یکی از آنهایی بود که در صفین پس از غلبه بر دشمن در تأیید شیعیان علی خطبه های بسیار شورانگیز و عمیق در تهییج شیعیان علی و کوبیدن دشمن و باند معاویه می خواند.
معاویه گفت که تو در گذشته خیلی پرگناهی و خیلی جرم داری.
گفت : خدا تو را بیامرزد، از گذشته درگذر.
گفت : تو می دانی که هر خونی در صفین از ما به شمشیر یاران علی ریخته شد تو هم در آن دست داری؟
گفت خدا تو را مژده خیر دهد.

ما مسلمانیم، زن، جامعه ای است که روح و سرمایه اش را از اسلام گرفته است و زنی که در این جامعه می خواهد خودش باشد و خودش را بسازد و یک بار دیگر متولد شود و در این تولد جدید، خود مامای خود باشد نه ساخته وراثت و نه پرداخته تقلید، نمی تواند از اسلام بی نیاز و نسبت به آن بی تفاوت بماند.

 منبع : http://andishe-dini.blogfa.com/post-10.aspx

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و زن

شریعتی برای زن امروز حرفی برای گفتن دارد؟

گروه جامعه شناسی دین انجمن جامعه شناسی ایران، 24 خرداد، نشستی با عنوان «رابطه دکتر شریعتی با زن امروز ایران» در سالن کنفرانس این انجمن بر پا کرد. در این نشست، فاطمه صادقی گیوی، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه زنان، به ایراد سخنرانی پرداخت. متن کامل سخنرانی فاطمه صادقی در این نشست را در ادامه می خوانید.https://shariati.nimeharf.com/wp-content/uploads/2012/04/490-small-thu.jpg

‎پرسش از رابطۀ «ما» با شریعتی، محور بحث امروز است. این بحث را در سه قسمت ارائه می کنم: نخست، به این پرسش می پردازم که چرا باید به شریعتی بازگشت. دوم، اینکه شریعتی بر بسیاری از مادران  خواهران ما چه تأثیری داشت، و سوم اینکه رابطۀ او با ما چگونه است.

‎1- چرا بازگشت به شریعتی؟    ‎

شریعتی از چهره های مناقشه بر انگیز است. برخی آرای او را هنوز هم الهامبخش می دانند. عده ای دیگر تأثیرگذاری او را خنثی و او را شخصیتی می دانند که به تاریخ پیوسته است. چه دیدگاه شریعتی را در مورد بسیاری مسائل از جمله جنسیت رد و چه قبول کنیم، در نظر گرفتن این نکته مهم است که شریعتی از معدود روشنفکران مردمی و تأثیرگذار بر جامعۀ ایران، هم پیش و هم پس از انقلاب است که ما می توانیم با او به گفتگو بنشینیم، زیرا دستکم مثل بسیاری دیگر در مورد وضعیت زنان در جامعه سکوت نکرده است. به نظر من با اینکه برخی از تلاش های فکری روشنفکران مردمی تأثیرگذار در ایران بعد از انقلاب در مورد جایگاه زنان و مسألۀ جنسیت شایان تقدیر است و در این زمینه به ویژه می توان به نقش نشریۀ ایران فردا اشاره کرد، اما واقعیت این است که بسیاری از چهره های روشنفکری عامه خواه سکولاریست یا دینی، بر خلاف دیگر اندیشه هایشان، یا در مورد جنسیت ساکت بوده اند، یا آگاهانه و نا آگاهانه با ایدئولوژی رایج و غالب در جامعه و سیاست همراه بوده اند. به نظر من یکی از دلایل همدلی در بین بسیاری از روشنفکران دینی را باید در تأثیری جستجو کرد که آنها از دیدگاه های مرتضی مطهری در مورد زنان گرفته اند. می دانیم که آرای مطهری در این مورد زیربنای ایدئولوزی جنسیت در ایران بعد از انقلاب را تشکیل می دهد و طیف گوناگونی از افراد به ویژه در میان روشنفکران دینی از او متأثربوده اند. برای نمونه می توان به تأثیر مطهری بر افکار آقایان سروش، کدیور، و سعید حجاریان یاد کرد. هر یک از این چهره ها ممکن است از جسارت اندیشه ورزی و تعمق در حوزه های دیگر برخوردار باشند، اما در مورد جنسیت، تفاوت چندانی میان آرای آنها با مطهری و ایدئولوژی جنسیتی غالب در ایران بعد از انقلاب وجود ندارد. یادآور می شوم که میان افکار مطهری در مورد نقش زنان در جامعه با آرای شریعتی تفاوت بسیار است. آرای اولی در این مورد بسیار محافظه کار و دیدگاه های دومی بسیار انقلابی  و سنت شکن است.

‎با در نظر گرفتن این ملاحظات می شود گفت شریعتی خواهی نخواهی هنوز هم در میان روشنفکران عامه کمترین فاصله را با ما را دارد. افزون بر این، بر خلاف بسیاری دیگر هنوز هم می توان با او به گفتگو نشست؛ حتی اگر این گفتگو از جنس انتقادی باشد و به اجماع ختم نشود. با اینحال اهمیت شریعتی تنها به این خلاصه نمی شود که او ما را به خود راه می دهد و می توانیم با او گفتگو کنیم، بلکه در این هم هست که تأثیرگذارترین روشنفکر مردمی در شکلگیری انقلاب ایران و به یک معنا معمار نظری آن بود. آرای شریعتی در بسیج بسیاری از مردان و زنان بر ضد شاه تأثیر منحصر به فرد داشت و بسیاری از افراد اعم از متدین و غیره را به خود جلب کرد. بنابراین آرای او به طور مستقیم و غیر مستقیم بر وضعیت امروز ما تأثیر داشته است و این خود دلیل دیگری است برای اینکه بتوان به او بازگشت و سخن او را از نو شنید.   ‎

سوای اینها من برای بازگشت به شریعتی دارای یک انگیزۀ شخصی هم هستم: ما نه تنها با شریعتی بلکه با بسیار از پدران ایدئولوگی که گذشته را رقم زدند، در رابطه ای پر تنش به سر می بریم. یعنی از یکسو شوریدگی تمام عیار آنها را بر واقعیت نامطلوبی که در آن به سر می بردند، تأئید می کنیم و از سوی دیگر درست همین شورش تمام عیار و نفی و انکار مطلق واقعیت، ما را به تردید می اندازد. آرای شریعتی نیز از این وجه خالی نیست: افکار او از یکسو رهایی بخش بود، اما دلالت ایدئولوژیک هم داشت، و خود در ایجاد نظمی که برای زنان از بسیاری جهات سرکوبگر بود، تأثیر زیاد داشت. این دوگانگی تنش زاست. شاید با وجود همۀ تلاش ها هرگز نتوانیم این تنش را رفع کنیم، اما وجود آن انگیزۀ کافی است تا از نو با گذشتۀ خودمان و به ویژه کسانی که در سرنوشت ما تأثیر داشته اند، از جمله شریعتی مواجه شویم. نتیجۀ این مواجهه هر چه باشد، به نظر من به نحوی اجتناب ناپذیر می نماید، چون فکر می کنم در زمانه و روزگاری به سر می بریم که به اعلی درجه وضعیتی آستانه ای است. در این موقعیت، یکی از ضرورت ها بازخوانی است. منظورم این است که خاطره ای وجود دارد که بسیاری از ما را به خود می خواند. با اینحال رابطۀ ما با این خاطره، رابطه ای مهراکین است، یعنی از یکسو بسیار به آن عشق می ورزیم و تمایل داریم به آن بازگردیم و از سوی دیگر احساس خطر می کنیم. همین رابطه انگیزه ای قوی است برای مواجه شدن انتقادی با آن تا شاید بتوان از مهر و کین عبور کرد. به این موضوع در پایان بازخواهم گشت.

‎2- تأثیر شریعتی بر مادران و خواهران ما  

پیش از پرداختن به این سؤال که تأثیر شریعتی بر امروز چیست، به نظر من باید به این موضوع پرداخت که تأثیر او بر خواهران و مادران ما و حتی برادران ما چه بوده است. شریعتی چه کرد که توانست آنها را بسیج کند تا به اقدامی رهایی بخش دست بزنند. مقطعی وجود داشت که در آن کتاب ها و سخنرانی های شریعتی را در خانه های بسیاری می شد یافت. بسیاری تحت تأثیر بازتفسیر او از شخصیت های تاریخی شیعه قرار گرفتند و از روایت او به وجد آمدند و خود این وجد، رابطۀ جدیدی را میان این فاعلان با تاریخ خودشان ایجاد کرد که بر انگیزاننده و الهامبخش بود. یکی از شخصیت هایی که در گفتار شریعتی به اعلی درجه تأثیرگذار بود، فاطمه بود. شریعتی در سخنرانی های خود در حسینیۀ ارشاد، در مورد او سخن گفت. این  سخنرانی ها بعدها به صورت کتابی در آمد با عنوان فاطمه، فاطمه است که برای نخستین بار در 1349 شمسی چاپ شد. این کتاب از ذهن بسیار خلاق او پرده بر می دارد و لذا هنوز هم خواندنی است. به نظر من این کتاب با اینکه امروز یک متن مکتوب است و خالی از گفتار بلاغی شریعتی است که همچنانکه اشاره خواهم کرد، از پیام او جدایی ناپذیر است، اما به دلیل انتشار همگانی آن ملاک خوبی است برای سنجش تأثیرپذیری او. همچنین این کتاب چکیدۀ منسجمی از آرای او در باب زن و جنسیت را در خود دارد که با تحلیل او در مورد وضعیت زنان در آن دوره همراه است.

‎فاطمۀ شریعتی آنگونه که در کتاب فاطمه فاطمه است، تشریح می شود، یک دالّ اعظم است. منظور از دال اعظم همان مفهومی است که نزد لاکان با زبان و تاریخ پیوند دارد و بر ذهن افراد سلطه ای منحصر به فرد ایفا می کند. همینجا اشاره کنم که بر فاطمۀ شریعتی، یعنی فاطمه ای که در ذهن شریعتی بود، تأکید خواهم کرد، چون شخصیتی که او از فاطمه روایت می کند، اگر با فاطمۀ تاریخی تضادی نداشته باشد، اما از بسیاری جهات با آن متفاوت است. در واقع فاطمۀ شریعتی قوت خود را از همین فاصله گذاری می گیرد. او زنی نیست که در بسیاری از متون شیعه توصیف می شود و با انفعال، گوشه نشینی، تارک دنیا بودن و جز اینها شناخته شده است. این شخصیت به نظر شریعتی بیشتر به درد آن می خورد تا بر مظلومیتش عزاداری کنند و بگریند. شریعتی درست در برابر این تصویر از فاطمه بر می آشوبد.   ‎

هر نوع دلالتی با نمادین مرتبط است، خاطره را بسیج می کند و آدمها را به اقدام وا می دارد. اگر از آدمها بپرسند که این جذبه از کجا می آید، پاسخ سرراستی برایش ندارند. فاطمۀ شریعتی هم درست به همین شکل بسیاری از زنان را بسیج می کند و به اقدام وا می دارد. فاطمه تنها به دلیل اینکه دال اعظم است، می تواند این کار را بکند. مثلاً زینب هم شخصیت مهمی است، ولی دال اعظم نیست. اما فاطمه مهمترین شخصیت زن تاریخ شیعه است. بسیاری از زنان خواب او را می بینند، بسیاری برایش نذر می کنند، بسیاری برایش می گریند، و نهایتاً اینکه داشتن او قدرت می آورد. به همین دلیل بخشی از منازعه های سیاسی و اجتماعی برای تسخیر این دلالت های اعظم در می گیرد. برای مثال در زمانۀ ما انقلاب، اسلام، امام، حقوق بشر، آزادی و غیره از جمله دلالت های اعظم اند.

‎فاطمۀ شریعتی در برابر دو نوع ایدئولوژی قد علم می کند: از یکسو تصویر سنتی از زن و از سوی دیگر تصویر ساخته و پرداختۀ گفتار پهلوی، همان ایدئولوژی ای که معتقد بود، زن باید فریبا باشد. بنابراین این شخصیت نه به فاطمۀ سنتی شباهت دارد که وعاظ سعی در ساخته و پرداخته کردن آن داشتند و نه به قول شریعتی به زن آن روز. او دو نوع تصویر خیالی از زن را به چالش می کشد: از یکسو تصویر زن منفعل خانه نشین بی سواد و مطیعی که نیمه آدم است و از سوی دیگر زن ساخته و پرداختۀ گفتار پهلوی، همان عروسک فرنگی بی مغز و مقلدی که از صبح تا شب جلوی آینه می نشیند. شریعتی هر دوی این ها را شبیه هم می داند و الگوی زن بر ساختۀ آنها را اینگونه توصیف می کند: «حیوانی که خرید می کند.»

‎اما چرا می گویم این دو تصویر ایدئولوژیک اند؟ دقیقاً به دلیل تصویر بودنشان. تعریف آلتوسر از ایدئولوژی (بی آنکه مجبور باشیم تفاوتش را با علم هم تأئید کنیم)، در اینجا به کار می آید. به نظر آلتوسر، ایدئولوژی عبارت است از رابطۀ تخیلی با جهان واقعی و با مناسبات واقعی سلطه. ایدئولوژی واقعیت را منکر می شود و تصویری تخیلی از آن می سازد. قوت ایدئولوژی در همین تصویر نهفته است. به تعبیر لاکان فریب، ذات تصویر است. اما این رابطه با وجود فریب آمیز بودنش، تخیلی است، یعنی از آدم ها انتظاری دارد که بر آورده نشدنی است. نمونه ای از این رابطۀ تخیلی مناسبات آمرانه میان افراد است. وقتی در این مناسبات اشکالی پیش می آید، به افراد گفته می شود اشکال از این است که شما اطاعت نمی کنید یا آنطور که لازم است، اطاعت نمی کنید. اگر درست اطاعت کنید، مسأله حل می شود. در حالیکه نفس این مناسبات آمرانه است که مسأله ساز است و هر قدر و به هر نحوی هم افراد تمکین و اطاعت کنند، مشکلات حل نمی شوند. بنابراین منظور از رابطۀ تخیلی با مناسبات قدرت این است.

‎از سوی دیگر به تعبیر آلتوسر ایدئولوژی ما را استیضاح می کند، یعنی با خطاب «هی با توام!» ما را به محاصرۀ قدرت در می آورد و از ما می خواهد به این خطاب واکنش نشان دهیم و آن را بپذیریم. وقتی گفته می شود که زن باید فریبا باشد، در فریب قرار داریم، زیرا این سخن تصویری را می سازد و از زنان می خواهد آن را بپذیرند. طبیعی است بسیاری هم به دام آن می افتند، یعنی به صورت مذبوحانه تلاش می کنند تا خود را با آن همساز کنند. می توان به چند نمونۀ دیگر از این ایدئولوژی ها اشاره کرد: پورنوگرافی یکی از مهمترین ایدئولوژی های زمان ماست، زیرا زنی تخیلی را به تصویر می کشد که تنها به کار لذت سادیستی می آید، اما در واقع این زن هیچ نسبتی با دنیای واقعی ندارد. زن پورنوگرافی یک تصویر اسطوره ای، تخیلی است. محصولات زیبایی نیز از جملۀ این تصاویر فریب آمیز و ایدئولوژیک اند. یادآور می شوم که بحث بر سر زیبایی نیست، بلکه بر زن ایجاد تصویری تخیلی از زن است. زن اثیری ای که در ایدئولوژی زیبایی و محصولات آرایشی تبلیغ می شود، قرار است از رهگذر مصرف برخی از اقلام برای همیشه جوان و زیبا بماند. این تصویر نیز تخیلی است، زیرا هیچ زنی برای همیشه جوان و زیبا نمی ماند.

‎از سوی دیگر زنی هم که در تصویر سنتی تبلیغ می شود؛ یعنی کسی که دائم اطاعت شوهر یا پدر را می کند، قوۀ تشخیص نازلی دارد، باید به همه نوع هوس مرد تن بدهد، تمکین کند، حتی چند همسری را به عنوان امری عادی بپذیرد و در هیچ موردی هم لب به اعتراض نگشاید، نیز به اندازۀ زن پورنوگرافی یا ایدئولوژی زیبایی سرمایه داری، موجودی افسانه ای، تخیلی، توهمی، فریب آمیز و غیر واقعی است. هر دوی این ایدئولوژی ها توهم آمیز اند و از رهگذر فریب اثر می کنند. می خواهند به ما بباورانند که وجود چنین زنانی ممکن است. هر دوی آنها آینه ای را به دست زن می دهند تا او خود را با تصویر مطلوب همساز کند. همچنانکه اشاره شد، هر رابطۀ ایدئولوژیک، رابطۀ قدرت است. کسانی هستند که از تلاش زنان برای هماهنگی با این تصاویر منتفع می شوند و از اینرو خواهان تداوم این مناسبات اند.   ‎

ایدئولوژی با به محاصره در آوردن، انفعال ایجاد می کند. افراد را وادار می کند تا به دنبال دستیابی به آن الگوی آرمانی، به تلاشی مذبوحانه دست بزنند و مخالفین را ساکت می کند. فاطمۀ شریعتی از اینجا اهمیت می یابد، زیرا او دستکم به طور موقتی به این انفعال خاتمه می دهد، بر علیه تصاویر ایدئولوژیک و سوژه های اعظمی که زنان را به محاصره در آورده اند، بر می آشوبد: از یکسو بر ضد «زن فریبا» و عروسک فرنگی و از سوی دیگر بر ضد «زن اُمُل». فاطمه به روایت شریعتی آن زن سر به زیر، ساکت، و مطیع تقدیر نیست که چنانچه در اسطوه های سنتی توصیف شده، دائم از پیامبر می خواست در مورد عذاب جهنم سخن بگوید تا او بگرید، بلکه او زنی، مستقل، آزاده، فعال و خواهان گرفتن حق خود است. شریعتی بخش هایی از کلام خود را به توصیف این فاطمه اختصاص می دهد. توصیف او نیز کاری خلاقانه است. او به جای اینکه مثل بسیاری از روایات رایج در کتب شیعه و در بین وعاظ و روحانیون، به فاطمه به عنوان دخت پیامبر، یا همسر علی بپردازد، او را انسانی تصور می کند همچون بسیاری از زنان زمانی کودک بوده، بعد بزرگ شده و در این مسیر مرارت هایی را تحمل کرده است. در روایت شریعتی، فاطمه دختر بچۀ کوچکی است که به همراه پیامبر به این سو و آن سو می رود و شاهد ظلم های قریش بر او است. او با این تجربه رشد می کند و به زنی مبارز و فعال تبدیل می شود. بنابراین با اینکه فاطمۀ شریعتی به شخصیتی تاریخی اشارت دارد، اما از دلالتی واقعی برخوردار است. شخصیتی که شریعتی به او اشاره می کند، بر ایدئولوژی ها خط بطلان می کشد. بنابراین زنی که شریعتی در قالب فاطمه به تصویر کشیده می شود، بر خلاف بسیاری از تصاویر ایدئولوژیکی که در برابر زن آن روزگار قرار داده شده بود، دسترس ناپذیر و تخیلی و موهوم نیست، بلکه کاملاً واقعی است.   ‎

بسیاری از زنان توانستند با فاطمۀ شریعتی همزادپنداری کنند. به جای اینکه بر او بگریند، محنت های او را از آن خود دانستند و برای تغییر وضعیت خود دست به اقدام زدند. دال اعظم شریعتی، سوژه های اعظم از جمله خود شخص شاه، و تصاویر فریب آمیز و الگوی تخیلی ای را که او و زنان و مردان درباری از زن ساخته بودند به پرسش گرفت. قوت فاطمۀ شریعتی از اینجاست. فاطمۀ شریعتی با اینکه دارای ارجاع تاریخی است، اما با «سنت» قطع ارتباط می کند. او به زنی امروزی تبدیل می شود که در برابرش، زن تخیلی مجلۀ زن روز، از مد افتاده و منسوخ به نظر رسید. بنابراین هر دوی آن تصاویر با ظهور فاطمۀ شریعتی به طور موقت، به تاریخ پیوستند. بدین ترتیب فاطمۀ شریعتی، بسیاری از زنانی را که گرفتار انفعال و از خود بیگانگی شده بودند، به حرکت در آورد. مشارکت زنان در انقلاب ایران، چنان تأثیرگذار بود که بسیاری از تلاش های محافظه کاران و سنتی ها برای بازپس گرفتن حق رأی از زنان و هل دادن آنها به پستوی خانه، موقتاً ناکام ماند. البته این روزها شاهد بازگشت پیروزمندانۀ هر دوی آن ایدئولوژی ها هستیم.     ‎

بنابراین تا به اینجا می شود گفت، شریعتی مادران و خواهران ما را از انفعال در آورد، به آنها نهیب زد تا مستقل باشند، در سرنوشت خود شریک شوند و تاریخ را بسازند. با در نظر گرفتن این سابقه اکنون می توانیم به پرسش اصلی بازگردیم.

‎3- تأثیر شریعتی بر ما   ‎

بسیاری از ما زنان امروزه خود را در وضعیت ایدئولوژیکی مشابهی می یابیم که خواهران و مادران ما در آن زمان به آن مبتلا بودند. شاید تنها تفاوت از این نظر در جا به جا شدن ایدئولوژی ها به جای یکدیگر بوده باشد. این تشابه وضعیتی در واقع گرفتار شدن در همان تصاویر فریب آمیز و تخیلی از زن، همان هویت آینه ای و تخیلی است. ما از یکسو به محاصرۀ سوژه های اعظمی در آمده ایم که دائم برای ما تعیین تکلیف می کنند، امر و نهی می کنند، به ما امر می کنند که زن ایده آل زنی مطیع، سر به زیر و ساکت است که تمکین می کند و بزرگترین جهاد او اطاعت از شوهر و ماندن در خانه است. از سوی دیگر ایدئولوژی ای قرار دارد که زن را در زیبایی صرف و خواستنی بودن هر چه بیشتر برای مردان تعریف می کند. این دو ایدئولوژی با اینکه به ظاهر متضاد هم اند، اما در واقع یکی اند،  خاستگاه هر دوشان هم یکی است. به همین دلیل به سرعت به یکدیگر تبدیل می شوند. بنابراین دل دادن به یکی ضرورتاً نفی دیگری نیست، درست همانطور که زن اثیری روی دیگر زن لکاتۀ بوف کور هدایت است. هر دو مصنوع و ساخته و پرداختۀ سریال های تلویزیونی، و طرح های رنگارنگ عفاف اند و هر دو غیر واقعی. اولی همانقدر با زنان واقعی در جامعه بیگانه است که زن مخاطب برخی از شبکه های ماهواره ای که دغدغه ای جز لاغری و کشیدن پوست و جوان ماندن ندارد. بنابراین میان وضعیتی که ما زنان امروز در آن به سر می بریم و وضعیتی که بسیاری از زنان در آن زمان خود را در آن می یافتند، تشابه زیاد است. تفاوت این دو در این است که این وضعیت ایدئولوژیک جدید منکر تاریخ چند سال گذشته است و می خواهد بسیاری از تصاویری را که ما زنان در حافظه داریم، از ما برباید. بنابراین به یک معنا خطرش به مراتب از وضعیت ایدئولوژیک پیش از انقلاب خطرناکتر است. متأسفانه همچون گذشته بسیاری از زنان به دام این تصاویر و انفعال ناشی از آنها گرفتار شده اند.   ‎

درست همین وضعیت می تواند انگیزه ای برای بازگشت ما به شریعتی باشد. تشابه وضعیتی، اگر راهی را پیش پا ما نگشاید، دستکم این موضوع را قابل فهم می کند که چرا بسیاری از زنان در آن زمان، شریعتی را برگزیدند، به خیابانها آمدند، در انقلاب شرکت کردند و در صدد بر آمدند واقعیت نامطلوب را تغییر دهند. این کنش رهایی بخش، حتی ممکن است حسرت ما را بر انگیزد. زیرا پی می بریم که در شرایطی که تغییر ناممکن به نظر می رسید، راه گریزی یافت شد.   ‎اما عده ای دیگر از ما ممکن است حس کنند که این بازگشت به این سادگی نیست. چیزهایی مانع اند. با اینکه اقدام شریعتی برای مادران و خواهران ما لالت رهایی بخش داشت، اما انگار سرنوشت ما به شیوه ای دیگر رقم خورده است. در ادامه به این نسبت خواهم پرداخت.   ‎

در این رابطۀ تنش آلود ما با شریعتی مشخصاً دو مسأله برجسته تر می نماید: یکی اینکه به نظر می آید شریعتی زنان را تا زمانی به رسمیت می شناسد و آنها را به نظم نمادین راه می دهد که جنسیت خود را تا حد زیادی فراموش کنند. می شود گفت اتوپیای شریعتی هم تا حد زیادی پدر سالار است. برای اثبات این دعوی هم می شود همان ارجاعات شریعتی در فاطمه فاطمه است را در نظر گرفت: با اینکه شریعتی در ابتدا و نیز انتهای این متن تأکید می کند که فاطمه، دختر پیامبر نیست، زن علی نیست، مادر زینب و حسنین نیست، بلکه فاطمه فاطمه است، اما روایت او از فاطمه باز هم او را تا حد زیادی به عنوان دختر محبوب پیامبر برجسته می کند. در عین حال فاطمۀ شریعتی نیز همچون بسیاری از مردان قهرمان او، تنها تا جایی بدن دارند که در خدمت آرمان باشند. به این معنا در تقابل با سنت ادبیات اروتیک حجیم اسلامی، فاطمۀ شریعتی، زنی است که انگار از لذت جسمانی خالی شده است. همین موضوع مهمترین وجه تمایز گفتار انقلابی شریعتی از سنت است. بسیاری از زنان در آن زمان نیز پیام شریعتی را درک کردند. روی آوردن بسیاری از آنها به حجاب اسلامی را باید تا حد زیادی ناشی از تأثیر کلام شریعتی دانست. آنها بر روی جنسیت و بدن خود که در طول تاریخ مانع دستیابی شان به آزادی و رهایی بوده، حجابی کشیدند تا به عنوان انسان هایی برابر با مردان به رسمیت شناخته شوند. این یکی از اشکالاتی است که می شود به او وارد کرد.

‎اما به نظر من این اشکال با در نظر گرفتن بن بستی که در مقابل زنان بود، قابل فهم است. لذا با وجودی که پیام شریعتی این بود که از جنسیتتان فاصله بگیرید تا به رسمیت شناخته شوید، اما این بدان معنا نیست که شریعتی زن بودن را امری ذاتاً نامطلوب می دانست. حتی به این معنا هم نمی تواند باشد که زنان محکوم اند تا به ابد برای به رسمیت شناخته شدن آنچه را که هستند، نادیده بگیرند. به نظر می آید چنانچه پیام شریعتی را در نظم نمادین مذکر در آن زمان قرار دهیم، قابل فهم است: در مجموع می شود گفت صرف نظر از اینکه شریعتی خود چگونه می اندیشید، این پیام ضرورتاً به معنای تأئید پدرسالاری یا فالوسنتریسم نظام نمادین نیست. بر عکس، در چارچوب انتخاب های پیش روی زنان، در جامعه ای مملو از خشونت که در آن زن نیمه انسان است، قابل فهم است. با اینکه فاطمۀ شریعتی تا حدی دلالت مذکر دارد، اما رهایی بخش هم هست.

‎البته این پرسش باقی می ماند که آیا در این شرایط اساساً راهی برای خروج از نظم نمادین مذکر پیش پای زنان قرار دارد یا خیر. انتخاب شریعتی این بود که قواعد این نظم را بپذیرید و آن را از درون به چالش بگیرید. ممکن است برخی راه حل های دیگر را ترجیح دهند: برای مثال، روی آوردن به نوشتار زنانه و پشت کردن به نمادین. اما به نظر می آید در این راه حل، صرفاً می توان آن را برای مدتی نادیده گرفت. پشت کردن به واقعیت نامطلوب، حتی اگر به لحاظ فردی ممکن باشد، نمی تواند راه گریزی پیش پای بسیاری از کسانی قرار دهد که قربانی هر روزۀ آن اند. بنابراین اگرچه راه حل شریعتی، خود دلالت مذکر دارد، اما راهی را پیش پای زنان می گذارد.   ‎

دومین مشکل در رابطۀ نا سرراست ما با شریعتی به نظر مهمتر می آید. این تنش با هراس توأم است، به این دلیل به وجود می آید که دال اعظم شریعتی خود به یک سوژۀ اعظم ایدئولوژیک دیگر گره می خورد. به تعبیر دیگر با اینکه فاطمۀ شریعتی رهایی بخش بود، اما به سرعت زمینه ساز نظم ایدئولوژیک جدیدی شد که ما را امروز به محاصره در آورده است. لذا به نظر می رسد آن اقدام رهایی بخش، انگار خود تلاش ایدئولوژیکی دیگری بود، یا اگر بخواهیم منصف تر باشیم به ایدئولوژی جدیدی راه داد و با آن گره خورد و در هر حال وضعیت امروز را برای ما پدید آورد. ممکن است کسی بگوید، اقدام شریعتی یا فاطمۀ شریعتی ایدئولوژیک نبود، به ایدئولوژی تبدیل شد، یعنی امروز می توان فاطمه فاطمه است را به نحوی قرائت کرد که ضرورتاً به ایدئولوژی پیوند نخورد و بر این اساس معتقد شد که این متن هنوز هم از دلالت های رهایی بخش برای زنان برخوردار است، یعنی کافی است از آن ایدئولوژی زدایی شود و با حافظه ای فارغ از تاریخ ایدئولوژیک بعدی و پیامدهای آن قرائت شود. فرض کنیم این اقدام شدنی است، اما آیا با این کار تنش رفع می شود؟ به نظر من چنین نیست. یادآوری می کنم که برای بسیاری از خوانندگان آن روزگار، کلام مبلغانۀ شریعتی همه چیز بود. این کلام بود که شور می آفرید و به عمل فرا می خواند. این ویژگی که بسیاری آن را خصلت رمانتیک کلام شریعتی دانسته اند، از اقدام او دستکم در آن زمان جدایی نا پذیر بود. شور کلام او، راه را تا حد زیادی بر شعور می بست و بر می انگیخت. به عبارت دیگر می شود گفت خود این کلام در واقع با نوعی استیضاح ایدئولوژیک همراه می شد که با خطابی سنگین به محاصره در می آورد. بنابراین می شود این نتیجه را گرفت که پیام شریعتی در آن زمان نیز از دلالت های ایدئولوژیک قوی برخوردار بود.   ‎اما بر گردیم به دورۀ خودمان. ما امروز می توانیم متن او را فارغ از آن شور و هیجان انقلابی مورد مطالعه قرار داد، آیا بدین ترتیب ایدئولوزی زدایی می شود؟ به نظر من حتی در این صورت نیز رابطۀ تنش زای ما با شریعتی همچنان باقی است، زیرا بیش از هر چیز، خود همین شوریدگی تام و مطلق بر واقعیت نامطلوب؛ امری که در واقع امکان ناپذیر است، اقدامی ایدئولوژیک است. این شورش تمام عیار، انکار مطلق واقعیت ممکن است واقعیت نامطلوب را برای مدتی واپس بزند، اما به بازگشت فراموش شده و واپس زده شده می انجامد و انجامید. بنابراین آنچه به ایدئولوژیک شدن اقدام شریعتی می انجامد، تنها با رتوریک زدایی یا بازخوانی خنثی امکانپذیر نیست. فاطمۀ شریعتی، بخشی از سنت را در دلالت خود حفظ کرد که پس از انقلاب در قالب ایدئولوژی جدیدی سر بر آورد. اما در مقابل، واقعیت سیاسی نامطلوبی را که در برابرش بود به همراه همۀ خطاب های ایدئولوژیک آن برای زنان به عنوان بخشی از همان سنت و بر آمده از دل همین جامعه نپذیرفت و آن را به تمامی انکار کرد. آنچه به تنش می انجامد، سوای مسائل دیگر، درست همین شورش و یورش تمام عیار بر آن واقعیت است که به رخداد انقلابی انجامید؛ به نفی و انکار یکسرۀ آن؛ و نه عنوان چیزی خودی و غیر بیگانه، یعنی بر آمده از خود ما، هیولایی بر آمده از دل همان جامعه. در اینجا متذکر شوم که استدلال من بر خلاف بسیاری این نیست که چون آن دلالت به خشونت انقلابی انجامید، غیر قابل دفاع است. می دانیم که خشونت فقط مختص انقلاب نیست. در ضمن در اینجا بحث از خشونت، خواه در رد یا در دفاع آن در میان نیست. بحث بر سر این است که آن شورش تمام عیار بر واقعیت تا چه حد از آن واقعیت گسست و آیا توانست جلوی بازگشت پیروزمندانۀ آن را که به طور موقت پس زده شده بود، بگیرد یا خیر. به نظر من نمی تواند و نتوانست. به نظر من رابطۀ پر تنش از اینجا آغاز می شود و باعث می شود از شریعتی و اقدام او فاصله بگیریم.

‎اما آیا این بدان معناست که بسیاری از زنان مجبور به زیستن در واقعیت نامطلوب اند؟ خیر.   ‎

شاید در برابر آن اقدام و آن انکار تام و تمام، بسیاری از ما ترجیح بدهیم در واقعیت ساکن شویم، آن را بپذیریم، و از رهگذر تأمل بازتابی آن را تغییر دهیم. به نظر من بسیاری از زنان در ایران بعد از انقلاب در مواجهه با ایدئولوژی، آگاهانه و نا آگاهانه چنین کرده اند. بسیاری از آنها به جای بازگشت به دلالت های نمادینی که خطر پیوند یا تبدیل شدن به ایدئولوژی را دارند، ترجیح داده اند با واقعیت زندگی کنند و در عین حال آن را به صورت روزمره به چالش بگیرند. البته این گزینه در مقابل شورش تام و تمام، نه جذاب و رمانتیک است، نه انقلابی و بر انگیزانندۀ تخیل، اما دستکم با هستی سیاسی و اجتماعی ما سازگار تر است و به نظر مسئولانه تر هم می آید.   ‎ما از اقدام شریعتی می گریزیم، چون هراس انگیز است، با اراده ای مواجه می شویم که می خواهد کن فیکون کند، یک انسان طراز نوین بسازد و برای اینکار یکشبه همه چیز را زیر و زبر می کند، اما به رغم همۀ اینها به قدر کافی از واقعیت نمی گسلد، بلکه تنها آنها را واپس می زند. آن واقعیت نامطلوب با همۀ دلالت های ایدئولوژیک در کمین ماند تا در فرصتی مناسب ظاهر شود. شاید برای برخی اقدام او هنوز هم جذابیت داشته باشد، اما در وضعتی که ما در آن به سر می بریم، تخیلی به نظر می آید. درست به همین دلیل، به نظر می رسد باید این تنش را جدی گرفت و در برابر هر نوع وسوسه ای از جنس بازگشت شور انگیز به شریعتی یا هر ایدئولوگ دیگری مقاومت کرد، زیرا این تنش تنها حسی گذرا نیست، از مواجهه ای اصیل خبر می دهد که به دلیل قرار داشتن ما بر سر چند راهی پدید می آید: تن سپردن به ایدئولوژی، شورش بر واقعیت نامطلوب و انکار تام و تمام آن از رهگذر یک تغییر ناگهانی که در واقع به معنای «بازگشت» به گذشته است، یا گزینه های دیگر، از جمله زیستن با واقعیت و تغییر آن از رهگذر چالش روزمره و دائمی. البته این رهیافت ضامن موفقیت نیست، بیش از همه شاید به این دلیل که بسیاری از ما هنوز هم با آن اقدام همدلی بیشتری داریم.    ‎

جمع بندی می کنم:   ‎

رجوع به شریعتی و برقراری گفتگوی انتقادی با او نه تنها هنوز هم به سهولت امکانپذیر است، بلکه ضروری به نظر می رسد؛ زیرا امروز ما را از خود متأثر کرده است؛ خواه او را رد یا تأئید کنیم. شریعتی با ما نسبت دارد و از او گریزی نیست.   ‎

اقدام شریعتی برای بسیاری از زنان در آن زمان تعیین کنندۀ کنشی رهایی بخش برای فرار از محاصرۀ ایدئولوژی های رایج بود که به رغم تفاوت ظاهری، شباهت بسیاری به یکدیگر داشتند. این اقدام چنانچه فارغ از دلالت های ایدئولوژیک در نظر گرفته شود، هنوز هم قابل دفاع است؛ ولو آنکه خود با تأئید ضمنی نظم مذکر همراه بوده باشد.   ‎

با در نظر داشتن این نکات، می توان پرسید، فاطمۀ شریعتی با ما چه نسبتی دارد. به نظر می آید  فاطمۀ شریعتی بر خلاف گذشته، امروز به دالی تهی تبدیل شده است. نسل امروز، چه آنها که گرفتار ایدئولوژی اند، یا آنهایی که در جستجوی راهی برای خروج از آن اند، دیگر خود را چندان مخاطب او نمی دانند. این بدان معناست که فاطمۀ شریعتی برای بسیاری از زنان امروز دیگر آن زن واقعی نیست، بلکه خود به تصویر تخیلی دیگری تبدیل شده است. لذا با اینکه تشابه زیادی میان وضعیت زن آن روزگار و زن امروز وجود دارد، اما بسیاری از ما چندان تمایلی به بازگشت به شریعتی ندارند.

‎اما رابطۀ ما با شریعتی رابطه ای تنش زا هم هست؛ حتی اگر همۀ تدابیر را به کار ببندیم تا بلاغت او ما را نفریبد. این تنش عمدتاً به دلیل رهاورد ایدئولوژیک شریعتی و فاطمۀ اوست که بیش از هر چیز در شورش تمام عیار او بر واقعیت نامطلوب متجلی شد. آن خاطرۀ رهایی بخش، آن فاطمه، هنوز هم با ماست و احترام ما را بر می انگیزد. ما می توانیم با این خاطره به گفتگو بنشینیم و آن را به همراه شریعتی به عنوان بخشی از واقعیت امروزی مان به رسمیت بشناسیم، می توانیم آن را از خودمان بدانیم. اما فریفته شدن به خاطره به معنای پا گذاشتن به حیطۀ خطر و مخاطره هم هست. ما از اقدام شریعتی و پیامد آن آموخته ایم که حتی اگر این خطر پذیرفتنی و ممکن باشد، بعید است رهایی بخش باشد. شریعتی حرف های زیادی برای گفتن به ما دارد؛ به شرطی که بخواهیم تن به گفتگو بدهیم. این یعنی از تجلیل تام و تمام او یا انکار، تقبیح و نفی مطلق او اجتناب کنیم.

منبع: سایت مدرسه فمینیستی

دسته‌ها
دانلود کتاب های الکترونیکی (pdf)

دانلود کتاب فاطمه، فاطمه است

نام کتاب

فاطمه، فاطمه است (دانلود+)

نويسنده

دکتر علی شریعتی

توضیح

کار پروفسور لویی ماسینیون، از زن چیزی می سازند که می خواهند، چهره روشن فاطمه(س) شناخته نیست

رمز عبور

www.tarikhema.ir

تهيه توسط

اني کاظمي

00000 حجم دانلود کتاب

2390 کيلوبايت (KB)

قالب کتاب

PDF – پي دي اف

منبع الکترونيکي

دانلود کتاب های دکتر شریعتی

 

 

دسته‌ها
دانلود کتاب های الکترونیکی (pdf)

دانلود کتاب شهادت

نام کتاب

شهادت (دانلود+)

نويسنده

دکتر علی شریعتی

توضیح

شهادت بدهد به نفع همه مظلومان تاریخ ، قربانی شدن به دست دوست قبل از دشمن، سوال از فردای بشری

رمز عبور

www.tarikhema.ir

تهيه توسط

اني کاظمي

00000 حجم دانلود کتاب

851 کيلوبايت (KB)

قالب کتاب

PDF – پي دي اف

منبع الکترونيکي

دانلود کتاب های دکتر شریعتی

 

 

دسته‌ها
بررسی و نقد ها

تعدد زوجات در اسلام

گرفتاری ما این است الان مسائل اسلامی و قوانین اسلامی در جامعه ی اسلامی غالبا به شکلی عملی می شود که زشت و در ذهن روشنفکر متهم است روشنفکر هم حق دارد این نوع عمل را نفرت بار بشمارد اما چون نمی توان این شکل کنونی را از روح قانون اول تفکیک کرد و روح قانون اسلامی را تحلیل کرد خود به خود چنین وضعی پیش آمده که این مسائل درنسل جوان متهم هستند .در حالی که در خود اسلام به شکل بسیار عالی و مترقی مطرح شده یکی از همین مسائل تعدد زوجات است این شکل که الان در جامعه ی  ما مطرح است یک هوسچرانی بی بند وبار فردی است اما تعدد زوجات در اسلام کاملا ضد چیزی است که الان عمل می شود و ما سابقه ی ذهنی با آن داریم .

مساله ی ضرورت اجتماعی است به خصوص در متن آیاتی که مساله ی تعدد زوجات مطرح است (سوره ی نسا) در آنجا کاملا نشان می دهد که در طرح سرنوشت یتیم ها مسئله ی تعدد زوجات مطرح شده .یعنی در موقعی که قرآن از مساله ی یتیم ها- به خصوص در جامعه ی آن زمان که فرد بی سرپرست سرنوشت شومی را در پیش داشته – از تعدد زوجات  سخن می گوید و این خود نکته ی مهمی است.

جنگ جهانی دوم آلمان به خوبی در این جا مطرح می شود. زنان آلمان به عنوان یک نهضت و یک سندیکا برای لغو ممنوعیت ازدواج مجدد مبارزه می کردند . در جنگ بین الملل دوم هشت میلیون نفر کشته شدند که اکثریت مردان بودند و مسلما آثاری که از مساله ی ازدواج به جا می گذارد کاملا مشهود و راه حلش وا ضح است همانطور که خود آنان هم تقاضای ازداج مجدد و متعدد در آن مرحله ی خاص را داشتند.

افرادی در یک دوره ی خاص اجتماعی در حال مبارزه ی ضد استعماری و استبدادی هستند شهید می شوند و یکی از مشکلات شهدا نیز این است ، مردی که بیش از هر کسی شایستگی حیات دارد و به خاطر یک آرمان مقدس انسانی زندگیش را به ملتی می بخشد و به عقیده ای فدا می کند فرزند و همسر این مرد باید بی سرپرست و بی حمایت بمانند این یک ستم بسیار بزرگ است .در این جاست که مساله ی تعدد زوجات مطرح می شود این مورد در انقلاب الجزایر نیز آشکار است . در این جا رهبریت جبهه ی آزادیبخش الجزایر بدون اینکه اسلام و قوانین آن در نظرش باشد بر اساس یک ضرورت با اعلامیه ای (در کتاب L Algerie par les textes  مجموعه اعلامیه های جبهه آزادیبخش الجزایر) به همه مجاهدین دستور می دهد به خاطر تلفات زیاد در این مدت جنگ ازدواج کنید در ازدواجشان آنها یی که برای اولین بار ازدواج می کنند از زنان شهدا وزنانی که فرزندان بیشتری دارند بگیرند. مجاهدین ولو همسر و فرزند دارند اما برای تکفل یتیم ها که یتیم های شهدا هستند می توانند ازدواج مجدد کنند.

این ها تمام نشان می دهد مساله ی تعدد زوجات در اسلام یک نوع امکان تعدد زوجات است برای حل مسائل خاصی که در شکل خاصی از جامعه یا از زمان مطرح میشود.

برچیده از : کتاب زن، بخش سمینار زن، نوشته دکتر شریعتی

 

دسته‌ها
بررسی و نقد ها شریعتی و روشنفکری شریعتی و زن مقالات

زن متدین دیروزی یا زن متجدد امروزی؟؟ مسئله این است

دکتر شریعتی در کتاب ارزنده “فاطمه، فاطمه است”، ضمن آنکه حضرت زهرا را اسوه حسنه و الگوی کامل برای پیروی زنان مسلمان معرفی می‌کند، بحث‌هایی جالب و دقیق نیز درباره تیپ‌های گوناگون زن در جوامع کنونی دنیای اسلام، از جمله ایران، دارد.

در مجموعه آثار ۲۱ بنام “زن” در مبحث چگونه بودن زن مسلمان، نظر خود را درباره زنان موجود در جوامع امروز اسلامی چنین بیان می دارد :

“… در جامعه و فرهنگ اسلامی، سه چهره از زن داریم :

یکی چهره‌ی زن سنتی است و مقدس‌مأب. یکی چهره‌ی زن متجدد و اروپایی‌مأب، که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است. و یکی هم چهره‌ی فاطمه و زنان “فاطمه‌وار”، که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره‌ای به‌نام زن سنتی ندارد.
سیمایی که از زن سنتی در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه‌ی ما تصویر شده است، با سیمای فاطمه همان‌قدر دور و بیگانه است که با چهره‌ی زن مدرن…

این زن سوم، زنی است که می‌خواهد انتخاب کند، زنی است که نه چهره موروثی را می‌پذیرد و نه چهره تحمیلی صادراتی را. هر دو را آگاه است و هر دو را هم می‌داند. آنکه به نام سنت تحمیل می‌شد و در جریان آن به وراثت می‌رسید، مربوط به اسلام نیست. مربوط به سنت‌های دوره پدرسالاری است و حتی آنچه امروز از غرب می‌آید، نه علم است، نه بشریت است، نه آزادی است، نه انسانیت است و نه مبتنی بر حرمت زن است. مبتنی بر حیله‌های حقیر قدرت‌های انحرافی بود.

فقط برخی از زن‌های اروپایی هستند که ما حق شناخت‌شان را داریم و باید همیشه همان‌ها را بشناسیم، آن‌هایی را که فیلم‌ها و مجله‌ها و رمان‌های جنسی نویسندگان به ما نشان می‌دهند و به عنوان تیپ کلی “زن اروپایی” به ما می‌شناسانند.

حق نداریم آن دختر اروپایی را بشناسیم که از شانزده سالگی به صحرای نوبی، به آفریقا، به صحرای الجزایر و استرالیا می‌رود و تمام عمرش را در آن محیط‌های وحشت و خطر و بیماری و مرگ و قبایل وحشی می‌گذراند و شب و روز، در جوانی و کمال و پیری، درباره‌ی امواجی که از شاخک‌های مورچه فرستاده می‌شود و شاخک‌های دیگر آن امواج را می‌گیرند، کار می‌کند و چون عمر را به پایان می‌برد، دخترش کار و فکر او را دنبال می‌کند و این نسل دوم زن اروپایی، در سن پنجاه سالگی، به فرانسه باز می‌گردد و در دانشگاه می‌گوید: “من سخن گفتن مورچه را کشف کرده‌ام و بعضی از علائم مکالمه‌ی او را یافته‌ام”.

حق نداریم مادام “گواشن” را بشناسیم که تمام عمر را صرف کرد تا ریشه‌ی افکار و مسائل فلسفی‌ی حکمت بوعلی و ابن‌رشد و ملاصدرا و حاجی ملا‌هادی سبزواری را در فلسفه‌ی یونان و آثار ارسطو و دیگران پیدا کرد و با هم مقایسه نمود و آنچه را حکمای ما از آن‌ها گرفته‌اند نشان داد، و آنچه را بد فهمیده‌اند و بد ترجمه کرده‌اند، در طی هزاران سال تمدن اسلامی، تصحیح نمود.

حق نداریم مادام “دولاویدا”ی ایتالیایی را بشناسیم، که یک کارش تصحیح و تکمیل کتاب نفسانیات بوعلی سینا است از روی نسخه‌ی متن رساله‌ی نفس ارسطو در زبان یونانی قدیم…

حق نداریم مادام “کوری” را بشناسیم که کاشف کوانتوم و رادیو اکتیویته است یا “زراس دولا شاپل” را که بیش از همه‌ی علمای اسلام و حتی همه‌ی شیعیان و کباده‌کشان فعلی‌ی ولایت علی و مدعیان معارف علوی، او، یک دختر زیبای آزاد و مرفه سوئدی‌نژاد، با دوری از جو فرهنگی‌ی اسلام و زمینه‌ی تربیتی و اعتقادی شیعی، از آغاز جوانی، زندگی‌اش را وقف شناخت آن روحی کرد که در اندام اسلام مجهول ماند و پی بردن به مردی که در زیر کینه‌های دشمن و حیله‌های منافق و مدح و ثناهای شاعرانه و بی‌معنای دوست، پنهان شده است، درست‌ترین خطوط سیمای علی، لطیف‌ترین موج‌های روح و ابعاد احساس و بلندترین پرش‌های اندیشه‌ی او را یافت و رنج‌ها و تنهایی‌ها و شکست‌ها و هراس‌ها و نیازهای او را برای نخستین بار احساس کرد و نه تنها علی‌ی احد و بدر و حنین، که علی‌ی محراب و شب و چاه‌های پیرامون مدینه را نیز پیدا و نهج البلاغه‌ی او را، که مسلمانان عرب تنها منتخبات ادبی آن را، به تصحیح محمد عبده، مفتی اعظم اهل تسنن دارند و اهل تشیع علی، تنها “سخنان جواد فاضل” منسوب به علی را، و یا ترجمه‌ی فیض را که به علی منسوب است، اما باید به کمک متن عربی خواند. و این دخت کافر جهنمی بود که هم، آنچه علی به قلم آورده است، پراکنده در این کتاب و آن دفتر و یا بیشتر نسخه‌های خطی پنهان اینجا و آنجا، همه را گرد آورد و خواند و ترجمه و تفسیر کرد و زیباترین و عمیق‌ترین نوشته‌هایی را که درباره‌ی کسی از یک قلم جاری شده است، درباره‌ی علی نوشت، و اکنون چهل و دو سال است که لحظه‌ای، سر از اندیشه و تأمل و کار و تحقیق و شناخت او بر نگرفته است.

ما حق نداریم دوشیزه “مشین” را بشناسیم که در اشغال پاریس به وسیله‌ی نازی‌ها، از سنگر “نهضت مقاومت فرانسه” ضربه‌هایی چنان کاری بر ارتش هیتلری زد که دوبار، غایبانه، به مرگ محکوم شد، و با اینکه خود یهودی است، انسان بودن و آزادی را در اوجی می‌فهمد که اکنون، در صف فدائیان فلسطینی، علیه صهیونیسم می‌جنگد!…

ما حق نداریم که “آنجلا” دختر آمریکایی یا دختر ایرلندی که دو ملت اسیر، چه می گویم؟، همه‌ی مردم آزاده‌ی جهان و تمام بشریت مجروح و محکوم تبعیض و ستم و استثمار چشم به آنان دوخته‌اند را بشناسیم، و بدانیم که زن فرنگی نه… یک عروسک بازیچه‌ی دون‌ژوان‌ها و برده‌ی پول و تجمل و جواهر، و کنیز مدرن‌ی که تا وقتی بکار است و برای مرد مطرح است که قابل‌توجه و تمتع هوس‌بازان و شهوت‌رانان باشد و بعد از آن دوران، ماشینی است که اسقاط شده است، بلکه تا آنجا پیش رفته که تجسم ایده‌آل یک ملت و مظهر نجات و غرور و افتخار یک نژاد شده است.

ما فقط حق داریم مادام “توئیگی” را بشناسیم، به نام آخرین مظهر ایده‌آل زن تمدن غرب، ملکه‌ی زیبایی جهان در سال ۱۹۷۱ و در کنارش برجسته‌ترین زنان نماینده زن اروپا، ژاکلین اوناسیس را، که با پول همه چیز را معامله می‌کند، و بریژیت باردو را، و ملکه‌ی موناکو را و زنان هفت‌تیرکش پیرامون جیمزباند را. یعنی همین‌ها را که گوشت‌های قربانی‌ی دستگاه‌های تولید اروپایی‌اند، همین اسباب‌بازی‌ها و عروسک کوکی‌های سرمایه‌داری و کنیزان تمدن جدید برای سربندی خواجه‌های تمدن جدید را. این‌ها را ما ایرانی‌ها حق داریم به عنوان زن متمدن اروپایی بشناسیم.

یک بار ندیدیم که از دانشگاه کمبریج یا سوربن یا هاروارد عکسی بردارند و بگویند که دختران دانشجو چگونه می‌آیند و چگونه می‌روند، چگونه در کتابخانه‌ها بر روی نسخه‌های قرن ۱۴ و ۱۵ اروپا و الواحی که از ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش در چین پیدا شده، یا روی نسخه‌ای از قرآن، یا نسخه‌ای از کتب خطی لاتین و یونانی و میخی و سانسکریت، از صبح تا شب، خم می شوند، بی‌آنکه تکانی بخورند و چشم به این سو و آن سو بدوانند، و تا کتاب‌دار کتاب را نمی‌گیرد و عذرشان را نمی‌خواهد، سرشان از روی کتاب برداشته نمی‌شود…

آری! زنان ما نباید این زنان را بشناسند، زیرا حق ندارند خانم “میش”‌ها و “دولایدیا”ها را “زن روز” یا “زن متمدن اروپایی” تلقی کنند و تقلید. آنها فقط دو انتخاب بیشتر ندارند : یا قربانی استعمار کهنه ماندن، یا قربانی استحمار نو شدن.

مذهب؟ زن سفره!
تمدن؟ زن بار!
تمام…

مجموعه آثار ۲۱ / زن / ص ۴۱

_برچیده از تالار گفتگوی شریعتی +