دسته‌ها
حج شریعتی و مبارزات شریعتی و مذهب

حج

اين هست كه دين توحيد را نيز ، در تحقق اجتماعيش ، دين شرك كرده اند، شرك پنهان در نقاب توحيد !و چه هولناك تر و با دوام تر!
از آدم ، دو پسر باز ماند ،دوآدميزاد، هابيل دامدار را برادرش قابيل ملّاك كشت ، مرگ قابيل را كسي خبر نداده است ،قابيل نمرده است، او كه وارث آدم شد،يك غاصب بود ، يك قاتل برادر كش ، شهوت پرست ،مالك وعاصي بر خداوند و خلف نا خلف آدم !
بني آدم حاكم بر تاريخ ، بني قابيل اند ؛
جامعه رشد كرد و نهادهاي پيچيده شد و تقسيم بندي و تخصيص و طبقات پيش آمد ، قابيل،قدرت حاكم ،قدرت تعيين كننده وغاصب حق وصاحب همه چيز ،نيز در سه چهره نمودار شد ، چه در جامعه ي پيشرفته ، سياست ، اقتصاد ومذهب ،در سه بعد مشخص گرديد و قابيل ،برهر يك از اين سه پايگاه جداگانه تكيه زد وسه قدرت زور و زر و زهد را پديد آرود و استبداد و استثمار و استعمار پا گرفت ، كه توحيد سه مظهر آن را ، فرعون ، قارون وبلعم با عورا مي نا مد ، اما شرك ، اين سه خداوندان زمين رادر ظنام سه بعدي حاكم، با دين توجيه مي كند و سه خدا در آسمان !
اين سه ، تو را از بندگي خدا به بندگي خويش مي خوانند ،

اي كه جامه ی ابراهيـــــــــم بر تن كرده اي !

اينها تو را به اسمــاعيل پرستــــــي مي كشــــانند تا خود بر تو چـــيره بـــاشند ،

 سرت را به بند آرنــــــــد ،

 جيبت را خالــــــي كنند

 و

عقلت را فـــلج سازند و به سياهي كشــــانند !
بزن !اي كه به مني آمده اي ؛
اي كه اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي !
همچون ابراهيم ،ابليس را از هر سه چهره اش رمي كن !
اي كه پيرو آ ن بت شكن بزرگ ، سرباز توحيد ، هر سه بت را بشكن !
و با طلوع آفتاب دهم ذي حجه ، لحظهء هجوم را كه زمان ، اعلام كرده ، همگام با مات ، با جمع احرام پوِش بر خاسته از مشعر، از مرز مني بگذر ،بر تنگه جمرات حمله بر ، در نخستين حمله بر، در نخستين حمله ، آخري را بزن !
راستي اين آخري كيست ؟كه اول بايد او را انداخت ؟
فرعون ؟
قارون ؟
بلعم باعورا؟
اين سه بت ، مجسمه ي اين سه قدرت فابيلي ،سه مظهر ابليس ، تثليت ضد توحيدي شركند.
فرعون را بزن كه :إِنِ الْحكْم إلّا لِلّه.
قارون را بزن كه :ألْمالُ لِلّه.
وبلعم باعورا را بزن كه:الدّينُ كُلُّه لِلّه!
وجانشين خدا در طبيعت مردمند ،وخانواده ء خدا در زمين ، مردم وزمين را وارثان،بندگان شايسته .
يعني كه حكومت خدا در دست مردم است .
وسرمايه ها همه از آن مردم .
ودين خدا را ، تمامي اش ، مسؤل ،مردم !
از اين سه كدام فرعون است و زور پرستي ؟ كدام قارون است وزر پرستي ؟كدام بلعم وباعورا وملا پرستي؟

فَمَثَلُهُ،كَمَثَلِ الْكَلْبَ ،إنَّ تَََحْمِل عَلَيْهِ،يَلْهَث ، أوْ تَتْرُكْهُ،يَلْهَث!(سورهءاعراف ،آيهء176)

(ملا هايشان را هم غير از خدا ،ارباب گرفته اند،اين ملاهاي بيكاره ، همچون خرند كه كتاب بار دارند و ملاي منافق ، همچون سگ كه اگر بر او بتازي پارس مي كند ، اگر هم ولش كني ، پارس مي كند…)

 

________

شریعتی،کتاب حج

 

دسته‌ها
مرگ شریعتی مقالات

مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من   بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود…
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم….


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد … .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «شهید» کرد…

برگرفته از : http://www.edalatkhahi.ir/000299.shtml