شیون می‌كردم؛ شریعتی عاشق شد

16 آذر و آذر شریعت‌رضوی به روایت پوران

مریم شبانی :عصر یكی از همین روزهای پاییزی تهران بود كه زنگ آپارتمانی در حوالی میدان تجریش را فشردم و پای در منزل پوران شریعت‌رضوی گذاشتم. در را سوسن به رویم گشود با رویی گشاده و دستی دراز كرده و سلامی كه صلابت گفتار پدر را به یاد می‌آورد، همیشه و همواره. داخل كه شدم نگاهم با نگاه دختركی ایستاده در كنار سوسن تلاقی كرد، شبیه به مادر و شبیه‌تر به علی شریعتی. سلامش را پاسخ دادم، دست‌اش را فشردم و لبخندش را با لبخندی همراه كردم و این فكر از سرم گذشت كه شاید در آتیه‌ای نزدیك، این نوجوان، خود میزبان خبرنگاران باشد و از پدربزرگ با آنان سخن بگوید.