دسته‌ها
سخنان کوتاه عاشقانه ها

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد

بدترین شکل دلتنگی برای کسی ،

آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید ،

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد

و کسی که چنین ارزشی دارد :

باعث ریختن اشک های تو نمی شود

دکتر شریعتی

48 دیدگاه دربارهٔ «هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد»

پیشنهاد میکنم از سلسله مقاله های کویر مبحث دوست داشتن بالاتر از عاشق شدن است را بخوانید . کلمه به کلمه و سطر به سطر . آنگاه پاسخ خود را خواهید یافت.

من سر قبرش رفتم . واقعاً تنها بوده . اینقدر تنها که دور و برش پر از دست نوشته های خودشه ….

همه ما میتوانیم مانند دکتر باشیم و هستیم کافی است از درونمان با دکتر انس بگیریم آنگاه خواهی دید هر یک از ما شاخصی از اندیشه های دکتریم و چون اجماع شویم خواهی یافت .هم خود را هم دیگران را …..

امامن خودم تجربه کردم اشک ریختن برای کسی روکه هم لیاقتشو داشت هم خودش باعث اشک ریختنم شد اماحیف که حالا نیست…

اگر یادتان ماند وباران گرفت
دعایی به حال بیابان کنید

گفته ند که دعای دیگران برای شما ازدعای شما برای خودتون به استجابت نزدیکتره
برای همین باز هم از شما میخوام که برای برادرم دعا کنید
ببخشید که در اینجا همچین درخواستی دارم

ببین به نظر من این و زندگی بهم ثابت کرد که وقتی خدا میخواد صدای آدم و بشنوه تو مشکل قرارش میده پس اونقدر خدا رو صدا کن تا آرزوت برآورده بشه و مطمئن باش که برآورده میشه و این ذکر و هم یادت باشه هم همیشه بگو بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوت الا بلا العلی العظیم

انسانی با این اوج احساس و ادراک و بیان نیامده و نخواهد آمد ایکاش زنده بود و برای امروز هم می گفت.

شاید عشق بهانه ی برای ریختن اشکها باشد …
شاید اشکها بهانه ی برای راحتی دلها باشد…
اما!…
نویسنده:خودم

ببخشید دوست عزیز،
این جمله ی بسیار معروف از گابریل گارسیا مارکز هست.
شما به اشتباه از قول دکتر شریعتی نوشتینش!

عاشق استادم ولی چه سود که فردی مانند شما انقدر زحمت می کشد و این وب را راه می اندازد ولی بازم می گم چه سود که جمله ی گابریل گارسیا مارکز که جمله معروفی هم هست رو به اسم استاد نوشته ای وای بر من …

يادش گرامي
نمي دانم چرا اين جور ادما تا هستن كسي اونا رو نميشناسه ووقتي كه نيستن تازه ميخوام با ديد گاهشون اشنا بشيم

نزار امشبم با یه بغض سر بشه

بزن زیر گریه چشات تر بشه

بزار چشماتو خیلی اروم رو هم

بزن زیر گریه سبک شی یه کم

یه امشب غرورو بزارش کنار

اگه ابری هستی با لذت ببار

هنوزم اگه عاشقش هستی که

نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه

غرورت نزار دیگه خستت کنه

اگه نیست باید دل شکستت کنه

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی به این اسونی

هنوز عاشقی و دوسش داری تو

نشونش بده اشکای جاریتو

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی به این اسونی

بزن زیر گریه. رضا شیری

دنياي اين روزاي من هم قد تن پو.شم شده اينقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده هر شب توروياي خودم آغوشتو تن مي كنم آينده اين خونه روبا شمع روشن مي كنم .هم سنگ اين روزاي من حتي شبم تاريك نيست اينجا بجز دوري تو چيزي بمنن نزديك نيست .در حسرت فرداي تو تقويموپر مي كنم هر روز اين تنهاي رو فردا تصور مي كنم .داريوش

دل گاهی پریشان می شود …. گاهی آن چنان به سینه ام می کوبد که احساس می کنم قفسه های سینه ام از جایشان در می آیند ….گاهی شیطنت میکند و از خانه خود می گریزد …. گاهی می رود و من روزها وشب های زیادی را طی می کنم تا او را بیابم…. گاهی به پشت پنجره اتاقت می آید و من هر چه سعی می کنم او را برگردانم نمی توانم ….. گاهی اشک می ریزد گاهی می خندد…. گاهی هر دو … گمانم دیوانه شده است …. گمانم طاقت از کف داده است …. گمانم از دست رفته است …….. صدایش می کنم … می گویم برگرد برگرد اما او مرا نگاه میکند … گاهی احساس میکنم که مرا نمی شناسد … در نگاهش غم عجیبی موج میزند …. وقتی به من نگاه میکند احساس غربت می کنم گویی که نه من از او و نه او از من است …. انگار نه انگار که سالهاست که دل من است …. انگار نمیشناسمش … انگار نمی شناستم …. او کبوتر جلد توشده است …. می خواهم که او برگردد…. به او میگویم .. اشک میریزد و دانه های اشک از چشمانم سرازیر می شود …. دلم برایش میسوزد …. می گویم برگرد می او را بخشیده ام … من از او گذشته ام …. نگاهم می کند چشمانش آتشم می زنند … نگاهش مرا می سوزاند … فریاد می زنم برگرد او باز خیره خیره نگاهم می کند …. خواهش می کنم …. التماس میکنم …. اشک می ریزم … گاهی کارم به هق هق می رسد … متجب است …. تعجب او را احساس میکنم…. اما چه کنم چاره چیست ؟!!!؟….بازمی گردد …. مرا یاد پیرمردهای داستان های کهن می اندازد…. مرا یاد پیمردهای قد خمیده می اندازد ….. مرا یاد انسان های کمر شکسته می اندازد …. آه که چه سنگین است در جوانی پیر شدن…. غمگین است …. می آید …آمده است …. اینجاست …. گوشه دلم نشسته است و اشک می ریزد….. سر بر زانو گذاشته است و اشک می ریزد…. هر از چندگاهی سر بلند میکندو به من نگاه میکند…. چشمان سبزش به خون نشسته است…. میگویم کافی است این همه اشک کافی است …. نگاهم میکند انگار که مرا نمی بیند ….. انگار که به هیچ می نگردد …. انگار مرا نمی بیند …. گمانم باز پشت پنجره اتاقت است … گمانم دیگر نیست …. گمانم نیامده است …. گمانم بازهم پشت پنجره اتاقت است …..

حق با استاده ولی وقتی خودت تجربه کردی به این نتیجه می رسی .ولی اون وقت دیگه خیلی دیره

دست خطی كه تو را مشكل كرد؛ بازی کاغذی ماست بخند؛ آدمك خل نشوی گريه كنی؛ كل دنيا سراب است بخند..

ديگر صدایی نميخواهم كه مرا بخواند.. فريادها فرجامی ندارند..ز چه روی صدا بخواهم؟ من فقط اشك ميخواهم كه در لحظه هايم مرا همراهی كند.. ثانيه هايم را بگذراند؛ بی هيچ دم زدنی.. برايم اشك ميشوی؟؟ (نويسنده : خودم؛ نظر ميدين؟‏)‏

جمله هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد وکسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود از گابریل گارسیا مارکز هست

گابریل گارسیا مارکز

من تابحال برای کسی گریه نکردم چون میدونم ارزش من بیش از این هاهستش من خیلی هارابااین احساسم رنجودم ولی………………..

حقیقت اینه که هیچ منبعی وجود نداره تا صحت این مطلب رو ثابت کنه. چون این جمله واقعا مال مارکز است وکلی منبع هم برای اثبات اش وجود داره…واین جمله فقط ترجمه

Nobody deserves your tears, but whoever deserves them will not make you cry.

Gabriel Garcia Marquez
ولی متاسفانه نمیدونم چطوریه هروقت یه جمله فلسفی و یا یه نکته اخلاقی داشته باشه سریع ربطش میدن به شریعتی!!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *