دسته‌ها
نیایش های شریعتی

نيايش

خدايا! اخلاص ! اخلاص !

و مي دانم اي خدا ، مي دانم كه براي عشق زيستن و براي زيبائي و خير ، مطلق بودن ، چگونه آدمي را به مطلق مي برد، چگونه اخلاص اين وجود نسبي را ، اين موجود حقيري را كه مجموعه اي از احتياج هاست و ضعف ها و انتظار ها ، “مطلق “مي كند!

در برابر بيشمار جاذبه ها و دعوت ها و ضرر ها و خطر ها و ترس ها و وسوسه ها و توسل ها و تقرب ها و تكيه گاه ها و اميد ها و توفيق ها و شكست ها و شادي ها و غمهاي همه حقير – كه پيرامون وجود ما را احاطه كرده اند و دمادم ما را بر خود مي لرزانند ، و همچون انبوهي از گرگ ها و روبا ه ها و كركس ها و كرم ها ، بر مردار «بودن » ما ريخته اند، با يك خود خواهي عظيم انقلابي ، كه معجزه ي ذكر است و زاده ي كشف ِ بندگي ِ فروتنانه ي ِ خويشتن ِ خدايي ِ انسان است- ناگهان عصيان مي كند ، عصياني كه با انتخاب ِ تسليم ِ مطلق به حقيقت ِ مطلق ، فرا مي رسد و از عمق ِ فطرت شعله مي كشد و سپس با تيغ ِ بوداوار ِ بي نيازي و بي پيوندي و تنهايي ، “مجرد “مي شود و آنگاه از بودا فراتر مي رود و با دو تازيانه ي «نداشتن »و نخواستن همه ي آن جانوران آدم خوار را از پيرامون ِ انسان بودن خويش مي تاراند و آنگاه، آزاد ، سبكبار، غسل كرده و طاهر ، پاك و پارسا، «خود »شده و «مجرد»و «رستگار» ! انسان شده و بي نياز ، به بلند ترين قله ي ِ رفيع معراج ِ تنهايي مي رسد و آنجا همه ي «من» هاي دروغين و زشت را ، كه گوري است بر جنازه ي شهيد ِ آن من ِ راستين و زيبا و خوب ، كه هميشه در آن مدفون است و از چشم خويش نيز مجهول و از ياد خويش نيز فراموش ، فرو مي ريزد،

با «ذكر» ، با «جهاد ِ بزرگ» و با «مردن پيش از مرگ» از درون ، به هجرت آغاز مي كند ، هجرت از آنكه هست ، به سوي آنكه بايد باشد.

تا…

به اخلاص ميرسد و «بودنِ آدمي »به خلوص !خالص شدن براي او بروي او ،

اخلاص: «يكتايي»!

آري ، يك توئي !

آنگاه اينچنين «بنده ي خاشع »، كه به بندگي خدا گونه اي شده است در زمين و اينچنين «دوستي خاكي»،

كه در دوست داشتن ، خدائي شده است ، چه ! دوست داشتن اگر به اخلاص رسيده باشد ، دوست را با دوست مانند مي كند

از زندگي زنده تر است و از خوشبختي جدي تر!

نياز ، هراس، چشم داشت ، حق شناسي ، حق كشي ، خطر ، امنيت ، سود و زيان ، دشمني ها و دوستي ها ، نفرين ها و آفرين ها ، شكست ها و توفيق ها ، شادي ها و غم ها…

كه گرگ ها و كركس هايي بودند ، وحشي و آدم خوار ، اكنون حشراتي شده اند بازيچه ي حقير ِ مرد!

و مرد «جزيره اي در خويش »

در اقيانوس ِ وجود،

تنها و به خويش ،

اقليمي از چهار سو ، محدود به خويش ، بي خطر ِ موج ،بي نياز ِ ساحل

نيل به آب ، اما بي آلايش ِ آب ،

شكفته و گسترده در زير بارش خورشيد ، مكنده ي آفتاب!

و اكنون اوست كه مي تواند زندگي كند ،

تنها با طعام ِ عقيده و شراب ِ جهاد.

و بميرد «شهيدوار»،

به همان زيبايي و درستي و آزادگي ، كه زندگي مي كند ، و اوست كه چون صوفي نيست «شيعه» است ، بودائي نيست«مسلمان »است.

در همين معراج ِ تجرد نمي ماند ، باز مي گردد ، به سوي خاك، بسوي خلق ، با كوله بار سنگين ِ مسئوليت:

بار سنگين ِ امانت،

تا بنگرد بر چهره ي يتيمي كه بر او ، به خشونت ، تشر زده اند ، بر گرده ي اسيري كه بر آن ، تازيانه ، خط ِ كبود ِ ستمي نقش كرده و بر گرسنه ي خاموشي كه شرم ، مجال ِ مستمندي به وي نمي دهدو… بر نسلي كه قرباني مي شود و بر عصري كه قهرمان مي جويد و بر هر چه در زير ِ آسمان مي گذرد …

و او براي از دست دادن ، براي رنج كشيدن ، براي تحمل كردن و براي مردن ترديد ندارد!

مرگ-

نه حلاج وار : “مرگي پاك ، در راهي پوك”

كه علي وار : براي خشنودي ِ خدا يعني در خدمت به خلق، براي او تنها كاري است در زندگي كه خود نيز از آن سود مي برد!

و علي ، تا لبه ي زهر اگين ِ پولاد را د پرده هاي مغزش حس مي كند ، احساس مي كند كه بار سنگين آن امانتي كه آسمان و و زمين و كوه هاي سنگ را مي شكست ، از دوشش افتاد ، آزاد شد ! از شوق گوئي مژده اي را فرياد مي كشد :

” به خداوند كعبه ، رها شدم !

اخلاص:

يكتائي در “زستن”،

يكتائي در “بودن”

يكتوئي در ” عشق”

دکتر علی شریعتی * نیایش

18 دیدگاه دربارهٔ «نيايش»

و او برای از دست دادن ، برای رنج کشیدن ، برای تحمل کردن و برای مردن تردید ندارد!

سلام . واقعاً متاسفم از اینکه شعر استاد شریعتی رو کاملاً اشتباه نوشتین!!!!! حدأقل 1بار شعرشو میخوندی که درست بنویسی. لطفاً تصحیح کنید.مثلاً نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.این درسته نه از خاک بدنم!!!! بقیه ابیاتم 1کم اشکال دارن

خدایا
آنانکه بیشتر می فهمند بیشتر زجر میکشند و آنانکه کمتر میفهمند بیشتر زجر می دهند!
خدایا می خواهم از زجر کشان باشم!

خدا رو دیدن,خدا رو شناختن و مهم تر از همه خدا رو احساس کردن خیلی سخت و آسونه
همه ش به خودمون بستگی داره
یادمون باشه که خدا خودشو خیلی آسون و بی تکلف نشون داده
گاهی تو لبخند یه بچه,گاهی تو نم نم بارون و خیلی جاهای دیگه
در واقع خدا تو همه یزندگی ماست
فقط کافیه ساده و بی تکلف نگاه کنیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *