دسته‌ها
شریعتی و حسینیه ارشاد نامه ها

دکتر شریعتی : کار من تمام شد

روايت شريعتي از بستن حسينيه ارشاد

کار من تمام شد

پس از تعطيل کردن حسينيه توسط ساواک و متوقف شدن همه برنامه هايي که شريعتي براي حال و آينده اين موسسه تدارک ديده بود، او نامه يي به همسرش خانم دکتر پوران شريعت رضوي که با فرزندان در مشهد زندگي مي کرد، نوشت و احساس خود را از اين واقعه بيان کرد. پيداست در اين نامه که جنبه خصوصي و شخصي داشته وي احساس واقعي خود را بيان کرده است؛

پوران عزيزم،

بالاخره شد آنچه که مي بايد مي شد، ولي هيچ فکر نمي کردم به اين ديري و به اين خوبي، خدا را مي بينم، حس مي کنم، به روشني و صراحتي که حضور خودم را و گرمي و نور خورشيد را و روشني برق ناگهاني در ظلمت غليظ و عام شب را و سوزش آتش را و عطر گل را و عشق را و… خدا را، خود خدا را… دست هايش را به روي شانه ام لمس مي کنمش که، به نشانه حمايت و لطف گذاشته است و در برابر اين همه دشمني ها و خطر ها و زشتي ها و خيانت ها و دروغ ها و پستي ها و بي رحمي ها و بي شرمي هاي… طلا و تيغ و تسبيح و همسازي هميشگي استبداد و استحمار. پوران نمي داني که چه کرده است، نمي بيني که چه کرد؟ چه مي کند؟ در زير باران رحمتش تنها ايستاده ام و از شدت نمي توانم نفس برآورم، عجيب اين خدا مهربان است و فهميده و بازيگر، مي بينم که جبر عقيده و حق پرستي مرا در برابر قوي ترين جبهه هاي خطرناک قرار داده است و با همه درافتاده ام و در عين حال هيچ سلاحي در دست و هيچ سرمايه يي و پايگاهي و صنفي و قدرتي در اختيار ندارم و با اين همه نابرابري، موفقيت مطلق با من بوده است، البته خدا هم معجزه مي کند، با وسيله و سبب مي کند، وسيله کوبيدن اين دشمنان قوي و همدست چه بوده است؟ در يک کلمه، خود همين دشمنان قوي و همدست، خود همين غرور و قدرتمندي و رسوايي.

همدستي شان، تنها وسايل و امکاناتي بوده است که خدا به من ارزاني داشته است. اين چيره دستان در حمله ناگهاني و بي رحمانه و هوشيارانه و همدستانه و با سازو برگ شان، به من بي دست و پاي بي هوش و حواس و تنبل و تنهاي بي عرضه يي که از عهده سرپرستي زن و بچه اش عاجز است، شکست بخورند و رسوا شوند، خوشبختانه همه چيز روشن شد و همه کس نيز شدند، هم روشنفکر، هم بازاري، هم دولت و هم روحانيت، يک نقطه سوال، يک کلمه ابهام بر جاي نماند. از طرفي راه هم باز شد و اين آبي که در چاه مانده بود، در زير زمين انبار شده بود، در يک استخر، در سرچشمه شده بود، جاري شد، کار تمام شد، کار من تمام شد…

9 دیدگاه دربارهٔ «دکتر شریعتی : کار من تمام شد»

سلام خسته نباشید می خواستم اگر ممکنه کتابهای دکتر شریعتی را جهت دانلود در وب سایت قرار دهیدتا بتوانیم از دیدگاهای عالی دکتر استفاده کنیم

سلام! از وبلاگ عاليتون ممنون و از ايميلايي كه واسم ميفرستيد مرسي.
لطفا كتاب طرحي از يك زندگي از پوران شريعت رضوي رو هم واسه دانلود بذاريد. متشكرم.

دکتر شریعتی هیچگاه از ذهن و زبانم نمی رود . هر مطلبی می نویسم در یک جا تلاقی با اندیشه دکتر می کند هفته پیش دکتر محمد حسن هجرتی استاد دانشگاه آزاد بر اثر سکته قلبی در گذشت در رسای او نوشتم یک جمله از شریعتی داشت : انسان باید به عرض زندگی توجه داشته باشد نه طول آن

دوست داشتن ما نباید فقط در دوست داشتن بماند،برای درک علی نباید در او ماند،باید با او به پیش رفت چرا که خود او هم اینگونه میخواست.

اینها جز خیانت به این مملکت کار دیگری نکرده اند من در ابتدا حماقت ملی ایران 90 در صد کتابهای آنرا خوانده ام

منظورتون از “اينها” كيست؟
ما خودمون به خودمون خيانت ميكنيم.اگه هركدوم كار خود را درست انجام بديم اين اوضاع مون نبود….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *