facebook
مقدمه ی کتاب کویر شریعتی
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

این «بث الشکوی ها » نه کتاب است و نه مقالات ، « صمیمانه ترین نامه ها نامه هائی است که به” هیچ کس” می نویسم» و «سخنی از حقیقت […]

مقدمه ی کتاب کویر شریعتی
روح خویشاوند
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می […]

روح خویشاوند
عصیان
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

نمی دانم چه آتشی ست ! احساس می کنم که تیغه ی ناپیدا و ناشناسی دیواره های درونم را میتراشد ، احساس می کنم از درون فرو می ریزم متلاشی […]

عصیان
چگونه هستی و نمی پرستی؟
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

خدایا ! تو در آن بالا ، بر قله ی بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟ ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید […]

چگونه هستی و نمی پرستی؟
کویر :مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

شریعتی: من دوست ندارم که در آبادی ، کسی از کویر گفتگو کند، کویر کتاب مجلسی نیست مثل این است که کسی با «لباس زیر»، که در «اندرون» می پوشد […]

کویر :مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر؛من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

در این هنگام است که می توان نشست و به این شاگرد شگفتی که در اوج پرواز های سبک پر  و زیبایش  ناگهان سقوط می کند فهماند که وصیت چیست […]

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر؛من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش