مخالفت مصباح یزدی با آرای شریعتی

مسائلی که آقای مصباح یزدی در مخالفت با علی و افکار او مطرح می کرد ، حول سه مسئله بنیادی یعنی بحث خاتمیت و وحی ، امامت و معاد بود . به گفته مرحوم بهشتی : (( آقای مصباح گفته اند که شریعتی در این سه زمینه مطلبی را گفته که در بخش وحی و خاتمیت و معاد بر خلاف اصول مسلم اسلام است . و در بخش امامت بر خلاف اصول مسلم تشیع ))۱

مباحث فوق از سوی آیت اله مصباح یزدی در جلسه پایانی درس نهایه در مدرسه منتظریه ( حقانی ) مطرح می شود۲ و طلاب مدرسه نیز از دکتر بهشتی در این باره نظر خواهی می کنند و ایشان در طی تابستان در سفر سالانه به مشهد نزد عده ای از طلاب و علاقه مندان به مباحث طرح شده در مقام نقد دیدگاه مصباح یزدی برآمده و در نهایت متذکر می شوند که : (( چنین نیافتم که شریعتی با این عبارات    ( تکامل عقل و تعداد زوجات ) می خواسته بگوید ما باید یکسره از عقل استفاده کنیم و تعالیمی را که وحی برای ما آورده کنار بگذاریم ))۳ .

 

 

 

 

۱٫ همان ص ۳۵

۲٫ همان مقدمه

۳٫ آقای سید محمد مهدی جعفری درباره اختلافات فیمابین دکتر بهشتی و مصباح یزدی بر سر آرای شریعتی و مبحث خاتمیت می گوید : در سال ۱۳۶۲ به اتفاق آقای سید محمد خاتمی ، سید محمود دعایی و عده ای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و شهید شاهچراغی به کردستان رفتیم . در کردستان در شهر نقده من و شهید شاهچراغی رفتیم به مقر سپاه پاسداران . در آن برخی از پاسدارها از آن شهید پرسیدند : نظر شماه درباره دکتر شریعتی چیست ؟ شهید شاهچراغی داستانی تعریف کرد و گفت : ما طلبه ی مدرسه ی حقانی قم بودیم . رئیس مدرسه هم شهید قدوسی بود . یکی از استادان مدرسه نیز آقای محمد تقی مصباح یزدی بود . آقای مصباح روزی آمد و به ما گفت : دکتر شریعتی منکر خاتمیت است و وحی را به گونه ای تعبیر کرده که یعنی هنوز هم جریان وحی ادامه دارد .

ما طلبه ها با این حرف مخالفت کردیم . ایشان نیز بر سر حرفشان پافشاری کردند . چون مخالفت ما با آقای مصباح بالا گرفت شهید صدوقی ما را تهدید به اخراج از مدرسه کرد و گفت : اگر شما با آقای مصباح مخالفت کنید ما همه را از مدرسه اخراج می کنیم . ما داوری در این باره را پیش شهید بهشتی بردیم او هم یکی از مدرسین مدرسه بود.

شهید بهشتی گفت : من هم باید گفته دکتر شریعتی را بخوانم و هم گفته های مصباح را بدانم تا بعد بتوانم قضاوت بکنم .

مدتی گذشت همه ما در مشهد جمع شدیم . همه استادان و طلبه ها . در آن جا شهید بهشتی ما را دعوت کرد که بیایید تا من نظرم را بگویم . رفتیم ایشان گفتند : من کتاب دکتر شریعتی را خوانده ام . به هیچ وجه چنین چیزی که آقای مصباح می گویند از گفته ی دکتر شریعتی استشمام نمی شود . برعکس دکتر شریعتی معتقد به خاتمیت است و وحی به پایان رسیده . مثل خود ما ایشان هم اعتقاد دارند که بعد از خاتمیت این عقل است که می تواند داوری بکند . شریعتی آن گونه که من شناختم صص ۸۱ و ۸۲

  
موضع گیری و انتقاد بر سر آرا و افکار علی همچنان بعد از مرگ او نیز از جانب هر دو جناح مدرسه حقانی ادامه داشت : (( این انتقادها طی سالهای ۵۶ و ۵۷ همزمان با اوج گیری نشر آثار شریعتی به صورت جدی تر در قم و برخی از شهرهای دیگر از جمله اصفهان مطرح می شد))۱ و هر جناح له یا علیه شریعتی داد سخن می داد . کما این که در سال ۱۳۶۲ یکی از طرفداران و دوستان نزدیک آقای مصباح کتابی تحت عنوان شهید مطهری افشاگر توطئه۲ نوشت که انگیزه اصلی نگارش آن به اصطلاح افشای ماهیت محمد همایون بنیانگذار و یکی از موسسان ارشاد و نیز شخص دکتر شریعتی بود . نویسنده کتاب با آمیختن دروغ و دوشاب به هم تلاش مذبوحانه ای کرده بود تا با سندسازی و ارائه تحلیلهای توطئه گرایانه ، حسینیه ارشاد و فعالیتهای علی را در امتداد خط مشی فراماسونری ارزیابی کند .

از آنجا که تحلیلهای توطئه گرایانه درباره اشخاص و رویدادها به ساده سازی مسائل و سفید و سیاه دیدن پدیده ها ختم می شود از این رو فرد علاقه مند به این شیوه تحلیل با کنار هم چیدن نمونه های ظاهری از رفتار پدیده ها ، ارتباطی صوری و شکلی بین آنها برقرار می سازد و پیچیدگی و پویایی پدیده ها را به ذهن ساده ساز و معیوب خود تقلیل می دهد . همین رویکرد ساده سازانه و باور به تئوری (( توطئه )) در سالهای اخیر به برخی از دست پروردگان مدرسه حقانی اجازه می دهد که با چاپ اسناد ساواک درباره علی ، شیوه ها و تمهیداتی را که یک زندانی گرفتار رژیم ستمگر و جهنمی آن هم در زیر بار انواع فشارهای جسمی و روحی و شرایطی جهت پوشانیدن چهره اصلی خود به کار می برد به عنوان مکنونات قلبی و ضمیر هوشیار و آگاه و صریح وی منتشر کنند ، راهی آسان و عوام پسندانه برای تحلیل ماهیت و عملکرد علی : از اتهام وابستگی وی به فراماسونری و اینک همکاری با ساواک و رژیم شاهنشاهی پهلوی !

اما جالبتر از همه این ها ، این چهره ماندگار و رازآلود شریعتی است که در هر دوره و عصری و در نگاه هر فرد و جریانی وجهی از آن برجسته می شود : در ایران شیعی ، متهم به سنی گری و وهابیت۳ ،

 

 

۱٫ جریانها و جنبشهای مذهبی – سیاسی ایران ص ۲۹۷

۲٫ کتاب مزبور که از سوی انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر شده بود واکنش برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و نیز برخی مراجع مانند آیت اله منتظری را به دنبال داشت . آقای حسن یوسفی اشکوری هم نقدی مفصل بر ان نوشت و نگرش توطئه گرایانه نویسنده را با استناد به آرا و افکار شریعتی رد کرد . ن . ک نقدی بر کتاب شهید مطهری افشاگر توطئه چاپ سهامی انتشار سال ۱۳۶۳

۳٫ شریعتی در اتهام فوق نوشته است : اول که قرار شد حسینیه ارشاد و من کوبیده بشویم شعاری که انتخاب شد ناشیانه و بی مطالعه انتخاب شد و پیراهنی را که برداشتند تا پیراهن علی کنند ، پیراهن عثمان از آب درآمد ! کار خراب شد و معرکه نگرفت ! اول فقط براساس این ملاک و نیاز شعار را انتخاب کردند که تهمتی باشد که در میان توده مردم مذهبی ما نفرات زیادی ایجاد کند . این بود که از میان دشنام های مختلف مسیحی ، یهودی ، بابی ، کمونیست ، اگزیستانسیالیست ، شیخی ، صوفی و غیره دیدند که با در نظر گرفتن احساسات مردم شیعه ایران ، تهمت سنی گری و آن هم بدتر از همه وهابیگری از همه نفرت آمیزتر است و این را تعیین کردند و بخشنامه هم شد و از این نظر درست فکر کرده بودند اما انچه را فکر نکرده بودند این بود که درست است سر و کار آنها با عوام الناس است ولی تهمت باید طوری انتخاب شود که لااقل با زور هم که شده بتوان به وسیله خروارها سریشم دروغ و چسب سفسطه چسباند . بخشنامه به همه شعبه ها رسید و شایعه سازان با تمام نیرو دست به کار پخش دستور شدند که خوشبختانه به همت حسینیه ارشاد و همکاری فداکارانه گروهی از همفکران که این توطئه ها در آنان مسئولیتی را پدید آورده بود درسها و کنفرانسها و نوشته های قدیم و جدید من با پلی کپی و چاپ و حتی نوار همه جا پخش شد و دانشجویان گمنام نیز در هر دانشکده ای و شهری هم به ابتکار شخصی در حد توانایی خود یکی از این گفته ها را پلی کپی کرده اند و منتشر ساختند و بسیاری از عقاید من درباره شیعه و اهل بیت و ائمه و به ویژه علی و فاطمه و حسین و امام موعود (ع) بر افکار صاحبفکران عرضه شد و مته چاه کنان به سنگ خورد و ماند . دیگر در دورترین مسجد یا حسینیه و حتی در مجالس روضه های خانگی و دوره های سنتی بانوان طرح چنین تهمتی مشتی محکم بر دهان را در پی داشت و بدنامی و رسوایی ! م . آ ۲۲ صص ۳۲۲ و ۳۲۳

در عربستان سعودی ، شیعه غالی۱ !

 

نه در مسجد گذارندم که رندی            نه در میخانه کاین خمار خام است

میان مسجد و میخانه راهی است         غریبم ، سائلم ، آن ره کدام است ؟

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

تاثیر اندیشه های شریعتی بر حوزه های علمیه

بروز جناح بندی در مدرسه حقانی را باید ناشی از نفوذ اندیشه شریعتی حتی در محافل سنتی دانست . علی که از همه سو آماج حملات و افتراها و دشمنیها قرار گرفته بود به خاطر طرح مسائل جدی و نو در عرصه دینی و دردمندی و اخلاص در بیان نیازهای نسل و عصر ، کم کم هوادارانی۱ در گوشه و کنار محافل سنتی و حوزه های دینی ایران پیدا می کرد و به یکی از سوژه های اصلی در منازعات مذهبی بین موافقان و مخالفان خود تبدیل شده بود و اکنون بعد از قطب بندی در حسینیه ارشاد و تعمیق یافتن شکاف بین روحانیون و غیر روحانیون ، هیئت مدیره و هیئت مشورتی ، مکلا و معمم ، نوبت به مدرسه حقانی و دیگر مدارس و محافل سنتی و مذهبی رسیده بود . این شکاف در درسه حقانی در دو چهره روحانی جلوه گر شده بود : دکتر بهشتی و مصباح یزدی (( روابط آقای مصباح و مرحوم بهشتی که طی سالهای ۳۷ به بعد در قم و بعدها تا رفتن شهید بهشتی به آلمان و بازگشت ایشان در سال ۱۳۴۹ بسیار صمیمی بود به تدریج در این وقت تیره گردید . شهید بهشتی مدافع مشروط اندیشه های شریعتی و آقای مصباح مخالف مطلق بود . در این زمینه نقد و ایرادهایی نیز میان آنان رد و بدل شد . بخشی از انتقادات آقای مصباح نسبت به شریعتی در بحث خاتمیت بود ))۲ .

مرحوم بهشتی درباره حسینیه ارشاد و نقش شریعتی در طرح مسائل نوین و بازتاب آن در مدرسه حقانی می نویسد : پیرامون دکتر و کار او و افکار او و کتاب های او و سخنرانی های او و حسینیه ارشاد جنجالی بود ، خوب ، این جنجال بر سر ما هم می ریخت . مدام از ما می پرسیدند درباره دکتر چه نظری داری ؟ درباره کتاب های او چه می گویی ؟ من هم معمولا با صراحت بیان می کردم که دکتر یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است ، خطا و اشتباه و لغزش در کار او هست و نمی تواند نباشد . اما هیچ کس حق ندارد به خاطر این اشتباه ها و لغزش ها ، ارزش های عالی و سازنده او را نادیده بگیرد چه رسد به اینکه به او حمله کند۳ .

مکرر گفته بودم آن چیزی که قطعا از اسلام منحرف است روشی است که این آقایان در برخورد با دکتر در پیش گرفته اند . این قطعا ضد اسلام است . این قطعا با آن چیزی که قرآن به ما یاد می دهد که ” فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدا هم الله و اولئک هم اولوالالباب “۴ ناسازگار است۵ .

۱٫ درباره میزان تاثیر گذاری شریعتی بر طلبه ها و پیدا شدن افرادی به هواداری از وی آقای سید محمد مهدی جعفری می گوید : یک روز در دانشکده الهیات به نزد مرحوم مطهری رفته بودم که آقای سید هادی خسرو شاهی هم آمد . سر صحبت باز شد و آقای خسرو شاهی گفت : آقای مصباح رفته منبر و علیه دکتر شریعتی صحبت کرده طلبه ها گفته اند : به دکتر شریعتی چه کار دارید ؟ آقای مطهری خندید و گفت : بله طلبه ها درست می گویند دکتر شریعتی اشتباه دارد اما نه چیزی که آقای مصباح متوجه شود . شریعتی ان گونه که من شناختم ص ۷۳

 

۲٫ جریانها و جنبشهای مذهبی سیاسی ایران صص ۱۶۶ و ۱۶۷

۳٫ دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر (( شدن )) دکتر سید محمد حسین بهشتی انتشارات بقعه چاپ اول ۱۳۷۸ ص ۲۲

۴٫ سوره زمر آیه ۱۷

۵٫ همان ص ۲۲

 

اتخاذ این مواضع از سوی مرحوم بهشتی ، حاکی از تاثیرات شگرف شریعتی بر اذهان و اندیشه های محافل سنتی – مذهبی است۱ . به یاد بیاورید که مرحوم دکتر بهشتی جزو حلقه و یاران استاد مطهری در حسینیه ارشاد بود و همراه با مرحوم مطهری در هنگام قرائت متن اعلامیه کلاسهای شریعتی حسینیه را ترک کرد . اما اکنون در سالهای ۵۳ به بعد مرحوم بهشتی با تعدیل مواضع خود نسبت به علی و افکارش از مواضع مطهری دور شده و به رویارویی با مصباح یزدی بر سر افکار شریعتی می نشیند . شاید دلیل اصلی این تغییر نگرش نسبت به شخص علی و افکار او ، فقر فرهنگی حلقه مطهری نسبت به علی و هوادارانش باشد که در پاسخ به نیازهای نسل تشنه و آرمانخواه و داشتن تلقی درست از شرایط اجتماعی – سیاسی می توانستند با طرح مسائل نو و بدیع جوانان را به اسلام و ایمان و تعهد و مسئولیت و ایثار و اخلاق و مبارزه و … بخوانند .

جذب ۴ الی ۵ هزار دانشجو در کلاسهای علی و ایجاد شور و التهاب ایمانی – انقلابی در بین جوانان و دانشجویان ، حساس شدن محافل سنتی – حوزوی به اندیشه های نو و ابتکاری علی آزاد کردن نیروها جهت مبارزه با رژیم شاهنشاهی پهلوی ، بسته شدن حسینیه ارشاد و … همگی می توانست برای افرادی که دستی در کار دارند نشانه هایی ملموس و شناخته شده از اصالت ، انگیزه و پایداری و اهداف دست اندرکاران آن باشد . و همین تاثیرات شریعتی بر روی افراد بود که مرحوم دکتر بهشتی می گفت : دکتر شریعتی از استعدادها و قریحه های سرشار ، پرارزش و پرخروش زمان ماست .اجازه دهید نگویم “بود” چون او زنده است ۲.

همین تغییر نگرش مرحوم دکتر بهشتی نسبت به علی بود که مرحوم مطهری آن را نمی پسندید و به گفته بهشتی : گاهی هم کار ایشان ( مطهری ) با من به اینجا می رسید که می گفت تو    ( نسبت به افکار شریعتی ) آسان گیری می کنی چرا در معیارهای مکتبی سختگیر نیستی ؟ ۳

و وقتی دکتر بهشتی در معرض سوالات و انتقادات درباره شریعتی قرار می گیرد می گوید : مواضع من در برابر دکتر شریعتی و کارهای او موضع بهره برداری صحیح است نه لگدکوب کردن نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن بلکه حسن استفاده از سرمایه ای در خدمت هدفی ۴

 

۱٫ دکتر عبدالکریم سروش درباره نقش تاثیر گذاری شریعتی بر حوزه های دینی می گوید : مهمترین کاری که مرحوم شریعتی کرد این بود که حوزه های دینی و علمی ما را به اندیشیدن نسبت به سوالات جدید متوجه و بلکه مکلف کرد سوالاتی که تا قبل از او نسبت به انها حساسیت نشان نمی دادند . کتاب نوگرایی دینی ( گفتگوی حسن یوسفی اشکوری با دکتر سروش ) از انتشارات قصیده چاپ دوم سال ۱۳۷۸ ص ۱۱۱

۲٫ همان ص ۱۵

۳٫ همان ص ۳۰

۴٫ همان ص ۶۴

 

بروز جناح بندی در مدرسه حقانی را باید ناشی از نفوذ اندیشه شریعتی حتی در محافل سنتی دانست . علی که از همه سو آماج حملات و افتراها و دشمنیها قرار گرفته بود به خاطر طرح مسائل جدی و نو در عرصه دینی و دردمندی و اخلاص در بیان نیازهای نسل و عصر ، کم کم هوادارانی۱ در گوشه و کنار محافل سنتی و حوزه های دینی ایران پیدا می کرد و به یکی از سوژه های اصلی در منازعات مذهبی بین موافقان و مخالفان خود تبدیل شده بود و اکنون بعد از قطب بندی در حسینیه ارشاد و تعمیق یافتن شکاف بین روحانیون و غیر روحانیون ، هیئت مدیره و هیئت مشورتی ، مکلا و معمم ، نوبت به مدرسه حقانی و دیگر مدارس و محافل سنتی و مذهبی رسیده بود . این شکاف در درسه حقانی در دو چهره روحانی جلوه گر شده بود : دکتر بهشتی و مصباح یزدی (( روابط آقای مصباح و مرحوم بهشتی که طی سالهای ۳۷ به بعد در قم و بعدها تا رفتن شهید بهشتی به آلمان و بازگشت ایشان در سال ۱۳۴۹ بسیار صمیمی بود به تدریج در این وقت تیره گردید . شهید بهشتی مدافع مشروط اندیشه های شریعتی و آقای مصباح مخالف مطلق بود . در این زمینه نقد و ایرادهایی نیز میان آنان رد و بدل شد . بخشی از انتقادات آقای مصباح نسبت به شریعتی در بحث خاتمیت بود ))۲ .

مرحوم بهشتی درباره حسینیه ارشاد و نقش شریعتی در طرح مسائل نوین و بازتاب آن در مدرسه حقانی می نویسد : پیرامون دکتر و کار او و افکار او و کتاب های او و سخنرانی های او و حسینیه ارشاد جنجالی بود ، خوب ، این جنجال بر سر ما هم می ریخت . مدام از ما می پرسیدند درباره دکتر چه نظری داری ؟ درباره کتاب های او چه می گویی ؟ من هم معمولا با صراحت بیان می کردم که دکتر یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است ، خطا و اشتباه و لغزش در کار او هست و نمی تواند نباشد . اما هیچ کس حق ندارد به خاطر این اشتباه ها و لغزش ها ، ارزش های عالی و سازنده او را نادیده بگیرد چه رسد به اینکه به او حمله کند۳ .

مکرر گفته بودم آن چیزی که قطعا از اسلام منحرف است روشی است که این آقایان در برخورد با دکتر در پیش گرفته اند . این قطعا ضد اسلام است . این قطعا با آن چیزی که قرآن به ما یاد می دهد که ” فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدا هم الله و اولئک هم اولوالالباب “۴ ناسازگار است۵ .

 

  


۱٫ درباره میزان تاثیر گذاری شریعتی بر طلبه ها و پیدا شدن افرادی به هواداری از وی آقای سید محمد مهدی جعفری می گوید : یک روز در دانشکده الهیات به نزد مرحوم مطهری رفته بودم که آقای سید هادی خسرو شاهی هم آمد . سر صحبت باز شد و آقای خسرو شاهی گفت : آقای مصباح رفته منبر و علیه دکتر شریعتی صحبت کرده طلبه ها گفته اند : به دکتر شریعتی چه کار دارید ؟ آقای مطهری خندید و گفت : بله طلبه ها درست می گویند دکتر شریعتی اشتباه دارد اما نه چیزی که آقای مصباح متوجه شود . شریعتی ان گونه که من شناختم ص ۷۳

۲٫ جریانها و جنبشهای مذهبی سیاسی ایران صص ۱۶۶ و ۱۶۷

۳٫ دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر (( شدن )) دکتر سید محمد حسین بهشتی انتشارات بقعه چاپ اول ۱۳۷۸ ص ۲۲

۴٫ سوره زمر آیه ۱۷

۵٫ همان ص ۲۲


اتخاذ این مواضع از سوی مرحوم بهشتی ، حاکی از تاثیرات شگرف شریعتی بر اذهان و اندیشه های محافل سنتی – مذهبی است۱ . به یاد بیاورید که مرحوم دکتر بهشتی جزو حلقه و یاران استاد مطهری در حسینیه ارشاد بود و همراه با مرحوم مطهری در هنگام قرائت متن اعلامیه کلاسهای شریعتی حسینیه را ترک کرد . اما اکنون در سالهای ۵۳ به بعد مرحوم بهشتی با تعدیل مواضع خود نسبت به علی و افکارش از مواضع مطهری دور شده و به رویارویی با مصباح یزدی بر سر افکار شریعتی می نشیند . شاید دلیل اصلی این تغییر نگرش نسبت به شخص علی و افکار او ، فقر فرهنگی حلقه مطهری نسبت به علی و هوادارانش باشد که در پاسخ به نیازهای نسل تشنه و آرمانخواه و داشتن تلقی درست از شرایط اجتماعی – سیاسی می توانستند با طرح مسائل نو و بدیع جوانان را به اسلام و ایمان و تعهد و مسئولیت و ایثار و اخلاق و مبارزه و … بخوانند .

جذب ۴ الی ۵ هزار دانشجو در کلاسهای علی و ایجاد شور و التهاب ایمانی – انقلابی در بین جوانان و دانشجویان ، حساس شدن محافل سنتی – حوزوی به اندیشه های نو و ابتکاری علی آزاد کردن نیروها جهت مبارزه با رژیم شاهنشاهی پهلوی ، بسته شدن حسینیه ارشاد و … همگی می توانست برای افرادی که دستی در کار دارند نشانه هایی ملموس و شناخته شده از اصالت ، انگیزه و پایداری و اهداف دست اندرکاران آن باشد . و همین تاثیرات شریعتی بر روی افراد بود که مرحوم دکتر بهشتی می گفت : دکتر شریعتی از استعدادها و قریحه های سرشار ، پرارزش و پرخروش زمان ماست .اجازه دهید نگویم “بود” چون او زنده است ۲.

همین تغییر نگرش مرحوم دکتر بهشتی نسبت به علی بود که مرحوم مطهری آن را نمی پسندید و به گفته بهشتی : گاهی هم کار ایشان ( مطهری ) با من به اینجا می رسید که می گفت تو    ( نسبت به افکار شریعتی ) آسان گیری می کنی چرا در معیارهای مکتبی سختگیر نیستی ؟ ۳

و وقتی دکتر بهشتی در معرض سوالات و انتقادات درباره شریعتی قرار می گیرد می گوید : مواضع من در برابر دکتر شریعتی و کارهای او موضع بهره برداری صحیح است نه لگدکوب کردن نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن بلکه حسن استفاده از سرمایه ای در خدمت هدفی ۴

 

 

 

  


۱٫ دکتر عبدالکریم سروش درباره نقش تاثیر گذاری شریعتی بر حوزه های دینی می گوید : مهمترین کاری که مرحوم شریعتی کرد این بود که حوزه های دینی و علمی ما را به اندیشیدن نسبت به سوالات جدید متوجه و بلکه مکلف کرد سوالاتی که تا قبل از او نسبت به انها حساسیت نشان نمی دادند . کتاب نوگرایی دینی ( گفتگوی حسن یوسفی اشکوری با دکتر سروش ) از انتشارات قصیده چاپ دوم سال ۱۳۷۸ ص ۱۱۱

۲٫ همان ص ۱۵

۳٫ همان ص ۳۰

۴٫ همان ص ۶۴

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دکتر بهشتی گفته بود : شریعتی سفره بود و باقی مخلفات

 اما جناح دیگر به رهبری دکتر بهشتی برداشت دیگری از علی و افکار او داشت . دکتر بهشتی به خارج ( آلمان ) سفر کرده بود و از نزدیک موقعیت دانشجویان مذهبی را که در فقر شدید فرهنگی و ایدئولوژیکی به سر می برند مشاهده کرده بود . به گفته خودش : (( در مونیخ ( بچه های مذهبی ) جرات نمی کردند از ترس کنفدراسیونی ها جلسه اسلامی بگذارند ))۲ .

در چنین جو و فضایی بود که افکار علی از تریبون دانشکده ها و حسینیه ارشاد به قاره های اروپا و امریکا دامن کشید و موجب هویت بخشی به طیف وسیعی از نیروهای مذهبی در کنفدراسیون و دیگر محافل دانشجویی شد ، امری که دکتر بهشتی هم بر صحت و درستی آن تاکید داشت و در جلسه ای ضمن صحبت از وضعیت نیروهای مذهبی در خارج کشور به نقش و تاثیر عمده شریعتی در جذب نسل جوان به اسلام در داخل و خارج اشاره می کند :

تمام اینها تاثیرات در جنبش دانشجویی خارج از کشور فراموش شده . و بعد هم نقش عجیب و خلاق و فراگیر مرحوم دکتر شریعتی در این انقلاب و در جذب نسل جوان و اندیشه جوان به اسلام که اصلا از آن یادی نشده و تاثیری که تک تک سخنرانی ها و جزوه های مرحوم دکتر شریعتی در طول این مدت در امریکا و اروپا داشته است . تا قبل از رفتن امام به پاریس بیشتر نوشته ها و سخنرانی ها و نوارهای دکتر غذا و خوراک آنان بود . او مثل سفره بود و بقیه مثل مخلفات سفره . ۳  

 

 

 

۱٫ شریعتی درباره این اتهام می نویسد : پارسال رفتم در یک کنگره بین المللی اسلامی در مکه سخنرانی کنم . متن سخنرانیم را دادم رد کردند و گفتند این ” شیعه غالی ” است و شیعه غالی یعنی شیعه افراطی شیعه ای که درباره علی مبالغه می کند . وقتی خبر دادند که به اتهام شیعه غالی بودن و علی پرست بودن در عربستان سعودی مرا از شرکت در کنگره اسلامی ممنوع کرده اند خدا را شکر کردم که مرا به راهی رانده که : ” در ایران متهم به تسنن هستم و در عربستان متهم به تشیع ! ” و به هر حال اگر راه من درست هم نباشد لااقل به حقیقت نزدیک است از راه کسانی که عادت دارند هم از توبره بخورند و هم از آخور راهی است که می دانم اگر تا اخر عمر تلاش کنم و زندگیم را فدایش کنم نه به عنوان ” بت روشنفکران ” در ان جناح چیزی می شوم و چیزی به دست می آورم و نه به عنوان یک چهره مقدس مذهبی در اینجا . هر دو را از دست می دهم و امیدوارم در این از دست دادنها چیزی به دست بیاورم چیزی که می خواهم م . آ ۲۲ ص ۷۰ 

۲٫ اولین رئیس جمهور ( پنج گفتگو درباره اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران دی ماه ۱۳۵۸ ) به کوشش محمد جواد مظفر از انتشارات کویر سال ۱۳۷۸ چاپ اول ص ۱۳۰

۳٫ همان

 

دکرت بهشتی در اواخر سال ۵۶ به امریکا می رود و چند ماه در این کشور به سر می برد . سپس به اروپا رفته و در مرداد ماه سال ۱۳۵۷ به ایران برمی گردد . وی در جلسه ای در انجمن اسلامی پزشکان در منزل آقای دکتر نوفر تشکیل شده بود گزارشی از سفر خود ارائه می دهد و جمع بندی خود را از وضعیت نیروهای عمده و تاثیرگذار به این صورت بیان می کند :

آن چه که من در خارج دیدم و آن چه که الان در ایران جریان دارد ( رخدادهای خیزش انقلابی مردم در سالهای ۵۶ و ۵۷ ) این را بر روی سه پایه استوار می بینم ، رهبری امام خمینی ، ایدئولوژی دکتر شریعتی و اقدامات مسلحانه ی مجاهدین۱ .

مصطفی تاج زاده هم که در آن سال ها در امریکا تحصیل می کرد درباره نقش مهم و تاثیرگذار شریعتی بر محافل خارج از کشور می گوید :

از صد کتابی که ما در امریکا تجدید چاپ می کردیم ، نود تای آن کتابهای دکتر شریعتی بود . من آمار دقیق را به یاد ندارم ولی از کتابهایی که روی میز دانشگاه می گذاشتیم جز کتابهای مرحوم شریعتی ، پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی و چند کتاب از بازرگان کتاب دیگری وجود نداشت . در مجموع فضای فکری بچه های جوان در اختیار شریعتی بود۲ .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

 

دکتر شریعتی از نگاه شهید بهشتی

مرحوم دکتر علی شریعتی به گفته شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی:

«در توسعه و تقویت شور انقلابی جامعه ما، به خصوص نسل جوان تاثیر بسزایی داشت و توانست قلب و احساس و ذهن جوانها را برای درک پیامهای امام، آماده‌تر و به فهم و پذیرش این پیامها نزدیک کند.” از این رو بررسی گذرای دیدگاههای او که از قضا فاصله چندانی از سالروز شهادتش نداریم، از زبان اندیشمند متعهد و مجتهدی که از نزدیک با وی آشنا بود، شنیدنی است. آنچه در این نوشتار که تلفیقی از دو مصاحبه از کتاب «بهشتی، سید مظلوم امت» است، برمی‌آید، انصاف، اعتدال، حسن ظن، آگاهی ژرف و باز هم انصاف در داوری و پرهیز از مد نظر قرار دادن پسند روزگار و مصلحت‌های صنفی است.

در این نوشتار ضمن آنکه با اندیشه مرحوم شریعتی آشنا می‌شویم، از منش و بینش مرحوم بهشتی نیز تا حدودی آگاه می‌گردیم که همواره سخت به آن نیازمندیم.

شهید آیت الله بهشتی

آشنایی شما با دکتر شریعتی از چه زمانی آغاز می‌شود؟

نخستین آشنایی من با مرحوم دکتر شریعتی مربوط می‌شود به سال ۱۳۴۹، در تابستان آن سال در مشهد با آقای خامنه‌ای و مرحوم دکتر شریعتی و بعضی از آقایان چند جلسه داشتیم و پیرامون مسائل ونیازها صحبت می‌کردیم و در همان مواقع عده‌ای از افراد علاقه‌مند به تنظیم مواضع فکری اسلامی جلساتی می‌داشتند و خلاصه کارشان را در مجموعه‌ای تنظیم کرده بودند. در آن مجالسی که داشتیم، گاهی هم پیرامون دین بحث و صحبت می‌شد؛ ولی به طور عمده با دکتر پیرامون حرکت اسلامی و جنبش اسلامی و نیازهای آن و شرایطی که جنبش در آن موقع داشت و همچنین آینده جنبش گفتگو می‌کردیم. جلسات خوب و سودمندی بود. از آن به بعد باز جلسات گفتگو و بحث بود، مخصوصاً زمانی که دکتر به تهران آمدند ودر اینجا گاهی فرصتهایی برای تبادل نظر و گفتگو پیش می‌آمد.

نظرتان را در مورد طرز تفکر و عقاید دکتر شریعتی بفرمایید؟

مرحوم دکتر شریعتی یک قریحه سرشار و اندیشه پویا و جستجوگر و یک اندیشه ناآرام بود؛ اندیشه‌ای که همواره در پی فهمیدن و شناختن بود. مایه‌های اصلی این اندیشه یکی معارف اسلامی بود که دکتر در خانه پدرشان و در شهر مشهد با آنها آشنا شده بود؛ آشنایی بیش از یک جوان معمولی و در سطحی بالاتر، و مطالعاتی که در زمینه ادبیات و جامعه‌شناسی در رابطه با فرهنگ غربی و اروپایی داشت. خصوصیت دکتر این بود که هویت و اصالت خود را در این مطالعات گم نکرده بود و دچار از خودبیگانگی نگشته بود. پیدا بود که در طول سالها مطالعه و تحصیل در زمینه جامعه‌شناسی و معارف غربی، شیفته و دلباخته مطلق فرهنگ غربی نشده بود، بلکه اصالت فرهنگ غنی اسلام همواره برای او جاذبه نیرومند داشته و همین امتیاز سبب شده بود که دکتر بتواند با حفظ خویشتن خویش و هویت خود در یک سیر و سلوک فکری و معرفتی، گامهای بلندی به جلو بردارد و نتایج جالب و زیبا و ارزنده‌ای را به دست آورد.

یک استعداد سرشار، یک قریحه دانا در یک چنین حرکت و پوشش سازنده، خود به خود درباره مسائل مختلف نظر می‌دهد و چه بسا نظراتش در مورد یک مسئله در زمانهای مختلف، گوناگون می‌شود. نخستین چیزی که از این بابت به ذهنم مانده، مطلبی است که دکتر در کتاب «یاد و یادآوران» بیان این است که چگونه دکتر شریعتی در یک سال که به حج مشرف می‌شود و در مراسم حج می‌بیند که عده‌ای از حجاج شیعه در عرفات و مواقف دیگر حج، به یاد امام حسین هستند، زیارت وارث می‌خوانند، زیارت عاشورا می‌خوانند، در برخورد با این جریان اول بار این مطلب به ذهنش می‌آید که: «آیا اینجا در این کنگره عمومی مسلمانان جهان، بجاست که شیعه آن آهنگ و آرمان ویژه خودش یعنی حسینی بودن را مطرح می‌کند؟ آیا بهتر نیست که آنجا شیعه مثل دیگر مسلمانان همان دعاها و دیگر مناسک عمومی اسلام را به جای آورند؟»

و سال بعد وقتی دوباره مشرف به حج می‌شود و همین مناظر را می‌بیند، یکمرتبه متوجه می‌شود که عجب، حقیقت این است که مراسم پرشکوه حج، یک ظاهر و جسم است که باطن و روح آن در حسینی اندیشیدن و حسینی زیستن است؛ بنابراین توجه به امام حسین به هر صورت در مواقف مختلف حج، یعنی توجه به روح این مناسک و عبادت بزرگ و در پیوند همه عبادتها، ولایت و امامت. ذهنش متوجه می‌شود که اگر حج، این مراسم بزرگ و باشکوه در خدمت خلافت اموی و عباسی و زمامداران طاغوتی قرار گیرد، حقی است که باطل از آن بهره‌برداری می‌کند؛ اما اگر همین مناسک حج در راستای امامت حسین و حسینیان قرار گیرد، آن وقت حقی است که یک حق پرشکوه‌تر با آن همراه است؛ بنابراین به نظرش می‌آید که بسیار بجاست که در همانجا در همان مواقف، دلها متوجه کربلای امام حسین باشد و از زیارتهای مربوط به امام حسین خوانده شود که در آن زیارتها از شهادت و امامت حسینی یاد بشود و دل و جان و ضمیر حج‌گذاران با روح حج که امامت حسینی باشد، تجدید عهد می‌کند؛ یعنی سال قبل به نظرش می‌رسد که این کار نابجاست، حالا سال بعد به نظرش می‌رسد که نه تنها بجاست، بلکه ضرورت حفظ محتوای راستین حج است و در این رابطه است که یک سخنرانی می‌نماید که به صورت این کتاب منتشر می‌‌شود؛ یعنی چگونه باید همیشه به یاد حسین و حسینیان بود.

یک اندیشه پویا و جستجوگر همیشه از این گردشها و چرخشهای ۱۸۰ درجه‌ای دارد و دکتر شریعتی یک چنین اندیشه‌ای بود در رابطه با مسائل بسیار. خودش یک بار درباره مارکس می‌گوید که: «وقتی می‌گویید مارکس چه گفت، بگویید مارکس در چه سال، مارکس مانیفست سال ۱۸۴۸ یا مارکس سال ۱۸۷۰ یا بعد!» بنابراین در ذهن و اندیشه‌اش توجه داشته که برای انسانهای جستجوگر در رابطه بامسائل مختلف در طول زمان نظرات مختلف پیدا می‌شود.

حالا او از مارکس سخن گفته، من می‌خواهم بگویم که در تاریخ فقهمان، فقهای برجسته‌ای داریم که آنها نیز دارای ذهن نقاد و پدیده‌ای سرشار و اندیشه‌ای پویا بوده‌اند. علامه حلی و شیخ طوسی دو فقیه معروف هستند و هر دو دارای کتابهای فراوان، و ما می‌بینیم که در مورد یک مسئله فقهی، علامه حلی در کتابهای مختلف، فتاوی گوناگون دارد؛ یعنی اندیشه‌اش پویاست و عجیب این است که گاهی در یک کتاب فقهی یک مسئله برحسب نیاز در دو جا مطرح شده، یک بار در آغاز آن کتاب و یک بار در پایان آن کتاب، و علامه تا کتاب را به آخر نرسانده، دارای یک برداشت جدید می‌شده و درباره همان مسئله در پایان کتاب در اواخر کتاب یک فتوای جدید می‌دهد. این ویژگی اندیشه‌های پویا و پرتوان است و دکتر اندیشه‌ای پویا و پرتوان داشت و از آنچه در رابطه با دکتر می‌توانم بگویم، دو نکته است: یکی اینکه بر حسب برخوردهایی که داشتیم و تا حدی که شنیده و یا نوشته‌هایش را خوانده‌ام، دکتر همواره رو به اصالت اسلامی پیش می‌رفت؛ یعنی هر چه جلو می‌رفت، به اصالت اسلامی نزدیکتر می‌شد و دوم اینکه برعکس آنچه گاهی درباره او گفته می‌شد که «آدمی است که حرف دیگران را نمی‌پذیرد»، او حرفهای مستند و منطقی «افرادی که صاحب‌نظر بودند، می‌شنید و گوش می‌داد و می‌پذیرفت به شرط آنکه آن طرف در آن سطح و در آن حد از قدرت فکری و قدرت تحلیل باشند که بتوانند مشکلی را برای او بگشایند و مطلبی را برایش بازنمایند.

نظر روحانیت مبارز از دیرباز نسبت به دکتر شریعتی چه بود؟

نظر روحانیون در مورد دکتر چند دسته بود: یک دسته کسانی که دکتر را به عنوان یک تحصیلکرده و روشنفکر در خط دفاع از اسلام می‌دانستند و او را ارج می‌نهادند و کار او را خدمت می‌دانستند؛ دسته دیگر کسانی که به دلیل اشتباهات قابل ملاحظه‌ای که در برداشتهای اسلامی دکتر بود و در عین آنکه کار او را ارج می‌نهادند، سخت انتقاد می‌کردند؛ اما انتقادی منصفانه و سازنده؛ یک دسته هم کسانی بودند که چون از دور با دکتر برخورد می‌کردند، نسبت به او آن بینش گروه اول و دوم را نداشتند، به طوری که در روحانیون مبارز نیز در رابطه با دکتر برداشتهای گوناگون بود.

ویژگیهای دکتر شریعتی در چه چیزهایی بود؟

دکتر مردی سخت‌کوش، پرتلاش، پرکار، پراحساس و یک انسان به راستی هنرمند بود، و این جنبه هنری در قلمش و نوشته‌هایش به خوبی مشهود است؛ یک اندیشه پرجهش بود و این جهشها به خوبی در نوشته‌ها و گفتارش مشهود است، به راستی علاقه‌مند بود به اینکه دور از تأثیر فرهنگ غرب و شرق در سرزمین ما یک جنبش و انقلاب اصیل در پرتو اسلام و براساس تعالیم اسلام به‌وجود بیاید و به این کار سخت عشق می‌ورزید و علاقه داشت و به نسل جوان بسیار بها می‌داد و با رنج و درد نسل جوان خوب آشنا بود و می‌توانست بیانگر آرمانها و آرزوها و رنجها و دردها باشد و به هرحال یک سرمایه ارزنده بود. البته همان‌طور که گفتم دکتر یک پوینده و جوینده بود که در راه پویش و جویایی‌اش در برداشتهای اسلامی و اجتماعی‌اش در مواردی اشتباهات قابل‌ملاحظه‌ای داشت و لازم است در رابطه با خواندن آثار دکتر به این نکات توجه شود.

دکتر شریعتی قریحه‌ای سرشار، ذهنی تیز و اندیشه پویایی بود. درباره انسان بیش از هر چیز دیگر کوشیده بود و این اندیشه را در رابطه با اسلام و ادیان الهی و در رابطه با آنچه فلاسفه و جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان متفکر دیگر آورده‌اند و گفته‌اند، دنبال کرده و به نتایج مورد علاقه‌اش رسیده بود.

به نظر من دکتر شریعتی تجلی یک پویش و یک حرکت بود. یک حرکت تند و تیز، یک حرکت پرنشیب و فراز، یک حرکت تحول‌دار. در سخنانش، نوشته‌هایش و کتابهایش این تحول و نشیب و فراز را به خوبی می‌شود احساس کرد. در عین حال یک قریحه سرشار و یک ذوق بدیع بود.

نوشته‌هایش، کلماتش، جملاتش، اسلوب نگارشش، اسلوب سخنش و کیفیت برخوردش با مسائل و با جامعه خود از ابداع فراوان برخوردار بود. تازه‌آفرینی و نوآفرینی یکی از ویژگی‌های برجسته دکتر بود.

از آنجا که دکتر یک پویش و یک حرکت بود، طبیعی است که در اندیشه‌ها و کارهایش موارد متعددی وجود داشت که از دیدگاه صاحبنظران اسلامی مردود بود و یا حتی پایه‌های اصیلی نداشت. به همین دلیل هم در موارد زیاد حساسیت‌هایی در برابر گفته‌ها و نوشته‌هایش به وجود می‌آمد، البته نه از جانب کسانی که نگرش سطحی نسبت به اسلام دارند، بلکه از جانب صاحبنظران ژرف‌نگر اسلام؛ ولی آنچه درباره دکتر باید همیشه منصفانه داوری شود، نقش مؤثر او بود در بازگشت نسل جوان به خویشتن و اسلام خویشتن. اینکه این نسل بار دیگر هویت خودش را در اسلام باز بیابد. کارها و آثار دکتر در بازگشت نسل جوان به خویشتن اسلامی خویش، بسیار مؤثر بود و بسیاری از گروه‌ها و قشرها از مجرای گفته‌ها و نوشته‌ها و دیدهای او موفق شدند که به خویشتن اسلامی خویش بازگردند.

دکتر شریعتی با آثار فلاسفه اسلامی از قبیل بوعلی سینا، خواجه نصرالدین طوسی، ملاصدرا، میرداماد و… آشنایی سیستماتیک نداشت؛ یعنی این کتابها را به صورت درس نخوانده بود و حتی به صورت پیوسته هم مطالعه نکرده بود که مثلاً آثار بوعلی سینا یا ملاصدرا و یا لااقل اشارات و شفای بوعلی را و اسفار ملاصدرا را، یا حتی آثار ارسطو و افلاطون را که مربوط به قبل از اسلام است، مانند آن کسانی که در فلسفه مطالعه می‌کنند، مطالعه کرده باشد؛ ولی از طریق نوشته‌های دیگر با اندیشه‌های این متفکران بزرگ آشنایی به هم زده بود. در مطالعات جدیدش، یعنی مطالعات پیرامون آثار اندیشمندان غرب، آشنایی خوبی به دست آورده بود و در آن زمینه مطالعات ایشان بی‌واسطه‌تر بود. با قرآن، نهج‌البلاغه و آثار دیگر اسلامی، مقداری آشنایی مستقیم و مقداری آشنایی از طریق کتابهای دیگر پیدا کرده بود و از این مجموعه در ذهن نقاد و پر شعله خودش توانسته بود یک گداخته جدیدی به وجود بیاورد که دارای گرما و جاذبه و اثر خاصی بود. بعد هم کوشیده بود مقداری بافتهای فرهنگی و اجتماعی جامعه اسلامی ایران را بشناسد و همچنین درباره کل جامع بشری بیندیشد. دکتر توانست از مجرای شعر و ادب، با اندیشه‌های فلاسفه و عرفای اسلامی آشنایی خوبی پیدا کند و به هر حال از این جغرافیا یک نگرش گسترده داشته باشد. گستردگی در نگرش، در آثار دکتر مشهود است.

تأثیر دکتر شریعتی را در انقلاب تا چه حد می‌بینید؟

دکتر در توسعه و تقویت شور انقلابی جامعه ما به خصوص نسل جوان تأثیر بسزائی داشت و توانست قلب و احساس و ذهن جوانهای ما را برای درک پیامهای امام آماده‌تر و به فهم و پذیرش این پیامهای انقلابی نزدیک‌تر کند. توانست پیوند میان نسل جوان و روحانیت مسئول و متعهد را در یک راستای انقلابی برای نسل جوان قابل فهم‌تر کند و به هرحال کار دکتر به خصوص در آن سالهای ۴۹، ۵۰ تا ۵۷ چه در داخل ایران و چه در خارج ایران روی جوان‌های ما اثر مثبت فراوان داشت.

نقاط مثبت و منفی در اندیشه و مشی شریعتی کدامند؟

دکتر در بعضی از برداشتهایش از آیات قرآن و روایات شیوه‌ای را دنبال می‌کرد که ما آن شیوه را شیوه اصحاب رای می‌گوییم؛ یعنی شیوه کسانی که می‌کوشند تا یک عبارت را مطابق با اندیشه دلخواهشان بکنند. این شیوه پرآسیب و خطری است. در قسمتی از نوشته‌های دکتر که سالها پیش مطالعه می‌کردم، حاشیه آن نوشته‌ها از این یادداشت‌ها به طور مکرر نوشته‌ام که دکتر در اینجا یک اندیشه‌ای را دوست داشته دلش می‌خواسته که این اندیشه، اندیشه مستند اسلامی باشد. بعد رفته و این آیات یا روایات را پیدا کرده و خواسته آنها را طوری معنا کند که سند اسلامی اندیشه‌های دلخواه خودش باشد! ما به طور کلی این شیوه را شیوه صحیحی نمی‌دانیم و معتقدیم که انسان وقتی می‌خواهد دنبال اسلام‌شناسی برود، می‌تواند با اندیشه‌های گوناگون برای فهم قرآن برود؛ ولی وقتی دنبال فهم قرآن رفت تحقیق کند که قرآن کدام اندیشه را تأیید می‌کند، بعد بگوید که اندیشه قرآنی این است، ولو این اندیشه برای خودش اندیشه‌ای که از لحاظ استدلال و عقل قابل پذیرش باشد، نباشد. انسان اگر بخواهد اسلام‌شناسی بکند، باید بدون پیشداوری به سراغ اسلام برود. هرچند که درباره همه مکتبها همین‌طور است، به خصوص اسلام که مکتب وحی است دقیق‌تر می‌باشد.

در مواردی که حالا متأسفانه سالها فاصله شده و نمونه‌هایش یادم نیست، اما در آن کتاب یادداشت کرده‌ام. دکتر به نظر می‌رسید که این طور باشد و در دیدارهای مأنوس کننده‌ای که گهگاه با مرحوم دکتر شریعتی داشتیم، این نکات را با صداقت و صراحت و برادرانه با ایشان در میان گذاشتم و در ایشان هم مقاومتی ندیدیم. برعکس آنچه در مورد او می‌گویند که یکدنده بود و روی آرایش پافشاری می‌کرد. یادم می‌آید که یک‌بار مفصل با ایشان صحبت کردم و ایشان پذیرا بودند. برادر عزیزمان آقای خامنه‌ای در مورد دیگری نقل کردند که درباره موضوعی با دکتر بحث کردند و ایشان پذیرا بودند؛ بنابراین طبیعی است که یک انسان جستجوگر و کاوشگر و پوینده باید واقعاً آماده پذیرش آن چیزی باشد که به پویش و کاوش سالم او کمک کند. این ضعف در کارهای دکتر بود؛ اما چنین نبود که ایشان در برابر تذکرات و یادآوریها و بحثهای بی‌غرض، خالص و روشنگری که می‌توانست به برطرف کردن این نقص و این ضعف کمک کند، مقاومت لجوجانه داشته باشد. من دکتر را حتی یک‌بار هم این‌طور ندیدم.

بنابراین کسانی که آثار دکتر را مطالعه می‌کنند، لازم است به این نکته توجه داشته باشند که در موارد متعدد دکتر روی ذوق و قریحه خودش برداشتی که آسیب و زیان همراه دارد، برای اینکه صحیح این است که انسان وقتی می‌خواهد بداند که قرآن چه می‌گوید، درست باید دقت کند که عبارت قرآن چه می‌گوید، صرف‌نظر از اینکه این برداشت با برداشت خودش یکی باشد، موافق باشد، یا موافق نباشد. جنبه‌های مثبت کار دکتر خیلی زیاد است انصافاً دکتر درخششی در تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب بود.

من آنچه از دکتر تقدیر و ستایش می کنم، این است که دکتر را جستجوگری یافتم که اگر با زبان روشن و منطق بی‌غرضانه با او صحبت می‌کردی، آماده آن بود که در نظراتش در ساخته‌های پیشینش تجدیدنظر کند و این خود یک بعد زیبا و متعالی از هر انسان است؛ زیرا حق و حق‌پرستی هم از نکته‌های بارز اسلام است. چرا جامعه ما به جای استفاده مثبت از چهره‌ها و سرمایه‌هایش، سراغ انگ‌زدنهایی می‌رود که به این استفاده مثبت ضرر می‌زند؟ این شیوه را شیوه‌ای که من از اسلام آموخته‌ام، نیست و آن را نمی‌پسندم.

من معتقدم از دکتر و بسیاری سرمایه‌های علمی دیگر می‌توان استفاده مثبت و سازنده کرد و این نکته‌های ابهام را مانع استفاده سازنده قرار نداد. باز هم تاکید می‌کنم که مطالعه‌گران آثار دکتر باید توجه داشته باشند دکتر یک شدنِ تیز و تند است و خود دکتر در یکی از سخنرانی‌هایش این مسئله را درباره عده‌ای از متفکران غیرمسلمان دارد. وقتی می‌خواهد بگوید مارکس چه می‌گفت باید بگویید مارکس کی؟ مارکس زمان نوشتن ما نیست؟ مارکس چه سنی موردنظر است؟ خود او هم روی این مسئله تکیه داشت که: «وقتی می‌گفتند مارکس چه می‌گفت، باید می‌گفتند کی چه می‌گفت؟»

به طور کلی باید بگویم مطالعه‌گرهای ما لازم است قبلاً با یک مجموعه منقح که انطباقش با تعالیم اسلامی روشن باشد، آشنا شوند، یک برداشت جمعی از اسلام داشته و سپس به دنبال این نوشته‌های پرنشیب‌و فراز بروند. والا ذهنشان در این نشیب‌و ‌فرازها گم می‌شود و به این آسانی‌ها نمی‌توانند به یک برداشت شکل یافته از اسلام برسند.

من به انتخاب نسل جوان اعتقاد داشته و دارم. این نسل را یک نسل پیشرفته احساس می‌کنم حدود ۳۵ سال یا بیشتر است که با این نسل همیشه پیوند فکری و ذهنی داشته و دارم. معتقدم که خداوند در این مملکت گنجینه‌های استعداد سرشار آفریده و این گنجینه‌های سرشار واقعاً سرمایه‌های بزرگ آینده هستند. چه ذوقها، چه قریحه‌ها و چه فکرهای عمیق تجزیه و تحلیل، هم قابل تحسین است. بنابراین امید فراوان دارم که این نسل با آنچه می‌خواند، یا آنچه می‌شنوند و آنچه می‌گوید، راهگشای توده‌های مردم و مستضعف و راهگشای کل بشریت باشد. باید بگویم نسل جوان بسیار مایه امید آینده ما هستند و به این نسل سفارش می‌کنم مواظب باشند که در هیچ جریانی غرق نشود. خویشتن خویش را بشناسد و با حفظ هویت اصلی خود این حرکت سازنده پرشتاب را ادامه دهند.

منبع: روزنامه – اطلاعات – تاریخ شمسی نشر ۰۶/۰۴/۱۳۸۸ / نشر از اِنی کاظمی