معشـــوق ِ شاعرها

  معشــــــــوق ِ همه شاعر های قدیم ما گوئی یک نفر بوده است و آن یک نفر هم سیمین عذارِ ِخوش حرکات ِابرو کمندی بوده است که فقط به درد بوس و کنار می خورده است و عرق خوری و همین و مصرف اصلیش هم این بوده است همان کنار آب غالش بگذاریم و بشتابیم بطرف ممدوح ! تخلص یعنی همین! در غزل صرف غیر مدحی هم یک « عروسک قشنـــگ » است با زیبـــــائی...