facebook
سیگاری بر لب ، سری بر دو دست،..
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

«سیگاری بر لب ، سری بر دو دست نگاهی به گوشه ای میخکوب، اندیشه ای غرق در اعماق دور رنج ها، دلی سرشار از درد، لبخندی بیزار ، چشمانی بی […]

سیگاری بر لب ، سری بر دو دست،..
مقدمه ی کتاب کویر شریعتی
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

این «بث الشکوی ها » نه کتاب است و نه مقالات ، « صمیمانه ترین نامه ها نامه هائی است که به” هیچ کس” می نویسم» و «سخنی از حقیقت […]

مقدمه ی کتاب کویر شریعتی
روح خویشاوند
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می […]

روح خویشاوند
عصیان
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

نمی دانم چه آتشی ست ! احساس می کنم که تیغه ی ناپیدا و ناشناسی دیواره های درونم را میتراشد ، احساس می کنم از درون فرو می ریزم متلاشی […]

عصیان
کویر :مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل
۱ام خرداد، ۱۳۹۰

شریعتی: من دوست ندارم که در آبادی ، کسی از کویر گفتگو کند، کویر کتاب مجلسی نیست مثل این است که کسی با «لباس زیر»، که در «اندرون» می پوشد […]

کویر :مثنوی من ، چو قران مدل هادی بعضی ؛ بعضی را مضل
خدایا تو قلب بیگانه را می شناسی
۳ام مهر، ۱۳۸۹

خدایا تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی . . دکتر شریعتی

خدایا تو قلب بیگانه را می شناسی