آنچه در کویر میروید، خیال است..

…آن چه در کویر می روید، گز و تاق است. این درختان بی باک صبور و قهرمان که علی رغم کویر، بی نیاز از آب و خاک و بی چشم داشت نوازشی و ستایشی و از سینه خشک و سوخته کویر به آتش سر می کشند و می ایستند و می مانند،

آنچه در کویر میروید، خیال است.. سخنان کوتاه كويريات (کویر) هبوط   enikazemi

هریک ربّ النّوعی بی هراس، مغرور ، تنها و غریب. گویی سفیران عالم دیگرند که در کویر ظاهر می شوند. این درختان شجاعی که در جهنم می رویند، اما اینان برگ و باری ندارند، گلی نمی افشانند ،ثمری نمی توانند داد. شور جوانه زدن و شوق شکوفه بستن و امید شکفتن، در نهاد ساقه شان یا شاخه شان می خشکد، می سوزد و در پایان به جرم گستاخی در برابر کویر، از ریشه شان بر می کنند و در تنورشان می افکنند.

و …این سرنوشت مقدر آنهاست. بید را در لبه استخری، کناره جوی آب قناتی، در کویر می توان با زحمت نگاه داشت. سایه اش سرد و زندگی بخش است. درخت عزیزی است اما همواره بر خود می لرزد. در شهر ها و آبادی ها نیز بیمناک است، که هول کویر در مغز استخوانش خانه کرده است.

اما آنچه در کویر زیبا می روید، خیال است. این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می کند، می بالد و گل می افشاند و گل های خیال، گل هایی همچون قاصدک، آبی و سبز و کبود و عسلی…هریک به رنگ آفریدگارش ، به رنگ انسان خیال پرداز و نیز به رنگ آنچه قاصدک به سویش پر می کشد و به رویش می نشیند.

آنچه در کویر میروید، خیال است.. سخنان کوتاه كويريات (کویر) هبوط   enikazemi

خیال_این تنها پرنده نامرئی که آزاد و رها همه جا در کویر جولان دارد_ سایه پروازش تنها سایه ایست که به کویر می افتد و صدای سایش بالهایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان می دهد و آن را ساکت تر می نماید. آری، این سکوت مرموز و هراس آمیز کویر است که در سایش بالهای این پرنده شاعر سخن می گوید. کویر انتهای زمین است، پایان سرزمین حیات است. در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم و از آن است که ماورا’ اطّبیعه را _ که همواره فلسفه از آن سخن می گوید و مذهب بدان می خواند _ در کویر به چشم می توان دید، می توان احساس کرد و از آن است که پیامبران همه از اینجا برخاسته اند و به سوی شهرها و آبادی ها آمده اند.<< در کویر خدا حضور دارد >> این شهادت را یک نویسنده رومانیایی داده است که برای شناختن محمّد (ص) و دیدن صحرایی که آواز پر جبرئیل همواره در زیر غرفه بلند آسمانش به گوش می رسد و حتی درختش، غارش، کوهش، هر صخره سنگ و سنگ ریزه اش آیات وحی را بر لب دارد و زبان گویای خدا می شود، به صحرای عربستان آمده است و عطر الهام را در فضای اسرار آمیز آن استشمام کرده است. در کویر بیرون از دیوار خانه ، پشت حصار ده دیگر هیچ نیست. صحرای بیکرانه ی عدم است ک خوابگاه مرگ و جولانگاه هول. راه، تنها به سوی آسمان باز است. آسمان کشور سبز آرزو ها، چشمه مواج و زلال نوازش ها، امید ها، و…انتظار، انتظار… سرزمین آزادی، نجات، جایگاه بودن و زیستن، آغوش خوشبختی، نزهتگه ارواح پاک، فرشتگان معصوم، میعاد گاه انسان های خوب، از آن پس که از این زندان خاکی و زندگی رنج و بند و شکنجه گاه و درد ، با دست های مهربان مرگ نجات یابند.

شب کویر این موجود زیبا و آسمانی که مردم شهر نمی شناسند. آن چه می شناسند شب دیگری است، شبی است که از بامداد آغاز می شود. شب کویر به وصف نمی آید. آرامش شب که بی درنگ با غروب فرا می رسد_ آرامشی که در شهر از نیمه شب، در هم ریخته و شکسته می آید و پریشان و ناپایدار_ روز زشت و بی رحم و گدازان و خفه ی کویر می میرد و نسیم سرد و دل انگیز غروب، آغاز شب را خبر می دهد.

… آسمان کویر این نخلستان خاموش و پر مهتابی که هرگاه مشت خونین و بی تاب قلبم را در زیر بارانهای غیبی سکوتش می گیرم و نگاه های اسیرم را همچون پروانه های شوق در این مزرع سبز آن دوست شاعرم رها می کنم، ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم را که هم چون این شیعه گم نام و غریبش ، در کنار آن مدینه ی پلید و در قلب آن کویر بی فریاد، سر در حلقوم چاه می برد و می گریست. چه فاجعه ای است در آن لحظه که یک مرد می گرید… چه فاجعه ای… …شب آغاز شده است . در ده چراغ نیست. شب ها به مهتاب روشن است و با به قطره های درشت و تابناک باران ستاره، مصابیح آسمان.

… آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم. گرم تماشا و غرق دز دریای سبز معلقی که برآن مرغان الماس پر، ستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند. آن شب نیز ماه با تلالو پر شکوهش از راه رسید و گل های الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین سر زد و آن جاده ی روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست به ابدیت می پیوندد:<< شاهراه علی>>،<< راه مکه>>. که بعد ها دبیرانم خندیدند که : نه جانم، <<کهکشان>> و حال می فهمم که چه اسم زشتی، کهکشان یعنی از آنجا کاه می کشیده اند و این ها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است، شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر، آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاه کش کویر، شاهراه علی، راه کعبه. راهی که علی از آن به کعبه می رود. کلمات را کنار زنید و در زیر آن ، روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا کنید .

و آن تیر های نورانی که گاه گاه ، بر جان سیاه شب فرو می رود، تیر فرشتگان نگهبان ملکوت خداوند در بارگاه آسمانی اش که هرگاه شیطان و دیوان هم دستش می کوشند به حیله، گوشه ای از شب را بشکافند و به آنجا که قداست اهورایی اش را گام هیچ پلیدی نباید بیالاید و نامحرم را در آن خلوت انس راه نیست و سرکشند تا رازی را که عصمت عظیمش نباید در کاسه ی این فهم های پلید ریزد، دزدانه بشنوند. پرده داران حرم ستر عفاف ملکوت، آن ها را با این شهاب های آتشین می زنند و به سوی کویر می رانند. بعد ها معلمان و دانایان شهر خندیدند که : نه جانم ، اینه سنگ هایی هستند بازمانده ی کراتی خرابه و در هم ریخته که چون باسرعت به طرف زمین می افتند ، از تماس با جو آتش می گیرند و نابود می گردند و چنین بود که هر سال یک کلاس بالا تر می رفتم و به کویر بر می گشتم، از آن همه زیبایی ها و لذت ها و نشئه های سرشار از شعر و خیال و عظمت و شکوه و ابدیت پر از قدس و چهره های پر از ماورا’ محروم تر می شدم، تا امسال که رفتم دیگر سر به آسمان بر نکردم و همه چشم در زمین که این جا…

می توان چند حلقه چاه عمیق زد و آن جا می شود چغندر کاری کرد. و دیدار ها همه بر خاک و سخن ها همه از خاک. که آن عالم پر شگفتی و راز، سرایی سرد و بی روح شد ساخته ی چند عنصر و آن باغ پر از گل های رنگین و معطر شعر و خیل و الهام و احساس _ که قلب پاک کودکانه ام هم چون پروانه ی شوق در آن ی پرید _ در سموم سرد این عقل بی درد و بی دل پژمرد و صفای اهورایی آن همه زیبایی ها _ که درونم را پر از خدا می کرد_ به این علم عدد بین مصلحت اندیش آلود : و آسمان فریبی آبی رنگ شد و الماس های چشمک زن و بازیگر ستارگان، نه دیگر روزنه هایی بر سقف شب به فضای ابدیت، پنجره هایی بر حصار عبوس غربت من، چشم در چشم آن خویشاوند تنهای من که کراتی همانند و هم نژاد کویر و هم جنس و همزاد زمین و بدتر از زمین و بدتر از کویر و ماه، نه دیگر میعادگاه هر شب دل های اسیر و چشمه سار زیبایی و رهایی و دوست داشتن، که کلوخ تیپا خورده ای سوت و کور و مرگبار و مهتاب کویر دیگر نه بارش وحی، تابش الهام، دامان حریر الهه ی عشق، گسترده در زیر سر هایی در گرو دردی، انتظاری و لبخند نرم و مهربان نوازشی بر چهره ی نیازمندی زندانی خاک، دردمندی افتاده ی کویر، که نوری بدلی بود و سایه ی همان خورشید جهنمی و بی رحم روزهای کویر . دروغ گو ، ریا کار، ظاهر فریب… دیگر نه آن لبخند سرشار از امید و مهربانی و تسلیت بود، که سپیدی دندانهای مرده ای شده بود که لب هایش وا افتاده است. شکوه و تقوا و زیبایی شور انگیز طلوع خورشید را باید از دور دید. اگر نزدیکش شویم از دستش داده ایم . لطافت زیبایی گل زیر انگشت های تشریح می پژمرد.

منبع : مجموعه اثار شریعتی – هبوط صفحه ۲۵۱ – ۲۵۲ – ۲۵۳

احسان شریعتی و رنجهای پدرش

احسان می گوید : پدرم سالها رنج بی مزد برد و یادنامه ایمان از دست رفته این قوم دگرگون شده را سرود و در پایان رنجش را به باد دادند و انها که نیارستند نام بزرگان شنود و انها که دم اعجازگر مسیح را نخواستند در کالبد مردگان و نابینایان دمید آواره اش کردند و انها که از جهل خلایق کباده علم می کشیدند و از غیبت دین دعوی دین دارند به گناه تشیع علوی تکفیرش کردند و عوام غوغا را بر او بشوراندند و تعصبها کردند که : او مرد رافضی است ، معتزلی مذهب ، سنی است و مخالف اهل بیت . وهابی است بابی است شیعه غالی است نه سنی است و نه … ولی آنها علی رغم تلاشهای زیاد در بدنام کردن پدرم به روش ناپسندانه نوشتن کتاب نقد و بررسیهایی بر آثارش۱ . ولی پس از چندی خودشان عقب نشینی کردند . از آن پس هر کس در مورد اشتباهات دکتر هر آن گونه که دلش می خواست اظهار نظر می کرد وکلی بافیهایی از آن گونه که نه سیخ بسوزد و نه کباب و هر دو طرف را خوش آید و موقعیت و منزلتش از میان نرود . در این میان پدرم که از دیر باز بر طبق عادت خویش این نقدها را می خواند و به بعضی از انتقادات که منطقی به نظر می رسید جواب داده است .

احسان شریعتی و رنجهای پدرش خاطرات زندگینامه یا بیوگرافی طرحی از یک زندگی   enikazemi

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

شریعتی و روشنفکران

 علی شریعتی اندیشمندی بود که روشنفکران عصر او تلاش می کردند نادیده اش بگیرند و اگر هم درباره شخصیت و افکارش اظهار لحیه ای می فرمودند به قضاوت کلی درباره او و اندیشه اش بسنده می کردند. اگر آن روشنفکر چپ گرا بود با ارائه تحلیل صرف طبقاتی پایگاه طبقاتی او را فی الفور تعیین می کرد و مثلا با زدن برچسب بورژوا یا خرده بورژا به وی خیال خود را آسوده می ساخت برخی دیگر شریعتی و اندیشه هایش را در خدمت مناسبات ماقبل سرمایه داری می دانستند و بر این باور بودند که وی از سکوی سنت در برابر مدرنیزاسیون و مدرنیته ، به واکنش ضدی برخاسته است و از این منظر نگاه او را به غرب و مدرنیته ، ارتجاعی و غرب ستیزانه ارزیابی می کردند . فی المثل یکی از همین افراد۱ منتسب به جریان چپ در جلسات پرسش و پاسخ شبهای (( شعر گوته )) وقتی از او درباره شریعتی و اندیشه اش سوال می کنند می گوید : (( رو سیاهم که چیزی از شریعتی نخوانده ام برای این که فکر نمی کردم اندیشه ها و مطالبی که او طرح می کند ربطی به مسائل جامعه داشته باشد ))۲ و در جای دیگر می گوید : (( شریعتی با قوانین تکامل جامعه آشنایی نداشته و … ))۳ 

برخی از این روشنفکران حسینیه ارشاد را پایگاهی می دانستند که رژیم پهلوی به کمک مذهبی ها برپا کرده تا علیه مارکسیسم و اندیشه های مترقی فعالیت کنند و بالطبع به نقش شریعتی در حسینیه ارشاد از همین زاویه نگاه می کردند . اما برخی دیگر که عمیق تر به قضایا می نگریستند بعدها بر تشخیص درست شریعتی و استفاده از نهادهای مذهبی و به ویژه حسینیه ارشاد به خاطر اثرگذاری بر روند تحولات اجتماعی – سیاسی اشاره کرده اند۴ .    

کلی گویی و شعار پراکنی و حکمهای مطلق سیاه و سفید برای این و ان صادر کردن ، خصلت شماری از روشنفکران بود که با دودوتا چهارتای سرانگشتی حساب همه مسائل را می رسیدند و حق هر کس را کف دستش می گذاردند . آقای فریدون آدمیت از این دست روشنفکران است . وی در میزگرد کتاب جمعه در برابر نظر خسرو شاکری که به تشخیص درست دکتر شریعتی در استفاده از نهادهای مذهبی تاکید داشت می گوید :

روشنفکری که از موضع عقلی در جهت تغییر برای ترقی حرکت نکند او را ما روشنفکر نمی گوییم . ممکن است مرد باسوادی باشد یا ممکن است عالم درجه اولی باشد ممکن است نویسنده و نمایشنامه نویس هم باشد و میلیون ها نسخه از کتابش هم به فروش برسد اما روشنفکر نیست . نمونه ای که در اینجا یکی از دوستان ( خسرو شاکری ) ضمن صحبت نام برد ( یعنی شریعتی ) به نظر من از همین مقوله است یعنی نمونه یکی از تاریک اندیش ترین آدم هایی که در این مملکت پیدا شدند۵شریعتی و روشنفکران اسلام شناسی بررسی و نقد ها شریعتی و جامعه شناسی شریعتی و روشنفکری طرحی از یک زندگی   enikazemi

۱٫ باقر مومنی

۲٫ دود اهل قلم . مصاحبه با باقر مومنی ص ۶۵ بی جا بی تا

۳٫ همان ص ۵۷

۴٫ ن . ک به اظهارات آقای خسرو شاکری در میزگرد کتاب جمعه شماره ۶ سال ۵۸ ص ۳۲

۵٫ کتاب جمعه شماره ۶ ص ۳۳

 

اما انها که از خرد مطلق گر عصر روشنگری چند گام جلوتر نهاده اند و دست کم به قابلیتهای میراث دیرینه و کهن سنت ( البته نه پذیرش بی چون و چرا و انفعالی آن ) اذعان دارند به نقش شریعتی در بازخوانی سنت و جذب برخی ارزشهای مدرنیته واقف اند :به نظر من شریعتی یکی از اولین کسانی بود که با داشتن زمینه مذهبی و با حفظ این زمینه مقداری از معارف روشنفکران را هم کسب کردند یعنی در واقع می شود اسم شریعتی و امثال او را روشنفکر متدین گذاشت . این پدیده روشنفکر متدین در جوامع دیگر به هیچ وجه تازگی ندارد . ولی در ایران غالب روشنفکران فکر کردند که روشنفکر باید لزوما غیر متدین باشد . بنابراین امثال شریعتی درست در درون همان شکافی که عرض کردم قرار می گیرند۱.

احسان طبری از تئوریسین های حزب توده ایران در مورد نقش شریعتی در حسینیه ارشاد گفته است :

در بحبوحه قدرت استبداد شاه مخلوع این اندیشمند جوان در حسینیه ارشاد با دادن تعبیری انسان گرایانه و مردم گرایانه از قرآن و اسلام آن را حربه ای برای مبارزه بر ضد قدرت سیطره مند زمان بدل کرد و در این راه دچار عذابهای مهیب تا حد شهادت شد . نکته مهم در تلاش معنوی دکتر علی شریعتی آن است که وی کوشید تا مذهب را به پل رابط مابین اقلیتی که خواستار تحول اجتماعی بود و اکثریتی که از دین تنها مراسم عبادی آن را می فهمید بدل کند و بدین سان به گفته خود او کوشید تا (( جزیره روشنفکران )) را به (( ساحل مردم )) متصل سازد . نکته مهم دیگر در این تلاش معنوی این بود که وی مابین مفهوم خدا ( الله ) و انسانیت ( ناس ) در قرآن هماهنگی شگرفی می دید و این دو مفهوم را از هم جدا نمی دانست چیزی که عمق انسان گرایی او را نشان می دهد . اثر مهم و بزرگ شادروان دکتر علی شریعتی موسوم به حج در واقع حماسه دلاویز انسانیت است که با اندیشه ای ژرف کاو و زبانی شاعرانه نوشته شده۲ .

نورالدین کیانوری دبیرکل حزب توده ایران درباره نقش و اهمیت کار شریعتی گفته است :

ما شریعتی را هم به عنوان مبارزی پرشور و هم به عنوان دانشمندی صاحب نظر ارج می نهیم . در عرصه مبارزه سیاسی آنچه به ویژه روشن بینی اوست که لحظه ای سمت اصلی ضدامپریالیستی مبارزه را رها نکرد و هرگز به فکر سیاست بازی و سازش نیفتاد و به گفته خویش “حسین وار” تا پایان رزمید. شریعتی جامعه بشری را نهادی ثابت که یک بار برای همیشه ساخته شده باشد نمی داند . برای او جامعه در حال تغییر و تکامل است و این تغییر بر خلاف تصور خرافه پرستان در جهت تشدید مداوم ظلم و ستم نیست بلکه با کمک انسان آگاه در جهت تکامل پیش می رود . در نظر شریعتی انسان آگاه به هدفها و وظایفش در مرکز تحول اجتماعی قرار دارد و اوست که باید سرنوشت خود را به دست گیرد و بسازد . شریعتی نبرد طبقاتی را در صورت کلی خود می پذیرد و می گوید : جنگ بین فقیر و غنی است و نه شیعه و سنی و نه علی و عثمان . شریعتی در این جنگ با تمام وجود خود در جانب فقرا و علیه اغنیاست تا جایی که لومومبای مسیحی ، گاندی گاو پرست و سارتر ماده پرست را فقط به عنوان این که طرفدار آزادی و دشمن استثمار و استعمارند و می خواهند در این دنیا برای مردم بهشت درست کنند از شاه عباس و شاه سلطان حسین علوی موسوی به شیعه شبیه تر می داند .

 ۱٫ مصاحبه رادیو بی بی سی . با نجف دریا بندری از کتاب انقلاب ایران به روایت بی بی سی زیر نظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی انتشارت طرح نو سال ۱۳۷۲ چاپ اول ص ۱۷۹

۲٫ برخی مسائل حاد انقلاب ایران از انتشارات حزب توده ایران سال ۱۳۵۸ صص ۵۶ و ۵۷

برای او گاندی صد بار شیعه تر است تا ” آیت اله بهبهانی ” .

شریعتی به ویژه به تمدن اسلامی ایران توجه دارد ولی نه اسلامی که ” به صورت یک موجود منجمد و متحجر درآمده و مسخ شده است ” . نه اسلامی که در ” سنتهای منجمد و خرافه پوچ ” خلاصه می شود بلکه ” اسلام انقلابی ” و ” عدالتخواه ” اسلامی که ” یک رستاخیز به معنی سازنده و تغییر دهنده ” است. تغییری که ” سیر طبیعی و قطعی حرکت تاریخ و جبر زمان ” به سود آن است ۱ .

 کیانوری با نگاهی انتقادی به چند ویژگی دیگر در آثار و اندیشه های شریعتی اشاره می کند :

تصوری که شریعتی از سوسیالیسم دارد با سوسیالیسم علمی منطبق نیست . سوسیالیسم او بیشتر عرصه توزیع را دربرمی گیرد و نه عرصه تولید مناسبات اجتماعی را . شریعتی مردم گراست او انسان را در زمین جانشین خدا و همانند خدا می داند و مفهوم خدا و انسانیت را در مسائل اجتماعی در قرآن هماهنگ و همانند می یابد . شریعتی با مارکسیسم میانه خوبی ندارد او همواره به این آموزش و به سوسیالیسم واقعا موجود با دیده انتقادی می نگرد۲ .

شاهرخ مسکوب از منتقدان و مفسران مشهور جامعه ادبی ما درباره میزبان بی اطلاعی و بی علاقگی خود به مثابه یک روشنفکر ایرانی نسبت به مواضع و فعالیتهای مذهبی ( روحانیون و غیر روحانیون و از جمله شریعتی ) می گوید : من مطلقا بی خبر بودم از آنچه که در بین روحانیون می گذشت . از تمام فعالیتهای فکری و سیاسی مذهبی که در ایران می شد . و اگر هم گاه و بی گاه چیزی می شنیدم برایم جالب نبود سعی می کردم خودم را کنار بکشم . خب آن بی خبری که می گویم در آل احمد از جهتی بود و در شریعتی هم از جهتی ، برای این که شریعتی یک نوع مارکسیسم دست دوم و سوم و مبتذل را مخلوط کرده بود با یک نوع ایدئولوژی مذهبی اسلامی و از تویش یک ملقمه ای درآورد که نتایجش را داریم  می بینیم۳ .   

به زعم آقای مسکوب اندیشه های شریعتی مسبب اصلی روی کار آمدن نظام سیاسی کنونی در ایران است . میزان غفلت و بی اطلاعی روشنفکران از شرایط عینی جامعه و شکافهای آن تا حدی بود که حتی افرادی مانند مسکوب نیز که نگاهی فرهنگی و نه سیاسی صرف به رویدادهای جامعه ایران داشتند از نقش و اثرگذاری شریعتی در ایجاد تحولات و دگرگونیهای اجتماعی – سیاسی عصر شریعتی غافل بودند: از یک سوی قرار داشتن در بی خبری مطلق نسبت به فعالیتهای مذهبی ها ( روحانیون و غیر روحانیون ) و از سوی دیگر متهم کردن شریعتی به روی کار آوردن یک رژیم مذهبی !

در عصر شریعتی روشنفکرانی هم بودند که در پناه (( شبه مدرنیسم )) رژیم پهلوی و انجمن شاهنشاهی فلسفه می خواستند به بهانه حفظ سنت دینی و حکمی ، سنت نظام شاهنشاهی تداوم یابد و تشیع صفوی و سلطنتی در ظل عنایات و توجهات و اشراقات محمدرضا شاه پهلوی شیعه اثنی عشری همچنان برقرار و مستدام بماند :  

 ۱و۲٫ روزنامه کیهان شماره ۱۰۹۹۷ پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۹

۳٫ کارنامه ناتمام ( درباره سیاست و فرهنگ ) علی بنو عزیزی در گفتگو با شاهرخ مسکوب انتشارات نیلوفر سال ۱۳۷۸ چاپ اول ص ۱۵۳

در اوج تبلیغات علیه شریعتی و حسینیه ارشاد یکی از متفکرین شناخته شده اسلامی ( سید حسین نصر ) که چهره ای بین المللی دارد و در دوران حکومت استبدادی سلطنتی با دستگاه فرح نزدیک بود و در انجمن فلسفه هم اسم و رسم و سمت داشت و به مناسبتی در یک گردهمایی بین المللی ادیان الهی در شهر هوستن تکزاس حضور پیدا کرده بود در بحث با راقم این سطور در حالی که مصر بود که تنها دلسوز واقعی برای شیعه اثنی عشری شخص محمدرضا پهلوی است شریعتی را یک مارکسیست ملعون !! معرفی می کرد !! ۱

دکتر نصر که تا سال ۱۳۴۹ با حسینیه ارشاد همکاری می کرد با آمدن شریعتی به حسینیه و گسترده شدن فعالیتها و سخنرانی های او از ارشاد کناره گرفت :

اوج جدایی نصر و شریعتی در حدود سال ۱۳۴۹ / ۱۹۷۰ اتفاق افتاد و آن هنگامی بود که نصر پس از شنیدن یک سخنرانی شریعتی که در آن (( امام حسین )) با (( چه گوارا )) مقایسه شده بود از حسینیه ارشاد استعفا داد و آیت اله مطهری۲ نیز به دنبال او چنین کرد … نصر همچنین این نکته را ذکر می کند که علامه طباطبایی از او خواست شریعتی را تشویق کند که مدتی از سیاست دست بردارد و به قم بیاید تا نزد خود ایشان فلسفه بخواند ( نصر ۱۳۶۸ ) !!

احسان نراقی۳ یکی دیگر از روشنفکران ناصح رژیم شاهنشاهی پهلوی که به زعم خود راه اصلاح از بالا را به شیوه نصیحت درمانی در مواجهه با نظام محمدرضا شاهی انتخاب کرده بود با روش گاهی به نعل زدن و گاهی به میخ هر از چندی به میدان آمده و به انکار برخی از وجوه حیات فکری و اندیشگی شریعتی دست می زند :

من قبل گفتم او ( شریعتی ) دروس جامعه شناسی را نخوانده بود که شاگرد گورویچ باشد . اگر شاگرد او بود که باید یک اثری از گورویچ در نوشته هایش دیده می شد . اصلا زبان گورویچ برای او قابل فهم نبود او آنقدر به زبان فرانسه تسلط نداشت که بفهمد گورویچ چه می گوید …

  ۱٫ ابراهیم یزدی شخصیت و اندیشه دکتر علی شریعتی ص ۱۴۳

۲٫ احسان نراقی درباره دوستی و رفاقت مطهری با دکتر نصر می نویسد : مطهری یک ملای متفکر بود. وقتی از دانشگاه بازنشستگی اش را گرفتم در انجمن فلسفه که فرح ایجاد کرده بود و رئیس آن سید حسین نصر بود تدریس می کرد . در خشت خام ( گفتگو با احسان نراقی ) سید ابراهیم نبوی ص ۸۹

۳٫ استاد محمدتقی شریعتی پدر دکتر درباره تهدید شریعتی توسط حسین زاده شکنجه گر ساواک جهت ترغیب و همکاری با احسان نراقی می گوید : چون او ۱۸ ماه در سلول انفرادی کمیته بود اما من از زندان قصر و بین بچه ها بودم بعد از آنکه ایشان را آزاد کردند یکسره مراقبشان بودند و هر روز معاون سازمان امنیت به منزل ایشان می آمد و یا چند نفر آنجا حاضر می شدند و یا ایشان را به سازمان امنیت احضار می کردند . یادم می آید که یکی از اصرارهایی که آن زمان داشتند و مکرر همین حسین زاده به صورت تهدید و گاهی به صورت نهیب به دکتر می گفت این بود که : بیا با این احسان نراقی همکاری کن هر موسسه ای که می خواهی و یا هر جایی که می پسندی یک کار علمی شروع کن ما با تو کاری نداریم ولی دکتر به هیچ قیمتی قبول نکرد و زیر بار نرفت . شریعتی در آیینه خاطرات ص ۳۴۵ به نقل از کیهان فرهنگی سال ۱۳۶۳ شماره ۱۱ و باز بنا به گفته سیدمحمدمهدی جعفری : احسان نراقی در زندان با دکتر تماس می گیرد که تو بیا فقط درس مارکسیسم بده در تلویزیون باز دکتر نمی پذیرد . شریعتی آن گونه که من شناختم ص ۳۳  

… مثلا نمونه می آورد که آقای گورویچ این جور و ان جور می گوید و مثلا روحانیون این طور نیستند . تمام استفاده اش اثبات برتری فرنگی به این طرفی ها و جهل و انحرافشان است و از این جهت عمل جالبی بود . ابتکاری بود و ما هم در این وضع صاحب یک ” مارکس وطنی ” شدیم که از سس مذهب استفاده کرد و رژیم را بدین معنا سرنگون کرد در عین حال روحانیت رسمی را هم زیر سوال برد . چون سیل انبوه جوانان به سوی مذهب فقط کار شریعتی بود الان هم باید با صدای رسا گفت:آقایان روحانیون ! شما از این انقلاب بهره بردید . سهم اصلی متعلق به شریعتی است … باید گفت شریعتی به شما خدمت کرده شما را به حکومت رسانده شما حق ندارید به او اتقاد بکنید مردم از شما و از خود شریعتی سوال می کنند . اما بهره اش را شما بردید۱ .  

رضا براهنی نویسنده ، شاعر و منتقد کشورمان نقش مهم و تاثیرگذار شریعتی را در سست کردن بنای سلطنت رژیم پهلوی این گونه توضیح می دهد :

شریعتی هرگاه از مذهب قدم بالاتر می گذارد و به تاریخ و اقتصاد و طبقات تاریخی می رسد بسیار مبهم می شود ولی وقتی از جن زدگی یا (( از خود بیگانگی )) صحبت می کند که بالاخره یک نوع از آن مربوط به بی ریشگی مذهبی هم می شود . براستی خوب حرف می زند . ولی او ریشه های مادی جن زدگی فرهنگی را مطرح نمی کند و به همین دلیل مدام به دنبال فلسفه مذهبی است . اشاراتش به فانون ، سارتر ، و امه سه زر اشاراتی هستند که ریشه های مادی مقولات از آنها گرفته شده و فقط مونتاژی از روبناها مانده . هیجان صدایش و آن پی در پی و مسلسل گفتن اصطلاحات و تعابیر مذهبی و انسانی و فلسفه مذهبی اسلامی در جوانان مذهبی اثری عمیق داشت . روبنای مذهبی که او از ان صحبت می کرد بدل به آئین جدیدی از شهادت شد و خیل عظیمی از جوانان این مملکت این پرچم شهادت را به دوش گرفتند و راه افتادند تا زیربنای سلطنت را دگرگون کنند۲ .

بودند و هستند روشنفکران و اهل دردی که با فاصله گیری از نظام قدرت ، به درک و فهم عمیق تری نسبت به واقعیات و مسائل نائل می شوند و نقش افرادی مانند شریعتی را در اندیشه ورزی و تاثیرگذاری بر جامعه و اذهان باور دارند . زنده یاد محمد جعفر پوینده یکی از آنهاست . وی در مورد شریعتی می گوید :

اندیشه گر بزرگ هم چند تا بیشتر نداریم و اتفاقا یکی از سرآمدهای شان شریعتی است . من تاکید دارم که اگر شریعتی درست بررسی شود به نظر من نقاط کور و گرهی تاریخ معاصر ما کشف خواهد شد۳ .

… تاثیر دکتر شریعتی در میان جوانان مذهبی و غیر مذهبی بی سابقه بود و به گفته دکتر احسان نراقی۴ در خلا فرهنگی حاکم دکتر شریعتی به بسیاری از جوانان هویت داد :

 ۱٫ در خشت خام صص ۱۳۲ و ۱۳۳

۲٫ در انقلاب ایران چه شده است و چه خواهد شد ص ۲۲۳

۳٫ مجله اندیشه جامعه شماره ۲ ص ۳۳

۴٫ در کتاب انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی . عبدالرضا هوشنگ مهدوی صص ۱۷۹ و ۱۸۰

 

خوب خیلی مهیج بود دیگر ، برای آن که آن نسل جوانی که رژیم بی هدف بارشان می آورد اینها در شریعتی یک هدفی می دیدند . یعنی یک راهی به آنها نشان می داد و یک دلگرمی به انها می داد . ولی برداشت او از امور دینی و از اسلام یک برداشت خاصی بود که همه جا مورد تایید همه به اصطلاح اسلام شناسان و روحانیون نیست.حتی عده ای او را مثلا بدعت گذاری می دانند که انتقاداتی به او دارند.

از آن جنبه بگذریم جنبه اجتماعی او خیلی قوی بود و موثر .

آقای علی اکبر اکبری هم یکی از روشنفکران عصر شریعتی بود که سریع ترین اما سطحی ترین واکنش را نسبت به اندیشه ها و آرای شریعتی از خود نشان داد . وی ابتدا در جنگ فصل های سبز۱ و بعدها در کتاب بررسی چند مساله اجتماعی۲ به نقد و ارزیابی اندیشه های دکتر از دیدگاه جامعه شناختی پرداخت که نمونه ای از نقدهای شتابزده و سطحی یکی از روشنفکران وطنی با گرایش چپ بود . وی در این کتاب دیدگاه های شریعتی را درباره ماشینیسم و سرمایه داری انحرافی و غیر علمی ارزیابی می کند . در ادامه نمونه هایی از نقدهای آقای اکبری بر مبحث ماشینیسم و سرمایه داری ارائه می شود :

 

نقد علی اکبر اکبری بر ماشینیسم و سرمایه داری ۳

 آقای شریعتی درباره (( ماشینیسم )) در بخش اول کتاب اسلام شناسی این طور می نویسد : در فیلم عصر صنعت چارلی چاپلین این دشمن هوشیار و آگاه آن دو غول وحشی آن کارگر بیچاره را ندیدند که چگونه در لابه لای دنده های بی رحم و انسان کش چرخهای ماشین گیر کرد جان کند و له شد ؟ او سمبل این قرن بود و مظهر بردگی هزاران بار خشن تر و زشت تر از گذشته در این عصر . حمله به سرمایه داری در ایران از طرف استعمار طبق یک برنامه حساب شده به منظور انحراف افکار روشنفکران و مردم از مدت ها قبل انجام شده و همچنان ادامه دارد .

به جرات می گویم روشنفکرانی که درباره مصائب و مشکلات و خاطرات ماشینیسم مقاله و مطلب می نویسند و در ادبیات و هنر داد سخن می دهند و آثار هنری و کتابها و مقالات غربی را در این باره ترجمه می کنند اکثریت همین ماشینهای گازوئیلی را به جای صنایع بزرگ و غول آسا گرفته اند۴ و اصرار دارند در مقدمه این ترجمه ها و در مقالات جداگانه با فراهم کردن زمینه های خیالی و واهی خواننده را در شرایط عینی و واقعی کتاب هر طور شده قرار دهند و این نوع مسائل و حرفها را به خورو او بدهند …  

۱٫ کتاب فصلهای سبز زیر نظر هرمز ریاحی . بی جا بی تا

۲٫ این کتاب از طرف نشر سپهر در سال ۱۳۴۹ چاپ و منتشر شده است .

۳٫ از جنگ فصلهای سبز . بی جا بی تا صص ۶۲ تا ۶۸ . توجه : مطالبی که در حاشیه سمت چپ این صفحه و صفحات بعد به صورت کج چین نوشته شده تعریضات شریعتی به نقد آقای علی اکبر اکبری درباره ماشینیسم و سرمایه داری است . لازم به ذکر است که فقط مطالبی از این صفحات آورده شده که شریعتی در حاشیه کتاب راجع به آن مطالب پاسخ یا توضیحی داده است .

۴٫ این ها که حرفهای خود شریعتی است ! ص ۶۳

 

به طور کلی این روشنفکران اغلب کتابها و مقالاتی ترجمه می کنند و حرفهایی را مطرح می نمایند که خودشان هم از آن سر درنمی آورند و توجیه و تفسیرهایی از انها می کنند که به جای حل مسئله ان را بیشتر پیچیده تر و اسرارآمیزتر می نمایند و بعد هم می گویند که اهمیت بعضی از نویسندگان و هنرمندان غربی و کتاب هاشان در همین است که ادم های خیلی خیلی هنرمند و مفسران بزرگ و درجه اول هم در ادراک و شناخت آن درمانند .

آقای شریعتی هم مثل سایرین۱ تحت تاثیر همین تبلیغات و افکار انحرافی قرار گرفته و از ماشینیسم به عنوان ( ارباب کور و کر و خشن و منجمد و غول وحشی ) یاد می کنند . آقای شریعتی با تایید و تبلیغ افکار انحرافی از جریانات انحرافی پیروی کرده به دنبال آن راه می افتد . ایشان با تبلیغ و نشر این گونه افکار انحرافی و غلط ذهن جوان را بیش از پیش منحرف می نماید …

… در این صورت آقای شریعتی شما می دانید که در ایران هنوز صنعت و ماشین به ان معنی اروپا خبری نیست۲ پس چرا مردم را از غول وحشی ماشینیسم دچار دلهره و ترس می کنید ؟ چرا جامعه متمدن را یکپارچه وحشی و جنایتکار و تمدن امروز را یکپارچه فاسد و منحط معرفی می کنید .  

جواب همه این چراها در نوشته های خود شما وجود دارد۳ برای آن که شما گذشته را دوست دارید . شما گذشته گرا هستید با صنعت و رشد تکنیک در ایران مخالفید با علوم میانه ای ندارید ، تمدن جدید را منحط می دانید و انسان متمدن امروزی را فاسد و جانی لقب می دهید …

بیماریهای روانی ، فقر ، بیکاری ، استثمار ، استعمار ، فساد ، جنایت ، آدم کشی ، جاسوسی و هزاران مشکلات و مصائب و مفاسد دیگر هیچ کدام ناشی از ماشینیسم نمی باشد۴ . تمام آنها مولود سیستم سرمایه داری و رژیم های منحط و ارتجاعی است .

آنها می خواهند نظر مردم را از سیستم و رژیم سرمایه داری که مالک ماشین و اداره کننده و صاحب اختیار آن است منحرف نماید . آیا ما باید با پذیرش و ترویج این نظریات غلط و انحرافی به آنها کمک کنیم ؟۵

آیا ما به جای روشن کردن اذهان و نشان دادن دشمن حقیقی و سبب اصلی با تایید آنها باید مردم را گمراه نماییم ؟ …

۱٫ شریعتی روشنفکر غربی است یا مرتجع مذهبی ؟ همان

۲٫ راجع به تمدن جدید نه ایران . همان ص ۶۴

۳٫ کدام نوشته ها ؟ همان ص ۶۴

۴٫ باز منکر سرمایه داری شدی ! همان

۵٫ عجب … !!! به سرمایه داری هم که نباید حمله کرد پس چه کار کنم ؟ همان ص ۶۵

 

آقای شریعتی ضمن معرفی جامعه سرمایه داری به عنوان یک نظام وحشی و مهیب این طور            می نویسد۱: آن کارگر بیچاره را ندیدید که چگونه در لابه لای دنده های بی رحم و انسان کش چرخ های ماشین گیر کرد و جان کند له شد ؟ او سمبل انسانیت این قرن بود و مظهر بردگی هزاران بار خشن تر و زشت تر از گذشته در این عصر .

آقای شریعتی در اینجا هم ضمن دفاع از گذشته و تایید نظام های اجتماعی کهنه جامعه سرمایه داری را یک امر کلی۲ گرفته و به شدت به آن حمله می کند و با بدترین فحش ها آن را توصیف می نماید .

۸٫ با رشد تکنولوژی و علوم انسان بر طبیعت پیروز شده است .

۹٫ با شناخت پدیده های اجتماعی انسان در جهت رهبری و اداره و تسلط بر جامعه به موقعیت های بسیار مهم و شایانی رسیده است۳ .

۱۳٫ طبقات محکوم و مخالف امکانات بیشتری برای بهتر کردن و تغییر دادن زندگی و کسب قدرت به دست آورده اند . من اگر بخواهم امتیازات و کارهای شگرفی که سرمایه داری انجام داده است منظم کنم و حق مطلب را ادا نمایم۴ لازم است کتابی جداگانه نوشته شود . کافی است شما آقای شریعتی یک نگاه سطحی به دور و بر خودتان از دانشکده تا خانه بیندازید تا ببینید که آنچه دارید تمام محصول سرمایه داری است .

ساختمان دانشکده و شوفاژ و برق آن و کاغذ و چاپ و وجود دانشکده و تحصیلات شما و زبان خارجی شما و آشنایی شما با شخصیت های غربی و کتابهای آنها همه محصول سرمایه داری می باشد۵ .

من در اینجا سرمایه داری را کلی در نظر گرفته ام در حالی که سرمایه داری قبل از رسیدن به قدرت و بعد از گرفتن حکومت تا رسیدن به امپریالیسم به علت رشد نیروهای تولیدی و اقتصادیات و بسط آزادیهای اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و گسترش علوم و فرهنگ و دانش بشری و مخالفت با زندگی کهنه و میراث گذشته و مبارزه با نیروهای عقب مانده و مرتجع از هر لحاظ انقلابی و مترقی است۶ .

 ۱٫ کجا می نویسد ؟ راجع به کجا ؟ همان ص ۶۶

۲٫ تو خودت هم که کلی گرفته ای ! همان ص ۶۶

۳٫ پس سوسیالیست های کشورهای شرقی خائن تر از شریعتی اند ؟ همان ص ۶۷

۴٫ چشم اونانیس روشن . همان

۵٫ خدا سایه اش را بر سرت مستدام بدارد . همان

۶٫ بورژوازی است نه سرمایه داری . اصطلاحات را هم که بلد نیستی . همان

 

خط سیر حکومت سرمایه داری به کدام سمت است و سرمایه داری ایران چگونه سرمایه داری است۱ . آیا باید سرمایه داری را در ایران تایید و کمک نمود یا برعکس باید با آن مخالفت و مبارزه کرد . خودم را می گویم۲ من در شرایط موجود با صنعتی شدن ایران و استقرار و تحکیم صنایع سنگین و رشد سرمایه داری به ویژه سرمایه داری ملی کاملا موافقم و آن را گامی به جلو و در جهت ترقی و پیشرفت و پیروزی می بینم . با توجه به جنبه های مترقی و امتیازات و پیشرفت های مهم و اساسی سرمایه داری نسبت به جوامعه گذشته و آزادی های مختلفی که طبقه کارگر در زمینه های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی کسب می کند بهتر پی می بریم که نظر آقای شریعتی مبتنی بر اینکه کارگری که در لابه لای دنده های بی رحم و انسان کش چرخ های ماشین گیر کرد جان کند و له شد۳ سمبل انسانیت این قرن بود و مظهر بردگی هزاران بار خشن تر و زشت تر از گذشته در این عصر تا چه حدی بی اساس و مغرضانه و عاری از حقیقت است .

 علی اکبر اکبری

 ۱٫ استعمار نو ! همان ص ۶۸

۲٫ خودت ؟ تو که ای ؟ همان

۳٫ فیلم چارلی در ایران تهیه نشده است . همان

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

درباره امام صادق

امام صادق نه تنها موسس مذهب شیعه است ، بلکه در عصر خود به عنوان بزرگترین مرجع علمی و مظهر فرهنگ اسلامی در سطح بالا شناخته شده بود و روسای مذاهب اهل سنت به شاگردی او افتخار می کردند ، رابطه اش حتی با علما و فلاسفه ی ضد مذهبی و منکر خدا چنان آزادانه و بزرگمنشانه بود که متفکری چون امام را همچون عالمی که با وی اختلاف فکری  دارند  ولی با وی به تبادل ذهنی و مباحثه ی علمی می پردازند و رابطه ی شان صمیمانه و دوستانه است تلقی می کردند و امام چنان سعه صدر و رفتار انسانی با متفکر مادی داشتند که حتی وی به مسجد می آید .

در میان جمع مسلمانان و شاگردان امام که همه عالمان و مبلغان بزرگ مذهبی بودند ، خطاب به امام عقاید مادی و ضد مذهبی خود را عنوان می کرد و با لحنی گستاخانه ، اساس دین و وحی و حتی وجود خداوند را مورد حمله قرار می داد و در حالی که یک مرد تنها و بیکس و کار بود و اسلام در آن عصر بزرگترین قدرت سیاسی و نطامی حاکم بر جهان !!

 

مجموعه آثار ۳۳ ، ص ۱۰۰۲

خاطرات دکتر شریعتی در زندان – ۱

یک روز حسین زاده(عطار پور)، شکنجه گر ساواک شاه مرا از سلول احضار کرد و در آنجا پدر پیر و زجر دیده ام را دیدم که دوران زندانش پایان یافته بود.
دستش را بوسیدم، چشم هایش نمی دید و مرا نمی شناخت؛
گفتم: بابا! من علی ام! و دستش را بوسیدم، اشک هایش به رویم چکید و او بقچه اش را زیر بغلش گرفت، و آهسته و ناتوان به راه افتاد. من …هم چنان نگاهش می کردم. حسین زاده گفت: کجا را نگاه میکنی؟
گفتم: «چهارده قرن تشیع مظلوم را»