خاطره | دکتر علی شریعتی

برچسب: خاطره

مقدمه ی کتاب کویر شریعتی

این «بث الشکوی ها » نه کتاب است و نه مقالات ، « صمیمانه ترین نامه ها نامه هائی است که به” هیچ کس” می نویسم» و «سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی گفتن آن را ایجاب نمیکند ». و اینها است « حرفهایی که هر کسی برای نگفتن دارد». سخن ، چه شعر و چه نثر ، چه وحی و چه عقل ، به « دو شرط خارجی و قبلی » مقید...

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر؛من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش

در این هنگام است که می توان نشست و به این شاگرد شگفتی که در اوج پرواز های سبک پر  و زیبایش  ناگهان سقوط می کند فهماند که وصیت چیست ، که نصیحت چیست؟ به او فهماند که این پیغمبر بی امتی که از دنیای دیگری آمده است و با تو از زمین و آسمان های عالم دیگری سخن می گوید چه کند؟ جز با کلمات بشری جز با زبان همین دنیا مگر زبان دیگری...

خاطرات احمدعلی بابایی درباره شریعتی

 به یاد آورید آقای مطهری گفته بود آنجا زندان نبود که دکتر شریعتی را برده بودند هتل بود۲ . هر روز خانمش پیش او می رفت غذا و سیگار برایش می برد . من این قضیه یعنی همین حرف مرحوم مطهری را ضمن مقاله ای که در سالروز دکتر در کیهان سال که به مناسبت ویژه نامه دکتر منتشر شد آورده بودم خیلی ها این حرف را از آقای مطهری شنیده بودند سزاست گفته شود...

خاطرات دکتر شریعتی در زندان – ۴

پوران شریعت رضوی: در طول ۱۸ ماهی که در زندان بود، در سلول مجرد به سر می برد، یکی دو دفعه دیگر هم گویا کسانی را به سلول او برده اند به طوری که خودش برای ما می گفت مدت سه ماه شخصی را به نام(…) به سلول علی می آوردند تا شاید بتوانند اطلاعاتی به وسیله او از علی بدست آورند. علی عادت داشت که روزها بخواند و شبها، اغلب بیدار می ماند. می...

دکتر شریعتی، پدر معنوی چپ نوگرا و مردم‏سالار

عصر ما، ش ۱۲۷ چکیده: شریعتی، در تمایز با گفتمان لیبرال یا نولیبرال در نوگرایی دینی، نماینده و سخنگوی گفتمان رادیکال ـ انتقادی روشنفکری دینی است که علاوه بر نقد رادیکال سنت و دیانت سنتی، با مدرنیته نیز مواجهه‏ای انتقادی داشته است. روشنفکری چپ دینی بیش از یک دهه است که در نوعی انفعال و اغما به سر می‏برد و اگر بخواهد به بازسازی هویت فکری خود بپردازد، چاره‏ای جز تمسک به میراث شریعتی ندارد....

خاطره لطیف از دکتر علی شریعتی

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید . و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت! … چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ، آن پسر قوی هیکل ته کلاس...