تنها راه می رود، تنها می میرد و تنها برانگیخته می شود. یکبار دیگر ابوذر!

تنها راه می رود، تنها می میرد و تنها برانگیخته می شود. یكبار دیگر ابوذر! اسلام شناسی   enikazemi

نمایش «یکبار دیگر » در سال ۵۱، درست یکی دوماه قبل از تعطیلی حسینیه، در زیر زمین برگزار شد. این نمایش باعث ترس ساواک شد، به این دلیل که تا زمان اجرای نمایش بعد به نام « سربداران» دانشجویان هنر دوست را تشویق می‌کرد تا نمایشنامه ابوذر را در دانشکده ها اجرا کنند، و حسینیه به همین دلیل برای همیشه بسته و تعطیل شد .

……………………..

صحنه، صحنه مرگ ابوذر است، تنهایی ربذه، خورشید آتش ریز صحرا.
ابوذر، پرومته ما است، پرومته ای که نه در آسمان و نه در افسانه، در زمین، در تاریخ. نه یکی از خدایان، بنده ی راستین خدا.
اما رسالتش رسالت پرومته است، ربودن “آتش خدایی” از دست خداوندان ظلمت و ظلم در زمین، و بخشیدنش به انسان، توده ی محروم، قربانیان ظلم خلافت جور، و ظلمت روحانیت جهل، عثمان و کعب !

می گویند، هر کسی، در لحظه مرگ، تمامی زندگیش را در خاطرش زنده می کند، و تمامی تئاتر همین است.

…………………….

دوسال پیش، «یکبار دیگر ابوذر» را رضا دانشور، داریوش ارجمند و ایرج صغیری – دانشجویان دانشکده ادبیات مشهد – در تالار دانشگاه به روی صحنه آوردند. فرم هنری ، محتوی فکری و پذیرش « روشنفکران » فوق العاده بود.
و امسال، همین نمایشنامه، با کارگردانی و اجرای ایرج صغیری و همکاری « گروه هنری حسینیه ارشاد » ، در تالار حسینیه، بر عموم عرضه شد. پذیرش مردم شورانگیز بود. این واقعه، در متن مذهب، هنر ، جامعه، و در رابطه ی گسسته روشنفکر و مردم ، عنوان یک «فصل» بود. فصلی که صد سال دیر آغاز شد :
مذهب ما، پس از انکه جامه کهنه « تعزیه و شبیه» را دور میافکند، با هنر بزرگ « نمایش» میگسلد – آنچنان که روح مذهبی رایج این دو را با هم مغایر می یابد – در «یکبار دیگر ابوذر»، یکبار دیگر، این جامه را، زیبا و نو، به تن می کند و به صحنه پا می گذارد:
هنر در شیوه جدید و با امکانات جدید و در سطح ارزشهای جهانی هنر، به سراغ مذهب می آید و با این همگام و همخوان دیرین خویش – علیرغم کوششهای ریشه دار و پیوسته ارتجاع و اربابش که این دو را از هم بیزار کرده بود و به هم بدبین – دوباره آشنا می شود و آشتی می کند.
شعار استعماری «مذهب برای عوام» و «لا مذهبی برای خواص » ! و دیوار بسته ی میان «بازاری» و «دانشگاهی » در هم می ریزد و روشنفکر و مردم، به دعوت ابوذر، یکی می شوند و در صراط مستقیم «اسلام ضد کنز» ، یک شعار می یابند و یک جهت پیش می گیرند و مذهبی ها از ابوذر خودآگاهی طبقاتی می آموزند و روشنفکران از ابوذر ، خودآگاهی اعتقادی و بالاخره حسینیه ارشاد، در طریق آرمان بزرگ خویش یعنی طرح مجدد مذهب در این عصر، و استخدام همه ی امکانات این عصر در راه احیای روح و مکتب مذهبی و در اوج کمال آن : اسلام و در کمال خلوص اسلام تشیع علوی، گام بزرگی بر می گیرد و ابوذر را – که چهره اسلام زنده و تشیع عدالت خواه و متعهد است – یکبار دیگر بر پرده اندیشه واحساس این نسل، نسل آگاه و تشنه ومسوول این عصر تصویر      می کند.
این اثر را ، از آغاز تا انجام – هم فکر و هم هنر را – دانشجویان خلق کرده اند، بی تکیه بر دیگران و بی دیکته این و آن ! بی دخالت دست ! و این نیز موفقیتی بزرگ، نشانه استقلال و نیل به آستانه بلوغ نسلی که می کوشد تا با روح ایمان خویش، بر پای خویش بایستد و به پای خویش برود.
و چه تصادف شور انگیزی، تصادفی که از یک طرح و تامل و تصمیم، معنی دارتر و موفق تر است و آن، کسب همه ی این موفقیت ها، در تبعیدگاه ربذ، در رسالت بزرگ ابوذر ، چهره ای که هم ایمان دیرین ما را حکایت می کند و هم آرمان زمان ما را ، هم فرهنگ ما است، هم تاریخ ما، هم عشق ما است و هم درد ما …
و هم اسلام ما است و هم تشیع ما … !
پیامبر اسلام گفت : « خدا رحمت کند ابوذر را، تنها راه می رود و تنها می میرد و تنها برانگیخته می شود.»
کی ؟ در قیام قیامت.
و نیز در قیام هر عصری و در میانه هر نسلی !
و اکنون «یکبار دیگر ابوذر» است، که از میان همه چهره هایی که در این قبرستان بیکرانه تاریخ، مدفون اند، در زمان ما و درمیان ما ” تنها برانگیخته می شود” !

« علی شریعتی»

برگرفته از سایت لوح

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

3 Comments on "تنها راه می رود، تنها می میرد و تنها برانگیخته می شود. یکبار دیگر ابوذر!"

avatar
  Subscribe  
Notify of
عباس
Guest
عباس

سلام متن نمایشنامه ابوذر رو از کجا میشه گرفت.لطفا راهنمایی کنین

علرضا
Guest
علرضا

از سایت drshariati.org در بخش اسناد و سپس در قسمت تصاویر، (یک بار دیگر ابوذر)

مهدی
Guest
مهدی

سلام
بهتر است به جای نشان دادن اختلافات بین شریعتی و مذهب در ایران ( شریعتی و مطهری ؛ شریعتی و روحانیات و … ) از آثار ادبی بیشتری حرف بزنید.
من انتظار داشتم در این سایت نمایشنامه ی سربداران استاد را ببینم که متأسفانه این طور نبود !!