خاطرات دکتر شریعتی در زندان – ۱

یک روز حسین زاده(عطار پور)، شکنجه گر ساواک شاه مرا از سلول احضار کرد و در آنجا پدر پیر و زجر دیده ام را دیدم که دوران زندانش پایان یافته بود.
دستش را بوسیدم، چشم هایش نمی دید و مرا نمی شناخت؛
گفتم: بابا! من علی ام! و دستش را بوسیدم، اشک هایش به رویم چکید و او بقچه اش را زیر بغلش گرفت، و آهسته و ناتوان به راه افتاد. من …هم چنان نگاهش می کردم. حسین زاده گفت: کجا را نگاه میکنی؟
گفتم: «چهارده قرن مظلوم را»

مطالب مرتبط

6
دیدگاه بگذارید

avatar
6 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
5 Comment authors
arezuداود پوراکبریان نیازleilaفرشیدروانشناس Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
روانشناس
Guest

سلام دوست عزیز سایت فوق العاده ایه.

گروه روانشناسیاز شما تقاضای لینک دارد.

فرشید
Guest
فرشید

زدین ریا بی نیازم بنازم به کفری که از مذهبم میتراود
بودن در مکتب دکتر یه افتخاره که من قدرشو میدونم،با خوندن کتابا و آثار ایشون.

leila
Guest
leila

عالی بود

داود پوراکبریان نیاز
Guest

ریا و تظاهر و نان به نرخ روز خوردن در هیچ دین و مسلکی توصیه نشده اسلام هم از آن نهی کرده است
اگر حکومتی عملا به آن ترغیب نمود در اسلام تردید ننمایید
اشکال در مروج و مرغب منکرات است نه پرچم حقی که بنا حق در دست ناحقی افتاده است

داود پوراکبریان نیاز
Guest

وقتی گرگان و ددان وحشی لباس گوسفند بپوشند از گوسفند نباید رنجید که اشکال در باور و ساده لوحی ماست که پس از لت و پار شدن هزاران و میلیونها همنوعمان توسط آنان هنوز هم قصد فاصله گرفتن از ریاکارانی که در لباس دیگری به جنون و وحشیت خویش ادامه میدهند نداریم
گوسفند ذاتا وحشی نیست.چشمها را باید شست و به ظاهر لباس و کلام بسنده نکرد و نتیجه رفتار و عملکرد چندین ساله را نگریست.
اتقوالله

arezu
Guest

ممنونننننمم