در باغ بی بر گی زادم

در باغ  ” بی بر گی ” زادم ..

و در ثروت فقر غنی گشتم …

و از چشمه ی ایمان سیراب شدم …

و در هوای دوست داشتن ، دم زدم …

و در آرزوی آزادی سر بر داشتم …

و در بالای غرور ، قامت کشیدم …

و از دانش ، طعامم دادند  …

و از شعر، شرابم نوشاندند …

و از مهر ، نوازشم کردند …

و ” حقیقت ” دینم شد و راهِ رفتنم …

و ” خیر ” حیاتم شد و کارِ ماندنم …

و ” زیبایی” عشقم شد و بهانه ی زیستنم …

 

مجوعه اشعار دکتر علی شریعتی ، ص ۱۶۲   و از محموعه آثار ۱۳ ، ص ۶۶

 

مطالب مرتبط

Subscribe
Notify of
guest
12 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
رضا
فوریه 24, 2011 12:01 ق.ظ

ziba boood merc

شریف الله امیری
فوریه 24, 2011 9:34 ق.ظ

بمقام محترم دوست داران شهید راه ازادی حقیقی شریعتی ،
سلام عرض میکنم حضور تان سپس از مقام محترم تان خواهش میکنم که لطف نموده کتاب های شریعتی را برایم بفر ستید به خدا سوگند یاد میکنم که من نامه که به غلا مان اهرام مصر نوشته بود خواندم بسیار اشک ریختم .
شریف الله امیری فارغ از دانشگاه کابل دانشکده روانشناسی

محسن
محسن
فوریه 27, 2011 2:53 ب.ظ

نمیدانم چه گویم اما شریعتی بالاتر از تصور ماست

mehrave
مارس 2, 2011 6:59 ب.ظ

ممنون

شهاب
شهاب
آوریل 5, 2011 9:27 ق.ظ

سلام
سلام بر تو ای تنها مانده در کویر تنهایی تن ها
تو ای آن که به کلمه ، نیرویی ماورایی نگفتن میبخشی
و تو ای که در نبودت بودن را معنی دادی
ای معلم شهید متحیرم که تو را زنده نمی دانند
تو که دم گرم نفست در کنارم گوشم فریاد یا حق را نجوا میکند
و مرا از پلک بستن در خواب نوشین زندگی بازد می دارد
و دیگر ….

تینا
تینا
می 9, 2011 9:27 ب.ظ

درود
اثاره دکتر واقعا شاهکاره

پري
پري
ژوئن 15, 2011 2:28 ب.ظ

سلام
خیلی متشکر و سپاسگذارم از زحمات شما.

آثار استاد هر تشنه ای رو سیراب می کنه.

خدا قوت.

صبورا
صبورا
ژوئن 27, 2011 5:20 ب.ظ

صد افسوس بر مردانی که فراتر از عصر خویش زبسته اند

سزاوار - افغانستان ؛ کابل
سزاوار - افغانستان ؛ کابل
جولای 26, 2011 9:45 ق.ظ

سلام برتو ای مرد پاک طینت که روش زندگی کردن را از تو اموختم ای تویی که هر حرفت برایم مکتب است ودانشگاه! همیشه سبز باشند رهروانت ای شریعتی بزرگ .دوست داشتنی

سمانه
سمانه
دسامبر 28, 2011 5:04 ب.ظ

خیلی زیبا بودن .واقعامرسی.
……اماچه رتجی است لذتهاراتنهابردن وچه زشت است زیباییهاراتنها دیدن،وچه بدبختی آزاردهنده ای است تنهاخوشبخت بودن.آری دربهشت تنهابودن سخت تراز کویر است.استادشریعتی

ترانه
جولای 25, 2012 6:24 ب.ظ

قشنگ بود………

شیما
شیما
آگوست 9, 2012 9:10 ق.ظ

ما این واژه های دم زده از اوج دل راتنها ثانیه هایی از نظر میگذرانیم, شاید اندکی اشک بریزیم, اندکی جان بگیریم. اندکی, شاید عاشق شویم… اما ما چه دانیم از آن دل به یقین کبریایی که در جام خدا, عشق نوشیده. باشد تا شاید به اندازه نقطه ای از حقیقت جانش را در جان کشیم…