پاسخ شریعتی به برخی از انتقادها

علی خود در پاره ای موارد به بعضی از انتقادات داده است :

پاسخ شریعتی به برخی از انتقادها اسناد باقی مانده بررسی و نقد ها شریعتی از زبان خودش ضد شریعتی - نقد شریعتی طرحی از یک زندگی   enikazemi

(( … و از این همه گفته و نوشته من از اولی که قلم به دست گرفته ام و زبان به سخن گشوده ام ، در عشق به خاندان پیغمبر و ان همه نظریه های علمی و اعتقادی و تاریخی تازه در عظمت علی (ع) و اصالت مکتب علی از این همه گفته و نوشته در نظر آن عده که از روی کتاب و تحقیق و بررسی مستقیم درباره کسی قضاوت نمی کنند و یا اصلا اهل این کار نیستند و نمی توانند بخوانند و بفهمند و فقط آنچه را از پس پرده می گویند و حرف های همان آقای ” می گویند ” را تکرار می کنند هیچ کدام نشانه شیعه بودن من نمی شود ! ))

(( … بنابراین ناچارم از مراد محبوبم ابوذر غفاری که اسلام و تشیعم و آرمانم و دردم و داغم و شعارم را از او گرفته ام تقلید کنم که وقتی در مدینه و شام فریاد برآورد و تندرویهایی کرد که ” هیچ مصلحت نبود ” ! و به جای آنکه به شیوه ” اهل علم و تحقیق و ” بنشیند و خیلی آرام و آهسته آهسته و با ” نزاکت ” و ” بی سر و صدا ” ، ” حقایق ” را برای عده ای از خواص و اهل تحقیق مطرح کند آن هم در لفافه تعبیراتی که ” کسی بو نبرد ” و اشکالاتی هم ایجاد نکند استخوان پای شتری را از کوچه برمی دارد و یکراست به سراغ خلیفه ” رسول الله ” می رود و بر امیر المومنین ! فریاد می زند : ای عثمان فقرا را تو فقیرتر و اغنیا را تو غنی تر کردی و … ))۲   

(( … آدمی مثل من در این جامعه برای این که مردم را اگاه کند که چه عقایدی دارد ؟ دین و مذهبش چیست ؟ درباره خدا ، فردا ، پیغمبر ، قرآن ، امام ، علی و عمر ، ابوذر ، عبدالرحمن عوف ، حسین ، یزید ، امام موعود ، دجال ، نیایش ، حج ، امامت ، عدالت و … چه می اندیشد و چه می گوید ؟ تنها وسیله ای که دارد یکی گفتن است یکی نوشتن . اما در محیطی که نه عوامش و نه خواصش هیچ کدام عادت ندارند که نه بشنوند نه بخوانند وی چه کاری می تواند بکند ؟ ))۳  

مثلا می گویند : در کتاب اسلام شناسی فصل پایه های اسلام آنجا که از شوری سخن گفته ای مسئله وصایت را روشن مطرح نکرده ای و از حق علی و احقیت او سخن نگفته ای . راست است .

 ۱٫ کیهان پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۹

۲٫ م . آ ۲۲ ص ۳۰۰

۳٫ همان ص ۲۹۶

ولی در مقدمه گقته ام که این پایه ها را از فرید وجدی گرفته ام و این درس تاریخ اسلام من است در دانشکده نیم سال اول و نیم سال دوم تمام را به بحث وصایت و مسئله سقیفه و اصل امامت اختصاص داده ام که پلی کپی شده است و همه جاه هست .

گذشته از آن در این فصل که پایه های اعتقادی اسلام را از فرید وجدی نقل می کنم مطرح نکرده ام ولی در همین اسلام شناسی آنجا که سیره پیغمبر را از خود نوشته ام ده ها جا از احقیت علی ، ضعف های خلفا ، باند ابوبکر علیه علی ، و ضرورت وصایت پیغمبر درباره علی و داستان مفصل غدیر و محکومیت اصل بیعت و شوری یا دمکراسی در حکومت ده ها صفحه نوشته ام . گذشته از آن من درباره امامت ، اهل بیت ، عقاید و سرگذشت تاریخی شیعه منتشر شده آن هم با تیراژهای ده هزار و بیست هزار و بیشتر از پنجاه ساعت سخنرانی و بحث و درباره تشیع از من ضبط است و هزارها نوار همه جا پخش است و همه بچه مدرسه ها هم که چشم و گوش دارند و غرض و مرض هم ندارند بیش و کم نظریات مرا درباره شیعه می دانند و همه جا مطرح است …۱

در جای دیگر چنین می گوید :۲

من از مرز این دو کتاب۳ و حتی همه کتب اهل سنت گذشته ام و نه تنها کتب تاریخی شیعه بلکه تفاسیر و کتب حدیث و متن نهج البلاغه را نیز جستجو کرده ام و کوشیده ام تا دور از تعصب های فرقه ای و تقلید و تکرار قضاوت های رایج و قالبی واقعیت تاریخی را آن چنان که روی داده و بوده است پیدا کنم .

و این است که اگر خواننده ای منصف و اگاه به مواردی چون :

علی در احد (ص ۱۸۳ ) علی در حنین (۳۱۸) خشم علی (۳۶۰) ماموریت ویژه علی در ابلاغ برائت (۳۸۰) ورود علی از یمن و استثنا شدن علی (۴۱۹) سرنوشت امت پس از پیغمبر (۴۲۳) امامت و علی (۴۲۷) باند پنجاه ساله ابوبکر در برابر علی (۴۳۱) غدیر خم آیه اکمال دین پس از خطبه غدیر (۴۳۲) کارشکنی در اعزام سپاه اسامه (۴۳۳) توطئه علیه انجام وصیت پیام ساکت پیغمبر : سر پیغمبر بر سینه علی (۴۴۶) تنها علی پاسخ می گوید (۴۹۰) باند ابوبکر (۴۹۳) ابوذر (۴۹۵) علی و ابوذر (۵۸۱)…

فقط در همین کتاب اسلام شناسی نگاهی بیفکند خواهد دید که من تا چه حد از کتب اهل سنت مستقل بوده ام و خواهد دید که تا چه اندازه توانسته ام (( تشیع )) را از زبان و قلم و اسناد معتبر اهل تسنن استخراج کنم و خواهد دید که (( مرگ پیغمبر )) را چرا عنوان فصلی قرار می دهم که از یک سال پیش از مرگ آغاز می شود و چگونه خواسته ام به طور غیر مستقیم و مستقیم (( تصویر علی )) را در (( سیمای پیامبر )) و (( گرایش به علی )) را در همه حالا و رفتار و گفتار و حتی تصمیمات سیاسی و نظامی وی به خصوص در طول یک سال آخر عمرش نشان دهم ؟۴

… مجموعه حرفهایی که من در این چند سالی که به سخن درآمده ام با امکانات بسیار اندک گفته ام و مجموعه امکاناتی که من در این جامعه دارم همین است که چند تا دانشجو از من بخواهند برایشان صحبت بکنم و دیگر هیچ !

۱٫ م . آ ۲۲ ص ۲۹۷

۲٫ همان ص ۲۹۵

۳٫ مقصود سیره ابن هشام و تاریخ طبری است .

۴٫ همان ص ۲۹۵

آن هم در هر سالی یک دفعه و ان هم در هر دانشکده ای شاید هر بیست سال یک دفعه ! مسائلی را که مطرح می کنم بدون این که یک پایگاه مدافع داشته باشم به عنوان نماینده آن گروه (( تنها )) و (( آواره )) می گویم از هر دو طرف با توطئه بسیار دقیق و همدستی و نقشه بسیار ماهرانه و با داشتن همه امکانات تبلیغ ، کوبیده و مسخ و تحریف می شود و آن وقت در چنین جایی می بینم گاه به اندازه یک فرد که وقتی در یک روزنامه به او فحش می دهند طبق قانون مطبوعات می تواند اعتراض و انکار کند امکان ندارم!۱

در همین مجله نگین می خوانم۲ که یک نفر یک کتاب مرا نقد کرده۳ ، اول خودش گفته که من به محتویات کتاب کار ندارم چیز تازه ای می شنوم ! مثل این است که بگوید بنده می خواهم یک آدمی را بزنم ولی به محتویات فکر و عقل و احساس و قلب و شعورش کاری ندارم ! پس به چی کار داری ؟! کتاب یعنی محتویاتش به جلدش می خواهی حمله کنی ؟! البته دو تا ایراد گرفته : یکی این که قرتی را در این کتاب با تای دسته دار نوشتی ، در صورتی که جناب آقای جمال زاده در سویس کتابی راجع به لغات عامیانه در توده های مردم در سویس ! نوشته که انجا با تی دو نقطه نوشته . گفتم راست می گویی من املای این کلمه را باید از شما یاد بگیرم ! دیگر این که پل چینتو که نوشته ای در یک کتاب آلمانی خواندم که چینوت است ! به همین دو دلیل . بعد هم شروع کرده به خود من حمله کرده به جای کتاب ! و بعد هم معلوم می شود که کتاب را نخوانده یا نفهمیده . این مهم نیست مهم این است که یک مرتبه می بینم از یک دید خاص هر دو قطبی که ظاهرا هیچ ارتباطی با هم ندارند و همیشه با هم مبارزه می کنند (دین و کفر !) هر دو با هم شروع می کنند به حمله کردن . من ، نه منبر و محراب دارم که در تکیه ها و روضه ها و بازار بتوانم به مردم بگویم آقا ! این اصلا جعل است و جمله من این نیست و معنی حرف من چیز دیگر است و دروغ گفته شده است و نه در میان روشنفکران رسمی مملکت که قالب های مشخص و ارزش های شناخته شده و همچنین وسایل دفاع و تبلیغ دارند چیزی دارم . به طوری که یکی از دانشجویان من در برابر همین مقاله یک مقاله ای نوشته بود و به همین مجله که از مجلات روشنفکر ایران است داده بود گفته بود چاپ نمی کنیم !خوب وقتی تو بتوانی چاپ کنی و ما نتوانیم چاپ کنیم سرنوشت ما معلوم است ! به قول سعدی : گدایی به در خانه صاحب نعمتی رفت …

حملات مختلف که از چپ و راست به علی می شد هرگز نتوانست در روحیه او اثر بگذارد و یا کارش را متوقف سازد . اما حمله هایی که از طرف وابستگان به مذهب به او می شد فوق العاده در روحش اثر نامطلوب می گذاشت و او را متاثر می ساخت به قول خودش : آنها که باید مرا بنوازند می زنند آنها که باید همگام باشند سد راهم می شوند آنها که باید حق شناسی کنند حق کشی می کنند آنها که باید دستم را بفشارند سیلی می زنند انها که باید در برابر دشمن دفاع کنند پیش از دشمن حمله می کنند و آنها که باید در برابر سمپاشی بیگانه ستایشم کنند تقویتم کنند امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند سرزنشم می کنند تضعیفم می کنند نومیدم می کنند تا در راه تو از تنها پایگاهی که چشم یاری ای دارم و پاداشی نومید شوم۴ .

 ۱٫ م . آ ۲۲ ص ۳۱۱

۲٫ م . آ ۳۱ صص ۳۰۸و ۳۰۹

۳٫ منظور کتاب کویر است

۴٫ م . آ ۱۹ صص ۵و۶

(( – من اصراری ندارم به خودم مارک بزنم ، مارکهای رایج و آلامد . اگر کسی از روی این اصطلاحات رسمی آدم را می شناسد و قضاوت می کند به چه کار من می آید که خودم را برایش معرفی کنم .

آنچه من دارم در همه آثارم بر ان تکیه کرده ام بسیار روشن تر و صریح تر و قاطع تر از آن است که خواننده آنها برایش چنین ابهامی یا سوالی پیش آید . به خصوص که من عقده چنین القاب روشنفکرانه ای را ندارم . مسلمانم و اسلامم اسلام ابوذر و خلاص ! …۱

مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارد زندگیش از او دفاع می کند زمان تبرئه اش می کند پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند ! ۲

آری علی چنین شد ، پس از تو نیز آمدند و گفتند و نوشتند … و تو دیگر نبودی تا پاسخ گویی که اگر هم بودی پاسخ نمی دادی و بنا به گفته خودت :

(( از ان دسته از انسان های حقیری نیستم که برای دفاع از خود جوش می زنند )) و زندگی تو با تمام قدرت از تو دفاع کرد و ان مردم که به قول خودت همیشه صمیمی و صادق بودند در آیینه زلال اندیشه و قلب خویش این آشنای هم خون وهم خاک را محک زدند حس کردند و سنجیدند اینک علی شریعتی نیازی به تریبونی بلند و بلندگوهای قوی ندارد . وکیل او مردم اند … و چه نیکو وکیلی !

در این کتاب بی آنکه نیازی به هیچ کلام اضافی باشد از بان همان وکیل یاران گوشه هایی از زندگی کوتاه اما پربار او را تصویر کرده ام .

تقدیم به عزیزترین عزیزانش : مردم وطنش !

 ۱٫ م . آ ۳۳ جلد دوم ص ۱۰۵۸

۲٫ م . آ ۱۳ ص ۲۸۲

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

دیدگاه بگذارید

13 Comments on "پاسخ شریعتی به برخی از انتقادها"

Notify of
avatar
رضا کریمی
Guest
رضا کریمی

درود به روح بزگ دکتر

salman
Guest

چی میشد الان دکتر زنده بود؟

rahooy
Guest
rahooy

هیچی نمیشد فقط یه کتاب مینوشت تحت عنوان
و بعدش ک ه ر ی ز ک

حسن وفائی
Guest

با سلام وعرض خسته نباشید به عنوان یکی از دوستداران و ادامه دهندگان راه استاد شهید دکتر شریعتی وظیفه میدونم از تمامی افرادی که در مسیر شناساندن واشاعه افکار دکتر به هر شکلی گام بر میدارند صمیمانه تشکر کنم.
پیروز باشید

هیچکس
Guest
هیچکس

خیلی دوستش دارم همین !!!!!!!!!!!!!!

سجاد
Guest
سجاد

میخواستم ببینم اگه دکتر زنده می بود آیا واقعا تو این دوره به او اجازه ی حرف زدن می دادن ؟؟؟؟ و اگه الان می بود وصف شرایط الان چی می گفت ؟؟؟؟؟

محمدعلی ناظری
Admin

اجازه برگزاری یادبود برای ایشان به خانواده شان نمی دهند ، شما انتظار دارید اگر خودش زنده بود به ایشان اجازه حرف زدن می دادند؟

elnaz
Guest
elnaz

هرچقدر نوشته هاشو میخونم خسته نمیشم خیلی دوسش دارم
ما دیگه عادت کردیم به اینکه شخصیتای بزرگ تو مملکت ما همیشه یا کشته میشن یا محکوم به سکوت میشن دکتر زمان خودش نابغه بوده ما الانم امثال دکتر کم نداریم افسوس که …….

احمد
Guest
احمد

واقعا دیدگاههای دکتر شریعتی درمورد دین انسان را متحول میکند درود خداوند برروح پاکش

وطن یعنی ایران
Guest
وطن یعنی ایران

دکتر شریعتی:من نمیخواهم بگویم هنر نزد ایرانیان است و بس!!!!!!!!!!!!!!!!(پیامبر:علم اگر در ثریا هم باشد مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت!!!!!!!)

محمد
Guest
محمد

درود خدای شهیدان پاک راه حق،بر حقیقتی چون شریعتی…

مهدی
Guest

بنام او که از شدت حضور ، ناپیداست.
سلام به هموطنان رئوفم . که میدانی برای حرفهایمان پیدا شد تا در آن لب به سخن باز کنیم . واقعیتش من ترک نماز کرده بودم و به کتاب های دکتر برخوردم که حقیقت دینم رو پیدا کردم و تا الان بی هدف به نماز میاستادم ولی الان . . . مغزم رو پر از اطلاعاتی از دینم وجود داره که همه رو مدیون دکتر هستم . خدایش بیآمرزد .

abbas
Guest
abbas

سلام و عرض ادب . خیلی ممنونم از عزیزانی که درین سایت با منطق بی نظیرشان نظر میدهند . فقط یک سوال . منظور از م . آ. چیه ؟

wpDiscuz