نامه شریعتی به دکتر سیروس سهامی

برادر سلام

نامه شریعتی به دکتر سیروس سهامی طرحی از یک زندگی نامه ها   enikazemi

ما دو تا ماهی بودیم توی دریای کبود

خالی از اشکهای شور از غم بود و نبود

خنده مان موجها را تا ابرها می برد

گریه مان لبهای دشمن را به خنده می گشود …

همیشه نوک می زدیم به حباب های بزرگ !

تا که مرغ ماهی خوار آمد و جفتم و برد .

دلش آتش بگیره دل اون خونه خراب

حالا نوبت منه

سایه اش افتاده رو آب !

ای خدا یادش نره

***

که یک ماهی این پایین منتظره

***

نمی خواهم تنها باشم

ماهی دریا باشم

نمی خواهم که پس از این

توی قصه ها باشم !

 

آری (( جفت من )) ! این است سرنوشت ما که به حبابهای بزرگ نوک می زدیم ! و اکنون فاصله مان در مکان از چند گام بیشتر نمی شد از جند هزار کیلومتر کمتر نیست و فاصله مان در زمان که از چند ساعت بیشتر نمی شد اکنون آنچنان که پیداست از چند سال کمتر نخواهد بود !

 ۱٫ نقل از روزنامه روشنگر شماره ۳ سال دوم پنجشنبه ۱۶ فروردین ماه ۱۳۵۸ . این در روزهای سخت قبل از دستگیری در زمستان ۱۳۵۲ نوشته شده است و در آن از فشار و ایذایی سخن به میان آمده که دستگاه ظلم و استبداد پهلوی نسبت به مبارز شهید اعمال می کرده است . شادروان دکتر علی در این نامه با ایهام اشاراتی به فقر و جهل توده مردم ، فساد و تباهی و پوچی روشنفکری وابسته ، رنج توانفرسای روشنفکری متعهد و امید به جنبش ایرانیان مقیم خارج از کشور دارد .

۲٫ آقای استاد رشته جغرافیای دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد بودند و مترجم کتابهای جهان سوم از ادمون ژوو ، جغرافیای انسانی اثر ماکس دروئو ، جغرافیا چیست نوشته ژاک شیلسنگ و …

 

بیماری ام تشدید شده است و خطرناک و سخت مسری . فعلا در خانه بستری ام معاینات و آزمایشات پی در پی می کنند تا برای معالجه ام تصمیم بگیرند . تا حالا که بلاتکلیف مانده ام و خانه نشین . به علت اختلاف نظر اطبای معالج است نه تشخیص درد که در شیوه درمان .

متخصصان امراض روحی متفق اند که برای معالجه قطعی تنها راه این است که بروم خارج و معتقدند که یک روز ماندنم در اینجه مصلحت نیست ، درست برخلاف نظر اینها جراحها و بیطارها می ترسانند که حرکت از اینجا خطرناک است و کسالتم را تشدید می کند در عین حال خودشان باز بر سر نحوه معالجه ام در داخل اختلاف نظر دارند . جراحها می گویند باید در بیمارستان پهلوی بستری شوم و تحت عمل جراحی قرار بگیرم و پنهان نمی کنند که عمل اسانی هم نخواهد بود۱ و پس از عمل باید برای مدتی طولانی در قزل حصار که آسایشگاه مسلولین است دوران نقاهت را بگذرانم تا حالم سرجایش بیاید و اطبای بیماری عمومی سبکتر می گیرند و پیشنهاد کرده اند که باید از محیط های شلوغ و آب و هواهای سنگین شهرها دور باشم و در یکی از نقاط دور و آرام و بی دردسر مدتی به استراحت مطلق بپردازم .

به هر حال هر چه پیش آید خیر است و به رضای خداوند راضی ام . از آنچه بر پیشانی ما نوشته اند گریزی نیست و چاره ای جز صبر و شکر ، نه !

خوشبختانه خدا که دندان دهد نان دهد وقتی درد هم می دهد صبرش را هم می دهد و من ، به لطف او ، اکنون که همه خبرها ناگوار است و هر روز ناگوارتر ، از این که سلامتم و شاید حیاتم در خطر است چندان بیمناک نیستم ، شاید یکی از عوامل تسلیتم این باشد که این بیماری نه نفرین آسمان است و نه تصادف زمین بلکه گناه خود من است و کیفر زندگی ام به خصوص که این اواخر بی نظمی زندگی و به هم خوردن قاعده خواب و خوراک و فشار کار فوق العاده و بدتر از همه افراط در سیگار و آن هم با شکم خالی و ناشتا ! بیشتر از همیشه شده بود و پیداست که چنین وضعی آن هم با این آب و هوای مرطوب و سرد و خانه بی نور ما که به قول ولایتی ها ما (( پشت به قبله )) است و به تعبیر امروزی ها (( رو به مغرب )) آدم را پاک از پا می اندازد و یا تیمارستانی می کند و یا بیمارستانی و یا چون من در وسط راه هر دو !

روزهایم در سکوت خانه می گذرد و شبهایم در خلوت خیالاتی دردناک البته نه برای خودم که برای خانوده ام ، بچه هایم ، خواهرانم و برادرانم و مادر داغدارم و پدر پیرم که از هیچ کدام از پسرانش چیزی ندید و هر کدام به گونه ای مایه رنج اویند چنان که می دانی و می شناسی . برادر بزرگترمان که در چنگال فقر جان می کند و از نعمت تحصیل محروم شد و کوچکتری که کارش به فساد و تباهی و پوچی کشید و من که این چنین فلک زده ام و با اینکه همه امیدش به من بود که خودم آدمی شوم و مایه سرافرازی او یاری آن دو برادر و کمکی به خواهرانم و خانواده ام و خویشاوندان و اقوام کارم به جایی کشیده است که انها خود را فراموش کرده اند و به درد من می اندیشند و اینده من که سرنوشت چه بازی خواهد کرد !

 

۱٫ خوانندگان از خلال این سطرها به خوبی درمی یابند که زبان نامه کاملا استعاری است و اشاره دکتر شریعتی به بیماری و بستری شدن و جراحی در بیمارستان پهلوی و گذراندن دوران نقاهت در قزل حصار در واقع مطالعه و بررسی یکی از گزینه ها ( ماندن در ایران و راهی زندان شدن ) در کنار گزینه دیگر ( رفتن به خارج و مصون ماندن از ضربات دستگاه امنیتی رژیم پهلوی ) است . معمولا این گزینه ها برای افراد مبارزی که در تیررس ضربات دستگاه امنیتی رژیم پهلوی قرار داشتند از سوی نیروها و جریانات سیاسی پیشنهاد می شد .  

 و من و خواهران و برادران و پدر و مادر و همه اقوام باز شده ایم یک تن و همه تن ، یک چشم و در انتظار تو پسر عموی گرامی که مگر تو به داد ما همه برسی که همه درها به رویمان بسته است و جز خوشبختی تو تسکینی نداریم .

به قول آن شاعر کویر – که نامش را هم فراموش کرده ام – در بستر بیماری افتاده ام و شبهای درد را بی آنکه بنالم تحمل می کنم و در سکوتی که تا انتهای دنیا دامن کشیده است و شبی که بر سر عالم خیمه زده است تنها چشم به در دوخته ام و در انتظار .

انتظار چندان است که هر لحظه صدای پای مرگ را می شنوم که از کوچه ما می گذرد و در خانه ای را می زند و من هر بار با ناباوری است که می بینم صدای در خانه من برنخاست !

پسر عموی عزیز ! ما را فراموش مکن که به یاد تو محتاجیم اگر بتوانی از خوراکت هم بزن و چیزی برای ما پس انداز کن که زندگی ما هر روز سخت تر می شود و قیمتها گران تر !

 خداحافظت علی  

 

 منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of