ادامه هاى زینب

هنوز انگار کسى در دارد نیایش مى خواند، خطاب به زینب، فرزند علی، مظهر شجاعت و عشق:
“…با ملت خویش حرف بزن! ای زن!

ای که مردانگی در رکاب تو جوانمردی آموخت، زنان ملت ما به تو محتاجند، آنان را بر استعمار کهنه و نو، بر بندگی سنت های پوسیده و دعوتهای عفن، بر ملعبه سازان تعصب قدیم و تفنن جدید، به نیروی فریادهایی که بر سر شهر قساوت و وحشت می کوبیدی و پایه های قصر جنایت و قدرت را می لرزاندی بر آشوب!
تا در خویش بر آشوبند و تار و پود این پرده های عنکبوت فریب را بدرند، تا در برابر این طوفان بر باددهنده ای که به وزیدن آغاز کرده است ایستادن را بیاموزند و خود را از حرم های اسارت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید به امامت تو نجات بخشند…”

نه قصه ی مبارزه برای به دست آوردن آزادى، این بزرگترین موهبت انسانی، داستان جدیدی است و نه قصه ی زندان و شکنجه و سکوت.

خاک سرزمین ما سالهاست که برای رسیدن به آزادی، اسیر و شهید داده است اما ما امروز شاهد تغییر بزرگی در متن جامعه ی زنانه هستیم، زنانی که همیشه نام همسر را به دنبال اسم خود یدک می کشیدند تا شاید هویتی از مردان شان داشته باشند امروز هویتی مستقل، از جنس شجاعت دارند.

اسرای سبز این روزها که هر گونه توهین، بدنامی و شکنجه را تحمل می کنند و در مقابل همه ی تهدیدها تنها سکوت کرده اند و از تن خود سپری برای به تاراج نرفتن روحشان ساخته اند و “تقوای ستیز” را آموخته اند تا در انبوه مسئولیت ها نلغزند،  در پیشاپیش خود زنانی دارند که صدای سکوت آن ها را فریاد می زنند؛ نه تنها برای دفاع از همسر بلکه برای دفاع از حقانیتی که هر روز بیشتر از قبل چوب حراج می خورد.

همسران و مادران اسرای امروز ما احساس و کلام همسرانه، مادرانه و عاشقانه را تنها برای جانمازهای خیس از اشکهای شان نگذاشته اند!

اینان هر شب طلب دل را به درگاه حق تکرار می کنند تا تنها پناه و سایه بان شان شاهد شکستگی ها و دلتنگی هایشان باشد و با تکیه بر چنین پناهی که بالاتر از او هیچ قدرتی نیست برای مقاومت در برابر بی رحمی ها آماده باشند، حرکت کنند، حرف بزنند، دست به قلم ببرند، به دنبال پرونده های مفقود و بی اثر سراغ قضات خواب آلوده بروند، برای گرفتن یک حق ملاقات، بدترین توهین ها را بشنوند و اجازه ی ذره ای ناامیدی به دلهای دریایی شان ندهند تا شاید حاکمان بفهمند که این شیرزنان، “حق” خود را می خواهند نه حتی لحظه ای ترحم!

امروز که تن فرزندان این سرزمین را که قرنها عشق به این خاندان را در ظاهر و باطن خود داشته به باد “بند و باتوم” گرفته اند؛ زنان ما با زینب بیعتی تازه بسته اند تا چشم در چشم یزیدان روزگار بایستند، سرمشق شجاعت بگیرند و بر املای ترسشان خط قرمزی بکشند.

جامعه ی مردسالارى که همیشه زنان، بزرگترین قربانی اش هستند و نه تنها خودشان بلکه تلاش ها و فداکاری هایشان هم نادیده گرفته می شود به طوری که در بسیاری از مواقع فراموش می شود در کنار بزرگمردان تاریخش همیشه زنی وجود دارد تا بار تلخ کامی های روزگار را به دوش بکشد تا جبهه های مبارزه را برای مردش کمتر کند اکنون روزگار متفاوتى را تجربه می کند!

حاکمیت بد خط این روزها به خیال خود سرنوشت شیرین بقایش را با رقم زدن سرنوشتی تلخ برای آزاد اندیشان و آزادی خواهان این خاک طاق زده است اما زهی خیال باطل که نه تنها در کنار هر مرد آزاده ای زنی محکم و دلسوز ایستاده است بلکه جلوتر از مردان خود که به دست غاصبان آزادی به سکوت وادار شده اند به فریاد آمده و شجاعت خود را به اثبات رسانده اند، تا به دنیا ثابت کنند زن شرقی و ایرانی که همیشه نمادی از همراهی با مرد است صدایی دارد که به طلب حق و عدالت از هیچ تهدید و شکنجه ای نمی هراسد و طعم عشق و شجاعت را با انتظار و اشکهای خود در هم آمیخته و به مقابله با ظلم برخاسته است و نه تنها نمی ترسند بلکه هر روز بیشتر و بیشتر امیدوار و رها می شوند: امیدوار به روزنه های روشنایی و رها از آنچه سنت هاى تاریک به آن ها تحمیل کرده اند.

اندازه ى طاقت شان نیست! مى دانند و مى دانیم، اما صداى دکتر هنوز از حسینیه ارشاد بلند است که اخلاص، طاقت مى آفریند!:

” آن ها که باید مرا بنوازند می زنند،
آن ها که باید همگامم باشند سد راهم می شوند،
آن ها که باید حق شناسی کنند حق کشی می کنند،
آن ها که باید دستم را بفشارند سیلی می زنند،
آن ها که باید در برابر دشمن دفاع کنند، پیش از دشمن حمله می کنند
و آن ها که باید در برابر سمباشی های بیگانه ستایشم کنند، تقویتم کنند، تبرئه ام کنند، سرزنشم می کنند، تضعیفم می کنند، نومیدم می کنند، متهمم می کنند تا _ در راه تو _ از تنها پایگاهی که چشم یاری اى دارم و پاداشی، نومید شوم، چشم ببندم، رانده شوم… تا تنها امیدم تو شود، چشم انتظارم تنها به روی تو بازماند، تنها از تو یاری طلبم، تنها از تو پاداش گیرم، در حسابی که با تو دارم، شریکی دیگر نباشد، تا تکلیفم با تو و خودم روشن شود، تا حلاوت اخلاص را بچشم.

خدایا! اخلاص. خدایا! اخلاص”

و ما امروز آرامش خود را از اخلاص زنانى می گیریم که بی هیچ توقع و هیچ ترسی پا به پا و چه بسا جلوتر از همسران خود در صحنه ی تلخ و خونین تاریخ این روزها می تازند و نگاه مردان مردسالار این خاک به گرد پای آن ها هم نمی رسد.

لحظه ای تامل و پائین آوردن سری به نشانه ی احترام در مقابل این ادامه هاى زینب، کمترین نشانه از قدرشناسی و باور آنان است.

مطالب مرتبط

2
دیدگاه بگذارید

avatar
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
سمیهمحمد Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
محمد
Guest
محمد

شریعتی جایش خالی ست چه کسی در زمان شریعتی هست؟ هر دهه به شریعتی نیاز دارد. شریعتی دین ما را از منجمد شدن نجات داد اما هر دهه دوباره به شریعتی نیاز دارد چون آخوندها آن را مسخ میکنند.

سمیه
Guest
سمیه

سلام
آیدای عزیز سپاس
بسیار زیبا بود و قابل تامل
همیشه در پناه حق…