۳۵
این نوشتار توسط اِنی کاظمی در تاریخ ۲۵م اسفند، ۱۳۸۹ و در دسته "عکس ها" ارسال شده است.

نگارنده :اِنی کاظمی

susan00617 سوسن شریعتی در مقبره دکتر شریعتی | http://shariati.nimeharf.com
این مقبره کوچک و سفید رنگ، آرامگاه دکتر شریعتی است.

(برای بزرگتر شدن تصویر، روی آن کلیک بفرمائید)

(نگاره برچیده از تالار شریعتی)

  • آشنا یعنی همخانه« من » در دیار «تنهایی » ، هم میهن من در سرزمین غربت

    ۳۵ دیدگاه

    1. راحیل می‌گه:

      “عشق غذا خوردن یک گرسنه است و دوست داشتن “همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن”
      سپاس بسیار از زحماتتون.

    2. بهروز می‌گه:

      خدایا تو چگونه زیستن را بمن بیاموز – من خود چگونه مردن را خواهم آموخت-

      یک سخن زیبا از استاد که در هر مرحله از زمان مثل خورشید میدرخشد کاش فراموش نکنیم

    3. گروه شریعنی می‌گه:

      با بهترین درودها
      دوستان گرامی – از آنجا که هنوز از سرکار خانم دکتر سوسن شریعتی پیرامون این تصویر استعلامی صورت نگرفته – نمی توان دقیق و مشخص صاحب این تصویر را ایشان دانست. بهرروی از همت شما و یازنشر این اثر بسیار سپاسگزاریم …

      با تشکر

    4. وداد می‌گه:

      سلام.برای کارهایی که برای زنده نگه داشتن یاد استاد شریعتی انجام میدید ممنونیم.لبتون خندان………………………….

    5. مختار می‌گه:

      رفتی وآدمکارو جاگذاشتی.علی شریعتی مال موندن نبود تو این هیچها.کفشش تنگوبیتاب فرار.سفربزرگ.روحش شاد.اسب سرکش صحرای حق.عشق.نموندی دکتر.یادت همیشگی.

    6. ماهان می‌گه:

      (((در موقع اذان قدم زدن و فک کردن به خدا را ترجیح میدهم به اینکه نماز اول وقت را در مسجد بخوانم و به فکر کفشهایم باشم)))
      .
      سلام با تشکر از زحماتتون .
      خواستم بگم کتاب فاطمه فاطمه است را برای دانلود بگزارید .ممنون میشم.

    7. karim می‌گه:

      ای وای بر ما که هر چه می اندیشیم می بینیم هیچیم در مقابل پروردگار بزرگ
      روحش شاد و یادش گرامی باد
      واقعا کی میخوایم حرف های دکتر رو درست بفهمیم خدا میدونه
      خدا میدونه….

    8. محمد می‌گه:

      سوسنم ملیکای من مرا ببخش اگر ترا اینگونه خطاب می کنم
      هرچه در روح تو است روح مرا به خود بی تاب کرده است مرا از مرگ نترسان که علی ها از مرگ نمی ترسیدند. وقتی علی (ع) بسوی مرگ می شتافت مرگ از او می گریخت.علی برتر از مرگ بود و در آن هنگامه
      صبح شهر رمضان که علی با شوق بسوی شهادت میرفت . رسالتش
      به پایان رسیده بود. و شریعتی پدر هم به آنچه که مامور به ابلاغش
      بود عمل کرد و روح بیتابش دیگر نتوانست در این خاک سرا زندانی
      بماند. سوسن همه وجودم- ترا با تمام وجودم دوست دارم.
      شاید اگر کسی این نگارشم را مرور کند برای شخصیتم تاسف
      خورد اما این سخن سخن من نیست. از کالبد خود خارج شده ام.
      این عبارات از جهانی دیگر است.
      فقط تو می توانی برای نوشتن و برای گفتن و برای دفاع از حقوق
      محرومین جهان مرا به شوق آوری .
      به کمالات و قلم و بیان و تمام فضیلت هایی که خدا در وجود تو قرار داده نیازمندم. به تنهایی تا کنون به حرکت در آمده ام.
      سلاحم قرآن و سجادیه و ذکرم مدام – و ید بیضا و قلم و دفتری دارم که
      دختری کوچک از آنسوی دیوارهای شهر برزخ بدستم سپرده است.
      به خداوندی که جان ن محمد درتقدیر نیرومند اوست در کنار تو
      بودن مر ا از مردن نمی ترساند. دستت را در دست من بگذار فرشتگان
      در اسمانها برایمان جشن ها گرفته اند.
      یا با هم به زیارت عزیزانمان میرویم یا زنده می مانیم و عشق ورزیدن
      را به انسانها می آموزیم.
      روزی مردم و در قبرم نهادند هنوز تراب روشنایی تربتم را محو نساخته
      بود که دری بزرگ از روبرویم گشوده شد. مادرم زهرا با تبسمی
      بسویم می آمد و من برخواستم و بسوی او رفتم .
      به او گفتم مادر شبی را به منزل دعوتم کن نمی خواهم برگردم
      و او پاسخ گفت نه محمد تو باید برگردی و صحبت هایی چون شهد.
      ملیکای من خداوند ترا برای روح من آفریده است مرا تنها نگذار.
      کسی بااین پیمان ما مخالف نیست. بشکند دستی که به روی تو بلند
      گردد. از هم اکنون تعهد می دهم که علی وار باتو زندگی کنم.
      و به بزرگی خداوند زیباییها ضمانت می دهم.
      کجا به دنبالت بگردم؟

    9. محمد می‌گه:

      چرا؟ این پرسشی بود که هیچوقت پاسخ آنرا نشنیدم.
      نفرین به حکومت های خود کامه و دروغگویی که مهدی را
      ابزار دست کثیف خود قرار داده اند.
      از امروز روزی هزاران بار نفرین می فرستم بر این آسمان اگر خود را برسر ستمگران آوار نکند. من چیزی برای بخشیدن ندارم اما جانم را به موقع می دانم درکجا خلاص کنم.
      من در راه هدفم آبرو برایم بی ارزشترین کالای این بازار مکاره بورژوازی است.

    10. محمد می‌گه:

      چه اهمیت دارد که او کیست ؟
      با سوسن هم سخنم ملیکا می توانی مرا سر زنش کنی زیرا گفته اند
      که گستاخم و حدیث بیداریم. و به روح کودکی باز آمده ام. و می گویم
      سپاس و ستایش خداوندی را سزاست که پیش از مردن مردم . سپاس و ستایش خداوندی را سزاست که اول است و ذخایر کمال و معادن علم اوست و او ژرف ترین مطلق است در کون و مکان و درانوار وجود.
      سپاس و ستایش خداوند بزرگ را که دوست داشتن را به من
      آموخت . و بخل وکینه از نهادم برچید. واسرار عشق ازل را به روحم ریخت.
      سپاس می گویم خداوندی را که زیباترین نامها نام اوست .
      و باشکوه ترین عمارت های حلم برای او.
      سپاس می گویم خداوند وهاب را که درنده خویی از یاد اولیای خود برد
      و آنرا زیبنده آنها ندانست.
      سپاس می گویم خداوند بی همتا را که عشق ورزیدن را به من آموخت.
      و فنا شدن در خود را و به ساحل رستگاری بردن دوست داران خود را.
      سپاس می گویم خداوند بی همتا و صمد را که زمین را گاهواره بالیدن
      و نمو و به شاهبال نیرومند و سترگ اندیشه به خویشتن برآورد.
      سپاس می گویم خداوند محمد را که ژکیدن و رسیدن و در آستان
      رب الارباب شدن را به یادمان آورد.
      خداوندا جلادت و شکوهت را چگونه توانم به زبان آورد .
      ای جگر پاره پاره ام در شعله های آتش فطرت تو سوزان.
      خداوندا مرا بر علیه بیداد درونم بشوران تا همه برای تو باشم.
      پلیدی به تمامی از ما بر دار تا به زیر آوار خوش نوازیت آرام در آییم.
      ای همیشه در صفحه دلم جاری . مرا از شرک باز دار تا همواره خدایم
      تو باشی ای قهار لا مکان تابان .
      بگو که چگونه آفاق و انفسم به تمامی در تو بینم .
      ای پادشاه جن وانس و ملک .
      ای که برخیا ها برای تو به فرمان سلیمان زمان.
      حزین توام ای امواج رحمتت در همه جا مشهود .
      ای خزاین یگانه ای نور الانوار از تو پر نور.
      ای سایبان سرشک وعشق .
      خداوندا عدالت خود را به عالم افشان . گرسنگان را سیر
      بی فکران را فکر و بخیلان را سخاوت و کوران را بصیرت بخش.
      خداوندا ای به فدای نام تو گردم. ای تنها جهان را از عدل پر ساز.
      ای که از اسماء تو سر شار سرشارم.
      مریضان را شفا بخش و مشتاقان به خود را صبر .

    11. رامین می‌گه:

      قلمش باعث می شود که نه تنها در دل بشریت بلکه در دل کل تاریخ خواهد ماند.روحش شاد ویادش گرامی

    12. محمد می‌گه:

      یاحضرت یگانه
      اینجا گورستان کامو نیست .
      در میان لایه های این خاک و سنگ اندیشه مترقی دیدن نهفته است.
      در اینجا مردگان نمرده اند , و داغ شقایقها به جان خریده اند.
      این شهر برای نامحرمان خاموش است و زندگان روح
      حیات فرازمندی اختران را با زاویه های یکتایی در خود دمیده اند,این مدفن گویای جاذبه همه اویی است.
      در این سنگدان و خاک پودر شده از گذشت زمان افسانه ها موهومند
      و افسانه های سزیف حکایت گر مردمان طاعون زده از مسخ شدگی
      نیست . در اینجا گریختگان از حصار های کاتولیسم عصیانگران بر خدایان
      خویش نیستند.
      وبیگانگی با خود شدگی تلفیق نکرده اند.
      رایحه مرگ می آید رایحه ای جذاب برای به آن سویی رفتن و همه او شدن.
      در اینجا مردم برتر شدن را می آموزند و پاک وطاهر به یگانه ای آشنا
      می اندیشند. بیگانه با خدا نیندو از ماه و سپهر بر آمده به آشنا رسیده اند.
      جهیدن نه بسان تکامل نا یافتکان, که از دهر دون به دهر دون می جهند که به مانند رسولان, و چنگ بر دامنه پر وسعت معرفت بر گزیدگان زده اند.
      چون گویی بشارت باد بر در گذشتگان که توشه شرف و حلم و تقوی و
      بردباری و یکتایی و عشق بردند. دری از رحمت برویت می گشایند و
      درخشش حقیقت واپسین زندگی را به نمایان می سازند.

    13. محمد می‌گه:

      به نام خداوند بخشنده مهربان
      خداوندا روندگان در گورستان دلهایشان نگران است .اما گورستان برای ما ابتدای جاد ه ای است که به بی کران تو می رسد و قیود جسم از هم گسیخته می گردد. و دلم را غرق در شادی که پایان همه بدیها را در آنجا می توان دید. و بر آثار مستدام مردگان می توان پند گرفت و بدانان رحمت فرستاد.
      در آنجا سکوتی جذاب است و خرمن ماهی تمام که بر سنگهای نوشته می تابد.
      آنجا به یاد تو می آیند و تو چه نزدیکی و جاذبه قبور یاد آرزوهای بی پایان از سرشان ربوده مبهوت فرجام زیستنی بی یاد تو می گرداند.
      اما نمی دانند که با مردن آنسویشان چگونه خواهد بود.
      کوله بارها از یاد تو تهی است و شاید حجمی از نور تقوی با خود آورده اند.
      ای انسانها با یاد مرگ زندگی کنید تا رزالت ها و پستی ها در نهادتان به نیکیها و نیک خویی ها تغییر یابند.
      به یاد مردنی باشید که ابتهاج و سرور و آزادگی در عمرتان پدید آورد.
      و فقط به هنگام رفتن برای دفن اموات و زنده و پاینده نگاه داشتن نامشان به یاد کوچیدن مباشید و دائم به مرگ اندیشه کنید که صفای باطن و صعود شعور و پرواز اندیشه به بی سویی کسب کنید.
      و تفرعن و خود بزرگ بینی را به تواضع و خاکساری در پیشگاه قدوس حکیم تبدیل گردانید.
      حضرت رسول فرمودند سوره زخرف را تلاوت کنید تا فشار قبر از روح و جسمتان بر داشته شود.
      برای رهایی از بندهای نازک و ضخیم هر آنچه که نتوان با خود به سفری
      بی بازگشت برد, ندبه کنید. و برای استیجاب داشتن حیاتی پر معنا و آغاز روزانه اشتیاقی بدیع به انسان شدن خود را به رنج عبودیت در افکنید.

    14. محمد می‌گه:

      به نام خدا باطل شکن
      باطل توانی دارد سهمگین و رزالتی دارد هولناک و جنودی دارد بی صبر و فرمانبرانی بی تدبیر و خنیاگرانی بی دل و پرچمدارانی بی عشق و
      فصیحانی بی خرد و خلعت به دوشانی بی مناعت طبع و قرینانی بد یمن و کوته نظرانی بی حسن تدبیر و پایه گذارانی بی استدلال و فاجرانی بی متانت و زور گویانی بی منطق و سردمدارانی بی رزانت
      و خطیبانی بی ذوق و بخیلانی بی مقیاس و حسودانی بی ملاطفت و
      خود خواهانی بی احساس و مدعیانی بی رجحان.
      و حق سخنورانی دارد سلیم و پیشوایانی نیک محضر و بلیغانی صادق
      و ردا پوشانی پر درد و عاشقانی بی نظیر و خدمت گذارانی بی ادعا
      و امامانی فاطر و علمدارانی پر صلابت و طوفندگانی پر قدرت و شارعانی با مشکات و شالوده افکنانی بی تخت و اندوه گینا نی بی غصه و تکامل یافتگانی بی خوف و وساطت کنندگانی بی واسطه و دردمندانی خدا منصوب و احیا گرانی بیدار گر و رزمندگانی ظلم ستیز و
      آشنایانی جانشین و سخن سرایانی خدا گون و پیام آورانی گران سنگ
      و پویندگانی خستگی ناپذیر و عصمت دارانی سابقون و قضاوت کنندگانی عادل و یمینانی پر خروش و عاشقانی ناهمانند و گواهانی ماندگار و منتقدانی پر شجاعت و اسلام خواهانی لبریز از عشق .

    15. محمد می‌گه:

      به نام خداوند لایموت
      قبرستان غبار فراموشی را از یاد ها می زداید و به بادها می سپارد.
      چه خوب بودکه کاخهای پادشاهان و سلاطین در گورستانها بنا می گردید تا در آرای خویش به جانب حق سوق می یافتند و مردم را خرد و بی ارزش نمی شمردند و از مرداب خود رایی, وجود خویش را برون می کشیدند.
      سالها زندگی در این چاه طبیعت معادل با لحظه ای در عالم بر تر از طبیعت است. زیرا در آنجا زمان نیست و تمامی حوادث و رویدادهای
      زندگی در طول یک زندگی صد ساله را در آنی می توان دید و این دیدن برای خردمندان و نگاهبانان دارالقرار و رهروان بی فنایی و پاسداران فضیلت های انسانی است.
      زمان دیگر نیست و از هنگامه ورود به سرای زیستن و خاطره سازی های ذهن, در مردن تداعی می گردد.
      با ورود به عالم مرگ و برزخ و جهان خجستگی و حیات نامیرا دیگر رخدادی نیست هر چه هست یاد آوری و به تجلی در آمدن هر آن عمل و فکری و نیتی است که بشر در فرصت زندگانی خود آنرا تبیین نموده و
      به انجام رسانیده است.
      مردن پیش از مردن در این سرا راهی بسوی نامیرایی می گشاید.
      بر بام مطلق بر آمدن از آدمی مسافری خستگی ناپذیر و رهرویی دائمی
      می آفریند.
      در عالم برگزیدگان سفر به گذشته و آینده هر دو میسر است سفر به دور دست هایی که خیال در رفتنش ناتوان می ماند و ذهن در شکل بخشیدن به عظمت راهش در مانده می گردد.
      سفر آدمی را به اعماق هستی می برد و به سیالی ساکن پیوند میزند
      سفر از دو سو آغاز می گردد از سویی به قعر ناپیدای گذشته تا بدانجا که زمین به رویت نمی آمد و جهان زمین بر آب استوار بود. و دریایی یکدست و آبی بود و از افق ها و کرانه ها, رنگی آبی و مواج داشت.
      و به گذشته ای دور می برد که آغاز پیدایش کائنات در بی زمانی شش روز آن است .
      به آینده می برد و مسافر از لایه های زمان عبور میکند و محافظ های زمان و مکان را می شکافد و رهرو است که به پیش میرود.
      مسافر به انتهای هستی میرسد و از غبار های ابری می گذردو از کهکشانها عبور میکند و این سفر را از درون خویش آغاز می کند و با
      تیز بینی و فراست جهان بیرون از ذهن را در خود کشف و شهود می کند.
      بدینسان آنهایی که برگزیده خدا هستند پدران و مادران نخستین خود را
      می بینند و زندگی های ادواری , بدوی و باستانی و سنتی و مدرن را در روزگاران نظاره می کنند.
      در آن عالم رخدادهای سالهای این جهان را در مقابل چشمها می توان دید آنجا گردشی نیست تا رویدادها را در دل شب پنهان شود و روز بدنبال شب از صدر سحر طلوع کند , هر چه هست قابل نگریستن و دیدن است .
      در سیال ساکن تحولی شبیه به حرکت در این جهان نماد های وحیانی و سخن های آسمانی و زمینی را نمایان می کند.
      در آنجا آتش است و دره های هولناک و جنگل های پر دامنه و سبز و آب نیز مظهر نشاط و اعتماد به خویشتن, و نفسی به تربیت آرام گشته و خدایی شده و معیین.

      در هر جا می توان به رهروی رفتن, و بهشت و دوزخ محصول تلاش آدمی و هیئت بشر با اعتماد به نفس خود و در این سرا و در آیینه به خود آمدن ظهور می یابد.
      پوچی بی معناست بدانسان که نیرو و ماده به هم مبدل می گردند
      اندیشه و فعل و نیت و توان بشری نیز نامیرا و تبدیل شونده است.
      در هر جا با هر کس می توان بود اما هم ذات و هم پیمان و دوست خداوند و اشقیا نیز در هر جای جهنم خود ساخته دست خویش می توانند بود اما با اشقیای همذات و هم اندیشه و همسان خود.
      در این میان پنداری محمد از هر کس دیگر برای دیدن شهادت ها و ظلم ها و شقاوت ها و عشق ها در تاریخ بشر بیشتر هم اندوهگین است و هم به دیدن و درک رویدادهای بر آمده از اخلاص و دوستی با یزدان پاک, مسرور.

    16. یعقوب می‌گه:

      اوانسانی کامل بود وانسانیت را به ما یاد داد او معلم بود واین کلمه ای است که می ماند روحش شاد

    17. یزدانپرست می‌گه:

      خدا رحمتش کنه . در مورد اسلام حرف میزد درحالیکه تخصصش در جامعه شناسی و تاریخ بود

    18. محمد می‌گه:

      به نام خداوند آرام دل
      برای چه باید از مرگ بهراسم ؟
      برای چه باید به بوی متعفن آن زندگی خو کنم که دیگران خو گرفته اند
      به خدای سبحان سوگند در زندگی از کسی و چیزی نهراسیده ام
      و سکوتم و رنجم و فریادم و اخگر ایمانم و نائره یقینم و انشای آگاهی زمانه ام و عصیان طوفنده اشتیاقم همه برای حضرت دوست بوده است و بس و در راه به آگاهی رساندن مذهبی و اجتماعی و شکستن سدهای جهل و نا آگاهی انسانها جان را به صحرای شهادت آورده ام
      که آنرا نثار دوست کنم.
      به خدا سوکند از آن هنگامه که خود را شناخته ام چوبه دار برای رضای
      حق بر دوش گرفته ام.
      به خدای سبحان سوگند برای رضای حضرت آفریدگار سینه ام را گشاده
      ام و از هیچ گلوله ای و از هیچ خبیث خناسی پروا نداشته ام.
      چه مزحک است سالهای سال است که از نهنگ دریاهای مهالک
      سروده ام و از مرگی که در دستان محمد خوار و ذلیل است اما باز عده ای محمد را از مرگ می ترسانند.
      می میرم اما پیش از مرگ مطلق ماموریتم را به تمامی به انجام می رسانم.

    19. محمد می‌گه:

      به نام خداوند هستی بخش مجیر
      خداوندا چه زیباست نامهایی که برگزیده از جانب توست
      خداوندا زمان بر نامهای زیبای تو و آن نامها که در شان بزرگانی از تاریخ فرو فرستاد ی گرد کهنگی ننشاند.
      خداوندا به مریم مادر عیسی و آسیه همسر گرانقدر- دوم رامسس مصر و به هاجر همسر رنج کشیده و فدا کار ابراهیم و به سوسن مادر عزیز و محبوب و بلند قدر قائم از روم- و به خدیجه همسر بلند آوازه و ثروتمند محمد و به زهرای اطهر همسر بی نظیر و در شان
      علی درودی بی کران فرست.

    20. محمد می‌گه:

      خداوندا به شهربانو نیز سلام فرست
      او همسری بزرگوار و دوستی فدا کار از پارس و
      شریکی دانا و ادب دان برای حسین (ع) مادر سجاد بود.

    21. محمد می‌گه:

      خداوندا به شهربانو بانوی فرهیخته
      و شرافتمند ایرانی و مادر سجاد(ع) درود فرست
      او در کمال معرفت فهمیده بود که خداوند بار رسالت و امامت
      سنگین خویش را در چه جایگاه و مکانی فرود می آورد.

    22. محمد می‌گه:

      به نام خداوند مهربان
      تحقیقات دکتر شریعتی در زمینه تاریخ اسلام ناقص است
      او خود می گوید اگر می خواهید حقیقتی را تخریب کنید
      به آن حقیقت نتازید بلکه بد از آن دفاع کنید
      ما خود بهتر مادران خود را می شناسیم و اسلام شناسانی
      دقیق و کوشا و آگاه و عارف و مسلط به زبانهای مختلف نیز با پژوهشهای عمیق خود این موضوع را ثابت کرده اند. بندگان خدا بری از خطا نیستند.
      و فضای زمانه بعضا” آنها را به دو گانگی در شخصیت و انشقاق در طریق دفاع از حق می کشاند که نامش را تقیه نهاده اند چه در پاره ای تحلیل ها خلفای پیش از امیر مومنان علی (ع) را هم از روی ناچاری به انضمام تاریخ عدالت گستری و جانشینی مطلق خدا در زمین قرار داده اند . ضمنا”شهربانو به وجود جانشین و نور کامل
      خدا در زمین به کسب شرافتی برتر هدایت شد.
      در اینجا هدفم تهمت زدن به شریعتی نیست او خود از این موضوع اظهار
      بی اطلاعی می کند.

    23. فرامرز ستایی مختاری می‌گه:

      دکتر شریعتی اسلام شناس ومحقق زمان خویش ونسلهای بعد نیز هست قلم وبیان او یک اندیشه دینی است که هر انسانی را تحت تاثیر قرار می هد وخود اگاهی را ایجاد می کند روحش باد

    24. محمد می‌گه:

      به نام آنکه فرمان داد تا ننگ انسانها را در گورستانها دفن کنند
      و به نام خداوند بزرگی که جهاد را برترین قله های خود آگاهی قرار داد
      و به نام خداوندی که زنان و مردان جوان و کهنسال را که چون رودی خروشان بر آشفته اند و طوفان بر بنیاد کاخهای ستم روان ساخته اند و پرچم های سر افرازی و آزادگی را بر افراشته اند
      تا خلفای مشرک را براندازند شهید نامید. چه خلفای کذابشان قدرت و شراب و ثروت و زن و شکم را شریک خدای خود ساخته اند.
      خداوندا دختران شیر دل و جوانان شهادت طلب و مردمان احرار که
      زندگانی در لوای اشرار را ذلت می دانند و بر بی شرمان قدرت طلب و بدعت گذار در دین شوریده اند موفق بدار و نامشان را بلند آوازه کن و طریقتشان را طریق شهیدان بزرگ تاریخ قرار ده .
      خداوندا اوباشان حاکم را که ارزشی برای حقوق خدا دادی ملتهای خود
      قایل نیستند نیست و نابود گردان و قدرت و ثروت ملتهای مظلوم و درد مند را از آنها باز پس گیر و مردم را بر سر نوشت عزت مدار دنیا و
      آخرت خویش مسط فرما.

    25. محمد می‌گه:

      به نام خداوند آفریننده خلق
      جبر و اختیار:
      خداوند بشر را آفرید تا بر جبر زندگی چیره شود و بر خود استیلا یابد
      و ذهن و شعور فعال و غیر فعال آنرا بکاود و در معنای انسانیت نا پیدای اعماق خویش تفکر کند.
      بشر به زمین آمد تا با خشونت دشمنی ورزد و مهربانی و حلم و گذشت
      و بذل و کرم و نماز را پیشه کند و بر جبر طبیعت و پیوند های در بند کشنده اصالت انسان فایق آید و به درون دنیای اسرار آمیز خود نفوذ کند.
      و سپس خود را نبازد و تکبر را بشکند و اسیران در بند خود خواهی و جهل را رهایی بخشد و به سهم خداوندگاری خویش که از روی عدالت است و با جهاد با نفس و در میان سختی ها و حرام ها و حلال ها
      بدست آمده خرسند گردد و خداوند خویش را بستاید.
      و روزه در ماه شهر الصبر حالتی از شکوه در جریان اراده تن و روح
      دربرا بر هر ان خوردن و آشامیدن و نگاه ناپاک و حرص و آزی است که بر سدها و حجاب های در رکود ماندن افزوده و سببی می شود که انسان به جهان اسرار آمیز و عشق ربوی دست نیازیده و تمامی زندگی خویش را در مرداب زندگی دست و پا زند تا به جهان تاریک پس از مرگ خود ورود کند.
      پس اختیار توانی توام با خواست و شرایط انسانی است که انسان با هدف خود آنرا می سازد و با قدرت ایمان به مقصد- تزیین می کند.
      محمد در این راز ماندگاری اختیار- خود را نمی بازد و دوستی و
      عشق و علاقه خود را از کسی که او را دوست ندارد به تمامی باز پس
      می ستاند و اعلام میدارد که دوشیزه یا دوشیزگانی از حوزه و دانشگاه که درخواست او را نپذیرفتند برای او دیگر وجود ندارند زیرا انسانیت
      و شعور پاسخ درست به او را نداشتند اینان همان مدعیانی هستند که هر کدام به شیوه ای و به سبکی با خوردن نان دین چاق شده اند و در عمل به سنت رسول الله و اولاد طاهرینش بی اعتنا و بی ایمان هستند..

    26. محمد می‌گه:

      به نام خداوند قهار
      خداوند قهار بیماران وتیلی گو را شفا دهد
      و ترا به آن گرفتار کند شیر ماهی کودن حوزه چرا که مرا متهم کردی که همسرم را کتک میزنم و باا و نا مهربان هستم.
      امثال تو و سوسن نباید به عایشه و حفصه توهین
      کنید زیرا آنها از شما دو تن بهتر بوده اند.

    27. ترانه می‌گه:

      به سرنوشت بگویید:اسباب بازیهایت بی جان نیستند.آدمند،میشکنند!آرامتر….

    28. ترانه می‌گه:

      سلام.منو یادتونه؟تقریبا ۲ماه پیش با بچه ها تو همین سایت بحث های خوبی داشتیم فعالترینشونم آقا جواد بود.ولی من الان نمیدونم باید برم تو کدوم قسمت میشه راهنمایی کنی؟

    29. محمد می‌گه:

      ویران
      بودند
      اقوام
      در گذشته و سنگ نوشته

    30. Salman می‌گه:

      دوستان
      منبع شما چیست؟
      چون ظاهرا عکس سوسن نیست!؟
      سپاس

    31. علی می‌گه:

      خدا همه مردان ایران رو رحمت کنه که باعث سربلندی ملت اند

    اندیشه خود را به یادگار بگذارید

    - لطفاً به صورت فارسی بنویسید
    - برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
    - برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



    کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + ""