من یک متفکر درست و صادقم

نسل روشنفکر جدید مرا متهم کرده است که خیلی ایده آلیستم، از واقعیت از رئالیست دور شده ام . تمام آثار سیزده چهارده سال اخیرم نشان می دهد که چنان در ذهنیت غرقه شده ام که از عینیت غافل مانده ام…
این اتهام را از خیلی ها شنیدم که: شما خیلی عمیق و دقیق و ظریف و پر از علم هستید اما به مسائل عینی سیاسی و واقعیات محسوس و ملموس نمی اندیشید، من معنی این حرف ها را می دانستم
اینها خیال می کنند هر چه عمیق باشد و محتاج به تفکر و دانستن و نبوغ و دقت از واقعیت و سیاست و اجتماع به دور است .
روشنفکر سیاسی یعنی کسی که زنده باد مرده باد می گوید .حرف های واقعی حرفهایی است روزمره که هر بچه مزلف بی سواد و کودنی که سه صفحه جزوه ی شرح حال فرخی سیستانی را نمی تواند از رو بخواند ،
آنها را می فهمد و توی کافه و حاشیه خیابان در باره اش اظهار نظر می کند و عقده های حقارتش را در خودآرایی های ساده از این دست و بد و بی راه به این و آن باز می کند.
در حالی که یک روشنفکر را من کسی می دانم که فرهنگ دارد ، اندیشه دارد ، زیبا و عمیق احساس میکند و منطقی و موشکافانه و پر مایه و استدلال .
روشنفکر یعنی یک آدم مایه دار ، غنی ، بالا و ارجمند و صاحب فضیلت های اخلاقی نیز هم از قبیل شهامت و اصا لت انسانی و شکیبایی و استواری در راه و ایمان و..
اینها هر که را ببینند در سطحی است که عقلشان برای درک او قد نمی دهد میگویند نه، غرق فلسفه شده است ، رفته است تو حرف های علمی ، ذهنیو…
من به انتقادات اینها ارزشی قائل نیستم چون به بودنشان اهمیت نمی دهم ، حرف هایی که از نفهمی و بی عقلی و گاه آمیخته با عقده های رنگارنگی از قبیل کینه و حسد وخصومت و…تحریک شدن از جای دیگری و جاهای دیگری ناشی می شود به چند می ارزد؟
من یک متفکر درست و صادقم ، گرچه سخنم رنگ احساس و بوی شعر دارد و این کسان را به اشتباه می افکند که شاعرم، مرز نمی شناسم و حد نمی فهمم اما هرگز ! هرگز!
من تنها و به انچه دارم و به آنچه در من است دلبسته ام این روایت پیغمبر است که « رها کردن آنچه بدان نمی رسی ، چشم پوشیدن از آنچه از آن تو نیست »
نسیم هم بر یک شاعر می وزد و هم بر یک زارع ، او با نیسم کاری دارد و این کاری،
او با وی زمزمه ها و رازها و دردها و پیغام ها دارد از تنهایی و بیگانگی و غربت و سودای خویش و این می خواهد خرمنش را در او باد دهد ، کاه و گندمش را از هم سوا کند و اگر شاعر در گذر نسیم چهار شاخ خرمن کوبی اش را در دست نگرفت و کاه و جو اش را بر باد نداد از نسیم غافل است؟
کدامیک بیشتر به او مشغو ل و مشتغل اند؟
غرقه ی او و وقف او و آشنای او و نیازمند اویند؟
__
شریعتی، گفتگوهای تنهایی

مطالب مرتبط

4
دیدگاه بگذارید

avatar
4 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
محمد فهيم ايوبي پنجشيريم. الفپارسا Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
پارسا
Guest
پارسا

khali khoba tashakor

م. الف
Guest

همه نوشته هاتو خوندم .بارها و بارها … چه کسی متهمت میکند ؟؟!! آنان که نفهمیدند چون علی بودی …. ، علی ماندی و علی رفتی … لینک دائم من و دانش آموزانم باش که همیشه با توایم و سخنانت اول تدریس و آخر تدریسم هست …
شادی ام این است که ببینمتان در ….

محمد فهيم ايوبي پنجشيري
Guest
محمد فهيم ايوبي پنجشيري

فقط همقدر میگم استادعلی شریعتی انسان بود تفکرش اورااز أشخاص دیگر استثنا میکرد

محمد فهيم ايوبي پنجشيري
Guest

همرا بیازمودم چو تو خوشترم نیامد
چوفروشدم به دریا چوتوگوهرم نیامد