جملاتی از شریعتی

دوستانی که جدید دارند می توانند در بخش نظرات ارسال کنند تا دیگران از آن بهره برند.

مسئولیت زاده توانایی نیست زاده آگاهی ست. و انسان بودن.

دلی که از بی کسی غمگین است، هر کسی را می تواند تحمل کند.

ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهای است که برای نگفتن دارد.

عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

اگر پیاده هم شده است سفر کن در ماندن می پوسی.

خدا و انسان و عشق، اینست امانتی که بر دوش من سنگینی می کند.

قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست، که من کس نداشتم، کسم خدا بود کس بی کسان.

هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند، بدان گونه که احساسش می کنند هست.

استوار ماندن و زیر بار هر حرفی نرفتن دین منست

من از معراج آسمانها می آیم : همه ی طبقات آسمان را گشته ام ، در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان تاخته ام ، صحرای ابدیت را درنوردیده ام ، بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ، با خدایان ،ایزدان با همه ی الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند آشنا بوده ام .از هر جا ، از هر یک یادی ، یادگاری ، برایت آورده ام . از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام ، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام ، از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و ، با دست و دامنی پر از خطها و رنگها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج نیمه شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده ام ، نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده ام در دامن تو ریزم .
برگرفته از کتاب هبوط در کویر

متن زیر قسمتی از نامه دکتر علی است که در کتاب آری این چنین بود برادر آورده است.مخاطب نامه بردگانی هستند که (به هنگام بازدید از اهرام مصر و مشاهده شکوه و عظمت آنها و همچنین نقل قول راهنما توریست ها که از رنج هایی که بردگان در آن زمان متحمل می شدند) بر آن شد تا نامه ای به آن بردگان بنویسند:

ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم

خلقت انسان
————————————————-
رودها در قلب دریاها پنهان میشدند و نسیم ها پیام عشق به هر سو می پراکندند ,و پرندگان در سراسر زمین ناله ی شوق بر میداشتند و جانوران,هر نیمه,با نیمه ی خویش در زمین می خرامیدندو یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و اما …خدا همچنان تنها ماند و مجهول,و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس! و در آفرینش پهناورش بیگانه.می جست و نمی یافت.

آفریده هایش او را نمیتوانستند دید ,نمیتوانستند فهمید,می پرستیدندش,اما نمیشناختندش و خدا چشم براه (آشنا)بود.

پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت…و…..وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او (انس )نمیتوانست بست……………………..(انسان)را آفرید!و این نخستین بهار خلقت بود

در درد ها دوست را خبر نکردن خود یک عشق ورزیدن است.تقیه ی درد,زیباترین نمایش ایمان است.به محبت خلوصی می بخشد که سخت شیرین است.رنج تلخ است,اما هنگامی که تنها می کشیم,تا دوست را به یاری نخوانیم,برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند,طعم توفیقی می چشاند

تنها نعمتی را که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد ارزو می کنم,تصادف با یکی دو روح خارق العاده,با یکی دو دل بزرگ ,با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیباست.چرا نمی گویم بیشتر؟بیشتر نیست.یکی,بیشترین عدد ممکن است.دو را برای وزن کلام اوردم و نیست

چه گران بهایند انسان هایی که بزرگواری ها و عظمت های خوب و دوست داشتنی و زیبایی هایی لطیف و قیمتی انسانی را دارند و خود از ان اگاه نیستند.این از ان مقوله نفهمیدن هایی است که به روح, ارجمندی متعالی و عزیزی می بخشد

ادمی که فقط در مصرف متمدن می شود ,وحشی از او مترقی تر است.

مجهول ماندن,رنج بزرگ ادمی است.یک روح هر چه زیباتر است و هر چه داراتر است ,به اشنا نیازمند تر است

به من تکیه کن!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر ان بنهی!تمام روحم را اغوشی می سازم تا تو در ان از هراس بیا سایی!تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر ان به خواب روی!خود را,تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از ان بیاشامی,از ان برگیری,هر چه بخواهی از ان بسازی ,هر گونه بخواهی باشم!
از این لحظه مرا داشته باش

طواف
—————————————————
خدا ،قلب جهان است،محور وجود است،کانون عالمی است که بر گردش طواف می کند،و تو در این منظومه ،چه در کعبه ،چه در عالم،یک ذره ای،ذره ای در حرکت،هر لحظه جایی،یک حرکت همیشگی،فقط یک وضعی،و هر دم در وضعی ،هماره در تغییر ،در شدن،در طواف و اما همیشه و همه جا،فاصله ات با او ،با کعبه،ثابت!دوری و نزدیکی ات بسته به این است که در این دایرهٔ گردنده،چه شعاعی را انتخاب کرده باشی.دور یا نزدیک،ولی هرگز به کعبه نمی چسبی ،هرگز در کنار کعبه نمی ایستی،که توقف نیست،که برای تو ثبوت نیست ،که وحدت وجود نیست ،توحید است.گرداب انسان ها بر گرد کعبه چرخ می خورد و آنچه پیدا است،تنها انسان است ،این جا است که می توانی مردم را ببینی و مرد و زن نبینی، این و آن نبینی ،من و او و تو وآنها را نبینی، کلی را ببینی،جزئی را نبینی،فرد در کلی انسان حل شده است، فناء فرد است،اما نه در خدا،در ما،در انسان،در مردم،بهتر است بگویم:در امت!اما فنایی در جهت خدا ،برای خدا در طواف خدا!

پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای. در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است. هیچ کس، هیچ چیز در اینجا “به خود” هیچ نیست. “بودن من” بی مخاطب مانده است. من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. “تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!” “کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم

خداوندا،
تو میدانی ، که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار

قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند…

که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم

دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم….

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.

قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.

بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام…..

…… هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد

و قلم توتم من است

و قلم توتم ما است.

دل یعنی چه؟
دل یعنی دل،
نه یعنی مغز
مغز از آن صاحب مغز است و صاحب مغز متعلق به خانواده اش و خانواده اش منسوب به شهرش
و شهرش مربوط به مملکتش
ببین چه حسابش روشن است و معین و منطقی ! مو به درزش نمی رود!
مغز یکی از اعضائ پیکر صاحبش است. همین!
اما دل معجزه بزرگ و شگفتی است. حساب دیگری دارد.
دل چیست؟ دل آن آدم فهمیده اهل درد خوب با حالت لطیف عمیق مرموزی است که در اعماق درون بعضی از موجودات راست بالای دو پا مخفی است

ادامه گزیده سخنان شریعتی را اینجا بخوانید = کلیک کنبید

مطالب مرتبط

Subscribe
Notify of
guest
89 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
نازی
نازی
ژانویه 23, 2010 3:01 ب.ظ

سلام
لطفا بفرمائید این جمله دکتر مربوط به کدام کتاب یا مقاله ایشون هست. ممنون
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .

عارف آب
مارس 27, 2010 12:14 ب.ظ
Reply to  نازی

سلام
احتمالا این جمله برگرفته از کتاب مذهب علیه مذهب ایشان است

شهرام
شهرام
دسامبر 31, 2011 9:47 ب.ظ
Reply to  عارف آب

این جمله مربوط به کتاب با مخاطب های آشناست.

حضرت ظریفی
ژانویه 14, 2012 8:47 ب.ظ
Reply to  نازی

نماز خواندن بیش از حد عا دت پیر زنان است/ حج کردن گشتن جهان است/ دلی بدست آور که حج آنست( خواجه عبدالله انصار) دوستی روزی خطاب به کسی گفت که: برادر تو عادت آخندهارا داری هر جا آبی را به بینی ما تختت بخارش می آید وبهانهء وضو میکنی. این سخن نه ازکسی بل زادهء تفکر آن دوست من بود وبس. رقص های هندی را نام های متفاوت است وهر اشارهء از رقا صه معنی یش را دارد مانند هجای در سرود ها ی شاعران وبل عبادت شمرده میشود( از کتک تا نام های مختلف در قالب هنر کلا… Read more »

روزبه
روزبه
مارس 21, 2012 3:01 ب.ظ
Reply to  نازی

باسلام این جمله تو کتاب پدر مادر ما متهمیم امده است

مازیار
ژانویه 31, 2010 2:20 ب.ظ

سلام
واقعا همچین جمله ای از دکتر شریعتی هست میشه کتابش روهم به من معرفی کنید…

مسعود
مسعود
فوریه 5, 2010 11:13 ب.ظ

سلام
واقعا خیلی جالبه لطف کنید مقالش رو معرفی کنید
*ساکنان دریاپس از مدتی صدای امواج رو فراموش میکنند
چه تلخ است قصه عادت…*

وحید
وحید
فوریه 9, 2010 3:38 ق.ظ

دوست ندیده من ، ازتون خواهشی دارم مشکل خیلی بزرگی واسه برادر کوچیکم پیش اومده بغض وگریه همه وجودمو گرفته وهمینطور خانوادمو.وکاری ازدستمون برنمیاد …
شمارو به خدا ..خواهش میکنم…دعا کنید که برادر عزیز کوچیکم نجات پیدا کنه… خواهش میکنم

توحید
توحید
فوریه 9, 2010 12:12 ب.ظ

این جمله از شریعتی رو خیلی دوست دارم

امام حسین بیش تر از لب تشنه ی لبیک بود. جای تاسفه که به جای طرز تفکر امام حسین زخمهای تنش را به ما نشان دادند

مینا
مینا
نوامبر 1, 2011 1:43 ق.ظ
Reply to  توحید

بیشتر از آب، نه لب !

امین
امین
مارس 7, 2010 11:17 ق.ظ

تاریکی و سکوت شب زیباست به شرط انکه در آن تاریکی ، روشن فکر کنی …. در دشمنی دو رنگی نیست کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند… آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد زندگی به رنج کشیدنش می ارزد…. مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست! پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.. برای خوش بخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن… چه گران بهایند انسان هایی که بزرگواری ها و عظمت های خوب و دوست داشتنی و زیبایی هایی لطیف و قیمتی انسانی را… Read more »

امین
امین
مارس 7, 2010 11:26 ق.ظ

سلام و خسته نباشی …. از اینکه عزم بر این داشتی که دکتر علی شریعتی را به مردم بشناسانی صمیمانه از شما تشکر می کنم اگر از دست من هم کمکی براید تا در این کار بزرگ شما دوست عزیز انجام دهم کوتاهی نخواهم کرد …. تعریف کتاب حج اورا از دوستان شنیده ام اما موفق به خواندن نشده ام اگر این کتابو داری منتخبی از سخنان ایشان را بر روی سایت خود قرار بده با تشکر فراوان امین

امین
امین
مارس 7, 2010 1:10 ب.ظ

حج هم زیبا و دوست داشتنی بود .. مطالب زیاد و زیبایی گذاشتی اگه میشه در زیبایی و تنوع سایت هم کوشا باش موفق باشی و پیروز..

سلمان
سلمان
مارس 13, 2010 5:22 ب.ظ

با همه چیز در آمیز
و با هیچ آمیخته مشو
در انزوا پاک ماندن
نه سخت است
نه با ارزش

نفیسه
نفیسه
آوریل 7, 2010 9:35 ق.ظ

سلام مرسی از مطالب خوبت من این اواخر کتابهای مسئولیت شیعه بودن و حسین وارث آدم دکتر رو خوندم یه خورده ثقیل اند به نظرت کدوم کتاب دکتر رو باید اول بخونیم؟ یه جمله هم من از دکتر برات می نویسم: برایت دعایی میکنم که خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

احسان
احسان
آوریل 9, 2010 1:43 ق.ظ

ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم که همچون این شیعه ی گمنام وغریبش در آن مدینه ی پلید و در آن کویر بیفریاد سر در حلقوم چاه می برد می گریست…چه فاجعه ایست در آن لحظه که یک مرد می گرید…… چه فاجعه ای….

مهسا
آوریل 10, 2010 3:55 ب.ظ

من رقص دختران هندی را بیشتر از ناز و پدرو مادرم دوست دارم زیرا آنها با عشق میرقصند اما پدرو مادرو از روی عادت نماز می خوانند.

علی شریعتی رو دوس دارم پس وب سایت تو رو هم دوست دارم

مفرح
مفرح
می 4, 2010 12:18 ب.ظ

من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت
نه اندیشه ها را (دکتر شریعتی)
چند وقتی است که کتابهای دکتر شریعتی را مطالعه می کنم واقعا گفتار دکتر شریعتی تاثیر بسزایی در طرز اندیشیدن من داشته است
خدارو شکر

هیچکس
هیچکس
آوریل 18, 2012 9:18 ب.ظ
Reply to  مفرح

سلام دوست عزیز این جمله از شهید مطهری ست.
با تشکر موفق باشید.

هاشم
هاشم
می 21, 2010 6:19 ب.ظ

پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
نیایش دکتر

مینا
مینا
نوامبر 1, 2011 1:52 ق.ظ
Reply to  هاشم

این جمله، جمله ی جبران خلیل جبران نیست؟؟؟

احسان
می 25, 2010 11:50 ب.ظ

سلام
دوست عزیز “مفرح” جمله ای که در ستایش معلم نوشتی منسوب به شهید مطهری است !!
اما دکتر شریعتی می فرماید:
من در عجبم از مردمی که اسیر می زیند و بر حسینی می گریند که آزاد می زیست !

مینا
مینا
نوامبر 1, 2011 2:17 ق.ظ
Reply to  احسان

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد!

جواد
جواد
می 29, 2010 11:06 ق.ظ

مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست، که من کس نداشتم، کسم خدا بود کس بی کسان

داوود
داوود
ژوئن 1, 2010 2:42 ب.ظ

مذهب شوخی تلخی بود که محیط با من کرد ومن سالها مذهبی بودم بدون آنکه خدایی داشته باشم .
ممنون از وبلاگ عالیتون موفق باشین

فانع احمدی
فانع احمدی
ژوئن 1, 2010 2:47 ب.ظ

دوستان لطف کردن همه ی سخنان دکترو نوشتن من تشکر میکنم بابت لطف دوستان وتشکر ویژه ار داوود که وبلاگو بهم معرفی کرد

رخزاد
ژوئن 19, 2010 2:06 ق.ظ

دکتر شریعتی یکی از انسانهای وارسته ای بود

که هنوز هم درست شناخته نشده

mahdi
mahdi
جولای 7, 2010 9:10 ب.ظ

شماره تلفنی که نوشته اید اشتباه است خواستم تماس بگیرم نتوانستم.۰۹۱۳۴۲۳۴۲۲

مطهره
مطهره
آگوست 15, 2010 2:18 ب.ظ

دوستان بسیار سپاسگزارم که مرا در شناخت کامل دکتر یاری کردید.به امید موفقیت روز افزون شما.باسپاس فراوان.

shima
آگوست 26, 2010 1:23 ب.ظ

ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم

سمیه
سمیه
سپتامبر 13, 2010 9:24 ق.ظ

آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد زندگی به رنج کشیدنش می ارزد….

م.ا
م.ا
اکتبر 6, 2010 1:33 ب.ظ
Reply to  سمیه

اگر چشمان مشتاقی باشد! وگرنه!…

m
m
سپتامبر 21, 2010 11:33 ق.ظ

دستت درد نکنه واقعا عالیه.

جواد
سپتامبر 25, 2010 2:26 ب.ظ

ممنونم از اینکه سعی بر این داشته اید که دکتر شریعتی رو به ماها بشناسانید به امید موفقیت شما دوست عزیز

م.ا
م.ا
اکتبر 6, 2010 1:31 ب.ظ

در برابر حرفهای دکتر همیشه کم میارم.گاهی سکوت !گاهی تعجب !گاهی اشک! کاش همه حرفاشو درک میکردم.خیلی ممنون .شما دارین بهم کمک میکنین بهتر بشناسمش.

صادق
صادق
اکتبر 6, 2010 3:19 ب.ظ

هر رفتنی برای رسیدن نیست ؛ اما برای رسیدن باید رفت

غلامرضا
غلامرضا
نوامبر 19, 2010 4:23 ب.ظ

همه جملات زیبا بود متشکرم از عزیزان.

sana
sana
نوامبر 24, 2010 2:07 ب.ظ

سلام من واقعا عقاید دکتر را میپرستم@@@@@@@

behzad
behzad
نوامبر 25, 2010 10:15 ب.ظ

من در کشوری زندگی می‌کنم که زبانش «پارسی» است، اما به آن «فارسی» می‌گویند، چون عربی «پ» ندارد.

(معلم شهید،دکترعلی شریعتی)

behzad
behzad
نوامبر 25, 2010 10:17 ب.ظ

آدم بالاخره می میره حالا من به اسهال خونی بمیرم بهتره یا به خاطر حرفم؟
“دکتر علی شریعتی”

افشین
افشین
دسامبر 27, 2010 8:46 ب.ظ

بهتر با کفشهایم در خیبان راه برورم وبه فکر خدا باشم تا در مسجد باشم و به فکر کفشهایم.شریعتی

افشین
افشین
دسامبر 27, 2010 8:47 ب.ظ

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امریست لحظه ای اما داشتن دوست تداوم لحظه های دوست داشتن است

افشین
افشین
دسامبر 27, 2010 8:49 ب.ظ

بهتر است با کفشهایم در خیابان راه بروم و به فکر خدا باشم تا در مسجد باشم و به فکر کفشهایم

افشین
افشین
دسامبر 27, 2010 8:50 ب.ظ

در نهان به آنانی دل می‌بندیم که دوست‌مان ندارند، و در آشکار از آنانی که دوست‌مان دارند غافل‌ایم. شاید این است دلیل تنهایی‌ی ما

افشین
افشین
دسامبر 27, 2010 8:51 ب.ظ

مادرم می گفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب ولی من هزار شب است که پشیمانم که چرا یا شب عاشقی نکردم

افشین
افشین
دسامبر 27, 2010 8:53 ب.ظ

شریعتی به نظر من انسان وارسته ای بود که اندیشه ما از درک این مرد ناتوانه ای کاش من می توانستم در محضرش کمی درس بگیرم .حیف ……..یک ابله تحصیلکرده از یک ابله بی سواد ابله تر است

افشین
افشین
دسامبر 27, 2010 8:55 ب.ظ

افسوس که هر چه سعی کردم مردم را بفهمند فقط به من خندیدند.چارلی چاپلین

افشین
افشین
دسامبر 27, 2010 9:08 ب.ظ

در عجبم سلام که همه جا در اغاز دیار است چرا در نماز در پایان است. معلم شهید شریعتی

بهزاد
بهزاد
ژوئن 11, 2011 12:25 ب.ظ
Reply to  افشین

فکر میکنم درستش این باشه:
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز، پایان است، و شاید این بدین معنیست که پایان نماز آغاز دیدار است…

سوگل
سوگل
آگوست 18, 2011 12:09 ب.ظ
Reply to  بهزاد

میشه بدونم عضویت توی این گروه چه جورییه
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

افشین
افشین
دسامبر 27, 2010 9:10 ب.ظ

در عجبم نماز که همه جا در اغاز دیدار است چرا در نماز در پایان است. ………….همه جملات از شریعتی بود غیر اون جمله از چاپلین