نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد

من اکنون احساس می کنم،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمین خلوت را .

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم.

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است،

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی؟

امروز به خودم گفتم:

من احساس می کنم،

که نشسته ام را می نگرم که می گذرد.

همین و همین.

دکتر علی

اردیبهشت ۴۹

مطالب مرتبط

7
دیدگاه بگذارید

avatar
6 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
6 Comment authors
بهزادm2setareآزادآزیتا Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
سمانه
Guest
سمانه

بعضی حرفها را هر قدر هم که تکرار کنی، باز در فاصله ها گم می شوند و نمی رسند به جایی که باید!
خیلی وقت بود کتاب های دکتر شریعتی رو نمی خوندم، ممنون که یادم انداختید باید کتابهای دکتر رو نباید فراموش کرد.
پایدار باشید

سمانه
Guest
سمانه

بعضی حرفها را هر قدر هم که تکرار کنی، باز در فاصله ها گم می شوند و نمی رسند به جایی که باید!
خیلی وقت بود کتاب های دکتر شریعتی رو نمی خوندم، ممنون که یادم انداختید کتابهای دکتر رو نباید فراموش کرد.
پایدار باشید

آزیتا
Guest
آزیتا

دکتر عزیزم! تو تنها نویسنده ای بودی که هر وقت درد عمیقی داشتم به سراغت اومدم. مخصوصاً اون جایی که زن رو وصف کردی…عشق می کارد و کینه درو می کند. آن وقت است که می خواهم بشاشم روی کتاب نیچه و همه فلسفه های احمقانه اش که اگر به سراغ زنان می روید شلاق را فراموش نکنید.

الهه
Member

خلق را تقلیدشان بر باد داد!
تو نیچه-نفهم خوبی هستی

setare
Guest
setare

salam,alii bood

m2
Guest
m2

تبارک ا… احسن الخالقین
پروردگارا تورا به خدایی می ستایم! اگر این حقیقت روشن
این نفس گرم و گیرا
این مرد همیشه زنده ی تاریخ
سایه ی خدایی توست بر زمین و ذره ای از امانت الوهیت در وجود بندگان
تو شایسته ی ستایشی

بهزاد
Guest

سلام قشنگ بود به عشق دکتر لینک شدی