مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران
5,368 Views - این مطلب توسط: انی کاظمی، در تاریخ: "پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۷" همچنین در دسته بندی: " دیگران و گفتار آنان از دکتر شریعتی" + " مرگ شریعتی" + " مقالات ارسال شده است.
ای علی! همراه تو به کویر میروم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفانهای سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بیانتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما میتازد.
ای علی! همیشه فکر میکردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمدهام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غمآلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غمهای کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی. میخواستم که پردههای جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) میگذرد، بر تو نشان دهم و کینهها و حقهها و تهمتها و دسیسهبازیهای کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم. ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها میدیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم میکردم؛ اما هنگامی که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو همراز و همنشین شدم. ای علی! همراه تو به حج میروم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو میشوم، اندامم میلرزد و خدا را از دریچه چشم تو میبینم و همراه روح بلند تو به پرواز در میآیم و با خدا به درجه وحدت میرسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو میروم، راه و رسم عشق بازی را میآموزم و به علی بزرگ آنقدر عشق میورزم که از سر تا به پا میسوزم…. راستی چقدر دلانگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان میدهی که صورت خاکآلود پدر بزرگوارش را با دستهای بسیار کوچکش نوازش میدهد و زیر بغل او را که بیهوش بر زمین افتاده است، میگیرد و بلند میکند! ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بیامانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنیناراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوانپارهای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» میکوبد و خون به راه میاندازد! من فریاد ضجهآسای ابوذر را از حلقوم تو میشنوم و در برق چشمانت، خشم او را میبینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را مییابم که ابوذر قهرمان، بر شنهای داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان میدهد … . ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطانها و طاغوتها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانینمایان، با دشمنی غربزدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبهرو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی. برگرفته از : http://www.edalatkhahi.ir/000299.shtml
ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمیدانستم. تو دریچهای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتیها و زیباییهای آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمانها میبرد و ازلیّت و ابدیّت را متصل میکرد؛ کویری که در آن ندای عدم را میشنیدم، از فشار وجود میآرمیدم، به ملکوت آسمانها پرواز میکردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت میرسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، میگداخت و همه ناخالصیها را دود و خاکستر میکرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم مینمود...۲۳۰;
ای علی! همراه تو به کویر میروم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفانهای سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بیانتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما میتازد.
ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه میروم؛ اتاقی که با همه کوچکیاش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» مینامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانتها کردند. رژیم شاه نیز که نمیتوانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود میدید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «شهید» کرد…
و همچنین بخوانید :
موضوعات مطلب : " «ابن" + "«ابوذر" + "«امل»" + "«اکسیر" + "«بنت" + "«تل" + "«کویر»" + "آسمان" + "آسمانها" + "آشنا" + "آفتاب" + "آمدم" + "آمدهام" + "آن" + "آنی" + "آهنیناراده" + "آواز" + "آوای" + "ابدیّت" + "ابعاد" + "ابوذر" + "ابوسفیان" + "احتیاج" + "احساسات" + "از" + "ازلیّت" + "است" + "است،" + "استخوانپارهای" + "اعماق" + "افتاده" + "افتاده،" + "افکار" + "افکنده" + "اما" + "امروز" + "او" + "اکنون" + "اگر" + "ای" + "ایمانش" + "این" + "با" + "باز" + "باشی!...خوش" + "بخشی." + "بر" + "برابر" + "بردم" + "بردی" + "برق" + "بزرگتر" + "بزرگوارش" + "بسپارم،" + "بسیار" + "بشنوی.میخواستم" + "بغل" + "بلند" + "بم" + "بنمایانم. ای" + "بنوازی" + "به" + "بود؛" + "بودم" + "بودن!" + "بوستان" + "بگشایم" + "بگویم" + "بیابان" + "بیگانه" + "بیامانش" + "بیهوش" + "تا" + "تار" + "تسکین" + "تصویر" + "تعجب" + "تنها" + "تنهایی" + "تهمتها" + "تو" + "تو،" + "جا" + "جان" + "جبیل»" + "جدیدی" + "جنگ" + "جنگندگان" + "حال" + "حتی" + "حسین(ع)" + "حقهها" + "حقیقت" + "حلقوم" + "خاکستر" + "خاکآلود" + "خجل" + "خشم" + "خفته" + "خواهی" + "خود" + "خودم" + "خون" + "خویشتن" + "داده،" + "دادی." + "دادی،" + "داشت" + "داشتم" + "داشته" + "داغ" + "در" + "درجه" + "دریچهای" + "دست" + "دستهای" + "دسیسهبازیهای" + "دلم" + "دنیای" + "دهم" + "دود" + "دور" + "دوری" + "دیدار" + "را" + "راه" + "ربذه" + "رفته" + "روحت" + "روحی!" + "روزی" + "زار" + "زشتیها" + "زمان" + "زمین" + "زیبا" + "زیبایی" + "زیباییهای" + "زیر" + "زیرا" + "ستم" + "سرود" + "سرپنجه" + "سنگرهای" + "سوز" + "سوزان" + "سوزوگداز" + "سوی" + "شاید" + "شجاعت،" + "شدم." + "شدم،" + "شرم" + "شریعتی" + "شنا" + "شناختم" + "شناساندی،" + "شنهای" + "شورانگیز" + "شکافتم" + "شیعیان" + "صراحت،" + "صفت»" + "صورت" + "ضجهآسای" + "ظلم" + "ظلمت" + "عالم" + "عدم" + "عریان،" + "عشق" + "عشق،" + "علی" + "علی شریعتی" + "علی(ع)" + "علیه" + "غفاری»" + "غمآلود" + "غمهای" + "غنا" + "غیرطبیعی" + "فدای" + "فرق" + "فریاد" + "فشار" + "فقر" + "فقط" + "فکر" + "قبل" + "قرار" + "قربانگاه" + "قلبت" + "قهرمان،" + "لابلای" + "لابه" + "لخت" + "ما" + "مبارزات" + "مبدّل" + "متأثرم" + "متصل" + "متقدّم" + "محور" + "مرا" + "مرا،" + "مرثیه" + "مرگ" + "مسعود»" + "معنا" + "معنوی" + "ملکوت" + "من" + "موسیقی" + "میان" + "میخوانم" + "میآرمیدم،" + "میاندازد!" + "میبرد" + "میبینم،" + "میخواستم" + "میدهد" + "میدهی" + "میدیدم" + "میرسیدم؛" + "میشنوم" + "میشنیدم،" + "مینمود..." + "میکرد" + "میکرد؛" + "میکردم" + "میکردم؛" + "میکند! ای" + "میکوبد" + "میگداخت" + "میگذرد،" + "میگیرد" + "مییابم" + "ناخالصیها" + "ندای" + "نشان" + "نمودی" + "نمیدانستم." + "نوازش" + "نیِ" + "هفته" + "همنشین" + "همه" + "همیشه" + "همین" + "همراز" + "هنرمند" + "هنرمندی" + "هنگامی" + "و" + "وجود" + "وجودم" + "وجودم،" + "وحدت" + "وستم" + "وقتی" + "وناگفته" + "پاکی" + "پدر" + "پردههای" + "پرواز" + "پروردگار" + "پود" + "پیرمرد" + "چشمانت،" + "چقدر" + "چند" + "چه" + "کتاب" + "کثیفم" + "کثیفی" + "کردم" + "کردی." + "کردی،" + "کعب»" + "کنم،" + "کنی" + "که" + "کوچکش" + "کویر" + "کویری" + "کینهها" + "گاهگاهی" + "گداز" + "گذراندم،" + "گذشته" + "گرفته،" + "گریه" + "گفت" + "گوهر" + "یافتم."








الهه
۲۱م ,دی, ۱۳۸۷ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم.
[پاسخ]
وبلاگ خوان نیمه حرف.کام » Blog Archive » مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران
۲م ,بهمن, ۱۳۸۷[...] خواندن کامل مطلب : مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران اینجا کلیک [...]
رضااکبری
۲۲م ,اسفند, ۱۳۸۸بسیارجالب بود موفق باشید
[پاسخ]