حج

این هست که دین توحید را نیز ، در تحقق اجتماعیش ، دین شرک کرده اند، شرک پنهان در نقاب توحید !و چه هولناک تر و با دوام تر!
از آدم ، دو پسر باز ماند ،دوآدمیزاد، هابیل دامدار را برادرش قابیل ملّاک کشت ، مرگ قابیل را کسی خبر نداده است ،قابیل نمرده است، او که وارث آدم شد،یک غاصب بود ، یک قاتل برادر کش ، شهوت پرست ،مالک وعاصی بر خداوند و خلف نا خلف آدم !
بنی آدم حاکم بر تاریخ ، بنی قابیل اند ؛
جامعه رشد کرد و نهادهای پیچیده شد و تقسیم بندی و تخصیص و طبقات پیش آمد ، قابیل،قدرت حاکم ،قدرت تعیین کننده وغاصب حق وصاحب همه چیز ،نیز در سه چهره نمودار شد ، چه در جامعه ی پیشرفته ، سیاست ، اقتصاد ومذهب ،در سه بعد مشخص گردید و قابیل ،برهر یک از این سه پایگاه جداگانه تکیه زد وسه قدرت زور و زر و زهد را پدید آرود و استبداد و استثمار و استعمار پا گرفت ، که توحید سه مظهر آن را ، فرعون ، قارون وبلعم با عورا می نا مد ، اما شرک ، این سه خداوندان زمین رادر ظنام سه بعدی حاکم، با دین توجیه می کند و سه خدا در آسمان !
این سه ، تو را از بندگی خدا به بندگی خویش می خوانند ،

ای که جامه ی ابراهیـــــــــم بر تن کرده ای !

اینها تو را به اسمــاعیل پرستــــــی می کشــــانند تا خود بر تو چـــیره بـــاشند ،

 سرت را به بند آرنــــــــد ،

 جیبت را خالــــــی کنند

 و

عقلت را فـــلج سازند و به سیاهی کشــــانند !
بزن !ای که به منی آمده ای ؛
ای که اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای !
همچون ابراهیم ،ابلیس را از هر سه چهره اش رمی کن !
ای که پیرو آ ن بت شکن بزرگ ، سرباز توحید ، هر سه بت را بشکن !
و با طلوع آفتاب دهم ذی حجه ، لحظهء هجوم را که زمان ، اعلام کرده ، همگام با مات ، با جمع احرام پوِش بر خاسته از مشعر، از مرز منی بگذر ،بر تنگه جمرات حمله بر ، در نخستین حمله بر، در نخستین حمله ، آخری را بزن !
راستی این آخری کیست ؟که اول باید او را انداخت ؟
فرعون ؟
قارون ؟
بلعم باعورا؟
این سه بت ، مجسمه ی این سه قدرت فابیلی ،سه مظهر ابلیس ، تثلیت ضد توحیدی شرکند.
فرعون را بزن که :إِنِ الْحکْم إلّا لِلّه.
قارون را بزن که :ألْمالُ لِلّه.
وبلعم باعورا را بزن که:الدّینُ کُلُّه لِلّه!
وجانشین خدا در طبیعت مردمند ،وخانواده ء خدا در زمین ، مردم وزمین را وارثان،بندگان شایسته .
یعنی که حکومت خدا در دست مردم است .
وسرمایه ها همه از آن مردم .
ودین خدا را ، تمامی اش ، مسؤل ،مردم !
از این سه کدام فرعون است و زور پرستی ؟ کدام قارون است وزر پرستی ؟کدام بلعم وباعورا وملا پرستی؟

فَمَثَلُهُ،کَمَثَلِ الْکَلْبَ ،إنَّ تَََحْمِل عَلَیْهِ،یَلْهَث ، أوْ تَتْرُکْهُ،یَلْهَث!(سورهءاعراف ،آیهء۱۷۶)

(ملا هایشان را هم غیر از خدا ،ارباب گرفته اند،این ملاهای بیکاره ، همچون خرند که کتاب بار دارند و ملای منافق ، همچون سگ که اگر بر او بتازی پارس می کند ، اگر هم ولش کنی ، پارس می کند…)

 

________

شریعتی،کتاب حج

 

امام بهترین بنده ی خدا

شخصیتی است که در وجود خود الگوی شدن و در عمل خود رهبری امت را تحقق می بخشد ،
چنین شخصیتی به نام امام برای پرستش نیست ، چرا که او بنده ی خداست . و بزرگترین شخصیت
عالم و برزگترین شخصیت عالم و برجسته ترین نمونه امام شخص پیامبر اسلام است ؛ خود بهترین نمونه
بندگی خداست و اساسا آمده است تا انسان را از پرستش غیر او باز دارد . چنین شخصیتی امام است و بس
یعنی پیشوا ، نه در معنی فاشیستی و استبدادی و قهرمان بازی ، رهبر پرستی ، جاهلی و ضد توحیدی ، بلکه در معنی
امتی آن : پیشواست تا مگذارد امت به بودن و ماندن گرفتار اید و بالاخره پیشواست تا در پرتو هدایت او امت حرکت و جهت حرکت
خویش را گم نکند …. امام تجسم عینی یک مکتب است

مجموعه اثار ۷٫ ص ۳۵ و ۳۶ “

شریعتی و بوروکراتهای دانشکده

بخش دیگری از روابط علی در دانشکده ادبیات مشهد مربوط به چگونگی روابط او با دکتر متینی۱ رئیس دانشکده و گروه آموزشی تاریخ بود :
دکتر شریعتی در عرصه رسالتی که احساس می کرد با سه جبهه اصلی و یک جریان فرعی مواجه بود . سه جبهه اصلی عبارت بودند از ۱) رژیم پهلوی ، ۲) ارتجاع مذهبی ، ۳) کمونیست ها . اما جریان فرعی برخی بوروکراتهای دانشگاهی بودند که در چند سال کار شریعتی در دانشگاه عملا به آن سه جبهه علیه شریعتی کمک کردند۲ .

شریعتی و بوروکراتهای دانشکده  بررسی و نقد ها شریعتی و سیاست شریعتی و مذهب طرحی از یک زندگی   enikazemi
۱٫ برای شناخت بهتر دکتر متینی ر.ک . به سندی که در روزنامه روشنگر شماره ۸ به تاریخ ۲۹/۲/۵۸ درج شده این سند جزو ضمایم آخر همین کتاب آمده است .
۲٫ آقای ناصر آملی درباره روحیه ناسازگار علی در محیط های اداری می گوید : (( شواهد و قراین معتبری در دست نیست که همه مخالفتها با دکتر و سنگ اندازی ها توسط بعضی بوروکراتهای دانشگاهی در راه او از ریشه رژیم و ساواک نشات گرفته باشد . در این تردیدی نیست که آن مزاحمت ها مشکلاتی برای دکتر شریعتی در ادای رسالتی که بر عهده داشت ایجاد کرد ولی این نکته را نیز نباید فراموش کرد و آن اینکه تحمل شریعتی در یک محیط اداری البته کار دشواری بوده ، چنان که تحمل وی در میان خانواده و دوستانش نیز کار آسانی نبوده است . او اساسا طور دیگری بود و با همه تفاوت داشت و مثل هیچ کس نبود او روحی ناآرام و دغدغه ای مدام بود و هیچ گاه آرام و قرار نداشت و در هیچ قالبی نمی گنجید . یکسره عجله داشت و دائم نگران گریز فرصت ها و از دست دادن آنها بود و گویی از پیش می دانست که عمر کوتاهی خواهد داشت . چنین عنصری به طور غیر مستقیم وارد عرصه سیاست هم شده بود و لذا بدیهی بود که محیط اداری و منضبط دانشگاه او را برنتابد … )) شریعتی در دانشگاه مشهد صص ۶۹ و ۷۰
همچنین آقای لطفی مدرس فعلی تاریخ دانشکده ادبیات مشهد و شاگرد دهه پنجاه شریعتی درباره مشکلات اداری که دکتر با آنها روبه رو بود می گوید :
دیر آمدن و کلاس های طولانی دکتر و نظم او در بی نظمی موجب کشمکش هایی میان او و گروه آموزشی تاریخ شده بود . لیستی به او داده بودند که ( شما این بی نظمی ها را کرده ای و مثلا این ساعتها را که باید در دانشگاه می بودی نیانده ای و این ساعت ها را نیز اضافه بوده ای که نمی باید کلاس ها طول می کشید ) نامه هایی هم هست که گروه به این بی نظمی ها اشاره و اعتراض کرده و دکتر نیز متقابلا پاسخ داده است .
اما مشکلات دیگری که برای او پیش آمد در ارتباط با دانشجویان بود . بچه های سال ۳ تاریخ اعتصابی کردند که گفته می شد در ارتباط با همین بحث های دکتر است و شایع شد که دانشجویان سال ۳ تاریخ مشهد را ( ساواک تهران ) کنترل می کند و از کنترل مشهد خارج شده است . لذا تلاش کردند درس های او را کم کنند و یا جلو تدریسش را بگیرند که جلوگیری از تدریس دکتر نیز با توجه به علاقه ای که دانشجویان به او نشان می دادند کار ساده ای نبود .
یکی دیگر از موضوعاتی که ان موقع مطرح شد این بود که می خواستند او را از طریق احضار به نظام وظیفه تحت فشار بگذارند و مانع از تدریس وی شوند در حالی که دکتر پیش از آمدن به دانگشاه و حتی قبل از گرفتن لیسانس معلم و در استخدام آموزش و پروش بود و معافیت آموزشی از خدمت داشت . دکتر نامه ای به دانشگاه نوشت که ( مرخصی بدهید تا بروم خدمت ) ! دانشگاه هم پاسخ داده بود که ما به چه مجوزی به ایشان مرخصی بدهیم ؟ کسی که مشمول بوده اصلا چطور استخدام شده است ؟! ( همان ص ۷۱ )

آقای متینی که اخیرا میدان را خالی دیده و به اظهار لحیه هایی درباره شریعتی و چگونگی عملکردش هنگام تدریس در دانشکده ادبیات مشهد پرداخته است درباره استفاده شریعتی از حقوق و مزایای شغلی اش گفته است : (( دکتر شریعتی با تمام این تفاصیل تا هنگامی که در دانشکده تدریس می کرد مانند دیگر استاد یاران تمام وقت از حقوق و مزایای قانونی خود به طور کامل بهره مند بود ))۱ .
اما برای آنکه خوانندگان محترم بدانند که گفته های آقای متینی تا چه اندازه صحت دارد باید به اسناد صفحات ۱۸۶ و ۱۸۷ کتاب شریعتی به روایت اسناد ساواک جلد دوم ( در صفحات بعد ) مراجعه کرد تا درستی و صحت گفته آقای متینی برای خوانندگان آشکار شود . علاوه بر آن درباره بهره مندی شریعتی از مزایای قانونی خود بر طبق ادعای آقای متینی باید دانست که معمولا در کشورهای شرقی مراکزی برای تحقیق و پژوهش استادان و محققان وجود دارد که آنان می توانند در این مرکز به مطالعه ، تحقیق ، نوشتن و فکر کردن بپردازند . و در ایران نیز هر چهار سال یک بار فرصتهای مطالعاتی به منظور به روز کردن معلومات در اختیار استادها و استادیاران قرار می گرفت۲ . اما علی نه تنها از چنین فرصتی نتوانست استفاده کند بلکه به علت ممنوع الخروج بودن به مدت پانزده سال هرگز از کشور ایران خارج نشد جز سفرهای حج و سفر به کشور مصر که پاسپورت جمعی داشت .
آقای متینی رئیس دانشکده ادبیات مشهد در مجله ایران شناسی چاپ امریکا چنین می نویسد :
بر طبق آیین نامه هر معلم تمام وقت دانشکده بایست چهل ساعت در دانشکده حضور می یافت چند ساعتی بر طبق برنامه ای که گروه آموزشی تنظیم و تصویب کرده بود تدریس می کرد و بقیه ساعات را در دفتر کار خود بود تا به مراجعات دانشجویان جواب بدهد یا خود به مطالعه و تحقیق بپردازد . من به دانشکده های دیگر کاری ندارم که فی المثل یکی دو سه تن از استادان تمام وقت دانشکده ادبیات تهران هفته ای بیست تا سی ساعت نیز در مدارس عالی قم و قزوین تدریس می کردند و کسی به ایشان از گل نازک تر نمی گفت ! ولی در دانشکده ادبیات مشهد برنامه تمام وقت به دقت اجرا می شد . دکتر شریعتی نمی توانست با چنین برنامه ای کار کند او ممکن بود تا نیمه های شب با دانشجویان به گفتگو و بحث بپردازد یا مطالعه کند ، ولی به مقررات دانشکده اعتنایی نداشت . بر طبق مقررات می بایستی با دانشجویان به گفنگو و بحث بپردازد یا مطالعه کند ولی به مقررات دانشکده اعتنایی نداشت . بر طبق مقررات می بایست از دانشجویان هر کلاس حضور و غیاب به عمل آورد ( به خوب و بد این امر نیز کار ندارم ) تا اگر کسی غیبتش از حدی تجاوز کرد از شرکت در امتحان محروم شود . شریعتی به ندرت این کار را انجام می داد۳ .
علی به طور کلی نظام آموزشی وقت را چندان قبول نداشت و آشکارا یا غیر مستقیم به انتقاد از آن می پرداخت . چند سال بعد وقتی که به علل سیاسی او را از دانشکده مشهد به موسسه تحقیقاتی علوم اجتماعی منتقل کردند او به عنوان یک کار پژوهشی کتابی تحت عنوان تعلیم و تربیت اسلامی نوشت که در آن به تجزیه و تحلیل نظام تعلیم و تربیت نهادهای ماقبل مدرن ( سنتی ) ومقایسه آن با موسسات مدرن ( دانشگاهی ) پرداخت .

۱٫ شریعتی در دانشگاه مشهد ص ۹۷
۲٫ در این زمان هم چنین برنامه هایی هست .
۳٫ شریعتی در دانشگاه مشهد ص ۹۵
و در آن کتاب برتری روشهای سنتی تعلیم و تربیت را نسبت به روشهای آموزشی جدید نشان داد . از همین نوشته و نیز دیگر آثار و مواضع او بر می آید که مخالف خوانیهای علی در دانشکده – چه در حوزه آموزشی و چه در حوزه روابط اداری و نیز ارتباط صمیمانه با دانشجویان – ریشه در مبانی نظری او داشت ، و رفتارهای او را نباید صرفا یک واکنش سطحی و گذرا برای خودنمایی نزد دانشجویان و برخی اساتید دانست.

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

اسلام شناسی درمشهد و جنجال مخالفان

دکتر شریعتی به رغم اینکه در دانشکده ادبیات تدریس می کرد ولی هفته ای یک بار روزهای پنجشنبه و جمعه شب به تهران می آمد و در حسینیه ارشاد سخنرانی می کرد و اوقات خود را صرف بحثهای علمی و مذهبی مطرح در محافل روشنفکری و دانشگاهی می کرد . تا آن کتاب اسلام شناسی او که حاوی درسهای وی در دانشکده مشهد بود در سال ۱۳۴۷ چاپ و منتشر شد و پس از چندی نخستین اعتراضات از سوی برخی محافل روحانی بر سر برخی مباحث در کتاب اسلام شناسی مشهد درگرفت . البته همه اعتراضات از یک سنخ نبود و از یک روش و قاعده پیروی نمی کرد : اعتراضات از ایرادات ملانقطی مانند نگذاشتن کلمه ( ص ) جلو نام (( محمد )) پیامبر اسلام تا نماز خواندن ابوبکر در مسجد و نیز بحث وصایت امام علی و … را در بر می گرفت . به غیر از برخی روحانیون که دغدغه معرفتی و دینی در طرح این مسائل داشتند و به نسبت توان و ظرفیت خود به نقد و ارزیابی نظریات شریعتی می پرداختند ، جناحی دیگر با غوغاگری و تبلیغات سوء سعی در تحریک عوام و احساسات آنان داشت . این گروه که خود را (( ولایتی ))۱ می نامیدند ، ترکیبی از مذهبی های کم سواد و بیشتر منبری و روضه خوانانی بودند که در پیوند با جامعه وعاظ۲ به تهمت و افترا و دشنام گویی به شریعتی و حسینیه ارشاد در اطراف و اکناف دست می زدند۳ .

اسلام شناسی درمشهد و جنجال مخالفان  اسلام شناسی بررسی و نقد ها شریعتی و مذهب طرحی از یک زندگی   enikazemi
شریعتی که در نقد برخی آموزه ها و آداب شعائری ، زبان تند و صریح و عریانی به کار می برد و اعمالی مانند سینه زنی ، زنجیر زنی ، روضه خوانی ، نماز خواندن بدون روح ، حج مناسکی ، توسل به دعا در توجیه درماندگی و جهل ، حب علی داشتن بدون معرفت او ، و … را با روح اسلام اصیل مغایر می دانست از این رو طرح این مسائل خشم عده ای را علیه او برمی انگیخت .
اما انتقاداتی که از سوی برخی محافل روحانی قشری به شریعتی می شد از این قبیل بود :
– مقصر قلمداد کردن شریعتی به اتهام اشارتی به دو کتاب سیره ابن هشام و طبری در تقریر دو مقاله سیمای محمد و هجرت تا وفات چاپ شده در کتاب محمد خاتم پیمبران و کتاب اسلام شناسی چاپ مشهد .

۱٫ گروه (( ولایتی )) شریعتی را (( خرابکار مذهبی )) خوانده و از دولت تقاضا کردند مانع فعالیتهای وی شود . رهنما ص ۳۸۹
۲٫ با توجه به این که نخستین مخالفان ارشاد و شریعتی اغلب در ردیف وعاظ معروف مساجد تهران بودند می توان دریافت که شهرت و سخنان جدید شریعتی باعث شده بود پایگاه اجتماعی آنان به عنوان یگانه مفسران دین و به این ترتیب ، شهرت و پایگاه اجتماعی و اقتصادی شان به مخاطره افتد . رهنما ص ۳۸۴
۳٫ بنا به گفته مرحوم مهندس بازرگان ، اتهامات علیه شریعتی تا آنجا پیش رفته بود که او را بی دین ، معاند و ضد خدا معرفی می کردند ، ویژه نامه فرهنگی جهان اسلام با یاد معلم شهید انقلاب دکتر علی شریعتی،خرداد وتیر ۱۳۷ ص ۲۶

– لعن و نفرین به دکتر شریعتی به جهت آنکه چرا در مقاله خود اشاره به نماز ابوبکر کرده و درباره آخرین لحظات حیات رسول اکرم نوشته است : (( پیغمبر از این که یک بار دیگر مسجد را ، و مردم را بر خلاف انتظارش می بیند و از این که مسلمانان بی حضور او شکوه و وحدت خویش را حفظ کرده اند سخت مسرور بود )) در حالی که اصلا ابوبکر نماز نخوانده بود .
– لعن و نفرین به این که چرا در مقاله مذکور نوشته است : (( دموکراسی ، مردم را از رای پیغمبر برای نصب خلیفه و انتخاب جانشین ، بی نیاز نکرده است ))۱ .
علی با نقد اسلام تاریخی ، می خواست اسلام آگاهی بخش را وارد زندگی و حیات اجتماعی زمانه اش کند . او می گفت :
مسئولیت اصلی و اصیل ما تنها در یک چیز است و آن در کلمه تجدید بنای مکتبی و مسلکی اسلام با بینشی شیعی ، براساس کتاب ، سنت ، علم و زمان …۲
آنچه نسل جوان و روشنفکر ما را آسیب پذیر کرده است یکی نداشتن ایمان و ایدئولوژی و یکی تسخیر شدن به وسیله ایمان و ایدئولوژی غیر است . در آن صورت جوان ما یک طعمه راحت الحلقوم در کام امپریالیسم و استعمار معنوی و فرهنگی و اخلاقی می شود و یک مقلد مهوع میمون واری که هر سازی کوک کنند می رقصد و (( من تشبه به قوم فهم منهم )) !۳
تبدیل اسلام از مجموعه سنت های موروثی ، میراث های فکری و فرهنگی و طبقاتی و قومی و اجتماعی قدیم ، تابوهای خرافی ، دگم ها و جزم های شبه مذهبی خرافی ، تعصبات ارتجاعی و عادات و آداب مرسوم (( طبق معمول سنواتی )) … به یک دعوت و بعثت ایدئولوژیک است ، به گونه ای که در آن خدا جهان انسان ، تاریخ ، جامعه و آرمان و جهت و جبهه فکری ، اجتماعی ، انسان و عملی هر فرد یا گروهی که بدان ایمان دارد روشن مشخص و در رابطه ای منطقی و مترقی با هم ، تفسیر شده باشد .
تفسیری نه با فرمولهای علمی (( که با بینش علمی ، روحی انسانی ))۴ … در این راه و در این کار است که تعهد امثال ما مطرح می شود و این مسئولیتی است که از ما می خواهند ، هم خدا و هم خلق خدا و چه شکر و شوقی بالاتر از این که خداوند آنچه را در این کار باید و زادی را که در این راه شاید ، به شما ارزانی داشته است و می دانید که در کوله بار هر که در این طریق گام می نهد آنچه باید باشد عشق است و ایثار و اخلاص و تقوی و صبر و خودآگاهی و رنج و ناکامی و استعداد خارق العاده در تحمل سختی۵ …

۱٫ برای اطلاع بیشتر از موارد انتقادات و شایعاتی که علیه حسینیه ارشاد و دکتر شریعتی می شد ، مراجعه کنید به نشریه داخلی ارشاد ( ویژه خاطراتی از زنده یاد دکتر علی شریعتی ) شماره ۱۴ ، مهر ماه ۱۳۸۰ که آقای ناصر میانچی آنها را جمع آوری کرده است .
۲٫ م . آ . ۱ صص ۱۷۷ و ۱۷۸
۳٫ همان ص ۱۷۸
۴٫ همان
۵٫ همان ص ۱۸۰ . وظیفه برخی از این روحانیون و پیروانشان درست در مجموعه فعالیتهای حسینیه ارشاد و روشنگریهای شریعتی بر ضد حاکمیت نظام سلطنت و ترویج اندیشه ها و افکار آگاهی بخش ، معطوف به مسائل فرعی و حاشیه ای بود . آقای محمد علی نجفی از شاگردان دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد و کارگردان سینما و تلویزیون زمانه ما را درباره تماس دو تن از اعضای انجمن حجتیه با دکتر که به جای شاه و نظام سلطنت ، بهاییت را دشمن اصلی گرفته بودند می گوید : (( یک شب در حسینیه ارشاد منتظر بودم سخنرانی دکتر شریعتی تمام بشود و با گروهی از دانشجویان برویم خانه ما . بعد از سخنرانی دکتر دو نفر که به انجمن حجتیه اعتقاد داشتند آمدند و با کمال احترام و خضوع بسیار شروع کردند به گفتگو با دکتر شریعتی و حرفشان این بود که شما با این بیان و دانش که دارید در مقابل امام زمان مسئول هستید و حتما باید اقدامی در این زمینه بکنید . ایشان را تشویق می کردند که بیایید در انجمن حجتیه فعالیت کنید . دکتر با متانت و درایت با آنها برخورد کرد و گفت : چرا من نیرویم را بگذارم روی این که اثبات کنیم بهاییت چه اشکالی دارد . من تمام تلاشم را می کنم تا چهره ی درستی از اسلام روشن بشود . و اگر این چهره ی اسلام روشن و مشخص بشود ، هم بهاییت و هم مارکسیسم در مقابل آن تاب نمی آورند . )) دکتر شریعتی در آیینه خاطرات صص ۱۷۴ و ۱۷۵

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)

روش شریعتی در طرح مذهب

علی کار اصلاح گری را به تعبیر خودش جنگ مذهب علیه مذهب نام نهاده بود با انتقاد بر نارساییهای مذهب سنتی ، تلاش می کرد مذهب راستین را از انحصار متولیان رسمی آن رهایی بخشد ، کاری با این وسعت که با به کار گیری سبک و روشی نو در فهم دین – که از بنیاد با روش و مبانی معرفتی اسلام سنتی تعارض داشت همراه بود ، قطعا با حساسیتهایی که برمی انگیخت ، دشوار و خطر آفرین بود اما با پشتکار و شوری وصف ناپذیر و با اندیشه ای عمیق و پویا به نقد و بارخوانی مذهب و تعالیم آن پرداخت و از این رهگذر ، چهره معنوی و راستین اسلام رهایی بخش را آشکار ساخت .

روش شریعتی در طرح مذهب  اسلام شناسی بررسی و نقد ها شریعتی و مذهب طرحی از یک زندگی مقالات   enikazemi
آقای حامد الگار شرق شناس امریکایی درباره شیوه و سبک کار شریعتی می گوید :
نوشته های شریعتی از یک خصوصیت برانگیزنده برخوردار است . در این نوشته ها انسان با یک ذهن پویا رو به روست به مجامله و اعتذار متشیث نمی شود . ذهنی که به تجربه کشف و تدوین مجدد یک عقیده کهن دست یافته است .
علما با همه اهمیتشان که به کرات متذکر شده ام ، قادر به چنین کاری نبوده اند ، شاید هم چنین وظیفه ای ندارند ، به هر حال دکتر شریعتی به موفقیتی دست یافت که علما بدان نائل نشدند . برای هدایت یک نسل به سوی اسلام نمی توان تنها به صدور ” فتوی ” بسنده کرد۱ .

۱٫ انقلاب اسلامی در ایران ( چهار سخنرانی از الگار ) مترجمان : مرتضی اسعدی ، حسن چیذری ، نشر قلم سال ۱۳۶۰ چاپ اول ص ۱۱۹

آقای رضا براهنی ، نویسنده و شاعر و منتقد معروف ایرانی درباره تاثیر شریعتی در مبارزه و صف آرایی علیه تشیع سلطنتی آقای دکتر سید حسین نصر۱ و برخی روحانیون می گوید :
کار علی شریعتی از این نظر مهم بود که مذهب سلطنتی شده را می کوبید . گاهی بر آن نام تشیع صفوی می گذاشت ، گاهی تشیع موسسه ای شده و فاسد ، گاهی تشیع دولتی ، گاهی تشیع غیر انقلابی . شریعتی با مثال هایی که می زد با تعبیرات و الفاظ و تشبیهات و استعاراتی که به کار می برد با آیه هایی که می آورد از قرآن و یا حدیث ، توانست از طریق شنوندگان در مقابل تشیع سلطنتی که نماینده واقعی آن سید حسین نصر بود از روشنفکران و تشیع راکد که نمایندگان آن سکوت کرده بودند سد محکمی از تبلیغ و تهیج درست کند . نقش شریعتی از این نظر مطالعه کردنی است که نگذاشت سلطنت مذهب را از بین ببرد .
یکی از تهمتهایی که در سالهای اخیر آقای حمید روحانی مسئول مجله ۱۵ خرداد ، به شریعتی وارد کرده اتهام ارتباط وی با ساواک است . آنها که حتی اطلاعاتی اجمالی از سیر مبارزاتی علی شریعتی بر ضد نظام پهلوی دارند می دانند که علی یک مبارز حرفه ای بود و اندیشه و عمل سیاسی را عالی ترین تجلی اندیشه اجتماعی می دانست و با پایداری نشان دادن انگیزه های خود متناسب با فراز و نشیبهای زندگی و اوضاع اجتماعی سیاسی و فرهنگی جامعه یکی از موثرترین اندیشمندان حوزه اسلامی و جهان سومی شناخته شد .
احسان نراقی یکی از جامعه شناسان و مشاوران دربار و شخص شاه در رژیم پهلوی۲ درباره نقش و تاثیر شریعتی بر روی جوانان می گوید :
انبوه جوانان به سوی مذهب ، فقط کار شریعتی بود الان هم باید با صدای رسا گفت : آقای روحانیون ! شما از این انقلاب بهره بردید ، سهم اصلی متعلق به شریعتی است …۳
… شریعتی نفی کننده است ، نفی همه چیز . نه ایجاد مکتب . بیان زیبا ، گیرا جذاب و شیوا برای نفی سلطنت. در حسینیه ارشاد مدت ها چندین هزار جوان را جذب کرد … ۴

۱٫ موقعیت دکتر نصر به عنوان یک شخصیت فرهنگی رژیم پهلوی نقطه مقابل عقاید ضد حکومتی شریعتی بود ، و این اختلاف به اتهامات متقابلی همچون (( روشنفکر ارتجاعی برج عاج نشین )) از سوی شریعتی و (( مارکسیست اسلامی غوغاگری که می کوشد در صف نیروهای مذهبی رخنه کند )) از سوی نصر انجامید . ن . ک به روشنفکران ایرانی و غرب نوشته مهرزاد بروجردی ترجمه جمشید شیرازی از انتشارات فرزان روز سال ۱۳۷۸ ص ۱۹۷ .
۲٫ به گفته احسان نراقی در خلاء فرهنگی حاکم ، شریعتی به بسیاری از جوانان هویت داد : (( خوب خیلی مهیج بود دیگر ، برای آنکه آن نسل جوانی که رژیم بی هدف بارشان می آورد اینها در شریعتی یک هدف می دیدند . یعنی یک راهی به آنها نشان می داد و یک دلگرمی به آنها می داد . ولی برداشت او از امور دینی و اسلام یک برداشت خاصی بود که همه جا مورد تایید همه به اصطلاح اسلام شناسان و روحانیون نیست . حتی عده ای او را مثلا بدعتگذاری می دانند که انتقاداتی به او دارند . از آن جنبه بگذریم ، جنبه اجتماعی او خیلی قوی بود و موثر )) نقل از کتاب انقلاب ایران به روایت بی بی سی زیر نظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی انتشارات طرح نو سال ۱۳۷۲ چاپ اول صص ۱۷۹ و ۱۸۰
۳٫ در خشت خام ( گفتگو با احسان نراقی ) سید ابراهیم نبوی انتشارات جامعه ایرانیان سال ۱۳۷۹ چاپ اول ص ۱۳۲
۴٫ همان ص ۱۳۱

شریعتی فقط برای مقابله با رژیم شاه دنبال این اعتقاد جنبه مذهبی دادن به مبارزه را گرفت و از نظر تاکتیکی و تاکتیک سیاسی بسیار خوب عمل کرد۱ .

 

منابع :

کتاب  : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)

نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)